آیا ازدواج ام کلثوم دختر حضرت علی(ع) با عمر صحت دارد؟

 

 در این باره این نکته قبل ازهرچیزبایدگفت  که برفرض قبول این موضوع ازدواج با دختر کسی آنهم در فضای جزیره العرب آن روز، دلالت بر دوستی و همراهی نمی‌کند که شواهد این مطلب وجود دارد مانند ازدواج امام حسن(ع) با جعده دختر اشعث ابن قیس که اشعث از منافقین بلکه رئیس منافقین در عصر حضرت امیر(ع) بوده است که حضرت امیر(ع) در خطبه¬ای او را به شدت سرزنش می‌کند[۱].

می¬بینیم قرآن کریم زن لوط، زن نوح و همسر فرعون را مثال می‌زند تا بفهماند که رابطه زن و شوهری دلیل بر سنخیت طرفین و مرتبطین به آن دو، نمی‌باشد.ما می¬توانیم نظر حضرت امیر(ع) را راجع به خلفاء از خطبه او در یابیم.[۲] ملاک دوستی و دشمنی فردی مثل امیرالمؤمنین (ع) را باید در حق و اوامر الهی دانست که رسول خدا(ص) فرمود:علی مع الحق و الحق مع علی یدور حیثما دار[۳]  «علی(ع)  با حق است و حق با علی(ع)  و هر جا علی(ع) می¬گردد حق با اوست» باید دید اگر علی(ع) با کسی دوست بوده چرا؟ و اگر دشمن بوده چرا؟ اصل دعوای حضرت با کسانی که حق را نمی-پذیرفتند و بر سر اسلام و پیاده شدن احکام آن بود. بنابر این باید در تاریخ بدور از تعصبات، پرونده افراد در این زمینه بررسی شود.

 

 با بررسى شخصیت دینى، اخلاقى و نسبى خلیفه دوم و مقایسه آن با شخصیت امّ‌کلثوم، به این نتیجه مى‌رسیم که این دو از هیچ نظر با یکدیگر همشأن نبوده‌اند.
امّ‌کلثوم دختر رسول خدا بود در دامان صدیقه شهیده بزرگ شده بود؛ اما خلیفه دوم (بنا بر اعتراف اهل سنت) دو سوم عمرش را در بت پرستى گذرانده و در دامان زنى همچون حنتمه بزرگ شده است.
اخلاق تند و خشونت ذاتى خلیفه دوم را عالمان بزرگ اهل سنت با صراحت نقل کرده‌اند؛ در حالى که امّ‌کلثوم کودک خردسال و از خانواده‌اى است که رعایت اخلاق و آداب اسلامى براى همه جهانیان اسوه بوده است:
امّ‌کلثوم در خوشبینانه‌ترین حالت هفت یا هشت سال بیشتر نداشته؛ ولى خلیفه دوم حد اقل پنجاه و هفت ساله بوده.واقعاً چه تشابهى بین این دو وجود دارد

 در کتاب‌هاى شیعه نیز روایاتى در این باب وجود دارد؛ اما با بررسى تک تک آن‌ها متوجه خواهیم شد که این روایات نه تنها روابط دوستانه میان امیر مؤمنان علیه السلام با عمر بن خطاب را ثابت نمى‌کند؛ بلکه نشان‌دهنده روابط زورمدارانه و رسیدن به اهداف از راه توسل به زور مى باشد.
مرحوم کلینى رضوان الله تعالى علیه در کتاب کافى این روایات را نقل مى‌کند:

هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام نقل مى‌کند که آن حضرت فرمود: زمانى که عمر بن الخطاب از امّ‌کلثوم خواستگارى کرد، امیرمؤمنان به او فرمود: امّ‌کلثوم خردسال است. امام صادق مى‌فرماید: عمر با عباس ملاقات کرد و به او گفت: من چگونه ام، آیا مشکلى دارم؟ عباس گفت: تو را چه شده است؟ عمر گفت: از برادر زاده‌ات دخترش را خواستگارى کردم، دست رد بر سینه‌ام زد، قسم به خدا چشمه زمزم را پر خواهم کرد، هیچ کرامتى را براى شما نمى‌گذارم؛ مگر این که آن را از بین ببرم، دو شاهد بر مى‌انگیزم که او سرقت کرده و دستش را قطع خواهم کرد. عباس به به نزد امیرمؤمنان علیه السلام آمد، او را از ماجرا با خبر ساخت و از او درخواست کرد که تصمیم در این باره را بر عهده او نهد، حضرت امیر نیز مسأله ازدواج را به عهده اوگذاشت. 

