معراج پیامبر از دیدگاه علمى

 

 

ما معراج پیغمبر را یک معجزه مى‏دانیم که با قدرت الهى انجام گرفته است، مع الوصف باید دانست که در روایات اسلامى راجع به معراج به نکاتى برخورد مى‏کنیم که مى‏توانیم پس از تسخیر فضا و پیشرفت علوم فضائى ان را از دید علمى هم مورد توجه قرار دهیم:

مجله فضا شماره 6 در مقاله‏اى تحت عنوان «رصدخانه پالومار عظمت جهان بالا را چنین توصیف مى‏کند» از جمله توشته بود: «تنها در کهکشانى که منظومه شمسى ما جزئى از آن است و یکى از هزاران کهکشان‏هاى عالم بالاست، صدها میلیون خورشید و ستاره درخشان است که در میان آنها روز محاسبات دانشمندان میلیون‏ها سیاره مسکون با میلیاردها موجود زنده وجود دارد.»

این یک نمونه از اعترافات دانش فضائى امروز بشر است که عقیده دارند در بعضى از سیارات عالم بالا موجود زنده هست. بارها در تحقیقات دانشمندان علم فضا خوانده‏ایم که از موجود زنده کرات آسمانى سخن به میان آورده‏اند، و در صددند که اگر علم و تکنیک آنها قادر باشد آن سیارات را کشف کنند و بتوانند با موجودات زنده آنها ارتباط برقرار سازند.

این دانشمندان حتى عقیده دارند در بعضى ازکرات آسمانى تمدنى به مراتب درخشان‏تر از آنچه در کره زمین است وجود دارد.(پرفسور هشترودى ریاضیدان معروف ایرانى هم با آنکه فردى مادى بود مانند بسیراى از دانشمندان غربى معتقد به موجودیت زنده آسمانى و تمدن پیشرفته و اثر مستقیم آنها در کره زمین بود.) اکنون به این آیات قرآنى و روایات جالب اسلامى در این زمینه توجه کنید:

خدا در قرآن مى‏فرماید: «از نشانه‏هاى قدرت خدا این است که آسمان‏ها و زمین و موجودات زنده را که در آنها پراکنده است آفرید.»(و من آیاته خلق السموات و الارض و ما بث فیهما من دابة. سوره شورى آیه 29)

چقدر جالب است که قرآن صریحا مى‏گوید: «آیا نمى‏بینید که خدا آنچه را در آسمان‏ها و زمین است، براى بشر مسخر کرده است‏»(الم تروا ان الله سخر لکم ما فى السموات و ما فى الارض. سوره لقمان آیه 21)

این آیه و نظائر آن به خوبى مى‏رساند که بشر قادر است به آسمان‏ها و آنچه در آنهاست راه یابد. راه بر او مسدود نیست و خدا او را داراى چنین قدرتى دانسته است!

امین الدین طبرسى دانشمند نامى شیعه متوفى به سال 548 ه در تفسیر گرانقدرش «مجمع البیان‏» که نزد علماى شیعه و سنى از اعتبار خاصى برخوردار است،در تفسیر آیه شریفه «یا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات و الارض فانفذوا لا تنفذون الا بسلطان‏»( سوره الرحمن آیه 32)یعنى: اى جن و انس اگر بخواهید به نقاط مختلف آسمان‏ها و زمین راه یابید، بیائید که راه باز است، ولى بدون قدرت قادر نخواهید بود، از جمله مى‏نویسد:

...و نیز گفته شده که معنى آیه چنین است: «اگر بخواهید از آنچه در آسمان‏ها و زمین است آگاهى یابید، جز با حجت و بیان (توانائى و دید علمى) قادر نخواهید بود.

شیخ فخر الدین طریحى متوفى در نجف اشرف به سال 1085 ه از دانشمندان عالیقدر ما درکتاب مشهور «مجمع البحرین‏» که شرح لغات قرآن و حدیث است، لفظ «کوکب‏» از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت مى‏کند که فرمود: «این ستاره‏ها که در آسمان هستند شهرهائى است مانند شهرهائى که در زمین است‏»(هذه النجوم التى فى السماء مدائن مثل مدائن التى فى الارض.)

و نیز در همان جا از آن حضرت روایت مى‏کند که فرمود: ستارگان مانند بزرگترین کوه زمین هستند.( الکواکب کاعظم جبل على الارض.)

