1- علل دین گریزی جوانان

 

دین گریزی ترکیب نادرستی است. این ترکیب ، ساخته و پرداخته ی ذهن کسانی است که فرا فکن هستند و دوست دارند همیشه تقصیرها را بر گردن دیگران بیاندازند. این عنوان برای این طرّاحی شده است که به پدیده ی کم رنگ شدن عقاید دینی و مذهبی در جوانان نگریسته شود. کسانی که با تعلیم وتربیت اسلامی آشنایی مختصری داشته باشند ، می دانند که دین ، امری فطری است و با فطرت و طبیعت انسان سازگار است و بلکه انسان فطرتاً خداجو و دین گرا است. انسان موجودی است ستایشگر. تحقیقات باستان شناسی نیز این مطلب را به اثبات رسانده است که انسان ها از زمان های بسیار دور خداپرست و یکتاپرست بوده اند و انحراف از خداپرستی و یکتاپرستی بعدها به وجود آمده است. در هر عصر و دوره ای از تاریخ ، شرایطی به وجود آمده است که مردم ، در این زمینه ، دچار انحرافاتی شده اند. وقتی دین ، امری فطری باشد ، چگونه ممکن است که انسان از امری که مطابق با فطرت او است ، گریز داشته باشد؟! البتّه گاهی گریز از دین دیده می شود ، امّا اگر نیک بررسی شود ، معلوم می شود که آن چه مورد گریز واقع شده ، عوامل غیر الهی بوده است.

 

 در اینجا قصد نداریم وارد مباحث علم کلام جدید شویم و نظریّات ماتریالیست ها  را در این مورد بررسی کنیم. امّا آن چه به ذهن می رسد این است که چرا سازندگان این عنوان ، جوانان را مورد حمله ی خود قرار داده اند؟! شاید شگرد خوبی باشد که گروهی را متّهم کنیم و به سادگی تقصیر را به گردن آن ها بیاندازیم. واقعیّت این است که مشکلات اجتماعی و فرهنگی یک جامعه محصول عوامل بسیاری است که با متهم کردن یک قشر و گروه نمی توان نتیجه گیری مطلوب از آن به عمل آورد. بهتر است به جای این تعبیر بگوییم "علل کم رنگ شدن عقاید دینی و مذهبی در افراد جامعه" .

 

 همان طور که گفته شد ، انسان از فطرت خود نمی گریزد و از طرف دیگر این مسأله فقط به جوانان اختصاص ندارد. آسیب شناسی پدیده ی کم رنگ شدن عقاید دینی و مذهبی  را در جامعه می توان به صورت ساده تری مطرح کرد ، بدون این که عوامل دیگر این مسأله را نادیده گرفت. کمی به خودمان نگاه کنیم. آیا ما الگوهای خوبی برای افراد جامعه هستیم؟ آیا ما توانسته ایم الگوهای شخصیّتی مناسبی به جامعه معرّفی کنیم؟ آیا پیامبراسلام (ص) را که خدا در قرآن او را الگوی نیکو معرّفی می کند ، شناخته ایم و به دیگران شناسانده ایم؟ آیا رفتار ما با گفتارمان یکی است؟ آیا تفاوت رفتار و گفتار ما باعث گریز دیگران از ما و در نتیجه گریز از دین نمی شود؟ این مسأله را خداوند در قرآن مطرح می کند و قرآن پژوهان ، نیک می دانند که خداوند تفاوت در گفتار و کردار را در مورد اهل ایمان مورد سرزنش قرار داده است. اینجا است که به یاد آن شعر معروف می افتیم که:

اسلام به ذات خود ندارد عیبی           هر عیب که هست از مسلمانی ما ست



2- دلایل دین گریزی افراد

 

 

 

