روزمباهله

 

 

امروزشنبه برابراست با24 ذی الحجه.درچنین روزی واقعه ای درشهرمدینه رخ دادکه امت اسلام حقانیت علی(ع) وآل علی (ع)راباتمام وجوددریافتند.ودیدندوشنیدندکه چگونه قران علی (ع)راجان پیغمبر(ص)معرفی کردواین افتخاری شدبرای مقتدای مااقاامیرالمومنین(ع).

اما مشروح واقعه روز مباهله رابه فارسی وعربی بخوانید:

بخش با صفای « نجران » ، با هفتاد دهکده تابع خود ، در نقطه مرزی حجاز و یمن قرار گرفته بود . در آغاز طلوع اسلام ، این نقطه تنها منطقه مسیحی نشین حجاز بود که به دلایلی از بت پرستی دست کشیده ، و به آئین مسیح گرویده بودند.

 پیامبر اسلام به موازات مکاتبه با سران دول و مراکز مذهبی جهان ، نامه ای به اسقف نجران ، نوشت و طی آن نامه، ساکنان نجران را به آئین اسلام دعوت نمود. اینک فرازی از نامه آن حضرت: « به نام خدای ابراهیم ، اسحاق و یعقوب. ( این نامه ای است) از محمد پیامبر خدا به اسقف نجران : خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را حمد و ستایش می کنم ، و شما را از پرستش « بندگان» ، به پرستش « خدا» دعوت می نمایم . شما را دعوت می کنم که از ولایت بندگان خدا خارج شوید و در ولایت خداوند وارد آئید ، اگر دعوت مرا نپذیرفتید ( لااقل ) باید به حکومت اسلامی مالیات (جزیه) بپردازید ( که در برابر این مبلغ کم ، از جان و مال شما دفاع می کند) و در غیر این صورت به شما اعلام خطر می شود.

 نمایندگان پیامبر که حامل نامه بودند ، وارد نجران شده و نامه پیامبر را به اسقف مسیحیان نجران دادند. وی نامه را با دقت خواند و برای تصمیم ، شورایی مرکب از شخصیتهای بارز مذهبی و غیر مذهبی تشکیل داد. شورا نظر داد که گروهی به عنوان « هیئت نمایندگی نجران » به مدینه بروند ، تا از نزدیک با پیامبر صلی الله علیه و آله دیدار کرده ، دلائل نبوت ایشان را مورد بررسی قرار دهند . بدین ترتیب ، شصت تن از ارزنده ترین و داناترین مردم نجران انتخاب گردیدند ، که در رأس آنان سه تن از پیشوایان مذهبی قرار داشت. 

مذاکره نمایندگان نجران

 

بالاخره نمایندگان نجران ، به دیدار پیامبر اکرم (ص) آمده و به مذاکره پرداختند ، در این مطلب ، گوشه ای از مذاکرات آنها می پردازیم

 پیامبر (ص) ، من شما را به آئین توحید ، پرستش خدای یگانه و تسلیم در برابر اوامر او دعوت می کنم . سپس آیاتی چند از قرآن برای آنان تلاوت نمود

 نمایندگان نجران: اگر منظور از اسلام ، ایمان به خدای یگانه جهان است ، ما قبلاً به او ایمان آورده و به احکام وی عمل می نمائیم

 پیامبر اکرم : اسلام علائمی دارد و برخی از اعمال شما ، حاکی است که به اسلام واقعی نگرویده اید . چگونه می گوئید که خدای یگانه را پرستش می کنید ، حال آنکه شما صلیب را می پرستید ، از خوردن گوشت خوک پرهیز نمی کنید و برای خدا فرزند قائلید؟

 

نمایندگان نجران : ما او را (مسیح) خدا می دانیم زیرا او مردگان را زنده کرد بیماران را شفا بخشید ، و از گِل پرنده ای ساخت و آن را به پرواز درآورد ، و تمام این اعمال حاکی است که او خدا است

 پیامبر اکرم: نه ! او بنده خدا و مخلوق او است ، که خدا او را در رحم مریم قرار داد و این قدرت و توانایی را خدا به او داده است