در دعاى جوشن کبیر که آن را امام زین العابدین از پدرش امام حسین از جدش رسول اکرم علیهم السلام روایت نموده است در راز و نیاز با خداوند جهان مى‏خوانیم که پیغمبر اسلام عرض مى‏کند: یا من له الهواء و الفضاء یا من فى السماء عظمته; اى خدائى که هوا و فضا از آن اوست، و اى خدائى که عظمت و بزرگیت در آسمان است.

با توجه به این مطالب که به عنوان نمونه آورده‏ایم باید بگوئیم چهارده قرن پیش از آن که علم فضا و رصدخانه‏هاى بزرگ از وجود موجود زنده در بعضى از سیارات و کرات آسمانى سخن بگویند، و دانش بشرى اعلام کند که از صد کیلومتر تا هزار کیلومتر اطراف کره زمین را که به صورت شلغم است و فرورفتگى و بلندى دارد، قشرى از گاز گرفته که آن را «جو» و «هوا» مى‏گوییم، و بالاتر آن «خلاء» و «فضا» است، و خلاصه هوا با فضا فرق دارد، و دو چیز است، این واقعیت‏ها را در گفتار پیغمبر و امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین صلوات الله علیهم اجمعین مى‏بینیم.

شواهد و قرائن اسلامى چه در آیات قرآنى و چه در احادیث و اخبار و آگاهى دانشمندان ما از وجود موجود زنده در آسمان‏ها و این که کرات آسمانى و سیارات عالم بالا بدین کوچکى نیست که ما مى‏بینیم، آنقدر زیاد اس، و نزد ما مسلمین امر عادى بوده و هست که هفتاد سال پیش شاعر دانشمند و متفکر اسلامى اقبال لاهورى مى‏گوید:

خیال من به تماشاى آسمان بوده است بدوش ماه و به آغوش کهکشان بوده است‏گمان مبر که همین خاکدان نشیمن ماست که هر ستاره جهانى است‏یا جهان بوده است‏گویا اقبال لاهورى، با توجه با این ابیات امیر خسرو دهلوى، دو بیت مزبور را سروده است:

تو پندارى جهان غیر از این نیست زمین و آسمانى غیر از این نیست چو آن کرمى که در گندم نهانست زمین و آسمان او همانست شنیدستم که هر کوکب جهانى‏است جداگانه زمین و آسمانى است‏نکته جالب توجه اینجاست که پیغمبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السلام و دانشمندان بزرگ و حتى شعراى ما در عصر از وجود شهرها و ستارگان و موجود زنده و تمدن آنها و فرق بین هوا و فضا، و بزرگى ستارگان به اندازه برزگترین کوه زمین (به تعبیرى که مردم آن روز باور کنند) سخن به میان آورده‏اند، که روشن فکران و دانشمندان آن عهد بر اساس فرضیه بطلمیوس حکیم یونانى مقیم اسکندریه عقیده داشتند آسمان‏ها جسم است و مانند پوست پیازى تو درتوى هم مى‏باشد، و ستارگان میخ‏هاى زرینى هستند که خداوند به آسمان کوفته تا بر سر اهل زمین خراب نشوند!

راجع به وسیله‏اى که پیغمبر در این سیر فضائى سوار آن شد و به آسمانها رفت و برگشت نیز در روایات و گفتار دانشمندان اسلامى به مطالب جالبى بر مى‏خوریم که حائز کمال اهمیت است.

در روایات مى‏گویند براق وسیله‏اى بوده است که در اختیار همه پیغمبران قرار داشته است. روایت‏شده وسیله‏اى که حضرت ابراهیم و هاجر و کودک خردسالش اسماعیل را از فلسطین به مکه آورد، همان براق بوده و در تاریخ ابن ازرق روایت مى‏کند که حضرت ابراهیم هر ساله با براق از فلسطین براى حج به مکه مى‏آمد.

و اما براق چه بوده است؟ حیوان یا وسیله مصنوعى از جهان دیگر بوده آنهم جالب است و باید از آن اطلاع داشته باشیم.

