المصباح

طلوع خورشیدامامت

نادعلیا مظهرالعجائب

تجده عونالک فی النوائب


ایام ولادت مولودکعبه امام الانس والجان امیرمومنان اسدالله الغالب آقاعلی بن ابیطالب علیه السلام را گرامی میداریم. 

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

ابیاتی دروصف زیارت امام جوادالائمه علیه السلام

اشعارعربی دروصف بارگاه امامین همامین کاظمین:

 

ایاقاصدالزوراء عرج

علی الغربی من تلک المغانی

ونعلیک اخلعن واسجدخضوعا

اذالاحت لدیک القبتان

فتحتهما لعمرک نارموسی

ونورمحمدمتقاربان 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٩ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

فشارقبریعنی چه؟

 

 فشار قبرچیست؟

 

فشار قبر یکی از حقایقی است که جزواعتقادات غیرقابل انکاردین ماست منظور از قبر، قبر ظاهری افراد نیست؛ زیرا در مکانی که میت دفن می‌شود هیچ تغییری ایجاد نمی‌شود، علاوه بر این که عده‌ای به گونه‌ای می‌میرند که جسد آنان از بین می‌رود و یا هرگز دفن نمی‌شوند تا آن که بدنشان از بین می‌رود. در روایتی از حال شخصی از امام صادق (علیه‌السلام) پرسیده می‌شود که بعد از کشته شدن همچنان بدنش بر "دار " باقی است، آیا چنین شخصی عذاب قبر دارد؟

حضرت فرمود: بله.[1]

بنابراین فشار قبر برای هر نوع مردنی قابل تصور است.

در مورد فشار قبر، برخی از اعمال است که باعث فشار قبر می‌شود و برخی از اعمال است که فشار قبر را از بین می‌برد، که به هر دو مورد اشاره می‌شود.

عوامل ایجاد فشار قبر
در روایات وارد شده است که بیشترین علتی که انسان به عذاب قبر مبتلا می‌شود؛ به دلیل سخن‌چینی و بدخلقی و بی مبالاتی به نجاست بول (ادرار) است. [2] در روایت دیگر از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است: «عذاب قبر به سزای سخن چینی، غیبت و دروغ است». [3]

عوامل از بین رفتن فشار قبر

زیارت امام حسین علیه السلام ،صدقه دادن ،خواندن سوره یس،زخرف،نسا، باعث ازبین رفتن فشارقبرمیشود.

در پایان یادآور می‌شویم که اگر چه عذاب قبر بسیار رنج آور و سخت است، ولی همین فشار و عذاب قبر، کفاره‌ی گناه مؤمنان است تا در قیامت و هنگام رسیدگی به اعمال، از گناهان آنان کاسته شده باشد. در روایات متعددی به این حقیقت اشاره شده است؛ سکونی از امام صادق (علیه‌السلام) و ایشان از پدرش و از پدرانش، از امیر مؤمنان (علیه‌السلام) نقل کرده است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: فشار قبر برای مؤمن کفّاره نعمت‌هایی است که تباه کرده است. [4]


منابع:

1-کلینی،محمد بن یعقوب،کافی، ج 3، ص 241

2-صدوق، محمد بن علی، اعتقادات(ترجمه حسنی)،

3-مجلسی، محمد باقر، ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج2

4-ثواب الاعمال، (ترجمه بندرریگی)، ص 425

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٤٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٧ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

اتفاقات لحظات پس از مرگ

وقتی که ما میمیریم

 

انسان ها به هنگام مرگ و لحظات غم انگیز تشییع جنازه، حالت یکسان و یکنواختی ندارند، بلکه به تناسب ایمان و کفر و نیز شدت و ضعفی که در این زمینه دارند، حالات گوناگونی خواهند داشت.
بی تردید در دنیا حوادث تلخ و رنج آوری وجود دارد که هر یک به نوبه خود می تواند بار سنگینی از مصیبت را بر دوش آدمی نهاده و آینه ی دلش را از طوفان غم و غصه غبار آلود نماید.

در این میان آنچه از هر حادثه ای برای انسان ، تلخ تر و غم انگیز تر است، حادثه ای انکار ناپذیر مرگ است.



مرگ بگونه ای است که با آن کام وجود بازماندگان تلخ و خاطرشان آزرده می شود، چرا که آنها به اندازه ای به عزیز خود دل بسته اند که جدایی از او برایشان امری است غیر منتظره، که پذیرش آن به سختی در صفحه ی ذهنشان نقش خواهد بست.

اما این یک روی سکّه است، روی دیگر آن که از اهمیت والایی برخوردار است، خود میّت و احساساتی است که به هنگام مرگ و لحظاتی پس از آن به او دست می دهد، احساساتی برخاسته از جان که درک آن برای ما زنده ها امکان پذیر نیست.


امیر متقیان علی (علیه السلام) در فرازی از خطبه ۸۳ نهج البلاغه صحنه غم انگیز مرگ وجان کندن را در قالب گفتار به زیبایی به تصویر کشیده و در این باره می فرماید:


«و المرءُ فی سَکرَةٍ مُلهثَةٍ، وَ غَمرَةٍ کارثَةٍ، و أنّةٍ مُوجِعَةٍ، وجَذبَةٍ مُکرِبَةٍ، و سَوقَةٍ مُتعِبَةٍ. ثم اُدرجَ فی أُکفانِهِ مُبلساً، و جُذب مُنتقاداً بَسلِساً، ثُمَّ أُلقِیَ علی الأعواد رجیع وصبٍ، و نِضوَ سَقَمٍ، تَحمِلُهُ حفدةُ الوِلدان، وحشدةُ الاخوان، الی دار غربته، و منقطع زورته، و َمُفرَدِ وحشته … »۱

«انسان در حالت بیهوشی و سکرات مرگ، و غم و اندوه بسیار، و ناله ی دردناک، و درد جان کندن، با انتظاری رنج آور، دست به گریبان است.پس از مرگ او را مأیوس وار در کفن پیچانده، در حالی که تسلیم و آرام است، برمی دارند و بر تابوت می گذارند، خسته و لاغر به سفر آخرت می رود، فرزندان و برادران او را به دوش کشیده، تا سر منزل غربت، آنجا که دیگر او را نمی بیند، و آنجا که جایگاه وحشت است، پیش می برند…»
هنگامی که جنازه ی انسان را دفن می کنند، دو فرشته به نام نکیر و منکر نزد او می آیند، که صدایشان مانند رعد غرّنده، و چشم هایشان مانند برق خیر کننده است که زمین را با نیش های خود می شکافند، و پاهای خود را همراه با موهای خود به شدت بر زمین می کوبند و به سوی مرده می آیند

نکته ی حائز اهمیت پیرامون کلام امیر بیان علی (علیه السلام) آن است که انسان ها به هنگام مرگ و لحظات غم انگیز تشییع جنازه، حالت یکسان و یکنواختی ندارند، بلکه به تناسب ایمان و کفر و نیز شدت و ضعفی که در این زمینه دارند، حالات گوناگونی خواهند داشت. مطابق روایات معتبری که در این باره وجود دارد، انسانهای مومن و پرهیزکار، در این لحظات حساس، بسیار خوشحال و شادمان بوده، و از اینکه رخت از این جهان بسته و به دیار باقی سفر می نمایند، سر از پا نمی شناسند، چرا که دنیا برای آنها قفس تنگ و تاریکی بوده که بودن در آن، خاطرشان را آزرده و روح و جانشان را معذّب می ساخته است، و لذا مطابق روایاتی که از پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) در این زمینه وارد شده است، هنگامی که جنازه ی او را حرکت می دهند، صدا می زند که مرا زودتر به منزلم برسانید، و نیز هنگام غسل دادن در جواب فرشته ای که به او می گوید: آیا دلت می خواهی به دنیا بازگردی؟! می گوید: خیر، دیگر نمی خواهم به سختی و تعب دنیا برگردم.

اما در مقابل کافران و نیز گنهکارانی که عمری در مسیر ضلالت و گمراهی قدم نهاده اند و غرق در شهوت و هواپرستی دنیا بوده اند، از اینکه مرگ به سراغشان آمده، و قصد شکارشان را دارد بسیار خشمگین و ناراحتند، زیرا دنیا در منظرشان همچون کاخ زیبا و دلربایی بوده که در آن بزم عیش و شادی به راه انداخته، و به خیال خام خود از این طریق لحظات شیرین و لذت بخشی را برای خود دست و پا کرده اند، و لذا از مرگ که بساط عیش و نوش آنها را بر هم زده، و کاخ آرزوهایشان را ویران ساخته است، بسیار غمگین و هراسانند.



پرسش و پاسخ های عالم قبر

در موضوع مرگ و رخدادهای پیرامون آن، آنچه بر سختی و رنج فراوان این پدیده انکارناپذیر می افزاید، پرسش و پاسخ هایی است که انسان در عالم قبر با آنها مواجه می شود.

امیر متقیان علی (علیه السلام) در ادامه ی همین فراز از خطبه ی نورانی ۸۳ به این مهّم پرداخته و در این باره به زیبایی فرموده است: «هنگامی که تشییع کنندگان بروند و مصیبت زدگان بازگردند، او را برای پرسش های حیرت آور، و امتحان لغزش زا، در گودال قبر می نشانند»۲ با دقت در کلام امیر بیان علی (علیه السلام) می یابیم که موضوع پرسش و پاسخهای عالم قبر حقیقتی است که هیچ گونه شک و تردیدی در موردش روا نیست. در روایتی که از ششمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت، امام صادق (علیه السلام) در این زمینه وارد شده است، آن حضرت می فرماید: «هنگامی که جنازه ی انسان را دفن می کنند، دو فرشته به نام نکیر و منکر نزد او می آیند، که صدایشان مانند رعد غرّنده، و چشم هایشان مانند برق خیره کننده است که زمین را با نیش های خود می شکافند، و پاهای خود را همراه با موهای خود به شدت بر زمین می کوبند و به سوی مرده می آیند.»۳

البته چگونگی برخورد آنها با میّت، براساس میزان ایمان و انحراف او متفاوت خواهد بود، و آنها متناسب با وضعیت ایمان و عقیده ی میت با او رفتار خواهند نمود.

مطابق روایات فراوان، این دو فرشته هنگامی که به سراغ مرده می آیند، با طرح سوألاتی او را مورد بازجویی قرار داده و از این طریق است که نخستین دادگاه الهی پس از مرگ انسان، آغاز می شود.

اما اینکه آن دو فرشته الهی از چه می پرسند و چه اموری را مورد بازجویی قرار می دهند، امری است که با مراجعه به گفتار پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) کاملاً واضح و روشن می شود.

به طور کل روایات موجود در این موضوع، حکایت از این دارد که از مواردی که در ذیل به آنها اشاره می شود، سوأل می کنند:

۱- خدایت کیست؟ ۲- پیامبرت کیست؟ و رهبر و امامت کدام است؟ ۳- دینت چیست؟ ۴- عمرت را در چه راهی صرف کرده ای؟ ۵- اموالت را از چه راهی به دست آورده ای و در چه راهی به مصرف رسانده ای؟ ۶- قبله

 ات کجاست؟ ۷- کتاب آسمانی ات چه نام دارد؟ ۸- نماز. ۹- زکات. ۱۰- روزه. ۱۱- حج
مژده به شیعیان واقعی!

مطابق آنچه بیان شد، انسان پس از مرگ با حوادث هولناک و صحنه های غم انگیزی مواجه خواهد بود، حوادثی که هر یک به تنهایی می تواند به راحتی آرامش روحی آدمی را بر هم زده، و راحتی و آسایش را از او سلب نماید.

اما در این میان باید این مژده را به شیعیان واقعی امامان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) داد، که آنها در این باره ترسی به دل راه ندهند و با خاطری آسوده و خیالی راحت به حیات خویش ادامه دهند، چرا که خالق هستی به پاس ولایت پذیری و پیروی واقعی از امامان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) حساب آنها را از سایرین جدا نموده و با آغوشی گرم و محبّت آمیز از آنها استقبال خواهد نمود.

در حقیقت شیعه ی واقعی بودن، وسیله ای است نجات بخش که همچون پناه گاهی مستحکم و استواری می تواند آدمی را در گردنه های صعب العبور یاری رسانده و آنها را از خطرات کمر شکن عالم قبر و قیامت ایمنی بخشد. در حدیث معروف، رسول گرامی اسلام پرده از روی این حقیقت کنار زده، و در این باره به صراحت فرموده است: «مَثَلُ أهل بَیتی فیکم کمثل سفینة نوح فی قَومِهِ، مَن رکبها نجی و مَن تخلّف عَنها غَرِقَ.» ۴

مثل اهل بیت من، در میان شما مردم همچون کشتی نوح در قومش می باشد کسی که سوار بر این کشتی شد نجات یافته و کسی که از آن جا بماند غرق شده است.
انسان در حالت بیهوشی و سکرات مرگ، و غم و اندوه بسیار، و ناله ی دردناک، و درد جان کندن، با انتظاری رنج آور، دست به گریبان است.پس از مرگ او را مأیوس وار در کفن پیچانده، در حالی که تسلیم و آرام است، برمی دارند و بر تابوت می گذارند، خسته و لاغر به سفر آخرت می رود، فرزندان و برادران او را به دوش کشیده، تا سرمنزل غربت، آنجا که دیگر او را نمی بیند، و آنجا که جایگاه وحشت است، پیش می برند…

بنابراین طبق فرمایش پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) دشمنان و مخالفین امر امامت و ولایت، در طوفان بلا، و مصیبت از کشتی حمایت اهل بیت محروم، و از عذاب و سختی های طاقت فرسای پس از مرگ در امان نخواهند بود.

