دشواریهاى ترجمه

 

دکتر عبدالمحمود رضوانى سالهاست به تدریس زبان انگلیسی اشتغال دارد و بیشتر سعى خود را در آموزش مهارتهاى ترجمه همزمان به ویژه ریشه شناسى زبان انگلیسى گذاشته است. براى یک دوره کوتاه دبیرکل انجمن مترجمان ایران بوده و کتب متعدد آموزشى تألیف کرده است. گذشته از آنکه به خوشنویسى، موسیقى و ورزش نیز مى پردازد. گفت وگوى پیش رو، هرچند گذرا، اما مقدمه اى بر درس ناآموخته زبان انگلیسى در کشور ماست.
ترجمه کلید زبانى فرهنگهاست. در این میان ترجمه همزمان چگونه چنین نقشى را بازى مى کند و چه ویژگى هاى منحصر به فردى پیدا مى کند؟
نخست باید بگویم که ترجمه به
۲ زیرشاخه تقسیم مى شود، ترجمه مکتوب که ترجمه کتاب و... را دربرمى گیرد و ترجمه شفاهى که به ۲ زیرمجموعه ترجمه حضورى و همزمان تقسیم مى شود. ترجمه حضورى به این صورت است که بین ۲ مقام یا مسؤول مترجم ایفاى نقش مى کند و ترجمه به شکل حضورى و پى درپى انجام مى گیرد. اما کار ترجمه در سمینارها و کنفرانس ها به این صورت است که همان موقع که شخص حرف مى زند شخص دیگرى ترجمه مى کند. به این عمل ترجمه همزمان مى گویند. ترجمه همزمان کار سختى است. شخص در حالى که ذهنش جمله قبلى را ترجمه مى کند، گوشش جمله فعلى را مى شنود یعنى گوشش با جمله فعلى و ذهنش با جمله قبلى مشغول است. ذهن در اینجا ۲ کار را پردازش مى کند. تازه مشروط به این است که اگرنه به طور مطلق اما به طور نسبى به موضوعى که در آن مورد صحبت مى شود، اشراف داشته باشد. اگر در مورد موضوع مورد بحث سررشته اى وجود نداشته باشد، کار خیلى مشکل تر مى شود. پس مترجم باید علاوه بر اینکه به ۲
زبان احاطه دارد، به موضوعى که قابل بحث است هم احاطه داشته باشد. در ترجمه همزمان نکات دیگرى هم مطرح هستند که عوامل فرازبانى هستند، مانند سرعت انتقال مترجم. سرعت بیان گوینده ممکن است زیاد باشد، به شکلى که مترجم به رغم تسلط به دو زبان به سرعت گوینده نرسد. یا اصلاً لهجه شخص مفهوم نباشد. پس سرعت انتقال شخص خیلى مهم است چون در لحظه ترجمه مى شود.
تفاوت دیگر آن است که در ترجمه مکتوب به دهها فرهنگ لغت و منبع دسترسى دارید اما در ترجمه همزمان دیگر این فرصت نیست. اولین فرصت، آخرین فرصت تان است. دیگر فرصت اصلاح نیست. چون سرعت گفت وگو زیاد است به سرعت انتقال و احاطه به موضوع نیاز است. اصولاً بین زبان مرجع و زبان مقصد اختلاف وجوددارد. مثل اختلاف ساختارهاى دستور زبان. در هر صورت برگزارى سمینارها بدون نیاز به ترجمه همزمان ممکن نیست. در سازمان ملل، سمینارها و کنفرانسهاى بین المللى، این کار به قدرى حیاتى است که گاهى یک لغت یا ترجمه اشتباه ممکن است کل داستان را به هم بزند، حتى ممکن است رابطه دولت را به هم بزند. نکته آن است که لغت ها بار معنوى دارند. مثل کنجکاو و فضول. اما گاهى اوقات، شخص مترجم به دلیل علم کمى که دارد، لغتها را جابه جا ترجمه مى کند، یک لغت منفى را به جاى مثبت به کار مى برد. یا برعکس.
به این رشته از ترجمه در کشور ما چگونه پرداخت شده است؟
در ترجمه نکته مهم شاخه شاخه کردن ترجمه است. یکى از مشکلات ترجمه در ایران این است که یک مترجم خاص براى هر سمینارى مى رود. چطور ممکن است یک نفر هم در پزشکى ، هم در اقتصاد تبحر داشته باشد. لازمه اش این است که ترجمه تخصصى شود. یک پزشک بایددر سمینار پزشکى ترجمه کند و به همین ترتیب دیگر رشته ها... چون در ترجمه یک زبان مبدأ و یک زبان مقصدداریم. مترجم باید به این
۲زبان اشراف داشته باشد و آن را به صورت علمى ترجمه کند. در کشور ما، ترجمه همزمان در سمینارها بسیار کاربرد دارد، اما خیلى ضعیف هستیم و مترجم هاى خوب نداریم. زمانى در انجمن مترجمان این کار را مى کردیم. یک بانک اطلاعاتى از مترجمان داشتیم، مثلاً در رشته اقتصاد اگر سمینارى هست به کجا باید رجوع کرد، در حالى که هم اکنون در فقدان چنین اطلاعاتى، برگزارکنندگان نمى دانند به کجا رجوع کنند. مترجم بعضى سمینارها را وزارت امور خارجه تأمین مى کند ولى کلاً هیچ منبع مشخصى وجود ندارد. به صورت انفرادى شرکتهاى پراکنده اى هستند. اما روش کار بانک اطلاعاتى این است که به ما مى گوید در زمینه اقتصاد و سیاست و... چند مترجم مکتوب یا شفاهى هست. ممکن است کسى فقط در یک رشته خاص، آن هم از انگلیسى به فارسى ترجمه کند و نه برعکس. اما به هر رو ما نیاز به یک بانک اطلاعاتى داریم که مترجم ها را شاخه 
شاخه کند.