 
1.شبهات سیاسی


  افرادی که بخاطر شبهات سیاسی، غیرمذهبی میشوند، افرادی هستند که از آنجا که با نظام جمهوری اسلامی مشکل دارند، از دین، زده میشوند، و عملکردهای غلط جمهوری اسلامی را به پای اسلام میگذارند. بر این نگرش نقدهای زیر را وارد میدانم:
اوّلاً اساساً منطقی نیست که شما اگر دلایل کافی برای حقّانیت دین دارید(یعنی دچار شبهات دینی نیستید)، بخاطر عملکرد خطای دینداران، یا افرادی که مجری امور دینی هستند، دست از چیزی که میدانید درست است و در روز قیامت بابت عمل به آن پاداش و جزا دریافت خواهید کرد، بردارید.
ثانیاً نظام جمهوری اسلامی، هر چند قصد دفاع از آنرا ندارم، هرگز ادعای اینکه اسلام ناب محمّدی است، را ننموده است، بلکه همواره ادعا کرده است که سعی دارد اسلامی عمل کند، ولی در تمام ابعاد موفّق به این کار نشده است. توجّه کنید که مواردی که در مورد جمهوری اسلامی مورد نقد است، از طرف اسلام هم مورد نقد است. مثلاً مخالفین جمهوری اسلامی آنرا محکوم به برخورد شدید به مخالف میکنند؛ گذشته از پاسخهایی که طرفداران جمهوری اسلامی به این شبهه میدهند، اسلام ابداً برخورد شدید با مخالف را، تا جایی که مخالف دست به شورش نزده باشد، درست ندانسته است؛ ما مواردی را در تاریخ میبینیم که خوارج سخنرانی حضرت علی(ع) را بر هم میزدند، ولی حضرت علی(ع) با آنها برخوردی نمیفرمودند. مورد دیگر وجود راندخواری و پارتی بازی است، که البته طرفداران جمهوری اسلامی خود مدعی هستند جمهوری اسلامی در حال مبارزه با آن است؛ باید توجه کنید که اسلام ابداً با پارتی بازی سازگار نیست، قرآن با برشمردن داستان پسر نوح، به خوبی نشان میدهد که در دستگاه الهی، پارتی بازی راه ندارد، و همچنین در حکومت حضرت علی(ع) میبنیم که ایشان حتی حاضر نیستند به برادر فقیر خود، عقیل، که در اوج فقر و تنگدستی است، ذره ای از بیت المال را بدهند. پس آشکار است که اسلام، نه تنها در ایرادهایی که به جمهوری اسلامی نسبت داده میشوند، تقصیری ندارد، بلکه خود بهترین عاملی است که میتواند در از بین بردن آنها کمک کند.
ثالثاً افرادی که دچار این شبهات هستند، بهتر است که به طرفداران جمهوری اسلامی هم فرصتی برای دفاع از خود بدهند. حقیقت این است که بسیاری از شبهاتی که علیه جمهوری اسلامی مطرح میشوند، حاصل شنیده ها و شایعاتِ فاقد سند هستند. شاید اگر این افراد کمی سعی کنند، چیزهایی را باور کنند که سند کافی برای آن وجود دارد(و نه چیزهایی را باور کنند که به نفع عقاید خودشان است)، کمتر به لحاظ سیاسی دچار تشنّج فکری باشند. به هر حال، برخی سایتهای سیاسی، مثل porseman.org، حاضر به پاسخ به سؤالات سیاسی هستند.
 
