نرفع اسمى ایات التعازی الى صاحب العصر والزمان المنتظر عجل الله فرجه
بأستشهاد الأمام محمد الجواد والی عوالى علمائنا الأعلام کافة
و المؤمنین والمؤمنات والى جمیع الأمة الأسلامیة.
جعلنا الله و إیاکم من السائرین على خطاه و نهجه و المعصومین من أهل بیته
صلوات الله علیهم أجمعین و رزقنا الله شفاعتهم یوم الدین.

 

زندگی وشهادت امام جواد علیه السلام

آگاهیهای تاریخی درباره زندگی امام جواد علیه السلام چندان گسترده نیست؛ زیرا افزون بر آن که محدودیتهای سیاسی همواره مانع از انتشار اخبار مربوط به امامان معصوم علیه السلام می گردید، تقیه و شیوه های پنهانی مبارزه که برای " حفظ امام و شیعیان از فشار حاکمیت" بود، عامل مؤثری در عدم نقل اخبار در منابع تاریخی است. افزون بر آن، زندگی امام جواد علیه السلام چندان طولانی نبوده است که اخبار فراوانی هم از آن در دسترس ما قرار گیرد.

و نیز گفتنی است، زمانی که امام رضا علیه السلام به خراسان برده شد، هیچ یک از اعضای خانواده خود را به همراه نبرد و در آنجا تنها زندگی می کرد. و از اخبار مربوط به شهادت امام رضا علیه السلام چنین بر می آید که امام جواد علیه السلام آن هنگام در مدینه اقامت داشت و تنها برای غسل پدر و اقامه نماز به آن حضرت در طوس حضور یافت.

هنگامی که مأمون بعد از شهادت امام رضا علیه السلام در سال 204 به بغداد بازگشت، از ناحیه حضرتش اطمینان خاطر پیدا کرده بود، ولی این را می دانست که شیعیان پس از امام رضا علیه السلام فرزند او را به امامت خواهند پذیرفت و در این صورت خطر همچنان بر جای خود خواهد ماند. او سیاست کنترل امام کاظم علیه السلام توسط پدرش را- که او را به بغداد آورده و زندانی کرده بود- به یادداشت و با الهام از این سیاست، همین رفتار را با امام رضا علیه السلام در پیش گرفت، ولی با ظاهری آراسته و فریبکارانه، به گونه ای که می کوشید نه تنها در ظاهر امر مسأله زندان و مانند آن در کار نباشد، بلکه با برخورد دوستانه، چنین تبلیغ شود که او علاقه و محبت ویژه نیز به ایشان دارد. اینک نوبت امام جواد علیه السلام فرا رسیده بود تا به نحوی کنترل شود. مأمون برای انجام این هدف، دختر خود را به عقد وی درآورد و او را داماد خود کرد. از همین رهگذر بود که مأمون به راحتی می توانست از طرفی امام را در کنترل خود داشته باشد و از طرف دیگر آمد و شد شیعیان و تماس های آنان را با آن حضرت زیر نظر بگیرد.

بر اساس برخی نقلها، مأمون پس از ورود به بغداد- در سال204- بلافاصله امام جواد علیه السلام را از مدینه به بغداد فراخواند.(1) افزون بر این، مأمون متهم بود که امام رضا علیه السلام را به شهادت رسانده است. اکنون می بایست با فرزند وی به گونه ای رفتار کند که از آن اتهام نیز مبرّی شود.

از روایتی که شیخ مفید از ریان بن شبیب نقل کرده، چنین بر می آید: موقعی که مأمون تصمیم به ازدواج ام فضل با امام جواد علیه السلام گرفت، عباسیان برآشفتند؛ زیرا ترس آن داشتند که پس از مأمون، خلافت به خاندان علوی برگردد، چنانکه درباره امام رضا علیه السلام هم به سختی دچار همین نگرانی شده بودند. ولی به طوری که از دو روایت فوق برمی آید، آنان مخالفت خود را به گونه دیگری وانمود کرده و گفتند: دختر خود را به ازدواج کودکی درمی آورد که :" لَم یتَفَقَّهُ فی دینِ الله ولا یعرف حلاله من حرامه ولا فرضاً من سنّته"؛کودکی که تفقه در دین خدا ندارد، حلال را از حرام تشخیص نمی دهد و واجب را از مستحب باز نمی شناسد.

مأمون در مقابل این برخورد، مجلسی برپا کرد و امام جواد علیه السلام را به مناظره علمی با یحیی بن اکثم، بزرگترین دانشمند و فقیه سنی آن عصر، فراخواند تا بدین وسیله مخالفان و اعتراض کنندگان عباسی را به اشتباه خود آگاه کند. این در حالی بود که بنا به این دو روایت، هنگام عقد ازدواج ام فضل با امام جواد علیه السلام هنوز به آن حضرت " صبی" اطلاق می شده است.

 

نحوه شهادت حضرت

 

درباره آمد و شد امام در مدینه و احترام مردم نسبت به آن حضرت، اطلاعات مختصری در پاره ای از روایات آمده است. 

فراخوانی آن حضرت به بغداد، در سال 220، توسط معتصم عباسی، آن هم درست در همان اولین سال حکومت خود، نمی توانست بی ارتباط با جنبه های سیاسی قضیه باشد. به ویژه که درست همان سال که حضرت جواد علیه السلام به بغداد آمد، رحلت کرد؛ این در حالی بود که تنها 25 سال از عمر شریفش می گذشت. عناد عباسیان با آل علی علیه السلام به ویژه با امام شیعیان که در آن زمان جمعیت متنابهی تابعیت مستقل آنها را پذیرفته بودند، شاهدی است بر توطئه حکومت در شهادت امام جواد علیه السلام. همچنین خواستن آن حضرت به بغداد و درگذشت وی در همان سال در بغداد، همگی شواهد غیرقابل انکاری بر شهادت آن بزرگوار به دست عوامل عباسی می باشد 

مرحوم شیخ مفید، با اشاره به روایتی درباره مسمومیت و شهادت امام جواد علیه السلام، رحلت آن حضرت را مشکوک دانسته است. بنا به روایت مستوفی، عقیده شیعه بر این است که معتصم آن حضرت را مسموم نموده است.

.ام فضل پس از شهادت امام، به پاس این عمل خود به حرم خلیفه پیوست. این نکته را نباید از نظر دور داشت که ام فضل در زندگی مشترک خود با امام جواد علیه السلام از دو جهت ناکام مانده بود:

نخست آن که از آن حضرت دارای فرزندی نشد.

دوم آن که امام نیز چندان توجهی به وی نداشت . ام فضل یک بار (گویا از مدینه) نامه ای نگاشت و از امام نزد مأمون شکایت کرد و از این که امام چند کنیز دارد گله نمود، ولی مأمون در جواب او نوشت:

ما تو را به عقد ابوجعفر درنیاوردیم که حلالی را بر او حرام کنیم، دیگر از این شکایتها نکن به هر حال، ام فضل پس از مرگ پدر، امام را در بغداد مسموم کرد و راه یافتن او به حرم خلیفه و برخورداری از مواهب موجود در آن، نشانی از آن است که این عمل به دستور معتصم انجام شده است. و بالاخره امام جواد علیه السلام به شهادت رسید و حرم مطهر ایشان در کاظمین عراق قرار دارد که ملجا و پناهگاه عاشقان ایشان است .

فرارسیدن سالروز شهادت امام همام اقاومولایمان حضرت  اباجعفرالثانی  امام جوادعلیه السلام رابه همه دوستداران آن حضرت بخصوص کاربران عزیز تسلیت می گویم.

 

زندگی امام جواد علیه السلام (به زبان عربی)

 

من أروع صور الفکر والعلم فی الإسلام الإمام أبو جعفر الثانی محمد الجواد (علیه السلام) الذی حوى فضائل الدنیا ومکارمها، وفجر ینابیع الحکمة والعلم فی الأرض، فکان المعلّم والرائد للنهضة العلمیة، والثقافیة فی عصره، وقد أقبل علیه العلماء والفقهاء، ورواة الحدیث، وطلبة الحکمة والمعارف، وهم ینتهلون من نمیر علومه وآدابه.

لقد کان هذا الإمام العظیم أحد المؤسسین لفقه أهل البیت (علیهم السلام) الذی یمثل الإبداع والأصالة وتطور الفکر.

ودلّل الإمام أبو جعفر الجواد (علیه السلام) بمواهبه وعبقریاته، وملکاته العلمیة الهائلة التی لا تُحدّ على الواقع المشرق الذی تذهب إلیه الشیعة الإمامیة من أن الإمام لابد أن یکون أعلم أهل زمانه وأفضلهم من دون فرق بین أن یکون صغیراً أو کبیراً، فإن الله أمدّ أئمة أهل البیت (علیهم السلام) بالعلم والحکمة وفصل الخطاب کما أمدَّ أُولی العزم من أنبیائه ورسله.

لقد برهن الإمام الجواد (علیه السلام) على ذلک فقد تقلّد الإمامة والزعامة الدینیة بعد وفاة أبیه الإمام الرضا (علیه السلام) وکان عمره الشریف لا یتجاوز السبع سنین، إلا أن الإمام الجواد (علیه السلام) وهو بهذا السنّ قد خرق العادة.

وعاش الإمام محمد الجواد (علیه السلام) فی تلک الفترة من حیاته متجهاً صوب العلم فرفع مناره، وأرسى أصوله وقواعده، فأستغل مدّة حیاته فی التدریس ونشر المعارف والآداب الإسلامیة وقد احتفّ به جمهور کبیر من العلماء والرواة وهم یأخذون منه العلوم الإسلامیة من علم الکلام والفلسفة، وعلم الفقه، والتفسیر.

وأحیط الإمام محمد الجواد (علیه السلام) بهالة من الحفاوة والتکریم، وقابلته جمیع الأوساط بمزید من الإکبار والتعظیم، فکانت ترى فی شخصّیته امتداداً ذاتیاً لآبائه العظام الذین حملوا مشعل الهدایة والخیر إلى الناس، إلا أنه لم یحفل بتلک المظاهر التی أحیط بها، وإنما آثر الزهد فی الدنیا والتجرد عن جمیع مباهجها، على الرغم من أن الإمام الجواد (علیه السلام) لم یلق أی ضغط اقتصادی طیلة حیاته وإنما عاش مرفّهاً علیه غایة الترفیه.

ولکن سمو شخص الإمام الجواد (علیه السلام) وعلو مقامه الشریف مما جعل الخلیفة العباسی المعتصم یضیّق على الإمام وأرغمه على مغادرة یثرب والإقامة الجبریة فی بغداد، ومن ثم دسّ إلیه السم، وکان الإمام فی غضارة العمر وریعان الشباب.  ونحن نعزی صاحب العصر والزمان بذکرى مصاب جده المسموم الإمام محمد الجواد علیه السلام وللأمه أجمع وبهذه المناسبة الألیمة.