منابع:
۱- فرازی از خطبه ۸۳ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی
۲- خطبه ۸۳ نهج البلاغه
۳- کافی، ج۵، ص۵۸۴
۴- بحار الانوار، ج۲۳، ص۱۰۵

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٩:٢٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٦ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

یادگارهای امام علی النقی علیه السلام

میراث امام هادی علیه‌السلام

 



از امام علی النقی علیه السلام چند یادگاری برای ما رسیده است که متاسفانه در بین شیعیان نیز غریب می باشند. دراین پست به آنهامی پردازم.


۱- زیارت جامعه کبیره:

درباره زیارت جامعه کبیره که اقیانوسی مواج از معارف الهی و مضامین عالی مشتمل بر معرفی مقام ائمه علیهم السلام است؛ در این مختصر نمی‌گنجد. اما به همین میزان می توان اشاره کرد که زیارت جامعه که به تعبیر علامه مجلسی(ره) از نظر سند و روایت از صحیح‌ترین و قوی‌ترین زیارات ائمه علیهم السلام است یادگاری عظیمی است که در حرم هر یک از ائمه معصومین علیهم‌السلام آن زیارت را می‌خوانیم.

۲- زیارت غدیریه:

زیارت غدیریه نیز سندی بسیار معتبر دارد و روایتگران و گزارشگران آن از بزرگان شیعه هستند، این زیارت مربوط به روز عید غدیری که امام هادی علیه السلام در سفری که به اجبار متوکل از مدینه به سامرا داشتند. در نجف اشرف بودند و این زیارت را خطاب به قبر مطهر جدّ بزرگوارشان حضرت علی(علیه‌السلام) قرائت کردند.

دوستداران اهل بیت از این نکته غافل نباشند که زیارت غدیریه مثل زیارت عاشورا که مخصوص روز عاشورا نیست؛ این زیارت هم مخصوص روز عید غدیر نیست و خوشبختانه محدث قمی نیز این زیارت را به طور کامل در کتاب شریف مفاتیح الجنان آورده‌اند و بر این نکته که هر روز می‌توان این زیارت را قرائت کرد، تصریح دارد.

۳- دعای کوتاه در کنار قبر مبارک آن حضرت:

امام هادی(علیه السلام) آنقدر مهربان است و آنقدر برای زائران و دوستداران و شیعیان خیر می‌خواهند که فرمودند: از خدا خواسته‌ام که هر کس این دعا را در کنار قبر من بخواند ناامید برنگردد:

«یا عُدَّتى عِنْدَ الْعُدَدِ وَ یا رَجآئى وَالْمُعْتَمَدَ وَ یا کَهْفى وَالسَّنَدَ یا واحِدُ یا اَحَدُ وَ یا قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ اَسْئَلُکَ الّلهُمَّ بِحَقِّ مَنْ خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِکَ وَلَمْ تَجْعَلْ فى خَلْقِکَ مِثْلَهُمْ اَحَداً صَلِّ عَلى جَماعَتِهِمْ وَافْعَلْ بى کَذا وَ کَذا ؛ اى ذخیره من در برابر ذخیره‌ها و اى امید من و تکیه‌گاهم و اى پناهگاه، و پشت و پناهم اى یگانه‌اى یکتا و اى که درباره خود فرمودى: بگو خدا یکى است، از تو خواهم. خدایا به حق هر کس از آفریدگانت خلق کردى و هیچ کس را مانند آنها در میان آفریدگانت قرار ندادى درود فرست بر گروه آنها و درباره من چنین و چنان کن.(در اینجا حاجات خود را بگویید)»

۴- نماز بالای سر در حرم حضرت رضا علیه السلام:

ایشان فرمودند: هر کس از خداوند حاجتی دارد پس قبر جدم حضرت رضا را در طوس زیارت کند و دو رکعت نماز نزد قبر او بگزارد و در قنوت نماز حاجتش را طلب کند خداوند دعایش را اجابت می کند مگر اینکه در مورد گناه یا قطع رحم باشد. بر اساس این فرمایش امام هادی(علیه السلام) سزاوار است که از این پس که به مشهد مقدس و حرم مطهر رضوی مشرف می شویم در نماز بالای سر از خدای متعال حوائجمان را طلب کنیم و به یاد این یادگار ارزشمند امام هادی(علیه السلام) هم باشیم.