آیا تا به حال در این زمینه به صورت سیستماتیک و اصولى اقدام شده. به این صورت که براى کار ترجمه هم نوعى نهادسازى یا تشکل صنفى به وجود بیاید؟
تنها در سال
۷۲ انجمن مترجمان جزو انجمن هاى صنفى - علمى بود، که متأسفانه یک دوره هم بیشتر تشکیل نشد. فقدان چنین مرکزى این پرسش را دامن مى زند که آیا هر کسى مى تواند بدون مجوز لبنیاتى باز کند، اما همه مى 
توانند کتاب و با هر موضوعى که خواستند را ترجمه کنند. در این میان کسى نیست که بگوید آیا این کتاب درست ترجمه شده یا نه؟ یک شاهکار ادبى را کسى ترجمه مى کند که اصلاً صلاحیت ندارد. در حالى که مترجمین هم باید کارت شناسایى داشته باشند. اینکه از چه زبانى به چه زبانى و در چه رشته اى کار مى کنند. وزارت امور خارجه اداره ترجمه دارد که براى حوزه خودش است و به سمینارها هم مى دهد. اما مثلاً اگر وزارت اقتصاد سمینارى داشته باشد و از پرسنل خودشان مترجم نداشته باشند، مشخص نیست به کجا باید رجوع کنند. یا سازمان میراث فرهنگى براى سمینارهایش از کجا باید بگیرد. کسانى هم که هستند ممکن است حرفه اى نباشند و یا اینکه به صورت تجربى حرفه اى شده اند. آموزش دوره اى نداشتند. در حالى که باید یک چارچوب کارى باشد که افراد امتحان بدهند، درجه بندى شوند و گواهینامه اجازه ترجمه بگیرند.
مقوله عمومى تر و فراگیرتر ترجمه مکتوب چه فراز و فرودهایى داشته است؟
بازار ترجمه بسیار به هم ریخته است. هر کسى هر چیزى را مى تواند ترجمه کند، کافى است با یک ناشر صحبت کند و یک کتاب بیرون بدهد اما اینکه آیا امانت را در ترجمه رعایت کرده، مطلب درست ارائه شده یا نه، معیار خاصى وجود ندارد.
حتى خیلى وقت
 ها هم مترجم ها، مطلب را تحریف مى کنند. بیشتر هم این تحریف ناشى از جهل است ولى ناشى از هر چه باشد اثر خودش را مى گذارد، چون بار لغوى واژه ها رعایت نمى شود اما سیر ترجمه براساس نوع ترجمه متفاوت بوده است. بعضى مى گویند باید واژه به واژه ترجمه شود و بعضى مى گویند نقل به مضمون باشد. در کل این سالها از لحاظ کمى بازار ترجمه خیلى رشد کرده ولى از نظر کیفى نه. قبلاً مترجمینى بودند که شاهکارهاى جهانى را ترجمه مى 
کردند، اما امروزه نیاز به ترجمه از لحاظ کمى قابل قیاس با گذشته نیست.
آموزش آکادمیک ترجمه تا چه حد توانسته به غنا و هم کیفیت کار اثر بگذارد؟
آنچه به عنوان ترجمه در دانشگاهها تدریس مى
 شود، بیشتر صحبت راجع به ترجمه است تا پرداختن به خود ترجمه. من تا شنا ندانم، واترپلو مفهومى ندارد. یک دیپلمه وارد دانشگاه مى شود، از زبان هم چیزى هم نمى د اند، مى گویند ادبیات انگلیسى بخوان یا ترجمه کن. اما حداقل لازمه اش این است که ۴ سال تا حد کارشناسى زبان عمومى تدریس شود. بعد براى مراحل بالاتر راجع به ترجمه یا ادبیات صحبت کنند. در حقیقت هیچکس از دانشگاه مترجم نمى شود. اکثر مترجمین ما تجربى هستند حتى بسیارى از مترجمین مطرح، در رشته اى ترجمه مى 
کنندکه رشته آنها نیست.
