المصباح

آیا فقط شیعیان به بهشت میروند؟

 

آیا فقط مسلمانان و در میان آنها فقط شیعیان به بهشت می‌روند؟

 

 

این سؤال به انحای متفاوت در سایت‌هایی که فعالیت‌شان به دین‌زدایی اختصاص دارد، مطرح شده است. از سرنوشت ادیسون گرفته تا کافری که خیر است و ... سؤال و شبهه‌پراکنی کرده‌اند!

برای پاسخ به به نکات ذیل اشاره می‌گردد:

الف بسیاری از کسانی که نام اسلام و تشیع را بر خود نهاده‌اند نیز به بهشت نمی‌روند. معاویه، شمر، خولی، مأمون، هارون و بسیاری از مفسدین و جنایتکاران معاصر نیز ادعای اسلام و بعضاً تشیع داشته و دارند و حتی بسیاری از صاحبان باطن خبیث و ظاهر آراسته نیز به جهنم می‌روند. از امام علی و امام حسین (ع) نقل است که فرمودند: خداوند متعال راجع به بهشت‌اش گول نمی‌خورد.

ب - دقت شود که بهشت، سیب و گلابی یا آب، برق، تلفن، یارانه و یا در نهایت مسکن نیس بهشت، سیب و گلابی یا آب، برق، تلفن، یارانه و یا در نهایت مسکن نیست که معترض شویم چرا به این گروه می‌دهند و به آن گروه نمی‌دهند؟ ت که معترض شویم چرا به این گروه می‌دهند و به آن گروه نمی‌دهند؟ یا چرا به یک گروه خاص می‌دهند و به سایرین نمی‌دهند؟!

بلکه همان‌گونه که زمین جایگاه گیاهان، جانوران و سایر جانداران و از جمله انسان است، بهشت نیز جایگاه مقربین درگاه الهی است. یعنی جایگاه موحدین - مؤمنین و عاملین به عمل صالح.

پس، هر کس به خدای واحد و احد معرفت و ایمان داشته باشد، به معاد، حساب و کتاب و ثواب و عقاب ایمان داشته باشد، به خدا شرک نورزد و یا کافر نگردد، اوامر او را اطاعت کند و نه دعوت شیاطین از نوع جنیان و انسان‌ها و یا فرامین هوای نفس را و هر کس عمل صالح انجام دهد، به بهشت می‌رود.

ج - بهشت و جهنم، نتیجه‌ی چگونگی ایمان و عمل انسان در طول حیات و زندگانی در دنیاست. و حاکم، قاضی، داور و گزینش کننده و حکم دهنده نیز همان کسی است که عالم هستی و از جمله انسان و قوانین عمل و نتیجه‌ی عمل و نیز بهشت و جهنم را خلق کرده است و شرایط رسیدن به رشد، کمال و مقام قرب خودش را بیان نموده است.

بدیهی است که نزد عقل سلیم یک انسان نیز روندگان به هر سمت و سویی، به یک هدف و نقطه‌ی واحد و مشابهی نمی‌رسند و عالم و جاهل – عادل و ظالم – کافر و مؤمن – مشرک و موحد و در نهایت اهل عمل صالح و مفسد و تبه‌کار یکسان نیستند، چه رسد نزد خداوند حکیم و عادل. لذا فرمود:

«قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ لا یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَ النُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّار» (الرعد، 16)

ترجمه: بگو پروردگار آسمانها و زمین کیست؟ بگو خدا است، بگو پس چرا غیر او را اولیاء گرفته‏اید، با اینکه ایشان اختیار سود و زیان خویش را ندارند، بگو آیا کور و بینا یکسان است؟ و آیا ظلمات و نور یکسان است؟ آیا آنها شریکانى براى خدا قرار داده‏اند (و) همانند خلقت خدا خلقتى کرده‏اند؟ و خلقت‌ها به نظر ایشان در هم شده است؟ بگو خالق همه چیز خداست، و او یگانه و مقتدر است‏.

د - گاهی کثرت کفار، مشرکین، منافقین و اهل فسق و فجور و جنایت، انسان را به تعجب وا می‌دارد و شیطان و شیاطین نیز القاء می‌کنند که «آیا یعنی این همه انسان به جهنم می‌روند؟!»

گاهی کثرت کفار، مشرکین، منافقین و اهل فسق و فجور و جنایت، انسان را به تعجب وا می‌دارد و شیطان و شیاطین نیز القاء می‌کنند که «آیا یعنی این همه انسان به جهنم می‌روند؟!»خداوند متعال خود صاحبان خرد را مخاطب قرار داده و پاسخی منطقی و حکیمانه به این شبهه می‌دهد، چرا که هر عقل و منطقی می‌پذیرد که نباید نتیجه و جایگاه همگان، با هر باور و عملی که دارند، نزد خداوند متعال یک‌سان باشد.

«قُلْ لا یَسْتَوِی الْخَبیثُ وَ الطَّیِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبیثِ فَاتَّقُوا اللَّهَ یا أُولِی الْأَلْبابِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» (المائده، 100)

ترجمه: بگو [اى محمد] هرگز پاک و ناپاک مساوى نیستند هر چند زیادى ناپاکان شما را به تعجب وا دارد، پس اى خردمندان از خدا بترسید باشد که رستگار شوید.

پس، اگر کسی به جای خدای واحد، احد و بدون مثل و مانند، معتقد شد که خدا سه تاست و «اب، ابن و روح‌القدس» هر سه یکی و خدا هستند و در نهایت نیز خدایش را به صلیب کشیده شده دانست، یا کسی معتقد شد که موسی یا عزیر (ع) پسران خدا هستند، یا در کتابش آورد که خدا پایین آمده و با پیامبرش داود (ع) کشتی گرفته است، یا معتقد شد که خدای روشنایی و سپیدی و خدای تاریکی و خاموشی متفاوت است و این دو خدا همیشه با یک دیگر در نزاع بوده و صبح‌ها او غالب می‌گردد و شب‌ها این، یا کسی [مانند سلفی‌ها و وهابی‌ها] بر این باور شد که خداوند متعال جسمی مانند بشر، منتهی بسیار بزرگ‌تر دارد، یا کسی به پیامبر خدا ایمان نیاورد و یا مدعی ایمان شد اما تابع او نگردید، یا کسی به گناه، فسق، فجور، جنایت و ... خو کرد و بنده‌ی هوای نفس خود شد، در بهشت جایگاهی ندارد.

حال اگر گفتند این صفات، مشخصات و شاخصه‌هایی که بیان شد، فقط به مسلمین و در میان آنها به شیعیان صدق می‌کند، معلوم می‌شود که خودشان نیز می‌دانند که صراط مستقیم کدام است؟ و با شانتاژ و ضد تبلیغ نیز حکمت، عدالت و رحمت خداوند متعال و سبحان متغیر نشده و قوانین حکیمانه‌ی خلقت نیز مبدل نمی‌گردد.

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٥٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()

22 بهمن 90

22بهمن 1390تهران

تظاهرات 22بهمن90تهران

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()

میلادحضرت محمد(ص)وامام صادق(ع)

میلاد پیامبر اعظم، حضرت محمدبن عبداللّه صلی الله علیه و آله وامام جعفرصادق علیه السلام مبارک باد

 

 

      ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد     

   دل رمیده ما را انیس و مونس شد

 

 

هفدهم ربیع الاول روز بسیار بزرگ و خجسته‌ای است چرا که روز میلاد پر برکت خاتم الانبیاء، محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله وسلم) است و همچنین این روز مصادف است با میلاد بنیانگذار مذهب جعفری حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام)، این دو مناسبت ارزشمند را به ساحت مقدس امام عصر (ارواحنا له الفدا) و به شما دوستان عزیز تبریک و تهنیت می گویم.

همانطور که یا شنیده اید و یا در کتابها مطالعه کرده اید، در هنگام  ولادت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) معجزاتی رخ داد که بیانگر اهمیت و بزرگی این واقعه مهم می‌باشد.

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) در این راستا می فرماید:

«نوری از سرزمین حجاز بر آمد تا به مشرق رسید؛ آتشکده فارس پس از هزار سال خاموش شد؛ ایوان کسری شکست و چهارده کنگره‌ی آن سقوط کرد؛ تمامی بت ها در بتکده با صورت بر زمین افتادند؛ سرزمین خشک سماوه آب پیدا کرد. شیاطین دور شدند و ابلیس از ورود به آسمانهای هفتگانه محروم شد.»

این روز خجسته و مبارک به دلیل جایگاه برجسته‌ای که دارد، اعمال خاصی برای آن سفارش شده است که به برخی از آنها اشاره می کنم:

1) غسل؛

2) روزه؛ و روایت شده است که روزه این روز برابر با یکسال روزه داری است.

3) زیارت حضرت رسول از نزدیک و دور؛

4) زیارت حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)؛

5) گرامی داشتن این روز به صدقه دادن، خیرات نمودن، شاد نمدن مؤمنین و...

 

آمد و «محمد» و «امین» شد

آمد و «محمد» نامیده شد؛ نامی که پیش از او نبود! تمام پیامبران و فرشتگان او را می ستودند و می ستایند؛ که «کریم» و کرامتش زبانزد خاص و عام بود؛ چنان که پروردگار بدین وصفش ستود.

در مکه، چون وی را می آزردند، به کوه ها پناه می برد و دل و جان به خدا می سپرد. خدیجه علیهاالسلام و علی علیه السلام همه این ها را می دیدند؛ اما چون او را می یافتند، می شنیدند:

«اَللّهُمَّ اهْدِ قَومی فاِنَّهم لا یَعلَمُون؛ خدایا! اینان را هدایت گردان، که نادانند».

مهرت را در دل هاشان افکن، که نامهربانند... .

آمد و «رحمت» نامیده شد؛ برای همه آفریدگان ـ از خوبان و بدان ـ ؛ چندان که به خیل کافران، روی می آورد و در هدایتشان پافشاری می کرد. رنج ها و دردها می کشید؛ ولی هرگز از مهربانی دریغ نمی ورزید.

آمد و «متوکل» نامیده شد؛ که هماره به خدا اعتماد داشت؛ نه به دنیا... روزی از دشمنانش کسی در گیر و دار نبردی او را ـ تنها ـ در حالی که خواب بود، دید؛ شمشیر بر وی برکشید و پرسید:

ـ چه کسی تو را از دست من نجات می دهد؟

فرمود: خدا!

سپس آن کافر، ترسان از این همه صلابت، دست هایش لرزید و بر زمین فرو لغزید. آن گاه رسول اکرم صلی الله علیه و آله شمشیر در دست، بازپرسید: کدامین کس، ناجی ات می شود؟

و صدایی لرزان شنید: بزرگواری شما!

آمد و «امین» نامیده شد؛ چنان که «عبداللّه » بود؛ «مصطفی» و... برترین پیامبر و آفریده است؛ که آیینش مطابق فطرت آدمیان، و معجزه اش بیان کننده هر چیز در هر زمان و مکان... و این است سرّ خاتمیت.

در محضر کلام نبوی

و آن گنجینه حکمت و خاتم نبوت، مفهوم «عدالت» را در قالب گهر گفته ای بر زبان آورد و رمز و راز صاحبان این فضیلت را در یک روایت، آشکار کرد:

«مَن صاحَبَ النّاسَ بِالَّذی یُحِبُّ اَن یُصاحِبُوهُ کانَ عَدلاً؛ هر کس با مردمان چنان رفتار کند، که دوست دارد آنان با او رفتار کنند، اهل عدالت است».

راستی! در سالیاد رسول سبز تعهد، امین قافله نور، دلیل خلقت آدم و... آیا به چند فضیلت - از سیرتش - روی آورده ایم و خالق خویش را، خشنود کرده ایم؟

 

لما بلغ عبدالله بن عبدالمطلب زوجه عبدالمطلب آمنة بنت وهب الزهرى ، فلما تزوجها حملت برسول الله صلى الله علیه واله ، فروی عنها أنها قالت : لما حملت برسول الله صلى الله علیه واله لم أشعر بالحمل ولم یصبنی ما یصیب النسآء من ثقل الحمل ، ورأیت فی نومی کأن آتیا أتانی وقال لی : قد حملت بخیر الانام ، فلما حان وقت الولادة خف ذلک علی حتى وضعه صلى الله علیه واله ، وهو یتقی الارض بیدیه ، وسمعت قائلا یقول : وضعت خیر البشر ، فعوذیه بالواحد الصمد ، من شر کل باغ وحاسد ، فولدت رسول الله صلى الله علیه واله عام الفیل لاثنتى عشرة لیلة من شهر ربیع الاول یو مالاثنین ، فقالت آمنة : لما سقط إلى الارض اتقى الارض بیدیه ورکبتیه ، ورفع رأسه إلى السمآء ، وخرج منی نور أضاء ما بین السمآء والارض ، ورمیت الشیاطین بالنجوم ، وحجبوا عن السمآء ، ورأیت قریش الشهب والنجوم تسیر فی السمآء ، ففزعوا لذلک وقالوا : هذا قیام الساعة ، واجتمعوا إلى الولید بن المغیرة فأخبروه بذلک ، وکان شیخا کبیرا مجربا ، فقال : انظروا إلى هذه النجوم التی یهتدى بها فی البر والبحر ، فإن کانت قد زالت فهو قیام الساعة ، وإن کانت هذه ثابتة فهو لامرقد حدث ، وابصرت الشیاطین ذلک فاجتمعوا إلى إبلیس فأخبروه بأنهم قد منعوا من السمآء ، ورموا بالشهب ، فقال : اطلبوا ، فإن أمرا قد حدث ، فجالوا فی الدنیا ورجعوا فقالوا : لم نر شیئا ، فقال : أنا لهذا ، فخرق ما بین المشرق والمغرب فانتهى إلى الحرم فوجد الحرم محفوفا بالملائکة ، فلما أراد أن یدخل صاح به جبرئیل فقال : اخسأ یاملعون ، فجاء من قبل حرآء فصار مثل الصر قال : یا جبرئیل ما هذا ؟ قال : هذا نبی قد ولد وهو خیر الانبیاء ، قال : هل لی فیه نصیب ؟ قال : لا ، قال : ففی امته ؟ قال : نعم ، قال : قد رضیت ، قال : وکان بمکة یهودی ، یقال له : یوسف ، فلما رأى النجوم یقذف بهاو تتحرک قال : هذا نبی قد ولد فی هذه اللیلة ، وهو الذی نجده فی کتبنا أنه إذا ولد وهو آخر الانبیاء رجمت الشیاطین ، وحجبوا عن السمآء ، فلما أصبح جاء إلى نادی قریش وقال : یا معشر قریش هل ولد فیکه اللیلة مولود ؟ قالوا : لا ، قال : أخطأکم والتوراة ، ولد إذا بفلسطین ، وهو آخر الانبیاء وأفضلهم ، فتفرق القوم فلما رجعوا إلى منازلهم أخبر کل رجل أهله بما قال الیهودی ، فقالوا : لقد ولد لعبد الله بن عبدالمطلب ابن فی هذه اللیلة ، فأخبروا بذلک یوسف الیهودی ، فقال : قبل أن أسألکم أو بعده ، فقالوا : قبل ذلک ، قال : فأعرضوه علی ، فمشوا إلى باب آمنة فقالوا : اخرجی ابنک ینظر إلیه هذا الیهودی ، فأخرجته فی قماطه فنظر فی عینیه ، وکشف عن کتفیه ، فرأى شامة سودآء بین کتفیه ، علیها شعرات ، فلما نظر إلیه وقع إلى الارض مغشیا علیه ، فتعجبت منه قریش و ضحکوا ، فقال : أتضحکون یا معشر قریش ، هذا نبی السیف لیبیرنکم ، وقد ذهبت النبوة من بنی إسرائیل إلى آخر الابد ، وتفرق الناس یتحدثون بما أخبر الیهودی .

منبع: بحار الانوار، ج 15، ص 257.ومفاتیح الجنان ص490



+ عبدالعظیم خدمتی ; ٢:۳۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()

ماجرای شهادت حضرت محسن (ع)به روایات اهل سنت

شهادت حضرت محسن(ع) ازدیدگاه اهل تسنن

 

از سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) و اهانت به آنبزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان می‏گویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟
 
برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه ازتاریخ خودداری نموده ‏اند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود می‏گوید: «جساراتی راکه مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقلکرده است.[1]
 
البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانه خالی کرده‏اند؛ چنان که سید مرتضی رحمة ‏الله علیه در این زمینه می‏گوید:
 
«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت هایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمی‏کردند. این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفه با فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقلآنها خودداری نمودند.»[2]
 
مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْمُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[3]
 
اما منابع اهل سنت:
 
1- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (548 - 479 ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْاَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه علیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»[4]
 
همین قول را اسفرائینی (متوفای 429 ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَالْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیت علیهم السلام جلوگیری کرد.»[5]
 
2- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‏گوید:«اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت  زد که محسن را سقط نمود.»[6]
 
3- مقاتل بن عطیه می‏گوید: ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردم بیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهراعلیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتشکشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمر آن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ در به سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.»[7]
 
4- ابن ابی الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر آزاد شد.
 
ابو العاص به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم به زید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقع کجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) ازمکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بنالاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت. پپامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباح شمرد.»
 
ابن ابی الحدید می‏گوید:
 
«من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبرصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباح شمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند که باعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد.»
 
ابن ابی الحدید می‏گوید، به استادم گفتم:
 
«آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟
 
پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقل نکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»[8]
 
این قصه، به خوبی نشان می‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‏گوید: «عَلی اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهلحدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند.[9]
 
5- سکونی یکی از راویان اهل سنت است[10]او می‏گوید: «نزد امام صادق علیه‏السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه‏السلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمین بر می‏دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می‏کند و از رزق شمانمی‏خورد (پس چرا ناراحتی؟).»
 
سکونی می‏گوید: (با کلمات امام صادق علیه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:
 
«ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِ الصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلی فُلان[11]چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏اش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که اورا فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نام در نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبه خود صدیقه گرفته است. (آن گاه سکونی می‏گوید:) همیشه امام صادق علیه‏السلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می‏شنید به یاد جده‏اش (فاطمه) ومصیبت های او می‏افتاد و همیشه تذکر می‏داد و می‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمه علیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت.
 
توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی‏گری خویش را نشان داده و ذیل کلام امام صادق علیه‏السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلب روشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.
 
چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورت نقل نموده است:« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها، سبب فوت فاطمه علیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدت بیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگان خویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)[12]


 

 
 
1- شرح نهج البلاغه، ج2، ص60.
 
2- سید مرتضی، تلخیص شافی، ج3، ص76، تلخیص شیخ طوسی.
 
3- اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص153 و در برخی چاپها ص 23 ـ 24.
 
4- الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج1، ص57.
 
5- اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص107.
 
6- الوافی بالوفیات، صفدی، ج5، ص347 ر.ک: سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج2،ص292.
 
7- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص160 ـ 161.
 
8- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج14، ص193/ ر.ک: زندگی علی علیه‏السلام ،ص252.
 
9- شرح نهج البلاغه، ج2، ص21.
 
10- سه نفر از راویان اهل سنت، از امامان شیعه علیهم‏السلام روایت نقل نموده‏اند که علمای شیعه آنان را ثقه می‏دانند و به سخن آنان اطمینان دارند وروایات آنها را می‏پذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی.
 
11- شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص417، (منشورات شریف رضی).
 
12- بحار الانوار، ج43، ص170.

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:۳۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()

وقایع انقلاب اسلامی ایران در یک نگاه

تاریخ انقلاب اسلامی ایران در یک نگاه
 

10فروردین 1340 (پنج شنبه)

ـ وفات آیت‌الله العظمی حاج سید حسین بروجردی

آیت‌الله العظمی حاج سید حسین بروجردی با سی واسطه نسبت به حضرت امام حسن مجتبی (ع) می‌رساندند. در سال 1253 ش در بروجرد متولد شده و در سن 18 سالگی برای تکمیل تحصیل به اصفهان رفت و پس از ده سال به نجف اشرف عزیمت نموده و به درس آیت‌الله خراسانی وارد گردید. ایشان پس از مراجعت و اقامت در بروجرد به قم مهاجرت کرده و به عنوان مرجع تقلید شیعیان جهان معرفی گردیدند و مدت 16 سال مرجعیت عامه را عهده‌دار بودند.

16 مهر 1340

ـ تصویب قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی

رژیم پهلوی بعد از وفات آیت‌الله بروجردی زمینه را برای پاک کردن اسلام از متن فعالیت‌های مردم ایران مناسب دید و به این دلیل قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی را به تصویب دولت و مجلس وقت رساند و آن را در مطبوعات اعلام کرد. در این قانون قسم به قرآن و شرط مسلمان بودن برای نمایندگان مجلس حذف شده بود و همین باعث اعتراض علمای اسلام و مردم مسلمان گردید.

8 آذر 1341

ـ لغو قانون انجمن‌های ایالتی و ولایتی

با اعتراض علمای اسلام از جمله آیت‌الله روح‌الله خمینی و آیت‌الله حائری و دیگر علما و حضور گسترده مردم در پشتیبانی از علمای اسلام پس از مکاتبات و تظاهرات و اعتراضات ، دولت خائن ا سدالله علم قانون فوق را ملغی اعلام کرد.

19 دی 1341

ـ اعلام انقلاب سفید

رژیم پهلوی و در رأس آن محمدرضا در جهت خواستهای استعمارگرانه امریکا و همچنین تغییر فکر مردم ایران دستورالعمل دیکته شده استکبار را که در کشوهای دیگر به اجرا درآمده بود به عنوان انقلاب سفید به مردم ایران عرضه نمود و آن را به رفراندم گذاشت.

 

2بهمن 1341

ـ تظاهرات مردم در تهران

با تحریم رفراندم از طرف امام خمینی بازار تهران تعطیل شد و مردم در اطراف بازار اجتماع کردند و گروهی به منزل آیت‌الله خوانساری و آیت‌آلله بهبهانی رفتند.

1 فروردین 1342

ـ اعلام عزای عمومی در عید نوروز

امام خمینی برا ی جوابگویی به اقدامات شاه و اطرافیانش عید نوروز سال 1342 را عزای عمومی اعلام کرد مردم مسلمان ایران با برافراشتن پارچه سیاه به ندای او لبیک گفتند و روحانیون از خطرات دولت برای اسلام صحبت کردند.

2 فروردین 1342 (جمع)

ـ تهاجم رژیم پهلوی به مجلس سوگواری در مدرسه فیضیه

عصر این روز مراسم عزاداری در مدرسه فیضیه قم برپا بود که سربازان مسلح و مأمورین امنیتی محل را محاصره نمودند و سپس گروهی از آنها با لباس مبدل به درون مدرسه رفتند و در میان سخنرانی یکی از گویندگان به او حمله کردند. سپس به طلاب مدرسه فیضیه حمله نمودند و آنها را از حجره‌هایشان به بیرون پرتا ب کردند و با به شهادت رساندن گروهی از آنان در تاریکی شب محل را ترک کردند.

13 خرداد 1342 (دوشنبه)

ـ دستگیری حضرت امام خمینی

بعد از سخنرانی تاریخی امام خمینی در عصر عاشورای 1342 ش که در آن رژپم پهلوی و ایادی آن را محکوم نمود نیمه شب کامیونهایی از سربازان و مأموران امنیتی خانه ایشان را محاصره کرده و ایشان را بازداشت نموده و به تهران منتقل کردند، مأمورین حضرت امام خمینی را یک روز در باشگاه افسران و بعد در زندان قصر به مدت 19 روز و پس از آن در پادگان عشرت‌آباد محبوس ساختند.

15 خرداد 1342 (چهارشنبه(

ـ قیام ملت ایران در اعتراض به دستگیری امام خمینی

پس از اعلام خبر دستگیری امام خمینی ، مردم مسلمان قم جلوی خانه آیت‌الله گلپایگانی و صحن مطهر حضرت معصومه (س) تجمع نموده و پس از صدور بیانیه‌ای به تظاهرات پرداختند و با شعار یا مرگ یا خمینی از حرم بیرون آمدند ولی فاصله‌ای را طی نکرده که با رگبار مسلسل مواجه شدند و درگیری بسیار شدیدی بین مردم و مأمورین به وجود آمد، مأمورین مردم را محاصره کرده و به تیراندازی پرداختند. در این هنگام حاج مصطفی خمینی پسر امام از مردم خواست به خانه‌هایشان بروند. در شهرهای دیگر هم درگیری بین مردم و مأمورین رژیم پهلوی باعث به شهادت رسیدن عده زیادی از مردم گشت و رژیم خون‌آشام پهلوی توانست با اعلام حکومت نظامی و ایجاد وحشت و کشتار وسیع انقلاب مردم را برای مدتی مهار نماید.

11 مرداد 1342 (جمعه(

ـ آزادی از زندان و بازداشت خانگی امام خمینی

پس از تظاهرات 15 خرداد رژیم که از عواقب بازداشت امام خمینی هراس داشت ایشان را از زندان پادگان عشرت‌آباد به منزلی مربوط به ساواک در داودیه تهران منتقل نمودند و آنجا را تحت نظر کامل قرارداد ولی ساعتی بعد سیل جمعیت به سوی داودیه سرازیر شد. در این منزل بود که روحانیون وقایع 15 خرداد را برای امام تشریح کردند و اطلاع مردم از قیام مردم ایشان را به سختی منقلب نمود تا آنجا که فرمود: «تا ملت عمر دارد غمگین در مصیبت 15 خرداد است …. واقعه 15 خرداد پشت ما و هر مسلم غیرتمندی را می‌شکند.»

17 فروردین 1343 (دوشنبه(

ـ آزادی امام خمینی از بازداشت خانگی

امام خمینی پس از 9 ماه بازداشت خانگی ساواک، آزاد گشته و روز 18 فروردین 1343 (سه‌شنبه) به منزل شخصی خود در قم مراجعت نمودند.

3 مرداد 1343 (شنبه(

ـ تصویب قانون کاپیتولاسیون

طبق این قانون، مأمورین سیاسی و مستشاران خارجی در ایران از تقعیب قانون و جزایی مصون هستند و در صورت ارتکاب جرم یا عمل خلاف قانون به کشورشان جهت بررسی یا محاکمه عودت داده خواهند شد. رژیم پهلوی از ترس عکس‌العمل مردم خبر تصویب این قانون را تا مدتی اعلام نکرد.

4 آبان 1343 (دوشنبه)

ـ پایداری امام خمینی در برابر کاپیتولاسیون

بعد از انتشار خبر تصویب قانون کاپیتولاسیون و پایمال کردن حقوق ملت ایران در برابر یک عده افراد خارجی، حضرت امام خمینی در این روز طی یک سخنرانی مشروح این قانون را برای مردم با عبارت ساده و قابل فهم عرضه می‌نماید و مردم را به قیام برای کسب استقلال و حقوق خود فرا می‌خوانند.

13 آبان 1343 (چهارشنبه(

ـ‌ تبعید حضرت امام خمینی به ترکیه

پس از سخنرانی امام خمینی در رابطه با قانون کاپیتولاسیون و هراس حکومت از تکرار حماسه پانزده خرداد رژیم تصمیم بر تبعید ایشان می‌گیرد و در شب 13 آبان خانه ایشان را با صدها کماندو و چترباز مسلح محاصره نموده و پس از دستگیری ایشان را به تهران منتقل می‌نماید و مستقیما به فرودگاه مهرآباد می‌برند و از آنجا با هواپیما به ترکیه منتقل نمودند و ایشان را به محلی به نام بورسا تبعید کردند. رژیم برای جلوگیری از قیام مردم شهرهای مهم ایران را به اشغال قوای نظامی درآورد و به هیچ کس اجازه خروج از خانه را نمی‌دهد و بدین شکل رژیم توانست از خروش مردم در امان بماند.

1 بهمن 1343

ـ اعلام انقلابی حسنعلی منصور

حسنعلی منصور که نخست وزیر شاه بود توسط برادران بخارایی و مرتضی نیک نژاد از هیأتهای مؤتلفه اسلامی اعدام گردید.