۵- تعقیب نماز :

از علی بن مهزیار روایت شده که محمدبن ابراهیم به حضرت امام علی النقی علیه السام نامه ای نوشت که اگر مصلحت میدانید به من دعایی تعلیم دهید که بعد از هر نماز بخوانم تا خداوند به سبب آن خیر دنیا و آخرت به من عنایت فرماید. امام هادی علیه السلام این دعا را آموزش دادند.

«اَعُوذُ بِوَجْهِکَ الْکَریمِ وَ عِزَّتِکَ الَّتى لا تُرامُ وَ قُدْرَتِکَ الَّتى لا یَمْتَنِعُ مِنْها شَىْءٌ مِنْ شَرِّ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَ مِنْ شَرِّ الاَْوْجاعِ کُلِّها وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ؛ پناه برم به ذات بزرگوارت و به عزتت که مورد دستبرد نیست و قدرتت که چیزى از آن خوددارى نتواند، از شر دنیا و آخرت و از شر تمامى دردها و جنبش و نیروئى نیست جز به خداى والاى بزرگ.

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٩:٥٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٤ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

بچه هامواظب ایمان تان باشید

"بچه ها اگر شهر سقوط کند آن را دوباره فتح میکنیم ...     

       مواظب باشید ایمانتان سقوط نکند"

 

شهیدمحمدجهان آرا

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:٠۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٤ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

شب آرزوها

 

 لیله الرغائب ،شب آرزوها

 

رجب"، ماه خداست؛ ماه پر برکتی است که اعمال بسیاری برای آن ذکر شده است. باید خود را در دریای زلالش بشوییم تا پاک شویم. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودی خدا می شود و غضب الهی از او دور می گردد و دری از درهای جهنم بر روی او بسته می شود.

اعمال ماه های رجب و شعبان، جهت آماده ساختن روح برای شرکت در میهمانی ماه مبارک رمضان می باشد. برای درک عظمت ماه رمضان باید از قبل خود را آماده نمائیم.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است.

 

اولین شب جمعه ماه رجب را لیلة الرغائب نامند. در این شب ملائک بر زمین نزول می کنند. برای این شب عملی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ذکر شده است که فضیلت بسیاری دارد و بدین قرار است:

روز پنج شنبه اول آن ماه  - در صورت امکان و بلا مانع بودن -  روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد مابین نماز مغرب و عشاء دوازده رکعت نماز اقامه شود که هر دو رکعت به یک سلام ختم می شود و در هر رکعت یک مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود. و چون دوازده رکعت به اتمام رسید، هفتاد بار ذکر" اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذکر "سبوحٌ قدوسٌ رب الملائکة والروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذکر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلی الاعظم" گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذکر "سبوح قدوس رب الملائکة والروح"گفته شود. در اینجا می توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می رسد.

پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله) در فضیلت این نماز می فرماید: کسی که این نماز را بخواند، شب اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می فرستد. پس او به آن فرد می‌گوید: ای حبیب من، بشارت بر تو باد که از هر شدت و سختی نجات یافتی.

میّت می‌پرسد تو کیستی؟ به خدا سوگند که من صورتی زیباتر از تو ندیده‌ام و کلامی شیرین تر از کلام تو نشنیده‌ام و بویی، بهتر از بوی تو نبوئیده‌ام. آن زیباروی پاسخ می‌دهد: من ثواب آن نمازی هستم که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد تو آمده‌ام تا حق تو را ادا کنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود، من سایه بر سر تو خواهم افکند.

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٤٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

کاکلی هابازمیگردند

 

 

ای زلال جاری اروند
در رگ خونین خرمشهر
ای‌‌ رها از بند
کرکسان رفتند
کاکلی‌ها باز می‌گردند
--------------
آی خرمشهر!
کاکلی‌های تو در راهند
خوشه‌های عشق در منقار
شرح هجران را
رو به سوی ساحل اروند می‌آیند
------------
آی شهر عشق!
کاکلی‌های تو می‌آیند و
می‌آییم.
سنگ سنگ کوچه‌هایت را
برگ برگ نخل‌های ساحل اروند رودت را
با گلاب اشک می‌شوییم.
----------
آی خرمشهر!
کاکلی‌های تو می‌آیند و
می‌آییم.

