المصباح

  

 

 

 

بنده من نمازبخوان

 

خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
بنده: خدایا !خسته ام!نمی توانم.

 


خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.

 


خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است

 


خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟

 


خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

 


خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله
بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم
خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد

 


خدا:ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده
او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید

 


خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!

 


خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شونماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد.
ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟


خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد…

[ چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ٩:۱٤ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ] [ نظرات () ]

ده خصلت نیکوی سگ



مرحوم نخودکی به نقل از امیر المومنین ارواحنا فداه می فرمایند:

خنک آن کس که چون سگان ، زندگى کند. در این حیوان ده خصلت است که مؤ من به داشتن آنها سزاوار است .
نخست : آنکه سگ را در میان مردمان ، قدرى نیست و این ، همان حال مسکینان و بیچارگان است .
دوم : آنکه مالى و ملکى از آن او نیست و این همان صفت مجردان است .
سوم : آنکه او را خانه و لانه اى معین نیست که و هر جا که رود، رفته است و این علامت متوکلان است .
چهارم : آنکه اغلب اوقات گرسنه است و این ، عادت صالحان است .
پنجم : آنکه اگر صد تازیانه از دست صاحب خود خورد، در خانه او را رها نمى سازد، و این صفت ، مریدان است .
ششم : آنکه شب هنگام بجز اندکى نمى آرمد، و این حالت محبان و دوستداران است .
هفتم : آنکه رانده مى شود، و ستم مى کشد، لیکن چون بخوانندش ، بدون دلگیرى از مى گردد و این ، نشانه فروتنان است .
هشتم : آنکه بهر خوراک که صاحبش به او مى دهد، راضى است و این حال قانعان است .
نهم : آنکه بیشتر لب فرو بسته و خاموش است و این علامت خائفان است .
دهم : آنکه چون بمیرد، میراثى بجاى نگذارد، و این حالت زاهدان است.

منبع: کتاب نشان ازبی نشانها . ص 276 (نویسنده علی مقدادی )اصفهانی)

[ دوشنبه ۱ اسفند ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠٥ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ] [ نظرات () ]

 

برج قدیمی مجداباد

قصیده ای درباره مردم شهرستان کویری آران بیدکل:

 

امروز شعری راکه درباره شهرمان آران وبیدگل سروده ام دراین پست می آورم . شهری که زادگاه 720 شهیدسرافرازوصدهاجانبازوایثارگروآزاده ومهدمردمان نجیب وخونگرم وزحمتکش این خطه کویری است .این شعرتضمین شده ازشعر(وطن)آقای شجاع پوراست که توسط آقای علیرضا عصاراجراگردید.امیدوارم مقبول نظرخوانندگان افتد.یاعلی

 

 

 

 

دارالشهداء

 

وطن یعنی همه آب وهمه خاک                وطن یعنی همه عشق وهمه پاک

به گاه شیرخواری گاهواره                        به روزودردپیری راه چاره

وطن یعنی نمکزارومرنجاب                     وطن  چراغ دستی و شب آب

وطن دروازه های عهدقاجار                     هادیه وعلی جیجی ،سوراخ بار

وطن یعنی دشتهای تشنه آب       وطن بندریگ وسمبک و ،دولاب                     

وطن یعنی پدریعنی عزیزان                      وطن رفتن به هیئت بارفیقان

وطن یعنی شعربافی جولابافی                  قالی پنجاه وهشت خونه بافی

کویروچاله وریگ بیابان                                زیارتگاه بینی هرخیابان

وطن یعنی امامزاده هادی                         وطن یعنی سلیمان صباحی

وطن یعنی امامزاده قاسم                          هلال بن علی یاشازده هاشم

وهفت تن زاده موسی بن جعفر                  سلیمان وحسین گلهای پرپر

وطن یعنی متوسل ،ملامختار                      ومیرزاعبدالباقی عالم بیدار

وطن یعنی معزالدین وجعفر                         وملاعاملی عالم  اشهر

وطن یعنی شهید شمس ابادی                  فدایی گشت ازبهرآزادی

وطن یعنی دودست ازجان کشیدن            سوی فکه طلائیه دویدن

وطن یعنی سرافرازان شهیدان                اربابی ها عربیان نوذریان

شهیدان بخاک وخون فتاده                       بنی طباملکیان حسن زاده

وطن یعنی سرای بیدگلی ها                   فخارخونه دروازه ، توده ایها

وطن یعنی آران بادهنویها                       وشادوجنگلته ،چارسوقی ها

دربریگ وجلال آبادودهنو                         همه یک شهرندبسازیم ازنو

سرمحله وکوچه یخچال                           بیاییددوربریزیم هرقیل وقال

وطن یعنی حلیم ودیگ وصحرا              وطن یعنی چتربازی ،جمعه شبها

وطن بازی گوهست وتاویزی                    وطن سیبی بی چیدن ازتوقاضی

وطن یعنی همه آب وهمه خاک                وطن یعنی رعیتهای چالاک

وطن یعنی شکوه سرفرازی                    مبارکه ،حسن ابادوقاضی

وطن یعنی به فرهنگ آشنایی                  دُرلفظ دهی راهمنوایی

همه یک جان ویک دل بودن ما                  به دامان وطن آسودن ما

وطن یعنی گذشته حال فردا                     تمام سهم یک ملت زدنیا

وطن یعنی  عزیزان ورفیقان                      چه فرقی میکندبیدگل یاآران

وطن یعنی پدر،مادر،نیاکان                        آرون بیدگل ،وطن ،مهدشهیدان

 

 

 

 

[ شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۸:۳٥ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ] [ نظرات () ]

 

تصاویرراهپیمایی بهمن 57 وبهمن90درآران وبیدگل

 

سال 1357آران وبیدگل

بهمن 90 آران وبیدگل

[ سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ] [ نظرات () ]

 

آیا فقط مسلمانان و در میان آنها فقط شیعیان به بهشت می‌روند؟

 

 

این سؤال به انحای متفاوت در سایت‌هایی که فعالیت‌شان به دین‌زدایی اختصاص دارد، مطرح شده است. از سرنوشت ادیسون گرفته تا کافری که خیر است و ... سؤال و شبهه‌پراکنی کرده‌اند!

برای پاسخ به به نکات ذیل اشاره می‌گردد:

الف بسیاری از کسانی که نام اسلام و تشیع را بر خود نهاده‌اند نیز به بهشت نمی‌روند. معاویه، شمر، خولی، مأمون، هارون و بسیاری از مفسدین و جنایتکاران معاصر نیز ادعای اسلام و بعضاً تشیع داشته و دارند و حتی بسیاری از صاحبان باطن خبیث و ظاهر آراسته نیز به جهنم می‌روند. از امام علی و امام حسین (ع) نقل است که فرمودند: خداوند متعال راجع به بهشت‌اش گول نمی‌خورد.

ب - دقت شود که بهشت، سیب و گلابی یا آب، برق، تلفن، یارانه و یا در نهایت مسکن نیس بهشت، سیب و گلابی یا آب، برق، تلفن، یارانه و یا در نهایت مسکن نیست که معترض شویم چرا به این گروه می‌دهند و به آن گروه نمی‌دهند؟ ت که معترض شویم چرا به این گروه می‌دهند و به آن گروه نمی‌دهند؟ یا چرا به یک گروه خاص می‌دهند و به سایرین نمی‌دهند؟!

بلکه همان‌گونه که زمین جایگاه گیاهان، جانوران و سایر جانداران و از جمله انسان است، بهشت نیز جایگاه مقربین درگاه الهی است. یعنی جایگاه موحدین - مؤمنین و عاملین به عمل صالح.

پس، هر کس به خدای واحد و احد معرفت و ایمان داشته باشد، به معاد، حساب و کتاب و ثواب و عقاب ایمان داشته باشد، به خدا شرک نورزد و یا کافر نگردد، اوامر او را اطاعت کند و نه دعوت شیاطین از نوع جنیان و انسان‌ها و یا فرامین هوای نفس را و هر کس عمل صالح انجام دهد، به بهشت می‌رود.

