شهادت نهمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت

 

حضرت امام محمد تقی الجواد (علیه السلام)

 

را به محضر امام زمان (عج) و

 

تمامی شیعیان جهان تسلیت عرض می نمایم

 

عظم الله لنا ولکم الاجر باستشهاد الامام التاسع الامام محمدبن علی الجواد علیه افضل الصلوات والسلام

 

 

هو محمد الجواد بن علی الرضا (ع)، تاسع الأئمة علیهم السلام. اسمه محمد ولقبه الجواد وکنیته أبو جعفر الثانی. ولد بالمدینة یوم الجمعة التاسع من رمضان وقیل العاشر من رجب من عام 195 للهجرة، وتوفى مسموماً ببغداد فی ذی القعدة من سنة 220 للهجرة وقیل 225 للهجرة بخلافة المعتصم. ودفن فی مقابر قریش مع جده موسى الکاظم علیهما السلام. وکان عمره 25 سنة

وقد نص علیه أبوه الرضا (ع) بالإمامة، وکان أفضل أهل زمانه، وقد جمع المأمون العلماء لمناظرته وهو صبی فغلبهم فی علمه وفضله، فزوجه المأمون إبنته أم الفضل

 

مناظرة الإمام محمد الجواد علیه السلام مع یحیى ابن أکثم

 

لما ثَقُلَ على العباسیین أمر تزویج الإمام محمد الجواد من ابنة المأمون قال لهم: ویحکم إنی أعْرَفُ بهذا الفتى منکم، وإن شئتم فامتحنوه، فإن کان کما وصفتم قَبِلْتُ منکم، فقالوا: لقد رضینا لک ولأنفسنا بامتحانه فَخَلِّ بیننا لنعین من یسأله بحضرتک عن شیء من فقه الشریعة فإن أصاب الجواب لم یکن لنا اعتراض ... ثم اجتمع رأیهم على یحیى بن أکثم وهو یوم ذاک قاضی القضاة، على أن یسأل مسألة لا یعرف الجواب عنها، ووعده بأموال نفیسة إن هو استطاع ذلک. وعادوا إلى المأمون یسألونه أن یعین یوماً لهذه المناظرة. وفی الیوم الذی عینه المأمون حضر الإمام (ع) وقاضی القضاة والمأمون وجلس الناس على مراتبهم، واستأذنه یحیى بن أکثم فی السؤال فأذن له فقال: أصلحک الله یا أبا جعفر ما تقول فی مُحْرِمٍ قتل صیداً، فقال الإمام (ع) وهو ابن سبع سنین وأشهر: قتله عمداً أو خطأً، حراً کان أم عبداً، صغیراً کان أو کبیراً، مبتدئاً بالقتل أم معیداً، من ذوات الطیر کان الصید أم من غیره، من صغار الصید کان أم من کباره، مصراً على ما فعله أو نادماً، فی اللیل کان قَتْلُه للصید فی أوکارها أم نهاراً وعیاناًَ محرماً کان للعمرة أو للحج؟‍‍‌‍

فتحیَّر یحیى بن أکثم وانقطع انقطاعاً لم یخفَ على أحد من أهل المجلس وبان فی وجهه العجز والانقطاع وتلجلج حتى عرف الناس منه ذلک .. فطلب المأمون من الإمام (ع) أن یذکر الحلول لتلک الفروض. وبعد أن أجاب عنها بکاملها اسودت وجوه العباسیین.

وأضاف الرواة لذلک أن المأمون طلب من الإمام أبی جعفر أن یسأل یحیى بن أکثم کما سأله فأجابه الإمام وقال لیحیى: أخبرنی عن رجل نظر إلى امرأة فی أول النهار فکان نظره إلیها حراماً علیه، فلما ارتفع النهار حلت له،فلما زالت الشمس حروت علیه، فلما دخل علیه وقت العصر حلت له، فلما غربت الشمس حرمت علیه، فلما دخل علیه وقت عشاء الآخرة حلت له، فلما انتصف اللیل حرمت علیه، وبطلوع الفجر حلت له. فما حال هذه المرأة وبما حلت له وحرمت علیه؟ فقال یحیى بن أکثم: والله لا أهتدی لجوابک ولا أعرف الوجه فی ذلک فإن رأیت أن تفیدنا. فقال أبو جعفر (ع): هذه أَمَةٌ لرجل من الناس نظر إلیها أجنبی فی أول النهار فکان نظره إلیها حراماً علیها، فلما ارتفع النهار ابتاعها من مولاها فحلَّت له، فلما کان عند الظهر أعتقها فحرمت علیه فلما کان وقت العصر تزوجها فحلت له، فلما کان وقت المغرب ظاهر منها فحرمت علیه، فلما کان وقت العشاء الآخرة کفر عن الظهار فحلَّت له، فلما کان نصف اللیل طلقها واحدة فحرمت علیه، فلما کان عند الفجر راجعها فحلت له