شیخ فخرالدین طریحى دانشمند نامبرده در «مجمع البحرین‏» ماده «براق‏» مى‏نویسد: «براق به ضم باء جنبنداى بوده که پیغمبر در شب معراج سوار آن شد. اینکه براق (یعنى دارنده برق) گفته‏اند به خاطر آن است که داراى رنگى درخشان و روشنى زیادى بوده است. بعضى هم گفته‏اند: به واسطه سرعت‏حرکتش که مانند برق مى‏رفت آن را براق نامیدند. گام‏هاى او به اندازه دیدگاهش بود. هنگامى که به کوهى مى‏رسید دست‏هایش کوتاه مى‏شد، و پاهایش طولانى مى‏گردید و چون فرود مى‏آمد دستهایش بلند و پاهایش کوتاه مى‏گردید، و در شت‏خود دو بال داشت.»

برهان الدین حلبى دانشمند معروف عامه در «سیره حلبیه‏»در بحث معراج شرح مفصلى راجع به براق دارد، و از مجموع مدارک و مآخذ آن را شناسانده‏است. از جمله مى‏گوید: براق جنبنده سفیدى بود و به همین جهت به آن براق مى‏گفتند. به خاطر روشنى شدیدى که داشته است، و هم گفته‏اند براق را به علت‏سرعتش براق نامیده‏اند، یعنى مانند برق بوده است.

گوشهایش تحرک داشت، هنگامى که مى‏نشسد دستهایش بلند و پاهایش کوتاه مى‏شد، و چون برمى‏خاست پاهایش بلند و دستهایش کوتاه مى‏گردید. و در روایتى مى‏گوید: یک گام براق به اندازه کشش دیدش بود.

ابن منیر گفته است: بنابر پیمودن زمین تا آسمان یک گام انجام گرفته است. زیرا چشمى که در زمین است آسمان را مى‏بیند، علیهذا براق با هفت گام به بالاترین آسمان‏ها رسیده است.

و در روایتى پیغمبر مى‏فرماید: وقتى نزدیک رفتم تا سوار شوم، براق گوشهاى خود را جمع کرد. و نیز پیغمبر فرمود: در شب معراج در پشت‏سر جبرئیل بر براق سوار بودم.

ابن هشام از ابو سعید خدرى روایت مى‏کند که پیغمبر فرمود: هنگامى که از بازدید بیت المقدس فارغ شدم مرا به معراج بردند، و هرگز چیزى بهتر از آن سیر و سفر ندیدم.(و لم ارشیئا قط احسن منه. سیره ابن هشام - جلد 2 ص 273)

با در نظر گرفتن آنچه به طور اجمال گفتیم مى‏توانیم معراج پیغبر اسلام را با دید علمى به شرح زیر ترسیم کنیم; تا چه قبول افتد و چه در نظر آید:

1- براق که به تعبیر پیغمبر براى مردم آن روز، «دابه‏» یعنى جنبنده و شیئى متحرک خوانده شده و جز این هم راهى براى تفهیم مطلب خود نداشته است، مرکب سوارى پیغبر بوده که درشب معراج جبرئیل راهنمائى آنرا بعهده داشت و پیغمبر در کنار یا پشت‏سر او نشسته و به آسمان‏ها رفته است.

آیا نمى‏توان احتمال داد این مرکب سریع السیر که پیغمبر آن را براق از ماده برق و انرژى خوانده است،وسیله سریع السیرى از تمدن شگفت‏انگیز یکى از سیارات دیگر بوده؟ تمدنى به مراتب درخشان‏تر و شکوفاتر از تمدن ما و با سرعتى که براى ما قابل فهم نیست؟

2- ممکن است بگویند چطور مى‏شود این مسافت بسیار طولانى و سیر فضائى در یک شب انجام گرفته باشد؟ در جواب مى‏گوئیم در قرآن مى‏گویدحرکت از مسجد الحرام تا مسجد القصى در شبى یا پاسى از یک شب انجام گرفته است، و دیگر نمى‏گوید که رفغتن و آمدن به آسمان‏ها جمعا در یک شب یا پاسى از شب واقع شده است. البته در روایات مطالبى هست، ولى صریح قرآن مقدم بر روایات است، به خصوص که آن روایات هم محل بحث و گفتگو است.