کیومرث صابری (گل آقا)

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٤٠ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

فتح خرمشهر،فتح آرزوها

 

  به بهانه روزسوم خرداد،

فتح خرمشهر

 

...سربازان ایرانی مثل داوطلبان مرگ به سوی ما می‌آمدند؛ انگار می‌خواستند ما را از روی زمین محو کنند. برای آنها مرگ، فشنگ و آتش معنا نداشت. با این که تانک‌های تیپ زرهی ما پیشرفته و از نوع تی 72 بود اما پیاده نظام ایرانی پشت سر تانک‌های ما می‌دویدند و در یک لحظه آن را به خاکستر تبدیل می‌کردند درگیری شدید بود. نمی‌توانستیم سربازان خود را از سربازان ایرانی تشخیص بدهیم. فرمانده گردان -سرهنگ دوم لطیفه صبحی- از من که فرمانده گروهان دوم بودم، خواست که تا آخرین نفس مقاومت کنم. او به دست خود سربازان فراری و اسیران ایرانی را اعدام می‌کرد. یک هفته گذشت و من با چشمان خود اجساد کشتگان دو طرف را می‌دیدم که در خاکریز میانی بر زمین افتاده بودند.

در این هنگام ایرانی‌ها از پشت سر ما به خاکریز میانی حمله کردند و نیروهای ذخیره و امداد ما را گلوله باران کردند. آنها یک گروه شهادت طلب بودند که بیست نفر می‌شدند. این گروه، نیروهای ما را که در حال پیشروی بودند، با آتش سلاح‌های BKC نابود کردند و جز تعدادی سرباز که فرار کردند، چیزی باقی نماند. البته افراد این گروه ایرانی، در درگیری با تیپ 66 که به سوی خاکریز میانی پیشروی می‌کرد شهید شدند...

آنچه خواندید بخش‌هایی از خاطرات سرهنگ ارتش رژیم بعث عراق کامل جابر بود.

در طول هشت سال دفاع مقدس، مسئله بازپس‌گیری خرمشهر توسط نیروهای رزمنده ایرانی از اشغال نیروهای بعثی عراق، از جمله رویدادهای بزرگ این دوران بود که برگ زرینی را در دفتر حماسه‌های هشت سال دفاع مقدس ملت مسلمان ایران ثبت کرد.درباره این رویداد بزرگ و حماسی، حرف‌ها و آثار متعددی تا به حال گفته و نوشته شده که بسیاری از آنها از زبان و گاه به قلم رزمندگان شرکت کننده در این نبرد سرنوشت‌ساز بوده است، اما بیان این واقعه تاریخی از زبان سربازان و فرماندهان شکست خورده بعثی در این نبرد هم بخش دیگری از واقعیت‌های این حماسه بزرگ را نمایان می‌سازد.یکی از آثار قابل توجه در این زمینه، کتاب «آخرین شب در خرمشهر»؛ خاطرات سرهنگ عراقی کامل جابر با ترجمه فاتن سبزپوش است که به آخرین نبردهای منجر به بازپس‌گیری خرمشهر توسط نیروهای رزمنده ایرانی از اشغال نیروهای بعثی عراق پرداخته است.

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

ماجرای عمل جراحی شیخ جعفرمجتهدی

 

ماجرای جراحی بدون بیهوشی شیخ جعفرمجتهدی

 


حساب مردان خدا از مردان عادی جداست!


جناب شیخ جعفر مجتهدی برای عمل جراحی پروستات در یکی از بیمارستانهای تهران بستری می‌شوند و برای انجام عمل دو پیش شرط می‌گذارند:

هیأت پزشکی ابتدا از پذیرفتن این دو شرط خودداری می‌کنند و به ایشان می‌گویند انجام عمل جراحی بدون بیهوشی امکان ندارد و به خاطر خونریزی‌های ناشی از جراحی در طول عمل ناگزیر از تزریق خون خواهیم بود، ولی وقتی به آنان گفته شد که حساب ایشان از دیگر بیماران جداست و انسان فوق العاده‌ای هستند، با اخذ امضاء از همراهان آقای مجتهدی مبنی بر این که اگر در حین عمل یا بعد از آن خطری متوجه ایشان شود کادر پزشکی بیمارستان و پزشک جراح مسؤلیتی نخواهند داشت، حاضر می‌شوند که بدون بیهوشی و تزریق خون این عمل جراحی را انجام دهند. ۱) عدم بیهوشی؛ ۲) عدم تزریق خون؛

یکی از پزشکان حاضر در اتاق عمل که اعتقاد چندانی به کرامت مردان خدا نداشت و قبلاً از این و آن جریان‌هایی را در مورد آقای مجتهدی شنیده بوده ولی باور نکرده! مدتها در جستجوی آن ولی خدا بوده تا به چشم خود امر خارق‌العاده‌ای را از ایشان ببیند! و ایشان را با نام (جعفر آقا) می‌شناخته نه آقای مجتهدی.

