حکایتی ازامیرکبیر


عالم ربانی ,عارف وارسته,شیخ الفقها و المجتهدین,مرحوم حضرت آیت الله العظمی اراکی(رحمه ال..)نقل فرموده اند :شبی در عالم رویا میرزا تقی خان امیر کبیر (صدر اعظم ناصرالدین شاه )را ملاقات نمودم.

در عالم رویا ایشان را در مقامی بسیاروالا و جایگاهی رفیع مشاهده نمودم .برایم جای سوال پیش آمد که کدامین عمل او سبب گردیده که به چنین درجه و مقامی در آن عالم نایل گردد.

به حضور او رفته و بیدرنگ سوال خود را مطرح نمودم .فرمودم:آیا خدمات شما به ایران واسلام سبب گردیده تا شما به چنین درجه ای نایل گردید؟

فرمود :خیر.

گفتم:آیا مبارزه شما با ادیان ظاله و فرقه های باطل وخرافی سبب گردیده تا بدین رتبه نایل آیید؟

فرمود :خیر

به طور خلاصه آنچه در فکر و ذهن خود درباره شخصیت او وخدماتش داشتم را مورد خطاب قرار داده و پرسیدم  اما جواب سوالم هیچ کدام از این موارد نبود..

تا اینکه میرزا تقی خان لب به سخن گشود و گفت: می خواهی بدانی کدامین عمل مرا به این جایگاه و مرتبه رسانید.؟ فرمودم : بلی.

ادامه داد و گفت :زمانی که در حمام فین کاشان می خواستند مرا به قتل برسانند. در آن هنگام که رگهای دست مرا بریدند و خون از بدنم تراوش می کرد ناگاه تشنگیه عجیبی بر من عارض گردید. به خود گفتم رو گردانم و از انها تقاضای آب برای رفع تشنگیم نمایم.در آن نفسهای واپسین به محض آن که خواستم برای رفع تشنگی طلب آب کنم .ناگاه به یاد کربلا افتادم .به یاد لبهای خشکیده و جگر سوخته حضرت

سید الشهدا (ع).....

به خود گفتم میرزا تقی خان بیا واین دم آخر به حرمت ان لحظه که حسین(ع) با لب تشنه جان سپرد به احترام آن لحظات آقا ادب کن و آب ننوش ....

تقاضای آب نکردم  با همان حالت جان سپردم. بعد از انکه جان از بدنم خارج گردید.بعد از گذشت مدتی تا خود را یافتم چشم باز کردم حضرت سید الشهدا (ع) را بر بالین خود دیدم .که به عنایت حضرت وحرمت حضور مولا مرا به اینجا اورده و این مقام و مرتبت شامل حالم گردید.و حضرت به من فرمودند :میرزا تقی خان در دم اخر ادب نمودی و به یاد ما آب ننوشیدی.به خاطر ادبی که در حق ما به جا اوردی این مقام و جایگاه شامل حال شماست تا به قیامت ...انجا هم این محبت و ادبت را بی پاسخ نخواهیم گذاشت...

 

 

http://sojod.blogfa.com/از: