جوانهای ماچرا این جور شده اند؟

پرده اول:معلم وکلاس سومی ها

 

 بچه های کلاس سوم را نصیحت می کنم برنامه ریزی کرده و درس بخوانند چون معدل امسالشان بخشی از نمره کنکور خواهد بود. یکی از بچه ها می گوید: مهم نیست آقا. می ریم دانشگاه آزاد. می گویم حدأقل تفاوت دانشگاه دولتی و آزاد غیر از بحث اعتبار آنها هزینه ای است که بر دوش خانوادۀ شما می افتد. یکی دیگر از بچه ها می گوید: پدرمون وظیفه داره خرجمون رو بده. می خواست مارو به دنیا نیاره! بگذارید رک باشم. به عنوان یک معلم بارها این حرف و این نوع رفتار بی قید و بی منطق را در کلاسهایم دیده ام و برای پدر این بچه ها ناراحت شده ام. این بی قیدی فقط در مورد خانواده ها نیست. در مورد دولت هم هست. خیلی از این بچه ها معتقدند دولت وظیفه دارد تمام مخارج آن ها را از پول نفت بدهد. وقتی می پرسم در عوض شما قرار است برای این کشور چه کار کنید جواب هایی که همگی رگه هایی از تمسخر دارد می شنوم. این اتفاق هم بارها تکرار شده است.

 

پرده دوم:معلم وکلاس چهارمی ها

تدریس کتاب  یکی از کلاس های چهارم دبیرستان تمام شده است. یک جلسه وقت اضافه مانده است. دبیر از بچه ها می خواهد کتاب کمکی را که می داند همه دارند با خود بیاورند تا نمونه سئوال های اضافه با آنها کار کند. این کار وظیفۀ معلم نیست و در حقیقت لطف در حقّ آنها است. البته دبیر با تجربه می داند هفته بعد بچه ها سهوی یا عامدانه کتاب نمی آورند و با پیش بینی این نکته نمونه سئوالی را به مدیر داده و از او می خواهد آن را برای بچه ها تکثیر کند. این کار هم وظیفۀ مدرسه نیست امّا مدیر همکاری می کند. هفتۀ بعد برگه ها را بین بچه ها پخش کرده و از آنها می خواهد به سئوالات جواب دهند تا بعد با هم جوابها را بحث کنند. از کلاس 30 نفره فقط 10 نفر که همیشه جدّی هستند این کار را می کنند. بقیه وقت را به شیطنت و در بهترین حالت به حرف زدن دربارۀ وایبر و فیس بوک و ... می گذرانند و به توصیه ها و تذکرهای معلم هم گوش نمی کنند. یکی از بچه ها مدام از جایش بلند می شود و با بچه ها درگیری های کوچکی درست می کند و با تذکر معلم می نشیند. بار پنجم بالأخره معلم عصبانی می شود و به او می گوید چرا دائم در کلاس سرگردان است. دانش آموز برگشته و به معلم می گوید نباید به او توهین کند و استفاده از لفظ سرگردان در کلاس توهین است!!؟؟ معلم که از رفتار "ریاکارانۀ" دانش آموز عصبانی است او را از کلاس بیرون می کند و همراه  با مبصر به دفتر می فرستد.

پرده سوم:کلاس فوق برنامه

3- کارگاه آموزش اصول خبرنگاری برای دانش آموزان دختر و پسر برگزار می شود. سخنران در حال توضیح مطالب خود است. هر چند جمله اش با تکه ای بی مزه و بی ربط  و عمدتاً از سوی پسرها همراه می شود. سخنران تحمل می کند و بالأخره بعد از نیم ساعت رو به بچه ها می کند و خواهش می کند اگر کسی جلسه را دوست ندارد آنجا را ترک کند و بگذارد بقیه استفاده کنند. جالب اینجا است که این کارگاه اختیاری است و مزایای زیادی هم برای شرکت کنندگان دارد و تازه نیم ساعت از آن گذشته است و مشکل خستگی بچه ها هم نیست!

مشکل ازکجاست؟

بیایید با هم رو راست باشیم  و تعارف را کنار بگذاریم چون یکی از بدترین اخلاق های ما ایرانیان تعارفات دروغین و ظاهری است. همۀ جوان ها اینطور نیستند امّا به جرأت می توان گفت نیمی از آنها یا بیشتر اینگونه هستند. این 50 درصد خیلی زیاد است. در حدّ فاجعه است. راستش "بخشی" از این نوع رفتار این جوان ها تقصیر آنها نیست هر چند شخصاً معتقدم با همۀ مشکلات و نقص ها خوب ماندن هنر ما است و این همان چیزی است که یک انسان واقعی را متمایز می کند.

