قرآن کتابی است که با نام خدا آغاز می شود و با نام مردم پایان می

شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،خواندن تو از آخر به اول ، ‌یک معرفت پذیرد.کتابی آسمانی استفکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند،  و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب

 کتابی است که نخستین پیامش خواندن است و افتخار خدایش به تعلیم
انسان با قلم…آن هم در جامعه ای و قبایلی که کتاب و قلم و تعلیم و تربیت
مطرح نیست ……….
این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند ،
لایه اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد ، جلدش رواج یافت و از آن
هنگام که این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و برای

تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت ، از وقتی که دیگر درمان دردهای
گذاشتند وبالاخره، اینکه می بینی ؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند
و نثار روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد ،
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه
مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند ” چه کس مرده است ؟ “
چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .
قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین
مبدل کرده ام .
یکی ذوق می کند که ترا بر روی برنج نوشته ،‌ یکی ذوق میکند که ترا فرش
کرده ، ‌یکی ذوق می کند که ترا با طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که
ترادر کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا
موزه سازی کنیم ؟
قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و ترا می شنوند
،‌ آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می
نشینند ! … اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می
زنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است …

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل
است یا یک رکورد گیری ؟ ای کاش آنانکه ترا حفظ کرده اند ،
‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .
 
خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .
 
آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان
به ایشان نازل شده است . آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام
است که به صلیب جهالت کشیدیم .
از :وبلاگ محمد