2.شبهات دینی


  گروهی از افراد غیرمذهبی، سؤالات و شبهاتی در مورد مذهب دارند و البته بعضی از آنها کتابها، شبکه ها و سایتهای ضدّاسلام را میخوانند، که پاسخی برای شبهات به ذهنشان نمیرسد. از آنجایی که اینجور افراد، زیاد با افراد مذهبی دمخور نیستند و یا به افراد مذهبی آگاه دسترسی ندارند، معمولاً پاسخی برای شبهات دینی خود نمیابند، و از این جهت سعی میکنند خودشان برای این شبهات پاسخهایی بیابند، و اگر پاسخی که بتواند قانعشان کند پیدا نکنند، به دین بدبین میشوند، و به همین جهت از آنجا که به حقّانیت دین مطمئن نیستند، به آن عمل نمیکنند و غیرمذهبی میشوند. به این افراد عرض میکنم:
اوّلاً شبهات نیز مانند سؤالات علمی هستند، و گاهی نیاز به داشتن دانش بالایی برای پاسخ به آنها خواهید داشت، از همین جهت اگر سواد کافی در آن زمینه نداشته باشید، با ذهن خودتان نمیتوانید به آنها جواب بدهید. پس برای پاسخ به این شبهات باید یا مطالعات کافی داشته باشید، و یا به افراد متخصص مراجعه کنید. بنده به شخصه با موارد زیادی از شبهات برخورد کرده ام که تا از متخصصین نپرسیدم، پاسخی برایشان نیافتم. برای دسترسی به اینگونه متخصصان یکی از ساده ترین راهها میتوانید به سایت پاسخگو(pasokhgoo.ir) مراجعه کنید که به سه روش ایمیل، آنلاین و با تلفن به شبهات شما پاسخ میدهد.
ثانیاً سعی کنید پیش از جستجو برای شبهات، ابتدا دینتان را درست و منطقی بشناسید. خواندن کتابها و سایتهای ضدّاسلامی و شنیدن و دیدن برنامه های صوتی و تصویریشان، برای کسانی که آگاهی کافی ندارند، چیزی جز ضرر ندارد و چه بسا باعث کفرشان بشود. شما باید دانش کافی داشته باشید تا بتوانید متوجه بشوید چه موقع نویسندگان و گویندگان این شبهات، دروغ میگویند، و در کجا حقیقت را تحریف میکنند، و در کجا سفسطه مینمایند و از همه مهمتر، پاسخشان چیست. وقتی قادر به تشخیص این موارد نیستید، مطمئناً خواندن و شنیدن و دیدن اینگونه مطالب ضدّاسلام، چیزی جز کاهش ایمان را برای شما در پی نخواهد آورد.
ثالثاً مطمئن باشید بخاطر وجود شبهان و سؤالات دینی، نظام هستی متوقّف نمیشود و روز قیامت و حساب و کتاب در پیش است. پس وقتی دچار شبهاتی شدید که پاسخی برای آنها به ذهنتان نمیرسد، به جای اینکه نسبت به شبهه بی توجّه باشید و بگذارید با ایمان شما هر کاری که میخواهد بکند، به دنبال پاسخ باشید، همانطور که برای یک بیماری سرماخوردگی ساده به دنبال دارو و درمان هستید. شبهه نیز مانند یک میکروبِ مضر است، اگر فرصت پیدا کند، صدماتی بیشتر از صدمات اوّلیه به شما وارد خواهد کرد. البته این را هم بدانید که پیدا کردن جواب یک شبهه، درست مثل رها شدن از بیماری، باعث بهبود حال روحی شما خواهد شد و آثار روانی مثبتی بر شما خواهد نهاد، مطمئن باشید، که این آثار ناشی از رسیدن به پاسخ یک شبهه، به زحمتی که برای پیدا کردن پاسخ میکشید، می ارزد.
 
3.رشد کردن در محیطهایی که به دور از مذهب هستند


  گروهی از افراد غیرمذهبی، اساساً در محیطی زندگی کرده اند، در خانواده ای بزرگ شده اند، که در آن مذهب زیاد مطرح نبوده است که هیچ، مذهبی بودن یک نوع عقب ماندگی نیز تلقّی شده است. این افراد معمولاً پیش از آنکه بخواهند با دین روبرو بشوند، آموخته اند که دین یک امر حاشیه ای است، و نباید وقتمان را صرف آن بکنیم.
  تنها چیزی که به این افراد میگویم این است که حداقل برای اینکه یک خطر احتمالی را، که در اینجا عذاب قیامت بخاطر عمل نکردن به دستورات دین است، از خود دفع کنند، به دور از آنچه تا به حال در ذهنتان قرار داده اند، یک بازبینی اساسی در مورد دین داشته باشند و با مطالعه از منابع معتبر، ببینند که دین اسلام دقیقاً چه میگوید، و از شما چه چیز میخواهد؛ شاید با بررسی دقیق متوجّه شدید که دستورات دین برای شما مفید است. البته برای اینکار نباید از افراد غیرمذهبی سؤال کنید یا خودتان برای خودتان به تجزیه و تحلیل بپردازید، بلکه باید از افراد آگاه مذهبی و کتابهای معتبر، مثل کتابهای شهید مطهری از انتشارات صدرا، شروع به تحقیق نمایید، در غیر اینصورت فقط خود را فریب داده اید.
 