3- حد اکثر سرعتى که ما در تمدن زمین تا کنون شناخته‏ایم سرعت نور است که تقریبا در ثانیه قادر بوده که از زمین تا کره ماه برود که فاصله آن تا زمین چهارصد هزار کیلو متر است. حال اگر گوئیم براق وسیله برق آسائى از تمدن شکوفاتر از تمدن ما ساکنان زمین بوده، و در آن تمدن سرعتى به مراتب سریع‏تر از نور وجود داشته و دارد، این امکان هست که درمدت چند ساعت‏یا یک شب و بیشتر پیغمبر به بعضى از سیارات منظومه شمسى ما یا سایرمنظومه‏ها و سحابى‏ها و کهکشانها که داراى موجود زنده و دیدنى‏ها بوده است رفته و پیاده شده و با آنها گفتگو نموده و به زمین برگشته است.

ما چه میدانیم در عالم بالا و سایر کرات آسمانى چه خبر است، و چه تمدنى و چه موجوداتى و چه وسائل و اختراعاتى وجود دارد؟

به سیر قصه سیمرغ و قصه هدهد کسى رسد که شناساى منطق الطیر است تو کز سراى طبیعت نمى‏روى بیرون کجا به کوى حقیقت گذر توانى کرد؟

4- هنوز جامعه بشرى و دنیاى علم از راز ساختمان اهرام مصر و تالار آفتاب در بعلبک لبنان ء تخت جمشید در شیراز و عجایب سرزمین بابل و موجوداتى از کرات آسمانى به زمین آمده و طرح آنها را ریخته و یا آنها را ساخته‏اند.

5- سفینه‏هاى فضائى و کیهان نوردى که در چند سال گذشته توسط بلوک شرق و غرب به آسمان و کره ماه و مریخ و مشترى و زهره فرستاده شد، هنگام پرتاب از زمین و عبور از حوزه جاذبه زمین و شکافتن سپر جاذبه و عبور ازجو و ورود به فضا و ماوراى جو که همچون گوئى آتشین و با سرعتى حیرت انگیز پیش مى‏رفته، و اینکه سفینه‏ها سه قسمت بوده و قسمت‏هائى از انها به خاطر اوضاع و شرایط خلا و موانع فضائى از هم جدا شده است، با تعبیراتى که راجع به براق و گوشها و دست و پاهاى آن، ان هم با تعبیر چهارده قرن پیش خطاب به مردم عرب که تازه از مرز جاهلیت گذشته بودند و اکثریت قریب به اتفاق آنها هنوز به پیغمبر و این گونه سخنان ایمان نداشتند، شباهت زیادى دارد.

مى‏توان گفت براق نیز همچون سفائن کیهان پیما هرگاه به موانع فضائى مانند اشعه ایکس یا سنگهاى آسمانى برخورد مى‏کرد یا مى‏خواست اوج بگیرد یا بنشیند، آن حالات را درهوا وفضا داشته است، گوش‏ها و دست و پاهایش که جمع یا باز مى‏شده اشاره به این‏هاست. به روایات سابق در بحث (معراج پیغمبر) مراجعه کنید.

6- دیدیم و خواندیم که نخستین سفینه مه نورد ده روز طول کشید که به ماه رفت و برگشت ولى آخرین آپولو پنج روز یا کمتر این مسافت را طى نمود و گفتند در سفرهاى آینده از این مدت تا یک روز هم تقلیل خواهد یافت. روسها اعلام کردند سرگرم ساختن سفینه‏اى هستند که ظرف چهل دقیقه به کره ماه برسد، علیهذا مى‏توان در آینده و همین تمدن زمینى در سایه کار و کوشش و تکنیک وسیله سریع السیرترى هم ساخت. حال اگر براق این وسیله ساخته تمدن شگفت انگیز کرات دیگر چنان که گفتیم با سرعتى خارق العاده که تعلق به تمدن آنجا داشته پیغمبر به آسمان‏ها برده و برگردانده باشد، یا حضرت ابارهیم را در اندک زمانى از فلسطین به مکه مى‏برده و برمى‏گشته، از دید علمى براى ما چندان مشکل نخواهد بود، و به نظر نمى‏رسد که محال باشد. تا چه رسد که گفتیم راز آن بر ما پوشیده است.