 

پاسخ به شبهات و روایات اهل سنت

 

 نخستین پاسخ به این شبهات این است که داستان ازدواج عمر بن خطاب به ام‌کلثوم(س) در هیچ‌کدام از کتب مرجع اهل سنت یعنی صحاح سته نیامده است 

در روایت هایى که بیان شده، چنین آمده است که امام علیه السلام علّت مخالفت خود با عمر را، کم سنّ و سال بودن ام‌کلثوم بیان کرده و این که دخترش را براى پسر برادرش جعفر بن ابى طالب، نگه داشته است.

در روایت ابن سعد مى خوانیم: على علیه السلام فرمود: من دخترانم را براى پسران جعفر نگه داشته‌ام.

پس در این روایات مطلب دیگرى از امام علیه السلام نیامده است، مگر این که عمر دوباره بازگشت و گفت: او را به ازدواج من درآور، به خدا سوگند! در روى زمین کسى نیست که . . .

و امام علیه السلام آن سان که در این روایات آمده است کارى نکرد مگر این که دخترش را به نزد عمر فرستاد تا عمر او را ببیند . . .(!!).

و در برخى روایات این مطلب اضافه شده است که امام امر کرد تا وى را آماده سازند; پس او را آراستند و زینت کردند و امام علیه السلام حضرت ام کلثوم(س) را به نزد عمر بن خطاب فرستاد، تا اگر مورد پسند او واقع گردید و به او راضى شد، همسر او باشد .(!!).

 

شگفت آور است که چگونه موضع امام علیه السلام نسبت به این قضیّه، از عدم پذیرش صریح و قاطع، به پذیرش دگرگون مى شود و حضرتش به سرعت از سخن خود باز مى گردد و نظرش به این سادگى و تا این حدّ تغییر مى کند؟ حدّ اقل این موضوع تردید برانگیز است و نیاز به تأمّل و اندیشه دارد.

از لا به لاى روایات پراکنده، حقایقى آشکار مى شود، حقایقى که کوشیده اند تا در آثار قدماى اهل حدیث، هم چنان به صورت مخفى نگه داشته شود.

در داستان فرستادن حضرت ام کلثوم برای دیدن وی توسط عمر، راویان اهل سنت امور زشت و شنیعى را نقل کرده اند، از جمله در روایت ابن سعد از واقدى آمده است که على(ع) دستور داد تا امّ کلثوم را آرایش کنند تا به نزد عمر برود، پس او را آماده کردند.

در روایت خطیب بغدادى از عُقْبَة بن عامر آمده است: او را آراستند.

سبط بن جَوزى (درگذشته 654) در این زمینه مى گوید که جدّ من در کتاب «المنتظم» مى‌نویسد: على(ع)، امّ کلثوم را به نزد عمر فرستاد، تا عمر او را ببیند. عمر ساق او را برهنه کرد و به آن دست زد و لمس کرد(!!).

 

ابن اثیر این قضیّه را تلطیف کرده است و مى گوید: عمر دستش را بر او گذاشت.

آیا راویان این احادیث دروغین شرم نمى‌کنند که این قضایاى زشت را از زبان امام باقر(ع) جعل و نقل مى کنند؟

سبط ابن جَوزى مى افزاید: به نظر من ـ به خدا سوگند! ـ این کار زشت و قبیحى است؛ اگر او کنیز هم بود با او چنین رفتارى نمى‌کردند.

 

از طرفى، مسلمانان اتّفاق نظر دارند که لمس کردن زن نامحرم جایز نیست، پس چگونه این کارها را به عمر نسبت مى‌دهند؟

 

نتیجه بررسی‌ها

 کوتاه سخن اینکه وضعیّت سندى داستان  ازدواج حضرت ام‌کلثوم(س) با عمر بن خطاب  کذب محض میباشد. راویان این داستان عبارتند از "غلام عمر، قاضى ابن زبیر، قاتل عمّار یاسر و علماى دربارى امویان."(5)

 

________________________________________
(1)نهج البلاغه،خطبه ۱۹ .

(2)نهج البلاغه، خطبه سوم.

(3)إعلام‏الوری  ۱۵۹


4-الأصول الکافی، ج ۵ ص ۳۴۶

5)نکاتی ازکتاب ازدواج ام‌کلثوم با عمر؛ از مجموعه آثار آیت‌الله العظمی میلانی (ره)