 یکی از نمایندگان نجران: آری او فرزند خدا است زیرا مادر او مریم ، بدون اینکه با کسی ازدواج کند ، او را به دنیا آورده است . پس پدر او خدای جهان می باشد

 در این هنگام ، فرشته وحی نازل گردید و به پیامبر گفت که به آنان بگوید : « وضع حضرت عیسی از این نظر مانند حضرت آدم است که او را با قدرت بی پایان خود ، بدون اینکه دارای پدر و مادری باشد از خاک آفرید. » ( آل عمران /59

 نمایندگان نجران : گفت و گوهای شما ما را قانع نمی کند. راه این است که در وقت معینی با یکدیگر مباهله نمائیم ، و بر دروغگو نفرین بفرستیم ، و از خدا بخواهیم دروغگو را هلاک و نابود کند

 در این هنگام ، حضرت جبرائیل نازل گردید ، آیه مباهله را آورد و پیامبر را مأمور ساخت تا با کسانی که با او مجادله می کنند و حق را نمی پذیرند به مباهله برخیزد 

فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم فقـُل تعالوا نَدعُ ابنائنا وَ ابنائکُم وَ نِسائنا و نِسائکُم وَ انفُسَنا وَ انفُسَـکُم ثُمَّ نبتـَهـِل فـَنَجعل لعنة الله علی الکاذبین.» آل عمران /61

 

طرفین به فیصله دادن مسئله از طریق مباهله آماده شدند و قرار بر این شد که فردای آن روز برای اثبات حقانیت خود مباهله نمایند

 پیامبر اکرم به مباهله می رود

 پیامبر (ص) ، فاصله منزل و نقطه ای را که قرار بود در آنجا مراسم مباهله انجام گیرد ، با وضعی خاص طی نمود. او در حالی رهسپار محل قرار شد که حضرت حسین (ع) را در آغوش و دست حضرت حسن (ع) را در دست داشت ، فاطمه (س) به دنبال آن حضرت و علی بن ابی طالب (ع) پشت سر وی حرکت می کردند ؛ پیامبر (ص) این چنین گام به میدان مباهله نهاد ، او پیش از ورود به میدان « مباهله» ، به همراهان خود گفت: من هر وقت که دعا کردم ، شما دعای مرا با گفتن آمّین بدرقه کنید

 سران هیئت نمایندگی نجران ، پیش از آنکه با پیامبر (ص) روبرو شوند به یکدیگر می گفتند: هرگاه دیدید که « محمد» ، افسران و سربازان خود را به میدان مباهله آورد ، و شکوه مادی و قدرت ظاهری خود را نشان ما داد در این صورت ، وی فردی غیر صادق است و اعتمادی به نبوت خود ندارد. ولی اگر با فرزندان و جگر گوشه های خود به « مباهله» بیاید و با وضعی وارسته از هر نوع جلال و جبروت مادی ، رو به درگاه الهی گذارد ؛ پیداست که پیامبری راستگو است و به قدری به خود ایمان و اعتقاد دارد که نه تنها حاضر است خود را در معرض نابودی قرار دهد ، بلکه با جرأت هر چه تمامتر ، حاضر است عزیزترین و گرامی ترین افراد نزد خود را ، در معرض فنا و نابودی قرار دهد

 سران هیئت نمایندگی در این گفتگو بودند که ناگهان ، چهره نورانی پیامبر اکرم (ص) با چهار تن دیگر نمایان گردید

 همگی با بهت و حیرت به چهره یکدیگر نگاه کردند ، و از اینکه او فرزندان معصوم و بی گناه ، و یگانه دختر و یادگار خود را به صحنه مباهله آورده ؛ انگشت تعجب به دندان گرفتند. آنان دریافتند که پیامبر ، به دعوت و دعای خود اعتقاد راسخ دارد والّا یک فرد مردد ، عزیزان خود را در معرض بلای آسمانی و عذاب الهی قرار نمی دهد