ج - بهشت و جهنم، نتیجه‌ی چگونگی ایمان و عمل انسان در طول حیات و زندگانی در دنیاست. و حاکم، قاضی، داور و گزینش کننده و حکم دهنده نیز همان کسی است که عالم هستی و از جمله انسان و قوانین عمل و نتیجه‌ی عمل و نیز بهشت و جهنم را خلق کرده است و شرایط رسیدن به رشد، کمال و مقام قرب خودش را بیان نموده است.

بدیهی است که نزد عقل سلیم یک انسان نیز روندگان به هر سمت و سویی، به یک هدف و نقطه‌ی واحد و مشابهی نمی‌رسند و عالم و جاهل – عادل و ظالم – کافر و مؤمن – مشرک و موحد و در نهایت اهل عمل صالح و مفسد و تبه‌کار یکسان نیستند، چه رسد نزد خداوند حکیم و عادل. لذا فرمود:

«قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ لا یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَ النُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّار» (الرعد، 16)

ترجمه: بگو پروردگار آسمانها و زمین کیست؟ بگو خدا است، بگو پس چرا غیر او را اولیاء گرفته‏اید، با اینکه ایشان اختیار سود و زیان خویش را ندارند، بگو آیا کور و بینا یکسان است؟ و آیا ظلمات و نور یکسان است؟ آیا آنها شریکانى براى خدا قرار داده‏اند (و) همانند خلقت خدا خلقتى کرده‏اند؟ و خلقت‌ها به نظر ایشان در هم شده است؟ بگو خالق همه چیز خداست، و او یگانه و مقتدر است‏.

د - گاهی کثرت کفار، مشرکین، منافقین و اهل فسق و فجور و جنایت، انسان را به تعجب وا می‌دارد و شیطان و شیاطین نیز القاء می‌کنند که «آیا یعنی این همه انسان به جهنم می‌روند؟!»

گاهی کثرت کفار، مشرکین، منافقین و اهل فسق و فجور و جنایت، انسان را به تعجب وا می‌دارد و شیطان و شیاطین نیز القاء می‌کنند که «آیا یعنی این همه انسان به جهنم می‌روند؟!»خداوند متعال خود صاحبان خرد را مخاطب قرار داده و پاسخی منطقی و حکیمانه به این شبهه می‌دهد، چرا که هر عقل و منطقی می‌پذیرد که نباید نتیجه و جایگاه همگان، با هر باور و عملی که دارند، نزد خداوند متعال یک‌سان باشد.

«قُلْ لا یَسْتَوِی الْخَبیثُ وَ الطَّیِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبیثِ فَاتَّقُوا اللَّهَ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» (المائده، 100)

ترجمه: بگو [اى محمد] هرگز پاک و ناپاک مساوى نیستند هر چند زیادى ناپاکان شما را به تعجب وا دارد، پس اى خردمندان از خدا بترسید باشد که رستگار شوید.

پس، اگر کسی به جای خدای واحد، احد و بدون مثل و مانند، معتقد شد که خدا سه تاست و «اب، ابن و روح‌القدس» هر سه یکی و خدا هستند و در نهایت نیز خدایش را به صلیب کشیده شده دانست، یا کسی معتقد شد که موسی یا عزیر (ع) پسران خدا هستند، یا در کتابش آورد که خدا پایین آمده و با پیامبرش داود (ع) کشتی گرفته است، یا معتقد شد که خدای روشنایی و سپیدی و خدای تاریکی و خاموشی متفاوت است و این دو خدا همیشه با یک دیگر در نزاع بوده و صبح‌ها او غالب می‌گردد و شب‌ها این، یا کسی [مانند سلفی‌ها و وهابی‌ها] بر این باور شد که خداوند متعال جسمی مانند بشر، منتهی بسیار بزرگ‌تر دارد، یا کسی به پیامبر خدا ایمان نیاورد و یا مدعی ایمان شد اما تابع او نگردید، یا کسی به گناه، فسق، فجور، جنایت و ... خو کرد و بنده‌ی هوای نفس خود شد، در بهشت جایگاهی ندارد.

حال اگر گفتند این صفات، مشخصات و شاخصه‌هایی که بیان شد، فقط به مسلمین و در میان آنها به شیعیان صدق می‌کند، معلوم می‌شود که خودشان نیز می‌دانند که صراط مستقیم کدام است؟ و با شانتاژ و ضد تبلیغ نیز حکمت، عدالت و رحمت خداوند متعال و سبحان متغیر نشده و قوانین حکیمانه‌ی خلقت نیز مبدل نمی‌گردد.

[ دوشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥٢ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ] [ نظرات () ]

22بهمن 1390تهران

تظاهرات 22بهمن90تهران

[ یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ] [ نظرات () ]

میلاد پیامبر اعظم، حضرت محمدبن عبداللّه صلی الله علیه و آله وامام جعفرصادق علیه السلام مبارک باد

 

 

      ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد     

   دل رمیده ما را انیس و مونس شد

 

 

هفدهم ربیع الاول روز بسیار بزرگ و خجسته‌ای است چرا که روز میلاد پر برکت خاتم الانبیاء، محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله وسلم) است و همچنین این روز مصادف است با میلاد بنیانگذار مذهب جعفری حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام)، این دو مناسبت ارزشمند را به ساحت مقدس امام عصر (ارواحنا له الفدا) و به شما دوستان عزیز تبریک و تهنیت می گویم.

همانطور که یا شنیده اید و یا در کتابها مطالعه کرده اید، در هنگام  ولادت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) معجزاتی رخ داد که بیانگر اهمیت و بزرگی این واقعه مهم می‌باشد.

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) در این راستا می فرماید:

«نوری از سرزمین حجاز بر آمد تا به مشرق رسید؛ آتشکده فارس پس از هزار سال خاموش شد؛ ایوان کسری شکست و چهارده کنگره‌ی آن سقوط کرد؛ تمامی بت ها در بتکده با صورت بر زمین افتادند؛ سرزمین خشک سماوه آب پیدا کرد. شیاطین دور شدند و ابلیس از ورود به آسمانهای هفتگانه محروم شد.»

این روز خجسته و مبارک به دلیل جایگاه برجسته‌ای که دارد، اعمال خاصی برای آن سفارش شده است که به برخی از آنها اشاره می کنم:

1) غسل؛

2) روزه؛ و روایت شده است که روزه این روز برابر با یکسال روزه داری است.

3) زیارت حضرت رسول از نزدیک و دور؛

4) زیارت حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)؛

5) گرامی داشتن این روز به صدقه دادن، خیرات نمودن، شاد نمدن مؤمنین و...

 

آمد و «محمد» و «امین» شد

آمد و «محمد» نامیده شد؛ نامی که پیش از او نبود! تمام پیامبران و فرشتگان او را می ستودند و می ستایند؛ که «کریم» و کرامتش زبانزد خاص و عام بود؛ چنان که پروردگار بدین وصفش ستود.

در مکه، چون وی را می آزردند، به کوه ها پناه می برد و دل و جان به خدا می سپرد. خدیجه علیهاالسلام و علی علیه السلام همه این ها را می دیدند؛ اما چون او را می یافتند، می شنیدند:

«اَللّهُمَّ اهْدِ قَومی فاِنَّهم لا یَعلَمُون؛ خدایا! اینان را هدایت گردان، که نادانند».

مهرت را در دل هاشان افکن، که نامهربانند... .

آمد و «رحمت» نامیده شد؛ برای همه آفریدگان ـ از خوبان و بدان ـ ؛ چندان که به خیل کافران، روی می آورد و در هدایتشان پافشاری می کرد. رنج ها و دردها می کشید؛ ولی هرگز از مهربانی دریغ نمی ورزید.