21 فروردین 1344

حمله به محمدرضا پهلوی در کاخ مرمر توسط سرباز شهید رضا شمس‌آبادی

26 خرداد 1344

چهارتن از جانبازان هیأتهای مؤتلفه اسلامی (بخارایی ـ امانی ـ ‌هرندی‌ ـ‌ نیک نژاد) به دست رژیم پهلوی به شهادت رسیدند.

13 مهر 1344

ـ تغییر محل تبعید امام خمینی به نجف اشرف

رژیم که از حرکت‌های انتقامی علیه خودش به واسطه تبعید حضرت امام وحشت داشت تصمیم گرفت به حالت تبعید امام خمینی پایان دهد بدون اینکه ایشان را به کشور بازگرداند. به همین دلیل با دولت عراق مذاکراتی به عمل آورد و موافقت این دولت را جلب نمود و امام خمینی و فرزندش حاج مصطفی را به عراق و شهر نجف اشرف انتقال داد.

17 دی 1346

جهان پهلوان غلامرضا تختی به دست ساواک رژیم پهلوی به شهادت رسید.

20خرداد 1349

آیت‌الله محمدرضا سعیدی در زندان و شکنجه‌گاههای رژیم پهلوی به دلیل طرفداری از آیت‌الله خمینی توسط ساواک به شهادت رسید.

8 اردیبهشت 1350

کارگران کارخانه جهان چیت کرج که برای احقاق حق خود قیام کرده بودند توسط ارتش قتل عام شدند.

7 دی 1353

آیت‌الله حسین غفاری در زندان رژیم پهلوی به شهادت رسیدند .

29 خرداد 1356

دکتر علی شریعتی در خارج از کشور به وسیله ساواک رژیم پهلوی به شهادت رسید.

15 خرداد 1356

امیرعباس هویدا نخست وزیر 13 ساله رژیم پهلوی به دلیل فساد و عدم کارآیی دولتش استعفا نمود و جمشید آموزگار به عنوان نخست وزیر منصوب گردید.

1 آبان 1356

ـ شهادت فرزند امام

حاج سیدمصطفی خمینی فرزند بزرگ امام خمینی در عراق به دست عوامل و مأمورین امنیتی ساواک رژیم پهلوی با همکاری رژیم بعث عراق به شهادت رسید.

17 دی 1356

ـ مقاله روزنامه اطلاعات و توهین به امام خمینی

به مناسبت سالروز سیاه کشف حجاب مقاله‌ای تحت عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» به قلم احمد رشیدی مطلق به چاپ رسید که در آن به روحانیت به ویژه آیت‌الله العظمی امام خمینی اهانت شده بود و نویسنده با وقاحت تمام ایشان را که تمام وجودش در خدمت اسلام و مردم بود مستقیما مورد اهانت قرار داده بود.

18 دی 1356

ـ عکس‌العمل مردم برابر مقاله اطلاعات

موجی از خشم و نفرت سرتاسر ایران را فرا گرفت ولی در قم بلافاصله نتایج آن ظاهر گشت مدارس علمیه، منابر و نماز جماعت تعطیل گردید. مردم به طرف منزل آیات عظام حرکت کردند تا صدای اعتراض خود را وسعت بخشند. تعدادی از نسخ روزنامه اطلاعات پاره شد و تظاهرات اوج گرفت که با حمله پلیس به زد و خورد تبدیل شد و پس از مدتی پایان گرفت.

19 دی 1356 (دوشنبه)

ـ قیام خونین مردم قم

طبق قرار طلاب همگی جلوی مدرسه علمیه خان و میدان آستانه جمع شدند و به سوی منزل علمای اسلام حرکت کردند و تا ظهر این برنامه و حضور گسترده مردم ادامه داشت تا اینکه مأمورین جلوی مردم قرار گرفتند و به دستور ساواک آنها را به گلوله بستند و تعداد زیادی از مردم بی‌گناه را به خاطر حفظ احترام مرجع تقلیدشان که خواسته آنها بود به شهادت رساندند.

29 بهمن 1356 (شنبه)

ـ قیام مردم تبریز

به مناسبت چهلم شهدای قم مردم تبریز به پا خاستند و حرکت آغاز شده را تداوم بخشیدند در این روز در تبریز عزای عمومی اعلام شد و علمای تبریز مجلس ختم برگزار نمودند. پلیس اطراف مسجد را محاصره نمود و از ورود جمعیت ممانعت کرد و اجتماع مردم متراکم شد و پلیس برای ارعاب و متفرق نمودن شروع به تیراندازی هوایی کرد و مردم به مأمورین حمله نمودند و با شعار درود بر خمینی و مرگ بر شاه راه‌پیمایی بزرگی را آ‎غاز کردند و پلیس که قدرت مقاومت را از دست داده بود از ارتش کمک خواست و تظاهرات مردم به خاک و خون کشیده شد.

10 فروردین 1357 (پنج شنبه)

ـ قیام مردم یزد

در روزهای نهم و دهم فروردین مردم یزد به تبعیت از رهبر انقلاب عید را تحریم کردند و برای بزرگداشت شهدای تبریز، خود را مهیا ساختند. در روز چهارشنبه 9 فروردین مردم بعد از مراسم به خیابان ریختند و با شعارهای درود بر خمینی و مرگ بر شاه به راه‌پیمایی پرداختند و روز پنج شنبه 10 فروردین به دعوت آیت‌الله صدوقی تعطیل عمومی اعلام گشت و مردم در مساجد گرد آمدند و بازگشت امام خمینی و آزادی زندانیان سیاسی و نابودی رژیم پهلوی را خواستار شدند و در خاتمه جلسه به خیابان آمدند اما با تمرکز قوای پلیس و ارتش مواجه شدند. تیراندازی آغاز شد و گروهی به شهادت رسیدند و عده زیادی مجروح گردیدند.

25 اردیبهشت 1357 (دوشنبه)

در پی اوج‌گیری تظاهرات و درگیریهای مردم با عوامل رژیم پهلوی ‎‎، دولت آموزگار به مأمورین نظامی و انتظامی در برابر آشوبها دستور شدت عمل داد.

15 خرداد 1357 (دوشنبه(

به مناسبت سالگرد 15 خرداد در تهران و شهرستانها تعطیل و اعتصاب سراسری اعلام گردید.

30 تیر 1357 (جمعه(

ـ تولد منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج(

مردم ایران برای نشان دادن نفرت خویش از رژیم پهلوی مراسم چراغانی و جشن شادی در این روز خجسته را تحریم کردند.

31 تیر 1357 (شنبه)

حجت‌الاسلام شیخ احمد کافی خطیب مشهور در اثر تصادف کشته شد.

21 مرداد 1357 (شنبه(

درگیری خونین در اصفهان و اعلام حکومت نظامی در این شهر که توسط فرماندار نظامی شهر به اجرا درآمد.

25 مرداد 1357 (چهارشنبه)

ـ اعلام حکومت نظامی توسط دولت آموزگار

دولت برای کنترل اوضاع در سطح کشور بخصوص در استانهایی که افراد خارجی در آن حضور بیشتری دارند در چند شهر اعلام حکومت نظامی نمود.

28 مرداد 1357 (شنبه)

ـ فاجعه سینما رکس آبادان

رژیم پهلوی برای ارعاب و ایجاد وحشت در میان مردم دستور به آتش کشیدن سینما رکس آبادان را داد در حالی که مردم بی‌خبر و بی‌گناه مشغول تماشای فیلم بودند. این فاجعه باعث مرگ 400 الی 60 انسان بی‌گناه گردید.

5 شهریور 1357 (یک شنبه)

ـ سقوط دولت جمشید آموزگار

در پی رسوایی فاجعه سینما رکس آبادان و عدم توفیق دولت آموزگار در سرکوب مردم و ایجاد اصلاحات در جهت تحکیم رژیم پهلوی‌، آموزگار را از مقام خود استعفا داد.

ـ تشکیل دولت شریف امامی

در پی سقوط دولت آموزگار، شریف امامی استاد اعظم لژ فراماسونری در ایران مأمور تشکیل دولت گردید.

13 شهریور 1357 (دوشنبه)

ـ راه‌پیمایی عید فطر

نماز عید فطر با حضور میلیونها نفر از مردم با ایمان تهران برگزار شد و بعد از نماز عید مردم به راه‌پیمایی پرداختند و خواستار لغو حکومت شاهنشاهی شدند.

17 شهریور 1357 (جمعه)

ـ جمعه سیاه

پس از راه‌پیمایی عید فطر و عدم دخالت قوای انتظامی مردم امیدوار شدند که قوای انتظامی به راه‌پیمایی‌های آرام کاری نخواهند داشت. جمعه 17 شهریور مردم صبح زود به حرکت در آمدند. در همین هنگام دولت ساعت 6 صبح در تهران و 12 شهر بزرگ دیگر حکومت نظامی اعلام کرد و مردم که از این امر اطلاع نداشتند دسته دسته به طرف محل تجمع که میدان ژاله (شهدا) بود حرکت کردند و در میدان با سربازان سر تا پا مسلح مواجه شدند. آنها مردم را محاصره نمودند و سپس شلیک کردند و به قصد کشتن آنها را هدف قرار دادند. در این فاجعه هزاران نفر در سراسر کشور و از جمله میدان شهدا (ژاله سابق) تهران به شهادت رسیدند.

25 شهریور 1357

ـ زلزله طبس

زلزله در استان خراسان باعث ویرانی کامل شهر طبس و صدها روستای این استان گردید. در این فاجعه هزاران نفر در زیر آوار کشته دشند.

2 مهر 1357

منزل امام خمینی در عراق توسط پلیس این کشور محاصره گردید .

3 مهر 1357

حزب رستاخیز که توسط رژیم پهلوی تأسیس شده بود منحل گردید.

10 مهر 1357

ـ هجرت امام خمینی از عراق به کویت

با افزایش فشارها و جلوگیری دولت عراق از فعالیت‌های سیاسی حضرت امام خمینی ایشان تصمیم به خروج از این کشور گرفتند. به همین دلیل به طرف کویت حرکت کردند. امام دولت کویت به ایشان مجوز ورود به کویت را ندادند.

13 مهر 1357

- هجرت امام خمینی از عراق به پاریس

در پی عدم ورود امام خمینی به کویت و جلوگیری دولت عراق از بازگشت ایشان به نجف اشرف، امام خمینی تصمیم می‌‌‌‌‌‌گیرند برای ادامه مبارزه به فرانسه مهاجرت نمایند.

17 مهر 1357

ـ تغییر مکان امام خمینی از پاریس به دهکده نوفل لوشاتو

ـ دولت فرانسه از فعالیت‌های سیاسی آیت‌الله خمینی جلوگیری می‌نماید.

19 مهر 1357

اعتصاب کارکنان مطبوعات در سراسر کشور آ‎غاز گردید.

24 مهر 1357

ـ رژیم پهلوی مسجد جامع کرمان را به آتش کشید.

ـ به مناسبت چهلم شهدای 17 شهریور عزای عمومی اعلام شد.

29 مهر 1357

ـ اعتصاب کارکنان صنعت نفت

با اعتصاب همگانی کارکنان و کارمندان صنعت نفت پالایشگاههای سراسر کشور در خطر تعطیل شدن قرار گرفت.

8 آبان 1357

آیت‌الله طالقانی از بند رژیم پهلوی آزاد شدند.

10 آبان 1357 (چهارشنبه

ارتش کنترل تأسیسات نفتی کشور را در دست گرفت.

13 آبان 1357 (شنبه)

ـ تظاهرات دانش‌آموزان

و دانشجویان در مقابل دانشگاه تهران به خاک و خون کشیده شد.

ـ آیت‌الله مفتح از زندان آزاد گردید.

15 آبان 1357 (دوشنبه)

ـ استعفا و سقوط کابینه شریف امامی در پی حوادث خونین 13 آبان اعلام گردید.

ـ تشکیل دولت نظامی به نخست وزیری ژنرال ازهاری اعلام گشت.

10 آذر 1357 (جمعه)

فریاد الله‌اکبر بر فراز بامها،‌ سراسر کشور را فرا گرفت.

11 دی 1357 (دوشنبه(

ـ روزهای خونین در مشهد مقدس

با اوج‌گیری تظاهرات مردم مشهد سربازان و مأمورین امنیتی در روزهای 9 ،‌ 10 و 11 دی ماه با حمله به حرم مطهر امام رضا (ع) و مردم در خیابانها و بیمارستانها عده زیادی را به شهادت رساندند و گروهی را مجروح نمودند.

16 دی 1357 (شنبه)

ـ دولت نظامی ازهاری سقوط کرد.

ـ‌ شاهپور بختیار از اعضای جبهه ملی ایران مأمور تشکیل کابینه از طرف محمدرضا پهلوی گردید و به سمت نخست وزیر منصوب شد.

23 دی 1357 (شنبه)

به دستور امام خمینی شورای انقلاب تشکیل گردید.

26 دی 1357 (سه شنبه)

ـ شاه رفت

ایران امروز غرق در نور و گل و شیرینی بود و مردم فرار محمدرضا پهلوی را جشن گرفتند. شاه که برای فرار خود معالجعه بیماری را دست‌آویز قرار داده بود در حقیقت برای انجام کودتایی دیگر به سبک 28 مرداد 1332 آماده می‌شد.

29 دی 1357 (جمعه)

اصول جمهوری اسلامی در راه‌پیمایی میلیونی مردم ایران اعلام گردید.

3 بهمن 1357 (سه شنبه)

شورای سلطنت که برای حفظ رژیم سلطنتی در ایران تشکیل شده بود منحل گردید.

4 بهمن 1357 (چهارشنبه)

برای جلوگیری از حضور امام خمینی در بین مردم ایران ارتش فرودگاه مهرآباد را به اشغال درآورد.

5 بهمن 1357 (پنج شنبه)

دولت بختیار 3 روز فرودگاههای کشور را بست.

7 بهمن 1357 (شنبه)

ـ‌ تحصن روحانیون مبارز در دانشگاه تهران در اعتراض به بستن فرودگاهها آغاز شد.

ـ راه‌پیمایی میلیونی مردم در تهران به مناسبت 28 صفر برگزار گردید.

9 بهمن 1357 (دوشنبه(

ـ فرودگاه برای ورود امام خمینی بازگشایی شد

در پی اعتصابات و تظاهرات و راه‌پیمایی مردم که خواستار بازگشایی فرودگاه مهرآباد بودند. دولت بختیار فرودگاه مهرآباد را از اشغال نظامی خارج کرد.

11 بهمن 1357 (چهارشنبه(

ـ مأمور ارتش در خیابانهای تهران

دولت برای ترساندن مردم و ایجاد حکومت وحشت با انجام رژه نظامیان در تهران و ترویج شایعه کودتا توسط ارتش دست به حیله دیگری برای انحراف مبارزات مردم ایران زد.

12 بهمن 1357 (پنج شنبه(

ـ ساعت 9 و 27 دقیقه و 30 ثانیه حضرت امام خمینی پس از پانزده سال تبعید پای بر خاک ایران گذاشتند.

ـ فرمانداری نظامی بر اثر فشار مردم راه‌پیمایی و تظاهرات را برای 3 روز آزاد اعلام کرد.

ـ‌ نظامیان مستقر در تلویزیون به طور ناگهانی پخش مراسم استقبال را قطع کردند.

17 بهمن 1357 (سه شنبه(

ـ ‌بر اساس پیشنهاد شورای انقلاب، حضرت امام خمینی دولت موقت را به مردم معرفی نمودند.

ـ دولت موقت به ریاست مهندس مهدی بازرگان تشکیل گردید.

19 بهمن 1357 (سه شنبه(

ـ‌ راه‌پیمایی مردم ایران در حمایت از دولت موقت انجام شد.

ـ‌ نیروی هوایی ارتش با حضرت امام خمینی بیعت کردند.

ـ‌ حضرت امام خمینی به زیارت حضرت عبدالعظیم (س) رفتند.

20 بهمن 1357 (جمعه(

ـ‌ طرفداران قانون اساسی با تجمع در استادیوم امجدیه (شهید شیرودی‌) دست به تظاهرات زدند.

ـ‌ ساعت 9 شب سربازان گارد شاه به پادگان نیروی هوایی در شرق تهران (خ دماوند) حمله نمودند.

ـ‌ مردم برا ی کمک به سربازان نیروی هوایی مسلح شدند.

21 بهمن 1357 (شنبه(

ـ دولت بختیار زمان حکومت نظامی را افزایش داده و حکومت نظامی را از ساعت 4 بعدازظهر اعلام نمود.

ـ حضرت امام خمینی دستور شکستن زمان حکومت نظامی و حضور مردم در خیابانها را صادر نمودند.

ـ‌ در تهران و شهرستانها بین سربازان گارد و مردم مسلح درگیریهای بسیار شدید رخ داد.

22 بهمن 1357 (دوشنبه)

ـ تهران صحنه جنگ خونین مسلحانه بین مردم و سربازان طرفدار رژیم پهلوی گردیده است.

ـ با تسلیم تمامی نیروهای نظامی و پیروزی مردم مسلمان ایران رژیم ستمشاهی پس از 57 سال ظلم و ستم متلاشی گردید.

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٥٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()

نه ربیع

 

 نهم ربیع الاول

 

امروزه ضمن برداشت هایی غیر مستند از واژه تبرّی، اعمالی در جامعه اسلامی اتفاق می افتد که بی شکّ مقبول امامان شیعه نیست و با سیره ی متعالی آنان در تضادّ است.در این نوشتار برآنیم تا درباره ی  تبرّی وشیوه های صحیح اْن مطالبی بنویسیم.

 

تبرّی یعنی چه ؟

 

« تبری به دوری و جدا شدن از چیزی گفته می شود که در نزدیک شدن به آن کراهت است. »
و « ‌‌ ابراز برائت خداوند از کافران به معنای دور ساختن آن ها از رحمتش می باشد.  »

چرا تبری ؟

اگر تبری از دشمنان خدا وجود نداشته باشد، مرزهای دوستی و دشمنی به هم می‌ریزد و حق و باطل در هم می‌آمیزد . اگر ظالم، مطرود نگردد، اگر گمراهی نکوهیده نشود، اگر بد کاران مورد عداوت قرار نگیرند، تباهی نهادینه می‌شود؛ فساد مقبول می‌گردد و تبه کاران بی‌پروا می‌شوند.

برائت یعنی؛ حق و دیگر هیچ، برائت یعنی دشمنی با دشمنان خدا.
 تبری نجستن از دشمنان، عامل هم‌گرایی، تقلید، تشبه و هضم شدن در فرهنگ دشمن می‌شود.
مرزهای اعتقادی را باید توان‌مند‌تر از مرزهای جغرافیایی، پاس داشت.
در این باره، آیات و روایات فراوانی وارد شده است هم چون: جامعه‌ای نخواهی یافت که به خدا و روز رستاخیز ایمان داشته باشد و با دشمنان خدا و رسول، دوستی کنند.  بی‌تردید چنین کسانی تبری قلبی ندارند.

امام رضا ( علیه السلام ) می فرمایند : 

 کمال و نهایت دین در ولایت ما و برائت از دشمنان ماست. 
دیگر اینکه شخصی به امام صادق علیه السلام عرضه داشت : همانا شخصی است که محبت شما را در دل دارد اما در برائت از دشمنان شما ضعیف است.
 امام صادق علیه السلام در پاسخ فرمودند: دروغ میگوید کسی که گمان می کند دوستدار ماست اما از دشمنان ما برائت نمی جوید.

تبرّی ، بدون شناخت ؟!

تبرّی دو مرحله دارد :
1- شناخت حق و باطل
2- دوری جستن و فاصله گرفتن از باطل
وقتی حارث بن حوط در جنگ به علی ( علیه السلام ) می گوید: از نظر من طلحه و زبیر و عایشه بر حق هستن.
حضرت علی ( علیه السلام ) می فرماید: ای حارث به راستی تو حق را نشناختی تا بتوانی اهلش را بشناسی و همین طور باطل را نشناختی تا اهلش را بشناسی  » 
شیوه های تبری

الف) قلبی
 قلب انسان کانون تمایلات، مهرورزی‌ها و کینه‌توزی‌ها و محل بروز گرایش‌هاست؛ از این رو تبری قلبی نقشی سرنوشت ساز در زندگی انسان‌ها دارد. باید به دشمنان خداوند متعال دل نبست و از آنان نفرت داشت باید به دشمنان اولیای خداوند مهر نورزید و از آنان در دل بغض داشت .

ب) زبانی
باید با زبان از دشمنان خداوند و از دشمنان اولیای او تبری جست. البته نه با فحش و رکیک گویی و یاوه پردازی که دین ما با هرزه گویی و هرزه گرایی سر ستیز دارد.
قرآن کریم می‌گوید: معبودهای مشرکان را دشنام نگویید، چون ممکن است که آن‌ها هم از روی جهل، خدا را که معبود شماست، دشنام گویند. گفته‌اند که مسلمانان بت‌های مشرکان را دشنام می‌دادند، خدا آنان را از این کار نهی کرد؛ مبادا که آن‌ها خدا را از روی جهالت، ناسزا گویند. 
دشنام در اثر نبودن منطق و در اثر زبونی است؛ پس لازم است افراد، تا آن جا که می‌توانند، طرف مقابل خود را با منطقی شایسته و بیانی استوار، قانع سازند.

ج) عملی
ما باید هم در دل و هم در زبان و هم در عمل، تبری داشته باشیم .
تبری در عمل جلوه‌های گوناگونی دارد:
یکی از ‌آن‌ها نداشتن تشبه به کفار است. این که تشبه به کفار را ناروا دانسته‌اند، برای تبری عملی و حفظ هویت دینی است. سید کاظم یزدی(ره) زمانی که فرهنگ غرب هجوم آورده‌ بود، کلاه ایتالیایی را حرام کرد.

امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) درباره تشبه، جمله زیبایی دارند که بسیار درس آموز است. حضرت می‌فرمایند: اگر شما بردبار نیستید، خود را شبیه بردباران سازید. شیوه بردباران را پیشه کنید. و بعد فرمودند: اندک است کسی که به جامعه‌ای شباهت پیدا کند، مگر این که به زودی از آنان می‌شود.
یکی دیگر از نمونه‌های عملی نداشتن تبری است. نجس دانستن مشرکان از دیگر تبلور‌های برائت عملی است.
مجاز نبودن ازدواج با آنان نیز این مرز جدایی را مستحکم‌تر می‌کند.
مباح نبودن ذبیحه آنان، علاوه بر پاسداری از مرزهای اعتقادی، از توان اقتصادی آنان می‌کاهد.
دو گزارش از خسارت هایی که نتیجه جهالت ها است 

قبل از پرداختن به حدیث معروف رفع القلم ، لازم است دو جریان را برای شما عزیزان نقل کنیم، تا هدف نویسندگان این مقاله کمی روشن شود .

حقیقت این است که ما فقط و فقط به خاطر خشنودی دل فاطمه زهرا (سلام ا... علیها) اقدام به تهیه این مقاله کردیم و دلیل پرداختن به این موضوع هم زیان هایی است که از روی جهالت به مکتب اسلام وارد شده است و موجب می شود بعضی از دوستداران فاطمه زهرا (سلام ا... علیها ) در دیگر کشور ها یا در نقاطی که اکثریت با اهل سنت است ، سختی های فراوان را تحمل کنند . 

شما عمرکشون کنید ماهم ...

آیت الله مظاهری می فرماید: « من کفایه و مکاسب را پیش  آیت الله مرعشی گذراندم. یک روز ایشان تعریف می کردند:

پدرم از علمای نجف بود. شاگردی سنی مذهب داشت. بالاخره این شاگرد پس از اتمام درسش به محل سکونتش برگشت. او اهل کرمانشاه بود. بعدها که پدرم عازم ایران بود در کرمانشاه توقف کرد. پدرم گفت: قافله ما غروب رسید کرمانشاه. وحشت کرده بودم، چون آن زمان وضع کرمانشاه و کردستان روی قاعده شیعه و سنی گری خیلی بد بود. اتفاقا آن شاگرد سنی را دیدم. مرا با خود به خانه اش برد. خیلی هم پذیرایی کرد. آخر شب بهم گفت: آقا ما جلسه ای داریم شما هم بیایید برویم. پدر می گوید: مرا بردند آن جلسه. دیدم آن سیبیل گنده ها دارند می آیند. تعجب کردم چه خبراست؟ ترسیده بودم. یک وقت دیدم یک جوانی زیر غل و زنجیر آوردند. یک سفره چرمی هم پهن کردند، اورا نشاندند روی سفره، یک کسی با یک ضربت گردن آن جوان  را زد. غل و زنجیر را باز کردند، او هی دست وپا می زد، آن ها هم قاه قاه می خندیدند.

پدرم گفت: من بیهوش شدم. کم کم مرا بهوش آوردند. گمان کرده بودند منم شیعه هستم و می خواستند مرا نیز بکشند. شاگردم بهشان گفت: نه بابا ایشان استاد من است، ایشان از آن سنی های داغ است.
بالاخره مرا نجات داد. در خانه بهم گفت: اقا من سنی ام اما مرید شما هستم. نمی خواستم ناراحتتان کنم. اما شما را بردم آنجا تا یک پیام به علمای نجف بدهید و آن اینکه شما عمرکشون راه بیندازید ما هم اینجور می کنیم. ما رسممان این است، یک شیعه را یک جا پیدا کنیم زندانی اش می کنیم تا شب چهارشنبه. در آن شب جمع می شویم برای رضایت خدا، قربة الی الله آن شیعه را می آوریم و این بلا را که دیدی به سرش می آوریم.

بی بصیرتی ما، کشته شدن دیگران

 

گاهی افراد بدون توجه به شرایط کنونی محیط خود و دیگران بی پروا شروع به لعن کردن می کنند. اینگونه رفتارهای عوامانه باعث به خطر افتادن جان بسیاری از افراد شده است. داستان زیر فقط یک نمونه از آن ها را بیان می کند.



عرض حال یکی از پیشوایان جعفری مذهب بخارا به مقام منیع ریاست روحانی اسلام در نجف اشرف

بسم الله الرحمن الرحیم
« به عرض حضور مبارک حجت الاسلام و المسلمین آیت الله فی العالمین (متعنا الله بطول بقائه ) می رساند:
... لابد اخبارات اینجانب به سمع مبارک رسیده است که اهل عامه ( اهل سنت ) حکم به کفر و امر به قتل و غارت ما دادند، طائفه مردان و زنان و اطفال صغار را کشتند، حتی زن حامله را در میان عام شکمش را دریده و جنین هشت ماهه را بیرون آورده و پاره پاره نموده اند بعضی از دخترها را به کنیزی بردند. و دکاکین و خانه های ما را غارت نمودند، در میان کوچه و بازار دشنام دادند و تهمت ها بستند،الی الان هم فارق از بلیه نیستیم، بعد از این هم معلوم نیست که حال ما چگونه خواهد شد، سبب این گونه صدمات به ما از بی تقیه گی مصنفان و مولفان و نویسندگان چاپ خانه ها می باشد. توقع از ارباب نوع، این که امر بفرمایند تا لعن و طعنه را از کتب بردارند و بعد چیزی که باعث بر این گونه صدمات و ابتلائات می شود، ننویسند. »
ضمنا باید توجه کرد  که این حوادث در زمانی رخ داده است که خطر فتنه گری و لجن پراکنی رسانه های جمعی تحت تسخیر غرب و وارثان خاندان امیّه عربستان وجود نداشته! و فقط خبر برگزاری چنین جلساتی انتقال می یافته است .

سال 1328 هـ .ق، به روایت  مجله « درة النجف »

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٩:٠۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()

شهادت امام حسن عسکری علیه السلام

 

 سالروز شهادت امام حسن بن علی العسکری (علیه السلام)

 

 به محضر مبارک امام عصر (عج)  تسلیت باد

 

 

 

ابوالأدیان گوید: من خدمتکار امام حسن عسکری (علیه السلام) بودم و نامه‌های حضرت را به شهرها حمل می‌نمودم. در آن بیماری که امام یازدهم به دنبال آن به شهادت رسید بر آن حضرت وارد گشتم. (ظاهرا آن بیماری به علت خورانیدن زهر توسط معتمد عباسی به آن حضرت بود.) 

حضرت نامه‌هایی را به من دادند و فرمودند که اینها را به مدائن برسان. تو 14 روز حضور نخواهی داشت (سفر تو 14 روز طول خواهد کشید) و روز 15 به سامرا وارد می‌شوی و صدای شیون از خانه من می‌شنوی و من در آن هنگام بر روی مغسل قرار دارم (مرا در آن هنگام غسل می‌دهند). ابوالأدیان گوید: گفتم ای آقای من، امر امامت پس از شما با کیست؟ حضرت فرمود: کسی که جواب نامه های مرا از تو بخواهد. گفتم: بیشتر راهنمایی کنید، فرمودند: کسی که بر من نماز گزارد، او قائم پس از من است. گفتم: باز هم  بیشتر راهنمایی کنید. حضرت فرمود: کسی که از درون همیان خبر دهد، قائم پس از من است. هیبت امام عسکری (علیه السلام) مانع شد که من سؤال نمایم که منظور امام کدام همیان است. نامه‌ها را به مدائن بردم و جواب آنها را گرفتم.

همانگونه که امام به من فرموده بودند تا به سامرا بازگشتم، 15 روز گذشت. و در این هنگام مشاهده نمودم که  صدای ناله و شیون از خانه امام عسکری بلند است و پیکر مطهر امام را غسل می‌دهند و بر در خانه جعفر کذاب (برادر ناخلف امام عسکری (علیه السلام)) ایستاده است و مردم او را به خاطر شهادت امام عسکری (علیه السلام) تعزیت می‌دهند و به خاطر جانشینی ایشان، به او تهنیت گویند. ابو الادیان گوید: با خود گفتم که اگر این شخص فاسد زمام امامت مسلمین را بر عهده گیرد، همانا امامت باطل خواهد گشت.

در این هنگام شخصی خطاب به جعفر کذاب گفت که برادر شما را کفن نموده‌اند، پس برخیز و بر او نماز گزار. جعفر کذاب به همراه مردمی که اجتماع نموده بودند، به خانه وارد شد و بر بالای پیکر مطهر حضرت ایستاد تا نماز را اقامه نماید. هنگامی که می‌خواست تکبیر بگوید، ناگاه کودکی گندمگون، پیچیده موی و گشاده دندان جلو آمد و ردای او را گرفت و فرمود: ای عمو، عقب بایست، من برای نماز گزاردن بر پدرم سزاوارترم.

پس آن کودک بر امام یازدهم نماز گزارد و آن حضرت را کنار قبر مطهر امام هادی (علیه السلام) دفن نمود. سپس به من فرمود: ای بصری، جواب نامه‌هایی را که در نزد توست به من بده. من جوابها را به او دادم و در نزد خویش گفتم که 2 نشانه محقق شد. اما هنوز مسأله همیان باقی مانده است.

ما نشسته بودیم که فردی از جانب شهر قم آمد و به دنبال امام عسکری (علیه السلام) می‌گشت. هنگامی که از شهادت حضرت مطلع گشت، با راهنمایی عده‌ای به نزد جعفر کذاب رفت و گفت: در نزد ما نامه‌ها و مقداری پول است (که از جانب مردم برای امام عسکری (علیه السلام) آورده‌ایم) پس بگو این نامه‌ها از کیست و پول چه میزان است؟ جعفر خطاب به او گفت آیا از من توقع داری که غیب بدانم؟ در این هنگام خادمی وارد گشت و گفت در نزد شما نامه‌های فلان و فلان هست و مقدار پول نیز 1000 دینار است که 10 دینار آن آب طلا دارد. پس آنان نامه‌ها و پول را به او دادند و گفتند کسی که تو را فرستاده  امام پس از امام عسکری است ...

و بدین ترتیب بود که بر طبق مشیت الهی، وجود مقدس امام عصر (عج) پس از پدر بزرگوار خویش، و در سنین کودکی همانند یحیی نبی (که بنا بر نص آیه قرآن در کودکی به رسالت رسید)، زمام امامت را از جانب خداوند بر عهده گرفتند.

امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمودند:

"پارساترین مردم کسی است که در نزد شبهات (اموری که شخص حرمت یا حلیت آنها را نداند) توقف نماید (و به پیش نرود)؛ عابدترین مردم کسی است که واجبات را بر پا دارد؛ زاهدترین مردم کسی است که حرام را رها نماید؛ سختکوش‌ترین مردم کسی است که گناهان را ترک کند."

از :منتخب الاثر، تالیف آیت الله العظمی صافی گلپایگانی »

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٥٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()

کفران نعمت

(لئن کفرتم ان عذابی لشدید) ابراهیم/آیه 7

 

سکه گران شده ....قیمت ارزبالارفته،...ولی بحمدالله وفورنعمت هست .بالاترازهرچیزامنیت هست.که کمترجایی این اطراف پیدامیشود.دراینجا متنی راازتاریخ ایران بخوانید عبرت آموز وخودقضاوت نمایید:

«فقط گوشت اسب و خر به قیمت گزاف فروخته میشد .مردم سگ و گربه را وحشیانه دنبال میکردند وآنهاراباحرص وولع میخوردند و حتی ازخوردن موش ابا نداشتند.به قول یکی ازمورخان ایرانی :«مردمی که جامه ابریشمین برتن داشتند مثل کرم ابریشم به خوردن برگ درختان میپرداختندمردم فقیرتر ازاستیصال ،کفش های کهنه و چرم های گندیده و پوست درختان و حتی فضله چارپایان را جمع آوری میکردند و میخوردند.درنتیجه عده زیادی ازآنها دراثرغذای ناسازگار و گرسنگی بیمار شدند و مردند.
الکساندرکشیش مینویسد که دراواخرماه شمشیرگرسنگی چنان تیزشدکه وقتی بیماری میمرد ،دوسه نفربی درنگ گوشت های گرم اوراکنده بدون فلفل یا چاشنی میخوردند؛ و اگرپسریادخترجوانی دیده میشدآنهارابرای سدجوع به داخل منازل میکشاندند و میکشتند».گذشته ازاین ،گوشت انسان اغلب دردکانها به اسم دیگر فروخته میشد.

 محمود (افغان )فرمان داد که پنجاه دخترارمنی رابگیرند .زیباترین آنها راخودنگهداشت وباقی را به افسران وحشی اش بخشید .گریه وزاری این دختران سیه روز چنان رقت آوربود که حتی افغان های سنگدل به رحم آمدند و درنتیجه به برخی ازآنها اجازه داده شد به منازل خود بازگردند. ولی افغانها پس ازسقوط شهر که به شهرارواح تبدیل شده بود ،دخترکان مظلوم ایرانی را بدون کوچکتریت ترحمی میان خودتقسیم نمودند».

( مربوط به فجایع تاریخ ایران درزمان انقراض صفویه وحمله افغانها به ایران)
از:[مجمع التواریخ-محمدخلیل ص58)

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:٠٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٩ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()

خرافات مربوط به ماه ربیع الاول

 

 

رواج خرافه بشارت بهشت با آغاز ماه ربیع الاول

 

با پایان یافتن ماه صفر و حلول ماه ربیع الاول شاهد رواج یک باور غلط در جامعه ایمانی هستیم که در شرایط کنونی از طریق پیامک یا ایمیل، منتشر می‌شود. این باور غلط که به صورت بشارت بهشت از قول پیامبر صلوات الله علیه و آله در راستای خوشنودی ایشان از پایان یافتن ماه صفر و آغاز ماه ربیع الاول صورت می‌گیرد، متأسفانه باعث شده اصل و شأن حدیث، مورد غفلت قرار گرفته و مفهوم آن وارونه جلوه داده شود.

مرحوم استاد علی اکبر غفاری صفت، از اساتید و صاحب‌نظران برجسته در حوزه علوم حدیث، نقل میکندکه حتی این باور غلط در برخی نقاط ایران به صورت سنگ زدن به درِ مساجد بعد از اذان صبح روز اول ربیع الاول، انجام می‌شده است.

و اما اصل واقعه چیست؟

لازم به ذکر است این روایت در شأن یکی از بهترین صحابه‌ی پیامبر بزرگوار اسلام صلوات الله علیه و آله است که به دلیل رواج آن باور غلط، محور حدیث، به کلی فراموش شده است.

این حدیث در باب «معنى قول النبی ص من‏ بشرنی‏ بخروج‏ آذار فله الجنة» از کتاب معانی الاخبار (النص / 204) و همچنین کتاب علل الشرایع مرحوم شیخ صدوق (ج 1 / ص 175) و در روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه اثر مرحوم محمد تقی مجلسی (ج 13 / ص 3) بیان شده:

سلسله سند به صحابی بزرگوار، عبدالله بن عباس منتهی می‌شود که ایشان اصل واقعه را این‎گونه توصیف می‌کند:

عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ‏ کَانَ النَّبِیُّ ص ذَاتَ یَوْمٍ فِی مَسْجِدِ قُبَا وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِهِ،

از ابن عباس نقل شده که گفت: روزی پیامبر (ص) به همراه تعدادی از اصحاب‌شان در مسجد قبا نشسته بودند،

فَقَالَ أَوَّلُ مَنْ یَدْخُلُ عَلَیْکُمُ السَّاعَةَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ،

رسول خدا (ص) فرمود: اولین کسی که الان بر شما وارد می‌شود، مردی از اهالی بهشت است،

فَلَمَّا سَمِعُوا ذَلِکَ قَامَ نَفَرٌ مِنْهُمْ فَخَرَجُوا وَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ یُحِبُّ أَنْ یَعُودَ لِیَکُونَ أَوَّلَ دَاخِلٍ فَیَسْتَوْجِبَ الْجَنَّةَ،

برخی از اصحاب تا این سخن را شنیدند، برخاسته و از مسجد خارج شدند، تا دوباره وارد شده و اولین کسی باشند که بهشت بر او واجب می‌شود،

فَعَلِمَ النَّبِیُّ ص ذَلِکَ مِنْهُمْ فَقَالَ لِمَنْ بَقِیَ عِنْدَهُ مِنْ أَصْحَابِهِ: إِنَّهُ سَیَدْخُلُ عَلَیْکُمْ جَمَاعَةٌ یَسْتَبِقُونَ. فَمَنْ بَشَّرَنِی بِخُرُوجِ آذَارَ فَلَهُ الْجَنَّةُ،

پیامبر (ص) متوجه شده، و به بقیه اصحاب که نزد ایشان بودند، فرمودند: اکنون جماعتی در حال سبقت گرفتن از یکدیگر، بر شما وارد می‌شوند، (ولی از میان آنها) کسی که پایان یافتن ماه آذار (نام یکی از ماه‌های رومی معادل ماه خرداد و در آن زمان معادل ماه صفر) را بر من بشارت بدهد، اهل بهشت است،

فَعَادَ الْقَوْمُ وَ دَخَلُوا وَ مَعَهُمْ أَبُو ذَرٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ،

آن جماعت برگشتند و وارد شدند و ابوذر رضی الله عنه نیز همراه‌شان بود،

فَقَالَ لَهُمْ فِی أَیِّ شَهْرٍ نَحْنُ مِنَ الشُّهُورِ الرُّومِیَّةِ؟

پیامبر به آنها فرمود: ما در کدام‌یک از ماه‌های رومی هستیم؟

فَقَالَ أَبُو ذَرٍّ قَدْ خَرَجَ آذَارُ یَا رَسُولَ اللَّهِ.

ابوذر گفت: یا رسول الله! ماه آذار به پایان رسیده است.

فَقَالَ ص قَدْ عَلِمْتُ ذَلِکَ یَا أَبَا ذَرٍّ وَ لَکِنِّی أَحْبَبْتُ أَنْ یَعْلَمَ قُومِی أَنَّکَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ کَیْفَ لَا یَکُونُ ذَلِکَ وَ أَنْتَ الْمَطْرُودُ عَنْ حَرَمِی بَعْدِی لِمَحَبَّتِکَ لِأَهْلِ بَیْتِی فَتَعِیشُ وَحْدَکَ وَ تَمُوتُ وَحْدَکَ وَ یَسْعَدُ بِکَ قَوْمٌ یَتَوَلَّوْنَ تَجْهِیزَکَ وَ دَفْنَکَ أُولَئِکَ رُفَقَائِی فِی الْجَنَّةِ الْخُلْدِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُون‏

پیامبر فرمود: ای اباذر! من این مسأله را می‌دانستم ولی دوست داشتم قوم من بدانند که تو مردی از اهالی بهشتی، و چطور این‌گونه نباشد، در حالی که تو بعد از من به دلیل محبتت به اهل بیتم، از حرم من طرد (تبعید) می‌شوی، تنها زندگی می‌کنی و تنها می‌میری، و قومی که امر کفن و دفن تو را انجام می‌دهند، به واسطه‌ی تو خوشبخت می‌شوند، آنها دوستان من در بهشتی هستند که به پرهیزکاران وعده داده شده است.

تذکر فوق برای بیان این مسأله است که در بین کتب حدیث، تنها روایتی که اشاره به پایان یافتن ماه صفر و آغاز ربیع داشته باشد، همین روایت است؛ بنابراین لازم است جامعه‌ی مؤمنین، در عین توجه به مناسبت‌های دینی از ترویج باورهای غلط و وارونه از دین اجتناب کرده و با آغاز ماه ربیع الاول، یادآور بزرگواری، زندگی و منش حضرت اباذر به عنوان یار باوفای امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام و یکی از صحابه‌ی پیامبر صلی الله علیه و آله باشند که به مقام اهل بیتی ایشان نائل شد. («یا أباذرّ، إنّک منّا أهل البیت» أمالی مرحوم شیخ طوسی / النص / ص 525).

با توجه به مضمون روایت ذکر شده، امید است که با آغاز ماه ربیع، مانند گروهی که با دفن و تکریم حضرت اباذر علیه السلام، به عنوان «دوستان پیامبر صلی الله علیه و آله در بهشتی که به پرهیزکاران وعده داده شده» معرفی شدند، ما نیز با یادآوری مقام و تأسّی به او که در راه محبت اهل بیت و وفاداری به ایشان، در سخت‌ترین شرایط، جانش را فدا کرد، به جایگاه ایشان نائل شویم.

منبع:

 کتاب تلخیص مقباس الهدایه علامه مامقانی ،تحقیق: استاد علی اکبر غفاری صفت

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:٤٤ ‎ق.ظ ; شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()

مناسبات ماه ربیع الاول

 

 ماه نوروسرور

 

ماه ربیع الاول ازماه‌هاى بسیار پربرکت و پرخاطره‌ای است که سزاوار است، همه علاقه‌مندان مکتب اهل بیت(ع) آن را ارج نهند و گرامى بدارند.
در شرح رخدادهای مختلف واقع شده در ماه ربیع الاول می‌خوانیم؛ 


شب اول (لیله المبیت):


این شب به نام «لیلة المبیت» مزین است، در این شب یک حادثه مهم تاریخى واقع شده است؛ در سال سیزدهم بعثت، رسول خدا(ص) از مکه به قصد هجرت به سوى مدینه، از شهر خارج شد و در «غار ثور» پنهان گردید و امیرمؤمنان حضرت على(ع) براى اغفال دشمنان، فداکارانه در بستر آن حضرت خوابید و مشرکان قریش که خانه رسول خدا(ص) را محاصره کرده بودند، به گمان آن که ایشان در بستر آرمیده است، تا صبح منتظر ماندند و چون صبحگاهان با شمشیرهاى برهنه به منزل آن حضرت هجوم بردند تا رسول اللّه(ص) را بکشند، حضرت على (ع) را دیدند که از آن بستر برخاست، بدین ترتیب، پیامبر گرامی اسلام(ص) در فرصتى مناسب خود را از چنگال مشرکان قریش نجات داد و امام علی(ع) نیز با این فداکارى، عشق، علاقه و برادرى خود را نسبت به ایشان نشان داد؛ این در حالى بود که هر زمان ممکن بود کسى را که در آن بستر خوابیده بود به قتل برسانند.
بنابراین آیه شریفه «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَئُوفٌ بِالْعِبادِ; (سوره بقره، آیه 207) بعضى از مردمِ (با ایمان و فداکار) جان خود را در برابر خشنودى خدا مى فروشند; و خداوند نسبت به بندگان مهربان است» در حق امیرالمومنین (ع) نازل شد.
سال هجرت رسول خدا (ص) مبدأ تاریخ مسلمانان است و تحولى عظیم در جهان اسلام روى داد.

روز هشتم ربیع الاول:

در روز هشتم این ماه در سال 206 هجری قمری، شهادت امام حسن عسکرى(ع) طبق روایتى واقع شده است و از همان روز، امامت حضرت صاحب الزمان، حجه بن الحسن ـ عجل الله تعالى فرجه الشریف ـ آغاز گردید.

 

روز نهم ربیع الاول:

بنا به برخی نقلهادراین روز عمربن خطاب که براثرحمله فیروزغلام ایرانی مغیره بن شعبه باخنجرزخمی شده بود کشته گردید.مرگ عمربن سعدبن ابی وقاص نیزدراین روزنقل شده است.

روز دهم ربیع الاول:

روز ازدواج رسول خدا (ص) با حضرت خدیجه کبرى(ع) است به همین مناسبت روزه این روز به عنوان شکرگزارى مستحب شمرده شده است.

روز دوازدهم ربیع الاول:

این روز مطابق نظر مرحوم شیخ کلینى و مسعودى و همچنین مشهور میان اهل سنت، روز ولادت با سعادت نبى مکرم اسلام حضرت محمد (ص) است.

همچنین در این روز، رسول خدا (ص) بعد از 12 روز که مسیر راه میان مکه و مدینه را پیمودند وارد مدینه شدند و نیز روز انقراض دولت بنى مروان در سال 132 هجری قمری است.

روز چهاردهم ربیع الاول:

در سال 64 هجری قمری در چنین روزى، یزید بن معاویه به هلاکت رسید.

وى پس از سه سال و نه ماه خلافت که همراه با جنایات عظیمى بود - که مهمترین آن واقعه کربلا و شهادت حضرت ابى عبداللّه الحسین (ع) و یارانشان است - در سن سى و هفت سالگى در منطقه «حوران» زندگیش به پایان رسید; جنازه اش را در دمشق دفن کردند، ولى اکنون اثرى از آن نیست.

شب هفدهم ربیع الاول:

طبق روایات مشهور شیعه، شب ولادت حضرت خاتم الانبیاء رسول معظم اسلام (ص) است و شب بسیار مبارکى است.

همچنین یکسال قبل از هجرت رسول خدا (ص)، در چنین شبى معراج آن حضرت صورت گرفت.

روز هفدهم ربیع الاول:

همان گونه که گفتیم مشهور میان علماى امامیه آن است که روز هفدهم ربیع الاول، روز ولادت با سعادت رسول خدا حضرت محمد بن عبداللّه (ص) است و معروف آن است که ولادتشان در مکه معظمه، واقع شده است و زمان ولادت آن حضرت هنگام طلوع فجر، روز جمعه، سال عام الفیل بوده است. (عام الفیل سالى است که ابرهه با لشکرش که بر فیل سوار بودند به قصد تخریب کعبه آمد، ولى همگى نابود شدند و پیامبر مکرم اسلام در همان سالی به دنیا آمدند که این رخداد به وقوع پیوست).

همچنین در چنین روزى در سال 83 هجرى قمرى، ولادت امام صادق (ع) واقع شده است و از این جهت نیز بر اهمیت این روز افزوده شده است.

المصباح حلول این ماه پربرکت ونورانی رابه خوانندگان عزیزتبریک میگوید.

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٢:۳٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()

شهادت امام حسن مجتبی(ع)

 

شهادت سبط اکبرامام مجتبی (ع)

 

مطابق معاهده صلح، معاویه باید پس از مرگ خویش، حکومت را به امام حسن(ع) و در صورت نبود او به امام حسین(ع) می سپرد. بنابراین در صدد قتل امام مجتبی (ع) برآمد و نقشه مسموم کردن آن حضرت را کشید.
سپس برای آنکه این نقشه حتما عملی شود و هیچ درصد خطایی نداشته باشد، پیکی به پادشاهی روم ـ که در همسایگی شام قرار داشت ـ فرستاد و از امپراتور آن سرزمین زهری قوی طلبید. سپس آن زهر را به همراه صد هزار درهم برای «جعده» دختر اشعث بن قیس (از منافقان کوفه) که در همسری امام (ع) قرار داشت فرستاد و وعده داد که اگر امام را مسموم کند و به شهادت برساند، وی را به ازدواج یزید در خواهد آورد. جعده فریب آن پول و آن وعده ها را خورد و تصمیم به انجام آن خیانت گرفت.
در یکی از روزهای بسیار گرم که امام حسن مجتبی (ع) روزه بود و تشنگی بر آن حضرت اثر کرده بود، در وقت افطار، همسرش زهر را با شربتی مخلوط کرد و آن را برای حضرت آورد. چون حضرت آن شربت را آشامید و احساس مسمومیت کرد، فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون» سپس خداوند را حمد کرد و روی به جعده نمود و گفت: ای دشمن خدا! مرا کشتی ولی بدان که معاویه تو را فریب داد و پس از من جانشینی نخواهی یافت. خداوند تو و او را با عذاب خود خوار فرماید. آنگاه امام در بستر بیماری افتاد.
«جنادة بن ابی امیه» می گوید: در بیماری امام (ع) خدمت او رفتم. در مقابل حضرت طشتی گذاشته بودند که گهگاه قی می کرد، و جگر مبارکش و لخته های بزرگ خون، پاره پاره در آن طشت می ریخت.
گفتم: مولای من چرا خود را معالجه نمی کنید؟ فرمود: ای بنده خدا ! مرگ را به چه چیز علاج می توان کرد؟ گفتم: «انا لله و ان الیه راجعون» سپس امام (ع) رو به سوی من کرد و گفت: رسول خدا به ما خبر داد که بعد از او دوازده خلیفه و امام خواهند بود که یازده نفر از ایشان از فرزندان علی و فاطمه هستند. همه این 12 خلیفه به تیغ یا به زهر شهید می شوند.
پس گفتم: ای پسر رسول خدا ! مرا موعظه کن. امام فرمود: استعد لسفرک و حصل زادک قبل حلول اجلک... ـ برای سفر آخرت آماده شو و زاد و توشه خویش را مهیا ساز، قبل از آنکه مرگت فرا رسد ... و بدان که در حلال دنیا، حساب است، و در حرام دنیا عقاب، و مرتکب شدن به شبهه های آن، موجب عتاب؛ پس دنیا را همچون مرداری بدان و از آن مگیر مگر به اندازه ای که تو را ضرورت و کفایت باشد... و اگر خواهی که بدون داشتن قوم و قبیله و یاور، عزیز باشی و بدون داشتن سلطنت، هیبت داشته باشی، از مذلت معصیت به سوی عزت اطاعت خدا خارج شو.
امام (ع) چند روزی را در بستر بیماری بود و زجر و مصیبت فراوان کشید. آنگاه که نفس مبارکش به شماره افتاد و رنگ صورتش زرد شد و معلوم گشت که آخرین ساعات حیات را سپری می کند برادرش امام حسین (ع) سر حضرت را در آغوش گرفت و پیشانی وی را بوسید و با یکدیگر سخنانی طولانی گفتند. پس امام (ع) برادر را وصی خود گرداند، اسرار امامت را به او گفت و ودایع خلافت را به او سپرد و روح مقدسش به ریاض قدس پرواز کرد.
از جمله وصایایی که امام حسن (ع) به برادرش کرد این بود که: مرا در کنار جدم رسول الله دفن کن. اما اگر «آن زن» مانع از این کار شد، تو را به حق قرابت خویش سوگند می دهم که مانع از درگیری شوی و نگذاری که قطره ای خون به این خاطر بر زمین بریزد؛ در این صورت، بدن مرا در بقیع دفن کنید تا اینکه پیامبر (ص) را ملاقات کنم و نزد او مخاصمه نمایم و از آنچه بعد از وی از این مردم کشیدم شکایت کنم.
چون حضرت به عالم بقا رحلت فرمود، امام حسین (ع) و تعدادی از بنی هاشم بدن مبارک را غسل دادند و به سوی روضه منوره حضرت رسول (ص) حرکت کردند تا بدن را در آنجا دفن نمایند.
«مروان بن حکم» که از جریان مطلع گردید بر استر خویش سوار شد و به نزد عایشه رفت و گفت: حسین، برادر خود را آورده است تا کنار پیامبر دفن کند. بیا و مانع شو. پاسخ داد: چگونه مانع شوم؟ مروان از استر به زیر آمد و او را سوار کرد و به نزد قبر حضرت رسول (ص) آورد. عده ای از آل ابی سفیان نیز جمع شده و فریاد می زدند: عثمان مظلوم، در بدترین مکانها در بقیع دفن شود و حسن با رسول خدا؟ این اتفاق هرگز نخواهد افتاد مگر آنکه نیزه ها و شمشیرها شکسته شوند و جعبه ها از تیر خالی گردد! امام حسین نیز پاسخ آنان را می داد.
«عبدالله بن عباس» می گوید: در همین سخنان بودیم که ناگاه صدایی شنیدیم و عایشه را دیدیم که بر استری سوار است و با همراهان بسیار می آید و آنان را تشویق به جنگ می کند. چون نظرش بر من افتاد گفت: ای ابن عباس! شما بر من جرأت را تمام کرده اید و هر روز من را آزار می کنید و می خواهید کسی را داخل خانه من کنید که من او را دوست ندارم!
گفتم: وا سوأتاه! یک روز بر «جمل» سوار می شوی و یک روز بر استر؟! می خواهی نور خدا را فرو نشانی و با دوستان خدا جنگ کنی و میان رسول خدا و حبیب او حائل شوی؟ در این هنگام آن زن خود را نزد قبر رساند و خویش را از استر بر زمین افکند و فریاد زد: به خدا سوگند که تا یک تار مو در سرم هست نمی گذارم حسن را در اینجا دفن کنید!
در روایت دیگر آمده است که در این هنگام، جنازه حضرت را تیرباران کردند آنگونه که 70 تیر از جنازه امام (ع) بیرون کشیدند. بنی هاشم که اینگونه دیدند خواستند شمشیر بکشند و بجنگند، اما سیدالشهدا (ع) فرمود: شما را به خدا سوگند می دهم که وصیت برادرم را ضایع ننمایید و کاری نکنید که خونی ریخته شود.
سپس روی به دشمنان کرد و گفت: اگر وصیت برادرم نبود می دیدید که چگونه بینی های شما را بر خاک می مالیدم و او را نزد جدش دفن می کردم. سپس جنازه مطهر را برداشتند و به جانب بقیع حرکت دادند و در آن مکان دفن کردند.
همچنین از ابن عباس روایت شده است که رسول اکرم (ص) فرمود: چون فرزندم حسن را به زهر شهید کنند ملائکه هفت آسمان بر او گریه کنند ... و هر که بر او بگرید، روزی که دیده ها کور شوند چشمانش نابینا نخواهد شد... و هر که بر مصیبت او اندوهناک شود روزی که دلها اندوهناک شوند محزون نگردد ... و هر که در بقیع او را زیارت کند روزی که قدمها لرزان است قدمش بر صراط ثابت گردد.
علی لعنة الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

 
منابع :
1. شیخ عباس قمی ؛ منتهی الآمال
2. محمد بن یعقوب کلینی ؛ اصول کافی ؛ ترجمه و شرح سید جواد مصطفوی

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:٠۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠
comment نظرات ()

رحلت پیامبرصلی الله علی وآله

 

وداع باامت

 

در یکی از روزهای بیماری در حالی که سرش را با پارچه‌ای بسته بود و علی علیه السلام و فضل بن عباس زیر بغلش را گرفته بودند و پاهایش بر زمین کشیده می‌شد، وارد مسجد شد و روی منبر قرار گرفت و شروع به سخن فرمود و گفت: مردم وقت آن رسیده است که من از میان شما غائب گردم، اگر به کسی وعده داده‌ام، آماده‌ام انجام دهم و هر کس طلبی از من دارد، بگوید تا بپردازم. در این موقع مردی برخاست و عرض کرد: چندی قبل به من وعده دادید که اگر ازدواج کنم، مبلغی به من کمک کنید، پیامبر فورا به فضل دستور داد که مبلغ مورد نظر او را بپردازد و از منبر پایین آمد و به خانه رفت. سپس روز جمعه، سه روز پیش از وفات خود، بار دیگر به مسجد آمد و شروع به سخن نمود و در طی سخنان خود فرمود: هر کسی حقی بر گردن من دارد برخیزد و اظهار کند، زیرا قصاص در این جهان، آسان‌تر از قصاص در روز رستاخیز است.