 اسقف نجران گفت: من چهره هائی را می بینم که هر گاه دست به دعا بلند کنند و از درگاه الهی بخواهند که بزرگترین کوهها را از جای بکند ، فوراً کنده می شود. بنابراین ، هرگز صحیح نیست ما با این افراد ِ با فضیلت ، مباهله نمائیم ؛ زیرا بعید نیست که همه ما نابود شویم ، و ممکن است دامنه عذاب گسترش پیدا کند ، همه مسیحیان جهان را بگیرد و در روی زمین حتی یک مسیحی باقی نماند

 انصراف هیئت نمایندگی از مباهله

هیئت نمایندگی با دیدن وضع یاد شده ، وارد شور شدند و به اتفاق آراء تصویب کردند که هرگز وارد مباهله نشوند ، آنان حاضر شدند که هر سال مبلغی به عنوان «جزیه» ( مالیات سالانه ) بپردازند و در برابر آن ، حکومت اسلامی از جان و مال آنان دفاع کند. پیامبر اکرم (ص) رضایت خود را اعلام کرد و قرار شد آنها هر سال در ازای پرداخت مبلغی جزئی ، از مزایای حکومت اسلامی برخوردار گردند

 سپس پیامبر اکرم (ص) فرمود: عذاب ، سایه شوم خود را بر سر نمایندگان مردم نجران گسترده بود و اگر از درِ ملاعنه و مباهله وارد می شدند ، صورت انسانی خود را از دست داده ، در آتشی که در بیابان برافروخته می شد ، می سوختند و دامنه عذاب به سرزمین« نجران» نیز کشیده می شد

  

 

قصة یوم المباهلة

 


لما انتشرالإسلامُ بعد الفتح وما وَلِیَه من الغَزَوات وقَویَ سلطانُه ، َوفدَ الى النبی صلّى الله علیه وآله الوُفودُ ، فمنهم مَن أسلمَ ومنهم مَن استأمَنَ لیعوُدَ إلى قومه برأیه علیه السلام فیهم . وکان فی مَن وَفَدَ علیه أبو حارثة اُسْقُف نَجران فی ثلاثین رجلاً من النصارى ، منهم العاقِب والسید وعبدُ المسیح ، فقَدِموا المدینةَ وقت صلاة العصر، وعلیهم لباسً الدیباج والصُلُب ، فصار إلیهم الیهود وتساءلوا بینهم فقالت النصارى لهم : لستُم على شیء ، وقالت لهم الیهود : لستم على شیء ، وفی ذلک أنزل الله سبحانه : (وَقَالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ ، النَّصَارئ عَلى شیَء وَقَالَتِ النَّصَارى لَیْسَتِ الْیَهوُدُ عَلى شَیء . . . ) إلى آخر الأیة .
فلمّا صلّى النبی صلّى الله علیه وآله العصرَتوجّهوا إلیه یَقْدُمًهم الأسقُف ، فقال له : یا محمّد ، ما تقول فی السید المسیح ؟ فقال النبی علیه وآله السلام : «عبدٌ لله اصطفاهُ وانتَجَبَه» فقال الأسْقف : أتَعْرِفُ له - یا محمّد - أباً ولده ؟ فقال النبی علیه وآله السلام : «لم یَکُنْ عن نکاح فیکونُ له والد» قال : فکیف قلت : إِنَّه عبد مخلوق ، وأنت لم تَرَ عبداً مخلوقاً إلاّ عن نکاح وله والد؟ فانزل اللهُ تعالى الایات من سورة آل عمران إلى قوله

:

(إنَ مَثَلَ عیسَى عِنْدَ اللهِ کَمَثَلِ ادَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ *الْحَقُّ مِنْ رَبّکَ فَلاتَکُنْ مِنَ المُمْتَرین * فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدعُ اَبْنَاءَنَا وَابنَاءَکُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکُمْ وَانفُسَنَا وَانفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللهِ عَلَى الْکَاذِبینَ )

