المصباح

به بهانه فرارسیدن روزمادر

 

روزمادر

 

همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم
که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…

ولی پدر ...
... ... ... ...
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …
بیایید قدردان باشیم ...
به سلامتی پدر و مادرها

 
(( قند )) خون مادر بالاست .
دلش اما همیشه (( شور )) می زند برای ما ؛
اشک‌های مادر , مروارید شده است در صدف چشمانش ؛
دکترها اسمش را گذاشته‌اند آب مروارید!
حرف‌ها دارد چشمان مادر ؛ گویی زیرنویس فارسی دارد!
دستانش را نوازش می کنم ؛ داستانی دارد دستانش .

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:٢۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

ولادت حضرت فاطمه زهراسلام الله علیها (دکلمه)

 ریحانه عصمت (ص)

 

زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است ای همیشه جاری.

ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته‌های چادرت دست نیاز می‌آویزد و معرفت به غبار آستان خانه‌ات بوسه می‌زند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم‌ها و داغ‌ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه‌ات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

وجود مبارک حضرت فاطمه علیهاالسلام تنها یک تفکر یا تصور یک حقیقت حیات بخش نیست. بلکه تجسمی عینی و زنده از برکت خداوند بر انسان است. اگر تا قبل از حضور ایشان در عالم خاکی انسان معناگرا مجبور بود گوشه‌هایی از نعمت یک زن مقدس را در اسطوره‌ها، الهه‌ها و افسانه‌ها جستجو کند یا متوسل به پاکدامنی حضرت مریم(ع) یا خردمندی آسیه و وفاداری سارا بشود، بعد از تجسم خاکی و عینی ایشان برای انسان کمال‌گرا یک الگوی زنده و جاوید پدید آمد و آن شخصیتی والا به نام «فاطمه» دختر رسول اکرم بود

از این رو است که فاطمه علیهاالسلام را ناموس و علت هستی می‌دانند. اگر فاطمه علیهااسلام پا به جهان فانی نگذاشته بود و خاک هبوط را به قدوم خود مبارک نمی‌کرد، دیگر برای پیروانش هدفی وجود نداشت تا برای آن به شهادت برسند و جهاد کنند. جهانیان با توسل به اوست که توکل به احد را می‌آموزند و از نور هدایت ایشان است که برکت زندگی دنیایی درک می‌شود.

بنابراین بی‌دلیل نیست که بعد از درگذشت ملکوتی ایشان، بشریت، سرگشته به دنبال مرهمی است تا زخم نبود روح بخش ایشان در عالم فانی التیام یابد. از این روست که هر چه انسان برای درک حضرت فاطمه علیهاالسلام تلاش می‌کند، برکت آن بر خودش می‌تابد و این اصل وجودی نعمت فاطمه علیهاالسلام در دنیا است.

امروز هم شاهد تلاش انسان‌های پاکی هستیم که به دنبال معنویت فاطمه علیهاالسلام در رفتار روزمره خود هستند و با تذکره و یادمان‌هایی سعی دارند آوای خوش چشمه کوثر را در یادشان زنده نگه دارند تا در بهشت، حاضر در خدمت ایشان باشند.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت نموده‌اند که خدای متعال فرمود:

ای احمد! اگر تو نبودی آسمان و زمین را نمی‌آفریدم و اگر علی نبود تو را نمی‌آفریدم و اگر فاطمه نبود، شما را نمی‌آفریدم.(یعنی شمایان رمز خلقتید).

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٤٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

مطیع رهبریم

پشتیبان ولایت فقیه باشیدتابه مملکت

شماآسیب نرسد.(امام خمینی)

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:۳٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

عالم ذرکجاست؟

عالم ذر چیست و کجاست؟

 

بعضی مى گویند در عالم ذرّ، ارواح قبول سعادت و شقاوت نمودند اگر اضطرارى واجباری بوده، ظلم است و هرگاه اختیارى بوده اگر عقل داشتند چطور پذیرفتند و اگر بى شعور بودند مؤاخذه و عقوبت، سزاوار نیست.


در تحقیق معانى و بیان مراد از اخبار طینت و عالم ذر و اخذ میثاق، علما سه گروه هستندوهریک مسلک خاصی دراین باب دارند:


اول: اخباریّین .آنان می گویند این اخبار از متشابهات است و ادراک حقیقت آنها از عقل و فهم ما دور و ایمان اجمالى به آنها کافى است و علم به آنها را باید به اهل بیت (علیهم السّلام) رجوع داد.


دوم: شیخ ‌مفید و سیدمرتضى و طبرسى صاحب مجمع البیان و مفسرین و اتباع ایشان علیهم الرحمه است و ایشان اخبار طینت و آیات و اخبار اخذ میثاق را حمل بر کنایه و مجاز و استعاره نموده اند به تفصیلى که در بحار و شرح کافى ذکر شده است .


سوم: بسیاری از علماى متقدمین و متاخرین هستند که میگویندتمام اخبار وارده در باب طینت و عالم ذر و اخذ میثاق صحیح است و ظاهر آنها هم مراد است و منافات با هیچ اصلى و قاعده اى از اصول دین و قواعد عقلى ندارد.


اگر کسى بگوید لازمه این اخبار، تایید مذهب جبر است؛ زیرا در عالم ذر، آنچه را شخص قبول کرده، اضطرارا بوده، در جواب گوییم:
اولا: هر کس در آن عالم هرچه قبول نموده از روى اختیار و شعور بوده چنانکه قبلا ذکر شد، بلکه بعضى فرموده اند شعور و عقل براى هر کس در آن عالم بیشتر بوده تا این عالم .

 
و ثانیا: مفاد عده اى از اخبار وارده در مقام، این است که هر کس در عالم ذر هرچه قبول کرده مجبور و مضطر نیست که در این عالم مثل همان را قبول و عمل نماید، بلکه ممکن است در این عالم تغییر نماید؛
چنانچه در ذیل حدیثى که از حضرت امیرالمؤمنین(علیه السّلام) مروى است مى فرماید:
(و شرط فى ذلک البداء فیهم)؛ یعنى: (شرط فرمود پروردگار عالم بداء را در اصحاب شمال.)
یعنى کسانى که در آن عالم به سوء اختیار خود سرکشى و طغیان ورزیدند و جزء اصحاب شمال شدند، اگر در این عالم توبه و انابه نمایند و در تبعیت انبیا سعى نمایند، خداوند تغییر مى دهد و آنها را از اصحاب یمین قرار خواهد داد و چون قابل تغییر است در دعاهاى ماه مبارک رمضان و غیر آن وارد است:

 
(و ان کنت من الاشقیاء فامحنى من الاشقیاء واکتبنى من السعداء فانک قلت و قولک حق:
(یَمْحُواللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ اُمُّ الْکِتابِ)(۲).


و اما اشکال از اینکه اگر عاقل بودند چگونه اقدام به زیان خود نمودند، گوییم این اشکال بى مورد است، مشاهده مى شود که بسیارى از عقلا در بسیارى از موارد با کمال شعور و اختیار، اقدام به زیان خود نموده اند و بعد پشیمان شده اند و نیز شیطان ملعون با کمال شعور و اختیار، ترک نمود امر حق را و از سجده تمرد کرد.

:۱- اعراف/ ۱۷۲.
۲- رعد/۳۹.

منبع:کتاب ۸۲ پرسش، شهید آیه الله دستغیب

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:٠۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

ماجرای قبه پیامبرصلی الله علیه وآله

قبه الخضرا

 

وهابیت وموضوع شفاعت  

 

شایددر عکسها دیده باشید که در بالای گنبد سبزپیامبر (ص) یک برجستگی شبیه قبر وجود دارد و بالطبع سخنانی درباره آن به گوشتان رسیده باشد . اما واقعیت آن چیست ؟...

چندی پیش توسط یک سایت لبنانی شایع شده بود که وهابیون قصد داشته اند گنبد را خراب کنند که ناگهان برقی از آسمان می جهد و به فردی که بالای گنبد به قصد اجرای این مسئولیت خطیر رفته میخورد و همانجا به درک واصل میشود. لذا وهابیون یک قبرمانند به یادبود خوش خدمتی! او روی گنبد پیامبر درست میکنند. یا داستان سرائی های دیگری که برخی ساخته و پرداخته بودند !
تا مدتی این ماجرا نقل مجالس مختلف وهابی شده بود و مستمسکی برای به سخره گرفتن اعتقادات شیعیان!
اما واقعیت قضیه چیز دیگری است که وهابیون اشاره ای به آن نمیکنند:
در زمان عثمان خشکسالی شده بود. مردم به خانه عایشه رفتند تا از او بخواهند برای نزول باران دعا کند. عایشه گفت: به قبر پیامبر متوسل شوید و از پیامبر بخواهید برای شما طلب باران کند. روزنه ای را از سقفی که برای پیامبر ساخته اید به سوی آسمان باز کنید تا آسمان با دیدن قبر پیامبر ابرهای رحمت الهی را به خود جذب کند.
مردم این کار را کردند و باران هم بارید. مردم پنجره ای در جای آن روزنه ساختند و تا قرنهای نهم رسم مردم این بود که هر گاه خشکسالی بود و مردم نماز استسقاء میخواندند این پنجره را باز میکردند و البته نتیجه خوبی هم میگرفتند.
تا این که قبه خضراء در زمان عثمانی ساخته شد و به خاطر ویژه بودن این روزنه شکل و شمایلی هم به آن دادند که از دور شبیه قبر به نظر میرسد.
جالب است بدانید از زمانی که وهابیان آمده اند اجازه نمیدهند این پنجره هنگام نماز استسقاء باز شود! خودتان میدانیدچرا...

از:زائر

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٤۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

پاسخ آیت‌الله میلانی به شبهه تاریخی ازدواج ام کلثوم(ٍ)باعمر

پاسخ آیت‌الله میلانی به  شبهه تاریخی ازدواج ام کلثوم(س)باعمر(2)

 

ازدواج حضرت ام‌کلثوم (س) با عمر بن خطاب، شبهه‌ای است که برخی اهل سنت با استناداتی تاریخی آن را مطرح می‌کنند اما آیت‌الله میلانی پاسخی مستند و تاریخی به به این شبهه داده‌اند.

اخیراً شبهاتی در رابطه با ازدواج عمر بن خطاب خلیفه دوم اهل سنت با حضرت ام کلثوم س) آخرین فرزند امیرالمؤمنین علی (ع) و حضرت صدیقه طاهره (س) مطرح شده است که پاسخگویی به آن شبهه امری لازم می‌نماید.

 آیت‌الله العظمی میلانی (ره) از علمای برجسته تشیع این شبهه تاریخی را با استناد به مدارک و اسنادی جمع‌آوری و در قالب کتاب شریف «ازدواج ام‌کلثوم با عمر» به یادگار گذاشته‌اند.

اینک چکیده‌ای از متن این کتاب شریف جهت استحضار علاقه‌مندان به خاندان عمت طهارت به شرح ذیل منتشر می‌شود:‌

 هدف از نگارش این کتاب، پژوهشى پیرامون روایات ازدواج امّ کلثوم دختر امیر مؤمنان على علیه‌السلام ـ با عمر است. رویدادى که همواره گروهى براى انکار وقایع تلخ و حوادث ناگوار صدر اسلام در رابطه با حضرت على(ع) و حضرت زهرا(س) بدان استدلال مى‌کنند و مى گویند که "اگر آنچه مشهور است که عمر به خانه حضرت على هجوم آورد و منجر به شهادت حضرت صدّیقه گردید، صحّت داشت، چنین ازدواجى صورت نمى‌گرفت؛ آنها می‌گویند این ازدواج واقع شده و از این رو، آن حوادث، اصلى ندارند و بین حضرت على و عمر رابطه حسنه برقرار بوده است.