در این موقع سوادة بن قیس برخاست و گفت: موقع بازگشت از نبرد "طائف" در حالی که بر شتری سوار بودید، تازیانه خود را بلند کردید که بر مرکب خود بزنید، اتفاقا تازیانه بر شکم من اصابت کرد، من اکنون آماده گرفتن قصاصم.

درخواست پیامبر یک تعارف اخلاقی نبود؛ بلکه جداً مایل بود حتی یک چنین حقوقی را که هرگز مورد توجه مردم قرار نمی‌گیرد جبران نماید. گذشته از این، چون اصابت تازیانه بر شکم سواده عمدی نبود، از این نظر او حق قصاص نداشته است، بلکه با پرداخت دیه‌ای جبران می‌گردید. مع الوصف پیامبر، خواست، نظر وی را تامین کند.

پیامبر دستور داد، بروند همان تازیانه را از خانه بیاورند، سپس پیراهن خود را بالا زد تا سواده قصاص کند. یاران رسول خدا با دلی پر غم و دیدگانی اشکبار و گردن‌های کشیده و ناله‌هایی جانگداز، منتظرند که جریان به کجا خاتمه می‌پذیرد؛ آیا سواده واقعا از در قصاص وارد می‌شود؟ ناگهان دیدند سواده بی اختیار، شکم و سینه پیامبر را می‌بوسد؛ در این لحظه پیامبر او را دعا کرده، گفت: خدایا! از سواده بگذر، همانطور که او از پیامبر اسلام در گذشت.

فروغ ابدیت جلد2، صفحه 864 (با اندکی تغییر)

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:٢۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()

شعر

 

تقدیم به اونایی که میگن چراهمه اوقاتتون شده اندوه وماتم:

 

 هر روز اگر که وقف محرم شود چه باک؟

 

سهم تو از بهار اگر غم شود چه باک؟!
چشمت اگر که چشمه ی شبنم شود چه باک؟!

ای خاک! ریشه های تو با خون عجین شده ست
سهم ات اگر که خون دمادم شود چه باک؟!

از تو هزار سیل خروشان گذشته است
حالا اگر که بارش نم نم شود چه باک؟!

دست تبر رسید و درختی بریده شد
از باغ ما درختی اگر کم شود چه باک؟!

با مستی شراب نه، با تلخی اش خوشیم
پیمانه ها تمام اگر سم شود چه باک؟!

شهری که گوشه گوشه ی آن مجلس عزاست
یکسر اگر که خیمه ی ماتم شود چه باک؟!

تقویم عشق، دم به دم اش وقت روضه است
هر روز اگر که وقف محرم شود چه باک؟!

 

شعرازمحمد مهدی شفیعی

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:۳۸ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()

حدیث جالب

 

مردم در نزد شیطان سه گروه اند

وهب بن ورد نقل مى کند: روزى شیطان در برابر یحیى بن زکریا نمایان گشت و گفت : یا یحیى ! مى خواهم اندرزتان دهم .
فرمود: به نصحیت تو احتیاج ندارم ، ولکن مرا از بنى آدم خبر بده که در پیش توچگونه اند؟ ابلیس عرض کرد: بنى آدم در پیش من بر سه گونه اند:

1- طایفه اول مؤمنان مى باشند که سخت ترین افرادند همیشه آنها را وسوسه مى کنیم تا به گناه آلوده کنم و از راه منصرف شوند. بعد از آن متوجه مى شوند که کار اشتباهى انجام داده اند. (مانند زمانى که واعظى به منبر مى رود و مردم را پند مى دهد، آیات توبه را براىآنان مى خواند و آنها فورا عوض مى شوند. در این زمان - توبه و استغفار مى نمایند،از گناه دست مى کشند) نمى توانم در رابطه با آنان کارى از پیش ببریم ، فقط ناراحتىو زحمت ما از این طایفه است .

2- طایفه دوم کسانى هستند که در اختیار ما و به فرمان ما تسلیم مى باشند. آنها را مانند توپى که در دست کودکان شما است و به هر طرف پرت مى کنند، همان طور آنان در دست ما هستند و به هر جا و هر گناه و فساد و فحشا که بخواهیم مى کشانیم . آنها براى ما زحمتى ندارند، لازم نیست براى آنها وقت صرف کنیم، حتى خود آنان بدون این که ما دستورى بدهیم ، اجرا کننده اند.

3- طایفه سوم مانند شما پیامبران و اولیاءالله و مؤمنین حقیقى مى باشند که حرف و وسوسه ما درآنان اثر ندارد؛ چون این را مى دانیم ، زحمت به خود نمى دهیم ، دنبال آنان نمى رویم، از اول از ایشان ماءیوس هستیم و در نتیجه از دست آنان راحتیم .

بحار، ج 63، ص 265

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٥۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()

آموزش تجویدوصوت ولحن

 

به اطلاع همشهریان عزیزخصوصا علاقمندان به آموزش وفراگیری قران می رساندچندی است که دوره آموزشی تجویدوصوت ولحن توسط استاد گرانقدروقاری ممتازکشوری جناب آقای مهندس رحیمی درحرم باب المرادامامزاده قاسم علیه السلام آغازگردیده .ازدوستان وعلاقمندان دعوت میکنیم  این فرصت رامغتنم شمرده وازاین محافل نورانی بهره ببرند.ساعت جلسه سه شنبه هایکساعت بعدازنمازمغرب وعشا میباشد.

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٥۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()

اعجازسرداب مقدس اباالفضل العباس (ع)


ازخاطرات خادم حرم حضرت اباالفضل (ع)



شیخ عباس ۷۴ ساله، که ۳۶ سال خادم حرم حضرت ابوالفضل العباس (ع) بوده، در مورد جریان آب دور قبر علمدار کربلامیگوید:

قبلا دو چشمه در سرداب مطهر وجود داشت که از ۴۰۰ سال قبل که آب لوله‌کشی نبود این آب مرتب می‌جوشید و از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج می‌شد که مزه و طعم آن آب از بهترین آب معدنی امروز هم بهتر بود و آن سرداب پله داشت مردم می‌آمدند و از آن آب به عنوان تبرک استفاده می‌کردند که آب در تابستان خنک و در زمستان گرم بود.

اما یک فرد از خدا بی‌خبر آمد به بهانه اینکه تَرَکی در دیوار حرم اباالفضل پیدا شده گفت، می‌خواهم آزمایش کنم این آب از کجا می‌آید و بعد آن دو چشم را کور کرد و هر چه تلاش کردند، آن دو چشمه احیا نشد.

اما بعد از دو ماه آب دوباره بالا آمد و به سرداب رسید و آن آب چشم‌های کور شده را شفا می‌داد .

از ۵۰ سال قبل تا کنون این آب در یک سطح ثابت مانده و نه کم و نه زیاد می‌شود.وی ادامه داد: شما به خوبی می‌دانید اگر آب به مدت ۱۰ روز در یک جا بماند گندیده می‌شود، اما این آب با وجود اینکه در ورودی آن بسته شده مانند گلاب می‌ماند و در اطراف قبر مطهر حضرت اباالفضل حلقه زده و همچنان بسیار تازه و معطر مانده است.وی افزود: هم اکنون در بخش درب صاحب‌الزمان مرقد مطهر اباالفضل پنجره کوچکی قرار دارد که وصل به سرداب حرم است و اگر نگاه کنید از آن مرتب بوی گلاب می‌اید و این همان آبی است که متأسفانه خادمان کنونی در ورودی آن را و راه رسیدگی به سرداب را به روی زوار بسته‌اند.(پایگاه اطلاع رسانی سازمان حج و زیارت)
این آب چند ویژگی دارد. اول اینکه اگرچه راکد است، هرگز رنگ و طعم آن از دست نرفته و گندیده نشده است.ویژگی دوم آن که سطح آب بالاتر از قبر مطهر آقا ابوالفضل(ع) است آب از دیواره دور قبر به داخل نفوذ نمی‌کند.

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٤۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()

اربعین

 اربعین سروروسالارشهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام برشیعیان ودلباختگان آن حضرت تسلیت باد.

 

 نعزی مولانا صاحب العصر والزمان عجل الله تعالى فرجه الشریف والمؤمنین

الکرام وشیعه اهل البیت علیهم السلام بمناسبة ذکرى اربعینیة الإمام الحسین علیه السلام.  

 

نقل فی اهمیة زیارة الاربعین من یوم استشهاد الامام الحسین سبط النبی صلی الله علیه وآله عن الإمام الحسن العسکری علیه السلام أنه قال: ( علامات المؤمن خمس صلاة الإحدى والخمسین وزیارة الأربعین والتختم بالیمین وتعفیر الجبین والجهر ببسم الله الرحمن الرحیم)

(بحار الأنوار ج 85 ص75 روایة7 )


 

در نخستین اربعین شهادت امام حسین‏«ع‏»، جابر بن عبد الله انصاری و عطیه عوفی‏ موفق به زیارت تربت و قبر سید الشهدا شدند. بنا به برخی نقلها، در همان اربعین، کاروان‏اسرای اهل بیت‏ «ع‏» در باز گشت از شام و سر راه مدینه، از کربلا گذشتند و با جابر دیدار کردند. البته برخی از مورخان هم آن را نفی کرده و نپذیرفته‏اند. از جمله مرحوم محدث‏ قمی در «منتهی الآمال‏» دلایلی ذکر می‏کند که دیدار اهل بیت از کربلا در اربعین اول نبوده‏است. بعضی از علما نیز در این باره تحقیق مبسوط و مستقلی انجام داده‏اند که منتشرشده است. به هر حال، تکریم این روز و احیای خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شور عاشورایی در زمان های بعد بوده است.

جابر بن عبدالله انصاری، صحابه‌ای والا مقام است در میان اصحاب رسول خدا و عاشقی دلداده است، در میان خیل عشاق امام سید الشهدا، و برای فخر و مباهات او همین مدال افتخار کافیست که نخستین زائر قبر امام حسین (علیه السلام)، اوست و هنگامه این وصال نیز چهلمین روز شهادت شهدای کربلاست.

عطیه عوفی می‌گوید: به همراه جابر بن عبدالله انصاری برای زیارت امام حسین بن علی (علیه السلام) از مدینه خارج شدیم. هنگامی که به کربلا رسیدیم، جابر کنار فرات رفت و غسل نمود و جامه‌ای به تن کرد و بدن خود را معطر نمود. قدم از قدم بر نمی‌داشت مگر آنکه ذکر خدا می‌گفت. هنگامی که به کنار قبر مطهر رسیدیم خطاب به من گفت که دست مرا بر روی قبر مطهر بگذار. من نیز این کار را نمودم. در این هنگام غش کرد و به روی قبر افتاد. مقداری آب بر رویش زدم، هنگامی که به هوش آمد، سه بار ترنم نمود:

یا حسین، یا حسین،  یا حسین

سپس خطاب به مرقد مطهر سید الشهدا (علیه السلام) گفت: دوستی که دوست خویش را اجابت نمی‌کند . . .

 هنگامی که کلام بدین جا منتهی شد، جابر خود پاسخ خود را این گونه داد: چگونه مرا پاسخ دهی در حالی که سر از بدن مطهرت جدا گشته است و در این هنگام بود که جابر شروع به زیارت سید الشهدا و زمزمه با مولای خویش نمود ...

اربعین، یادآور چهلمین روز شهادت امام حسین (علیه السلام) و اصحاب گرانقدر اوست، و قلوب  مؤمنین در این روز، به یاد هوای کوی دوست و زیارت قبر شش گوشه او پر می‌کشد، زیارتی که علو مرتبه‌اش تا بدان جا اوج گرفته است که به عنوان یکی از صفات و ویژگیهای مؤمنین، شناخته شده است .

یکی از زیارت های با فضیلت امام حسین‏ «ع‏» زیارت اربعین آن حضرت است که از مضامین بالایی برخوردار است.

بجاست که در این مجال و در اربعین حسینی، هم آوا با امام ششم و به یاد تربت مطهر امام حسین بن علی (علیه السلام) و مضجع شریفش، زیارت اربعین را بخوانیم.

دراینجا به همین مناسبت سوزنامه حضرت زینب (س)رابابدن مطهرحضرت اباعبدالله الحسین (ع)رامی آورم.

 

سخن حضرت زینب (س) با پیکر مطهر

سیدالشهدا (ع) درروزعاشورا





جناب زینب کبری با چشمى خونفشان روى به پیکر مطهر سرور شهیدان کرد و گفت:

بابى من اضحى عـسکره یوم الاثنین نهبا،
پـدرم فـداى آنکه خیمه گاهش در روز دوشنبه تاراج شد،

بابى من فسطاطه مقطّع العُرى،
پدرم فداى آنکه طنابهاى خیمه اش بریده شد و فـرو نشست ،

بابى من لا غائب فیرتجى و لا جریحٌ فیداوى‏،
پـدرم فـداى آنکه نه به سفرى رفته که امید مراجعتش باشد و نه زخـمـى برداشت که مـرهم پـذیر باشد،

بابى مَن نفسى له الفدأ،
به فداى آنکس که جان من فداى او باد،

باءبى المهموم حتى قضى ،
پـدرم فـداى آنکه با دل پر غصه از دنیا رفت ،

باءبى العطشان حتى مضى .
پدرم فداى آنکه با لب تشنه جان سپرد.

بابى من شیبته تقطر بالدمأ،
به فداى آنکس که از محاسنش خون مى‏چکید،

بابى من جدّه رسول اله ، بابى من هو سبط نبى الهدى، بابى محمّدٌ المصطفى...

فداى آنکس که جد او رسول خداست و او فرزند پیامبر محمد مصطفى و خدیجه کبرى و على مرتضى و فاطمه زهرا سیده زنان است،

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱:٢٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()

تقدیرالهی

       

 حضرت امیر مومنان علی علیه السلام می فرماید:

“عرفت الله سبحانه بفسخ العزائم و حلّ العقود و نقض الهمم”

 

خداوند را به وسیله فسخ شدن تصمیمها وگشوده شدن گره ها و نقض اراده ها شناختم.

 

گاهی گمان نمی کنی و می شود                   گاهی نمی شود که نمی شود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است        گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود

گاهی گدای گدایی وبخت یار نیست         گاهی همه شهر گدای تو می شود

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٤۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()

اخلاص

 

از علی آموز اخلاص عمل

شیر حق را دان منزه از دغل


در غزا بر پهلوانی دست یافت

 زود شمشیری برآورد و شتافت


او خدو انداخت بر روی علی

 افتخار هر نبی و هر ولی


او خدو انداخت بر رویی که ماه

سجده آرد پیش او در سجده‌گاه


در زمان انداخت شمشیر آن علی

 کرد او اندر غزایش کاهلی


گشت حیران آن مبارز زین عمل

             وز نمودن عفو و رحم بی‌محل


می‌گویند عمروبن عبدود، بار اول که زمین خورد به روی علی تف انداخت، حضرت از روی سینه‌ او بلند شد، همه تعجب کرده بودند او که با این زحمت چنین دیوی را بر زمین زد پس چرا او را نکشت؟ حضرت مجددا عمرو را بر زمین زد و این بار او را کشت. علت را پرسیدند، فرمود: «وقتی بر من تف انداخت خشم بر من غلبه کرد، اگر او را در آن حال می‌کشتم در راه خدا نبود و حالت انتقام و قتل پیدا می‌کرد. او را رها‌ کردم و آن‌قدر کوشش کردم تا بر خشم غلبه کردم. وقتی دفعه‌ دوم او را زمین زدم و کشتم برای خدا و نیت لالله بود.»
درس‌هایی که از این حکایت می‌توان گرفت فراوان‌اند، از جمله:

1- فرصت دادن به خود و عجولانه تصمیم نگرفتن (صبر)،

 2- کمک گرفتن از نیروی عقل برای غلبه بر طغیان خشم، هرچند که می‌دانم برای همه‌مان واقعاً مشکل است،

 3- یاد‌آوری نیت و هدف اصلی از انجام آن عمل (گاهی فراموش می‌کنیم که هدف اصلی‌مان از انجام یا خودداری از انجام کاری چه بوده است). در چنین صورتی است که حتی دفاع از حق هم فقط برای ادای وظیفه می‌شود، نه از روی حس انتقام و کینه‌کشی و دشمنی و در جهت آزار دیگران و از همه بیشتر آزارِ خودمان.


کسی که خشمش در مهار عقل و نیتِ خیرش است، نه ترس از ضایع شدنِ حقش دارد، نه مدام از این‌که چرا این جواب را به فلان کس ندادم و چرا آن واکنش را در آن زمان نشان ندادم، در حال خودخوری است، و نه مجبور است برای آرام کردن مغز و قلبش بعد از هر بار عصبانی شدن و درگیری با دیگران قرص‌های مختلف مصرف کند یا زیر سِرُم برود. بلکه با آرامشی که از قدرت و تسلط او بر شرایط ناشی می‌شود‌ـ با تکیه بر عقل خود، و توکل بر خالق خود‌ـ مسایل را مدیریت می‌کند. دیگر درس نخواندن و شیطنت فرزند خردسالش نمی‌تواند او را از کوره به در ببَرَد، همچنین ناسازگاری‌های همکاران، همسایگان، بستگان و... حتی فراز و فرود شرایط اجتماعی کشورش یا کل جهان.
 «برای پخته شدن، کافی است هنگام عصبانیت از کوره در نروید.» آیا موفقیت چیزی غیر از این است که در روابط فردی و اجتماعی، شغلی و خانوادگی، هر‌چه پخته‌تر عمل کنیم؟ صبور و انعطاف‌پذیر بودن خیلی سخت است، اما همان کوره‌ای است که ما را پخته می‌کند. اگر در ابتدای کار نمی‌توانیم با خونسردی و تدبیر، مشکلاتمان را حل کنیم، لااقل نقش آدم‌های خونسرد را که می‌توانیم بازی کنیم.

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٥۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()

17 دی سالروزدرگذشت مرحوم غلامرضاتختی

خاطرات جهان پهلوان تختی

 

یکی از خادمین حرم امام رضا (ع) می گوید: آخرین باری که تختی به مشهد آمد از خادمین حرم خواهش کرد پس از خلوت شدن حرم به او اجازه دهند چند دقیقه درحرم باشد. مسئولان با درخواست تختی موافقت کردند و آن شب شاهد صحنه ای بودم که واقعا مرا متأثر کرد. مرحوم تختی تنها وارد حرم شد و حدود 15 دقیقه کنار ضریح به راز و نیاز پرداخت. چراغ های حرم خاموش بود و من گوشه ای منتظر بودم که تختی کارش تمام شود و در را ببندم. آن مرحوم در حالیکه دو دست خود را محکم به پنجره ضریح داشت و صورتش را به آن چسبانده بود به شدت می گریست، ناله می کرد و می گفت: یا امام رضا ، من ، غلامرضا، غلام تو هستم. هر چه دارم از تو دارم، کمکم کن. درمانده شدم تا حالا آبروی مرا حفظ کردی نگذار در میان مردم بی آبرو شوم. به من روحیه و توان بده تا بتوانم همیشه در خدمت مردم باشم. تو خیلی چیزها به من دادی. باز هم به کمکت نیاز دارم، ناامیدم نکن.

این بخشی از نوشته های خود تختی است که سال 1338 نوشته شد و هشت سال بعد با تیتر"دوست دارید مرا بشناسید"، در کیهان ورزشی چاپ شد.


من بیشتر وقت ها با کتابهای پلیسی و یادداشتهای فاتحین و مغلوبین جنگهای گذشته، خود را سرگرم می کردم و خواندن آنها همیشه اثر خوبی در روحیه من باقی می گذارد به خصوص اینکه هیتلر را با تمام حماقتش دوشت داشتم، اینکه می گویم دوست داشتم نه اینکه خیال کنید او را آدمی لایق می دانم، نه، من به او احترام می گذارم به واسطه اینکه او بزرگترین درس زندگی را به من یاد داد که چگونه باید با دشمنان ستیز کرد و در هر راه مشکلی به هدف رسید. در یکی از کتابهای سردار مغلوب ژرمنی خواندم که او همیشه تصاویر رقبای خود از قبیل مونتگمری، آیزنهاور و استالین را به دیوار می کوبید و حتی در کتاب دیگری متوجه شدم که سردار آلمانی این عکس ها را همه جا وقتی که برای غذا خوردن، اتاق کار خود را ترک می گفت با خود می برد. من قبل از اینکه متوجه این موضوع شوم از شنیدن نام کشتی گیران سنگین وزن جهان وحشت داشتم و در هر روزنامه و یا مجله یی که عکسی از آنها می دیدم از ترس اینکه تنم نلرزد آن نشریه را به دور می انداختم و هیچ مایل نبودم اعصابم را بدین ترتیب خرد کنم.

اما پس از آن من هم مثل او، آن مرد لاغر آلمانی شدم! من که همیشه حتی از تصویر "پالم" سوئدی می ترسیدم از فردای آن روز به دنبال آنها گشتم و آن عکس های سفید و سیاه لخت را در پوششی از طلا جای دادم و همیشه مقابل چشممانم قرار می دادم. من با آن چشمان رنگارنگ و پوست های مختلف چنان خوی گرفتم که امروز پس از اینکه چندین سال از دیدار من و حیدر ظفر (کشتی گیر ترکها در المپیک های گذشته) می گذرد هنوز لبخندش، کینه اش و آرزویش که همیشه در چشمانش خوانده می شد، می بینم، بعدها که "حیدر" از تشک و حریف خداحافظی کرد "پالم"،"کولایف" و آخر از همه "آلبول" پسر موطلایی شوروی ها که امروز حتی یک خال از آن موهای طلایی که من در مسکو بر سرش می دیدم نیست جای او را گرفتند اما حیدر با آنها تفاوت فراوانی داشت، نه خیال کنید که حیدر بیشتر و با کمتراز آنها بود نه اینطور نیست بلکه من فراوان عوض شده بودم . من این عکسها را هنوز مثل هیتلر در مقابل چشمانم قرار می دهم و با آنها راز و نیاز می کنم، با این تفاوت که بی نهایت به آنها علاقه مندم و هیچ مایل نیستم مانند هیتلر به آنها بنگرم. هیتلر آنها را می نگریست و آرزو داشت با خونشان آشامیدنی گوارایی بنوشد اما من چنین خیالی نداشتم و ندارم. من به خونشان تشنه نیستم، من فقط از هیتلر آموختم که باید شمایل آنها را مدنظر قرار داد، دندان به روی جگر گذارد و برای پیروزی بر آنها تلاش کرد، من چنین کردم هر چند به موفقیت نهایی خود نرسیدم.



حیف از حیوان

با این ترتیب در سرما و گرما در روی تشکی که حتی حیوانات هم حاضر نمی شدند بر روی آن تمرین کنند فعالیت خود را آغاز کردم. شاید شما هیچ باور نکنید اما این حقیقت محض است که من و امثال من مثل حیوان تمرین می کردیم و این ادعای مرا اهالی خیابان شاهپور که همیشه در ساعت معینی مثلاً دو بعدازظهر مرا مشاهده می کردند، تصدیق می کنند.

اما پس از یک سال تمرین کوچکترین موفقیتی به دست نیاوردم و علاوه بر اینکه گل نکردم حتی ضعیف تر هم شدم!

در اینجا و در همین موقع بود که باران استهزا و تمسخر بر سرم باریدن گرفت و همه به من می گفتند: "تو خود را بی سبب شکنجه می دهی، برو دنبال کارت. تو اصلاً به درد کشتی نمی خوری".

این گفتارها، این تهمت ها، این ناسزاگویی ها آن هم در آن محیط که نه نشریه یی بود و نه دستگاهی مرا کاملاً از پای در آورد، حتی دیگر نصایح دوستانم را هم فراموش کردم. جوانی مایوس و دل شکسته بودم که لباسهای تمرینم را به دوش می کشیدم و با موتور سیکلت برادرم به خانه می رفتم، دیگر هیچکس وجود نداشت که قلب مرا از آن همه استهزا پاک کند.

هیچکس حاضر نبود مرا به کارم تشویق کند، همه مرا با دیده ترحم می نگریستند و می گفتند: اینوببین که لخت می شه و تمرین می کنه". من یک سال در زیر این باران استقامت بیهوده یی کردم و پس از اینکه متوجه شدم قادر نیستم و این باران هم هیچگاه بند نخواهد آمد راه خوزستان را پیش گرفتم، در آنجا یک سال زندگی کردم. مبارزه با خود و مبارزه با ناسزاهای مردم که رنج فراوانی بر دوش من باقی گذارد اما من طاقت این را نداشتم که بیشتر از یک سال این رنج را بر دوش خود بکشم.

پس از اینکه به تهران آمدم آن پسر70 کیلو را دیدند که هشت کیلو چاق شده بود اما این چاقی دلیل آن نشده بود که در هر دقیقه ده مرتبه از کشتی گیران زمین نخورم!

اولین باری که در یک مسابقه شرکت کردم چهارم شدم. خوب یادم هست که آن مسابقه یک مبارزه داخلی باشگاه بود.



من گل کردم



کفش و لباسمم همان بود، اسمم عوض شده بود، اما هیچکس دیگر به من بد نمی گفت.

در یک مسابقه پهلوانی شرکت کردم اما کاری از پیش نبردم، فقط بعضی از کشتی گیران سنگین به من احتیاج داشتند. آنها به من احترام می گذاردند، راست هم می گفتند چون من فقط به درد زمین خوردن می خوردم و بس!

وقتی که 23ساله شدم به غفاری باختم البته این باخت امیدوار کننده بود که نظر همه را برای قضاوت کردن در باره من برگرداند. برای اولین بار نامم در یک مجله کوچک چاپ شد، من هنوز آن مجله را در کمد خود دارم و بیشتر از همه نشریات آن را دوست خواهم داشت. برای اولین بار روزنامه یی از حق من دفاع کرد و من همیشه از آن ممنونم. کاری ندارم، روده درازی نمی کنم فقط می گویم آنقدر از وفادار و دیگران زمین خوردم که پشتم بوی جرم تشک گرفت.



من فرزند درد و رنجم



من فرزند درد و رنج بودم و با این درد خو گرفتم، من همیشه مردمی را که مرا دوست می داشتند دوست می داشتم و امروز به دوستی آنها بی حد افتخار می کنم اما در همین زمان یک حرف، یک کنایه دیگر که در لفافه گفته می شد مرا شکنجه نمی داد، چون من راه خود را می دیدم. راهی بود روشن که در آن می شنیدم:

رضا! تو کاری با این حرف ها نداشته باش راه خود را بگیر و برو آینده مال توست، متعلق به کسی است که بیشتر از همه رنج برده است.

همیشه پیش خود فکر می کردم اگر روزی در کشور خود قهرمان شوم به آرزوهایم رسیده ایم. اوضاع و احوال به قدر واضح و آشکار بود که همه می توانستند به خوبی تشخیص دهند که من در چهار سال گذشته در یک قوس صعودی حرکت کرده ام. صعود این قوس مخصوصاً از سال 1950 به بعد شدیدتر شده بود.

علت این قوس خیلی واضح است. من مدتها بود گوشتی در جهت رسیدن به انتهای این قوس و در جهت حفظ موازنه قوای خود معمول می داشتم و حقم بود که پله آخرین نردبان را در کشور خود لمس کنم، در آن شرایط خواه ناخواه مجبور بودند وزنه را به نفع من متمایل کنند. من خود درک می کردم آن مرد لایقی هستم که همه شرایط به نفع من دگرگون گردد. فکر اینکه روزی قهرمان کشور و یا احتمالاً قهرمان جهان شوم، خجالتم می داد. اصلاً من در این مورد کمتر فکر می کردم چون جرات آن را نداشتم فکر کنم و پس از آن نتیجه بگیرم که فکر بچگانه یی بود و نباید با یاد آن دلخوش بود. 9 سال پیش در یک مسابقه تقریباً با اهمیت دوم شدم من هنوز برای وزن ششم دو کیلو کم داشتم.

