وصیتنامه یک شهید

 

در پشت جنازه‌ام شعارهای «حسین حسین» و «یا مهدی» سر بدهید که آقایم شب اول قبر به داد من روسیاه برسد. یک شاخه گل سرخ و یک قطعه عکس امام خمینی را در قبرم بگذارید تا آنها را به آقا و مولایم حسین (ع) بدهم، اگر چه نمی‌دانم در آن لحظه چه بگویم. اگر می‌شود یک مقدار خاک کربلا در قبرم بگذارید و جنازه ام را نیمه شب دفن کنید و...

 

در میان گلزار شهدای عزیز و بزرگوار قزوین، مزاری است که نام و نشان ندارد و تنها روی آن نوشته‌اند: «مشتی خاک به پیشگاه خداوند متعال». به راستی این مزار، در خود چه گوهری را پنهان کرده است؟ او کسی نیست جز شهید «علی قاریان پور» که در 22 سالگی از مشهد شلمچه به آسمان پرواز کرد.


شهید بسیجی، علی قاریان پور، آنقدر سریع آمد و رفت که چشمان خیلی‌ها در راهش باز ماند. علی که هنوز اشک‌‌هایش در سینه زنی‌ها برای آقا امام حسین (ع) و میدان داری‌هایش را که گاهی به بیهوشی در راه  مقتدایش منتهی می‌شد، نمی‌شود فراموش کرد.


دوست دارم تشنه از دنیا بروم



او در کمال صداقت و عاشقانه در بخشی از وصیتنامه‌اش نوشت: اگر جنازه ام به دست شما رسید و برای دیدنم آمدید، با چادر سفید بیایید که انگار به عروسی عزیز خود می‌روید و در روز تشییع جنازه هم با چادر سفید باشید که انگار عزیز خود را به حجله دامادی می‌برید.در پشت جنازه‌ام شعارهای «حسین حسین» و «یا مهدی» سر بدهید که آقایم شب اول قبر به داد من روسیاه برسد. یک شاخه گل سرخ و یک قطعه عکس امام خمینی را در قبرم بگذارید تا آنها را به آقا و مولایم حسین (ع) بدهم، اگر چه نمی‌دانم در آن لحظه چه بگویم.
اگر می‌شود یک مقدار خاک کربلا در قبرم بگذارید و جنازه ام را نیمه شب دفن کنید و بروید ببینید که چرا فاطمه (س) به علی(ع) فرمودند که مرا نیمه شب دفن کن!
و چون همه ما از خاک آمده ایم و به خاک برمی‌گردیم، بر روی سنگ قبرم نوشته شود: «مشتی خاک به پیشگاه خداوند متعال» و در آخر دوست دارم در آخرین لحظه زندگی، لب تشنه از دنیا بروم.

راوی: حسن شکیب زاده