آمد و «متوکل» نامیده شد؛ که هماره به خدا اعتماد داشت؛ نه به دنیا... روزی از دشمنانش کسی در گیر و دار نبردی او را ـ تنها ـ در حالی که خواب بود، دید؛ شمشیر بر وی برکشید و پرسید:

ـ چه کسی تو را از دست من نجات می دهد؟

فرمود: خدا!

سپس آن کافر، ترسان از این همه صلابت، دست هایش لرزید و بر زمین فرو لغزید. آن گاه رسول اکرم صلی الله علیه و آله شمشیر در دست، بازپرسید: کدامین کس، ناجی ات می شود؟

و صدایی لرزان شنید: بزرگواری شما!

آمد و «امین» نامیده شد؛ چنان که «عبداللّه » بود؛ «مصطفی» و... برترین پیامبر و آفریده است؛ که آیینش مطابق فطرت آدمیان، و معجزه اش بیان کننده هر چیز در هر زمان و مکان... و این است سرّ خاتمیت.

در محضر کلام نبوی

و آن گنجینه حکمت و خاتم نبوت، مفهوم «عدالت» را در قالب گهر گفته ای بر زبان آورد و رمز و راز صاحبان این فضیلت را در یک روایت، آشکار کرد:

«مَن صاحَبَ النّاسَ بِالَّذی یُحِبُّ اَن یُصاحِبُوهُ کانَ عَدلاً؛ هر کس با مردمان چنان رفتار کند، که دوست دارد آنان با او رفتار کنند، اهل عدالت است».

راستی! در سالیاد رسول سبز تعهد، امین قافله نور، دلیل خلقت آدم و... آیا به چند فضیلت - از سیرتش - روی آورده ایم و خالق خویش را، خشنود کرده ایم؟

 

لما بلغ عبدالله بن عبدالمطلب زوجه عبدالمطلب آمنة بنت وهب الزهرى ، فلما تزوجها حملت برسول الله صلى الله علیه واله ، فروی عنها أنها قالت : لما حملت برسول الله صلى الله علیه واله لم أشعر بالحمل ولم یصبنی ما یصیب النسآء من ثقل الحمل ، ورأیت فی نومی کأن آتیا أتانی وقال لی : قد حملت بخیر الانام ، فلما حان وقت الولادة خف ذلک علی حتى وضعه صلى الله علیه واله ، وهو یتقی الارض بیدیه ، وسمعت قائلا یقول : وضعت خیر البشر ، فعوذیه بالواحد الصمد ، من شر کل باغ وحاسد ، فولدت رسول الله صلى الله علیه واله عام الفیل لاثنتى عشرة لیلة من شهر ربیع الاول یو مالاثنین ، فقالت آمنة : لما سقط إلى الارض اتقى الارض بیدیه ورکبتیه ، ورفع رأسه إلى السمآء ، وخرج منی نور أضاء ما بین السمآء والارض ، ورمیت الشیاطین بالنجوم ، وحجبوا عن السمآء ، ورأیت قریش الشهب والنجوم تسیر فی السمآء ، ففزعوا لذلک وقالوا : هذا قیام الساعة ، واجتمعوا إلى الولید بن المغیرة فأخبروه بذلک ، وکان شیخا کبیرا مجربا ، فقال : انظروا إلى هذه النجوم التی یهتدى بها فی البر والبحر ، فإن کانت قد زالت فهو قیام الساعة ، وإن کانت هذه ثابتة فهو لامرقد حدث ، وابصرت الشیاطین ذلک فاجتمعوا إلى إبلیس فأخبروه بأنهم قد منعوا من السمآء ، ورموا بالشهب ، فقال : اطلبوا ، فإن أمرا قد حدث ، فجالوا فی الدنیا ورجعوا فقالوا : لم نر شیئا ، فقال : أنا لهذا ، فخرق ما بین المشرق والمغرب فانتهى إلى الحرم فوجد الحرم محفوفا بالملائکة ، فلما أراد أن یدخل صاح به جبرئیل فقال : اخسأ یاملعون ، فجاء من قبل حرآء فصار مثل الصر قال : یا جبرئیل ما هذا ؟ قال : هذا نبی قد ولد وهو خیر الانبیاء ، قال : هل لی فیه نصیب ؟ قال : لا ، قال : ففی امته ؟ قال : نعم ، قال : قد رضیت ، قال : وکان بمکة یهودی ، یقال له : یوسف ، فلما رأى النجوم یقذف بهاو تتحرک قال : هذا نبی قد ولد فی هذه اللیلة ، وهو الذی نجده فی کتبنا أنه إذا ولد وهو آخر الانبیاء رجمت الشیاطین ، وحجبوا عن السمآء ، فلما أصبح جاء إلى نادی قریش وقال : یا معشر قریش هل ولد فیکه اللیلة مولود ؟ قالوا : لا ، قال : أخطأکم والتوراة ، ولد إذا بفلسطین ، وهو آخر الانبیاء وأفضلهم ، فتفرق القوم فلما رجعوا إلى منازلهم أخبر کل رجل أهله بما قال الیهودی ، فقالوا : لقد ولد لعبد الله بن عبدالمطلب ابن فی هذه اللیلة ، فأخبروا بذلک یوسف الیهودی ، فقال : قبل أن أسألکم أو بعده ، فقالوا : قبل ذلک ، قال : فأعرضوه علی ، فمشوا إلى باب آمنة فقالوا : اخرجی ابنک ینظر إلیه هذا الیهودی ، فأخرجته فی قماطه فنظر فی عینیه ، وکشف عن کتفیه ، فرأى شامة سودآء بین کتفیه ، علیها شعرات ، فلما نظر إلیه وقع إلى الارض مغشیا علیه ، فتعجبت منه قریش و ضحکوا ، فقال : أتضحکون یا معشر قریش ، هذا نبی السیف لیبیرنکم ، وقد ذهبت النبوة من بنی إسرائیل إلى آخر الابد ، وتفرق الناس یتحدثون بما أخبر الیهودی .

منبع: بحار الانوار، ج 15، ص 257.ومفاتیح الجنان ص490



[ سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ] [ نظرات () ]

شهادت حضرت محسن(ع) ازدیدگاه اهل تسنن

 

از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) و اهانت به آنبزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان می‏گویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟
 
برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه ازتاریخ خودداری نموده ‏اند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود می‏گوید: «جساراتی راکه مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقلکرده است.[1]
 
البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانه خالی کرده‏اند؛ چنان که سید مرتضی رحمة ‏الله علیه در این زمینه می‏گوید:
 
«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت هایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمی‏کردند. این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفه با فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقلآنها خودداری نمودند.»[2]
 
مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْمُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[3]
 
اما منابع اهل سنت:
 
1- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْاَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه علیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»[4]
 
همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَالْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیت علیهم السلام جلوگیری کرد.»[5]
 
2- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‏گوید:«اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت  زد که محسن را سقط نمود.»[6]
 
3- مقاتل بن عطیه می‏گوید: ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردم بیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهراعلیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتشکشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمر آن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ در به سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.»[7]
 
4- ابن ابی الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر آزاد شد.
 
ابو العاص به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم به زید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقع کجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) ازمکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بنالاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت. پپامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباح شمرد.»
 
ابن ابی الحدید می‏گوید:
 
«من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبرصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباح شمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند که باعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد.»
 
ابن ابی الحدید می‏گوید، به استادم گفتم:
 
«آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟
 
پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقل نکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»[8]
 
این قصه، به خوبی نشان می‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‏گوید: «عَلی اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهلحدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند.[9]
 
5- سکونی یکی از راویان اهل سنت است[10]او می‏گوید: «نزد امام صادق علیه‏السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه‏السلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمین بر می‏دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می‏کند و از رزق شمانمی‏خورد (پس چرا ناراحتی؟).»
 
