دیار عشق محبت دیار بیدگل است

صفای صحن چمن نو بهار بیدگل است

به جشنواره ی گلها قدم گذار ببین

بهشت عاطفه ها لاله زار بیدگل است

صفای صحبت دلدارو جویبار وچمن

بهار خاطره ها وامدار بیدگل است

به دوش مزرعه ، شولای رنگ رنگ خزان

وگوشواره ی پاییز انار بیدگل است

مثال منظر دریاچه ی نمک ،آرام

زلال وپاک وصمیمی ، دیار بیدگل است

دو پیکر است در این آسمان رویایی

ستاره ی دگری در کنار بیدگل است

کدام شهرودیاری بُوَد ادب پرور

چنانکه خطه ی والا تبار بیدگل است

نشان ملک سلیمانی سخن بی شک

نگین خاتمی ازشهریار بیدگل است

((صباحی))آنکه چو خورشیدِ روشنی افروز

در آسمان هنر افتخار بیدگل است

طلوع (موبد)و(وصاف)در دیار ادب

فروغ باوری از اعتبار بیدگل است

زتند باد حوادث به جا شرافت او

چنانکه سرو قدِ استوار بیدگل است

کویر مرکزی وکوهسار وچشمه ی فین

شگفت منظره ای بر مدار بیدگل است

شکوه جلوه ی تاریخ عهد ساسانی

زروزگار کهن یادگار بیدگل است

به صحن مسجد نقشینه آیه های هنر

به هر طرف نگری شاهکار بیدگل است

به کوچه های قدیمی وتنگ کاهگلی

غبار خاطره از رهگذار بیدگل است

زدست های هنر آفرین قالی باف

چه جلوه ها که ز نقش ونگار بیدگل است

چه نوبهار محبت ، چه در جفای خزان

تمام مهر ووفایم نثار بیدگل است

همیشه ((بیدل))تنها در این غریب دیار

به یاد بید وگل و بی قرار بیدگل است

شعراز: علیرضا پهلوانی (بیدل بیدگلی)