7- معراج و سیر فضائى پیغمبر، جسمانى بوده است. یعنى پیغمبر با جسم و در حال بیدارى سوار بر براق به سیر آسمان‏ها رفته و برگشته است، نه این که روحانى و چیزى شبیه خواب باشد که قابل بحث نیست. به عبارت دیگر جسم پیغمبر به آسمان‏ها رفته، نه روح آن حضرت. این صریح قرآن است که در همان آیه اول سوره اسراء خدا مى‏فرماید: «اسرى بعبده‏» یعنى بنده خودش را سیر داد، و «عبد» کلمه ایست که اطلاق مى‏شود بر انسان مرکب از جسم و روح، و این که در دعاى ندبه به طور نسحه بدل گفته شده «و عرج بروحه‏» و بعضى‏ها معراج را روحانى دانسته‏اند، از آنجا ناشى شده که آنها تصور مى‏کردند آسمان جسم است، و اگر پیغمبر با جسم به آسمان رفته باشد مى‏باید آسمان بشکافد و بهم بیاید و این هم با عقل سازگار نیست.

در صورتى که اولا دعاى ندبه گفتار بعضى از علماى شیعه است و گفته امام معصوم نیست، و در متن آن هم «وعرج به‏» دارد، ولى نسخه نویسان بعدى که نمى‏توانستند معراج جسمانى را باور کنند، براى رفع استعباد «و عرج بروحه‏» را اضافه نموده‏اند ثانیا آنها که قائل به خرق و التیام آسمان بوده و به همین جهت منکر معراج جسمانى شده‏اند، نیز افرادى مهمل بوده‏اند که نتوانسته‏اند از نظر علمى پى به اصل مطلب و مقصود از معراج پیغمبر خاتم ببرند; و چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.

بنابر این معراج که از ضروریات اسلام اس، معراج جسمانى است، و اهمیت آن نیز در همین است، و اگر کسى معتقد به روحانى بودن معراج بود منحرف است، و بر خلاف ضروریات اسلام سخن گفته یا معتقد شده است.

به طور خلاصه باید گفت‏خداوند جهان آفرین یا با معجزه به وسیله مرکبى به نام براق که همچون برق سرعت داشته یا به وسیله‏اى مصنوعى از تمدن عالم بالا پیغمبر خود را در شبى از مسجد القصى در فلسطین، و از آنجا به بعضى از کرات آسمانى که داراى سکنه بوده است، برد، تا شگفتى‏هاى جهان خلقت را ببیند و فکر بلندش بلندتر شود و با تماشاى انبوه سیارات و کرات آسمانى، و دیدن زمین از آن مسافت‏ها و پى بردن به حد هوا و توسعه دامنه فضا و عجابى و غرائب گوشه‏اى از عالم بالا بر معلوماتش بیش از هر پیغمبرى افزوده شود. زیرا او پیغمبر خاتم بود ودین او آخرین دین است و باید تا پایان روزگار پایدار بماند، و آخرین و بزرگترین پیغمبران هم آنچه را با علیم الیقین مى‏دانست،در این سیر فضائى و سفر شگفت‏انگیز با عین الیقین ببیند، و در حقیقت آنچه نادیدنى است آن بیند!

8- ممکن است بگویند چطور مردم مکه و بیت المقدس از آمد و رفت براق مطلع نشده‏اند؟ مى‏گوییم اگر پیغمبر به طرزى معجزه آسا به معراج رفته باشد این هم جزو بقیه مطالب است، و چنان که با دید علمى بنگریم ممکه است براق صدائى نداشته یا قابل کنترل بوده است.

از حدیث ابوسفیان با قیصر روم در تکذیب پیغمبر و از جمله ماجراى معراج پیغمبر و آمدن به بیت المقدس و تصدیق «بطریق‏» تا حدى این مطلب روشن مى‏گردد.(نگاه کنید به سیره حلبیه س جلد 2 ص 80)

9- پیغعمبر از افرادى شب معراج موضوع را به اطلاع قریش رسانید و آنها براى امتحان وصف بیت المقدس را از حضرت جویا شدند، و حضرت پاسخ لازم را داد.

10- عکس العمل ابوطالب در آگاهى از غیبت پیغمبر در شب معراج و خبردادن پیغمبر به قریش که قافله آنها را در فلان مکان دیده است، و تحقیق مطلب از جانب قریش در سیره ابن هشام جلد 2 صفحه 269 و اعلام الورى صفحه 49 و تاریخ یعقوبى جلد 2 صفحه 15 آمده است.