 

این نوشتار، تحقیقى درباره روایات ازدواج ام‌کلثوم با عمر است تا معلوم گردد که آیا استدلال مذکور تمام است و یا پوچ و بى حاصل؟

 

روایات اهل سنت درباره این ازدواج

 

یکى از روایات مشهور در بین اهل سنت، روایتى است که براساس آن ادّعا گردیده که امیر مؤمنان على علیه‌السلام دخترش امّ‌کلثوم را به ازدواج عمر بن خطّاب درآورده است؛ آنان این روایت را در کتاب‌هایشان نقل کرده‌اند و ما اصل آن را از مشهورترین کتاب هایشان نقل مى نماییم:

 

- روایات ابن سعد در «الطبقات الکبرى»؛ قدیمى‌ترین راوى و ناقل این روایت ـ تا جایى که ما مى دانیم ـ محمّد بن سعد بن مَنیع زُهْرى ـ درگذشته 230 ـ نویسنده کتاب «الطبقات الکبرى» است. او در این کتاب، چند روایت را در این موضوع نقل مى نماید که بدین قرار است:

امّ کلثوم، دختر على بن ابى طالب (ع) و مادرش فاطمه، دختر رسول خدا(ص) بود. او هنوز دختر نابالغى بود که عمر بن خطّاب او را به همسرى گرفت. ثمره این ازدواج یک پسر به نام زید و یک دختر به نام رقیّه است. امّ کلثوم همسر عمر بود تا این که او کشته شد. پس از عمر، عون بن جعفر بن ابى طالب بن عبدالمطَّلِب او را به همسرى خود برگزید ولى عون نیز درگذشت. سپس برادر عون، محمّد بن جعفر بن ابى طالب همسر او شد، او نیز درگذشت. آن گاه برادرش عبداللّه بن جعفر بن ابى طالب، پس از وفات خواهرِ امّ کلثوم، زینب دختر على بن ابى طالب، او را به همسرى خود درآورد.

 

با این حال، امّ کلثوم در خانه عبداللّه بن جعفر درگذشت و از هیچ یک از آن ها فرزندى به دنیا نیاورد.

انس بن عیاض از جعفر بن محمّد (امام صادق علیه السلام) از پدر بزرگوارش نقل مى‌کند که حضرتش فرمود: عمر بن خطّاب، از امّ کلثوم دختر على بن ابى طالب خواستگارى کرد و على(ع) اظهار داشت که من دخترانم را براى پسران جعفر نگه داشته‌ام.

عمر گفت: اى على! او را به ازدواج من درآور، به خدا سوگند! در روى زمین مردى را سراغ ندارم که همنشینى و حُسن صحبت با او را همانند من رعایت کند.

على در پاسخ فرمود: این کار را انجام مى دهم؛ آن گاه عمر به جایگاه مهاجرین که بین قبر و منبر رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله بود و على، عثمان، زبیر، طلحه، عبدالرحمان بن عوف آن جا مى نشستند و هر گاه خبرى از گوشه و کنار به عمر مى رسید، به نزد آن ها مى آمد و ایشان را آگاه مى کرد و درباره آن با ایشان مشورت مى کرد ـ رفت و گفت: به من تهنیت بگویید.

آن ها به او تهنیت گفته و پرسیدند: اى امیر مؤمنان، براى چه کسى به تو تهنیت بگوییم؟

گفت: براى دختر على بن ابى طالب.

سپس آن ها را از قضیّه آگاه ساخت و گفت: پیامبر صلّى اللّه علیه وآله فرمود که "کلّ سبب و نسب منقطع یوم القیامة إلاّ سببی ونسبی"

«هر پیوند خویشاوندى ـ نسبى باشد یا سببى ـ در روز رستاخیز گسسته خواهد شد، جز نسب و خویشاوندى من»

* نکته: اینکه کسی برود و به عده‌ای بگوید به من به خاطر فلان موضوع تهنیت بگویید، از آداب جاهلی بود و رسول خدا می‌فرمودند که به جای اینگونه تهنیت گویی، بگویید که خدا مبارک گرداند.

 

--روایت سوّم: وکیع بن جَرّاح از هُشام بن سعد از عطاء خراسانى نقل مى کند که عمر براى امّ کلثوم دختر على، چهل هزار درهم مهریّه قرار داد.

 

 

-- روایت چهارم: محمّد بن عمر واقدى و دیگران گفته اند: هنگامى که عمر بن خطّاب، از دختر على خواستگارى کرد، على فرمود: اى امیر مؤمنان! او دختربچّه است؛ عمر گفت: به خدا سوگند! هدف تو این نیست؛ ولى من مى دانم که هدف تو چیست! پس از آن على، امّ کلثوم را خواست. پس او را آماده کردند و آراستند(!!) آن گاه حضرتش پارچه اى خواست و آن را تا کرد و به امّ کلثوم فرمود با این پارچه به نزد امیرالمؤمنین برو و بگو پدرم مرا فرستاد و سلام رساند و گفت که اگر پارچه را پسندیدى، آن را بگیر وگرنه آن را باز گردان(!!).

 

وقتى امّ کلثوم نزد عمر آمد، عمر گفت: خدا به تو و به پدرت برکت دهد، من پسندیدم.

 

امّ کلثوم به نزد پدرش بازگشت و گفت: او پارچه را باز نکرد و جز من، به چیز دیگرى نگاه ننمود(!!).

 

 روایت اهل سنت از فرزند حضرت ام‌کلثوم و عمر

اهل سنت با نقل روایاتی می‌گویند، پس از آن، على(ع)، امّ کلثوم را به ازدواج عمر درآورد و او پسرى به نام زید برایش به دنیا آورد.

یکى از محورهاى قابل بررسى در این داستان ساختگى، ازدواج امّ کلثوم پس از مرگ عمر است.

در چندین روایت بیان شده است که پس از عمر، عون، سپس محمّد بن جعفر، امّ کلثوم را به همسرى گرفتند; ولى همین کسانى که قائل به ازدواج آن دو با امّ کلثوم شده اند، گفته اند: عون و محمّد در نبرد شوشتر کشته شدند و این نبرد در دوران خلافت عمر روى داد.

شایان ذکر است که نبرد شوشتر در دوران خلافت عمر روى داده است و تاریخ نگاران، به صراحت این موضوع را بیان کرده اند؛ ابن حجر نیز این موضوع را تایید کرده است.

برخی راویان اهل سنت روایت کرده‌اند که حضرت ام‌کلثوم در زمان معاویه درگذشته است و پیش از اینکه از دنیا برود، همسر عبداله به جعفر(ع) بوده است؛ معنای این روایت آن است که عبدالله ابن جعفر همزمان دو خواهر را به همسری گرفته است چرا که حضرت زینب(س) همسر عبدالله بن جعفر بود و حضرت نیز تا بعد از واقعه عاشورا یعنی چندسال پس از مرگ معاویه و شهادت برادرش در کربلا، زندگی کرده‌اند لذا این روایت نیز دچار خدشه و ایراد است چرا که براساس تعالیم اسلامی ازدواج دو خواهر با یک نفر به هیچ وجه جایز نیست.

احتمالى که در این زمینه قوى به نظر مى‌رسد این است که سازندگان این داستان براساس همان روایتی که عمر از پیامبر نقل کرده بود، در پى فضیلت‌‌سازی برای عمر بن خطاب بوده‌اند.

نکته دیگر اینکه، دانشمندان گفته‌اند که وقتى عمر مُرد، امّ کلثوم هنوز کوچک و نابالغ بود؛ یکى از آن دانشمندان شیخ ابو محمّد نوبختى از پیشینیان امامیّه است؛ وى در کتاب «الإمامه» خود مى نویسد: امّ کلثوم، صغیر و نابالغ بود و عمر پیش از این که با او زفاف نماید، مُرد.

در عین حال تعداد زیادی از علمای برجسته شیعه اصل این ازدواج را انکار کرده‌اند که از آن جمله می‌توان به شیخ مفید، سیّد مرتضى و سیّد ناصر حسین فرزند نویسنده «عبقات الانوار» رحمهم اللّه و تعداد دیگری از علما اشاره کرد.

 از:گروه فرهنگی آنا

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:۳٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

قضیه کذب تاریخی ازدواج ام کلثوم(ع)باعمر(1)

آیا ازدواج ام کلثوم دختر حضرت علی(ع) با عمر صحت دارد؟

 

 در این باره این نکته قبل ازهرچیزبایدگفت  که برفرض قبول این موضوع ازدواج با دختر کسی آنهم در فضای جزیره العرب آن روز، دلالت بر دوستی و همراهی نمی‌کند که شواهد این مطلب وجود دارد مانند ازدواج امام حسن(ع) با جعده دختر اشعث ابن قیس که اشعث از منافقین بلکه رئیس منافقین در عصر حضرت امیر(ع) بوده است که حضرت امیر(ع) در خطبه¬ای او را به شدت سرزنش می‌کند[۱].

می¬بینیم قرآن کریم زن لوط، زن نوح و همسر فرعون را مثال می‌زند تا بفهماند که رابطه زن و شوهری دلیل بر سنخیت طرفین و مرتبطین به آن دو، نمی‌باشد.ما می¬توانیم نظر حضرت امیر(ع) را راجع به خلفاء از خطبه او در یابیم.[۲] ملاک دوستی و دشمنی فردی مثل امیرالمؤمنین (ع) را باید در حق و اوامر الهی دانست که رسول خدا(ص) فرمود:علی مع الحق و الحق مع علی یدور حیثما دار[۳]  «علی(ع)  با حق است و حق با علی(ع)  و هر جا علی(ع) می¬گردد حق با اوست» باید دید اگر علی(ع) با کسی دوست بوده چرا؟ و اگر دشمن بوده چرا؟ اصل دعوای حضرت با کسانی که حق را نمی-پذیرفتند و بر سر اسلام و پیاده شدن احکام آن بود. بنابر این باید در تاریخ بدور از تعصبات، پرونده افراد در این زمینه بررسی شود.

 

 با بررسى شخصیت دینى، اخلاقى و نسبى خلیفه دوم و مقایسه آن با شخصیت امّ‌کلثوم، به این نتیجه مى‌رسیم که این دو از هیچ نظر با یکدیگر همشأن نبوده‌اند.
امّ‌کلثوم دختر رسول خدا بود در دامان صدیقه شهیده بزرگ شده بود؛ اما خلیفه دوم (بنا بر اعتراف اهل سنت) دو سوم عمرش را در بت پرستى گذرانده و در دامان زنى همچون حنتمه بزرگ شده است.
اخلاق تند و خشونت ذاتى خلیفه دوم را عالمان بزرگ اهل سنت با صراحت نقل کرده‌اند؛ در حالى که امّ‌کلثوم کودک خردسال و از خانواده‌اى است که رعایت اخلاق و آداب اسلامى براى همه جهانیان اسوه بوده است:
امّ‌کلثوم در خوشبینانه‌ترین حالت هفت یا هشت سال بیشتر نداشته؛ ولى خلیفه دوم حد اقل پنجاه و هفت ساله بوده.واقعاً چه تشابهى بین این دو وجود دارد

 در کتاب‌هاى شیعه نیز روایاتى در این باب وجود دارد؛ اما با بررسى تک تک آن‌ها متوجه خواهیم شد که این روایات نه تنها روابط دوستانه میان امیر مؤمنان علیه السلام با عمر بن خطاب را ثابت نمى‌کند؛ بلکه نشان‌دهنده روابط زورمدارانه و رسیدن به اهداف از راه توسل به زور مى باشد.
مرحوم کلینى رضوان الله تعالى علیه در کتاب کافى این روایات را نقل مى‌کند:

هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام نقل مى‌کند که آن حضرت فرمود: زمانى که عمر بن الخطاب از امّ‌کلثوم خواستگارى کرد، امیرمؤمنان به او فرمود: امّ‌کلثوم خردسال است. امام صادق مى‌فرماید: عمر با عباس ملاقات کرد و به او گفت: من چگونه ام، آیا مشکلى دارم؟ عباس گفت: تو را چه شده است؟ عمر گفت: از برادر زاده‌ات دخترش را خواستگارى کردم، دست رد بر سینه‌ام زد، قسم به خدا چشمه زمزم را پر خواهم کرد، هیچ کرامتى را براى شما نمى‌گذارم؛ مگر این که آن را از بین ببرم، دو شاهد بر مى‌انگیزم که او سرقت کرده و دستش را قطع خواهم کرد. عباس به به نزد امیرمؤمنان علیه السلام آمد، او را از ماجرا با خبر ساخت و از او درخواست کرد که تصمیم در این باره را بر عهده او نهد، حضرت امیر نیز مسأله ازدواج را به عهده اوگذاشت. 

 

پاسخ به شبهات و روایات اهل سنت

 

 نخستین پاسخ به این شبهات این است که داستان ازدواج عمر بن خطاب به ام‌کلثوم(س) در هیچ‌کدام از کتب مرجع اهل سنت یعنی صحاح سته نیامده است 

در روایت هایى که بیان شده، چنین آمده است که امام علیه السلام علّت مخالفت خود با عمر را، کم سنّ و سال بودن ام‌کلثوم بیان کرده و این که دخترش را براى پسر برادرش جعفر بن ابى طالب، نگه داشته است.

در روایت ابن سعد مى خوانیم: على علیه السلام فرمود: من دخترانم را براى پسران جعفر نگه داشته‌ام.

پس در این روایات مطلب دیگرى از امام علیه السلام نیامده است، مگر این که عمر دوباره بازگشت و گفت: او را به ازدواج من درآور، به خدا سوگند! در روى زمین کسى نیست که . . .

و امام علیه السلام آن سان که در این روایات آمده است کارى نکرد مگر این که دخترش را به نزد عمر فرستاد تا عمر او را ببیند . . .(!!).

و در برخى روایات این مطلب اضافه شده است که امام امر کرد تا وى را آماده سازند; پس او را آراستند و زینت کردند و امام علیه السلام حضرت ام کلثوم(س) را به نزد عمر بن خطاب فرستاد، تا اگر مورد پسند او واقع گردید و به او راضى شد، همسر او باشد .(!!).

 

شگفت آور است که چگونه موضع امام علیه السلام نسبت به این قضیّه، از عدم پذیرش صریح و قاطع، به پذیرش دگرگون مى شود و حضرتش به سرعت از سخن خود باز مى گردد و نظرش به این سادگى و تا این حدّ تغییر مى کند؟ حدّ اقل این موضوع تردید برانگیز است و نیاز به تأمّل و اندیشه دارد.

از لا به لاى روایات پراکنده، حقایقى آشکار مى شود، حقایقى که کوشیده اند تا در آثار قدماى اهل حدیث، هم چنان به صورت مخفى نگه داشته شود.

در داستان فرستادن حضرت ام کلثوم برای دیدن وی توسط عمر، راویان اهل سنت امور زشت و شنیعى را نقل کرده اند، از جمله در روایت ابن سعد از واقدى آمده است که على(ع) دستور داد تا امّ کلثوم را آرایش کنند تا به نزد عمر برود، پس او را آماده کردند.

در روایت خطیب بغدادى از عُقْبَة بن عامر آمده است: او را آراستند.

سبط بن جَوزى (درگذشته 654) در این زمینه مى گوید که جدّ من در کتاب «المنتظم» مى‌نویسد: على(ع)، امّ کلثوم را به نزد عمر فرستاد، تا عمر او را ببیند. عمر ساق او را برهنه کرد و به آن دست زد و لمس کرد(!!).

 

ابن اثیر این قضیّه را تلطیف کرده است و مى گوید: عمر دستش را بر او گذاشت.

آیا راویان این احادیث دروغین شرم نمى‌کنند که این قضایاى زشت را از زبان امام باقر(ع) جعل و نقل مى کنند؟

سبط ابن جَوزى مى افزاید: به نظر من ـ به خدا سوگند! ـ این کار زشت و قبیحى است؛ اگر او کنیز هم بود با او چنین رفتارى نمى‌کردند.

 

از طرفى، مسلمانان اتّفاق نظر دارند که لمس کردن زن نامحرم جایز نیست، پس چگونه این کارها را به عمر نسبت مى‌دهند؟

 

نتیجه بررسی‌ها

 کوتاه سخن اینکه وضعیّت سندى داستان  ازدواج حضرت ام‌کلثوم(س) با عمر بن خطاب  کذب محض میباشد. راویان این داستان عبارتند از "غلام عمر، قاضى ابن زبیر، قاتل عمّار یاسر و علماى دربارى امویان."(5)

 

________________________________________
(1)نهج البلاغه،خطبه ۱۹ .

(2)نهج البلاغه، خطبه سوم.

(3)إعلام‏الوری  ۱۵۹


4-الأصول الکافی، ج ۵ ص ۳۴۶

5)نکاتی ازکتاب ازدواج ام‌کلثوم با عمر؛ از مجموعه آثار آیت‌الله العظمی میلانی (ره)

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٤٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

تبریک روزمعلم

 

تقدیم به تمامی معلمان واقعی که آموزگار اخلاق و محبت اند
 
 
 
سخت آشفته و غمگین بودم
به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را

باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند


خط کشی آوردم،
در هوا چرخاندم!
چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید!

اولی کامل بود،
دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم ...
سومی می لرزید ...
خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود ...
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف، آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید ...
"پاک تنبل شده ای بچه بد"
"به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"
"ما نوشتیم آقا"

بازکن دستت را ...
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله ی سختی کرد ...
گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کرد و سپس ساکت شد ...
همچنان می گریید ...
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله
ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز، کنار دیوار،
دفتری پیدا کرد ...

گفت : آقا ایناهاش،
دفتر مشق حسن !

چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود
سرخی گونه او، به کبودی گروید ...

صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش و یکی مرد دگر
سوی من می آیند ...

خجل و دل نگران،
منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای، یا که دعوا شاید

سخت در اندیشه ی آنان بودم
پدرش بعدِ سلام،
گفت : لطفی بکنید،
و حسن را بسپارید به ما

گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
گفت : این خنگ خدا
وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده
بچه ی سر به هوا،
یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو و کنار چشمش،
متورم شده است
درد سختی دارد،
می بریمش دکتر
با اجازه آقا ...

چشمم افتاد به چشم کودک ...
غرق اندوه و تاثر گشتم
منِ شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد وکوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب ودفتر


من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم

عیب کار از خود من بود و نمیدانستم
من از آن روز معلم شده ام

او به من یاد بداد درس زیبایی را ...
که به هنگامه ی خشم
نه به دل تصمیمی
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی

یا چرا اصلا من عصبانی باشم
با محبت شاید، گرهی بگشایم...

 

إلى کل معلم علمنا حرفاً من حروف الهجاء ..
إلى کل معلم أدبنا بالآداب الفاضلة ..
إلى کل معلم حثنا على الأخلاق الحمیدة ..
إلى کل معلم شغل فکره لیوصل إلینا شیئاً من علمه ..
إلى کل معلم تحمل أعباءنا وصبر علینا ..
إلى کل معلم اهتم بمشاکلنا وکان لنا والداً وأخاً وصدیقاً.
إلى کل معلم یبذل من ماله ووقته وجده وفکره من أجلنا ..
إلى کل معلم مخلص غیور على أبناء ومصلحة أمته ..
إلیک یامعلمی الفاضل ..
یا معلم الأجیال..
یا شمعة أضاءت الحیاة ..
یا صاحب الفعل الجمیل ..
یا صاحب القلب الکبیر ..
یا منبع الإحسان ..
نهدی إلیک الشکر والعرفان ..
وقبلة الوفاء فوق هامک المرفوع ..
على مدى الزمان ..
ونرفع الأکف للرحمن .. بالثناء .. والدعاء ..
أن تبلغ العلا .. وتکسب الرضا ..
وتسکن الجنان ..

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:۳۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

روزملی خلیج فارس

 

 

 

خلیج همیشه فارس

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٥۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

کوثردرقران

 

کوثرچیست؟

 

کلمه «کوثر» از «کثرت» است به معناى خیرکثیر. کوثر، حوضى است در بهشت یا صحراى محشر که خداوند به پیامبر اسلام (ص) عطا کرده است ومؤمنان هنگام ورود به بهشت از آب آن سیراب مى ‏شوند. «کوثر» نام کوچک‏ترین سوره قرآن نیز هست. خداوند در این سوره در مقام یاد کرد نعمت‏هاى خویش،به پیامبر اسلام (ص) مى‏ فرماید:«مابه تو کوثر عطا کردیم.»

 

مفسّران قرآن کریم براى کوثر معناهاى بسیارى برشمرده‏ اند. از آنجمله است:

 

نهرى در بهشت؛حوضى دربهشت یا محشرکه ویژه پیامبراسلام (ص) است؛فرزندان فراوان رسول خدا (ص)؛اصحاب و پیروان آنحضرت تا روز قیامت؛دانشمندان امّت پیامبر (ص)؛قرآن و فضیلت‏هاى بى‏ کران آن؛ مقام نبوّت؛ آیین اسلام؛ توحید؛ فضیلت‏هاى رسول اسلام (ص)؛مقام محمود؛ دانش حکمت؛ نورقلب شریف پیامبراسلام (ص)[1]

 

درباره شأن نزول سوره کوثر آمده است: پیامبراسلام (ص) چند بار صاحب فرزند پسر شد؛ولى هیچ یک نمى‏ ماندند و از دنیا مى‏ رفتند. کفّار از این ماجرا شادى مى ‏کردند و زبان به شماتت و طعنه مى‏ گشودند. عاص بن وائل سهمى- که ازبد زبانان کفّار بود- حضرت رسو ل اکرم (ص) را «ابتر»خواند که به معناى بى‏ دنباله است. خداى متعال براى دلجویى ازپیامبر (ص) و پاسخ به طعنگویان،آیات سوره کوثر را نازل فرمود[2]

برخى مفسّران ازشأن نزول و معناى ظاهرى آیه برآن رفته ‏اندکه مراد از «کوثر»در این سوره، یا فراوانى فرزندان آتى پیامبر (ص) است و یا خیر فراوان که یکى از مصداق‏هاى آن،فراوانى فرزنداست[3].

 بنابراین که کوثر را به معناى خیر کثیر بدانیم،حوض کوثر نیز یکى از مصداق‏هاى این خیراست که خداوند به پیامبرخویش عطا کرده است؛چنانکه از پاره ‏اى روایات نیزهمین برمى‏ آید. بسیارى ازعلماى شیعه روشن‏ ترین مصداق کوثر و خیرفراوان را وجود مبارک حضرت فاطمه (س) دانسته ‏اند که به واسطه ایشان،نسل پیامبر (ص) فزونى یافته و در سراسر جهان پراکنده شده است[4]

برخى مفسّران نیز برآن‏ اندکه حوض کوثر،ظهور حقیقت حضرت زهرا (س) در جهان آخرت است[5]

 منابع:

[1].المیزان،ج 20، ص370.

 [2].مجمع البیان،ج 9 و 10، ص 549.

 [3].المیزان،ج20، ص 320

[4].تفسیر نمونه،ج 27، ص375.

 [5].جامى از زلال کوثر،ص 23 برگرفته از فرهنگ شیعه، ص320.

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٤٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

شهادت حضرت فاطمه (س)دراسناداهل تسنن

 

علل شهادت حضرت زهرا (س) در اسناد اهل تسنن

 

ایام شهادت حضرت زهراروبه پایان است.شیعه ازماجرای درودیوارهمیشه گریان بوده ،هست وخواهدبود.شهادت برای امامان معصوم مامایه افتخاراست واین سند افتخارراپیامبربرایشان ثبت کردکه فرمود:«مامناالامقتول اومسموم.تمامی ماائمه شهیدمیشوندیابه ضرب شمشیریابه سم جفا.»

بااین حال درجامعه ماهنوززمزمه هایی به گوش میرسدکه حضرت زهرا(س)به مرگ طبیعی وفات کرده یااینکه ماجرای کوچه بنی هاشم ساخته شیعه هست.درواقع اینان همان حرفهای فرقه وهابیت راتکرارمی کنند.وهابیانی که اخیرانظرات خویش راباچاپ کتاب (افسانه شهادت فاطمه )تاییدکردند.من دراین مقاله سعی کرده ام اسنادشهادت زهرای مرضیه(س)راازکتب اهل تسنن بیاورم.این راهم بایدیادآوری کنم که سندتاریخی هرچه قدمتش  بیشترباشدوبه عصرامام معصوم نزدیکتراعتبارش بیشتراست.نظریه افسانه بودن شهادت آن بانودرعصروزمانه فعلی مطرح شده وچیزی نیست که مورخین وگذشتگان ازآن حرفی به میان آورده باشند.

 انشاالله اسنادشیعه راهم درپست جداگانه خواهم آورد.

 

سؤال اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) و اهانت به آن بزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان می‏گویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت شده است؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟(1)

البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانه خالی کرده‏اند؛ چنان که سید مرتضی رحمة ‏الله علیه در این زمینه می‏گوید:

«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت هایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمی‏کردند.

این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفه با فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقلآنها خودداری نمودند.»[۲]

مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْ مُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[۳]

اما منابع اهل سنت:

۱- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (۵۴۸ - ۴۷۹ ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْاَلْ جَنینَ مِنْ بَطْنِها ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه علیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»[۴]

همین قول را اسفرائینی (متوفای ۴۲۹ ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَ الْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیتعلیهم السلام جلوگیری کرد.»[۵]

۲- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‏گوید: اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْ بَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت زد که محسن را سقط نمود.»[۶]

۳- مقاتل بن عطیه می‏گوید: ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردمبیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهراعلیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتشکشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.»[۷]

۴- ابن ابی الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر آزاد شد.

ابو العاص به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم به زید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقع کجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) ازمکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بنالاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت. پپامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباحشمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید:

«من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبرصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباحشمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند که باعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید، به استادم گفتم:

«آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟

پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقلنکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»[۸]

این قصه، به خوبی نشان می‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‏گوید: «عَلی اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهل حدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند.[۹]

۵- سکونی یکی از راویان اهل سنت است[۱۰]او می‏گوید: «نزد امام صادقعلیه‏السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه‏السلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمین بر می‏دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می‏کند و از رزق شمانمی‏خورد (پس چرا ناراحتی؟).»

سکونی می‏گوید: (با کلمات امام صادق علیه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:

«ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِالصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلی فُلان[۱۱]

چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏اش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که اورا فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نامدر نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبه خود صدیقه گرفته است. (آن گاه سکونی می‏گوید:) همیشه امام صادق علیه‏السلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می‏شنید به یاد جده‏اش (فاطمه) ومصیبت های او می‏افتاد و همیشه تذکر می‏داد و می‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمه علیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت.

توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی‏گری خویش را نشانداده و ذیل کلام امام صادق علیه‏السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلبروشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.

چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورت نقل نموده است:« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها، سبب فوت فاطمه علیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدتبیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگان خویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)[۱۲]

 

۱- دراین مقاله اشاره ای به اسنادشیعه نمیشود.جزبه ضرورت.

۲- سید مرتضی، تلخیص شافی، ج۳، ص۷۶، تلخیص شیخ طوسی.

۳- اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص۱۵۳ و در برخی چاپها ص ۲۳ ـ ۲۴.

۴- الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج۱، ص۵۷.

۵- اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص۱۰۷.

۶- الوافی بالوفیات، صفدی، ج۵، ص۳۴7

۷- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص۱۶۰ ـ ۱۶۱.

۸- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱۴، ص۱۹۳

۹- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۱.

۱۰- سه نفر از راویان اهل سنت، از امامان شیعه علیهم‏السلام روایت نقل نموده‏اند که علمای شیعه آنان را ثقه می‏دانند و به سخن آنان اطمینان دارند وروایات آنها را می‏پذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی.

۱۱- شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص۴۱۷، (منشورات شریف رضی).

۱۲- بحار الانوار، ج۴۳، ص۱۷۰.

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:٤٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

درسوگ ریحانه پیامبر(ص)

 

 

 دردبی مادری

 

ای اسماء! جبرئیل در وقت وفات پدرم از بهشت، چهل درهم کافور آورد، حضرت آن را سه قسمت کرد و یک بخش را از برای خود گذاشت و یکی را برای من و یکی را برای علی، آن کافور را بیاور که مرا به آن حنوط کنند. چون کافور را آورد، فرمود: نزدیک سر من بگذار، پس رو به قبله خوابید و جامه‌ای بر روی خود کشید و فرمود: ای اسماء مدتی صبر کن، بعد از آن مرا صدا کن، اگر جواب نگویم، علی را طلب کن و بدان که من به پدر خود ملحق گردیده‌ام.

در منابع شیعه و سنی در زمینه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام مطالبی اعم از تاریخی و روایی ذکر شده است که در این مطلب اجمالا به آن می‌پردازیم.
سلیم بن قیس می‌گوید: از ابن‌عباس شنیدم که می‌گفت: چون بیماری حضرت فاطمه علیهاالسلام شدید شد، علی‌علیه السلام را طلبید و فرمود:
"وصیت می‌کنم تو را که بعد از من با امامه دختر خواهر من زینب ازدواج کنی و تابوت مرا چنانچه ملائکه برای من وصف کردند، بسازی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا در[تشییعٍ] جنازه من حاضر شوند.
پس همان روز فاطمه علیهاالسلام از دنیا رحلت کرد. از صدای گریه، مدینه به لرزه در آمد و مردم را دهشتی روی داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم."

پس ابوبکر و عمر به تعزیه حضرت علی علیه السلام آمدند و گفتند:تا ما حاضر نشویم بر دختر رسول خدا نماز نگزار.
چون شب رسید، حضرت علی علیه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود.

چون صبح شد، مقداد به ابوبکر و عمر گفت:
ما دیشب فاطمه را دفن کردیم. عمر به ابوبکر گفت: نگفتیم چنین خواهند کرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت کرده بود که شما بر او نماز نخوانید. عمر گفت: شما کینه قدیم خود را هرگز ترک نمی‌کنید، والله که می‌روم او را از قبر در آورم و بر او نماز می‌کنم. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر این کار را انجام دهی، شمشیر خود را از غلاف بکشم و در نیام نکنم تا تو را و جماعت بسیاری را به قتل رسانم. بعد از این، ایشان توطئه کردند که علی علیه السلام را به قتل رسانند و گفتند: تا او را نکشیم ما به اهداف خود نمی‌رسیم. ابوبکر گفت: چه کسی این جرأت را می‌کند؟ عمر گفت: خالد بن ولید. پس او را طلبیدند و گفتند: می‌خواهیم تو را بر امر عظیمی بگماریم.

گفت: مرا بر هر کاری می‌خواهید بگمارید، اگرچه بر کشتن علی باشد. گفتند: از برای همین تو را طلبیدیم. خالد گفت: چه وقت او را به قتل برسانم؟ ابوبکر گفت: در وقت نماز در پهلوی او بایست، چون سلام نماز گوید گردن او را بزن. چون در آن وقت، اسماء بنت عمیس که پیشتر همسر جعفر طیّار بود در خانه ابوبکر زندگی می‌کرد. بر توطئه ایشان مطلع شد، کنیزک خود را گفت: برو به خانه علی و فاطمه علیهاالسلام به دور خانه ایشان بگرد و این آیه را بخوان. " وَ جاءَ رَجُلُ مِن اَقصَا المَدینَةِ یَسعَی قَالَ یا مُوسَی اِنَّ المَلاَ یَاتَمِروُنَ بِکَ لِیَقتُلوکَ فَاخرُج اِنّی لَکَ مِنَ النّاصِحِین."(سوره قصص؛ آیه 20) چون کنیزک آمد و این آیه را خواند، علی علیه السلام فرمود: به خاتون خود بگو: خدا تو را رحمت کند، ایشان قدرت آن ندارند، اگر ایشان مرا بکشند چه کسی با ناکثان و قاسطان و مارقان قتال خواهد کرد. پس حضرت وضو ساخت و به مسجد رفت و مشغول نماز شد. خالد بن ولید آمد و در پهلوی آن حضرت ایستاد، پس ابوبکر در اثنای نمازش پشیمان شد، ترسید که اگر علی علیه السلام شمشیر بکشد؛ اول او را بکشد، پس تشهدش را بسیار طول داد تا آن که نزدیک شد تا آفتاب در آید، زیرا می‌ترسید که اگر سلام بگوید خالد به گفته او عمل کند و فتنه‌ای بر پا شود، پس پیش از سلام نمازش گفت: ای خالد! مکن آنچه را گفته بودم، اگر بکنی تو را خواهم کشت.(کتاب سلیم بن قیس؛ ص 255/ احتجاج؛1/240) و این فتنه دفع شد.


همچنین شیخ صدوق روایت کرده است: چون از جانب حق تعالی خبر وفات آن سرور بانوان دو عالم دررسید، امّ ایمن را طلبید و- او معتمدترین زنان نزد آن بانو بود- فرمود:
ای امّ ایمن خبر وفاتم، به من رسیده، پس علی را برای من بطلب. چون حضرت امیرعلیه السلام حاضر شد، فرمود: ای پسر عمّ! تو را به انجام مواردی وصیّت می‌کنم. حضرت امیر علیه السلام فرمود: هر چه می‌خواهی بگو، فرمود:
وصیت‌های من اول آن است که امامه دختر زینب را بعد از من به همسری برگزینی که تربیت کننده فرزندان من باشد و برای ایشان در مهربانی همانند من است، و تابوتی برای من بساز مثل آنچه ملائکه برای من تصویر کردند و به من نشان دادند. حضرت فرمود: ای فاطمه به من بنما که چگونه ایشان به تو نشان دادند؟ پس فاطمه علیهاالسلام روشی را که ملائکه از جانب حق تعالی برای او وصف کرده بودند به آن حضرت نشان داد. پس فرمود: وصیت سوم من آن است که در هر ساعت از شب و روز که وفات نمایم، در همان ساعت مرا دفن کنی و تأخیر ننمایی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا که بر من ستم کرده‌اند، بر جنازه من حاضر شوند و بر من نماز خوانند. حضرت امیر علیه السلام فرمود: چنین خواهم کرد.

پس آن بانوعلیهاالسلام در نیمه شب به ریاض جنّت انتقال یافت. حضرت علی علیه السلام در همان ساعت مشغول تجهیز و تکفین آن حضرت گردید. پس از آن که از غسل و دفن فارغ شد، جنازه را بیرون آورده و جریدی از درخت خرما روشن کرده و با جنازه آن حضرت بیرون آمدند، تا آن که در همان شب بر آن حضرت علیهاالسلام نماز گزارند و جسد مطهّرش را دفن کردند...(علل الشرایع؛185)

 علامه مجلسی می‌نویسد: در مدت زندگانی آن بانو علیهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسیاری میان خاصّه و عامّه می‌باشد، از شش ماه بیشتر و از چهل روز کمتر نگفته‌اند، و احادیث معتبر دلالت می‌کند بر آن که بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پیغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبیین از حضرت امام محمّدباقر علیه السلام روایت کرده است: مدت بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.(مقاتل الطالبیّین؛49)


در کتاب روضة الواعظین روایت کرده‌اند که حضرت فاطمه علیهاالسلام را بیماری شدیدی عارض گردید و تا چهل روز ممتد شد، چون خبر وفات آن حضرت علیهاالسلام به او رسید امّ ایمن و اسماء بنت عمیس و حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام را حاضر ساخت و گفت: ای پسرعمّ! از آسمان خبر فوت به من رسیده و من عازم سفر آخرتم، تو را وصیت می‌کنم به چیزی چند که در خاطر دارم.
حضرت امیر علیه السلام فرمود: ای دختر رسول خدا آنچه خواهی وصیت کن. پس بر بالین آن حضرت نشست و هر که در آن خانه بود بیرون کردند. پس ساعتی هر دو گریستند. حضرت علی علیه السلام سر فاطمه علیهاالسلام را مدتی به دامن گرفت و به سینه خود چسبانید و فرمود:

هر چه می‌خواهی وصیت کن، آنچه فرمایی به عمل می‌آورم و امر تو را بر امر خود اختیار می‌کنم. فاطمه علیهاالسلام فرمود: خدا تو را جزای خیر دهد ای پسرعمّ رسول خدا، وصیت می‌کنم تو را اول که بعد از من امامه را به عقد خود درآوری. او برای فرزندان من مثل من است. پس فرمود: برای من تابوتی قرار ده، زیرا که ملائکه را دیدم که صورت تابوت برای من ساختند. پس فرمود: باز وصیّت می‌کنم تو را که نگذاری که یکی از آنها که بر من ستم کرده و حقّ مرا غصب کردند بر جنازه من حاضر شوند، زیرا که ایشان دشمن من و دشمن رسول خدایند، و نگذاری که احدی از ایشان و نه از اتباع ایشان، بر من نماز بخوانند، و مرا در شب دفن کنی، در وقتی که دیده‌ها در خواب باشد. (روضة الواعظین؛151)

در کشف الغمّه روایت کرده‌اند چون وفات حضرت فاطمه علیهاالسلام نزدیک شد، اسماء بنت عمیس را گفت: آبی بیاور که من وضو بگیرم، پس وضو گرفت - به روایتی دیگر غسل کرد - و بوی خوش طلبیده و خود را خوشبو گردانید و جامه‌های نو طلبید، پوشید و فرمود:

ای اسماء! جبرئیل در وقت وفات پدرم از بهشت، چهل درهم کافور آورد، حضرت آن را سه قسمت کرد و یک بخش را از برای خود گذاشت و یکی را برای من و یکی را برای علی، آن کافور را بیاور که مرا به آن حنوط کنند. چون کافور را آورد، فرمود: نزدیک سر من بگذار، پس رو به قبله خوابید و جامه‌ای بر روی خود کشید و فرمود: ای اسماء مدتی صبر کن، بعد از آن مرا صدا کن، اگر جواب نگویم، علی را طلب کن و بدان که من به پدر خود ملحق گردیده‌ام
اسماء ساعتی انتظار کشید، بعد از آن فاطمه علیهاالسلام را ندا کرد، صدایی نشنید، پس گفت: ای دختر مصطفی، ای دختر بهترین فرزندان آدم، ای دختر بهترین کسی که بر روی زمین راه رفته است، ای دختر آن کسی که در شب معراج به مرتبه قاب قوسین او ادنی رسیده است. چون جواب نشنید جامه را از روی مبارکش برداشت، دید که مرغ روحش به ریاض جنّت پرواز کرده است، پس بر روی آن حضرت افتاد و آن حضرت را می‌بوسید و می‌گفت: چون به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله می‌رسی. سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت برسان.
ر این حال امام حسن و امام حسین علیهماالسلام از در آمدند و گفتند: ای اسماء! چرا مادر ما در این وقت به خواب رفته است؟ اسماء گفت: مادر شما به خواب نرفته ولیکن به رحمت خداوندی واصل گردیده است، پس حضرت امام حسن علیه السلام خود را بر روی آن حضرت افکند و روی انورش را می‌بوسید و می‌گفت: ای مادر با من سخن بگو پیش از آن که روحم از جسد مفارقت کند، و حضرت امام حسین علیه السلام بر پایش افتاد و می‌بوسید و می‌گفت: ای مادر بزرگوار! منم فرزند تو حسین. با من سخن بگو پیش از آن که دلم شکافته شود و از دنیا مفارقت کنم.
پس اسماء گفت: ای دو جگر گوشه رسول خدا بروید و پدر بزرگوار خود را خبر کنید و وفات مادر خود را به او برسانید. پس ایشان بیرون رفتند، چون نزدیک مسجد رسیدند صدا به گریه بلند کردند، پس صحابه به استقبال ایشان دویدند و گفتند: سبب گریه شما چیست ای فرزندان رسول خدا؟ حق تعالی هرگز دیده شما را گریان نگرداند، مگر جای جدّ خود را خالی دیده‌اید و از شوق ملاقات او گریان گردیده‌اید؟ گفتند: مادر ما از دنیا مفارقت نمود. چون امیرالمؤمنین این خبر را شنید، فرمود: بعد از تو خود را به که تسلی دهم. (کشف الغمة؛2/122)

چون این خبر در مدینه منتشر گردید، شیون از خانه‌های مدینه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گریه می‌کردند و انتظار بیرون آمدن پیکر حضرت را می‌کشیدند. پس ابوذر بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن آن حضرت را به تأخیر انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسی از شب گذشت و دیده‌ها به خواب رفت، جنازه را بیرون آوردند، امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام و عمّار و مقداد و عقیل و زهیر و ابوذر و سلمان و بریده و گروهی از بنی‌هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعلیهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن کردند. حضرت علی علیه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت که ندانند قبر آن بانو علیهاالسلام کدام است.

منبع:
بوی بهشت سوخته
برگزیده از کتاب جلاءالعیون علامه محمّدباقر مجلسی

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٤٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

فاطمه زهرا(س)درقیامت

تظلمخواهی حضرت زهرا(سلام الله علیها) در قیامت

 

یکی از مواردی که در روایات ذکر شده چگونگی ورود حضرت فاطمه (علیهاالسلام) به محشر و درخواست حکم و عدالت خداوند در باب ظلم‎هایی است که به ایشان و فرزندانش شده است.

 شیخ صدوق در کتاب امالى از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) روایت نموده است :هنگامى که روز قیامت فرا مى‎رسد دخترم فاطمه در حالى مى‎آید که بر یکى از ناقه‎هاى بهشتى سوار است و از دو پهلوى آن ناقه حریرهاى بهشتى آویزان، مهار آن از مروارید تازه، پاهایش از زمرد سبز، دُم آن از مشگ ناب، دیدگانش از درّ و یاقوت سرخ خواهد بود.

قبه‎اى از نور بر پشت آن ناقه نصب شده که اندرون آن از بیرون آشکار، درون آن حاوى عفو پروردگار و بیرون آن رحمت خداوند رحیم است .

فاطمه تاجى از نور بر سر دارد که داراى هفتاد پایه باشد، هر پایه‎اى از آن به وسیله مرواریدى مرصع و نظیر ستاره‎اى درخشان خواهد بود.

در طرف راست و چپ فاطمه هر کدام هفت هزار ملک خواهد بود.

جبرئیل که در آن هنگام مهار ناقه فاطمه را گرفته است با صداى بلند خواهد گرفت: چشمان خود را ببندید تا فاطمه دختر حضرت محمد عبور نماید.

در آن روز هیچ پیغمبر و رسول و صدیق و شهیدى نیست مگر اینکه دیدگان چشمان خود را مى‎بندد تا این که زهرا از صحراى محشر عبور نماید.

هنگامى که آن بانو به زیر عرش پروردگار مى‎رسد، از آن ناقه پایین مى‎آید و مى‎گوید: اى پروردگار! ببین من و آن افرادى که در حق من ظلم نمودند و فرزندان مرا شهید کرده‎اند قضاوت کن .

آنگاه از طرف خداوند رئوف ندا مى‎رسد: اى حبیبه و فرزند رسول من، از من بخواه تا عطا نمایم، شفاعت کن تا من بپذیرم، به عزت و جلال خودم که امروز ظلم و ستم هیچ ستمگرى از نظر من محو نخواهد شد.

در همین زمان است که مى‎گوید: بار خدایا! فرزندان، شیعیان، دوستان، و دوستان دوستان فرزندان مرا به من ببخش !

آنگاه از طرف پروردگار جهان منادى ندا مى‎کند: فرزندان، شیعیان، دوستان، و دوست دوستان ذریه فاطمه کجایند؟ ایشان عموما در حالى که ملائکه رحمت پروردگار آنان را احاطه کرده باشند مى‎آیند. سپس فاطمه جلو مى‎رود تا ایشان را داخل بهشت نماید.(1)

در عیون اخبار الرضا (علیه‎السلام) از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) روایت شده است :

دخترم فاطمه در حالى وارد صحراى محشر مى‎شود که لباس‎هایى غرق به خون همراه خود دارد. وى پایه عرش را مى‎گیرد و مى‎گوید:

اى خداى عادل و عالم ! بین و من آن افرادى که فرزندان مرا کشتند، حکم کن !

به حق خداى کعبه که آن روز پروردگار عادل براى دخترم (به حق) قضاوت خواهد کرد.(2)

 

1- امالى شیخ صدوق، ص 25، ش 4.

2- عیون الاخبار، ج 2، ص 8، ش 21.

 

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٤۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

کنگره بین المللی سلیمان صباحی بیدگلی

کنگره سلیمان صباحی

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٩:٥٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

تاثیرعمل وکردار

آثاراعمال

 

آیت الله جوادی آملی این هفته ضمن ذکرحدیثی ازفرمایشات حضرت امام رضا علیه السلام «کلما احدث العباد من الذنوب ما لم یکونوا یعلمون احدث الله لهم من البلاء ما لم یکونوا یعرفون»گفت: همان طور که حوادث عالم در انسان مؤثر است، ‌ اعمال انسان نیز در عالم و در حوادث آن مؤثر است.اگر جامعه‌ای گناه جدیدی انجام داد عذاب جدیدی خواهد دید. مشکلاتی مثل ایدز و مانند آن اصلا سابقه نداشته است نه اینکه بوده ولی درمانش را نمی‌دانستند.‌‌

این استاد عالی حوزه علمیه قم با اشاره به آیه شریفه «ولو أن أهل القری أمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء والأرض» خاطرنشان کرد: اگر مردم عمل صالح داشته باشند، ‌بیراهه نروند و راه کسی را نبندند، خدای متعال باران به موقع و برکات زمین و آسمان را فرو می‌فرستد. امام سجاد علیه السلام در دعاهای نورانی صحیفه سجادیه به خدای متعال عرض می‌کند خدایا زمستان ما را زمستان و تابستان ما را تابستان قرار بده.

منبع:حوزه

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

اسلام طالبانی

 

 

نمازقبل ازترورمردم

u

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٤٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

توصیه آیت الله وحید درباره حفظ نظام

آیت‌الله العظمی وحید خراسانی :

 

 حفظ نظام از اوجب واجبات است

 

 

آیة الله وحید خراسانی دردیداراین هفته خودبامسوولین سایت تبیان تاکید کرد حفظ نظام از اوجب واجبات است نه برای امروز که ما هستیم ، برای همیشه تا روزی که این پرچم به دست امام زمان ارواحنافداه برسد و ما همه در قبال اهل بیت علیهم السلام مسئولیم.

آیت الله وحید خراسانی  با تاکیدبه مساله با اهمیت اقامه عزا در روز شهادت و حرکت دسته های عزاداری توصیه کرد. اصلی ترین توصیه ایشان توجه به اقامه عزا برای حضرت زهرا سلام الله علیها به صورت دسته جات عزاداری در روز شهادت بود .

ایشان در پاسخ به سوالی درباره آغاز و پایان ایام فاطمیه بیان بیان داشت که از روز 13 جمادی الاول شروع می شود تا روز 3 جمادی الثانی که تعطیل است و اوج سوگواری در آن روز است که توجه به آن روز سیره بزرگان از فقهایی همچون میرزای نایینی و مرحوم آخوند خراسانی بوده است .

همچنین گفت: در روز قیامت که یوم الحسره و روز افسوس و پشیمانی است، همه آنها که مسیری جز مسیر اهل بیت را برگزیدند، انگشت ندامت خواهند گزید و آرزو می کنند که ای کاش از مدت عمر خود برای خدمت به آستان ائمه طاهرین به خصوص مادر مظلومه شان بهره می بردند.

ایشان با تاکید گفت: حفظ نظام از اوجب واجبات است نه برای امروز که ما هستیم ، برای همیشه تا روزی که این پرچم به دست امام زمان ارواحنافداه برسد و ما همه در قبال اهل بیت علیهم السلام مسئولیم.

آیة الله وحید خراسانی با توجه به نقش هویتی مناسبت ها ، کنار محرم و صفر به اقامه عزا در 3 روز مهم در طول سال تاکید داشت: شهادت حضرت صدیقه، شهادت حضرت امیر و شهادت حضرت صادق علیهم السلام .

اما در پایان 2 توصیه برای عموم مردم بیان کردند: اول: تلاوت روزانه سوره یاسین و هدیه کردن ثواب آن به حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) . دوم: آغاز ختم قرآن به صورت روزانه به هر میزان که میسر است و هدیه کردن آن به امام عصر علیه السلام . که بر اساس حدیث صحیح و معتبری بشارت داده شده که کسی که چنین هدیه ای به امام زمان علیه السلام می دهد (و هو معه)یعنی به مقام معیت با آن بزرگوار می رسد .  

در پایان آیت الله وحید از همگان خواست تا با بزرگداشت این ایام حزن و ماتم ، زمینه جلب عنایات حضرت بقیة الله به کشور را فراهم آورند .

آیة الله وحید خراسانی این سخنان را در دیدار حجه الاسلام شهاب مرادی و مسوول بخش اخلاق و عرفان سایت تبیان با ایشان بیان کرد. 

منبع :پایگاه رجانیوز

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:۱٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات ()

سروده ایام فاطمیه

سید حمیدرضا برقعی  ایام فاطمیه وشهادت حضرت زهراسلام الله علیهارادر سروده‌ای با عنوان «کوچه تاریک» را به نظم درآورده است.

 

زیر باران دوشنبه بعد از ظهر

اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم 

زن همسایه بر زمین افتاد

سیب‌ها روی خاک غلطیدند 

چادرش در میان گرد و غبار

قبلا این صحنه را... نمی‌دانم

در من انگار می‌شود تکرار

            آه سردی کشید، حس کردم

کوچه آتش گرفت از این آه

و سراسیمه گریه در گریه

پسر کوچکش رسید از راه

گفت: آرام باش! چیزی نیست

به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر، گریه نکن

مرد گریه نمی‌کند پسرم

چادرش را تکاند، با سختی

یا علی گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی‌تفاوت ما

ناله‌هایش فقط تماشا شد 

صبح فردا به مادرم گفتم 

گوش کن! این صدای روضه‌ی کیست 

طرف کوچه رفتم و دیدم 

در و دیوار خانه‌ای مشکی است 

با خودم فکر می‌کنم حال 

کوچه ما چقدر تاریک است 

گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه

راستی! فاطمیه نزدیک است...

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:٤۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات ()

اعجاز آب نیسان

 


 

همه چیزدرباره خواص واعجاز

 

آب نیسان

 

این روزهابحمدالله باران رحمت الهی گسترده شده .قدیمیها خوب گفته اندخدانگاه به ماکارهای ادمها نخواهدکرد(به اعمال بدما)بلکه رحمتش شامل حال همه حتی کافران هم میشود.بگذریم این روزهابهترین فرصت است برای تهیه آب نیسان وبرخوداری ازبرکات آن.