4.نفرت از آخوندها و افراد مذهبی


  مشکل دیگری که افراد غیرمذهبی اکثراً اسیر آن هستند، این است که اساساً از افراد مذهبی و به خصوص آخوندها بدشان میاید، و از این جهت دوست ندارند مثل آنها باشند، و روی همین حساب غیرمذهبی میشوند. البته این مسئله معمولاً بعد از غیرمذهبی شدنشان پیش میاید، ولی گاهی نیز این افراد از آنجایی که یک جفاکاری از یک فرد مذهبی میبینند، یا حتی شایعه ای در این مورد میشنوند، نسبت به دیندار بودن دلسرد میشوند. بنده به این افراد عرض میکنم:
اوّلاً از این نگاه آرمانگرایانه نسبت به انسانها دست بردارید، هر انسانی غیر از معصومین، گناه میکند، و افراد مذهبی و آخوندها نیز معصوم نیستند. چگونه به خودتان اجازۀ گناه میدهید، ولی به آنها این اجازه را نمیدهید؟ آیا خوب است کسی بخاطر گناهان خودتان به شما نسبتهایی را بدهد که شما به افراد مذهبی میدهید؟
ثانیاً از نگاههای پر از سوءظن به افراد مذهبی دست بردارید، معمولاً افراد غیرمذهبی، افراد مذهبی را کسانی میدانند که خیلی ادعای پاکیشان میشود، و هر فرد مذهبی را نیز به صورت پیشفرض، یک فرد خشک مقدّس و متعصب به حساب میاورند، خب آشکار است که این کار منطقی نیست، سعی کنید به جای سوءظن و دشمن تراشی از افراد، حقیقت را با چشمان خود و نه با خیلاتتان و شنیده هایتان، ببینید.
ثالثاً اساساً بفرمایید حقانیت دین چه ربطی به دینداران دارد؟ آنچه مشخص است، این است که حقانیت دین اسلام با براهین محکم ثابت میگردد و به شبهاتی که علیه آن ساخته میشود نیز پاسخ قاطع داده میشود، پس آشکار است که احکام اسلام لازم الاجرا هستند و در روز قیامت باید بابت عمل به آنها بازخواست شویم، پس به جای اینکه به بهانۀ «توبه فرمایان خود توبه کمتر میکنند» متوسّل شوید، به آنچه بر شما واجب است عمل کنید. در غیر اینصورت فقط خودتان را فریب داده اید. البته گاهی برخی افراد میگویند اگر دین خوب باشد، باید پیروانش نیز خوب باشند!!! گذشته از این ادعا بسیار آرمانی و به دور از حقیقت است، اگر اینگونه باشد ما هیچ ایدئولوژی نیکویی در جهان نخواهیم داشت، زیرا ایدئولوژی نمیتواند اختیار افراد را سلب کند، که کارهای ناشایست انجام ندهند.
 
5.تمایل به انجام کارهایی که مذهب با آنها مخالف است(شهوترانی)


  مشکلی که باز هم در افراد غیرمذهبی فوق العاده فراگیر است، این است که آنها به اعمالی عادت پیدا کرده اند، که دین با آنها مخالف است. مثلاً دوست دارند با جنس مخالف دوستی داشته باشند، ولی دین میگوید دوستی با جنس مخالف درست نیست. برخی از آنها دوست دارند مشروبات الکلی بخورند، ولی دین میگوید نباید مشروب بخورید. برخی دوست دارند ربا بخورند، ولی اسلام با این کار مخالف است. برخی دوست دارند زنان بی حجاب باشند(معمولاً بیشتر اعضای این گروه را هم آقایان تشکیل میدهند!)، ولی اسلام امر به حجاب میکند و... از این جهت است که افراد غیرمذهبی، دین را مانعی برای پاسخ به خواهشهای نفسانی خود میبینند، و آنرا مانع لذّتهای نفسانی میخوانند، و از این جهت به آن عمل نمیکنند. به این افراد عرض میکنم:
اوّلاً اسلام با لذّت بردن مخالف نیست، بلکه با لذّتهای بی بند و بار، و همچنین لذّتهایی که باعث ضرر انسان میشود، مخالف است. شما از طریق شرع اسلام هم میتوانید به لذّتها دست بیابید. شما میتوانید ازدواج کنید و با همسر خود دوست باشید، زن میتواند با هر آرایش و هر ظاهری که دوست داشته باشد، در برابر شوهرش ظاهر شود و شوهر هم میتواند از زیبایی زنانۀ همسرش لذّت ببرد. شادی و شعف ناشی از مشروبات را میشود، از طریق ورزش نیز به دست آورد. پس اسلام راه را بر لذّت شما نبسته است، ولی آنرا به شکلی قانونمند به شما ارائه میدهد، با این کار هم انسان را از شهوترانی که باعث مشغول شدن به شهوت و دوری از تعالی و پیشرفت است، دور میکند و هم به سلامت جامعه یاری مینماید.
ثانیاً منطقی نیست که خود را بخاطر یک لذّت جزئی، از یک لذّت بزرگ محروم کنید. چنانکه اسلام میفرماید و فرمایشاتش با براهین قدرتمند ثابت میشوند، ما برای توشه جمع کردن به این دنیا آمده ایم، وقتی که از راه غیرشرعی به دنبال لذّتهای ناچیز این دنیا برویم، خود را از لذّتهای آخرت دور کرده ایم، بلکه از لذّتهای بزرگ این دنیا نیز محروم میشویم. کسی که شهوتران و زناکار است، از داشتن همسری پاک و باوفا در کنار خود محروم خواهد ماند و باید همیشه با افرادی شوتران مثل خودش از جنس مخالف، رابطه داشته باشد، خب اینجا معلوم است که نه تنها لذّت محدود شده است، بلکه اساساً از نوعی لذّت خاص که در رابطه با جنس مخالف حاصل میشود، محروم میمانند. افراد معتاد و مشروبخوارها هم به شکلی مشابه، از یک شادی کوتاه مدّت در ازای ساعتها عوارض ناشی از مصرف این مواد رنج میبرند. افراد رباخوار نیز، پولی بی برکت را بر سفرۀ خویش میبرند.
 