هنگامی‌که تیم پزشکی در اتاق عمل آمادگی خود را برای شروع عمل جراحی اعلام می‌کند آقای مجتهدی همان پزشک را به کنار خود خوانده و دست او را در دست می‌گیرند و با گفتن چند ذکر نادعلی از خود می‌روند و اسباب حیرت آن پزشک و دوستان او می‌شوند.

هیأت پزشکی برای حصول اطمینان، محل عمل را با تیغ جراحی خراش مختصری می‌دهند تا عکس العمل آن مرد خدا را ببینند ولی مشاهده می‌کنند که ایشان اصلاً احساس درد نمی‌کنند و هیچ عکس‌العملی از خود نشان نمی‌دهند! عمل جراحی حدود دو ساعت به طول انجامید بی آن که به خاطر افت فشار خون ناگزیر از تزریق خون شوند!

هنگامی‌که آقای مجتهدی پس از انتقال به اتاق چشمان خود را باز می‌کنند، همان دکتر را در کنار تخت خود مشاهده می‌کنند که سرگرم گرفتن فشار خون می‌باشد و صحنه شگرف اتاق عمل را مرتباً در ذهن خود مرور می‌کند ولی پاسخی برای پرسش‌های خود نمی‌یابد!

هنگامی‌که یکی از همراهان آقای مجتهدی به او می‌گویند: دیدید نیازی به بیهوشی و تزریق خون نبود؟! جعفر آقا انسان خارق‌العاده‌ای است! حساب مردان خدا از مردان عادی جداست! دکتر پی به اشتباه خود می‌برد و از این که آن روز و به چشم خود در اتاق عمل آن صحنه عجیب عمل جراحی را دیده ولی آقای مجتهدی را نشناخته معذرت‌خواهی می‌کند و می‌گوید:

حالا می‌فهمم که چرا آقای مجتهدی دست مرا در دست خود گرفتند و با گفتن چند ذکر « نادعلی » بدون بیهوشی آماده عمل جراحی شدند و در طول عمل جراحی پروستات با آن که طبعاً بسیار درد آور است از خود عکس‌العملی نشان ندادند که هیچ، الآن هم از خوردن دارو و تزریق آمپول برای تسکین درد ناشی از عمل جراحی خودداری می‌کنند!

با این کار خواستند پرده‌ای از کرامات وجودی مردان خدا را به من نشان بدهند تا در مورد آنان دچار تردید نشوم!

 از:شیعه آنلاین

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:۳٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱
comment نظرات ()

فتواهای جدیدورزشی آل سعود

 

تمارض برای گرفتن پنالتی حرام اعلام شد

  

یک مجمع فقهی وهابی، سجده ای که بازیکنان فوتبال پس از رسیدن به گل یا پیروزی در زمین فوتبال انجام می دهند را در انتشار و تبلیغ اسلام سهیم می داند. این در حالی است که عده ای از علماء با انتقاد از این حرکت پرسیده بودند که مگر گل زدن یک نعمت است تا به خاطر آن شکر خدا بجا آورده شود؟ در همین راستا، دو عالم سعودی نیز، تمارض بازیکنان فوتبال برای گول زدن داور به جهت گرفتن پنالتی یا گرفتن ضربه آزاد به منظور رسیدن به گل، حرام دانستند.

"عبدالله مطلق" یکی از این دو عالم سعودی گفته است که این کار یک نوع گول زدن و دروغ گفتن است و حرام شرعی به حساب می آید و بازیکن زمانی که این کار را انجام دهد مرتکب گناه می شود مخصوصا زمانی که بازیکن به خدا سوگند یاد کند که در اینجا بازیکن مرتکب یکی از گناهان کبیره ای شده است که بر هر مسلمانی واجب است از آن اجتناب کند.

 از:جام نیوز

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:٠٧ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

علت عدم استجابت دعا

چرابعضی اوقات دعاهامستجاب نمیشود؟

 

علامه مجلسى رحمه الله مى‏فرماید:

  گاهی شبهه ای مطرح میشود وآن این است که، چگونه خداوند سبحان وعده اجابت داده و خلف وعده او محال است و دروغ از خداى تعالى و حجج او ممتنع است، پس چگونه است که بسیارى از دعاها به اجابت نرسد.

جواب این شبهه را به چند وجه ممکن است بیان کرد:

اول: این که وعده خداوند مشروط به مشیت است، یعنى اگر بخواهم اجابت مى‏کنم که آیه ۴۱ سوره انعام‏ «۲» بر آن دلالت کند.

دوم: این که مقصود از اجابت، توجه و استماع دعا است، یعنى فوراً شنیده شود و مورد توجه قرار گیرد، ولى در دادن آنچه را که خواهد تأخیر کند، تا عبد باز او را بخواند و آواز عبد را خدا بشنود که خدا صداى بنده را دوست دارد.