فأقبل المأمون على من حضره من اهل بیته فقال لهم: هل فیکم أحد یجیب عن هذه المسألة بمثل هذا الجواب أو یعرف القول فیما تقدم من السؤال فقالوا: لا والله إن أمیر المؤمنین أعلم بما رأى. ثم قال لهم کما یدعی الراوی: ویحکم إن أهل هذا البیت خُصُّوا من بین الخلق بما ترون من الفضل وإن صغر السن فیهم لا یمنعهم من الکمال، أما علمتم أن رسول الله (ص) افتتح دعوته بدعاء أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام وهو ابن عشر سنین وقَبِلَ الإسلام منه وحکم له ولم یدع أحداً فی سنه غیره، أفلا تعلمون الآن ما خصَّ الله به هؤلاء القوم وأنهم ذریة بعضها من بعض یجری لآخرهم ما یجری لأولهم، فقالوا: صدقت یا أمیر المؤمنین. وتم الزواج بعد هذا الحوار.

.

استشهادالامام علیه السلام

 

جاء فی الروایات أن المعتصم دفع زوجة الإمام محمد الجواد (ع) أم الفضل بنت المأمون على قتله لأنها کانت منحرفة عنه وتغار من زوجته المفضلة عنده أم أبی الحسن علی الهادی (ع) وبعد أن وضعت له السم فی العنب نَدِمَتْ على ذلک

لقد مات (ع) فی ریعان شبابه وهو رهن الإقامة الجبریة فی بغداد ودُفِنَ فی مقابر قریش إلى جانب جده أبی الحسن موسى بن جعفر حیث مشهدهما الآن کعبة للوافدین ویستجیر بهما الخائفون ویطمع فی شفاعتهما المذنبون ویتوسل بهما ذوو الحاجات إلى الله

 

شناخت مختصرى از زندگانى امام جواد(ع)

 

امام نهم که نامش «محمد» و کنیهاش «ابو جعفر» و لقب او «تقى» و «جواد» است، در ماه رمضان سال 195 ه'. ق در شهر «مدینه» دیده به جهان گشود.

مادر او «سبیکه» که از خاندان «ماریه قبطیه» همسر پیامبر اسلام به شمار مىروداز نظر فضائل اخلاقى در درجه والایى قرار داشت و برترین زنان زمان خود بودبه طورى که امام رضا - علیه السلام از او به عنوان بانویى منزه و پاکدامن و با فضیلت یاد مىکرد

 

روزى که پدر بزرگوار امام جواد - علیه السلام - در گذشت، او حدود هشت سال داشت و در سن بیست و پنج سالگى به شهادت رسید) و در قبرستان قریش در بغداد در کنار قبر جدّش، موسى بن جعفر - علیه السلام - به خاک سپرده شد

 

 

خلفاى معاصر حضرت

پیشواى نهم در مجموع دوران امامت خود با دو خلیفه عباسى یعنى «مأمون» (193 - 218) و «معتصم» (218 - 227) معاصر بوده است و هر دو نفر او را به اجبار از مدینه به بغداد احضار کردند و طبق شیوه سیاسى اى که مأمون در مورد امام رضا به کار برده بود، او را در پایتخت زیر نظر قرار دادند

  

مولودى پرخیر و برکت

در خانواده امام رضا - علیه السلام - و در محافل شیعه، از حضرت جواد - علیه السلام -، به عنوان مولودى پرخیر و برکت یاد مىشد. چنانکه «ابو یحیاى صنعانى» مىگوید: روزى در محضر امام رضا - علیه السلام -، فرزندش ابو جعفر را که خردسال بود، آوردند. امام فرمود:«این مولودى است که براى شیعیان ما، با برکتتر از او زاده نشده است»

 