سکونی می‏گوید: (با کلمات امام صادق علیه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:
 
«ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِ الصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلی فُلان[11]چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏اش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که اورا فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نام در نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبه خود صدیقه گرفته است. (آن گاه سکونی می‏گوید:) همیشه امام صادق علیه‏السلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می‏شنید به یاد جده‏اش (فاطمه) ومصیبت های او می‏افتاد و همیشه تذکر می‏داد و می‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمه علیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت.
 
توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی‏گری خویش را نشان داده و ذیل کلام امام صادق علیه‏السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلب روشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.
 
چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورت نقل نموده است:« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها، سبب فوت فاطمه علیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدت بیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگان خویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)[12]


 

 
 
1- شرح نهج البلاغه، ج2، ص60.
 
2- سید مرتضی، تلخیص شافی، ج3، ص76، تلخیص شیخ طوسی.
 
3- اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص153 و در برخی چاپها ص 23 ـ 24.
 
4- الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج1، ص57.
 
5- اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص107.
 
6- الوافی بالوفیات، صفدی، ج5، ص347 ر.ک: سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج2،ص292.
 
7- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص160 ـ 161.
 
8- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج14، ص193/ ر.ک: زندگی علی علیه‏السلام ،ص252.
 
9- شرح نهج البلاغه، ج2، ص21.
 
10- سه نفر از راویان اهل سنت، از امامان شیعه علیهم‏السلام روایت نقل نموده‏اند که علمای شیعه آنان را ثقه می‏دانند و به سخن آنان اطمینان دارند وروایات آنها را می‏پذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی.
 
11- شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص417، (منشورات شریف رضی).
 
12- بحار الانوار، ج43، ص170.

[ دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۸:۳۱ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ] [ نظرات () ]
تاریخ انقلاب اسلامی ایران در یک نگاه
 

10فروردین 1340 (پنج شنبه)

ـ وفات آیت‌الله العظمی حاج سید حسین بروجردی

آیت‌الله العظمی حاج سید حسین بروجردی با سی واسطه نسبت به حضرت امام حسن مجتبی (ع) می‌رساندند. در سال 1253 ش در بروجرد متولد شده و در سن 18 سالگی برای تکمیل تحصیل به اصفهان رفت و پس از ده سال به نجف اشرف عزیمت نموده و به درس آیت‌الله خراسانی وارد گردید. ایشان پس از مراجعت و اقامت در بروجرد به قم مهاجرت کرده و به عنوان مرجع تقلید شیعیان جهان معرفی گردیدند و مدت 16 سال مرجعیت عامه را عهده‌دار بودند.

16 مهر 1340

ـ تصویب قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی

رژیم پهلوی بعد از وفات آیت‌الله بروجردی زمینه را برای پاک کردن اسلام از متن فعالیت‌های مردم ایران مناسب دید و به این دلیل قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی را به تصویب دولت و مجلس وقت رساند و آن را در مطبوعات اعلام کرد. در این قانون قسم به قرآن و شرط مسلمان بودن برای نمایندگان مجلس حذف شده بود و همین باعث اعتراض علمای اسلام و مردم مسلمان گردید.

8 آذر 1341

ـ لغو قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی

با اعتراض علمای اسلام از جمله آیت‌الله روح‌الله خمینی و آیت‌الله حائری و دیگر علما و حضور گسترده مردم در پشتیبانی از علمای اسلام پس از مکاتبات و تظاهرات و اعتراضات ، دولت خائن ا سدالله علم قانون فوق را ملغی اعلام کرد.

19 دی 1341

ـ اعلام انقلاب سفید

رژیم پهلوی و در رأس آن محمدرضا در جهت خواستهای استعمارگرانه امریکا و همچنین تغییر فکر مردم ایران دستورالعمل دیکته شده استکبار را که در کشوهای دیگر به اجرا درآمده بود به عنوان انقلاب سفید به مردم ایران عرضه نمود و آن را به رفراندم گذاشت.

 

2بهمن 1341

ـ تظاهرات مردم در تهران

با تحریم رفراندم از طرف امام خمینی بازار تهران تعطیل شد و مردم در اطراف بازار اجتماع کردند و گروهی به منزل آیت‌الله خوانساری و آیت‌آلله بهبهانی رفتند.

1 فروردین 1342

ـ اعلام عزای عمومی در عید نوروز

امام خمینی برا ی جوابگویی به اقدامات شاه و اطرافیانش عید نوروز سال 1342 را عزای عمومی اعلام کرد مردم مسلمان ایران با برافراشتن پارچه سیاه به ندای او لبیک گفتند و روحانیون از خطرات دولت برای اسلام صحبت کردند.

2 فروردین 1342 (جمع)

ـ تهاجم رژیم پهلوی به مجلس سوگواری در مدرسه فیضیه

عصر این روز مراسم عزاداری در مدرسه فیضیه قم برپا بود که سربازان مسلح و مأمورین امنیتی محل را محاصره نمودند و سپس گروهی از آنها با لباس مبدل به درون مدرسه رفتند و در میان سخنرانی یکی از گویندگان به او حمله کردند. سپس به طلاب مدرسه فیضیه حمله نمودند و آنها را از حجره‌هایشان به بیرون پرتا ب کردند و با به شهادت رساندن گروهی از آنان در تاریکی شب محل را ترک کردند.

13 خرداد 1342 (دوشنبه)

ـ دستگیری حضرت امام خمینی

بعد از سخنرانی تاریخی امام خمینی در عصر عاشورای 1342 ش که در آن رژپم پهلوی و ایادی آن را محکوم نمود نیمه شب کامیونهایی از سربازان و مأموران امنیتی خانه ایشان را محاصره کرده و ایشان را بازداشت نموده و به تهران منتقل کردند، مأمورین حضرت امام خمینی را یک روز در باشگاه افسران و بعد در زندان قصر به مدت 19 روز و پس از آن در پادگان عشرت‌آباد محبوس ساختند.

15 خرداد 1342 (چهارشنبه(

ـ قیام ملت ایران در اعتراض به دستگیری امام خمینی

پس از اعلام خبر دستگیری امام خمینی ، مردم مسلمان قم جلوی خانه آیت‌الله گلپایگانی و صحن مطهر حضرت معصومه (س) تجمع نموده و پس از صدور بیانیه‌ای به تظاهرات پرداختند و با شعار یا مرگ یا خمینی از حرم بیرون آمدند ولی فاصله‌ای را طی نکرده که با رگبار مسلسل مواجه شدند و درگیری بسیار شدیدی بین مردم و مأمورین به وجود آمد، مأمورین مردم را محاصره کرده و به تیراندازی پرداختند. در این هنگام حاج مصطفی خمینی پسر امام از مردم خواست به خانه‌هایشان بروند. در شهرهای دیگر هم درگیری بین مردم و مأمورین رژیم پهلوی باعث به شهادت رسیدن عده زیادی از مردم گشت و رژیم خون‌آشام پهلوی توانست با اعلام حکومت نظامی و ایجاد وحشت و کشتار وسیع انقلاب مردم را برای مدتی مهار نماید.

11 مرداد 1342 (جمعه(

ـ آزادی از زندان و بازداشت خانگی امام خمینی

پس از تظاهرات 15 خرداد رژیم که از عواقب بازداشت امام خمینی هراس داشت ایشان را از زندان پادگان عشرت‌آباد به منزلی مربوط به ساواک در داودیه تهران منتقل نمودند و آنجا را تحت نظر کامل قرارداد ولی ساعتی بعد سیل جمعیت به سوی داودیه سرازیر شد. در این منزل بود که روحانیون وقایع 15 خرداد را برای امام تشریح کردند و اطلاع مردم از قیام مردم ایشان را به سختی منقلب نمود تا آنجا که فرمود: «تا ملت عمر دارد غمگین در مصیبت 15 خرداد است …. واقعه 15 خرداد پشت ما و هر مسلم غیرتمندی را می‌شکند.»

