ولادت امام حسن مجتبی(ع)

الإمام الحسنالمجتبی (ع)

 

بطاقة الهویه:

الإسم: الحسن (ع)

اللقب: المجتبى

الکنیة: أبو محمد

اسم الأب: علی بن أبی طالب (ع)

اسم الأم: فاطمة (ع) بنت محمد (ص)

الولادة: 15 رمضان 3 ه

الشهادة: 7 صفر 50 ه

مدة الإمامة: 10 سنوات

القاتل: جعدة ابنة الأشعث

مکان الدفن: البقیع

 

شناسنامه

نام : حسن (دومین امام که به امر خداوند تعیین شده است)
کنیه : ابو محمد
لقب : مجتبى ، زَکّى ، سبط،
پدر : حضرت على بن ابى طالب (ع )
مادر : حضرت فاطمه (س )
تاریخ ولادت : سه شنبه 15 رمضان ، سال سوم هجرى (بقولى سال دوم هجرى )
مکان ولادت : مدینه
مدت عمر : 48 سال
علت شهادت : مسمومیت براثر زهرى که همسر ایشان ، جَعده دختر اشعث بن قیس ، به سبب وسوسه و دسیسه معاویه به ایشان خورانده بود.
قاتل : جَعده
زمان شهادت : پنجشنبه 28 صفر (بقولى هفتم صفر و بقولى چهارم جمادى الثانى ) ، سال 50 هجرى (بقولى سال 49 هجرى)
مکان شهادت و دفن : در مدینه به شهادت رسیدند و در قبرستان بقیع در نهایت مظلومیت به خاک سپرده شدند.

داستان ولادت و مراسم نامگذارى  

و اما داستان ولادت به گونه‏اى که در روایات شیخ صدوق(ره)در امالى و علل و عیون اخبار الرضا(ع)و روایات دیگر محدثین شیعه و اهل سنت آمده و از امام سجاد(ع)روایت شده این گونه است که فرمود:

چون فاطمه(س)فرزندش حسن را به دنیا آورد،به پدرش على(ع)عرض کرد:نامى براى او بگذار،على (ع)فرمود:من چنان نیستم که در مورد نامگذارى او به رسول خدا پیشى گرفته و سبقت جویم.در این وقت رسول خدا(ص)بیامد،و آن کودک را در پارچه زردى پیچیده،به نزد آن حضرت بردند.حضرت فرمود:مگر من به شما نگفته بودم که او را در پارچه زردنپیچید؟سپس آن پارچه را به کنارى افکند و پارچه سفیدى گرفته و کودک را در آن پیچید،آنگاه رو به على(ع)کرده فرمود:آیا او را نامگذارى کرده‏اى؟

عرض کرد:من در نامگذارى وى به شما پیشى نمى‏گرفتم!

رسول خدا(ص)فرمود:من هم در نامگذارى وى بر خدا سبقت نمى‏جویم!

در این وقت خداى تبارک و تعالى به جبرئیل وحى فرمود که براى محمد پسرى متولد شده،به نزد وى برو و سلامش برسان و تبریک و تهنیت گوى و به وى بگو:براستى که على نزد تو به منزله هارون است از موسى،پس او را به نام پسر هارون نام بنه!

جبرئیل از آسمان فرود آمد و از سوى خداى تعالى به وى تهنیت گفت و سپس اظهار داشت:خداى تبارک و تعالى تو را مأمور کرده که او را به نام پسر هارون نام بگذارى.رسول خدا(ص)پرسید :نام پسر هارون چیست؟عرض کرد:«شبر».فرمود:زبان من عربى است؟عرض کرد:نامش را«حسن»بگذار،و رسول خدا(ص)او را حسن نامید...

و در برابر این روایت،روایات دیگرى هم در کتابهاى علماى شیعه و اهل سنت آمده که چون حسن(ع)به دنیا آمد،على(ع)او را«حرب»نامید،و چون رسول خدا(ص)اطلاع یافت به على(ع)دستور داد آن نام را به«حسن»تغییر دهد...

و یا اینکه على(ع)نام این نوزاد را«حمزه»گذارد و چون حسین به دنیا آمد نام او را«جعفر»گذارد،و پس از آن رسول خدا(ص)على(ع)راطلبیده و به او فرمود:به من دستور داده شده که نام این فرزند خود را تغییر دهم،سپس به على(ع)دستور داد که نام آن دو را«حسن»و«حسین»بگذارد،و على(ع)نیز به دستور آن حضرت عمل کرد...