من فاصله ما بین عنوان دومی و قهرمانی را رقم بزرگی می دانستم یک راه بسیار دشوار و طولانی، تقریباً مثل تفاوت مقام وزارت و رتبه مستخدم جزء. اما وقتی که در سال 1329 صاحب مقام "وزارت!" اگر دیدم متوجه شدم که هیچ کاری نکرده ام و چیزی هم به من اضافه نشده و فقط بر تعداد رفقایی که به من سلام می کردند، اضافه گردیده است. من و قمر مصنوعی؟ من فقط یک مرتبه شوروی ها را پشت سرگذاردم اما آنها سه بار اول شدند. از سال 1951 الی 56 من در طرف راست کرسی در آنجا که مدال نقره تقسیم می کنند و با خط سیاه لاتین رقم دو بر روی آن نوشته شده است قرار داشتم در حالی که شوروی ها همیشه نیم متر بلندتر از من می ایستادند و موقعی که از آن بالا می خواستند مدال خود را دریافت دارند کاملاً قوز می کردند، من همیشه در فکر این بودم آیا ممکن است روزی برای گرفتن مدال طلا آنقدر خم شد تا آقای رییس بتواند نوار را به گردنم بیاویزد؟


خاطرات تختی به نقل از کیهان ورزشی، 24 سال پیش

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:٠٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()

نمازخواندن ما

 

فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیست
سجاده زردوز که محراب دعا نیست
گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟
اندیشه سیال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟!
از شدت اخلاص من عالم شده حیران
تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست!
از کمیتِ کار که هر روز سه وعده
از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست
یک‌ذره فقط کُندتر از سرعت نور است
هر رکعتِ من حائز عنوان جهانی‌ست!
این سجده سهو است؟ و یا رکعت آخر؟
چندی‌ست که این حافظه در خدمت ما نیست
ای دلبر من! تا غم وام است و تورم
محراب به یاد خم ابروی شما نیست
بی‌دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد
تا فکر من از قسط عقب‌مانده جدا نیست
هر سکه که دادند دوتا سکه گرفتند
گفتند که این بهره بانکی‌ست، ربا نیست!
از بس‌که پی نیم‌وجب نان حلالیم
در سجده ما رونق اگر هست، صفا نیست
به به، چه نمازی‌ست! همین است که گویند
راه شعرا دور ز راه عرفا نیست

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱:٤٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()

زندگی نامه سلمان فارسی

 

 

سلمان فارسی (رض) 

 

امروز هشتم ماه صفر، سالروز وفات سلمان فارسی است.

سالها قبل از هجرت، در یکی از روستاهای اصفهان فرزندى به دنیا آمد که نامش را "روزبه‏" گذاشتند و بعدها پیامبر اسلام(ص) او را "سلمان‏" نامید.

پدر سلمان "بدخشان کاهن‏" روحانى زرتشتى بوده و کار همیشگى ‏اش هیزم نهادن بر شعله آتش بود؛ با اینکه سلمان در میان خاندان و محیطى زرتشتى دیده به جهان گشود، ولى هرگز در برابر آتش سر فرود نیاورد و به خداى یکتا اعتقاد یافت؛ در دوران کودکى مادرش را از دست داد و عمه‏ اش سرپرستى او را به عهده گرفت.

 سرانجام سلمان در همان آغاز هجرت، گمشده‏ اش را یافت و در حالى که برده یک یهودى بود، در محضر رسول خدا(ص) مسلمان شد.

 

ولادت سلمان و دوران کودکی او

 

سلمان در خانواده‌ای زرتشتی و صاحب نفوذ، در روستای "جی" از توابع اصفهان به دنیا آمد. پدرش نام او را "روزبه" گذاشت.

 پدرش  روحانی زرتشتی، کدخدای روستای "جی" و یکی از ثروتمندان آن ناحیه بود. او آتش ‌پرستی متعصب و سرسخت بود، و چون آتشکده داشت، مردم آن ناحیه برای پرستش آتش نزد او می ‌رفتند؛ به همین خاطر نزد مردم از منزلت سیاسی مذهبی خاصی برخوردار بود.

 سلمان وقتی به شام رسید، سراغ داناترین و متدین ‌ترین مرد مسیحی را گرفت، مردم او را به سمت رهبر مذهبی خود در کلیسا راهنمایی کردند. او به کلیسا رفت و به رهبر مذهبی آن قوم گفت: من دوست دارم به دین شما روی بیاورم و در خدمت شما باشم تا اصول و احکام این دین را از شما یاد بگیرم.

 او درخواست سلمان را قبول کرد و بدین صورت او یکی از خدمتکاران و شاگردان آن رهبر مذهبی شد.

 کم‌ کم سلمان پی برد که آن کشیش، مردی خیانتکار و بد کردار است؛ زیرا او مردم را به صدقه دادن تشویق می‌ کرد ولی صدقاتی را که از مردم برای فقرا جمع می ‌کرد، پس ‌انداز می کرد و به مستمندان نمی ‌رساند؛ در واقع آنچه به مردم می‌ گفت، شعاری بیش نبود.

 به همین خاطر سلمان از دست او بسیار خشمگین بود، بعد از مدتی  که کشیش ریاکار از دنیا رفت و سلمان مردم را از عمل زشت او مطلع ساختند، مردم به جای او دانشمند دیگری را برگزیدند که زاهد و عبادتکار بود و همیشه به کمک مستمندان و ناتوانان می ‌شتافت.

سلمان او را بسیار دوست ‌داشت و با اخلاص کامل در خدمت او ماند، تا وقتی که زمان مرگ او فرا رسید؛ قبل از این که بمیرد، سلمان  بر سر بالین او رفت و خواست که او را به دانشمند شایسته ‌ای همانند خودش راهنمایی کند؛ او هم سلمان را به عابد دانشمندی راهنمایی کرد و به او گفت: که آن شخص انجیلی صحیح و بدون تحریف در اختیار دارد و می ‌تواند تو را به حقیقت برساند.

 

باخبر شدن سلمان از نزدیک بودن بعثت پیامبر آخر زمان

 

سلماناز آنجا به شهر عموریه رفت و در خدمت آن دانشمند راهب ماند و در کنار کسب علم و معرفت، اموال بسیاری نیز به دست آورد، تا بالاخره اجل آن دانشمند نیز فرا رسید و رحلت کرد، اما قبل از این که بمیرد سلمان را از تحریف کتب سماوی و گمراه شدن همه‌ مردم بر روی زمین خبر داد و به او گفت که هیچ شخصی را سراغ ندارد که هم عابد باشد و هم نسبت به احکام دین مسیح بسیار آگاه باشد و در پایان سخنانش نیز او را از نزدیک بودن بعثت پیامبر آخر زماندر دیار عربستان آگاه ساخت و به او گفت: آن پیامبر از شهر خود "مکه" به نخلستانی که میان دو کوه قرار گرفته "مدینه" هجرت خواهد کرد و آن پیامبر تابع حضرت ابراهیم است.

او به سلمان گفت: پیامبر آخر زمان، سه نشانه دارد: صدقه قبول نمی ‌کند، هدیه را قبول می‌ کند و میان دو شانه‌ او مهر نبوت وجود دارد.

 سلمان مدتی بعد از وفات آن دانشمند، یک کاروان تجارتی را که از عربستان به آن جا رفته بود، ملاقات کرد. با آنها قرار گذاشت که اگر او را به عربستان ببرند، گله‌ گوسفندان خود را به آنها خواهد داد. آنها پیشنهاد سلمان را قبول کردند اما در میانه‌ راه، در منطقه ‌ای به نام "وادی‌القری" او را به یک تاجر یهودی فروختند. بدین وسیله او بعد از یک عمر جستجوی حقیقت و کسب علم و معرفت، بالاخره به عنوان برده فروخته شد.

 پس از مدتی، یکی از یهودیان بنی قریظه که به وادی القری رفته بود سلمان را از صاحبش خرید و به مدینه برد.

 سلمان با دیدن مدینه و نخلهای فراوان و کوههای بزرگ مدینه، اوصافی را که از راهب عموریه شنیده بود، به یاد آورد و از این که یکی از نشانه ‌های راهب به تحقق پیوسته بود، بسیار خوشحال بود.

 در آن زمان حضرت رسول(ص) در مکه‌ مکرمه مبعوث شده بود و مردم را به توحید و یکتا رستی دعوت می فرمود، اما فقط آنهایی که به مکه می‌ رفتند، از دعوت آن حضرت آگاه می‌ شدند.

 سلمان که شب و روز نزد صاحبش مشغول کارهای سنگین و سخت بود، فرصتی برای صحبت کردن با کسی نداشت؛ بنابراین، از همه‌ حوادث و پیشامدها بی ‌خبر بود، تا این که بالاخره حضرت‌ رسول(ص) به سوی مدینه هجرت کردند، اما قبل از اینکه وارد مدینه شوند، چند روزی در قبا به استراحت پرداختند.

 

رسیدن سلمان به خدمت حضرت رسول(ص)

 

در همان روزها سلمان بالای درخت خرما مشغول کار بود و آقایش پای درخت نشسته بود که پسرعمویش آمد و به او گفت: خدا قبیله‌ اوس و خزرج را نابود کند. پرسید: چرا؟

 گفت: مردی به نام "محمد" پیدا شده که ادعای پیغمبری می ‌کند؛ او از مکه به قبا آمده و همه‌ مردم را دور خود گرد آورده است.

 سلمان با شنیدن این سخن از خوشحالی به لرزه افتاد و نزدیک بود از بالای درخت بیفتد. با عجله پایین آمد و از آنها پرسید: ماجرا از چه قرار است؟ محمد کیست؟ الان کجاست؟

 آقایش خشمگین شد و سیلی محکمی به او زد و گفت: برو به کارت برس! سلمان نشانه‌ های پیامبر آخر زمان را که از راهب عموریه شنیده بود را به خاطر داشت. شب هنگام مقداری خرما برداشت و مخفیانه به قبا رفت و به حضور حضرت رسول ‌اکرم(ص) مشرف شد و خدمت آن سرور عرض کرد: شنیده‌ام که شما انسان صالح و شایسته‌ ای هستید و گروهی از غریبان و مستمندان نیز همراه شما هستند. من مقداری خرما به عنوان صدق برای شما آورده‌ ام تا تناول بفرمایید. حضرت رسول(ص) به یاران خود اشاره فرمودند که آن خرماها را بردارند و بخورند اما خودشان از آن خرماها تناول نکردند.

سلمان از این که توانسته بود نشانه‌ دیگری از محبوب و گمگشته‌ خویش بیابد بسیار خوشحال و مسرور شد، اما چون فرصتی نداشت تا بیشتر با پیامبر بحث کند، نزد آقایش برگشت و ادامه‌ تحقیقش را به فرصتی دیگر واگذار کرد.

چند روز بعد باخبر شد که حضرت‌ رسول(ص) از قبا به مدینه تشریف برده‌اند؛ بنابراین، در اولین فرصت اندکی خرما را که برای خود جمع کرده بود، برداشت و مخفیانه به مدینه رفت و در مجلس حضرت رسول ‌اکرم(ص) حاضر شد و خرماها را خدمت آن حضرت تقدیم و عرض کرد: این خرماها را به عنوان هدیه قبول فرمایید.

حضرت(ص) آن را قبول فرمودند و اندکی از آن خوردند و سپس میان یاران خود تقسیم کردند.

به این طریق دو نشانه از نشانه ‌های پیامبری حضرت رسول(ص) برای سلمان ثابت شد و تنها یک مورد دیگر باقی مانده بود که سلمان می ‌بایست راجع به آن اطمینان حاصل کند و آن مهر نبوت بود، سلمان منتظر بود تا بتواند آن را نیز مشاهده کند.

مسلمان شدن سلمان

 

سلمان روزی پیامبر (ص) را در قبرستان بقیع در حال تشیع جنازه‌ ای مشاهده کرد. پس از سلام و عرض ادب، پشت سر آن حضرت به راه افتاد تا بتواند مهر نبوت آن سرور را ببیند. 

سلمان وقتی مهر درخشان آن حضرت را دید، جلو رفت و آن را بوسید و به گریه افتاد و شهادتین را بر زبان جاری ساخت و مسلمان شد.

رسول‌ اکرم(ص) از گریه‌ سلمان به شگفت آمده و علت گریه‌ اش را از او پرسید، سلمان سرگذشت خود را از اول تا آخر برای پیامبر بازگو کرد.

انتخاب نام سلمان، نشانه پاکی و سلامت روح سلمان است

حضرت پس از شنیدن سخنان سلمان و سرگذشتش از او خواست تا شرح حال خود را برای یاران نیز بازگو کند.

پیامبر گرامى اسلام(ص) سلمان را به مبلغ چهل نهال خرما و چهل وقیه "هر وقیه معادل چهل درهم"، از مرد یهودى، خرید و آزادش ساخت و نام زیباى "سلمان‏" را بر او نهاد.

این تغییر نام، بیانگر آن است که: برخى از نامهاى عصر جاهلیت، شایسته یک مسلمان نیست و دیگر اینکه واژه "سلمان‏" از سلامتى و تسلیم گرفته شده است و انتخاب این نام زیبا از سوى پیامبر(ص) نشانه پاکى و سلامت روح سلمان است.

بعد از اسلام آوردن وی، پیامبر اکرم(ص) به او فرمود: نام خود را از امروز به بعد سلمان بگذار و لذا او به همین نام سلمان، معروف و مشهورتر است. او یکی از معمرترین و از زاهدان دوران خود بوده و در علم و دانش سرآمد اهل زمان به حساب

می ‌آمد؛ چنانکه در بسیاری از روایات نقل شده که سلمان علوم پیشینیان و آیندگان را می‌داند و در راه اسلام رنج فراوان برد.

 

سلمان، یار راستین پیامبر و افتخار ایران

 

دین مبین اسلام از آغاز تولد، شاهد تربیت و پرورش افراد برجسته و وارسته ای بود که گام به گام با پیامبر پیش رفتند و هیچ زمان دچار گمراهی و انحراف نشدند. یکی از این شخصیتها که نژاد ایرانی داشت و موجب افتخار این مرز و بوم است، سلمان است که از یاران خاص و حواریون آن حضرت به شمار می آید.

اسلام آوردن سلمان، برآمده از انگیزه احساسی و عاطفی یا مصلحت جویی نبود، بلکه او پس از اینکه در جستجوی دین حق، از وطنش مهاجرت کرد و رنجهای زیادی در این راه کشید، با اسلام آشنا شد و به علت اقناع فکری و پذیرش قلبی، اسلام آورد.

سلمان، یار راستین پیامبر(ص)، پس از رحلت آن حضرت، سعی در زنده نگه داشن سنت و سیره رسول خدا(ص) داشت. دوران استانداری او در مدائن، آمیخته با زهد و تقوا و اخلاص بود و با عدالتی مثال زدنی که نشأت گرفته از راه و روش امام علی(ع) بود، سراسر حکمت و عبرت و تعهد و مسئولیت را به نمایش گذاشت که می تواند به عنوان یک الگوی ناب، مورد استفاده و بهره برداری جوامع امروز بشری قرار گیرد.

 

سلمان  محمدی (ص)است

 

سلمان دست پرورده اسلام است و اختصاص به قوم و قبیله خاصی ندارد. هنگام کندن خندق در جنگ احزاب، انصار می ‌گفتند سلمان از ماست چون جز مهاجران از مکه نبوده است و مهاجران می‌ گفتند او از ماست چون اهل مدینه نبوده است و پیامبر(ص) با شنیدن این سخنان، آنان را مورد خطاب قرار داد و فرمود: سلمان، از ما اهل‌ بیت(ع) است.

سلمان بیش از اینکه به نژاد عرب یا عجم وابسته باشد به اسلام منتسب است و از این رو به سلمان محمدی معروف گشت. سلمان از کسانی است که پیامبر(ص) با او قرارداد بهشت بسته است؛ درباره او نوشته‌ اند که خداوند سلمان را دوست دارد و با خشمناک شدنش، خشمگین می ‌شود. او جز خانواده رسالت و از پرورش ‌یافتگان خانه وحی محسوب می ‌شد و در تمام لحظات از حضور پیامبر(ص) و امام علی(ع) و حضرت زهرا(س) بهره‌ های معنوی می ‌برد. از جمله فیضهایی که سلمان از حضرت زهرا(س) آموخته بود، دعای نور است که حضرت زهرا(س) از پدرش رسول خدا(ص) فراگرفته بود و هر صبح و شام می ‌خواند و آن را به سلمان هم آموخت.

 

فضایل و معارف علمی سلمان

 

سلمان به عنوان یک مسلمان وارسته، ارزشهای متعالی و فضایل گوناگونی را در جود خویش جمع کرده‌ بود. پیامبر(ص) فرموده‌است: اگر دین در ثریا بود، سلمان به آن دسترسی پیدا می ‌کرد و این جمله،‌ میزان تلاش این مرد را در راه حق‌ جویی می‌ رساند.

در میان صحابه پیامبر(ص) کسی در علم و دانش به پای سلمان نرسیده است. او در عمر طولانی خود به صورت مداوم در راه کسب آگاهی و معرفت می ‌کوشید و به همین منظور هم سالیانی دراز در خدمت رجال بزرگ مسیحیت بود و پس از مسلمان شدن هم،‌ از یاران ویژه پیامبر(ص) محسوب می‌ شد؛ در اوقات خاصی با آن حضرت خلوت می‌ کرد و کسب علم می کرد ؛ بی‌جهت نیست که در روایات او را نظیر لقمان حکیم دانسته‌اند.

امام صادق(ع) درباره او می‌ فرماید: در اسلام، مردی همچون سلمان که فقیه‌ تر از همه مردم باشد، آفریده نشده است. حضرت علی(ع) و دیگر پیشوایان معصوم(ع) نیز از سلمان به عنوان دانا به علوم گذشتگان و آیندگان یاد کرده‌اند. هنگامی که امیرالمؤمنین(ع) احوال یاران رسول خدا(ص) را بیان می‌ کند، چون به نام سلمان می‌ رسد، می ‌فرماید: سلمان از ما اهل ‌بیت(ع) است، شما همانند سلمان را کجا می ‌یابید؟ او همچون لقمان حکیم است و علم اول و آخر را می ‌داند؛ سلمان دریای بیکران است.

 

سلمان دریای بی پایان دانش است

 

 حضرت رسول (ص) در باره علم سلمان فرمود: سلمان دریای بی‌ پایان دانش است، خدا دشمن می‌ دارد کسی را که سلمان را دشمن بدارد و دوست می ‌دارد کسی را که سلمان را دوست بدارد. در حدیث دیگری آمده‌است که: سلمان گنجینه پایان ‌ناپذیر حکمت و برهان است. دانش سلمان به معارف فکری منحصر نمی ‌شد و آگاهی‌های فنی او هم در حد بالایی بود. در جنگ خندق، طرح کندن خندق را سلمان خدمت پیامبر(ص) پیشنهاد کرد و عملی نیز شد. همچنین در جنگ طائف، برای درهم کوبیدن

قلعه ‌های مشرکان، طرح ساختن منجنیق، از ابتکاراتی است که به سلمان نسبت داده شده‌است.

 

سلمان و حکومت مدائن

 

مدائن، یکی از شهرهای سرسبز و خرم پایتخت ساسانیان در ایران بود که به دست مسلمانان فتح شد. خلیفه دوم، با مشورت حضرت علی(ع) سلمان را پس از "حذیقه بن یمان" حاکم مدائن قرار داد. شاید دلیل این انتخاب، هم زبانی سلمان با مردم این شهر بود و مردم پارسی زبان آنجا، با یک حاکم ایرانی الاصل بهتر می ‌توانستند کار کنند و نام سلمان برای ایرانیان، تا اندازه‌ای آشنا بود. وقتی خبر یافتند که سلمان به حکمرانی مدائن منصوب شده و قرار است به آن دیار بیایند، برای استقبال از والی جدید در بیرون شهر تجمع کردند. ناگهان پیرمردی را دیدند که تنها بر مرکبی سوار است و بسوی آنان می ‌آید، مردم چون او را نمی ‌شناختند پرسیدند آیا صحابی پیامبر(ص) و امیر و حاکم جدید مدائن را در راه ندیدی؟ او گفت: امیر و حاکم را ندیدم اما اگر سلمان را می‌ خواهید من هستم. اینچنین ساده و بی ‌آلایش وارد شهر شد و حکومت مدائن را به دست گرفت و بر دلها حکومت کرد.

زندگی ساده و مردمی سلمان، انتقادی غیرمستقیم به کسانی بود که در حکومت به دنبال سود شخصی بودند

سلمان در ایام حکومت خود، بیت‌المال را صرف مردم می ‌کرد و حتی حقوق شخصی خویش را نیز به نفع جامعه و نیازمندان خرج می ‌کرد. زندگی ساده و روش مردمی سلمان، بر محبوبیت او می ‌افزود و این‌ گونه رفتار، طبیعتاً انتقادی غیر مستقیم از شیوه کسانی بود که در حکومت، به سود شخصی می ‌اندیشیدند و در سایه امکانات به دست آمده از بیت‌المال، به وضع خود سر و سامان بخشیده و زندگی راحتی برای خود فراهم می ‌کردند.

سلمان در ایام حاکمیت، هرگز به واسطه قدرت و ریاست از مسیر تواضع و حق ‌گرایی دور نشد و فراموش نمی ‌کرد که همیشه عبد و بنده خداست.

 

دفاع از حریم ولایت

 

آنچه در زندگى سلمان، بسیار چشمگیر و جالب است عدم بى ‏تفاوتى اوست. او با هوشیارى و جدیت کامل در صحنه‏ هاى مختلف حضور داشت و در پیروى از امام‏ حق لحظه ‏اى تردید نکرد. او همواره، از هر فرصتى، براى گفتن حق بهره مى ‏برد و مسلمانان را به امامت ‏حضرت على(ع) فرا مى ‏خواند. آن بزرگوار پیوسته این سخن رسول خدا را براى مردم تکرارمى ‏کرد:

 "همانا على(ع) درى است که خداوند گشوده است، هر کس در آن وارد شود، مؤمن است و هر کس که از آن خارج شود، کافر است."

بعد از رحلت جانسوز رسول خدا(ص) و غصب خلافت و مظلومیت ‏حضرت على(ع)، سلمان در خطبه‏ اى بسیار فصیح، که مى‏ توان آن را کوبنده و افشاگرانه‏ خواند، چنین گفت: "اى مردم! هر گاه فتنه ‏ها و آشوبها را همچون پاره ظلمانى شب دیدید که برجستگان در آن به هلاکت مى ‏رسند، بر شما باد به آل محمد(ص)، چرا که آنها راهنمایان به سوى بهشتند، و بر شما باد على(ع). اى مردم! ولایت را در میان خود همانند سر قرار دهید."یعنى اگر ولایت اهل بیت (ع) را نداشته باشید، مسلمان حقیقى نیستید و دین شما سودى ندارد.

 

نقش سلمان در تشیع ایرانیان

 

 یکى از کارهاى بسیار مهم سلمان، که بخش اعظم زندگى او را فرا گرفته بود، تلاش پیگیر او در معرفى اسلام ناب و تشیع راستین بعد از رحلت رسول خدا(ص) است. او در این راستا در مدینه جهاد کرد و از هر فرصتى بهره برد. وقتى به مدائن آمد، همین عقیده را دنبال کرد و نقش بسیارى در تشیع ایرانیان داشت.

مى‏ پرسند: با اینکه اسلام در عصر خلافت‏ خلیفه دوم وارد ایران شد، چرا اکثریت قاطع مردم ایران، شیعه حضرت على(ع) هستند؟

عوامل متعددى سبب این گرایش است اما می توان سلمان فارسی را از اصلیترین عامل ان دانست، چرا که از نخستین عوامل این گرایش، وجود سلمان در مدائن، رفت و آمد او به کوفه و حوالى آن و حتى اصفهان و ... بوده است. سلمان پیام‏ آور اسلام ناب، منادى تشیع و نوید بخش مذهب اهل بیت (ع) بود و اکثر ایرانیان این ندا و نوید را شنیدند و پذیرفتند.

 سلمان فارسی بعنوان اصلی ترین عامل در پیدایش و گسترش تشیع مردم ایران، نقش ایفا کرده است.سلمان فارسی، بزرگترین صحابی پیامبر اسلام، و مهمترین مدافع حقانیت تشیع، شخصیتی است که در نوع خود، در تاریخ اسلام و در بین مسلمانان، بی نظیر بوده است، عقل سلیم به خود اجازه نخواهد داد که مانندی برای این حقیقت تاریخ، تصور کند. بهمین دلیل است که بعضی او را افسانه، اسطوره، و یا دارای شخصیتی پیچیده خوانده‌ اند.

وفات سلمان

 یکی از خصوصیات انسانهای کامل و اولیای مقرب درگاه خداوند، این است که گاهی از حوادث غیبی مطلع می‌شوند و از نزدیک شدن زمان مرگ خویش با خبر می شوند. سلمان، یکی از این چهره‌ ها است.

وقتی سلمان در مدائن مریض شد، روز به روز بیماریش شدت می ‌یافت و کم‌ کم یقین پیدا می ‌کرد که فرصتهای آخر زندگیش را می ‌گذراند و باید آماده هجرت بزرگ به سوی پروردگارش باشد.

 سلمان سرانجام، پس از عمرى طولانى و با برکت که حدود 250 سال بود، در اواخر خلافت عثمان در سال 35 ه .ق وفات یافت؛ حضرت على(ع) پیکرش را غسل داد، کفن کرد و بر آن نماز گزارد.

مرقد شریف سلمان در شهر مدائن، در پنج فرسخى بغداد، نزدیک تاق کسرى قرار دارد.

سخنی از سلمان فارسی:

از شش چیز در شگفتم: سه چیز آن مرا می خنداند و سه چیز دیگر به گریه ام می اندازد. آن سه چیز که مرا به گریه می اندازد: جدایی از دوستان محمد(ص)، هراس و وحشت قیامت و ایستادن در پیشگاه خدای عزوجل است، و اما آن سه چیزی که مرا به خنده وا می دارد: یکی کسی است که در پی دنیاست، حال آنکه مرگ در پی اوست؛ دیگری کسی که در غفلت به سر می برد، حال آنکه از او غافل نیستند؛ و سومی کسی که دهانش به خنده باز می شود، در صورتی که نمی داند آیا خداوند از او خشنود است یا ناخشنود.

چون علی(ع)در عالم مردانگی/ خرد شو تا شاه مردانت کنند/ همچو سلمان در مسلمانی بکوش/ ای مسلمان تا که سلمانت کنند.

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱۳ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()

توکل به خدا

آیا کلبه شماهم در حال سوختن است؟
 

 

تنها بازمانده یک کشتی شکسته وسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد، با بیقراری به درگاه خداوند دعا می‌کرد تا او را نجات بخشد، ساعتها به اقیانوس چشم می‌دوخت، تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی‌آمد.
سرآخر ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از کلک بسازد تا از خود و وسایل اندکش را بهتر محافظت نماید، روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت، دود به آسمان رفته بود،اندوهگین فریاد زد: «خدایا چگونه توانستی با من چنین کنی؟»
 صبح روز بعد او با صدای یک کشتی که به جزیره نزدیک می‌شد از خواب برخاست، کشتی می‌آمد تا او را نجات دهد.
مرد از نجات دهندگانش پرسید: «چطور متوجه شدید که من اینجا هستم؟»
آنها در جواب گفتند: «ما علامت دودی را که فرستادی، دیدیم!»

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٩:٢٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()

آل سعود یالا

 

درخواست غرامت اسرائیل برای یهودیان زمان پیامبر(ص)!

 

رژیم صهیونیستی در اقدامی تعجب برانگیز قصد دارد غرامت یهودیان زمان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را از حکومت فعلی عربستان سعودی دریافت کند.