شاید در بدو نظر تصور شود که مقصود از این حدیث این است که امام جواد از همه امامان قبلى براى شیعیان، با برکتتر بوده است، در حالى که چنین مطلبى قابل قبول نیست، بلکه بررسى موضوع و ملاحظه شواهد و قرائن، نشان مىدهد که ظاهراً مقصود از این حدیث این است که تولد حضرت جواد در شرائطى صورت گرفت که خیر و برکت خاصّى براى شیعیان به ارمغان آورد، بدین معنا که عصر امام رضا - علیه السلام - عصر ویژهاى بوده و حضرت در تعیین جانشین خود و معرفى امام بعدى، با مشکلاتى روبرو بوده که در عصر امامان قبلى، بى سابقه بوده است، زیرا از یک سو پس از شهادت امام کاظم - علیه السلام - گروهى که به «واقضیه» معروف شدند، براساس انگیزههاى مادى، امامت حضرت رضا (ع) را انکار کردند و از سوى دیگر امام رضا (ع) تا حدود چهل و هفت سالگى داراى فرزند نشده بود و چون احادیث رسیده از پیامبر حاکى بود که امامان دوازده نفرند که نه نفر آنان از نسل امام حسین خواهند بود، فقدان فرزند براى امام رضا - علیه السلام -، هم امامت خود آن حضرت، و هم تداوم امامت را زیر سؤال مىبرد و واقفیه این موضوع را دستاویز قرار داده امامت حضرت رضا - علیه السلام - را انکار مىکردند

 گواه این معنا، اعتراض «حسین بن قیاما واسطى» به امام هشتم در این مورد، و پاسخ آن حضرت است. «ابن قیاما» که از سران «واقفیه» بوده است طى نامهاى به امام رضا - علیه السلام - او را متهم به عقیمى کرد و نوشت: چگونه ممکن است امام باشى در صورتى که فرزندى ندارى؟

 امام در پاسخ نوشت: از کجا مىدانى که م داراى فرزندى نخواهم بود، سوگند به خدا بیش از چند روز نمىگذرد که خداوند پسرى به من عطا مىکند که حق را از باطل جدا مىکند

این شگرد تبلیغى از طرف «حسین بن قیاما» (و دیگر پیروان واقفیه) منحصر به این مورد نبوده است، بلکه این معنا به مناسبتهاى مختلف و در موارد گوناگون تکرار مىشده و امام رضا - علیه السلام - همواره سخنان و دلائل آنان را رد مىکرده است تا آنکه تولد حضرت جواد به این سمپاشیها خاتمه داد و موضع امام و شیعیان که از این نظر در تنگنا قرار گرفته بودند، تقویت گردید و اعتبار و وجهه تشیّع بالا رفت

وسوسه هاى واقفیه و دشمنان خاندان امامت در این مورد، به حدى بود که حتى پس از ولادت حضرت جواد که واقفیه را خلع سلاح کرد، گروهى از خویشان امام رضا - علیه السلام - طبعاً بر اساس حسد ورزیها و تنگ نظریها - گستاخى را به جایى رساندند که ادعا کردند که حضرت جواد، فرزند على بن موسى نیست

 آنان در این تهمت ناجوانمردانه و دور از اسلام، براى مطرح کردن اندیشههاى پنهانى خویش، جز شبهه عوام فریبانه عدم شباهت میان پدر و فرزند از نظر رنگ چهره! چیزى نیافتند و گندمگونى صورت حضرت جواد را بهانه قرار داده گفتند: در میان ما، امامى که گندمگون باشد وجود نداشته است ! امام هشتم فرمود: او فرزند من است. آنان گفتند: پیامبر اسلام (ص) با قیافهشناسى داورى کرده است باید بین ما و تو قیافه شناسان داورى کنند. حضرت (ناگزیر) فرمود: شما در پى آنان بفرستید ولى من این کار را نمىکنم، اما به آنان نگویید براى چه دعوتشان کردهاید

 یک روز بر اساس قرار قبلى، عموها، برادران و خواهران حضرت رضا - علیه السلام - در باغى نشستند و آن حضرت، در حالى که جامهاى گشاده و پشمین بر تو و کلاهى بر سر و بیلى بر دوش داشت، در میان باغ به بیل زدن مشغول شد، گویى که باغبان است و ارتباطى با حاضران ندارد

 آنگاه حضرت جواد - علیه السلام - را حاضر کردند و از قیافه شناسان درخواست نمودند که پدر وى را از میان آن جمع شناسایى کنند. آنان به اتفاق گفتند: پدر این کودک در این جمع حضور ندارد، اما این شخص، عموى پدرش، و این، عموى خود او، و این هم عمه اوست، اگر پدرش نیز در اینجا باشد باید آن شخص باشد که در میان باغ بیل بر دوش گذارده است، زیرا ساق پاهاى این دو، به یک گونه است! در این هنگام امام رضا - علیه السلام - به آنان پیوست. قیافه شناسان به اتفاق گفتند: پدر او، این است

 

در این هنگام على بن جعفر، عموى حضرت رضا از جا برخاست و بوسه برلبهاى حضرت جواد زد و عرض کرد: گواهى مىدهم که تو در پیشگاه خدا امام من هستى بدین ترتیب بکبار دیگر توطئه و دسیسه مخالفان امامت براى خاموش ساختن نور خدا، با شکست روبرو شد و خداوند آنان را رسوا ساخت.