اما«نیسان» چیست و چگونه می‌‌توان «آب نیسان» تهیه کرد و زمان جمع آوری آب نیسان چه موقعی است و دقیقا چه سوره‌‌ها و أذکاری را باید بر آن خواند؟

« نیسان » ماه هشتم از ماههای رومى است که از بیست و سوم فروردین شروع می‌‌شود و تا سى روز ادامه دارد (بنابراین قسمت عمده ماه نیسان، مقارن اردیبهشت ماه است و کمى از آن در آخر ماه فروردین قرار دارد).

از بعضى از روایات استفاده مى‌‌شود، بارانى که در این ماه از آسمان نازل مى‌‌گردد، خواص و آثار فراوانى دارد و اگر کسى مقدارى از آن را در ظرف پاکى جمع کند و سوره‌‌ها و دعاهاىی را بر آن بخواند، هر کس از آن آب بخورد، از بیمارى‌‌هاى گوناگون جسمانى و اخلاقى رهایى مى‌‌یابد و به قدرى در این روایت آثار و برکات، براى آن ذکر شده است که انسان در شگفتى فرو مى‌رود.

دعا و نیایش ،انرژی ارتعاشی بشر، افکار، نظرات، موسیقی بر ساختار مولکولی آب اثر می‌گذارد. آب، ماده‌ای بسیار سازگار است، به گونه‌ای شکل فیزیکی آب به آسانی با محیطی که در آن هست، انطباق پیدا می‌کند و نه تنها از نظر فیزیکی تغییر می‌کند، بلکه شکل مولکولی آن نیز تغییر می‌یابد.

پرفسور ایموتو یک محقق است که در باره خواص آب تحقیق کرد و به نتایج جالبی دست یافت ونتیجه ی آن این بودکه اب و تمام موجودات چه زنده و چه غیر زنده دارای شئور و فهم است وبه هرکلمه یا نوشته به هر زبانی واکنش نشان میدهد این واکنش در تغییر در رفتار و شکل ملکولهای آب بوده است که به کلمات خوب وزیبا واکنش زیبا و شکلهای زیبا میگرفت و هم اینطور بر عکس.


در قرآن کریم داریم :

« یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض »

هر آنچه در آسمان و زمین است ذکر خدا را می‌گوید

خداوند می‌فرماید هرآن چه در زمین و آسمان است مرا تسبیح می‌کند. تا به حال از خود پرسیده‌اید این جمله چه معنایی دارد؟

 هر ذره‌ای در عالم هستی دارای ادراک و درک و فهم و شعور است. همه ذرات عالم هوشمندانه در مقابل خدای خودشان تعظیم و تسبیح می‌کنند. همه ذرات هستی در محضر خدا هستند و تعبد در مقابل خدا دارند. همه ذرات هستی در ازای تک تک اتفاقاتی که در عالم اتفاق می‌افتد از خودشان واکنش نشان می‌دهند. و این فقط من و شما نیستم که هوشمندانه رفتار می‌کنیم. آب یکی از اینهاست. آب خوب و بد را می‌فهمد. آب زشت و زیبا را می‌فهمد. آب دعا را می‌فهمد. آب اهانت و فحش را می‌فهمد. آب تفاوت قائل است بین فکر مثبت و فکر منفی. آب تفاوت قائل است بین نوشته مثبت و نوشته منفی. آب تفاوت قائل است بین رفتار خوب و رفتار بد. و برای همه این به صورت هوشمندانه واکنش نشان می‌دهد. آب پیام بسیار مهمی برای ما دارد. آب به ما می‌گوید که نگاهی عمیق‌تر به خود بیندازیم. وقتی از نگاه آب به خود می‌نگریم، این پیام به نحوی شگفت‌آور شفاف و واضح می‌شود. ما می‌دانیم که زندگی انسان به طور مستقیم با کیفیت آب هم در درون و هم در اطراف ما ارتباط دارد.

نظریه این محقق ژاپنی که تاکنون از سوی مؤسسات علمی فیزیکی و زیست‌شناسی مورد تأیید قرار گرفته است، مبتنی بر بررسی نمونه‌های فراوانی از کریستال‌های منجمدشده آب و مقایسه آن با یکدیگر است. پروفسور «ماسارو ایموتو»  یافته‌های خود را با استفاده از حدود 10 هزار آزمایش جمع‌آوری نموده، در سه جلد کتاب ارائه کرده است و معتقد است که مفاهیم متافیزیکی محیط بر روی ترکیب مولکولی آب تأثیر می‌گذارد. این دانشمند ژاپنی که فارغ‌التحصیل دانشگاه یوکوهاماست، دارای یک مؤسسه تحقیقاتی به نام SHM در ژاپن است که امور تحقیقاتی مربوط به کریستالیزه شدن آب را در آنجا انجام می‌دهد. او می‌گوید آب، پیام مهمی برای ما دارد. آب به ما می‌گوید که نگاه عمیق‌تری به خودمان بیندازیم. زمانی که با آیینه آب به تماشای خود می‌نشینیم، این پیام به طور شگفت‌آوری خود را شفاف و درخشان می‌کند. می‌دانیم که زندگی بشر مستقیماً به کیفیت آبی که در اطراف ما یا درون بدن ماست، روی آورده است. تصاویر و اطلاعات ارائه‌شده در این مقاله،‌ بازتابی از فعالیت «ماسارو ایموتو»، محقق خلاق و رویاپرداز ژاپنی است. «ایموتو» کتابی با نام «پیغام آب» منتشر کرده که برگرفته از یافته‌های تحقیقات جهانی وی است

توجه به این نکته کرده‌اید که 70% بدن انسان آب است؟ آقای ایموتو معتقد است که دعا بلافاصله بر روی مولکول‌های آب اثر می‌گذارد. وی به این نتیجه رسیده است که دعا همه چیز را زیبا می‌کند و یکی از اینها آب است.

ایموتو معتقد است که خلوص نیت در دعا بسیار مؤثر است. آنهایی که خالص‌تر دعا می‌کردند شکل آب زیباتر می‌شود. وی به این نتیجه رسید که در دعاهای گروهی از عده‌ای باشند که افکار منفی داشته باشند تأثیر مثبت دعاهای دیگر از بین می‌روند

وی می‌گوید کلمات زیبا یک واکنش زیبا نشان می‌دهند، اما اگر کلمات زیبا را در کنار هم قرار دهیم واکنش زیباتری نشان داده خواهد شد. ایمتو به این نتیجه رسید که اگر آب را نزدیک گل‌های معطر کنیم مولکول‌های آب سعی می‌کنند که خود را شبیه به آن گل کنند. وی به این نتیجه رسید که همه ساختارهای زیبایی که آب در مقابل مثبت‌ها از خود نشان می‌دهد، به صورت شش ضلعی هستند. آب به صورتی زنده و تأثیرپذیر به هر یک از احساسات و اندیشه‌هایمان پاسخ می‌دهد. کاملا روشن است که آب به آسانی، ارتعاشات و انرژی محیطش را به خود می‌گیرد و جذب می‌کند؛ خواه آلوده، سمی یا راکد و کهنه باشد. کار غیرعادی «ایموتو»، نمایشی پرهیبت است و ابزاری قدرتمند که می‌تواند، درک ما را از خودمان و جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، برای همیشه تغییر دهد.

خوب حالا برای تهیه این آب وبهره مندی ازخواص ممتازآن ، موقع بارش باران در این زمان، ظرفی را زیر آن گذاشته تا آب باران جمع شود.

سپس هر کدام از سوره‌‌ها و دعاهای زیر را «هفتاد مرتبه» بر آن آب مى‌‌خوانید:

1 ـ سوره «حمد».

2 ـ آیة الکرسى.

3 ـ سوره «قل یا أیّها الکافرون».

4 ـ سوره «سبّح اسم ربّک الاعلى».

5 ـ سوره «قل أعوذ برب الفلق».

6 ـ سوره «قل أعوذ بربّ النّاس».

7 ـ سوره «قل هو اللّه أحد».

همچنین هر یک از ذکرهاى زیر را «هفتاد مرتبه» می‌‌خوانید:

1 ـ «لا إله إلاّ اللّه».

2 ـ «اللّه أکبر».

3 ـ «اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد».

4 ـ «سبحان اللّه و الحمدللّه و لا إله إلاّ اللّه و اللّه أکبر».

وآنگاه آن رامی آشامیم.

در حدیث معتبر از حضرت امیرالمؤمنین

‏علیه السلام منقول است که بیاشامید آب آسمان را که پاک کننده بدن شما است و دردها را دفع مى‏کند

چنانچه حق تعالى مى‏فرماید: «وَیُنَزِّلُ عَلَیْکُمْ مِنَ السَّمآءِ ماءً لِیُطَهِّرَکُمْ بِهِ وَیُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطانِ وَلِیَرْبِطَ عَلى‏ قُلُوبِکُمْ وَیُثَبِّتَ بِهِ الأقْدامَ یعنى مى‏فرستد حقّ تعالى بر شما از آسمان آبى براى آنکه پاک گرداند شما را به آن و ببرد از شما وسوسه شیطان را و دلهاى شما را محکم گرداند و ثابت گرداند به آن قدمهاى شما را» و در عمل نیسان بهتر آن است که اگر جمعى خوانند هر یک مجموع آن سوره‏ها و اذکار را هفتاد مرتبه بخوانند و از براى آنها که مى‏خوانند فایده‏اش عظیمتر و ثوابش بیشتر است.وشرح بیشترازحدیث حضرت رسول(ص)نیزدراین موردآمده که درکتاب شریف مفاتیح الجنان  به تفصیل نقل شده است.

منابع:

 زادالمعاد، صفحه532-534

وپایگاه آفتابگردان (باتلخیص)

برای خواندن فوائد عجیب این آب، میتوانید به مفاتیح الجنان، فصل «اعمال ماه‌‌های رومی» مراجعه کنید.

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات ()

دزدی مـال و دزدی دیـن

دزدی مـال و دزدی دیـن

 


گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود.
آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند.
او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟
گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند.
و من دزد مال او هستم، نه دزد دین.
اگر آن را پس نمیدادم و عقیده صاحب آن مال، خللی می یافت ؛
آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است ...

از:کلبه راز

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٥٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات ()

دلیل اختلاف قرائت درقران

 

علل اختلاف قرائت درقران 

 

شاید بارها پیش آمده باشد که در محفل انس با قرآن قاری مصری یا قاری ایرانی قرآن را تلاوت کند و به نظر برسد که در حین قرائت جایی را غلط خوانده حال آنکه این همان اختلاف قرائت است.

قرآن، آخرین کتاب آسمانی است که از طریق وحی و از سوی خدا به منظور نجات بشر از تاریکی گمراهی بر پیامبر نازل شد و خدا ضامن هرگونه تحریف تا ابد در آن شد.
علت وجود اختلاف قرائت در قرآن چیست؟ آیا این امر خود دلیلی بر وجود تحریف در قرآن نیست؟ حال آنکه خداوند در قران می فرماید: ما قرآن را نازل کردیم و ما از آن در برابر هرگونه تحریف محافظت می کنیم.