ولى همان گونه که صاحب کشف الغمه گفته است،این مطلب بعید به نظر مى‏رسد،و خلاف مشهور و ضعیف است،و مشهور همان است که در روایت بالا ذکر شد،و باقر شریف در کتاب حیاة الحسن این گونه روایات را از موضوعات و جعلیات دانسته و دلیلهایى بر این مطلب ذکر کرده که بهتر است براى اطلاع بیشتر به همان کتاب مراجعه نمایید.

و در روایات بسیارى از طریق اهل سنت آمده که این دو نام شریف«حسن»و«حسین»در جاهلیت سابقه نداشته و از نامهاى بهشتى است،و متن یکى از آن روایات که طبرى در کتاب ذخائر العقبى روایت کرده،این گونه است که عمران بن سلیمان گفته:

«الحسن و الحسین اسمان من اسماء اهل الجنة،ما سمیت بهما فى الجاهلیة»

(حسن و حسین دو نام از نامهاى اهل بهشت است که در زمان جاهلیت سابقه نداشته است.)

ذکر امام حسن علیه السلام در قرآن:

 قرآن مجید مشتمل است بر یادکردی از شخصیت‌ها، از خوبان یا از بدان، لیکن این یادکرد گاهی همراه با ذکر نام است(همانند آنچه درباره موسی و فرعون ذکر شده است) و گاه فقط با توصیف، و بدون ذکر نام.( همانند آنچه درباره امام علی علیه‌السلام نازل شده است.) درباره امام حسن علیه السلام نیز آیاتی به صورت توصیف و بدون ذکر نام نازل شده است؛ همانند آیه تطهیر ، آیه ذوی القربی و آیه اولی الامر.

شاگردان و یاران امام

نام بیش از 30 نفر از شاگردان و یاران آن حضرت در تاریخ ثبت شده است.

همسران امام

بررسی موضوع زنان امام حسن علیه السلام بسیار لازم است زیرا زشت‌ترین تهمتی که به حضرت از طرف دشمنان و دوستان نادان زده شده است، کثرت اغراق‌آمیز ازدواج‌ها و طلاق‌های اوست؛ تا جایی که برخی، تعداد همسران آن حضرت را 400 نفر گفته‌اند.

مجموعه زنانی که نام خود و پدرشان در تاریخ ثبت است و به عنوان همسر حضرت ذکر شده‌اند، صحیح یا ناصحیح، به ده نفر نمی‌رسد؛ و در حقیقت بنی‌امیه خواسته‌اند با تهمت لذت‌طلبی مفرط به آن حضرت، صلح او را به صورتی تحریف‌یافته تفسیر کنند.

فرزندان امام

کمترین عددی که درباره فرزندان حضرت نوشته‌اند 7 نفر و بیشترین عدد 23 نفر است. شیخ مفید ، فرزندان حضرت را 15 نفر می‌داند( هشت پسر و هفت دختر.)

از دختران حضرت 4 نفر و از پسرانش نیز 4 نفر صاحب فرزند شده اند. البته دو تن از پسران، فرزند پسر نیاوردند و به همین جهت نسل تمامی سادات حسنی به آن دو پسر دیگر که فرزند پسر آورده اند زید و حسن مثنّی) منتهی می‌گردد. در سلسله سادات حسنی، دانشمندان، سلاطین، محدّثان و انقلابیون متعددی وجود دارد.

گزیده سخنان امام

علی‌رغم شخصیت منحصر به فرد امام حسن علیه‌السلام، متأسفانه مقدار سخنانی که از حضرتش باقی مانده، اندک است و این به خاطر فشارهای غاصبان خلافت و بنی‌امیه بوده است.
سخنانی که از حضرت به دست ما رسیده، در سه قالب اشعار ، احتجاجات واحادیث است که گونه سوم، گاه به صورت سخنرانی و گاه به صورت پاسخ به سؤالی یا جواب نامه‌ای بوده است.

 

1-- اشعار امام حسن علیه السلام
2-- احتجاجات امام حسن علیه السلام
3-- احادیث امام حسن علیه السلام

 

اشعار امام حسن علیه السلام

 

از امام حسن علیه السلام اشعاری در تاریخ به ثبت رسیده است که به برخی از آنها اشاره می‌شود:

ذری کــدر الایام ان صفائـها *** تولـی بایام السـرور الذواهب
و کیف یغر الدهر من کان بینه *** و بین اللیالی محکمات التجارب

به رنج های روزگار اعتنا مکن، زیرا ایام خوش نیز می‌گذرد. (پس ایام سختی هم سپری می‌شود.) کسی که دارای تجربه‌های محکمی است، در سختگی‌های روزگار، چگونه فریب می‌خورد؟

قل للمقیـم بغیرداراقامـه *** حان الـرحیـل فودع الاحبـابـا
ان الذین لقیتهم وصحبتـهم *** صاروا جمیعا فی القبور

به آن کس که در غیر جایگاه خود، رحل خویش را افکنده است بگو زمان کوچیدن فرا رسید. پس دوستان را بدرود گوی، زیرا آنان که تو با ایشان همنشین بودی نیز همگی در قبرهایشان آرمیده‌اند.