17 فروردین 1343 (دوشنبه(

ـ آزادی امام خمینی از بازداشت خانگی

امام خمینی پس از 9 ماه بازداشت خانگی ساواک، آزاد گشته و روز 18 فروردین 1343 (سه‌شنبه) به منزل شخصی خود در قم مراجعت نمودند.

3 مرداد 1343 (شنبه(

ـ تصویب قانون کاپیتولاسیون

طبق این قانون، مأمورین سیاسی و مستشاران خارجی در ایران از تقعیب قانون و جزایی مصون هستند و در صورت ارتکاب جرم یا عمل خلاف قانون به کشورشان جهت بررسی یا محاکمه عودت داده خواهند شد. رژیم پهلوی از ترس عکس‌العمل مردم خبر تصویب این قانون را تا مدتی اعلام نکرد.

4 آبان 1343 (دوشنبه)

ـ پایداری امام خمینی در برابر کاپیتولاسیون

بعد از انتشار خبر تصویب قانون کاپیتولاسیون و پایمال کردن حقوق ملت ایران در برابر یک عده افراد خارجی، حضرت امام خمینی در این روز طی یک سخنرانی مشروح این قانون را برای مردم با عبارت ساده و قابل فهم عرضه می‌نماید و مردم را به قیام برای کسب استقلال و حقوق خود فرا می‌خوانند.

13 آبان 1343 (چهارشنبه(

ـ‌ تبعید حضرت امام خمینی به ترکیه

پس از سخنرانی امام خمینی در رابطه با قانون کاپیتولاسیون و هراس حکومت از تکرار حماسه پانزده خرداد رژیم تصمیم بر تبعید ایشان می‌گیرد و در شب 13 آبان خانه ایشان را با صدها کماندو و چترباز مسلح محاصره نموده و پس از دستگیری ایشان را به تهران منتقل می‌نماید و مستقیما به فرودگاه مهرآباد می‌برند و از آنجا با هواپیما به ترکیه منتقل نمودند و ایشان را به محلی به نام بورسا تبعید کردند. رژیم برای جلوگیری از قیام مردم شهرهای مهم ایران را به اشغال قوای نظامی درآورد و به هیچ کس اجازه خروج از خانه را نمی‌دهد و بدین شکل رژیم توانست از خروش مردم در امان بماند.

1 بهمن 1343

ـ اعلام انقلابی حسنعلی منصور

حسنعلی منصور که نخست وزیر شاه بود توسط برادران بخارایی و مرتضی نیک نژاد از هیأتهای مؤتلفه اسلامی اعدام گردید.

21 فروردین 1344

حمله به محمدرضا پهلوی در کاخ مرمر توسط سرباز شهید رضا شمس‌آبادی

26 خرداد 1344

چهارتن از جانبازان هیأتهای مؤتلفه اسلامی (بخارایی ـ امانی ـ ‌هرندی‌ ـ‌ نیک نژاد) به دست رژیم پهلوی به شهادت رسیدند.

13 مهر 1344

ـ تغییر محل تبعید امام خمینی به نجف اشرف

رژیم که از حرکت‌های انتقامی علیه خودش به واسطه تبعید حضرت امام وحشت داشت تصمیم گرفت به حالت تبعید امام خمینی پایان دهد بدون اینکه ایشان را به کشور بازگرداند. به همین دلیل با دولت عراق مذاکراتی به عمل آورد و موافقت این دولت را جلب نمود و امام خمینی و فرزندش حاج مصطفی را به عراق و شهر نجف اشرف انتقال داد.

17 دی 1346

جهان پهلوان غلامرضا تختی به دست ساواک رژیم پهلوی به شهادت رسید.

20خرداد 1349

آیت‌الله محمدرضا سعیدی در زندان و شکنجه‌گاههای رژیم پهلوی به دلیل طرفداری از آیت‌الله خمینی توسط ساواک به شهادت رسید.

8 اردیبهشت 1350

کارگران کارخانه جهان چیت کرج که برای احقاق حق خود قیام کرده بودند توسط ارتش قتل عام شدند.

7 دی 1353

آیت‌الله حسین غفاری در زندان رژیم پهلوی به شهادت رسیدند .

29 خرداد 1356

دکتر علی شریعتی در خارج از کشور به وسیله ساواک رژیم پهلوی به شهادت رسید.

15 خرداد 1356

امیرعباس هویدا نخست وزیر 13 ساله رژیم پهلوی به دلیل فساد و عدم کارآیی دولتش استعفا نمود و جمشید آموزگار به عنوان نخست وزیر منصوب گردید.

1 آبان 1356

ـ شهادت فرزند امام

حاج سیدمصطفی خمینی فرزند بزرگ امام خمینی در عراق به دست عوامل و مأمورین امنیتی ساواک رژیم پهلوی با همکاری رژیم بعث عراق به شهادت رسید.

17 دی 1356

ـ مقاله روزنامه اطلاعات و توهین به امام خمینی

به مناسبت سالروز سیاه کشف حجاب مقاله‌ای تحت عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» به قلم احمد رشیدی مطلق به چاپ رسید که در آن به روحانیت به ویژه آیت‌الله العظمی امام خمینی اهانت شده بود و نویسنده با وقاحت تمام ایشان را که تمام وجودش در خدمت اسلام و مردم بود مستقیما مورد اهانت قرار داده بود.

18 دی 1356

ـ عکس‌العمل مردم برابر مقاله اطلاعات

موجی از خشم و نفرت سرتاسر ایران را فرا گرفت ولی در قم بلافاصله نتایج آن ظاهر گشت مدارس علمیه، منابر و نماز جماعت تعطیل گردید. مردم به طرف منزل آیات عظام حرکت کردند تا صدای اعتراض خود را وسعت بخشند. تعدادی از نسخ روزنامه اطلاعات پاره شد و تظاهرات اوج گرفت که با حمله پلیس به زد و خورد تبدیل شد و پس از مدتی پایان گرفت.

19 دی 1356 (دوشنبه)

ـ قیام خونین مردم قم

طبق قرار طلاب همگی جلوی مدرسه علمیه خان و میدان آستانه جمع شدند و به سوی منزل علمای اسلام حرکت کردند و تا ظهر این برنامه و حضور گسترده مردم ادامه داشت تا اینکه مأمورین جلوی مردم قرار گرفتند و به دستور ساواک آنها را به گلوله بستند و تعداد زیادی از مردم بی‌گناه را به خاطر حفظ احترام مرجع تقلیدشان که خواسته آنها بود به شهادت رساندند.

29 بهمن 1356 (شنبه)

ـ قیام مردم تبریز

به مناسبت چهلم شهدای قم مردم تبریز به پا خاستند و حرکت آغاز شده را تداوم بخشیدند در این روز در تبریز عزای عمومی اعلام شد و علمای تبریز مجلس ختم برگزار نمودند. پلیس اطراف مسجد را محاصره نمود و از ورود جمعیت ممانعت کرد و اجتماع مردم متراکم شد و پلیس برای ارعاب و متفرق نمودن شروع به تیراندازی هوایی کرد و مردم به مأمورین حمله نمودند و با شعار درود بر خمینی و مرگ بر شاه راه‌پیمایی بزرگی را آ‎غاز کردند و پلیس که قدرت مقاومت را از دست داده بود از ارتش کمک خواست و تظاهرات مردم به خاک و خون کشیده شد.

10 فروردین 1357 (پنج شنبه)

ـ قیام مردم یزد

در روزهای نهم و دهم فروردین مردم یزد به تبعیت از رهبر انقلاب عید را تحریم کردند و برای بزرگداشت شهدای تبریز، خود را مهیا ساختند. در روز چهارشنبه 9 فروردین مردم بعد از مراسم به خیابان ریختند و با شعارهای درود بر خمینی و مرگ بر شاه به راه‌پیمایی پرداختند و روز پنج شنبه 10 فروردین به دعوت آیت‌الله صدوقی تعطیل عمومی اعلام گشت و مردم در مساجد گرد آمدند و بازگشت امام خمینی و آزادی زندانیان سیاسی و نابودی رژیم پهلوی را خواستار شدند و در خاتمه جلسه به خیابان آمدند اما با تمرکز قوای پلیس و ارتش مواجه شدند. تیراندازی آغاز شد و گروهی به شهادت رسیدند و عده زیادی مجروح گردیدند.