6.ساختن باورهای خودساخته در مورد دین


  یکی از مشکلاتی که همیشه در بحث با افراد غیرمذهبی پیش میاید این است که این افراد از آنجایی که حاضر نیستند سراغ منابع معتبر دین شناسی بروند، یک سری باورهای عجیب و غریب در مورد دین و احکام آن، در ذهن خود ساخته اند. مثلاً بعضی از این افراد میگویند از آنجا که خدا مهربان است، محال است بندگان خودش را بخاطر گناه به جهنم بیندازد، در حالی که اگر آگاهی کافی میداشتند، میدانستند که عذاب جهنّم حاصل عمل خود ماست و ما با گناهان خودمان شعله های آتش آنرا برمیفروزیم، نه اینکه خدا با ما لجبازی میکند و بخاطر اینکه به حرفش گوش نمیدهیم ما را عذاب میدهد. گروهی دیگر از این افراد، احکامی را که با شهواتشان همخوانی ندارد، از جعلیات آخوندها(!) میدانند، در حالی که این احکام در آیات قرآن و احادیث صحیح السند، ذکر شده اند. به این افراد عرض میکنم:
اوّلاً همانطور که برای تجزیه و تحلیل مسائل سادۀ علمی به کتابهای علمی مربوطه مراجعه میکنید و خودتان برای خودتان فرمول نمیسازید، در مورد دین هم همین کار را بکنید. خدا موظّف نیست دین خود را آنطور که شما دلتان میخواهد دگرگون کند، یادتان باشد که او خداست و شما بندۀ او هستید، شما باید طوری رفتار کنید که او میخواهد و نه اینکه او طوری رفتار کند که از دید شما درست است.
ثانیاً اگر قرار بود مسائل را تجزیه و تحلیل کنید، با عقل سلیم این کار را بکنید، و نه با عقلی که در جهت شهوات شماست، و قرار نیست نتیجه ای غیر از غیرلازم بودن عمل به دین، به شما بدهد. هیچ کس از فریب دادن خودش سودی نبرده است.
ثالثاً این نوع باورهای خودساخته این مشکل را دارند که هیچ سندی ندارند، یعنی از سوی خدا هیچ سخن صریحی بر صحت این باورها در دست نیست و در مقابل، برای باورهای صحیح مذهبیون، سندهای معتبری وجود دارد. آیا باید سخن فاقد سند را بگیریم و سخن مستند را رها کنیم؟
 
7.لجبازی با اجباری بودن برخی احکام دینی


  بعضی از افراد غیرمذهبی میگویند، از آنجایی که برخی از احکام دین، مثل حجاب، در جامعه اجباری هستند، ما به آنها عمل نمیکنیم. به این افراد عرض میکنم:
اوّلاً جای سؤال است که چرا از آنجایی که در زمان کودکی مجبور به درس خواندن بودید، از درس خواندن متنفر نشدید، و وقتی بزرگ شدید هم تمایل به ادامۀ تحصیل و به دانشگاه رفتن داشتید؟ آیا فکر نمیکنید این استدلال، بیشتر یک بهانه باشد؟
ثانیاً سوای از این بحث که اجرای احکام باید در جامعۀ اسلامی اجباری باشد یا اختیاری، اگر شما را وادار به انجام کار درستی بکنند، نباید شما لجبازی کنید و درست بودن آن کار را انکار کنید. برای مثال اگر شما در زمان رانندگی حتماً باید کمربند ایمنی خود را ببندید، این اجبار نباید باعث شود که شما کلاً با بستن کمربند ایمنی مخالفت کنید.
 
