این رسم مسلمانی است؟

 

 

 

 

 حجربن عدی یاروفادارامیرالمومنین(ع)

 

وهابیت کوردل که همواره ادعای دروغین خود مبنی بر بی‌احترامی تشیع به صحابی پیامبر اعظم(ص) را در بوق و کرنا می‌کند، در اقدامی ننگین‌ و با نبش قبر نورانی «حجر بن عَدی» و ربودن پیکر مطهرش، چهره واقعی خود را نشان داد.
 
انتشار خبر تعرض به قبر نورانی حُجر بن عَدی -که به اشتباه معمولا عُدَی خوانده می‌شود- به همراه تصاویر دردناک از این فاجعه غیراخلاقی قلب میلیون‌ها مسلمان ـ اعم از شیعه و سنی ـ را به درد آورد.
 
 
این در حالی است که حجر از صحابی پیامبر(ص) به شمار می‌رود و اهل تسنن احترام بالایی برای صحابی رسول‌الله(ص) قائلند، از این رو باید میان برادران اهل تسنن با وهابی‌ها تفکیک قائل شد.
 
 
 
حکایتی ازشهادت حجربن عدی

مولف کتاب الدرجات الرفیعه مینویسد:
 
 
مأموران  معاویه آماده شدند که حجرویارانش  را به قتل برسانند.

جلاداز حجر و یارانش خواستند که از امیر المومنین علی(ع) بیزاری بجویند تا آزاد شوند؛ ولی آنان زیر بارنرفتند و پذیرای شهادت در راه عشق مولا شدند. قبرهایی برای آنان کندند، کفن‌هایشان را آماده ساختند. حجر گفت: مثل این که کافریم، ما را می‌کشند و مثل آن که مسلمانیم، ما را کفن می‌کنند!
 
 فرزند حجر به نام «همّام» نیز همراه پدر بود. حجر به جلاد گفت: اگر به کشتن پسرم همام نیز مأموریت داری، او را زودتر از من به قتل برسان. جلاد نیز چنین کرد. وقتی به حجر گفته شد چرا چنین خواستی و داغدار فرزند نوجوان خویش شدی، گفت: ترسیدم وقتی شمشیر را بر گردن من ببیند وحشت کند و دست از ولای امیرالمؤمنین بردارد و در نتیجه، در روز قیامت من و او در بهشت برین که خداوند به صابران وعده داده است، همراه هم نباشیم.
 
آن روز(درسال 51)، مرج العذراء به خون حجرویارانش جاودانه رنگین شد.

منبع :الدرجات الرفیعه، تالیف سید علی خان، ص 427.
/ 1 نظر / 6 بازدید
شب هشتم

این نبش قبر، عقده ی دیرینه ی شماست این ها گواهِ جنگ علیه خودِ خداست وهاّبیان پست! چرا بس نمی کنید اندازه ی خصومت یک قوم تا کجاست؟ گیرم که نبش قبر کنیدش، چه فایده؟ دیگر مزارِ ابن عدی در قلوب ماست ... "یک عده آمدند پی نبش قبر"، آه این حرفها چقدر برای من آشناست تاریخ چند صفحه ورق خورد تا رسید آنجا که دور قبر غریبی سر و صداست ... تا نبش قبر فاطمه راهی نداشتند دیدند ذوالفقار به دستان مرتضاست ذهنم دوباره رفت به جایی شبیه این حرف مدینه نیست دگر، حرف کربلاست ده نیزه دار دور و برِ قبر کوچکی حلقه زدند... لشگر دشمن چه بی حیاست حالا رباب مانده و یک شیرخواره که مثل سرِ حسین، سرش روی نیزه هاست... مسعود یوسف پور