25 اردیبهشت 1357 (دوشنبه)

در پی اوج‌گیری تظاهرات و درگیریهای مردم با عوامل رژیم پهلوی ‎‎، دولت آموزگار به مأمورین نظامی و انتظامی در برابر آشوبها دستور شدت عمل داد.

15 خرداد 1357 (دوشنبه(

به مناسبت سالگرد 15 خرداد در تهران و شهرستانها تعطیل و اعتصاب سراسری اعلام گردید.

30 تیر 1357 (جمعه(

ـ تولد منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج(

مردم ایران برای نشان دادن نفرت خویش از رژیم پهلوی مراسم چراغانی و جشن شادی در این روز خجسته را تحریم کردند.

31 تیر 1357 (شنبه)

حجت‌الاسلام شیخ احمد کافی خطیب مشهور در اثر تصادف کشته شد.

21 مرداد 1357 (شنبه(

درگیری خونین در اصفهان و اعلام حکومت نظامی در این شهر که توسط فرماندار نظامی شهر به اجرا درآمد.

25 مرداد 1357 (چهارشنبه)

ـ اعلام حکومت نظامی توسط دولت آموزگار

دولت برای کنترل اوضاع در سطح کشور بخصوص در استانهایی که افراد خارجی در آن حضور بیشتری دارند در چند شهر اعلام حکومت نظامی نمود.

28 مرداد 1357 (شنبه)

ـ فاجعه سینما رکس آبادان

رژیم پهلوی برای ارعاب و ایجاد وحشت در میان مردم دستور به آتش کشیدن سینما رکس آبادان را داد در حالی که مردم بی‌خبر و بی‌گناه مشغول تماشای فیلم بودند. این فاجعه باعث مرگ 400 الی 60 انسان بی‌گناه گردید.

5 شهریور 1357 (یک شنبه)

ـ سقوط دولت جمشید آموزگار

در پی رسوایی فاجعه سینما رکس آبادان و عدم توفیق دولت آموزگار در سرکوب مردم و ایجاد اصلاحات در جهت تحکیم رژیم پهلوی‌، آموزگار را از مقام خود استعفا داد.

ـ تشکیل دولت شریف امامی

در پی سقوط دولت آموزگار، شریف امامی استاد اعظم لژ فراماسونری در ایران مأمور تشکیل دولت گردید.

13 شهریور 1357 (دوشنبه)

ـ راه‌پیمایی عید فطر

نماز عید فطر با حضور میلیونها نفر از مردم با ایمان تهران برگزار شد و بعد از نماز عید مردم به راه‌پیمایی پرداختند و خواستار لغو حکومت شاهنشاهی شدند.

17 شهریور 1357 (جمعه)

ـ جمعه سیاه

پس از راه‌پیمایی عید فطر و عدم دخالت قوای انتظامی مردم امیدوار شدند که قوای انتظامی به راه‌پیمایی‌های آرام کاری نخواهند داشت. جمعه 17 شهریور مردم صبح زود به حرکت در آمدند. در همین هنگام دولت ساعت 6 صبح در تهران و 12 شهر بزرگ دیگر حکومت نظامی اعلام کرد و مردم که از این امر اطلاع نداشتند دسته دسته به طرف محل تجمع که میدان ژاله (شهدا) بود حرکت کردند و در میدان با سربازان سر تا پا مسلح مواجه شدند. آنها مردم را محاصره نمودند و سپس شلیک کردند و به قصد کشتن آنها را هدف قرار دادند. در این فاجعه هزاران نفر در سراسر کشور و از جمله میدان شهدا (ژاله سابق) تهران به شهادت رسیدند.

25 شهریور 1357

ـ زلزله طبس

زلزله در استان خراسان باعث ویرانی کامل شهر طبس و صدها روستای این استان گردید. در این فاجعه هزاران نفر در زیر آوار کشته دشند.

2 مهر 1357

منزل امام خمینی در عراق توسط پلیس این کشور محاصره گردید .

3 مهر 1357

حزب رستاخیز که توسط رژیم پهلوی تأسیس شده بود منحل گردید.

10 مهر 1357

ـ هجرت امام خمینی از عراق به کویت

با افزایش فشارها و جلوگیری دولت عراق از فعالیت‌های سیاسی حضرت امام خمینی ایشان تصمیم به خروج از این کشور گرفتند. به همین دلیل به طرف کویت حرکت کردند. امام دولت کویت به ایشان مجوز ورود به کویت را ندادند.

13 مهر 1357

- هجرت امام خمینی از عراق به پاریس

در پی عدم ورود امام خمینی به کویت و جلوگیری دولت عراق از بازگشت ایشان به نجف اشرف، امام خمینی تصمیم می‌‌‌‌‌‌گیرند برای ادامه مبارزه به فرانسه مهاجرت نمایند.

17 مهر 1357

ـ تغییر مکان امام خمینی از پاریس به دهکده نوفل لوشاتو

ـ دولت فرانسه از فعالیت‌های سیاسی آیت‌الله خمینی جلوگیری می‌نماید.

19 مهر 1357

اعتصاب کارکنان مطبوعات در سراسر کشور آ‎غاز گردید.

24 مهر 1357

ـ رژیم پهلوی مسجد جامع کرمان را به آتش کشید.

ـ به مناسبت چهلم شهدای 17 شهریور عزای عمومی اعلام شد.

29 مهر 1357

ـ اعتصاب کارکنان صنعت نفت

با اعتصاب همگانی کارکنان و کارمندان صنعت نفت پالایشگاههای سراسر کشور در خطر تعطیل شدن قرار گرفت.

8 آبان 1357

آیت‌الله طالقانی از بند رژیم پهلوی آزاد شدند.

10 آبان 1357 (چهارشنبه

ارتش کنترل تأسیسات نفتی کشور را در دست گرفت.

13 آبان 1357 (شنبه)

ـ تظاهرات دانش‌آموزان

و دانشجویان در مقابل دانشگاه تهران به خاک و خون کشیده شد.

ـ آیت‌الله مفتح از زندان آزاد گردید.

15 آبان 1357 (دوشنبه)

ـ استعفا و سقوط کابینه شریف امامی در پی حوادث خونین 13 آبان اعلام گردید.

ـ تشکیل دولت نظامی به نخست وزیری ژنرال ازهاری اعلام گشت.

10 آذر 1357 (جمعه)

فریاد الله‌اکبر بر فراز بامها،‌ سراسر کشور را فرا گرفت.

11 دی 1357 (دوشنبه(

ـ روزهای خونین در مشهد مقدس

با اوج‌گیری تظاهرات مردم مشهد سربازان و مأمورین امنیتی در روزهای 9 ،‌ 10 و 11 دی ماه با حمله به حرم مطهر امام رضا (ع) و مردم در خیابانها و بیمارستانها عده زیادی را به شهادت رساندند و گروهی را مجروح نمودند.

16 دی 1357 (شنبه)

ـ دولت نظامی ازهاری سقوط کرد.

ـ‌ شاهپور بختیار از اعضای جبهه ملی ایران مأمور تشکیل کابینه از طرف محمدرضا پهلوی گردید و به سمت نخست وزیر منصوب شد.

23 دی 1357 (شنبه)

به دستور امام خمینی شورای انقلاب تشکیل گردید.

26 دی 1357 (سه شنبه)

ـ شاه رفت

ایران امروز غرق در نور و گل و شیرینی بود و مردم فرار محمدرضا پهلوی را جشن گرفتند. شاه که برای فرار خود معالجعه بیماری را دست‌آویز قرار داده بود در حقیقت برای انجام کودتایی دیگر به سبک 28 مرداد 1332 آماده می‌شد.