فتلاها النبی صلّى الله علیه وآله على النصارى ، ودعاهم إلى المباهلة ، وقال : «إنّ الله عزًّ اسمه أخبَرَنی أنّ العذابَ یَنْزِلُ على المُبْطِل عقیبَ المباهلة ، ویُبَینِّ الحقَّ من الباطل بذلک» فاجتمع الأسْقُف مع عبد المسیح والعاقب على المشورة ، فاتّفق رأیُهم على استنظاره إلى صَبیحةِ غدٍ من یومهم ذلک . فلمّا رجعوا إلى رِحالهم قال لهم الأسْقُف : انْظُروا محمّداً فی غَدٍ ، فان غَدا بولده واهله فاحذَروا مباهلته ، وإن غدا باصحابه فباهلوه ، فإنّه على غیر شیء

 

.
فلمّا کان من الغد جاء النبی علیه وآله السلام آخذاً بید أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب والحسن والحسین بین یدیه یَمشِیان وفاطمة - صلوات الله علیهم - تَمشی خلفَه ، وخرج النصارى یَقْدُمُهم أُسْقُفهم . فلمّا رأى النبیَ صلّى الله علیه وآله قد أقبل بمن معه ، سأَل عنهم ، فقیل له : هذا ابنُ عمّه علیّ بن أبی طالب وهو صِهره وأبو ولده وأحبُّ الخلق إلیه ، وهذان الطفلان ابنا بنته من علیِّ وهما من أحبِّ الخلق إلیه ، وهذه الجاریةُ بنتُه فاطمة أعزُّ الناس علیه وَأقربُهم إلى قلبه . فنَظَر الأسْقُف إلى العاقب والسید وعبد المسیح وقال لهم : انظُروا إلیه قد جاء بخاصّته من ولده وأهله لیُباهِلَ بهم واثقاً بحقّه ، والله ما جاء بهم وهویتخوّف الحجةَ علیه ، فاحذَروا مباهلته ، والله لولا مکانُ قَیْصَر لأسلمت له ، ولکن صالحوه على ما یتفق بینکم وبینه ، وارْجِعُوا إلى بلادکم وارتَؤُوا لأنفسکم ، فقالوا له : رأیُنا لرأیک تَبَعٌ ، فقال الأسْقًف : یا با القاسم إنّا لا نُباهِلک ولکنّا نصالِحُک ، فصالحنا على ما نَنْهَضُ به . فصالحهم النبیُ صلّى الله علیه وآله على ألفَیْ حُلّة من حُلَل الأواقی قیمةَ کلّ حُلةٍ أربعون درهماً جیاداً ، فما زاد أو نقص کان بحساب ذلک ، وکتب لهم النبی صلّى الله علیه وآله کتاباً بما صالحهم علیه ،:
وفی قصة أهل نَجران بیان عن فضل أمیر المؤمنین علیه السلام مع ما فیه من الآیة للنبی صلّى الله علیه وآله والمعجز الدال على نبوته . ألا ترى إلى اعترافِ النصارى له بالنبوّة ، وقطعِهِ علیه السلام على امتناعهم من المباهلة، وعلمِهم بأنّهم لو باهلوه لَحَلّ بهم العذابُ ، وثقتِه علیه وآله السلام بالظفربهم والفَلَجِ بالحُجَّة علیهم . وأنّ الله تعالى حَکَم فی آیة المباهلة لأَمیر المؤمنین علیه السلام بانّه نفسُ رسول الله صلّى الله علیه واله ،کاشفاً بذلک عن بلوغه نِهایة الفضل ، ومساواتِه للنبی علیه واله السلام فی الکمال والعِصمة من الاثام ، وأن اللهَ جلّ ذکره جَعَله وزوجتَه وولَدیْه - مع تقارب سنّهما- حجّةً لنبیه علیه وآله السلام وبرهاناً على دینه ، ونَصَّ على الحُکْم بأنّ الحسن والحسین أبناؤه ، وأنّ فاطمةَ علیها السلام نساؤه المتوجِّهُ إلیهن الذکر والخطاب فی الدعاء الى المباهلة والاحتجاج ، وهذا فضلٌ لم یَشْرکهم فیه أحدٌ من الأمّة ، ولا قاربَهم فیه ولا ماثَلهم فی معناه ، وهو لاحِقٌ بما تقدّم من مناقب أمیر المؤمنین علیه السلام الخاصّة له ، على ما ذکرناه.

.

المصادر: فروغ ابدیت ، جعفر سبحانی ،والموقع الغدیر