بخشی مهمی از مشکل از خانواده ها است، اولین جایی که اصول اخلاقی باید به بچه آموزش داده شود. بچه ها هر چه را در خانواده می بییند یاد می گیرند. وقتی پدر در خانه سیگار می کشد قبح سیگار کشیدن برای بچه هم می ریزد. وقتی پدر موقع رانندگی چراغ قرمز را رد می کند یا هر جا دلش خواست پارک می کند بچه هم از او یاد می گیرد. اگر خانواده در رفتار با همسایگان و فامیل خودخواهانه رفتار کند بچه هم یاد می گیرد خودخواه باشد.

بخشی از مشکل هم در سیستم آموزشی ما است. وقتی حجم مطالب درسی تئوری و البته بی خاصیت آنقدر بالا است که معلم به جای یاد دادن اصول زندگی و اصول اخلاقی فقط به دنبال تمام کردن کتاب و پر کردن مغز بچه ها با فرمول های عجیب و غریب است نباید انتظار داشت این بچه وقتی وارد دوره متوسطه می شود و بعد که وارد جامعه می شود رفتار خوب و بد را تمیز دهد و این زمانی است که دیگر شاخۀ کوچکی نیست که بتوان آن را خم کرد بلکه درخت تنومندی است که دیگر خم نمی شود. حالا یا می شکند یا برمی گردد و به صورتمان می خورد. زنگ های ما طولانی است و زنگ های تفریح کوتاه. بچه ها فرصت با هم بودن و حرف زدن ندارند و حرف زدن و شلوغیشان را به کلاس می آورند و در برابر معلم که مجبور است کتاب را تمام کند مقاومت می کنند و حتّی کار به درگیری هم می کشد. می دانید وقتی کشور دچار تحریم شد اولین جایی _بعد از حق و حقوق معلم_ که بودجه اش قطع شد کجا بود؟ ورزش مدارس! در حالی که در کشورهای پیشرفته ورزش یکی از مهم ترین بخش های برنامه آموزشی است در ایران فقط یک اسم در برنامه هفتگی مدارس است. در حالی که در کشورهای پیشرفته قهرمانان آینده از مدارس شناسایی و مورد حمایت قرار می گیرند، در ایران ورزش تبدیل به بی اهمیت ترین بخش آموزش مدارس شده است!

بخشی از مشکل هم به جامعه برمی گردد. مردم مسابقه سرعت گذاشته اند، سرعت در پول بیشتردرآوردن به هر شکل، خرید خانه و سکه و موبایل، خرید آپارتمان های بیشتر، گرانفروشی و اخیراً کم فروشی، دروغ و ریا. مسئولین هم در این امر دخیل هستند. همه چیز رو به سرگردانی تا بی نهایت است، نظارتی وجود ندارد، دائم دزدی و اختلاس رو می شود و البته اکثر مواقع در حدّ حرف اول اسم مجرمین باقی می ماند، اکثر مواقع برخورد جدّی با متخلفان اقتصادی و اخلاقی و اجتماعی نمی شود، و البته بیرون بودن کمی موی سر خانم ها از همۀ اینها مهمتر است!؟ اگر به خاطر حقّت شکایت کنی کسی ترتیب اثر نمی دهد. هر کس به خود اجازه می دهد زور بگوید. ارگانها و سازمانها قدرت مطلق هستند و دولت هم حریفشان نیست! بانک ها جلوی چشم مردم رژه می روند و مثل قارچ های سمی رشد می کنند و سر به فلک می کشند. مخابرات به خودش اجازه می دهد دائم روی اعصابت باشد. شما در چنین جامعه ای حقّ انتخاب ندارید. قرار است برای تقلبهای علمی در پایان نامه ها قانون جزایی درست کنند امّا خود دولت بزرگترین تخلف علمی قرن را در قضیه بورسیه ها مرتکب شده و هیچ کس مجازات نمی شود و آدم های بی سواد اماّ رانت دار دکتری می گیرند و استاد دانشگاه هم می شوند. یک رئیس جمهور "بگم بگم" راه می اندازد و  بر خلاف تمام قواعد اخلاقی و حقوقی لیست خلافکاران بزرگ را لو نمی دهد و وزیر رئیس جمهور دیگری دم از پول های آلوده می زند و فهرستش را در جیبش گم می کند! و همۀ این ها جوان های ناپخته در گردش روزگار و خسته از فشار درس و مشق را عاصی تر و ناامیدتر می کند.  خود جوان هم مقصر است امّا او تنها گناهکار نیست.

آقای احمدوند

/ 0 نظر / 41 بازدید