آخرین نمازِ اولین نمازگزار

 

آخرین نمازِ اولین نمازگزار

 

امام-علی-26144

 

 

امام علی علیه السلام زودتر از تمام مردم عصر خود به خدا و رسولش صلی الله علیهو آله ایمان آورد و نماز گزارد. ایشان این موضوع را به طور مکرر اعلام فرمود و هیچکس هم به مخالفت با ایشان برنخاست.

این مطلب را هم راویان شیعه نقل کرده‌اند و هم راویان اهل سنت. خود آن حضرتمی‌فرمایند: اللهم انی اول من اناب و سمع و اجاب، لم یسبقنی الا رسول الله (ص)بالصلاه!

بار خدایا من نخستین کسی هستم که به حق رسیده و آن را شنیده و پذیرفته است و هیچکس بر من در امر نماز سبقت نگرفت، مگر رسول خدا صلی الله علیه و آله، و نیزفرموده‌اند: «من هفت سال پیش از آن که کسی با پیامبر نماز بخواند، با اونمازگزاردم.»

در نماز علی علیه السلام سخن‌ها رفته و کلام‌ها گفته و کتاب‌ها نوشته شده است؛«نمازی که در آن، چنان غرق در مناجات و خضوع و بندگی می‌شد که گوشش نمی‌شنید، چشمشنمی‌دید و زمین و آسمان و مافیها از خاطرش محو می‌شد! نمازی که در آن از خوف خدا برخود می‌لرزید و رنگ از رخسار مبارکش می‌پرید. اصولاً معنای نماز را باید در نمازعلی علیه السلام جست و معنای خوف را باید از چهره رنگ پریده او دریافت و خدا راباید از چشم او دید.

نقل است که پس از شهادت امیرمومنان، حضرت علی علیه السلام، یکی از اصحاب آن حضرتبه نام «ضرار» با معاویه روبرو شد. معاویه گفت: «می‌خواهم علی علیه السلام را برایمتوصیف کنی!» ضرار - که حالتی غمبار بر وجودش مستولی شده بود- لب به سخن گشود: «شبیعلی علیه السلام را در محراب عبادتش دیدم که از خوف خدا چون مارگزیدگان به خودمی‌پیچید و به سان غمزدگان می‌گریست و می‌گفت:«آه! آه! از آتش دوزخ...»، و کلامضرار که بدین جا رسید، معاویه گریان شد!

علی علیه السلام که اولین نمازگزار پس از پیامبر صلی الله علیه و آله است و رکعتبه رکعت نمازش و تکبیر به تکبیرش دیدنی و شنیدنی است، آخرین نمازش نیز شنیدنی است،هر چند که قلم از توصیف عاجز باشد و بیان از تعریف، وامانده:

آن شب - شب نوزدهم ماه رمضان - مکرر از اتاق بیرون می‌آمد و به آسمان می‌نگریست؛باز می‌گشت و با خود می‌گفت: «به خدا قسم این همان شبی است که مرا وعده شهادت در آنداده‌اند.» پس موعد عزیمت که رسید، آهنگ رفتن کرد. ام کلثوم (س) که میزبان حضرتشبود و از این رفتار پدر، مضطرب و نگران، مانع از رفتن علی علیه السلام شد و ازایشان درخواست کرد تا شخص دیگری را به جای خود برای اقامه نماز به مسجد بفرستد، اماآن حضرت امتناع کرد و فرمود: « از قضای الهی نمی‌توان گریخت.» پس گام در رکاب قضایالهی نهاد و به راه افتاد.

زمین بر آن بود که آهنگ حرکت خود را به گام‌های علی علیه السلام متصل کند. چشم‌های ناسوتیان در تمنای ماندن، تند آب اشک ساز کردند و لاهوتیان، دست تمنا برکنگره عرش ساییدند و ام کلثوم (س)، درمانده از همه چیز و همه جا، خون جگر بدرقه راهعلی علیه السلام کرد. در بین راه چند مرغابی به حضرت نزدیک و گویی مانع از رفتنایشان شدند، اما شهادت علی علیه السلام، گویی بی بازگشت‌ترین قضای الهی در آن لیلةالقدر خدایی بود. این رفتن دیگر بازگشتی نداشت و علی علیه السلام دیگر طاقت ماندن! چون خواست از در خانه خارج شود، قلاب در، چنگ در کمربند او انداخت و این آخرین حربهزمینیان برای بازداشتن علی علیه السلام از رفتن بود. علی علیه السلام از در کهگذشت، زمینیان دیگر از او دست شستند. و علی علیه السلام کسی نبود که از شهادت بگذردکه سالیان سال است به انتظار چنین شبی نشسته... کمربند خود را محکم بست و خطاب بهخویش فرمود: «ای علی! کمربندت را محکم ببند و برای مرگ آماده شو