چگونگی جمع آوری و تالیف قرآن

بی تردید عامل نظم کلمات و ساخت جملات و عبارات بدیع از آنها، وحی اعجاز آمیز آسمانی است که بشر به هیچ روی در آن دست نداشته است؛ چنانکه با گذشت زمان، در این نظم، هیچ تغییر و تحریفی رخ نداده است.
دوره پیامبر (ص) پایان یافت و آیات قرآن به صورت قطعاتی پراکنده موجود بود و گروهی از حافظان قرآن نیز آن راد ر سینه داشتند.دوره پیامبر (ص) آیات سوره ها مرتب و سوره ها تکمیل و نام های آن نیز تعیین شده بود ولی جمع آنها با یکدیگر در یک مجلد در اوراق به هم پیوسته، بعداً انجام گرفت.
امیرالمومنین حضرت علی (ع) به عنوان اولین جامع و تدوین کننده قرآن بعد از رحلت پیامبر (ص) با در نظر گرفتن ترتیب نزول قرآن، اقدام به تدوین آن فرمودند که متاسفانه مورد پذیرش قرار نگرفت.
پس از ایشان، زید ابن ثابت به امر ابوبکر به این کار پرداخت و چند تن دیگر دست به تدوین قرآن زدند. از آنجا که جمع کنندگان مصف ها متعدد بودند اختلاف در مردم به وجود امد و این اختلافات در بین اجتماعات مورد بحث واقع شد و بعضاً به جدال و نزاع بین مردم منجر گشت. عواقب وخیم این امر و اعلام خطر برخی از صحابه، عثمان را بر آن داشت تا اصحاب پیامبر (ص) را جمع آورده و موضوع را با آنها در میان گذارد. در پایان، قرآن در زمان خلافت عثمان با ترتیب فعلی تدوین و در اختیار مسلمانان قرار گرفت که مورد تایید کلیه فرق اسلامی است.
قابل توجه این که این امر مورد تایید امیرمومنان علی (ع) قرارگرفت و پس از آن که ایشان به خلافت رسیدند، مردم را تشویق کردند که به همان مصحف عثمان ملزم باشند و تغییری در آن ندهند و این از آن نظر بود که هیچ کس به بهانه اصلاح قرآن در آن تغییر و تحریفی به وجود نیاورد.
بالاخره قرآن در ۹ جلد تکثیر شد و یکی از آنها به نام مصحف ام در مدینه حفظ و هشت تای دیگر به مراکز اسلامی آن زمان یعنی مکه، بصره، شام، بحرین، یمن، مصر و الجزیره فرستاده شد.
علی رغم اهتمامی که در توصیه مصاحف به عمل آمد اما نهایتاً مصاحف مذکور خود دارای اغلاط املایی بودند و متاسفانه در تصحیح اغلاط، مسامحه شد و قبل از تصحیح و مقابله به بلاد مختلف ارسال گردید؛ و همین امر یکی از دلایل بروز اختلاف فرائات به شمار می رود.


نقطه گذاری و علامت گذاری قرآن

لازم به توضیح است که آیات جمع آوری شده در آن زمان، فاقد نشانه ها و علاماتی از قبیل اعراب و نقطه بوده و همین امر می توانست در درازمدت به تشتت قرائت کلمات قرانی منجر گردد.
قرن سوم هجری، شیوه نگارش قرآن از نظر تکامل و پختگی به مرحله قابل ملاحظه ای رسید و علایمی که هم اکنون برای بیان حرکات حروف متداول است، از ابتکارات خلیل ابن احمد است.


عوامل بروز اختلاف قرائت
باید دانست که حقیقت و اصل قرآن غیر از مواردی است که امروز تحت عنوان اختلاف قرائت مطرح می شود.در واقع قرآن دارای نص واحدی است و اختلاف میان قاریان برای رسیدن به همان نص واحد است.
از امام صادق (ع) نقل شده است: قرآن یکی بیش نیست و از سوی خدای یکتا نازل شده است و این اختلاف بر سر قرائت آن از جانب راویان پدید آمده است. حال می توان نتیجه گرفت که قول خدا برای حفظ قرآن از هرگونه تحریف حق است و جود اختلاف قرائت برای رسیدن به همان نص واحد نزول قرآن است.


دلایل بروز اختلاف قرائت ها
تجویز قرائت قرآن از سوی پیامبر (ص) بدان صورت که هر گروهی مطابق لغت و لهجه و عادت خود از لحاظ تلفظ، قرائت کنند یکی از دلایل وجود اختلاف قرائت است.
اختلاف مصاحف اولیه چه پیش از واقعه یکی کردن مصاحف در زمان عثمان و چه پس از آن و نارسایی خط و نوشته‌های قرآن که از هرگونه علائم شخصی و حتی از نقطه و علامت حرکت، عاری بود و اصولا خط عرب در آن روزگار مراحل ابتدایی خود را می‌گذراندیکی دیگر از دلایل وجود اختلاف قرائت است.


روایت حفص از عاصم
بین روایات مختلف روایت حفض از عاصم بین اکثریت مطلق جهان اسلام معتبر است و قرآن را با این روایت کتابت کنند و می‌خوانند. دلیل آن حفض است که با دو واسطه راوی قرائت حضرت علی (ع) است پس فصیح‌ترین قرائات، قرائت عاصم است و متقن‌ترین روایات، ر وایت حفض از عاصم است.

از:شبستان

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات ()

زمان عزاداری درایام فاطمیه

نظر آیت الله صافی درباره زمان عزاداری برای حضرت زهرا (سلام الله علیها)

 

بهترین عزاداری، بیان فضائل و مناقب و مصائب آن حضرت و ذکر اخلاق و سیره عملی و دفاع ایشان از امام مظلوم حضرت امیرالمؤمنین علیه ‌السلام است که در همه اعصار باید برای مردم تبیین شود.


آیت الله صافی گلپایگانی در پاسخ با به استفتاء جمعی از مومنین، نظر خود را پیرامون شیوه و زمان عزاداری برای حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا (سلام الله علی‌ها) اعلام کردند.
 متن استفتاء و پاسخ این مرجع تقلید بدین شرح است:

بسمه تعالی
محضر مبارک مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله
با سلام و احترام؛
ضمن عرض تسلیت به مناسبت فرارسیدن ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا دختر گرامی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، بفرمایید با توجه به معلوم‌نبودن دقیق تاریخ شهادت آن بزرگوار، بهترین ایام جهت عزاداری برای حضرت چه روزهایی است؟ و بهترین نوع عزاداری در این شهادت عظمی چیست؟
با تشکر/جمعی از مؤمنین
پاسخ آیت الله صافی:
بسم الله الرحمن الرحیم
علیکم السلام و رحمة الله

نسبت به روز شهادت حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علی‌ها اقوال مختلفی ذکر شده است، لکن آنچه بیشتر مورد توجّه علماء واقع شده است فاطمیه اول و فاطمیه دوّم در ماه جمادی الاولی و جمادی الثانیة است؛ و شایسته است که شیعیان از روز سیزدهم جمادی الاولی تا سوّم جمادی الثانیة سوگوار، و با انجام مراسم عزاداری آن حضرت، ارادت و مودّت خود را به اهل بیت علیهم‌ السلام اظهار نمایند و از انجام مراسمی‌ که موجب وهن مراسم شهادت آن حضرت است، اجتناب نمایند.
بهترین عزاداری، بیان فضائل و مناقب و مصائب آن حضرت و ذکر اخلاق و سیره عملی و دفاع ایشان از امام مظلوم حضرت امیرالمؤمنین علیه ‌السلام است که در همه اعصار باید برای مردم تبیین شود.
ان‌شاء الله تعالی مؤمنین با تمسّک به قرآن و عترت به بهترین صورت ممکن به ساحت مقدّس آن بزرگوار عرض ادب و اخلاص نمایند، به ویژه بانوان متدینه با حفظ حجاب و عفّت و پاکدامنی، ایشان را الگوی خود قرار دهند. 

                                                                لطف الله صافی/۱۰ جمادی الاولی۱۴۳۳

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٩:۳٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات ()

ازکوجه های بنی هاشم تاکوچه های بحرین

ازکوجه های بنی هاشم تاکوچه های

بحرین

 

 

ازمدینه تابحرین

 

 

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات ()

پاداش قنفذ

تشکّر از قُنفذ!!

 

عمر بن خطاب در یکسال نصف حقوق همه ى کارگزارانش را به عنوان غرامت (و کمبود بودجه و مالیات) برداشت، ولى حقوق قنفذ را به طور کامل پرداخت، سُلَیم مى گوید به مسجد رسول خدا (ص) رفتم

گروهى را دیدم در گوشه اى نشسته اند، همه ى آنها از بنى هاشم بودند، جز سلمان و ابوذر و مقداد و محمد بن ابى بکر و عمر بن ابى سلمه و قیس بن سعد بن عُباده، در این جلسه، عباس (عموى پیامبر) به على (ع) گفت: «چرا عمر مانند همه ى کارگزارانش، از حقوق «قُنفذ» چیزى نکاست؟!»
حضرت على (ع) به اطراف خود نگاه کرد و سپس قطرات اشک از چشمانش سرازیر شد، آنگاه در پاسخ عباس فرمود:
شَکَّرَ لَهُ ضَرْبَةً ضَرَبَها فاطِمَةَ بِالسَّوْطِ فَماتَتْ وَ فی عَضُدِها اَثَرهُ کَاَنَّهُ الدُّمْلُجْ. :
«حقوق قفنذ را کم نکرد، تا از او تشکّر نماید بخاطر ضربت تازیانه اى که او بر فاطمه (س) نواخته بود، که وقتى فاطمه (س) از دنیا رفت، اثر آن تازیانه در بازوى او وجودداشت و همانند بازوبند، نمایان بود».

منبع:

رنج ها و فریادهاى فاطمه (س)
(ترجمه بیت الأحزان)به نقل ازکتاب اسرارآل محمد


+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات ()

فدک

چراابوبکرفدک رابه حضرت زهرا(س)برنگرداند؟

 

 ابن ابى الحدید از استاد بزرگ و مدرّس بغداد، على بن الفار نقل مى کند
به استاد گفتم: آیا زهرا در ادعاى خود راستگو بوده است؟ گفت: بلى.
گفتم: خلیفه مى دانست که او زنى راستگو است؟ گفت: بلى.
گفتم: چرا خلیفه حقّ مسلّم او را در اختیارش نگذاشت؟
در این موقع استاد لبخندى زد و با کمال و قار گفت:
اگر در آن روز سخن او را مى پذیرفت و به این جهت که او زنى راستگوست، بدون درخواست شاهد، فدک را به وى باز مى گرداند، فردا او از این موقعیت به سود شوهر خود على استفاده مى کرد و مى گفت که خلافت متعلّق به على است، و در آن صورت، خلیفه ناچار بود خلافت را به على تفویض کند؛ چرا که وى را (با این اقدام خود) راستگو مى دانست. ولى براى اینکه باب تقاضا و مناظرات بسته شود، او را از حقّ مسلّم خود بازداشت.

 شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 16، ص 284.

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٤۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات ()

استادنظام وفا

استادنظام وفا

بیست و یکم فروردین ماه، یکصد و بیست و سومین سالروز تولد استاد نظام وفا است. شاعر و نویسنده­ی سلیم­النفسی که در تاریخ معاصر ایران همواره با نیکنامی از او یاد شده است. نظام وفا از جامعه­ی آران و بیدگل (آران) برخاسته است. آنهایی که در شهر ما، پایی به سن گذاشته­اند و با مقوله­ی فرهنگ، سر و کاری جدی دارند،  او را خوب می­شناسند.

نظام وفا نماد هوّیت فرهنگی ماست . او را،هم می­توان با مطالعه­ی آثارش شناخت، هم با تحقیقِ* دو جلدی ارزنده­ای که آقای عبدالله مسعودی در مورد این شاعر و نویسنده­ی قابل احترامِ جامعه­ی آران و بیدگل، انجام داده است. در شهر ما در چند سال اخیر، دو کار در خورِ تقدیر دیگر نیز برای ماندگار ماندن نام نظام وفا صورت گرفته است. اولی نامگذاری مرکز تحقیقات معلمان است که توسط مدیریت آموزش و پرورش این شهر به نام نظام وفا صورت گرفت و دومی نامگذاری خیابانی است که در مرکز شهر به همت شهرداری و به قصد یادبودِ نویسنده­ی «یادگار اروپا» و سراینده­ی مثنوی­های «حبیب» و «رباب» و صاحب نمایشنامه­های «ستاره و فروغ» و «فروز و فرزانه» و سناریویِ «پیروزی دل» و ... تحقق یافت. ولی این­ها کافی نیست. حقیر در نوشته­های پراکنده­ای که در گوشه و کنار مطبوعات محلی چاپ شده است، چند بار یادآور شده­ام که نسل امروز به هر وسیله­ای که هست باید در جریانِ تاریخ و فرهنگِ گذشته­ی دیارِ آباء و اجدادی خود قرار بگیرد تا بتواند بهتر به درکِ شرایط امروز برسد و راه خود را در کوران مشکلات فردا پیدا کند. سهراب در شاهنامه، سمبل نو جویی و نوخواهی است. اما جانِ خود را در مسیرِ جستجوی هویتِ گذشته (پدر) از دست داد. از کنار این اسطوره­ها نباید با بی­اعتنایی گذشت.