8.دنیاپرستی و گرایش شدید به مادّیات(مشغول بودن به دنیا)


  گروهی از افراد غیرمذهبی، آنقدر اسیر دنیا هستند، آنقدر به فکر پول در آوردن و ثروتمند شدن، و افزودن بر ثروت پیشین هستند، که اساساً وقتی برای سایر مسائل و از جمله دین ندارند. به این افراد عرض میکنم:
اوّلاً فراموش نکنید، اگر هم پول برای خوشبختی شما لازم است، نباید آنقدر اسیر آن شوید که دیگر جایی برای سایر امور نداشته باشید، زیرا در آن صورت دیگر جایی برای خوشبختی باقی نمیماند.
ثانیاً فراموش نکنید که مرگ نزدیک است و هر چه جمع کنید، باز هم باید همه را رها کنید و به دیار باقی بشتابید. آیا منطقی است که بخاطر یک امر زودگذر، از یک امر دائمی باز بمانیم؟ البته نمیگویم کار نکنید و پول در نیاورید، میگویم نباید تمام زندگی انسان پول در آوردن باشد.
ثالثاً یادتان باشد که در همین دنیا به غیر از پول، چیزهای دیگری نیز وجود دارند.
 
9.مربوط به گذشته دانستن دین اسلام


  گروهی از افراد غیرمذهبی می گویند که اسلام خیلی دین خوبی است، ولی مربوط به 1400 سال پیش و عربهای بدوی است، و به درد جامعۀ امروز ما نمی خورد. در پاسخ به این سخن عرض می کنیم:
اوّلاً این سخن یکی از مغالطات معروف و شناخته شدۀ علم منطق، موسوم به «تجدّدگرایی» است. صرف اینکه چیزی قدیمی باشد، درست یا غلط بودنش مشخص نمی شود. انسانها در هزاران سال پیش، خیلی کارها را انجام میدادند و خیلی باورها را داشتند که امروز نیز دارند. آیا شما حاضرید بگویید «غذا خوردن برای مردمان هزار سال پیش است، و به درد ما نمیخورد»؟!
ثانیاً لازمۀ لطف و هدایتگری خداست که اگر احکام دینش نیاز به دگرگونی داشته باشد، خودش این احکام را از طریق حجّتش دگرگون کند، و وقتی خداوند این کار را نمیکند، به این معناست که از دیدگاه که خدا همچنان همین احکام صحیح هستند.
ثالثاً این احکامی که برای این افراد در عصر ما سخت هستند، در 1400 سال پیش هم برای افراد غیرمذهبی سخت بودند، پس بهتر است این افراد واقع بین باشند، و با توسّل به زمانبندی احکام، خودشان را فریب ندهند. آیا مردها و زنها در 1400 سال پیش تمایل به آزادی روابط جنسی، آزادی از هرگونه قید و بند، آزادی در خوردن هر چیزی، شرابخواری و میخوارگی و... نداشتند؟ خب مسلّم است که داشتند. در واقع پیرامون آن چیزی که افراد غیرمذهبی با آن مشکل دارند، هیچ تغییر خاصی به واسطۀ زمان، ایجاد نشده است.
رابعاً باید توجه کنید که این احکام فقط برای زندگی دنیوی ما نیستند، و اثر بزرگتر آنها بر زندگی اخروی ماست. در واقع چیزی که در یک حکم، بر سرنوشت ما بسیار مؤثر است، این است که ما با عمل به آنها نشان میدهیم که قدردان لطف بی-مانند خدا به خویش هستیم، و فطرت خداجوی ما، با اجرای آنها در جهت تقرّب به خدا گام برمیدارد.
 
10.همرنگ جماعت بودن(عرف گرایی)


