دزدی مـال و دزدی دیـن

دزدی مـال و دزدی دیـن

 


گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود.
آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند.
او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟
گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند.
و من دزد مال او هستم، نه دزد دین.
اگر آن را پس نمیدادم و عقیده صاحب آن مال، خللی می یافت ؛
آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است ...

از:کلبه راز

/ 3 نظر / 13 بازدید
سیدخلیل غضنفری

با سلام خدمت شما دوست گرامی و وبلاگ خوبتون لینک کردن وبلاگ ها یکی از راه های موثر برای افزایش آمار بازدید می باشد.اگه امکانش هست با هم تبادل لینک داشته باشیم.باتشکر غضنفری

م.ر

سلام یاد یکی از داستان های کتاب عربی دبیرستان افتادم روزی اسب سواری در بیابان به فردی بر خورد که از وی تقاضای کمک کرد. سوار آن مرد را همراه خود نمود تا به شهر برساند. در میان راه آن مرد سوار را از اسب به زمین انداخت تا اسب را دزدیده و فرار کند ناگهان سوار جوانمرد فریاد زد که آهای! مبادا این داستان را برای کسی تعریف کنی. چرا که می ترسم دیگر رسم فتوت و جوانمردیاز بین برود....

محسن معتمدی

لذت بردم آیا آدمهایی که در ظاهرادعای دین و مذهب می کنند ولی افکاری غیر از این دارند دزدان دینند.