برگزاری یک همایش برای بزرگداشت نظام وفا طرحی بود که دو سه سال پیش توسط چند تن از دست­اندرکارانِ فرهنگی شهر ریخته شد. ولی نمی­دانم بنا به چه دلایلی متوقف ماند . ولی باید طرح مزبور مجدداً در دستور کار قرار بگیرد. و روی آن کار شود. نظام وفا در طول زندگی 80 ساله­ی خود، احدی را نیازرده است. یک نجیب­زاده­ی به تمام معناست که برای رسیدن به آزادی، رنج زندان را نیز بر خود هموار کرده است. و همه­ی کسانی که با او حشر و نشر داشته­اند از قِبلَش سود جسته­اند. حضورش در عرصه­ی ادب و فرهنگ و سیاستِ نیمه­ی اول قرن بیستم (مشروطه به این سو) حضور پر رنگی است که با تعقیب خط سیرِ خاطرات و نوشته­ها و شعرهایش (اتوبیوگرافی­ها) می­توان به شبکه­ی وسیعی از تعاملات شکل گرفته در عرصه­های یاد شده، دسترسی یافت. او به رغم نزدیکی به مراکز قدرت و احترامی که از سوی نهادهای سیاسی رسمی مملکت برخورداربود ، هیچ گاه جذب نهاد قدرت نگشت و همواره سعی کرد تا یک معلّم باقی بماند. اظهارات شخصیت های برجسته فرهنگی کشور را در مورد او در کتاب دو جلدی آقای مسعودی بخوانید تا لب به آفرین بگشایید. ( من امیدوارم درفرصتی دیگر روی دو موضوع در مورد نظام وفا صحبت کنم. 1- تاثیری که او روی نیما یوشیج داشت. 2- علاقه ای که به خاندان عصمت و طهارت داشته است و مراثی که دراین مورد از ایشان به جای مانده است.)

نظام وفا در مورد زادگاه خود، سخن، فراوان دارد. یکی از شعرهای او که در مورد «آران» گفته شده است، را در همین شماره­ بخوانید و نوعِ نگاهِ او نسبت به مسقط الرأس خویش را دریابید. ولی بسیار جای تأسف است وقتی که ما می­خواهیم خلأ شخصیتی خود را با اباطیل پر کنیم، بوسیله­ی ساخته و پرداخته­ کردنِ داستان­های دروغین و توهین­آمیز در محور شخصیت یکی از منسوبینِ ساده­دلِ او کلّی حظ می­کنیم. ولی وقتی پای شخصیتِ فرهنگی و ادبی و سیاسی نظام وفا پیش می­آید، حرفهایی می­زنیم که شناعت چندش­آوری در بر دارد. خدایش بیامرزد مرحوم حاج آقا سید جواد بنی­طبا بیدگلی معلمِ متین و با شخصیت و با سوادِ دهه­ی سیِ آران و بیدگل را. وقتی که در آن سال­ها توانست اولین دبیرستانِ شهر در محلِ خانه­ی حاج حبیبِ خرّاط آرانی - واقع در میدان بزرگ، خیابان محمدهلال (ع) – را بنا نهد، چه هوشیارانه نام نظام وفا را برای آن انتخاب کرد. مرحوم بنی طباء حتماً به این نکته واقف بود که مدارس متعددی درسراسر ایران ، نام نظام را روی سردر خود دارد. 

ولی امروز در شرایطی که کراتِ آسمانی به نام مشاهیر علم و فرهنگ و ادب نامگذاری می­شود، ما از نامگذاری یک خیابان به نام فرزانه­ای که متعلق به همین آب و خاک است رو ترش می­کنیم.

 منبع:وبسایت استادنظام وفا

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٢:٠٤ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات ()

شهادت حضرت زهراسلام الله علیها

سخنرانی‌‌ حضرت‌ زهرا علیهالسلام در مسجدالنبی

 

این سخنرانی تاریخی ده‌ روز پس‌ از رحلت‌ پیامبردرمسجدالنبی درحضورمهاجروانصارایرادگردیده است.

 

"شما ای‌ مردم‌ بر پرتگاه‌ آتش‌ بودید و از فرط‌ ذلت‌ نزد دیگران، همچون‌ جرعه ‌آبی‌ در دست‌ تشنه‌ کامی‌ یا لقمه‌ای‌ در دست‌ گرسنه‌ای‌ و یا چون‌ آتشی‌ که‌ شخص‌ مستعجلی‌ از آن‌ برگیرد. شما لگدکوب‌ و پایمال‌ بودید و از آب‌ متعفن‌ با سرگین‌ شتر می‌‌آشامیدید و از برگ‌های‌ خاک‌مال‌ و علف‌ بیابان‌ می‌خوردید. ذلیل‌ بودید و زبون‌ می‌زیستید و هر آن‌ مضطرب‌ بودید که‌ مبادا از این‌ سوی‌ یا آن‌ سوی‌ به‌ شما هجوم‌ آورند و به‌ اسارتتان‌ ببرند. شما این‌ بودید تا خداوند به‌ دست‌ محمد صلی الله علیه و آله با همه‌ آنچه‌ بر او گذشت‌ رهایتان‌ کرد. چه‌ سختی‌ها که‌ نکشید و چه‌ شکنجه‌ها که‌ ندید.

هرگاه‌ شاخی‌ از شاخ‌های‌ شیطان‌ و گردنکشی‌ از یارانش‌ سر بر می‌داشت‌ و فتنه‌ای‌ از مشرکان‌ به‌ خونخواری‌ دهان‌ می‌گشود، او برادرش‌ علی علیه السلام را در کام‌ آتش‌ رقصان‌ آن‌ و در گلوگاه‌ خطر می‌افکند و او‌ نیز، تا مغز دشمن‌ را نمی‌کوفت‌ و آتش‌ سرکش‌ فتنه‌ را به‌ آب‌ شمشیرش‌ خاموش‌ نمی‌کرد، آرام‌ نمی‌گرفت. در همه‌ این‌ مدت، علی علیه السلام در راه‌ خدا سختی‌ می‌کشید و به‌ آب‌ و آتش‌ می‌‌زد. در کار خدا از جان‌ مایه‌ می‌‌گذارد و همواره‌ به‌ رسول‌ خدا نزدیک‌ بود. در میان‌ دوستان‌ و سربازان‌ خدا وقف‌ راه‌ خدا بود و مدام‌ خود را به‌ مشقت‌ می‌انداخت. در دریای‌ رنج‌ فرو می‌رفت‌ و هرگز در راه‌ خدا به‌ ملامت‌ مردم‌ وقعی‌ نمی‌نهاد و به‌ ستوه‌ نمی‌آمد.

ولی‌ شما چه؟ در تمام‌ آن‌ روزها، در رفاه‌ و عیش‌ بودید، خوش‌ می‌گذراندید و زندگی‌ می‌کردید و بی‌درد بودید. هرگاه‌ درگیری‌ و نبرد پیش‌ می‌آمد، خود را کنار می‌کشیدید و ما را تنها می‌گذاردید و از جنگ‌ می‌گریختید.

"برای‌ تمام‌ کسانی‌ که‌ می‌خواهند الهی‌ زندگی‌ کنند، فاطمه علیهاالسلام دفاع‌ از حریم‌ ولایت‌ را، زیباتر از هر کس‌ به‌ معرض‌ نمایش‌ گذارد. خطبه‌ غَرایش‌ در مسجد مدینه، گواه‌ فصاحت‌ و بلاغت‌ بی‌نظیر آن‌ حضرت‌ است. مضامین‌ عالی‌ خطبه، اسلام‌ راستین‌ را معرفی‌ می‌کند و اهمیت‌ ولایت‌ و امامت‌ را روشن‌ می‌سازد.

... به‌ کجا می‌روید؟ چه‌ می‌کنید؟ هنوز پیکر پیامبر تازه‌ است؛ آیا می‌گویید که‌ محمد مُرد و همه‌ چیز تمام‌ شد؟ هرگز!

... هان‌ می‌بینم‌ که‌ اینک‌ باز زمین‌گیر شده‌اید و دل‌ به‌ تن ‌آسایی‌ و راحت‌ طلبی‌ و دنیا خواهی‌ داده‌اید و قصد همیشه ‌ماندن‌ در دنیا کرده‌اید و کسی‌ را که‌ به‌ قبض‌ و بسط‌ کار حکومت‌ سزاوارتر است، دور رانده‌اید و با راحتی‌ و عیاشی، خلوت‌ کرده‌اید.

... بدانید اگر همه‌ شما هم‌ کافر شوید و به‌ حق‌ پشت‌ کنید، خداوند همچنان‌ ستوده‌ است‌ و احتیاجی‌ به‌ شمایان‌ ندارد.

و بدانید آنچه‌ را که‌ اینک‌ گفتم؛ گفتم، در حالی‌ که‌ می‌دانستم‌ هرگز یاوری‌ نخواهید کرد. ولی‌ آنچه‌ گفتم‌ راز دل‌ غمین‌ من‌ بود که‌ در سینه‌ جمع‌ شده‌ و دود حزن‌ و اندوه‌ من‌ بود که‌ در دل‌ خسته‌ام‌ متراکم‌ شده‌ و آه‌ آتش ‌افروزی‌ که‌ از سینه‌ دردمند من‌ شعله‌ کشیده؛ تنها خواستم‌ با شما حجت‌ را تمام‌ کرده‌ باشم.

 

از: کتاب‌ "زندگانی‌ حضرت‌ فاطمه (س)"، نوشتهِ دکتر اسماعیل‌ حسینی

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:٥٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات ()

عاشق شدن


اقتـضای طبیـعت


هندویی عقربی را دید که در آب برای نجات خویش دست و پا میزند ...
هندو به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد اما عقرب تلاش کرد تا نیشش بزند !
با این وجود مرد هنوز تلاش میکرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب دوباره سعی کرد او را نیش بزند !
مردی در آن نزدیکی به او گفت : چرا از نجات عقربی که مدام نیش میزند دست نمیکشی ؟!
هندو گفت : عقرب به اقتضای طبیعتش نیش میزند. طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن ...
چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت عقرب نیش زدن است دست بکشم ؟!
هیچگاه از عشق ورزیدن دست نکش همیشه خوب باش حتی اگر اطرافیانت نیشت بزنند ...

از:کلبه راز


+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٥٢ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات ()

ولادت حضرت زینب کبری (س)

 

السلام علیکِ یا زینب کبری

 السلام علیکِ یا بنت رسول الله

 السلام علیک یا بنت امیرالمومنین

 

ای فروغ تابنده کوثر!

ای پرستار شهادت!

تو بانوی فصاحتی و اعجاز.

نطق آتشین تو قلب سنگی کوفیان را ذوب کرد،

اشک از چشمان آنها به راه انداخت و به سینه های کویری شان گسیل داشت.

 

ولادت باسعادت علیامخدره بانوی دوسراحضرت صدیقه صغری زینب کبری سلام الله علیها درایام بهارونوروزبرشمامبارک. 

 
 
+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:٥٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٩ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات ()

صله ارحام درنوروز

 

نوروزوصله رحم

 

یکی ازمحاسن عیدنوروز انچام صله رحم است که بسیارموردتاکیددین مامیباشد.

امام صادق علیه السلام فرمود: "صل رحمک ولو بشر به من ماء" یعنى پیوند با خویشاوندانت برقرار کن ولو به اندازه یک بار نوشیدن آب باشد؛ مقدار واجب از صله رحم آن مقدارى است که از قطع رحم خارج شود و بیشتر از آن مستحب خواهد بود.

 

صله ارحام یک عمل پسندیده و نیک است و براى صله ارحام درجات متفاوتى وجود دارد، پائین ترین مرتبه صله ارحام سلام کردن است؛لازم است ارحام از همدیگر دورى نکنند و بین خودشان پیوند برقرار سازند و چون تشخیص بین مراتب و درجات صله ارحام که کدام واجب و کدام مستحب است مشکل است به همین جهت در صورت امکان جمع کردن بین تمام مراتب آن راه نجات است.

 

بدون شک صله رحم بخصوص با والدین، زندگى را پر ثمر و همچون فصل بهار، سبز و خرم خواهد نمود. صله رحم نماد روشن فرهنگ اسلامی، انسانى در خانواده و جامعه است. امام باقر(ع) فرمود: صله رحم، کارها را پاک و مبارک کند و بلا را بگرداند و اموال را بیفزاید و عمر را بلند کند و روزى را فراوان نماید و نزد خانواده محبوبیت آورد.

 

رسول خدا(ص) فرمود: به حاضر و غایب امتم تا آنها که در پشت مردان و رحم زنانند تا قیامت سفارش مى کنم که صله رحم کنند اگر چه تا یک سال راه از او دور باشند، زیرا این کار از دیانت است. امام رضا (ع) فرمود: صله رحم کن ولو به یک جرعه آب باشد، و بهتر چیزى که با آن صله رحم شود جلوگیرى از آزار خویشان است، صله رحم مرگ را عقب می اندازد و دوستى خانواده میآورد.

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٥٥ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۸ فروردین ۱۳٩۱
comment نظرات ()

← صفحه بعد صفحه قبل →