گفته می شود مدیرکل اداره املاک در وزارت داخله صهیونیستی در حال آماده کردن طرحی دو بخشی برای ارائه کردن آن به پارلمان صهیونیستی (کنست) است که بر اساس این طرح کنست موظف می شود به کابینه صهیونیستی دستور دهد که از حکومت عربستان سعودی برای یهودیان زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و برخی دیگر کشورها برای یهودیان مهاجر در قرن معاصر، درخواست غرامت کند.

براساس طرحی که قرار است ماه مارس آینده به پارلمان صهیونیستی برود و اکنون در حال آماده شدن است، کابینه صهیونیستی موظف خواهد شد که 100 میلیارد دلار غرامت از عربستان بگیرد. این یک بخش از طرح رژیم صهیونیستی است که اکنون کارشناسان مسائل قانونی، تاریخی و جغرافیایی در "اسراییل" در حال کار کردن بر روی آن هستند. بر اساس کتب تاریخی، در زمان صدر اسلام، یهودیانی در سرزمین حجاز زندگی می کرده اند.

گفتنی است بر اساس بخش دوم این طرح، کابینه صهیونیستی همچنین موظف خواهد بود که از دولت مصر نیز غرامت املاک یهودیانی که در سال 1948 مصر را به سمت سرزمین های اشغالی رها کردند، را بگیرد.

قابل ذکر است در این بخش از طرح کابینه صهیونیستی، علاوه بر مصر و عربستان، از مورتانیا، مراکش، الجزایر، تونس، لیبی، سوریه، عراق، لبنان، اردن و بحرین نیز که در آن یهودیانی زندگی می کردند و به مرور زمان به سرزمین های اشغالی سفر کردند، غرامت بگیرد.

طبق ادعای رژیم صهیونیستی املاک 850 هزار یهودی ساکن این کشورها که از سال 1948 به سمت سرزمین های اشغالی سرازیر شدند، بیش از 300 هزار میلیارد دلار ارزش دارد.

از:شیعه آنلاین

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()

بدون شرح

حی علی الصلوه

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:٢۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()

شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها

 دخترخورشید

 

به گواه تاریخ نگاران و مقتل نویسان رحلت شهادت‌ گونه رقیه (س) اندکی پس از واقعه خونین کربلا در سال شصت و یکم هجری رخ داده است و در این هنگام وی سه یا چهار ساله بوده است و نخستین نکته شگفت درباره حضرت رقیه (س)، شاید همین باشد که با چنین عمر کوتاهی، از مرزهای تاریخ عبور کرد و به جاودانگی رسید، آن گونه که برادر شیرخوارش علی ‌اصغر (ع) به چنین مرتبه‌ای نایل شد.به عبارت دیگر یکی از جلوه‌های رویداد بزرگ عاشورا تنوع سنی شخصیت‌های آن می‌باشد که از پایین‌ترین سن آغاز و به بالاترین سنین (حضرت حبیب‌ بن مظاهر) ختم می‌گردد. نکته قابل تأمل دیگر در بررسی این مهم آن است که در پدید آوردن این حماسه بی ‌بدیل و شکوهمند تنها یک جنسیت سهیم نبوده، بلکه در کنار اسامی مردان و پسران جانباز و ایثارگر این واقعه، نام زنان و دختران نیز حضوری پررنگ و تابناک دارد.
مصائب و شدائدی را که رقیه (س) از کربلا تا کوفه و از کوفه تا شام متحمل می‌شود، آنچنان تلخ و دهشتناک است که وجدان هر انسان آزاده و صاحبدلی را می‌آزارد و قلب و روح را متأثر و مجروح می‌سازد. تحمل گرمای شدید کربلا همراه با تشنگی، حضور در صحنه شهادت خویشاوندان، اسارت و ناظر رفتارهای شقاوت آلود بودن، آزار و شکنجه‌ های جسمی و روحی فراوان، دلتنگی برای پدر در خرابه شام و ... نشانگر مصائب عظمایی است که یک کودک خردسال با جسم و روح لطیف خود با آن مواجه شده است. از دیگر سو همین قساوت سپاه یزید است که بر عظمت نهضت سترگ عاشورا می‌افزاید، زیرا حضرت امام حسین (ع) با شناخت و پیش‌بینی تمام این مصائب و شدائد به قیام در راه احیاء دین جد بزرگوار خویش قد علم فرمود و چنین دشواری‌هایی نتوانست هیچ گونه خللی بر عزم استوار آن حضرت در راه آزمایش بزرگ الهی پدید آورد.
 رقیه (س) برهان بزرگ دیگری است بر حقانیت قیام امام حسین (ع) که تنها کسی می‌تواند چنین به مبارزه و مقابله با ستم برخیزد که مقصدی الهی داشته باشد، و رقیه (س) برهان بزرگ دیگری است بر مظلومیت عترت پاک پیامبر (ص) و رسواکننده سیاهکارانی است که داعیه جانشینی رسول خدا (ص) را سر دادند و رقیه (س) برهان بزرگ دیگری است برای آن که اوج توحش و سنگدلی دژخیمان دستگاه بنی ‌امیه برای همیشه تاریخ به اثبات بماند، و رقیه (س) فاتح شام و سفیر بزرگ عاشورا در این سرزمین است، و رقیه (س) برهان بزرگ دیگری است بر این حقیقت بزرگ که حق بر باطل پیروز خواهد شد و اینک پس از قرن‌های متمادی آنان که به مرقد مطهر آن حضرت در شام مشرف می‌شوند به عینه تفاوت میان مقام و مرتبه این کودک سه ساله را با خلیفه جابری چون یزید درمی‌یابند.

آرامگاه‎‎‎ ملکوتی‎ دخت‎ سه سـالـه امـام‎‎ سـوم شیعیان‎ در شام‎ کنـار بـاب‎ "الفـرادیـس " مابین‎ کوچه‎ های‎ تاریخی‎ و پر ازدحام‎ دمشـق‎ است‎‎ که‎‎ هر ساله بسیاری‎ از شیفتگان‎ اهل‎ بیت (ع) را از مناطق‎ مختلف‎ جهان‎ به‎ سوی‎ خود جلب‎ می‎کند.

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٥٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()

جدال باکابوس مرگ

 
جدال 23 ساله سلمان رشدی مرتد با کابوس مرگ

 با وجود گذشت 23 سال از صدور فتوای تاریخی حضرت امام خمینی(ره) علیه نویسنده کتاب آیات شیطانی، سلمان رشدی مرتد 59 ساله هنوز از کابوس مرگ از سوی فرزندان معنوی حضرت روح‌الله گریزان است.

23 سال پیش، در بهمن ماه سال 1367 انتشار فتوایی از سوی حضرت امام خمینی(ره)، خطاب به مسلمانان، دنیا را تکان داد.
در این فتوا که حضرت روح الله آن را از جماران صادر فرموده بودند، آمده بود:
« انا للّه و انا الیه راجعون
به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان مى‌رسانم مؤلف کتاب آیات شیطانى که علیه اسلام و پیامبر و قرآن، تنظیم و چاپ و منتشر شده است، همچنین ناشرین مطلع از محتواى آن، محکوم به اعدام مى‌باشند.
از مسلمانان غیور مى‌خواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند، سریعاً آنها را اعدام نمایند تا دیگر کسى جرأت نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هر کس در این راه کشته شود، شهید است. انشاءاللّه.
ضمناً اگر کسى دسترسى به مؤلف کتاب دارد ولى خود قدرت اعدام او را ندارد، او را به مردم معرفى نماید تا به جزاى اعمالش برسد.
والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته »

پس از این حکم تاریخی، رسانه‌های غربی برای نجات جان سلمان رشدی اینگونه القا کردند که اگر سلمان رشدی توبه کند، حکم اعدامش لغو می‌شود اما دفتر امام خمینی(ره) بلافاصله این توطئه را اینگونه خنثی کرد:
اطلاعیه دفتر امام خمینی(ره) خطاب به ملت مسلمان ایران و مسلمانان جهان در مورد وجوب قتل سلمان رشدى و تکذیب شایعات( 29 بهمن 1367)
« رسانه‌هاى گروهى استعمارى خارجى به دروغ به مسئولین نظام جمهورى اسلامى نسبت مى‌دهند که اگر نویسنده کتاب آیات شیطانى توبه کند حکم اعدام درباره او لغو مى‌گردد.
امام خمینى-مد ظله-فرمودند: این موضوع صددرصد تکذیب مى گردد.
سلمان رشدى اگر توبه کند و زاهد زمان هم گردد، بر هر مسلمان واجب است با جان و مال تمامى هم خود را به کار گیرد تا او را به درک واصل گرداند.
حضرت امام اضافه کردند: اگر غیر مسلمانی از مکان او مطلع گردد و قدرت این را داشته باشد تا سریع‌تر از مسلمانان او را اعدام کند، بر مسلمانان واجب است آنچه را که در قبال این عمل می‌خواهد به عنوان جایزه یا مزد عمل به او بپردازند. »

14 کشور اروپایی پس از آن یکباره سفرای خود را از ایران خارج کردند و پس از گذشت چند ماه، مجبور به بازگشت به ایران شدند و با شرمساری سفارت خانه‌های خود را از نو بازگشایی کردند.
سلمان رشدی از لحظه صدور حکم امام خمینی(ره) مخفی شد و پلیس انگلیس (اسکاتلندیارد) حفاظت از وی را در مکانهائی نامعلوم برعهده گرفت. هزینه‌های محافظت از او در سال بین یک تا 10 میلیون پوند تخمین زده می‌شد؛ در حدی که یکبار شاهزاده چارلز (ولیعهد انگلستان) اعلام کرد: سلمان رشدی سرباری پرخرج برای مالیات دهندگان انگلیسی است.
همچنین شرکت هواپیمایی "بریتیش ایرویز"، حضور رشدی را در هواپیماهای خود تا سال 1998 ممنوع اعلام کرده بود و شرکت هواپیمایی «ایرکانادا» چند سال پیش سفر رشدی را با پروازهای خود غیرممکن اعلام نمود.
سلمان رشدی با وجود خشم جهان اسلام علیه خود، از تجدید چاپ کتاب کفرآمیز خود صرف نظر نکرد و زمانی که انگلستان حاضر به چاپ ارزان قیمت این کتاب (بدون جلد گالینگور و با کاغذ کاهی) نشد، آن را به آمریکا برد و به صورت ارزان قیمت (برای سهولت خرید عمومی‌ آن) به چاپ رساند.
سلمان رشدی در یکی از آخرین کتاب‌های خود، به فلاکت و ذلت پس از انتشار کتاب "آیات شیطانی" اشاره می‌کند. وی در کتاب خود با اشاره به مجروحیت مترجم ایتالیایی کتابش توسط مسلمانان ایتالیایی تا سر حد مرگ و به هلاکت رسیدن مترجم ژاپنی آیات شیطانی بر اثر حمله مسلمانان ژاپنی، از روز اعدام ناشر نروژی کتابش به این شکل یاد می‌کند: «روزی که ناشر نروژی مورد اصابت گلوله قرار گرفت یکی از بدترین روزهای عمر من است.»
او در آن ایام تنها طی 20 روز 13 بار محل خواب خود را تغییر داد. چنان فضای جهنمی بر زندگی او حاکم گردید که همسرش از وی جدا شد و در مطبوعات وی را «فردی بزدل» نامیدند.
حتی کار به جایی رسید که تنها چند ماه پس از فتوای تاریخی حضرت امام خمینی(ره)، مصطفی مازح جوان لبنانی خود را برای اجرای حکم امام خمینی به انگلیس رساند و در هتل محل نگهداری سلمان رشدی مستقر شد که پیش از انجام عملیات، بمب منفجر شد و مصطفی در راه اجرای حکم تاریخی اعدام سلمان رشدی به شهادت رسید.
در سال‌های اخیر، سلمان رشدی در آمریکا زندگی می‌کند و علاوه بر آن که به ریاست انجمن قلم آمریکا رسید، توسط دولت آمریکا محافظت می‌شود.
اختاپوس رسانه‌ای غرب تاکنون بارها اعلام کرده است که حکم اعدام این نویسنده از طرف ایران پس گرفته شده است که هر بار با واکنش سریع رهبر انقلاب اسلامی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، این مسئله تکذیب و اعلام شد که حکم یک مرجع قابل نقض نمی‌باشد و حتی پس از فوت او نیز بر همه مسلمانان لازم‌الاجراست. آخرین بار نیز در پیام رهبر معظم انقلاب به حجاج بیت الله الحرام در سال 1383 بر مهدورالدم بودن سلمان رشدی و لازم‌القتل بودن او تأکید شد.
در طول23 سال گذشته، هم رشدی و هم حامیانش در مقابله با مسلمانان سنگ تمام گذاشتند تا شاید بتوانند این حکم تاریخی را شکسته و یا رخنه‌ای در آن ایجاد کنند ولی چیزی عاید آنها نشد و مسلمانان جهان همچنان مترصد موقعیتی هستند تا به وظیفه انقلابی و شرعی خود عمل کنند.
بوق‌های تبلیغاتی، محافل مساله‌دار و کسانی که با دریافت پول و رشوه در این سالها با رشدی همدردی و همراهی می‌کردند، همه و همه از حیثیت خود سرمایه گذاری کردند ولی نتوانستند برای رشدی چیزی بیشتر از آنچه در ابتدا داشت، یعنی برگه حکم اعدام، بدست بیاورند، با این تفاوت که همه حامیان رشدی به اندازه خود وی در این زمینه رسوا شده و ثابت کردند که از دست آنها هم کاری ساخته نیست و سلمان رشدی پنجاه و نه ساله باید تا ابد از کابوس مرگ ازسوی فرزندان معنوی حضرت روح الله گریزان باشد.

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٥٤ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٥ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()

مناسبات ماه صفر

ماه صفر

 

امروزروزاول ماه صفراست.ماه صفرماه مصائب اهل بیت پیامبراست.اسارت آل الله درسفرشام وشهادت حضرت رقیه درروزپنجم این ماه ازیکسوشهادت نبی مکرم (ص)وامام حسن مجتبی (ع)وآغازغصب خلافت ازسوی دیگرازمصایب متواصلی است که شیعه رادراین ماه داغدارنموده است.

این ماه به نحوست (نحسی)معروف است.برای رفع نحوست ان هیچ چیز بهترازتصدق ودعاواستغفارنیست.

عزاداریتان درسوگ حسین (ع)مقبول.

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:٤٥ ‎ق.ظ ; شنبه ۳ دی ۱۳٩٠
comment نظرات ()

تسلیت شهادت امام سجاد(ع)

شهادت یادگارواقعه خونبارعاشوراحضرت امام

علی بن الحسین سیدالساجدین زین العابدین

علیه السلام تسلیت باد

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٢:۳٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

وقت اضافی برای خدا

وقت اضافی برای خدا

 

چقدر خنده داره
که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می‌گذره!
چقدر خنده داره
که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می‌ریم کم به چشم میاد!
چقدر خنده داره
که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می‌گذره!
چقدر خنده داره
که وقتی می‌خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می‌کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می‌خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
چقدر خنده داره
که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می‌کشه لذت می‌بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی‌گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی‌تر از حدش می‌شه شکایت می‌کنیم و آزرده خاطر می‌شیم!
چقدر خنده داره
که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!
چقدر خنده داره
که سعی می‌کنیم ردیف جلو صندلی‌های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!
چقدر خنده داره
که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی‌کنیم اما بقیه برنامه‌ها رو سعی می‌کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره
که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می‌کنیم اما سخنان قران رو به سختی باور می‌کنیم!

چقدر خنده داره
که همه مردم می‌خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!

چقدر خنده داره
که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می‌کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می‌گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می‌شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می‌کنیم!

از:ویگل

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٤٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

شعری درسوگ حسین (ع)

 

 

 

 

 

نمی‌دانم تو را در ابر دیدم یا کجا دیدم

به هر جایی که رو کردم فقط روی تو را دیدم

تو را در مثنوی، در نی، تو را در‌ های و هو، در هی
تو را در بند بند ناله‌های بی‌صدا دیدم

تو مانند ترنم، مثل گل، عین غزل بودی
تو را شکل توسل، مثل ندبه، چون دعا دیدم

دوباره لیلة القدر آمد و شوریدگی‌هایم
تب شعر و غزل گل کرد و شور نینوا دیدم

شب موییدن شب آمد و موییدن شاعر
شکستم در خودم از بس که باران بلا دیدم

صدایت کردم و آیینه‌ها تابید در چشمم
نگاهم را به دالان بهشتی تازه وا دیدم

نگاهم کردی و باران یک ریز غزل آمد
نگاهت کردم و رنگین کمانی از خدا دیدم

تو را در شمع‌ها، قندیل‌ها، در عود، در اسپند
دلم را پَرزنان در حلقه پروانه‌ها دیدم

تو را پیچیده در خون، در حریر ظهر عاشورا
تو را در واژه‌های سبز رنگ ربنا دیدم

تو را در آبشار وحی جبرائیل و میکائیل
تو را یک ظهر زخمی در زمین کربلا دیدم

تو را دیدم که می‌چرخید گردت خانه کعبه
خدا را در حرم گم کرده بودم، در شما دیدم

شبیه سایه تو کعبه دنبالت به راه افتاد
تو حج بودی، تو را هم مروه دیدم، هم صفا دیدم

شب تنهای عاشورا و اشباحی که گم گشتند
تو را در آن شب تاریک، «مصباح الهدی» دیدم

در اوج کبر و در اوج ریای شام ـ ‌ای کعبه ـ
تو را هم شانه و هم شان کوی کبریا دیدم

دمی که اسب‌ها بر پیکر تو تاخت آوردند
تو را‌ ای بی‌کفن، در کسوت آل عبا دیدم

دلیل مرتضی! شبه پیمبر! گریه زهرا(س)
تو را محکمترین تفسیر راز «انّما» دیدم

هجوم نیزه‌ها بود و قنوت مهربان تو
تو را در موج موج ربنا در «آتنا» دیدم

تو را دیدم که داری دست در دستان ابراهیم
تو را با داغ حیدر، کوچه کوچه، پا به پا دیدم

تو را هر روز با ‌اندوه ابراهیم، همسایه
تو را با حلق اسماعیل، هر شب همصدا دیدم

همان شب که سرت بر نیزه‌ها قرآن تلاوت کرد
تو را در دامن زهرا(س) و دوش مصطفی(ص) دیدم

تنور خولی و تنهایی خورشید در غربت
تو را در چاه حیدر همنوای مرتضی دیدم

سرت بر نیزه قرآن خواند و جبرائیل حیران ماند
و من از کربلا تا شام را غار حرا دیدم

به یحیی و سیاوش جلوه می‌بخشد گل خونت
تو را ‌ای صبح صادق با امام مجتبی(ع) دیدم

تو را دلتنگ در دلتنگی شامی غریبانه
تو را بی‌تاب در بی‌تابی طشت طلا دیدم

شکستم در قصیده، در غزل، ‌ای جان شور و شعر
تو را وقتی که در فریاد «ادرک یا اخا» دیدم

تمام راه را بر نیزه‌ها با پای سر رفتی
به غیرت پا به پای زینب کبری(س) تو را دیدم

دل و دست از پلیدی‌های این دنیا شبی شستم
که خونت را حنای دست مشتی بی حیا دیدم

چنان فواره زد خون تو تا منظومه‎ی شمسی
که از خورشید هم خون رشیدت را فرا دیدم

مصیبت ماند و حیرت ماند و غربت ماند و عشق تو
ولا را در بلا جستم، بلا را در ولا دیدم

تصور از تفکر ماند و خون تو تداوم یافت
تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا دیدم

از:علیرضا قزوه

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

عزاداری حسینی

 

 

تجلیل  ازعزاداری حسین(ع)


عزاداری و بیان فضائل اهل بیت، نمونه‌ای از یاد نیکی است که خدا به پیغمبرش می‌فرماید و رفعنا لک ذکرک.

توجه دلها به اهل بیت، نمونه‌ای از دعای ابراهیم است که از خدا خواست خدایا، دلهای مردم را به سوی خاندانش سوق دهد. (فاجعل افئدة من الناس تهوی الیهم) عشق به اهل بیت مصداق روشن وعده‌ای است که خداوند به مؤمنین داده که «سیجعل لهم الرحمن ودّا»

در مراسم عزاداری و نقل فضائل مطالبی را به خوبی درک می‌کنیم:



به خوبی می‌فهمیم که چگونه فرجام نیک برای متقین است. (و العاقبة لاهل التقوی)
به خوبی می‌فهمیم که چگونه نقشه‌های شیطانی ضعیف است و چگونه نقشه بنی‌امیه نقش بر آب شد. (ان کید الشیطان کان ضعیفا)
به خوبی می‌فهمیم که چگونه خداوند حق را بر سر باطل کوبید و آن را دمغ کرد. (بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه)
به خوبی می‌فهمیم که چگونه خواستند نور خدا را خاموش کنند، ولی خدا هر روز آن را برافروخته‌تر می‌کند. (یریدون ان یطفئوا نورالله بافواههم)

بنا به روایات، در تاریخ انبیاء و پیامبر اسلام و اهل بیت، همه آنان برای امام حسین اقامه عزاداری می‌کردند. البته اقامه عزاداری خواندن تاریخ کربلا در منزل نیست. بلکه مثل برپایی نماز، نیاز به یک توجه و عنایت و حرکت و حماسه دارد.

امروز دشمنان ما اقرار می‌کنند که ما حریف شیعیان نمی‌شویم، زیرا آنان دو بال قوی دارند؛ بال سرخ که عاشوراست و بال سبز که انتظار حضرت مهدی است. آنان از شهادت نمی‌ترسند. از محاصره نظامی، اقتصادی، تبلیغاتی، شهادت، اسارت نمی‌ترسند. چون رهبرشان امام حسین آن گونه در محاصره اقتصادی قرار گرفت که آب خوردن برای اطفال نداشت و آنگونه در محاصره نظامی قرار گرفت که هفتاد و دو نفر میان سی هزار دشمن قرار گرفتند و آنگونه در میان هیاهوی مخالفان قرار گرفت که هنگام سخن گفتن امام با هیاهو، جلوی شنیدن مردم را گرفتند؛ اما شهادت و اسارت را پذیرفت و زیر بار زور نرفت. الگوی شیعیان چنین فردی است.

از سوی دیگر، اینها به کمتر از رهبر معصوم و عدالت عمومی روی کره زمین با هیچ فردی قانع نمی‌شوند و هیچ حکومتی با هیچ شیوه‌ای اینان را راضی نمی‌کند و اینان همچنان در انتظار آن رهبر غایب هستند و ارادتی که به علما و مراجع دارند، به دلیل آن است که این افراد را نایب آن سرور می‌دانند.

عزاداری هماهنگی با انبیا و اهل بیت و همنوایی با حضرت مهدی است. امام صادق ـ علیه السلام ـ به شاعری فرمود: شنیده‌ام مرثیه می‌خوانی؟ گفت: بله. فرمود: بخوان. امام آنگونه با صدای بلند گریه کرد که از کوچه صدای حضرت شنیده می‌شد.
عزاداری هماهنگی با فرشتگان و بهشتیان است. امام زمان ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: ای حسین، عزاداری تو در اعلی علیین اقامه شده و حتی حورالعین در عزاداری تو به صورت خود سیلی می‌زنند. (و لطمت علیک الحورالعین)
عزاداری نوعی بیعت با امام از راه دور و از طریق احساسات است.
عزاداری ارعاب ستمگران و اعلام حمایت از مظلومان است.
عزاداری، نشان دادن الگو به همه اقشار است. به نوجوان می‌گوید از حضرت قاسم (پسر سیزده ساله امام حسن مجتبی که در کربلا بود) یاد گیرید که اگر بناست رهبر مردم، جنایتکاری مثل یزید باشد، مرگ از عسل شیرین‌تر است. به جوان می‌گوید از علی اکبر یاد گیرید که به پدر خود گفت اگر راه ما حق است، هیچ باکی نیست.
عزاداری یعنی مخالفت و حذف همه سیاست‌های انحرافی.
عزاداری یعنی زنده نگاه داشتن خاطرات فداکاران. (بر همه افرادی که توان دارند، حج واجب شده و بخشی از اعمال حج، زنده نگاه داشتن خاطرات ابراهیم و اسماعیل و هاجر است. زائران خانه خدا در صفا و مروه شبیه‌سازی می‌کنند و همچون هاجر با هیجان می‌دوند، تا آن خاطره زنده بماند و ما همان گونه که از پدر و پسر و همسر در مکه تجلیل می‌کنیم، باید از امام حسین و فرزندان و اصحاب و زینب کبری و خاندان او نیز تجلیل کنیم.)

شاید اگر بگوییم تجلیل ما در کربلا باید بیش از مکه باشد، سخنی گزاف نگفته‌ایم، زیرا در مکه ابراهیم و اسماعیل آماده گذشت از جان شدند. ولی قتلی صورت نگرفت؛ اما در کربلا علاوه بر قتل، قطعه قطعه شدند. در مکه چند ساعتی برای کودک آنجا (اسماعیل) آب نبود، ولی بعد آب زمزم از زمین جوشید. ولی در کربلا آب نجوشید؛ بنابراین تجلیل فداکاران که در مراسم حج آمده، بزرگداشت فداکاری آنان است.