29 دی 1357 (جمعه)

اصول جمهوری اسلامی در راه‌پیمایی میلیونی مردم ایران اعلام گردید.

3 بهمن 1357 (سه شنبه)

شورای سلطنت که برای حفظ رژیم سلطنتی در ایران تشکیل شده بود منحل گردید.

4 بهمن 1357 (چهارشنبه)

برای جلوگیری از حضور امام خمینی در بین مردم ایران ارتش فرودگاه مهرآباد را به اشغال درآورد.

5 بهمن 1357 (پنج شنبه)

دولت بختیار 3 روز فرودگاههای کشور را بست.

7 بهمن 1357 (شنبه)

ـ‌ تحصن روحانیون مبارز در دانشگاه تهران در اعتراض به بستن فرودگاهها آغاز شد.

ـ راه‌پیمایی میلیونی مردم در تهران به مناسبت 28 صفر برگزار گردید.

9 بهمن 1357 (دوشنبه(

ـ فرودگاه برای ورود امام خمینی بازگشایی شد

در پی اعتصابات و تظاهرات و راه‌پیمایی مردم که خواستار بازگشایی فرودگاه مهرآباد بودند. دولت بختیار فرودگاه مهرآباد را از اشغال نظامی خارج کرد.

11 بهمن 1357 (چهارشنبه(

ـ مأمور ارتش در خیابانهای تهران

دولت برای ترساندن مردم و ایجاد حکومت وحشت با انجام رژه نظامیان در تهران و ترویج شایعه کودتا توسط ارتش دست به حیله دیگری برای انحراف مبارزات مردم ایران زد.

12 بهمن 1357 (پنج شنبه(

ـ ساعت 9 و 27 دقیقه و 30 ثانیه حضرت امام خمینی پس از پانزده سال تبعید پای بر خاک ایران گذاشتند.

ـ فرمانداری نظامی بر اثر فشار مردم راه‌پیمایی و تظاهرات را برای 3 روز آزاد اعلام کرد.

ـ‌ نظامیان مستقر در تلویزیون به طور ناگهانی پخش مراسم استقبال را قطع کردند.

17 بهمن 1357 (سه شنبه(

ـ ‌بر اساس پیشنهاد شورای انقلاب، حضرت امام خمینی دولت موقت را به مردم معرفی نمودند.

ـ دولت موقت به ریاست مهندس مهدی بازرگان تشکیل گردید.

19 بهمن 1357 (سه شنبه(

ـ‌ راه‌پیمایی مردم ایران در حمایت از دولت موقت انجام شد.

ـ‌ نیروی هوایی ارتش با حضرت امام خمینی بیعت کردند.

ـ‌ حضرت امام خمینی به زیارت حضرت عبدالعظیم (س) رفتند.

20 بهمن 1357 (جمعه(

ـ‌ طرفداران قانون اساسی با تجمع در استادیوم امجدیه (شهید شیرودی‌) دست به تظاهرات زدند.

ـ‌ ساعت 9 شب سربازان گارد شاه به پادگان نیروی هوایی در شرق تهران (خ دماوند) حمله نمودند.

ـ‌ مردم برا ی کمک به سربازان نیروی هوایی مسلح شدند.

21 بهمن 1357 (شنبه(

ـ دولت بختیار زمان حکومت نظامی را افزایش داده و حکومت نظامی را از ساعت 4 بعدازظهر اعلام نمود.

ـ حضرت امام خمینی دستور شکستن زمان حکومت نظامی و حضور مردم در خیابانها را صادر نمودند.

ـ‌ در تهران و شهرستانها بین سربازان گارد و مردم مسلح درگیریهای بسیار شدید رخ داد.

22 بهمن 1357 (دوشنبه)

ـ تهران صحنه جنگ خونین مسلحانه بین مردم و سربازان طرفدار رژیم پهلوی گردیده است.

ـ با تسلیم تمامی نیروهای نظامی و پیروزی مردم مسلمان ایران رژیم ستمشاهی پس از 57 سال ظلم و ستم متلاشی گردید.

 

[ شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥٦ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ] [ نظرات () ]

 

 نهم ربیع الاول

 

امروزه ضمن برداشت هایی غیر مستند از واژه تبرّی، اعمالی در جامعه اسلامی اتفاق می افتد که بی شکّ مقبول امامان شیعه نیست و با سیره ی متعالی آنان در تضادّ است.در این نوشتار برآنیم تا درباره ی  تبرّی وشیوه های صحیح اْن مطالبی بنویسیم.

 

تبرّی یعنی چه ؟

 

« تبری به دوری و جدا شدن از چیزی گفته می شود که در نزدیک شدن به آن کراهت است. »
و « ‌‌ ابراز برائت خداوند از کافران به معنای دور ساختن آن ها از رحمتش می باشد.  »

چرا تبری ؟

اگر تبری از دشمنان خدا وجود نداشته باشد، مرزهای دوستی و دشمنی به هم می‌ریزد و حق و باطل در هم می‌آمیزد . اگر ظالم، مطرود نگردد، اگر گمراهی نکوهیده نشود، اگر بد کاران مورد عداوت قرار نگیرند، تباهی نهادینه می‌شود؛ فساد مقبول می‌گردد و تبه کاران بی‌پروا می‌شوند.

برائت یعنی؛ حق و دیگر هیچ، برائت یعنی دشمنی با دشمنان خدا.
 تبری نجستن از دشمنان، عامل هم‌گرایی، تقلید، تشبه و هضم شدن در فرهنگ دشمن می‌شود.
مرزهای اعتقادی را باید توان‌مند‌تر از مرزهای جغرافیایی، پاس داشت.
در این باره، آیات و روایات فراوانی وارد شده است هم چون: جامعه‌ای نخواهی یافت که به خدا و روز رستاخیز ایمان داشته باشد و با دشمنان خدا و رسول، دوستی کنند.  بی‌تردید چنین کسانی تبری قلبی ندارند.

امام رضا ( علیه السلام ) می فرمایند : 

 کمال و نهایت دین در ولایت ما و برائت از دشمنان ماست. 
دیگر اینکه شخصی به امام صادق علیه السلام عرضه داشت : همانا شخصی است که محبت شما را در دل دارد اما در برائت از دشمنان شما ضعیف است.
 امام صادق علیه السلام در پاسخ فرمودند: دروغ میگوید کسی که گمان می کند دوستدار ماست اما از دشمنان ما برائت نمی جوید.

تبرّی ، بدون شناخت ؟!

تبرّی دو مرحله دارد :
1- شناخت حق و باطل
2- دوری جستن و فاصله گرفتن از باطل
وقتی حارث بن حوط در جنگ به علی ( علیه السلام ) می گوید: از نظر من طلحه و زبیر و عایشه بر حق هستن.
حضرت علی ( علیه السلام ) می فرماید: ای حارث به راستی تو حق را نشناختی تا بتوانی اهلش را بشناسی و همین طور باطل را نشناختی تا اهلش را بشناسی  » 
شیوه های تبری

الف) قلبی
 قلب انسان کانون تمایلات، مهرورزی‌ها و کینه‌توزی‌ها و محل بروز گرایش‌هاست؛ از این رو تبری قلبی نقشی سرنوشت ساز در زندگی انسان‌ها دارد. باید به دشمنان خداوند متعال دل نبست و از آنان نفرت داشت باید به دشمنان اولیای خداوند مهر نورزید و از آنان در دل بغض داشت .