آیا به صرف اخذ لیسانس یا
۴ سال دوره دانشگاهى زبان، مى 
توان انتظار مترجم با کیفیت و غناى لازم را داشت؟
ترجمه راباید از اول تعریف کرد. مترجم کیست؟ قلمرو حرکت مترجم را تعریف کرد تا کجا مى
 تواند حرکت کند، سازمانى ناظر باشد و مترجمین را امتحان کنیم. به صرف داشتن لیسانس و فوق لیسانس که هر کسى مترجم نمى شود. ترجمه مخلوطى از علم و هنر و فن است که به صورت یک آینه جلوى یک نوشته یا گفتار قرار مى گیرد تا آن را دقیقاً بدون تغییر و با حفظ سبک به زبان دیگرى برگرداند. با حفظ امانت نسبت به متن اصلى است که ترجمه معنى پیدا مى کند. آنچه از راه تجربى به دست مى آید، آسیب 
پذیر است.
مترجم با تئورى
 
هاى ترجمه باید آشنا باشد، محدوده اختیاراتش را باید بداند، اینکه کجا حق دارد مطلب را تغییر بدهد.
پشتوانه و دیرینه ترجمه در ایران و زبان فارسى تا چه حد غنى و کامل است؟
ترجمه در ایران سابقه طولانى دارد. قبل از اسلام، کتابهاى زیادى از سانسکریت و دیگر زبانها ترجمه مى
 شده مثل کلیله و دمنه یا هزارویکشب. اما ترجمه از زبانهاى اروپایى سابقه اى بیش از یک قرن دارد خصوصاً در اواخر قاجاریه و تا حدود نیم قرن پیش، امانت در ترجمه که حفظ سبک است زیاد مورد توجه نبود، گاهى مطلب به کلى تغییر داده مى شد یا به سلیقه خودشان اسامى را عوض مى کردند. بعدها به تدریج انطباق ترجمه با متن اصلى مورد توجه قرار گرفت. مترجم باید آن موضوع اصلى را درک کند. یک موقع متن کلامى و متکى به واقعیت و علمى است یعنى اینکه چه چیزى گفته مى شود، مهم است و گاهى چگونگى ترجمه مثل ترجمه هاى ادبى. در بعضى ترجمه ها زبان رل وسیله را دارد. در برخى جاها، ترجمه خودش هدف است. وقتى حافظ را ترجمه مى کنید، زبان باید فخیم باشد اما اگر کتاب فیزیک اگر ترجمه مى شود اصل متن هدف است گاهى فقط مطلب باید صحیح بیان شود ولى در یک متن ادبى، زیبایى کلام هم مطرح است در کلام، لفظ و معنا هر دو وجود دارند. اما گاهى یکى فداى دیگرى مى شود. مترجم کسى است. که نه معنا را فداى لفظ و نه لفظ را فداى معنا کند. یعنى در عین حالى که کاملاً امانت را رعایت مى کند از یک زبان سیال و گویا هم استفاده کند. بعضى وقتها هم مترجمها با فرهنگ زبانى که ترجمه مى کنند، بیگانه هستند و این در ترجمه فیلمها زیاد دیده مى شود مثلاً جمله I smell a Rat یعنى «یه خبرهاییه»درحالى که در یک فیلم ترجمه شده بود «بوى موش مى آید!» یا Scap Goat یعنى سپر بلا، که در جایى تحت اللفظى ترجمه شده بود بز فرارى. یک جا اصطلاح the quick and the dead که به معناى زندگان و مردگان است در اخبار ترجمه شده بود مرده ولى چابک دست. ترجمه خوب اثرى از شکسپیر براى مثال یعنى آنکه اگر شکسپیر هم فارسى مى دانست، مطلبش را به همین گونه مى 
گفت.
با همه این تفاسیر، منشور اصلى کار ترجمه با وسعت و نیاز روبه گسترده اى که در آن وجود دارد بر چه پایه
 
هایى باید قرار گیرد؟
در وهله اول مترجمین باید چه زبان مقصد و چه زبان مبدأ را خوب یاد بگیرند. حتى نکات فرهنگى
 اش را یاد بگیرند و فقط در رشته اى ترجمه کنند که مطلبش را بدانند. باید به آن علم اشراف داشته باشند. از سوى دیگر مترجمین باید صنف داشته باشند. اینکه همزمان یا حضورى هستند و در چه رشته اى کار مى کنند و اگر چاپ مى شود باید جواز ترجمه موجود باشد. به خصوص، ترجمه همزمان که بسیار مقوله سختى است. بازار ترجمه رو به افزایش است. تمام شرکتهاى خصوصى که دارند کار مى کنند، کارمندهایشان را هم به عنوان مترجم استفاده مى کنند. اما بدترین چیز ترجمه در رشته هاى مختلف است. معلوم است که آبکى از آب درمى آید. اگر قرار است آثار ادبى و میراث فرهنگى مان را به زبان بیگانه اى ترجمه کنیم، بهتر است یا ترجمه نکنیم یا اگر مى کنیم با زبانى در حد متن اصلى ترجمه کنیم وگرنه به آن شاهکار ضررى جبران ناپذیر مى زنیم. اصلاً در معرفى آثار اهمیت در همین جاست. ترجمه نکردن آثار قطعاً بهتر از بدترجمه کردن است.