تاثیر تمدن ایران بر اعراب

 

تاثیر تمدن ایران بر اعراب

 

چیرگی و سرآمدی ایرانیان بر بخش بزرگی از جهانباستان (از اروپای شرقی تا آسیای میانه) و اقوام پرشماری که همواره با یکدیگر درستیز بودند، استقرار و آرامشی پدید آورد که در سایه آن، مردمان توانستند به فرهنگسازی و گسترش روابط انسانی در میان خویش بپردازند. در مقاطعی، سیاست هایمداراجویانه هخامنشیان با اقوام سامی تبار منجر به جلب همکاری و متابعت یهودیان اززمان کورش، و اعراب از زمان کبوجیه به بعد، گردید و در پی همین گونه ارتباطات بودکه سرآمدی و اقتدار فرهنگی و تمدنی ایرانیان به اقوام سامی رخنه کرد و در میان شانگسترش یافت. دین یهود در همان مقطع تعامل خویش با هخامنشیان، وام هایی کلان را ازدین زرتشت اخذ و اقتباس کرد؛ چنان که انگاره هایی چون فرشتگان، بهشت و دوزخ،رستاخیز، اهریمن و... که تا آن روز در آیین یهود بی سابقه بود، برای نخستین بار ازدین زرتشت به این آیین راه یافت. به لحاظ فرهنگی نیز شمار فراوانی از واژگان متعلقبه زبان های ایرانی، در زمان هخامشیان و اوایل عصر اشکانیان به ادبیات یهودی تلمودینفوذ کرد و از طریق آن به دیگر زبان های سامی، نظیر سریانی و آرامی و سرانجام عربی،راه یافت. در دوران بعد نیز واژگان بسیاری از زبان های پهلوی و حتا فارسی دری بهزبان آرامی و سپس عربی داخل شد. در عصر ساسانیان، در نتیجه نفوذ سیاسی و دینیگسترده ایران به ویژه در دو منطقه حیره و یمن، اعراب به تدریج تاثیرات کلانی را ازتمدن ایرانی به دست آوردند. این تاثیر تا آن اندازه بود که می بینیم در زبان عربیجاهلی، نام بسیاری از ابزارها، پوشش ها، آلات موسیقی و اصطلاحات تجاری دارای ریشهپارسی بوده است. شهر «حیره» (واقع در عراق کنونی) که حاکمان آن گمارده پادشاهانساسانی بودند، در طی چندین سده، بزرگ ترین مرکز تاثیر آیین و فرهنگ ایرانی برتازیان بود. تردیدی نیست که اعراب پیش از اسلام با دین زرتشت آشنا بودند؛ زیراروایاتی موجود است که به انتشار زرتشتیان و حتا مانویان در پیرامون شبه جزیرهعربستان اشاره دارد و بی گمان اقلیت های زرتشتی متعددی در حیره و یمن و حضر موت وحجاز و مرکز عربستان سکونت داشتند و گروهی از اعراب نیز به این آیین گرویده بودند.

 بدیهیاست که در پی نفوذ فرهنگ ایرانی بر اعراب جاهلی، عناصر ایرانی بسیاری نیز به اسلامراه یافته باشد. نمونه کوچکی از این راه یابی، وجود انبوه واژگان پارسی در قرآناست. در دوران بعد، اعرابی که برای گسترش مرزهای خود به کشورهای مجاورشان هجومبردند، مردمانی بیابان نشین بودند که از اصول و فنون کشورداری و سیاست ناآگاه و ازدانش و فرهنگی که متناسب با راه بردن چنان دولت عظیمی باشد، بی بهره بودند. اما درمیان ملت های نومسلمان تحت تسلط اعراب، برای اداره و تدبیر امپراتوری نوبنیاداسلامی، مردمی شایسته تر و تواناتر تر از ایرانیان که برای سده هایی طولانی بر بخشگسترده ای از این سرزمین ها فرمان رانده و دانش و تجربه اندوخته بودند، یافت نمی شدو هم اینان بودند که در مقام وزیران و دبیران و منشیان و کارگزاران دولتی، پایداریو پویایی امپراتوری اسلامی را مقدور ساختند. ایرانیان افزون بر آن که اصول و شیوههای کشورداری و آیین حکمرانی را به تازیان آموختند، یکی از بزرگ ترین ملت هاییبودند که در تمام دوران اسلامی، به ارتقا و تقویت و نشر ادبیات عرب که تا آن زمانبیابانی و جاهلی بود، و وارد کردن علوم و فرهنگ به زبان عربی کوشیدند. اما شگفتا که از میان ملت هایی که تحت سیطره اعراب درآمده و به اسلامگرویده و زبان و قومیت عربی بر ایشان چیره شده بود، ایرانیان تنها مردمانی بودند کهزبان و فرهنگ خود را حفظ کردند و اصالت ها و ریشه های خویش را پاس داشتند.

از : ایران جاوید

/ 0 نظر / 70 بازدید