ب) زبانی
باید با زبان از دشمنان خداوند و از دشمنان اولیای او تبری جست. البته نه با فحش و رکیک گویی و یاوه پردازی که دین ما با هرزه گویی و هرزه گرایی سر ستیز دارد.
قرآن کریم می‌گوید: معبودهای مشرکان را دشنام نگویید، چون ممکن است که آن‌ها هم از روی جهل، خدا را که معبود شماست، دشنام گویند. گفته‌اند که مسلمانان بت‌های مشرکان را دشنام می‌دادند، خدا آنان را از این کار نهی کرد؛ مبادا که آن‌ها خدا را از روی جهالت، ناسزا گویند. 
دشنام در اثر نبودن منطق و در اثر زبونی است؛ پس لازم است افراد، تا آن جا که می‌توانند، طرف مقابل خود را با منطقی شایسته و بیانی استوار، قانع سازند.

ج) عملی
ما باید هم در دل و هم در زبان و هم در عمل، تبری داشته باشیم .
تبری در عمل جلوه‌های گوناگونی دارد:
یکی از ‌آن‌ها نداشتن تشبه به کفار است. این که تشبه به کفار را ناروا دانسته‌اند، برای تبری عملی و حفظ هویت دینی است. سید کاظم یزدی(ره) زمانی که فرهنگ غرب هجوم آورده‌ بود، کلاه ایتالیایی را حرام کرد.

امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) درباره تشبه، جمله زیبایی دارند که بسیار درس آموز است. حضرت می‌فرمایند: اگر شما بردبار نیستید، خود را شبیه بردباران سازید. شیوه بردباران را پیشه کنید. و بعد فرمودند: اندک است کسی که به جامعه‌ای شباهت پیدا کند، مگر این که به زودی از آنان می‌شود.
یکی دیگر از نمونه‌های عملی نداشتن تبری است. نجس دانستن مشرکان از دیگر تبلور‌های برائت عملی است.
مجاز نبودن ازدواج با آنان نیز این مرز جدایی را مستحکم‌تر می‌کند.
مباح نبودن ذبیحه آنان، علاوه بر پاسداری از مرزهای اعتقادی، از توان اقتصادی آنان می‌کاهد.
دو گزارش از خسارت هایی که نتیجه جهالت ها است 

قبل از پرداختن به حدیث معروف رفع القلم ، لازم است دو جریان را برای شما عزیزان نقل کنیم، تا هدف نویسندگان این مقاله کمی روشن شود .

حقیقت این است که ما فقط و فقط به خاطر خشنودی دل فاطمه زهرا (سلام ا... علیها) اقدام به تهیه این مقاله کردیم و دلیل پرداختن به این موضوع هم زیان هایی است که از روی جهالت به مکتب اسلام وارد شده است و موجب می شود بعضی از دوستداران فاطمه زهرا (سلام ا... علیها ) در دیگر کشور ها یا در نقاطی که اکثریت با اهل سنت است ، سختی های فراوان را تحمل کنند . 

شما عمرکشون کنید ماهم ...

آیت الله مظاهری می فرماید: « من کفایه و مکاسب را پیش  آیت الله مرعشی گذراندم. یک روز ایشان تعریف می کردند:

پدرم از علمای نجف بود. شاگردی سنی مذهب داشت. بالاخره این شاگرد پس از اتمام درسش به محل سکونتش برگشت. او اهل کرمانشاه بود. بعدها که پدرم عازم ایران بود در کرمانشاه توقف کرد. پدرم گفت: قافله ما غروب رسید کرمانشاه. وحشت کرده بودم، چون آن زمان وضع کرمانشاه و کردستان روی قاعده شیعه و سنی گری خیلی بد بود. اتفاقا آن شاگرد سنی را دیدم. مرا با خود به خانه اش برد. خیلی هم پذیرایی کرد. آخر شب بهم گفت: آقا ما جلسه ای داریم شما هم بیایید برویم. پدر می گوید: مرا بردند آن جلسه. دیدم آن سیبیل گنده ها دارند می آیند. تعجب کردم چه خبراست؟ ترسیده بودم. یک وقت دیدم یک جوانی زیر غل و زنجیر آوردند. یک سفره چرمی هم پهن کردند، اورا نشاندند روی سفره، یک کسی با یک ضربت گردن آن جوان  را زد. غل و زنجیر را باز کردند، او هی دست وپا می زد، آن ها هم قاه قاه می خندیدند.

پدرم گفت: من بیهوش شدم. کم کم مرا بهوش آوردند. گمان کرده بودند منم شیعه هستم و می خواستند مرا نیز بکشند. شاگردم بهشان گفت: نه بابا ایشان استاد من است، ایشان از آن سنی های داغ است.
بالاخره مرا نجات داد. در خانه بهم گفت: اقا من سنی ام اما مرید شما هستم. نمی خواستم ناراحتتان کنم. اما شما را بردم آنجا تا یک پیام به علمای نجف بدهید و آن اینکه شما عمرکشون راه بیندازید ما هم اینجور می کنیم. ما رسممان این است، یک شیعه را یک جا پیدا کنیم زندانی اش می کنیم تا شب چهارشنبه. در آن شب جمع می شویم برای رضایت خدا، قربة الی الله آن شیعه را می آوریم و این بلا را که دیدی به سرش می آوریم.

بی بصیرتی ما، کشته شدن دیگران

 

گاهی افراد بدون توجه به شرایط کنونی محیط خود و دیگران بی پروا شروع به لعن کردن می کنند. اینگونه رفتارهای عوامانه باعث به خطر افتادن جان بسیاری از افراد شده است. داستان زیر فقط یک نمونه از آن ها را بیان می کند.



عرض حال یکی از پیشوایان جعفری مذهب بخارا به مقام منیع ریاست روحانی اسلام در نجف اشرف

بسم الله الرحمن الرحیم
« به عرض حضور مبارک حجت الاسلام و المسلمین آیت الله فی العالمین (متعنا الله بطول بقائه ) می رساند:
... لابد اخبارات اینجانب به سمع مبارک رسیده است که اهل عامه ( اهل سنت ) حکم به کفر و امر به قتل و غارت ما دادند، طائفه مردان و زنان و اطفال صغار را کشتند، حتی زن حامله را در میان عام شکمش را دریده و جنین هشت ماهه را بیرون آورده و پاره پاره نموده اند بعضی از دخترها را به کنیزی بردند. و دکاکین و خانه های ما را غارت نمودند، در میان کوچه و بازار دشنام دادند و تهمت ها بستند،الی الان هم فارق از بلیه نیستیم، بعد از این هم معلوم نیست که حال ما چگونه خواهد شد، سبب این گونه صدمات به ما از بی تقیه گی مصنفان و مولفان و نویسندگان چاپ خانه ها می باشد. توقع از ارباب نوع، این که امر بفرمایند تا لعن و طعنه را از کتب بردارند و بعد چیزی که باعث بر این گونه صدمات و ابتلائات می شود، ننویسند. »
ضمنا باید توجه کرد  که این حوادث در زمانی رخ داده است که خطر فتنه گری و لجن پراکنی رسانه های جمعی تحت تسخیر غرب و وارثان خاندان امیّه عربستان وجود نداشته! و فقط خبر برگزاری چنین جلساتی انتقال می یافته است .

سال 1328 هـ .ق، به روایت  مجله « درة النجف »

 

[ سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٩:٠۱ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

اینجانب عبدالعظیم خدمتی بیدگلی کارشناس ارشد و دبیر رشته زبان و ادبیات عرب آموزش و پرورش شهرستان آران و بیدگل سعی دارم مطالب مذهبی، فرهنگی.اجتماعی رابه دوزبان فارسی وعربی در این وبلاگ درج نمایم.لطفا بانظرات خودمارانقدکنید. (یشرفنی وبسرنی کثیرا ان تکونوا انتم من زوار مدونتی هذه،انا عبدالعظیم الخدمتی من الجمهوریه الاسلامیه الایرانیه،المترجم ومدرس اللغه العربیه و اتکلم اللغتین العربیه و الفارسیه وارید ان اکتب فی هذه المدونه موضوعات المختلفه ولاسیما مایختص بااللغه العربیه
لینک دوستان
موضوعات وب
 
امکانات وب