عزاداری یعنی اجتماع، تعهد، غیرت، حرکت هدفمند.
عزاداری یعنی وحدت ملی (ترک و فارس، عرب و عجم، زن و مرد با هر نوع لهجه و آداب و رسوم)
عزاداری یعنی یک بسیج ده‌ها میلیونی همراه با سوز بدون اجبار و بدون چشم‌داشت؛ عاشقانه و هر سال.
عزاداری یعنی صبر و مقاومت را ببین و یاد گیر.
عزاداری یعنی بلند نگاه داشتن پرچم مقاومت، مبارزه، مکتب، انقلاب، ایثار، اخلاص، شجاعت.
عزاداری یعنی یک کلاس عمومی تعلیم و تهذیب؛ رضاخان که مأمور محو اسلام بود، به فکر منع عزاداری افتاد.
عزاداری یعنی نگه داشتن قانون پیروزی خون بر شمشیر؛ همان چیزی که امروز در بیداری اسلامی کشورها دیده می‌شود.
عزاداری یعنی عالی‌ترین نوع تنفر از ظلم و ظالم.
عزاداری یعنی قساوت‌زدایی و تحریک عواطف و مظلوم‌یابی و ظالم‌کوبی.
عزاداری یعنی بزرگ داشتن شعائر.
عزاداری یعنی نفوذ در دل مردم دنیا، تا آنجا که گاندی می‌گوید: رهبر من امام حسین است، تا آنجا که در دانمارک که کاریکاتور پیغمبر را کشیدند، بزرگترین اجتماع روز عاشورا برای شیعیان در خیابان‌ها جلوه می‌کند.
عزاداری یعنی دعوت به حق و منطق، ولی در قالب احساسات و هنر.
عزاداری بستری برای میلیون‌ها سفر به شهر و روستا و در سایه آن صله رحم و بازدید از وطن و انواع کمک‌ها.
عزاداری بستری برای ده‌ها هزار هجرت روحانیون به دورترین نقاط دنیا و رساندن پیام اسلام.
(در سایه عزاداری است که در خیابان‌های نیویورک نماز جماعت برپا می‌شود)
عزاداری بستری برای رشد حماسه‌ها، اشعار و هنرها و ایثار به دیگران و بستری برای بذل جان و مال است.
عزاداری یعنی تعطیل کردن بازارها و خیابان‌ها و به فکر مظلوم افتادن و ظالم را محاکمه کردن.
عزاداری یعنی از جرقه‌ها جریان ساختن.
عزاداری یعنی خود را در آیینه کمال دیدن. امام از جان، مال، فرزند، وطن، همسر، مسکن، لباس، غذا، طفل، جوان، اصحاب و ... گذشت، فقط از دین نگذشت. ما چه کرده‌ایم؟
عزاداری یعنی محو طبقات؛ تاجر و فقیر، شهر و روستا، زن و مرد، کوچک و بزرگ، همه یکسو شدن.
در عزاداری می‌آموزیم که در سخت‌ترین شرایط از خدا راضی باشیم که امام حسین ـ علیه السلام ـ فرمود: «رضاً برضاک» و در سخت‌ترین شرایط به سراغ غیرخدا نرویم. که فرمود: «لا معبود سواک».
در عزاداری می‌آموزیم به ولایت الهی وفادار باشیم. هرچند دو دستمان قطع شود.
در عزاداری می‌آموزیم که له می‌شویم، ولی شکسته نمی‌شویم.
در عزاداری است که می‌شنویم درهای غیب به روی افراد باز می‌شود.
در عزاداری می‌آموزیم که بالاترین هدف، رضای ولی خدا و امام معصوم است.
در عزاداری می‌آموزیم اقامه نماز حتی به قیمت هر کلمه یک تیر.
در عزاداری می‌آموزیم آنچه مهم است، اراده است. سن مهم نیست. نوجوان باشد یا سالمند. (قاسم یا حبیب)
در عزاداری می‌آموزیم بالاترین سختیها افرادی را حتی از مستحبات دور نمی‌کند.
در عزاداری می‌آموزیم که چگونه مسلمان به خاطر پیروی از طاغوت و علاقه به دنیا از کفار بدتر می‌شود. (مسیحیان همین که دیدند پیامبر اسلام با دختر و فرزندش برای مباهله آمده، حیا کردند. ولی طرفداران بنی‌امیه با اینکه دیدند امام حسین با زن و بچه به کربلا آمده، حیا نکردند)
در عزاداری می‌آموزیم که چگونه انسان از گرگ درنده‌تر می‌شود و غرور و تکبر و ریاست، نااهلان را تا آنجا پیش می‌برد که چوب بر لب و دندانی می‌زند که از آن دعای عرفه صادر شده و پیغمبر آن را می‌بوسیدند.
در عزاداری می‌آموزیم که انسان وجود خطرناکی است که اگر خدا او را حفظ نکند، به جای معرفت و دوستی و پیروی اهل بیت که مزد رسالت است، اهل بیت را به نحو بی‌نظیری شهید می‌کنند و حتی از کشتن کودک و آتش زدن خیمه و ... نمی‌گذرد.
در عزاداری با مدیریت بحران آشنا می‌شویم، که امروز در دانشکده‌های مدیریت یک فصل مهمی را به خود اختصاص داده.
عزاداری یعنی بیدار کردن خفتگان، تعلیم جاهلان، به غیرت آوردن بی‌تفاوتان؛ هرچند به قیمت زیر سم اسب رفتن باشد.
از کربلا می‌آموزیم که حق‌الناس بر هر چیزی مقدم است. (امام حسین ـ علیه السلام « زمین کربلا را خرید، تا خونش در زمین مردم ریخته نشود و زایرانش در ملک مردم پا ننهند.)

در کربلا می‌آموزیم توجه به برده و آزاد یکسان است. (امام حسین هم سر علی اکبر را در بغل گرفت، هم سر غلام را)
از کربلا می‌آموزیم سر از بدن جدا می‌شود، ولی از قرآن جدا نمی‌شود. (سر امام بالای نی قرآن خواند.)
از کربلا می‌آموزیم که چگونه افرادی به خاطر جایزه و حکومت ری گول خوردند.
در عزاداری می‌آموزیم که باید کارهای خیر عمومی باشد. امام صادق فرمودند زنها هم در عزاداری شرکت کنند.
در عزاداری می‌آموزیم که احکام الهی باید همه جا پیاده شود.
عزاداری نماد بزرگی از تولی و تبری است.
در عزاداری می‌آموزیم که یک تیم هفتاد و دو نفری در نیم روز می‌توانند برای ابد الگو باشند.
در عزاداری می‌آموزیم می‌توان یک بسیج سریع، خالص برای اهداف بلند به راه انداخت.
عزاداری نیابت بردار نیست؛ یعنی نمی‌توان کسی به جای دیگری در مجلسی شرکت کند، بلکه خودش باید دل بدهد، دل بسوازند، اشک بریزد، خرجی بدهد، حرکت کند.
در عزاداری می‌آموزیم که باید از بازماندگان همدردی کنیم. این مسأله به قدری مهم است که حتی ریاکاری در آن جایز بوده و مستحب است خودتان را به صاحب عزا نشان دهید.

در پایان به چند نکته فقهی اشاره کنم:


1 ـ لب زدن به هر خاک حرام است، جز خاک کربلا.
2 ـ در حرم کربلا مثل خانه خود نماز را چهار رکتی می‌توان خواند؛ یعنی در آنجا احساس غربت نکن.
3 ـ به گفته روایات خاک کربلا رمز قبولی نماز است.
4 ـ خاک کربلا انیس مرده در قبر است.
5 ـ خاک کربلا رمز امان و بیمه کالاهای تجاری است.
6 ـ تسبیح خاک کربلا نشان وفاداری به شهدای کربلاست. همانگونه که طرفداران رنگ قرمز و آبی با همان پرچم و اتوبوس تظاهرات می‌کنند، شیعیان نیز با داشتن خاک کربلا وفاداری خود را اعلام می‌کنند که ما طرفدار تیمی هستیم که زیر بار زور نرفت و تسلیم طاغوت نشد.
7 ـ جالب آن است که دعایی که برای آب فرات آمده، همان دعایی است که برای آب زمزم است؛ «اللهم اجعله علماً نافعا و رزقاً واسعاً و شفاعاً من کل داء».
8 ـ با اینکه آب فرات پیش از شهادت بوده و اکنون این آب، آب زمان امام حسین نیست، اما به خاطر کوچکترین مناسبت باید در بستر زنده نگه داشتن کربلا مورد توجه قرار گیرد.
9 ـ با اینکه قبر مرده عادی را پس از متلاشی شدن بدن و یا سی سال می‌توان نبش کرد، ولی قبر شهید را حتی اگر یک سرباز ساده باشد، برای هیچ وقت نمی‌توان نبش کرد.
10 ـ وظیفه ما زنده نگه داشتن آثار و یادگارهای شهداست. همان گونه که امام صادق‌ـ علیه السلام‌ ـ پیراهن امیرالمؤمنین را که در آن شهید شده بود، نگاه داشته و گاهی به مهمانهای خود نشان می‌داد و امام سجاد فرمود: پیراهن پدرم را که در آن شهید شده و مادرم آن را بافته، به ما برگردانید.

منبع:برگرفته ازسخنرانی آقای قرائتی

 

 

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٤٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

تفاوتهای حسین وحوسین

از حسین تا حوسین!

فلسفه عزاداری حسینی، زنده نگه داشتن اسلام و مکتب اهل بیت( ع) است، اما بعضا بر اثر ورود آسیب‌ها، آفات و تحریفات این هدف و فلسفه اصلی تا حدودی فراموش و اهداف کاذب دیگری جایگزین آن شده است، مطلب زیر یادداشتی است ازسهراب محمودی که به آسیب شناسی عزاداری سالار شهیدان امام حسین علیه السلام در برخی مجالس پرداخته است..
سلام و درود خدا بر آنهایی که در عزای سالار شهیدان گریه می کنند.

متاسفانه در برخی مجالس عزاداری و نحوه تعزیه گردانی و مجلس سینه زنی سنتی سالار و سرور شهیدان امام حسین علیه السلام بیشتر به یک مجلس گردانی ظاهری تبدیل می شود و بیم آن می رود که دل‌های پاک و باصفای آن عزیزان از درونی کردن شعائر و ارزش‌های عاشورایی فاصله بگیرد و بیشتر روبنایی شود، بگونه ای که فقط به ریتم آهنگ و هارمونی نوحه توجه شود تا به عمق مصیبت و دلسوختگی و پاک باختگی در آن.

این تذکر از باب تکریم شعائر روضه امام حسین (ع) و مجالس، بدور از هرگونه تعریض و خدای ناکرده تردید در نیت دلسوختگان حسینی گفته می شود تا در آن گوشه چشمی از حضرت ابا عبدالله و ولی عصر روحی فدا بر دل‌های سوخته ما نیز بشود. در مقام نمادشناسی نام مبارک امام حسین علیه السلام تبدیل به حوسین می شود؛ تا همه چیز تحت الشعاع هروله ها وحوسین حوسین‌های تامل برانگیز شود!

تفاوت‌های «حسین» و «حوسین»

1- حسین علیه السلام یکی بیشتر نیست، امام حوسین‌ها متفاوت است و حوسین این مداح با حوسین آن مداح فرق می کند.

2- یاران حسین علیه السلام او را بنده خدا می دانند، ولی یاران حوسین فریاد حوسین اللهی سر می دهند.

3- حسین علیه السلام نماز را در بحبوحه جنگ در اول وقت به جای می آورد، اما حوسین نماز صبح را فدای مجالس شبانه می کند.

4- درد حسین علیه السلام درد دین و شرافت انسانی بود، اما همه مشکل حوسین عطش و سیراب کردن بستگانش بود .

5- ظهر عاشورا در مجلس حسین علیه السلام صدای الله اکبر و حی علی الصوه به گوش می رسد، اما در مجلس حوسین فریاد حوسین حوسین به جنگ اذان می رود.

6- حسین علیه السلام را باید از مطهری ها شناخت، اما حوسین را در لابلای آواز ناعالمان و ناعارفان باید جست.

7- حسین علیه السلام برای تمام سال زنده است و الگویی برای هر لحظه زندگی ماست، اما حوسین فقط ده روز سال جلوه می کند و بقیه سال بهانه ای است برای دور هم جمع شدن دوستان.

8- دوستان حسین علیه السلام ناخودآگاه خون گریه می کنند اما دوستان حوسین خودآگاه خودزنی و مجلس گرمی می کنند و هر کس کبودی صورت و سینه اش بیشتر باشد مقرب تر است .

9- حسین علیه السلام برای گفتن حرف خود به چیزی نیاز ندارد اما حوسین به طبل و بوق و کرنا و سبک پاپ نیاز دارد.

10- در مجلس حسین علیه السلام رسیدن به معرفت مهم است، اما در مجلس حوسین ترتیب صفها و ریتم نوحه و بالا و پایین پریدن‌ها.

11- حرارت حسین علیه السلام هرگز در دل‌ها سرد نمی شود، اما حرارت حوسین بعد از یک شور زدن سرد می شود .

12- عاصیان و گنهکاران برای شفاعت و توبه به مجلس حسین علیه السلام می روند، اما در مجلس حوسین برای مجلس گردانی و ندانسته گاهی با مزاحمت برای دیگران وآلودگی به گناه.

13- حسینی ها قبولی را به اطاعت از خدا و خلوص نیت و پاکی دل می دانند، اما حوسینی ها می گویند: هر چه می خواهد دل تنگت بکن فقط یا حوسین فراموش نشود .

عزیزان آنکه در کربلای 61 هجری به شهادت رسید امام حسین (ع) بود نه حوسین!

 

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:۳۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

زهیروضحاک

در یک قدمی بهشت و جهنم

 

گاهی وقت‎ها آدم در می‌ماند در حکمت خدا و ماجرای تاریخ. اینکه فردی مثل زهیر که اصرار داشت با امام برخورد نکند، با یک دیدار شیفته پسر رسول خدا شد و جانش را نثار او کرد، و اینکه از طرفی ضحاک نامی درست در لحظه تنهایی امام او را رها کرد و رفت دنبال کار و بار خود.

زهیربن قین

"زهیر بن قین بن قیس انماری یجلی" از مردان شریف و بزرگ قبیله خود بود که در کوفه در میان قوم خود می‌زیست او مردی شجاع بود و دلاوری‌های وی در جنگ‌ها مشهود و معروف بود، زمانی که اعراب به ایران حمله کردند، زهیر جوان بود. روزی از سلمان شنید که هیچ افتخاری بالاتر از این نیست که آدم در کربلا، به نوه پیامبر کمک کند.

زهیر در ابتدا عثمانی و از طرفداران عثمان بود، ولی پس از آن که در سال 60 هجری با خانواده‌اش از سفر حج باز می‌‌گشت تلاش می‌کرد تا کاروانش با کاروان امام در یک‌جا منزل نکند. او دوست نداشت با امام دیداری داشته باشد، ولی به خاطر اصرار همسرش و یادآوری حرف سلمان، پیش امام رفت و شیفته امام شد.

در اثر هدایت الهی از عقیده خود دست کشید و از شیعیان علی و اهل بیت علیهم السلام شد و با امام حسین علیه السلام همراه شد و به کربلا آمد.

وی از حامیان و یاران درجه اول سیدالشهداء علیه السلام بود و سخنان و مبارزات وی به آن گواهی می‌دهد، زهیر از فرماندهان بزرگ سپاه امام علیه السلام است که حضرت وی را به فرماندهی میمنه (سمت راست) سپاه خود گمارد وی چندین بار سپاه دشمن را نصیحت کرد و آنان را از رو در رویی با امام علیه السلام بیم داد.

هنگامی که شمر و همراهانش به خیمه‌های امام حسین علیه السلام حمله کردند، زهیر بن قین و چند تن از یاران امام، شمر و اصحابش را از خیمه‌ها دور ساختند و چند تن از آنها را کشتند، و نیز بعد از آنکه حبیب بن مظاهر به شهادت رسید و آتش جنگ شعله‌ور شد، زهیر به همراه حر بن یزید مبارزه ای دلاورانه کرد و هر گاه یکی از آنان در محاصره دشمن قرار می‌گرفت، دیگری وی را نجات می داد.

پس از مبارزه حر، پس از آنکه امام علیه السلام نماز ظهر را به جا آورد، زهیر دوباره به میدان رفت و دلاورانه جنگید و کسی همانند مبارزه و دلاوری‌های زهیر را کسی ندیده و نشنیده است. می‌گویند زهیر در این مبارزه 120  نفر را به هلاکت رساند تا آنکه شهید شد

ضحاک بن عبدالله مشرقی

 فرزند عبدالله مشرقی همراه با پسر عمویش عمروبن قیس مشرقی، در دهکده «قصربنی مقاتل» با حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام بین راه کربلا ملاقات کردند، امام آنها را به یاری طلبید، "عمرو" عذر خواهی کرد و گفت: من مردی عیال وار و سال‌خورده و بدهکار به مردم هستم و اموال مردم نزد من است من باید بروم. ولی ضحاک، دعوت امام را قبول کرد و گفت: ای پسر پیغمبر به شرط اینکه هرگاه که یاری من دیگر بی نتیجه بود، و نفعی نداشت، بیعت خود را از من بردارید. حضرت هم قبول کردند.

این‌چنین ضحاک با قافله اهل بیت وارد کربلا شد، در صبح روز عاشورا در حمله اول شرکت کرد و نماز ظهر را همراه امام به جای آورد. او وقتی که دید سپاه بنی امیه با اسب های خود در یک هدف گیری، اسب های اصحاب امام را هدف قرار داده و از پای در می آورند، اسب خودش را در یکی از خیمه ها پنهان کرد و پیاده جنگید. در مقابل امام علیه السلام، دو نفر از دشمن را که پیاده می جنگیدند به قتل رساند و دست یکی دیگر را از تنش قطع کرد که حضرت هم درحق او دعا کردند و فرمودند: خداوند دست تو را قطع نکند و خدا در دفاع از اهل بیت پیغمبرت، جزای خیر به تو عطا نماید.

ضحاک زمانی که دید که بیشتر اصحاب به شهادت رسیدند و جز یکی دو نفر باقی نمانده اند، خدمت ابا عبدالله آمد و عرض کرد: یابن رسول الله، به خاطر دارید که بین من و شما چه شرطی بود؟ حضرت فرمودند: آری. من بیعت خود را از گردن تو برداشتم ولی تو چگونه می توانی از بین سپاه دشمن فرار کنی؟ ضحاک گفت: من اسب خود را در خیمه ای پنهان کردم و به همین جهت هم بود که پیاده می جنگیدم. سپس از حضرت اجازه گرفت از ادامه جنگ منصرف شد و به پشت جنگ برگشت و اسب خود را برداشت و عصر روز عاشورا، خاندان وحی را رها کرد. او که مردی شجاع و جنگجو بود سوار بر اسب شد، به قلب سپاه بنی امیه حمله نمود و لشگر دشمن را شکافت و عده ای را به قتل رساند و عده ای را زخمی کرد و از بین آن لشگر عبور کرد تا به شهر و دیار خود برگردد.

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٥۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

قدیمی ترین تابلو ازواقعه عاشورای 61هجری

قدیمی ترین تابلوی عاشورا

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

درختی که درعاشوراخون می گرید(زرآبادقزوین)

درختی که درعاشوراخون میگرید(زرآبادقزوین)

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

وقایع کربلاتاکوفه

  کربلاتاکوفه

 


11 محرم

 

عمر سعد ملعون روز یازدهم تا وقت ظهر در کربلا ماند، و بر کشتگان سپاه خود نماز گذارد و آنان را به خاک سپرد. وقتى روز از نیمه گذشت فرمان داد تا دختران پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را بر شتران بى جهاز سوار کردند و سید سجاد (علیه السلام ) را نیز با غل جامعه بر شتر سوار کردند. هنگامى که آنان را از قتلگاه عبور دادند و نظر بانوان بر جسم مبارک امام حسین (علیه السلام ) افتاد لطمه ها بر صورت زدند و صدا به صیحه و ندبه برداشتند.
 تشکیل مجلس ابن زیاد
روز یازدهم عمر سعد به کوفه آمد. ابن زیاد اذن عمومى داد تا مردم در مجلس حاضر شوند. سپس راءس مطهر امام حسین (علیه السلام ) را نزد او گذاشتند و او نگاه مى کرد و تبسم مى نمود و با چوبى که در دست داشت جسارت مى نمود.


حرکت اهل بیت امام حسین (علیه السلام ) به سوى کوفه
عصر روز یازدهم اهل بیت (علیهم السلام ) را با حالت اسارت به طرف کوفه بردند). نزدیک غروب حرکت کردند و شبانه به کوفه رسیدند. لذا آن بزرگواران داغدار و مصیبت زده را تا صبح پشت دروازه هاى کوفه نگه داشتند. هنگام صبح عمر سعد ملعون از کوفه خارج شد، و بسان فرماندهى که از فتوحات خویش خوشحال است همراه اسراء وارد کوفه شد.


12 محرم


 دفن شهداى کربلا
روز دفن بدنهاى مطهر سید الشهدا (علیه السلام ) و اهل بیت و اصحاب آن حضرت ، توسط امام سجاد (علیه السلام ) به یارى جمعى از بنى اسد است .


 ورود اهل بیت (علیهم السلام ) به کوفه


روز دوازدهم روز ورود اهل بیت (علیهم السلام ) با حالت اسارت به کوفه است . در این روز ابن زیاد فرمان داد که احدى حق ندارد با اسلحه از خانه بیرون آید، و ده هزار سوار و پیاده بر تمام کوچه ها و بازار موکل گردانید، که احدى از شیعیان امیر المؤ منین (علیه السلام ) حرکتى نکند. سپس فرمان داد سرهایى را که در کوفه بود برگردانند و در پیش روى اهل بیت (علیهم السلام ) حرکت دهند، و با هم وارد شهر کرده در کوى و بازار بگردانند.
مردم با دیدن حالت زار ذریه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و سرهاى بر نیزه و بانوان و مخدرات در هودجهاى بدون پوشش ، صدا به گریه بلند نمودند. زینب کبرى ، ام کلثوم ، فاطمه بنت الحسین و امام زین العابدین (علیهم السلام ) به ترتیب با جگرهاى سوزان و قلوب دردناک ایراد خطبه نمودند، که عده اى از لشکر با دیدن این اوضاع از کرده خود پشیمان شدند، اما هنگامى که خیلى دیر شده بود!!

روز شهادت حضرت سجاد (علیه السلام )
شهادت امام زین العابدین (علیه السلام ) بنابر قولى در این روز در سال 94 هجرى در سن 57 سالگى واقع شده است .


13 محرم


 اسراى اهل بیت (علیهم السلام ) در مجلس ابن زیاد
پس از آنکه اسرا و سرهاى مقدس شهدا را در کوفه گردانیدند، ابن زیاد در کاخ خود نشست و دستور داد سر مطهر امام حسین (علیه السلام ) را در برابرش گذاشتند. آنگاه زنان و کودکان آن حضرت را به همراه امام سجاد (علیه السلام ) - در حالیکه به طناب بسته بودند - وارد مجلس نموده ، در برابر تخت آن ملعون ایستاده نگاه داشتند. در این حال درباریان آن ملعون به تماشا ایستاده بودند.


 اسراى اهلى بهت (علیهم السلام ) در زندان کوفه
پس از مجلس شوم ابن زیاد، اهل بیت (علیهم السلام ) را با غل و زنجیر وارد زندان کوفه نمودند.
 خبر شهادت امام حسین (علیه السلام ) در مدینه و شام
ابن زیاد به مدینه و شام نامه نوشت و خبر شهادت امام حسین (علیه السلام ) را منتشر ساخت .
شهادت عبد الله بن عفیف
عبد الله بن عفیف از دى بزرگوارى از اصحاب امیر المؤ منین (علیه السلام ) بود و در جنگهاى جمل و صفین دو چشم خویش را از دست داده بود. لذا مشغول عبادت بود.
او هنگامى که شنید پسر زیاد ملعون به امیر المؤ منین و امام حسین (علیه السلام ) نسبت کذب مى دهد، از میان جمعیت برخاست و گفت : ساکت باش اى پسر مرجانه ، دروغگو توى و پدر تو که به تو این مقام را داد. اى دشمن خدا! فرزندان پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را مى کشى و در منابر مؤ منین اینچنین سخن مى گویى ؟ ماءموران خواستند متعرض او شوند که با کمک قبیله اش به خانه رفت ، ولى بعد آمدند و خانه او را محاصره کردند. پس از رشادتهاى او و دخترش دستگیر شد و همانطور که از خدا خواسته بود به دست بدترین خلق یعنى ابن زیاد به شهادت رسید.


15 محرم

فرستادن سرهاى مطهر شهدا به سوى شام
بنابر بعضى اقواى ، در این روز سرهاى مطهر اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام ) را به سوى شام حرکت دادند. البته بعد اءهل بیت (علیهم السلام ) سرهاى مطهر را به بدنها ملحق کردند.

20 محرم


دفن بدن جون در کربلا
بعد از ده روز از واقعه عاشورا جمعى از بنى اسد بدن شریف جون غلام ابى ذر غفارى را پیدا کردند در حالى که صورتش نورانى و بدنش معطر بود و سپس او را دفن کردند..
جون کسى بود که امیر المؤ منین (علیه السلام ) او را به 150 دینار خرید و به ابوذر بخشید. هنگامى که ابوذر را به ربذه تبعید کردند این غلام براى کمک به او به ربذه رفت و بعد از رحلت جناب ابوذر به مدینه مراجعت کرد و در خدمت امیر المؤ منین (علیه السلام ) بود تا بعد از شهادت آن حضرت به خدمت امام مجتبى (علیه السلام ) و سپس به خدمت امام حسین (علیه السلام ) رسید و همراه آن حضرت از مدینه به مکه و از مکه به کربلا آمد.
هنگامى که جنگ در روز عاشورا شدت گرفت او خدمت امام حسین (علیه السلام ) آمد و براى میدان رفتن و دفاع از حریم ولایت و امامت اجازه خواست . حضرت فرمودند: در این سفر به امید عافیت و سلامتى همراه ما بود! اکنون خویشتن را به خاطرما مبتلا مساز.
جون خود را بر قدمهاى مبارک امام حسین (علیه السلام ) انداخت و بوسید و گفت : اى پس رسول خدا، هنگامى که شما در راحتى و آسایش بودید من کاسه لیس شما بودم ، و حال که به بلا گرفتار هستید شما را رها کنیم ؟
جون با خود فکر کرد: من کجا و این خاندان کجا؟! لذا عرضه داشت : آقاى من ، بوى من بد است و شرافت خانوادگى هم ندارم و نیز رنگ من سیاه است . یا اباعبدالله ، لطف فرموده مرابهشتى نمایید تا بویم خوش گردد و شرافت خانوادگى به دست آورم و رو سفید شوم . نه آقاى من ، از شما جدا نمى شود تا خون سیاه من با خون شما خانواده مخلوط گردد. جون مى گفت و گریه مى کرد به حدى که امام حسین (علیه السلام ) گریستند و اجازه دادند.
با آنکه جون پیر مردى 90 ساله بود، ولى بچه ها در حرم با او انس فراوانى داشتند. او به کنار خیمه ها براى خداحافظى و طلب حلالیت آمد، که صداى گریه اطفال بلند شد و اطراف او را گرفتند. هر یک را به زبانى ساکت کرد و به خیمه ها فرستاد و مانند شیرى غضبناک روى به آن قوم ناپاک کرد. او جنگ نمایانى کرد، تا آنکه اطراف او را گرفتند و زخمهاى فراوانى به او وارد کردند. هنگامى که روى زمین افتاد، امام حسین (علیه السلام ) سر او را به دامن گرفت و بلند بلند گریست ، و دست مبارک بر سر و صورت جون کشید و فرمود: اللهم بیض وجهه و طیب ریحه و احشره مع محمد و آل محمد (علیهم السلام ): بارالها رویش را سفید و بویش را خوش فرما و با خاندان عصمت (علیهم السلام ) محشورش نما.
از برکت دعاى حضرت روى غلام مانند ماه تمام درخشیدن گرفت و بوى عطر از وى به مشام رسید. چنانکه وقتى بدن او را بعد از ده روز پیدا کردند صورتش منور و بویش معطر بود.

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٩:٤۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

عاشورای حسینی

 

 

السلام علیک یااباصالح المهدى (عج)

اجرک الله فی مصیبه جدک الحسین علیه السلام

 

یا آدم! از شدت عطش چشمان حسین آسمان را مانند دود میبیند.... 

ای ابراهیم ! و تو کشنده فرزندت نیستی .این شان حسین است . 

....و ابراهیم سخت گریست و فرمود: ای پروردگار من! کاش اذن قربان کردن  اسماعیل را به من می دادی، تا داغی بر دل می داشتم و در یکی ازمصائب حسینت با اوهمدردی میکردم.

وخداوند فرمود:ای ابراهیم! تو بر او گریستی و با انجام این کار با او شریک شدی.

 

عاشورای حسینی بر شمادلدادگان کوی عشق تسلیت باد

 

 

وقایع عاشورا

 

  1. شهادت امام حسین (علیه السلام)


در این روز در سال 61 ه‍ که روزجمعه بوده آقا و مولایمان حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام ) در سن 58 سالگى (و یا56 و یا 57 سالگى ) بعد از نماز ظهر، مظلومانه و با حالت تشنگى و گرسنگى در زمین کربلا به شهادت رسیدنداین روز، روز باریدن خون از آسمان است ، و روزى است که شهادت اهل بیت و اصحاب امام حسین (علیه السلام ) در آن به وقوع پیوسته است.
چهار هزار ملک در این روز به زمین کربلا براى نصرت آن حضرت آمدند، و چون اجازه نیافتند تا ظهور حضرت مهدى (علیه السلام ) گریه کنان نزد قبر آن حضرت ماندگارند. در این روز ترک خوردن و آشامیدن بخصوص از غذاهاى لذیذ مناسب است.