یااهل لذات دنیا لابقاءلها *** ان المقـام بظـل زائـل حمـق

ای خو کردگان به لذت های زودگذر دنیا! اقامت در زیر سایه‌ای گذران نابخردی است.

لکسره من خسیس الخبز تشبعنی *** وشربه من قراح الماء یکفینی
من رقیق الثوب تسترنی *** حیاوان مت یکـفینـی لتکفینی

پاره نانی بی ارزش سیرم می کند و جرعه آبی اندک سیرابم می سازد. لباسی مندرس و کهنه تا وقتی زنده ام بدنم را می پوشاند، و پس از مرگم همان برای کفنم کفایت می‌کند.

نحن انـاس نوالنـا خضل *** یرتع فیه الرجاء والامـل تجودقبل
السوال انفسنا *** خوفاعلی ماء وجه من یسل
لوعلم الجر فضل نائلنا *** لغاض من بعد فیـضه خجـل

ما مردمی هستیم که بخشش‌مان همچون سبزه‌زاری تازه است که امید و آرزو در آن می‌چرد. پیش از اینکه کسی تقاضا کند، نفوس ما ناخودآگاه می‌بخشند تا مبادا آبروی سائل ریخته شود. اگر دریا فراوانی بخشش ما را می‌دانست، پس از بالا آمدن، بی‌تردید، با خجالت فروکش می‌کرد.

6) انی السخاء علی العباد فریضه *** للـه یقـرء فــی کتـاب محـکم
وعـدالعـبادالاسـخـیاء جنـانه *** واعـد للبـخـلاء نـار جـهـنـم
من کـان لاتـندی یـداه نبـائل *** للـراغـبین فلـیس ذاک بمسـلم

بخشش از طرف خدا بر بندگان واجبی است که در کتابی محکم (قرآن) خوانده می‌شود. خدای متعال بندگان بخشنده اش را نوید بهشت داده و برای بخیلان، آتش جهنم را آماده ساخته است. هر کس که دستش به بخشش بر سائلان گشوده نمی‌گردد، به‌راستی مسلمان نیست. 

عربی با عصبانیت نزد رسول خدا رفت و خواست از پیامبر سوالاتی کند.
پیامبر فرمود:«اگر می خواهی یکی از اعضایم جوابت را می دهد.»
گفت:«مگر عضو بدن پاسخ می دهد؟»
پیامبر فرمود:«آری.» آن‌گاه به حسن بن علی علیه اسلام که کودکی خردسال بود فرمود:«برخیز و پاسخش را بده.»
عرب گفت:«خودش هیچ نمی‌گوید و از بچه‌ای می‌خواهد با من سخن بگوید.»
پیامبر فرمود:«به‌زودی می‌بینی که او دانا به پاسخ‌ سوالات توست.»
حسن علیه السلام فرمود:«ای مرد عرب، اندکی صبر کن.» و سپس چنین سرود:

ماغـبیـا سالت وابـن غبـی *** بل فقیها اذن وانت الجهول
فـان تک قدجهـلت فان عندی *** شفاء الجهل ماسـال مسؤول
وبحـر الا تقـسـمه الدوالی *** ثـراثا کـان ورثـه رسول

تو نه از شخص کودنی سوال کرده‌ای، و نه از فرزند شخص کودنی. بلکه از شخصی دانا پرسش نموده‌ای. اگر کسی از من چیزی بپرسد، درد نادانی‌اش را شفا می‌بخشم. نزد من اقیانوسی از دانش است که در ظرف‌ها نمی‌گنجد، و این دریای دانش میراثی است که از رسول خدا رسیده است.

8) مردی نزد حضرت امام حسن علیه السلام رفت و اشعاری گفت به این مضمون که:«برای من چیزی که حتی یک درهم ارزش داشته باشد، باقی نمانده، و شاهدم پریشان‌حالی من است. آری، آنچه برای من باقی مانده، آبرویم است که آن را نفروختم ولی اینک می‌بینم فروشش به تو می‌ارزد.»
امام به خادم خود گفت:«چقدر پول داریم؟»
گفت:«دوازده هزار درهم.»
امام فرمود:«همه‌ی آن را به این مرد فقیر بده. من از او خجالت می کشم که بیش از این ندارم.»
خادم گفت:«چیزی برای خودمان نمی‌ماند.»
فرمود:«همه را بده، و به کرم خدا خوش‌بین باش.»
سپس اشعاری بر وزن اشعار او سرود:

عاجـلتنا فـاتک وابـل بـرنا *** طلـا ولـوامهـلتنا لـم تـمطر
فخذ القلیل وکن کانک لم تبع *** ماصـنته و کـاننـا لـنـشتر

«با عجله از ما تقاضا کردی، و لذا باران شدید بخشش ما به صورت بارانی کم و پراکنده بر تو بارید، و اگر ما را مهلت می دادی چنین بر تو نمی‌بارید. پس این اندک را بپذیر و چنان باش که گویا چیزی را که برای خود نگه داشته بودی (آبرویت) نفروخته ای و ما نیز آن را نخریده‌ایم.»

 

مناظره امام حسن با معاویه و یارانش

·        سنت اجتماع در میان ائمه -ع-

·        توطئه دشمنان بر علیه امام حسن و ترس از رسوایی

·        اهانت های معاویه و اطرافیانش به امام

·        برشماری فضائل علی -ع- و خودش

·        ذکر مطاعن معاویه

·        ذکر مطاعن اطرافیان معاویه و رسوایی آنها





سنت اجتماع در میان ائمه -ع-

امامان شیعه از سنت حسنه اجتماع واستدلال بسیار استفاده می کردند چنانکه خدای متعال به رسولش فرمود: « ادع الی سبیل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه وجادلهم بالتی هی احسن. »
(بسوی پرورگارت مردم را بخوان با حکمت (برهان) و وعظ و خطابه نیکو و با آنان جدالی عملی بنحوی نیکو کن. )
امام حسن علیه السلام نیز در طول عمر و به ویژه پس از جریان صلح مناظراتی دارد که شیرین ترین آنها مناظره ای است که در حضور معاویه و با حضور ارکان حکومتی او انجام شده است و خلاصه آن اینست :

توطئه دشمنان بر علیه امام حسن و ترس از رسوایی

عمرو پسر عثمان، عمر بن عاص، عتبه پسر سفیان برادر معاویه، ولید پسر عقبه، مغیره پسر شعبه در نزد معاویه گرد آمدند و گفتند: حسن را احضار کن تا او را دشنام دهیم و خوار کنیم زیرا او مورد احترام مردم است و بر ما که دشمن او هستیم اهانت کردنش لازم است .
معاویه گفت: می ترسم لباس عاری بر قامتتان بپوشد در طول تاریخ بر تنتان بماند گفتند: عجبا آیا میترسی باطل بر حق، غلبه کند؟ هرگز چنین نخواهد شد.
پیام رسان معاویه حضرت را طلبید حضرت فرمود چه کسانی نزد اویند؟ وقتی نام برده شدند آنها را نفرین کرد.

اهانت های معاویه و اطرافیانش به امام

حضرتش بحضور معاویه رسید پس از احوالپرسی معاویه گفت اینان ترا خواسته اند که به تو بگویند عثمان مظلوم کشته شد و کشنده اش پدرت بود و تو هم بدون واهمه از موقعیت من پاسخشان را بده و سپس به سخن گفتن پرداختند و هر یک مطلبی گفتند که خلاصه اش این است :

1) بنی امیه درجنگ بدر نوزده کشته داده اند که باید انتقامشان را از بنی هاشم گرفته شود.
2) تولیاقت خلافت را نداری.
3) پدرت ابوبکر را مسموم کرد و طرح قتل عمر را ریخت و عثمان را کشت.
4) عثمان بنا حق توسط پدرت کشته شد و ولی دم او امروز معاویه است و ما می توانیم ترا بجای پدرت قصاص کرده بکشیم.
5) شما در عیان چیزهائی بوده اید که حقیقت ندارد.
امام علیه السلام شروع کرد به پاسخ دادن و پاسخهای حضرت در سه محور بود.

1) برشماری فضائل علی علیه السلام و خودش.
2) برشماری مطاعن معاویه به عنوان محور اصلی و مطاعن پدرش ابوسفیان.
3) پاسخ تک تک افراد جلسه با افشاگری سابقه سیاه هریک.

/ 3 نظر / 10 بازدید
آوای بیدگل

ماشااله به این پشتکار معنوی! باسلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات شما مثل نماز و روزه. وبلاگ شما را لینک کردم. سرافراز و سرفراز باشید. التماس دلار!![نیشخند]

خوشا فریاد زیر آب

سلام مطلب بسیار مفیدی بود. موفق باشید. امشب شب نیمه است که ما مهمانیم .....آهای آهای

ف .ن

سلام خیلی استفاده کردم . عاقبت بخیر باشید