کوچه‌ها را یکی پس از دیگری جا می‌گذاشت تا این که به مسجد رسید. ابتدا چند رکعتنماز گزارد و چون فجر دمید، بر بام مسجد رفت و آخرین اذان خود را در آن شهر پر ازحیله و نیرنگ، ارزانی زمینیان نمود و این آخرین اذانی بود که علی علیه السلام برماذنه مسجد کوفه فریاد زد!

آن شب تمام اهالی کوفه نوای دلنشین اذان علی علیه السلام را شنیدند. یتیمان درخواب فرو رفته که خواب پدر می‌دیدند، با شنیدن صدای علی علیه السلام ، از خواببرخاستند و چون دریافتند علی علیه‌السلام بیدار است، احساس آرامش و امنیت کردند وغم بی‌پدری از چشمان خواب آلودشان رخت بر بست. آری این بانگ اذان علی علیه السلاماست؛ پدر یتیمان کوفه همو که تمام یتیمان کوفه، لذت نشستن بر زانویش را تجربه کردهو از دست پر کرمش نان و خرما خورده‌اند و در آغوش پدرانه‌اش جا خوش کرده‌اند.

... و علی علیه السلام برای اقامه نماز به داخل مسجد آمد ... خفتگان را بیدارکرد؛ آن ملعون، ابن ملجم، بیدار بود ولی به روی شکم دراز کشیده و خود را به خوابزده بود و شمشیری در زیر جامه‌اش پنهان داشت، حضرت به او فرمود: «برخیز که وقت نمازاست و این چنین (به روی شکم) نخواب که خواب شیطان است؛ بر دست راست بخواب که خوابمومنان است و یا به طرف چپ بخواب که خواب حکیمان است و یا به پشت بخواب که خوابپیامبران (ع) است... قصدی در خاطر داری که نزدیک است آسمان‌ها از سنگینی آن فروریزند و اگر بخواهم می‌توانم خبر دهم که در زیر جامه‌ات چه پنهان کرده‌ای... .» پسبه جانب محراب رفت؛ در محراب ایستاد و به نماز مشغول شد. ابن ملجم مضطرب و نگرانبود ... علی علیه السلام به آرامی تکبیر گفت و به رکوع رفت... ابن ملجم که در کنارستونی به کمین ایستاده بود، چون بید به خود می‌لرزید ... علی علیه السلام سر ازرکوع برداشت و به سجده رفت ... قلب کثیف ابن ملجم به شدت می‌تپید ... علی علیهالسلام سر از سجده برداشت ... ابن ملجم دوید ... شمشیرش را بالا برد تا فرود آورد،ولی شمشیرش به سقف محراب گیر کرد. باز قصد فرود آوردن شمشیر را نمود، شمشیر را فرودآورد و فرق علی علیه السلام تا سجده‌گاه شکافته شد و فریاد علی علیه السلام، فریاددر گلو مانده علی (ع) برخاست: «بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله، فزت و ربالکعبه.»و جبرییل، عزادار و مویه کنان در میان زمین و آسمان بانگ برداشت:

سوگند به خدا پایه‌های هدایت ویران شد و نشانه‌های تقوا از بین رفت و ریسمانمحکم از هم گسست. پسر عموی پیامبر کشته شد، جانشین برگزیده کشته شد، علی مرتضی توسطنگون بخت‌ترین انسان‌ها کشته شد.

منبع 

1-نهج البلاغه، خ131

2-الغدیر / 3/221

3- گفتارهای معنوی شهید مطهری/ 63

 

/ 1 نظر / 11 بازدید
مصطفي