 2. شهادت حبیب بن مظاهر اسدى کوفى .
 3. شهادت مسلم بن عوسجه .
 4. شهادت حربن یزید ریاحى .
5.  شهادت جون مولى ابى ذر الغفارى .
 6. شهادت همسر وهب ، به دست رستم غلام شمر.
7.  شهادت شبیه ترین مردم به رسول خدا (صلى الله علیه و آله )، على اکبر (علیه السلام ) فرزند بزرگ سید الشهداء (علیه السلام ) عموىوالامقام حضرت صاحب الامر (علیه السلام ).
8.  شهادت قاسم بن الحسن (علیهما السلام )
9  شهادت عبد الله بن الحسن (علیهما السلام )
 10 شهادت قمر منیر بنى هاشم حضرت عباس بن على بن ابى طالب (علیهم السلام )
 11. شهادت مولانا الرضیع باب الحوائج على اصغر (علیه السلام ).
12. آمدن ذوالجناح با یال و کاکل خونین به سوى خیمه فاطمیات براى آوردن خبر شهادت آن حضرت .
13. ماتم و ناله و گریه پردگیان حرم بر سید الشهداء (علیه السلام )و اولاد و بستگان و اصحاب آن حضرت .
14. غارت اموال از خیام امام حسین (علیه السلام ).
15. فرار فاطمیات و علویات در بیابانها بعد از شهادت آقا و سرور شان اباعبدالله (علیه السلام ).
16. غارت کردن لباس و زره و... از بدن مطهر شهداى کربلا.
17. جدا شدن سرهاى مطهر امام حسین (علیه السلام ) و اهل بیت و اصحاب آن حضرت .
18. به آتش کشیدن خیمه هاى آل الله ، فرزندان رسول خدا و على مرتضى و فاطمه زهرا (علیهم السلام )
19. شهادت دختران کوچک در کنار خیمه ها.
20. گریه و ماتم بر سید الشهدا (علیه السلام ) و عزاى زمین و زمان ، عرش و آسمان ، جن و انس و ملک و وحوش بر آن حضرت .
در این روز ملکى ندا کرد: اى امت ظالمى که عترت پیامبر خود را کشتید، خداوند شما را موفق به درک عید فطر و قربان نفرماید.
21. راءس مطهر امام حسین (علیه السلام ) در کوفه
عصر عاشورا راءس مطهر و نورانى امام حسین (علیه السلام ) را توسط خولى بن یزید اصبحى ملعون حمید بن مسلم از دى به کوفه فرستادند.
22. خونین شدن ریشه هر گیاهى که از زمین کشیدند، از مصیبت عظماى آن روز.
23. قتل ابن زیاد
ابن زیاد در روز عاشوراى سال 67 ه‍ به فرمان مختار به جزاى ظاهرى اعمالش رسید و کشته شد.حصین بن نمیر و جمعى از قتله امام حسین (علیه السلام ) نیز همراه ابن زیاد به قتل رسیدند).
ابن زیاد ملعون به دست ابراهیم پسر مالک اشتر نخعى کشته شد، و سر نحسش را براى مختار فرستادند. مختار هم سر او را براى امام زین العابدین (علیه السلام ) فرستاد. هنگام وارد کردن سر ابن زیاد حرت مشغول غذا خوردن بودند. لذا سجده شکر به جاى آورده فرمودند: ((روزى که ما را بر ابن زیاد وارد کردند غذا مى خورد. من از خدا خواستم که از دنیا نروم تا سر او را در مجلس غذاى خود مشاهده کنم ، همچنان که سر پدر بزرگوارم مقابل او بود و غذا مى خورد. خداوند به مختار جزاى خیر دهد که خونخواهى ما را نمود)). سپس حضرت به اصحاب خود فرمود: همه شکر کنید.
 24. قیام حضرت مهدى (علیه السلام )
به روایتى حضرت بقیه الله الاعظم حجه بن الحسن العسکرى ارواحنا فداه در این روز قیام خواهند کرد..
 25. وفات ام سلمه
در این روز در سال 62 - 63 ه‍ ام سلمه همسر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) از دنیا رحلت فرمود.

هنگام حرکت امام حسین (علیه السلام ) از مدینه به مکه ام سلمه آمد و خبر شهادت آن حضرت را که از پیامبر (صلى الله علیه و آله ) شنیده بود با اندوهى فراوان بازگو کرد. امام حسین (علیه السلام ) محل شهادت و موضع دفن خود و اصحابشان و... را به معجزه نشان دادند. سپس مقدارى از خاک آن بقعه طیبه را به ام سلمه دادند و در نزد آن حضرت بود تا روز عاشورا که ام سلمه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را با حالتى گرد آلود و ژولیده مو در خواب دید، و عرض کرد: یا رسول الله ، این چه حالت است که در شما مى نگرم ؟ فرمودند: ((اى ام سلمه ، حسین مراکشتند و دیشب براى او و اصحاب او قبر مى کندم.
وقتى از خواب بیدار شد دید خاکى که پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و امام حسین (علیه السلام ) به او داده بودند به خون تازه تبدیل شده است.

 

اصلاًحسین جنس غمش فرق می کند

این راه عشق پیچ وخمش فرق می کند 

اینجاگدا همیشه طلبکار می شود 

اینجا که آمدی کرمش فرق می کند 

شاعر شدم برای سرودن برایشان 

این خانواده، محتشمش فرق می کند 

"صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین" 

عیسای خانواده دمش فرق می کند 

از نوع ویژگی دعا زیر قبه اش 

معلوم می شود حرمش فرق می کند 

تنها نه اینکه جنس غمش جنس ماتمش 

حتی سیاهی علمش فرق می کند 

با پای نیزه روی زمین راه میرود 

خورشید کاروان قدمش فرق می کند 

من از حسینُ منی پیغمبر خدا 

فهمیده ام حسین "همش" فرق می کند.

 

 

 

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٩:۱۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

نکاتی درآموزش روضه خوانی ومرثیه سرایی

90نکته مرثیه خوانی

 

-1- در مرثیه خوانی به «خدا» توکل کنیم.
-2- در مرثیه خوانی توسل به معصومان و کمک از آنان بویژه حضرت فاطمه‏ی زهرا و امام حسین و حضرت مهدی - علیهم‏السلام - را فراموش نکنیم.
-3 در مرثیه خوانی، از خاندان عصمت و طهارت - علیهم‏السلام - با احترام یاد کنیم، مثلا برای مرد (علیه‏السلام) و برای زن (علیهاالسلام) را به کار بریم.
-4- از خدا بخواهیم تا خاندان عصمت و طهارت بویژه حضرت مهدی - علیهم‏السلام - به جلسات مرثیه خوانی ما عنایت کنند و در این گونه مجالس تشریف بیاورند و چشمان گنهکار ما را به جمال دل آرای خویش نورانی بفرمایند.
5- -اگر به مرثیه خوانی علالقه داریم از خاندان عصمت و طهارت بویژه حضرت فاطمه‏ی زهرا و امام حسین و امام زمان - علیهم‏السلام - بخواهیم تا ما را در زمره‏ی مرثیه خوانان واقعی خود قرار دهند.
6- -مرثیه خوانی از نعمتهایی است که خداوند و خاندان عصمت و طهارت علیهم‏السلام - به دوستان خود عطا می‏کند، پس آن را دست کم نگیریم و کم ارزش نکنیم.

7- می‏توانیم ثواب مرثیه خوانی خود را به معصومان - علیهم‏السلام - یا مراجع تقلید - رضوان الله علیهم - و یا پدر و مادر و فامیل و مانند آن هدیه کنیم.
8- خواندن مرثیه را به عنوان انجام عبادت و وظیفه‏ی شرعی بدانیم.
9- در هنگام مرثیه خوانی با طهارت و با نظافت باشیم.
10- می‏توانیم پیش از مرثیه خوانی دو رکعت نماز بخوانیم و از خدا بخواهیم تا ما را در مرثیه خوانی موفق بدارد.
11- شایسته است پیش از خواندن مرثیه جمله‏ی «یا اباعبدالله ادرکنا» یا جمله‏ی «یا صاحب الزمان ادرکنا» و یا جمله‏ی «یا فاطمة الزهراء ادرکینا» را از قلب خود بگذرانیم و یا بر زبانمان جاری نماییم.
12- پیش از مرثیه خوانی درباره‏ی آن فکر نماییم که چگونه آن را آغاز کنیم، چگونه آن را ادامه دهیم و چگونه آن را به پایان بریم و بطور کلی چگونه آن را بیان نماییم.
13- مرثیه را با نام و حمد خدا و درود و صلوات بر پیامبر گرامی اسلام - صلی الله علیه و آله - و ائمه‏ی معصومین - علیهم‏السلام - و بیزاری از دشمن آنان آغاز کنیم. مثلا بگوییم: «بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله رب العالمن، ثم الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی‏القاسم محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین».
14- می‏توانیم مرثیه را نیز با نام خدا و یاد صفات خدا آغاز کنیم. مثلا بگوییم: «بسم الله الرحمن الرحیم، یا رحمان یا رحیم...».
15- پس از ذکر نام و صفات و حمد خدا و درود بر معصومان می‏توانیم چند بیت شعر بخوانیم و یا خاطره و داستانی را ذکر کنیم و سپس اصل مرثیه را بازگو نماییم.
16- اگر شعر یا خاطره و یا داستانی پیش از خواندن اصل مرثیه مورد استفاده قرار می‏گیرد، سعی شود آن قدر طولانی نگردد که از اصل مرثیه بیشتر شود و اصل مرثیه و هدف و محتوای آن را تحت الشعاع خود قرار دهد.

17- چناچه شعر یا داستان یا خاطره و یا نظایر آن در مرثیه خوانی مورد استفاده قرار گرفتند، باید از نظر محتوا درست و از نظر مدرک صحیح و معتبر باشند.
18- شایسته است از اشعار عرفانی مربوط به مرثیه در همه جا استفاده نشود، زیرا عرفان، زمینه و یا زمینه سازی می‏خواهد.
19- در آغاز راه و پیش از خواندن مرثیه، آن را در خانه یا مانند آن تمرین و حفظ کنیم، تا در هنگام خواندن مرثیه دچار اشتباه و یا فراموشی نشویم.
20- اگر شنوندگان برای شنیدن مرثیه بطور پراکنده نشسته‏اند، در صورت امکان از آنان بخواهیم به صورت جمعتر بنشینند.
21- سعی کنیم تا مرثیه را بدون مقدمه چینی و زمینه سازی شروع ننماییم. به قول معروف، فوری به «گودال قتلگاه» نرویم.
22- برای مقدمه چینی و زمینه سازی می‏توان مرثیه را با عرض سلام بر معصوم یا شهید مورد نظر، و یا همان گونه که گفته شد با خواندن شعر و ذکر داستان و خاطره‏ای مربوط به مرثیه‏ی مورد نظر آغاز کنیم.
23- گاهی برای آغاز یا پایان مرثیه‏ی سرور شهیدان می‏توانیم این سلامها را بخوانیم: «السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله اخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین [و رحمة الله و برکاته ]».
24- در آغاز یا پایان مرثیه‏ی هر معصومی - علیه‏السلام- می‏توانیم قسمتی از دعای توسل را که مربوط به آن معصوم است بخوانیم، مثلا برای مرثیه‏ی امام حسین - علیه‏السلام- عرض کنیم: «[السلام علیک] یا اباعبدالله یا حسین بن علی ایها الشهید یابن رسول الله یا حجة الله علی خلقه یا سیدنا و مولینا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیها عند الله اشفع لنا عندالله».

25- معمولا مرثیه دارای سه مرحله است: یک: مقدمه، دو: اوج و سه: فرود. بعد از رسیدن مرثیه به مرحله‏ی اوج و سوزناک خود، آن را زیاد طول ندهیم، یعنی مرحله‏ی فرود مرثیه را کوتاه کنیم، که گاهی مرثیه حتی بدون فرود نیز خوانده می‏شود.
26- مرحله‏ی اوج مرثیه، مرحله‏ای است که گره مرثیه گشوده می‏شود و سوزناکترین قسمت مرثیه است. بدین جهت مرحله‏ی اوج مرثیه را زود بیان نمی‏کنیم.
27- وقتی مرثیه به مرحله‏ی اوج خود رسید سوز و گدازی را در شنوندگان برانگیزانیم و «تحولی درونی» در آنها به وجود آوریم به گونه‏ای که حالت توجه به معارف بلند عاشورایی با آن سوز و گداز همراه گردد.
28- در اوج مرثیه با کلماتی مانند «یا حسین» و «یا زهرا» توسل را بیشتر و داغتر کنیم.
29- اگر مرثیه را همراه با سخنرانی انجام می‏دهیم شایسته است که ارتباط موضوع سخنرانی با موضوع مرثیه را فراموش نکنیم و ارتباط بین آن دو را در نظر داشته باشیم، و به اصطلاح سخنوران مرثیه خوان «گریز» بزنیم.
30- شایسته است مرثیه را با خواندن دعا و فاتحه و صلوات و قیام برای حضرت مهدی - عجل الله تعالی فرجه الشریف - به پایان بریم.
31- پس از پایان مرثیه می‏توان آیه‏ی «و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون: و ستمکاران بزودی خواهند دانست که به چه مکانی باز می‏گردند.» و یا آیه‏ی «الا لعنة الله علی الظالمین: آگاه باشید نفرین خدا بر سمتمکاران است»، را خواند.
32- بعد از خواندن آیاتی که گفته شد می‏توانیم برای استجابت دعا پنج بار آیه‏ی «امن یجیب المظطر اذا دعاه و یکشف السوء» را بخوانیم.
33- می‏توانیم پس از «امن یجیب» این دعا را بخوانیم «اللهم انا نسئلک و ندعوک باسمک العظیم الاعظم الاعز الاجل الاکرم بحق محمد و علی و فاطمة و الحسن و الحسین و التسعة المعصومین من ذریة الحسین» و سپس ده بار «یا الله» بگوییم و آن گاه دعاهای دیگر را بخوانیم.

34- اگر هنگام مرثیه خوانی، مطلب یا شعر بعدی را فراموش کردیم، مطلب یا شعر قبلی را تکرار می‏کنیم و شرح می‏دهیم و در ضمن این کار به جستجوی مطلب یا شعر بعدی می‏پردازیم تا آن را به یاد آوریم.
35- برای مرثیه خوانی اگر می‏توانیم در جایی قرار گیریم که مشرف بر شنوندگان باشیم.
36- شایسته است موانع تمرکز حواس را از محل مرثیه خوانی حذف کنیم. گاهی این کار با تذکری از سوی مرثیه خوان می‏تواند انجام گیرد.
37- در آغاز مرثیه می‏توانیم از شنوندگان بخواهیم تا سرها را به زیر بیندازند، دلها را روانه‏ی کربلا کنند و زانوی غم در بغل بگیرند.
38- تا می‏توانیم مدت و مقدار مرثیه را در مدت زمانی که از ما خواسته‏اند انجام دهیم، یعنی مرثیه را بموقع شروع کنیم و بموقع خاتمه دهیم.
39- در ابتدای مرثیه صدای خود را خیلی بالا نبریم و بلند نکنیم، تا برای ادامه‏ی مرثیه نیز نفس داشته باشیم.
40- گاهی گلو و دهان مرثیه خوانهای مبتدی خشک می‏شود و یا نفس آنان کم می‏آید، این امری طبیعی است که به مرور زمان از بین می‏رود. ولی نکات مرثیه خوانی مانند نکته‏ی قبلی را نیز باید رعایت کرد، تا با چنین مشکلی روبرو نشد.
41- اگر صدای شما گرفته یا سرما خورده و یا ناصفاف است، چنانچه می‏توانیم در رفع آن بکوشیم و یا خودمان پیش از خواندن مرثیه به شنوندگان آن را بگوییم.
42- سعی کنیم برای خواندن مرثیه، شروع خوب، گیرا و جذابی داشته باشیم.
43- تلاش کنیم خودمان نیز همراه خواندن مرثیه بسوزیم و اشک بریزیم و گریه کنیم که گفته‏اند: «آنچه از دل برآید، لا جرم بر دل نشیند».
44- اگر هنگام خواند مرثیه، خودمان گریه نمی‏کنیم (بکاء)، دست کم حالت گریه به خود بگیریم (تباکی).
45- سوز و حال و گریه در مرثیه خوانی را از خود خدا و معصومان - علیهم‏السلام - طلب کنیم.
46- خود را برتر از مرثیه خوانهای دیگر ندانیم و متواضع باشیم. مثلا نگوییم: «من یک ساعت مرثیه خوانی کردم ولی فلانی کم آورد».
47- علاقه و تمرین و صدق و اخلاص و تقوا از عوامل موثر در مرثیه خوانی است؛ پس به آنها توجه بیشتری کنیم.
48- تعدا کم یا زیاد جمعیت در اخلاص ما برای مرثیه خوانی تاثیر نگذارد. مثلا نگوئیم: «دیشب در مجلسی مرثیه خوانی کردم که غلغله بود و جای سوزن انداختن نبود».
49- اگر از مرثیه خوانی ما انتقاد سودمندی کردند، ناراحت نشویم و آن را بپذیریم.
50- از تحقیر مرثیه خوانهای دیگر به گونه‏های مختلف خودداری کنیم، مثلا نگوئیم: «روی فلانی را کم کردم».
51- اگر برای مرثیه خوانی به ما هدیه‏ای ندادند ناراحت نشویم، زیرا پاداش اصلی و حقیقی این کار نزد خدا است.
52- به خاطر حضرت فاطمه‏ی زهرا و امام حسین - علیهاالسلام - برای مرثیه خوانها احترام ویژه‏ای قائل باشیم. پس حداقل می‏توانیم به احترامشان از جای خود برخیزیم و یا دست آنان را ببوسیم.
53- هنگام مرثیه خوانی با مدیریت خود، کنترل مجلس را به عهده بگیریم، زیرا ممکن است در بعضی موارد، کنترل مجلس را از دست بدهیم و یا دیگران بخواهند نظم مجلس را به هم بزنند.
54- تجربیات مرثیه خوانی خود را در اختیار دیگران قرار دهیم و در این مورد نیز سخاوتمند باشیم، که خیر و برکت نزد خداست.
55- حتما بر موضوع و محتوای مرثیه تسلط کافی داشته باشیم. مثلا بدانیم در آغاز و مقدمه‏ی مرثیه چه چیزهایی را باید بخوانیم و در اوج و فرود مرثیه چه چیزهایی را باید بگوییم.

56- در آغاز راه و پیش از خواندن مرثیه، یک بار دیگر مرثیه را مطالعه و مرور کنیم تا مرتکب اشتباهی نشویم.
57- می‏توانیم در ابتدای مرثیه خوانی موضوع مرثیه را به شنوندگان بگوییم، مثلا به آنان بگوییم: «امشب می‏خواهم روضه‏ی حضرت علی اکبر -علیه‏السلام- را برای شما بخوانم».
58- اگر چراغهای مجلس مرثیه خوانی خاموش شوند، شاید حزن و اندوه بیشتری بر آن مجلس حاکم گردد؛ پس در مواردی به این نکته توجه داشته باشیم.
59- در مرثیه خوانی از طرح سئوالات و شبهات بدون پاسخ پرهیز نماییم. مثلا در مرثیه‏ی حضرت فاطمه‏ی زهرا - علیهاالسلام - این سوال را مطرح نکنیم که چگونه ممکن است حضرت فاطمه‏ی زهرا - علیهاالسلام - بعد از مرگش، دستهای خود را از کفن بیرون آورد و امام حسن و امام حسین - علیهاالسلام - را در آغوش بگیرد و بعد پاسخ آن را هم ندهیم.
60- مطالب احتمالی و مشکوک در مرثیه خوانی مانند حضور حضرت لیلا - علیهاالسلام - در کربلا را به صورت قطعی و یقینی ذکر نکنیم و یا حتی از ذکر آنها خودداری نماییم.
61- بدون ضرورت، مرثیه را تکرار نکنیم و از دوباره خوانی بپرهیزیم.
62- می‏توانیم از آیات، روایات، شعر، داستان و خاطره، مثال و تشبیه، ضرب المثل، آمار و اخبار صحیح و دقیق، سخنان عالمان و بزرگان و دانشمندان نظیر حضرت امام خمینی - قدس سره الشریف - و جملات و قطعه‏های ادبی و زیبایی که متناسب با موضوع و محتوای مرثیه باشند استفاده نماییم.
63- -اگر در خواندن مرثیه دارای سبک خاصی هستیم، آن قدر تمرین و ممارست داشته باشیم تا آن سبک را از دست ندهیم.
-64- در آغاز راه می‏توانیم پیش از مرثیه خوانی چند نفس عمیق بکشیم، تا ترس و دلهره‏ی ما از بین برود و آرامش جای آن را بگیرد.
-65- بطور طبیعی مرثیه خوانی کنیم و خود را به تکلف و زحمت نیندازیم.
-66- نزد عموم از به کارگیری کلمات و لهجه‏ی خاص و محلی در مرثیه خوانی خودداری کنیم و از داشتن تکیه کلام پرهیز نماییم.

-67- به مرثیه‏ای که می‏خوانیم، خودمان اعتقاد داشته باشیم، تا این اعتقاد در شنوندگان نیز تاثیر معنوی و عاطفی بگذارد.
68- -از دروغها و تحریفاتی که در مرثیه‏ها صورت گرفته است با اطلاع باشیم تا آنها را نخوانیم.
-69- مواظب باشیم برای گریاندن مردم، مرثیه‏ها را کم و زیاد و تحریف نکنیم تا مثلا سوزناک شوند و مردم را به گریه اندازند.
-70- توجه داشته باشیم که مرثیه خوانی با زبان محاوره‏ای دلنشین‏تر از مرثیه خوانی با زبان مکاتبه‏ای است.

- 71- برای برانگیختن شور و احساس شنوندگان باید خودمان در هنگام مرثیه خوانی شور و سوز و احساس نیز داشته باشیم.
-72- در آغاز مرثیه خوانی ترس و لرز و دلهره و ضربان شدید قلب امری طبیعی است، از این رو یاس را به خود راه ندهیم و مرثیه خوانی را در «جاهای مختلف» و در حضور «جمعیتهای گوناگون» تمرین و دنبال کنیم تا ترس و دلهره‏ی ما از بین برود.

73 - مرثیه خوان باید آنچنان ورزیده باشد که اگر به او گفتند در سه دقیقه مرثیه خوانی کند بتواند، و چنانچه به وی گفتند در سی دقیقه مرثیه خوانی کند باز هم بتواند.
74-  اگر در آغاز راه هستیم به خود «تلقین» کنیم که می‏توانیم مرثیه خوانی نماییم، زیرا تلقین یکی از راههای تعلیم و تعلم است.
-75- مرثیه‏ها را مطابق فهم و موقعیت فردی، سنی، زمانی و مکانی شنوندگان انتخاب کنیم و بخوانیم. مثلا برای نوجوانان مرثیه‏ی حضرت قاسم - علیه‏السلام- و برای کودکان مرثیه‏ی حضرت رقیه - علیهاالسلام - و برای بانوان مرثیه‏ی حضرت زینب - علیهاالسلام - را بخوانیم.
-75- می‏توانیم از مرثیه‏ها نکات اخلاقی، تربیتی، سیاسی، تاریخی و نظامی را استفاده کنیم و آنها را برای شنوندگان بازگو نماییم. یک فرمانده‏ی نظامی می‏گفت: «گاهی مواقع از مراثی امام حسین - علیه‏السلام- و پیکار او با دشمنانش، نکات نظامی را برداشت می‏کنیم».
76- -معمولا از تعابیری که مخصوص همان زمانها بوده است استفاده کنیم، مثلا به جای خیمه کلمه‏ی چادر یا سنگر و به جای عمود، کلمه‏ی گرز را به کار نبریم.
-77- مجالس دعا، ختم و مانند آن زمینه‏ی خوبی برای یادگیری و شروع مرثیه خوانی است.

-78- جلسه‏ی مرثیه می‏تواند برای مخاطبان، جلسه‏ی توبه و بازگشت به سوی خدا نیز باشد، به آن توجه کنیم و از آن استفاده نماییم.

79- -مرثیه خوان نباید بر مسموعاتی (شنیده‏ها) که به نظر دروغ و غیر صحیح یا غیر قابل قبول است تکیه کند.
80- -اگر مثلا در دو جا مرثیه خوانی می‏کنیم بهتر است برای هر کدام مرثیه‏ی جداگانه و یا دو قسمت مختلف از یک مرثیه را بخوانیم، زیرا در بعضی موارد ممکن است برخی از شنوندگان هر دو جا یکی باشند.
81- -مرثیه‏ها را طوری بازگو نکنیم که خواری و ذلت خاندان عصمت و طهارت - علیهم‏السلام - از آن برداشت شود.
-82- در مرثیه می‏توان به جای آمار و اعدادی که از نظر صحت مورد تردید و یا انکار است، به کلماتی از قبیل (جمعیتی بسیار)، (عده‏ای زیاد)، (تعدادی فراوان) اکتفا نمود، مثلا به جای اینکه بگوییم: «امام حسین - علیه‏السلام- چندین هزار نفر از دشمنان را کشت»، بهتر است بگوییم: «امام حسین - علیه‏السلام- تعداد فراوانی از دشمنان را کشت».
-83 شایسته است از ذکر مراثی یا آماری که موجب انکار یا عکس العمل منفی شنوندگان می‏شود خودداری کنیم. بویژه در مقابل شنوندگانی که کمتر از اعتقاد راسخ و ایمان بالا برخوردار هستند. مثلا در چنین مجالسی شاید لازم نباشد که بگوییم: «نوجوان کربلا حضرت قاسم - علیه‏السلام - سی و پنج نفر از دشمنان را کشت».
-84 می‏توانیم برخی از قسمتهای مرثیه یا اشعار و رجزهای آن را با همان زبان عربی بخوانیم و سپس آنها را ترجمه کنیم، مگر در مواری که ترجمه‏ی آنها لازم نباشد.
-85- اگر از کلمات و جملات عربی در مرثیه خوانی استفاده می‏کنیم آنها را بطور صحیح تلفظ کنیم، بویژه در مجالسی که آشنایان به زبان عربی مانند علما و طلاب حضور دارند.
86  -اگر به زبان عربی آشنایی داریم، مراثی حضرت فاطمه‏ی زهرا - علیهاالسلام - در جلد (43) بحار الانوار و مراثی امام حسین و اصحابش -- علیهم‏السلام – رابخوانیم.

87- خواندن مرثیه را بیش از حد، طولانی نکنیم، تا موجب ملال و خستگی شنوندگان نشود و بر آنان اثر منفی نگذارد؛ بویژه در مجالسی که علاقه و زمینه‏ی کمتری نسبت به مرثیه در آنها وجود دارد، از طولانی کردن مرثیه خودداری نماییم.
88- از کتابهای مقتل (مقاتل) و مرثیه‏هایی که دارای مدرک و سند و مأخذ صحیح و معتبر هستند استفاده کنیم، و از هر مرثیه خوانی، مرثیه‏ها را نقل ننماییم و برای دیگران نخوانیم. کتابهای منتهی الامال، نفس المهموم و بیت الاحزان محدث قمی، لهوف سید بن طاووس، جلاء العیون مجلسی و ارشاد شیخ مفید در زمینه‏ی مرثیه خوانی کتابهای خوب، مفید و معتبری هستند.
89-اگر مأخذ و مدرک مرثیه را به شنوندگان بگوییم بهتر است، بخصوص در مجالسی که طلاب، علما و بزرگان حضور دارند.
90- از بانی و مؤسس و دست اندرکاران مجلس روضه خوانی تشکر و قدردانی نماییم، اما به صورت مبالغه‏آمیز و خارج از حد و فراتر از واقعیت نباشد.

 منبع:پایگاه آوینی (باتصرف)

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٩:٢۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

درمحرم یک تلنگری به خودمان بزنیم

امام حسین(ع):

الناس عبیدالدنیا

 

یکی گوید عزای من حسین (ع ) است 

 ولی دانم غذایش از حسین (ع ) است

یکی گوید وفای من حسین (ع ) است 

 ولی دانم ردایش از حسین (ع ) است

یکی گوید مراد من حسین (ع ) است 

 ولی دانم مریدش از حسین (ع ) است

یکی گوید جانم از حسین (ع ) است

 ولی دانم جایش از حسین (ع ) است

تو که گویی عزایت از حسین (ع ) است 

 خجالت کش که مجلس بی حسین (ع ) است

تو که گویی وفای تو حسین (ع ) است

 بدان که آن ردایت بی حسین (ع ) است

تو که گویی مراد تو حسین (ع ) است 

 چرا چشمت به دنبال " مرید بی حسین (ع ) " است

تو که گویی جانت از حسین (ع ) است 

 به تو هشدار جایت بی حسین (ع ) است

 

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۳:۱۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠
comment نظرات ()

← صفحه بعد صفحه قبل →