   یکی از خواص مشترک، که بین اکثر افراد غیرمذهبی قرار دارد، این است که برایشان مهم است که افراد جامعه چگونه به آنها نگاه میکنند، و در واقع برای رسوا نشدن، همرنگ جماعت میشوند، و البته وقتی توسّط اقلیت ناچیزی که بیدین هستند، تمسخر میگردند، حالت انفعالی میگیرند و به دین عمل نمیکنند. شاید برای افراد مذهبی باورکردنی نباشد که بسیاری از افراد غیرمذهبی به اندازۀ آنها اعتقاد مذهبی دارند، ولی از ترس تمسخر اطرافیان، سعی میکنند از عمل به احکام دین خودداری کنند و حتی ایمان خویش را پنهان کنند. به این دوستان عرض میکنیم:
اوّلاً این نگرش بسیار غیرمنطقی است، و اگر شما از آن دسته افرادی باشید که گمان میکنند هر چه مورد تأیید اکثریت و عموم جامعه است، صحیح است، به لحاظ منطقی، مرتکب مغالطۀ توسّل به اکثریت، شده اید.
ثانیاً افراد مذهب-گریز همواره عادت دارند که افرادی که به طرف مذهب میروند را، با تمسخر دلسرد نمایند، همانطور که در دوران تحصیل هم میبینیم که شاگردهای تنبل، شاگردان درسخوان را تمسخر میکنند؛ همانطور که خیلی غیرمنطقی است که کسی بخاطر تمسخر افراد تنبل، از درس خواندن دست بکشد، دست کشیدن از عمل به دین و پنهان کردن دین، بخاطر افراد بیدین نیز، غیرمنطقی و غلط است.
ثالثاً مراقب این حربۀ خطرناک افراد بیدین، که عمل به دین را با تمسخر جواب میدهند، باشید. این افراد سعی میکنند با این روش شما را به مرور، به کل از هرگونه ایمان خارج کنند، و بدون شک تنها به عمل کردن شما به دین، اکتفا نخواهند کرد. بدون شک هر قدمی که در جهت اهداف آنها بردارید، به لبۀ چاه ارتداد، نزدیکتر گشته اید و اگر به درون چاه بیفتید و تا پایان عمر در همان حال بمانید، تمام اعمال نیکوی پیشین خویش را، به باد داده اید و عذاب اخروی انتظار شما را میکشد.
رابعاً یادتان باشد که خدایی که به شمایی که از خود هیچ نداشته اید، همه چیزتان را داده است، در قبال آن از شما انتظار دارد که شکر نعمتهایش را بکنید و شکر نعمتهایش از طریق اجرای احکامش است. اگر شکر این نعمت را نکنید، خود را از خدا دور کرده اید، و با این کار به فطرت خداجوی خود آسیب رسانده اید، که این آسیب پس از مرگ به شکل عذاب و جهنم نمودار میشود. حال اگر شما شقاوت ابدی را که در زندگی اخروی با عمل نکردن به احکام دین، نصیب خودتان خواهید کرد، دوست ندارید، بهتر است به این تمسخرها توجّه نکنید و به احکام دینتان عمل کنید.
 
11.یک شب هزار شب نمیشه یا نباید خودمان را با احکام خسته کنیم


  یکی از استدلالات افراد غیرمذهبی این است که میگویند «حالا با یک شب گناه کردن، که آسمان به زمین نمیاید»! یا «یک شب، هزار شب نمیشه»! و نیز میگویند «انسان به حدی باید به احکام عمل کند که خسته نشود، زیرا ممکن است بعداً در اثر خستگی به کل عمل به دین را کنار بگذارد». در پاسخ به این فرمایشات عرض میکنیم:
اوّلاً قطره قطره جمع گردد، سیلی شود، وانگهی دریا شود. شما یک لحظه هم دقّت کنید که چه تعداد از این «یک شب»ها در زندگی پربار خویشتن دارید، تا ببینید هزار شب میشود یا نمیشود.
ثانیاً گیریم که فقط یک شب باشد، انسان ممکن است در یک ساعت کاری بکند که یک عمر عبادت و بندگی خودش را به باد بدهد. درست همانطور که خوردن یک قرص کوچک ممکن است، انسانی که برای سلامتی خود تمهیدات بسیاری را در نظر گرفته است، از پای در بیاورد.
ثالثاً گناه این خاصیت را دارد که شما را به خودش معتاد میکند، یک بار که انجام بدهید، باز هم میل خواهید داشت انجامش بدهید، و به همین شکل شبهای زیادی به آن یک شب مورد نظر اضافه خواهند شد!
رابعاً در مورد ادعای امکان خستگی از دین در اثر عمل به احکام، این یک ادعای باطل است، و افراد اهل گناه خودشان واقف هستند که از طریق گناه کردن از عمل به دین زده شدند و نه از طریق عبادت کردن. هر چند این افراد گاهی عبادات ناچیز خویش را نیز به رخ میکشند، ولی حقیقت این است که اگر دقّت کنند، در همان زمان عبادت نیز گناهان زیادی را انجام میداده اند یا شوق گناه را در دل داشته اند. در واقع انسان هرچه بیشتر به احکام دین عمل کند، بیشتر مجذوب آن میشود و عبادت، حداقل اگر محدود به واجبات و محرّمات باشد، خستگی نمیاورد.
خامساً به قول معروف، نابرده رنج گنج میسّر نمیشود. بله ممکن است عمل به احکام و خودداری از گناه زحمت زیادی داشته باشد، ولی خب تا زحمت نکشیم، تعالی نخواهیم یافت.
 
12.غربزدگی و سبب پسرفت دانستن مذهبگرایی!


  امّا در آخر، به یک درد مشترک دیگر در بین افراد غیرمذهبی میپردازیم و آنهم درد غربزدگی است. افراد غیرمذهبی معمولاً یک احساس ضعف نسبتاً شدید در برابر غربیها دارند و از آنجایی که غربیها در این دورۀ زمانی خاص، از ما پیشرفته تر هستند، در برابر آنها خود و دینشان را کوچک میبینند و خیال میکنند باید مثل آنها باشند، تا از این کوچک بودن نجات یابند؛ به همین منوال نظر به اینکه در غرب مذهبگرایی خیلی ناچیز است، این افراد نیز برای اینکه "باکلاس" باشند، غیرمذهبی میشوند و گمان میکنند که کشورهای خودشان بخاطر عمل به مذهب، عقب افتاده هستند! خب این نگرش شاید در ابتدا زیاد خطرناک به نظر نرسد، ولی در پایین بیشتر به آن میپردازیم:
اوّلاً غربزدگی یک اعتیاد بسیار خطرناک فکری است. افراد غربزده در فیلمهای ساخت غرب میبینند که مسلمانها وحشی هستند و میخواهند همۀ مردم دنیا را بکشند، و این افراد غربزده با وجود اینکه خودشان مسلمان هستند و مسلمانان در اطراف خویش میبینند و عقلشان میگوید این فیلم در حال دروغپراکنی است، این حرف را باور میکنند و این حس در درونشان القا میشود! این یعنی بردگی فکری در برابر غربیها، و افراد غربزده، در بسیاری موارد بردگان ناآگاه غربیها میشوند، و اندیشه های آنها را به صورت مستقیم میپذیرند. سعی کنید، درک کنید که برتری موقّتی که این کشورها به لحاظ صنعتی و رفاحی و نظامی، در زمان حال دارند، سبب نمیشود که آنها انسانهای برتری باشند.
ثانیاً توجه کنید که زمانی نیز مغولها بر ایران استیلا داشتند و ایرانیان مغول زده بودند! و دوست داشتند، مثل آنها باشند و به همین خاطر در نقّاشیهای آن عصر میبینیم که ایرانیان را به شکل مغولها نقّاشی نموده اند. اگر آن احساس ضعف آنروز در برابر مغولان، منطقی است، احساس ضعف در برابر غربیان امروز نیز منطقی خواهد بود.
ثالثاً توجّه کنید برتری غربیها موقّتی است و تاریخ درازی ندارد، و از زمان ظهور اسلام تا قرن هفدهم میلادی، مسلمانان بر جهان استیلا داشتند و در اکثر زمانها ابرقدرت زمان خویش بودند. پس ما نباید احساس کنیم که در برابر آنها ضعفی داریم. ضمن اینکه وضعیت مسلمانها از سال 1918 میلادی که بخش اعظم سرزمینهای اسلامی به تصرف نامسلمانان در آمد، تا امروز که بیشتر زمینهای اسلامی بازپس گرفته شده اند و جنگمان فقط بر سر یک سرزمین کوچک فلسطین است، همواره در جهت پیشرفت گام برداشته اند، پس نباید بخاطر دو قرن انحطاط در بین چهارده قرن تاریخ اسلام، خیال کنید، غربیها چیزی برتر از ما هستند.
رابعاً اگر اسلام، مایع پسرفت بود، باعث نمیشد اقوام بادیه نشین و بدبختی مثل عربها و ترکها، که قرنها با فقر و فلاکت زندگی کرده بودند، به ابرقدرتهای جهان و اقوامی که غربیان اینهمه در کتبشان از تمدّن آنها تعریف و تمجید کنند، تبدیل نمینمود.
خامساً نه پیشرفت غرب بخاطر کنار نهادن دین است و نه پسرفت جهان اسلام بخاطر عمل به دین. کار و تلاش و فعالیتهای سیاسی و نظامی و اقتصادی غربیها و مسلمانان در چند قرن اخیر، که با کمکاری مسلمانان و پرکاری غربیها همراه بوده است، باعث شده است که آنها به لحاظ اقتصادی و نظامی و صنعتی از ما جلو باشند. تا جایی که به اسلام مربوط است، اسلام از ما میخواهد که همواره کار و تلاش کنیم و به شکلی عمل کنیم که نامسلمانها بر ما سلطه پیدا نکنند.