سوم: این که اجابت مشروط به مصلحت و خیر بودن براى دعا کننده است؛ زیرا خداى حکیم به دلخواه بندگان، از آنچه خیر و صلاح آن‏ها است دست برندارد.

چهارم: لازم نیست اجابت دعا فورى باشد و ممکن است دعا مستجاب شده باشد، ولى ظهور آثار آن روى پاره‏اى از مصالح به مدت زیادى تأخیر افتد، چنانچه در تفسیر گفتار خداى تعالى در سوره یونس آیه ۸۹ در حدیث آمده که میان این خطاب و میان غرق فرعون و نابودى او و همراهانش که موسى و هارون براى آن دعا کرده بودند چهل سال طول کشید .

سلیمان بن عمرو مى‏گوید: شنیدم حضرت صادق علیه السلام فرمود: خداوند دعایى که از روى دل غافل باشد مستجاب نمى‏کند، پس هرگاه براى دعا به پیشگاه مقدس او روى آوردى به دل توجه کن و یقین داشته باش که قلبى که در دعا مشغول مولاست دعایش مستجاب مى‏شود.

و نیز دعا کننده لازم است داراى رقت قلب باشد، قلب با قساوت دعایش مستجاب نیست.

عَنْ أبى عَبْدِاللّهِ علیه السلام قالَ: إنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ لایَسْتَجیبُ دُعاءً بِظَهْرِ قَلْبٍ قاسٍ‏ .

امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند دعایى که از روى دل سخت و با قساوت باشد مستجاب نمى‏کند.

منبع:بحارالانوارعلامه مجلسی

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٤۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

جسارت به ساحت مقدس امام هادی علیه السلام

 

غریب سامرا

باردیگر

اهانت به امام هادی علیه السلام

 

از مدتی پیش ، یک اقدام زشت اینترنتی در وهن مقدسات شیعه و مشخصاً اهانت به ساحت قدسی امام علی النقی هادی علیه السلام شکل گرفته است که با چاشنی شوخی و طنز ، مطالبی موهن درباره این امام را در فضای مجازی منتشر می کند.


 اخیراً هم یک خواننده، ترانه ای در این باب خوانده که آشکارا حرمت امام دهم شیعیان را نادیده گرفته است تا این جریان ضد فرهنگی و ضد دینی تکمیل شود!



تمسخر و وهن پیام ادیان و دیانت مردمان کهنه ترین و هرزترین ابزار دین ستیزانی است که کاری جز این در برابر هیمنه ادیان از آنها بر نمی آید. پشت صحنه البته , همیشه عروسک گردانانی هستند که دین ستیز های لوده را می آرایند و به میدان میفرستند و به تماشا می نشینند تا شاید از آزار و اذیت و تمسخر مومنان بهره ای هرچند کوتاه ببرند .
دین ستیزان مطلع تر می دانند که این روش یک رویه ارتجاعی است که از هزارها سال پیش به قدمت پیام ادیان مورد استفاده ایشان بوده و البته کمترین تاثیرگذاری را هم در تقابل با ادیان دارد . اما عده ای از همراهان آنها هستند که جز لودگی و تمسخر کاری از انها برنمی آید و از قضا قربانی کردن انها مفید تر از حضور آنها است !
کمتر پیش می آید که این دو با هم یکجا دیده شوند .اما در مصاحبه های اخیر بی بی سی فارسی با "شاهین نجفی " این پدیده قابل رویت بود . شاهین نجفی خواننده ای است که چندی پیش در هجو انتظار و ظهور ترانه ای بنام "مهدی" خواند . اما شهوت شهرت وی از بازخوردهای این ترانه توهین آمیز سیراب نشد و اقدام به خواندن ترانه ای دیگر به نام "نقی " نمود که در آن از هیچ تلاشی برای پاشیدن خاک به آفتاب دریغ نکرده است . وبرای اینکه اطمینان یابد بازخودرهای این توهین ها به اندازه کافی شدید خواهد بود پوستر این ترانه را هم وهن گنبد طلایی ائمه با نصب پرچم همجنسگرایان بالای گنبد و پرواز کلاغها بجای کبوترها و تشبیهی که ادب قلم مانع توصیف آن است قرارداده است .

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:٤۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

غیرت آل سعود

 

ملک عبدالله اگر غیرت داشت جزایر عربستان را از اسرائیل پس می گرفت

 

«شاه عربستان به جای جنجال بر سر جزایر ایرانی در خلیج فارس، جزایر خود را که به مدت چند دهه در اشغال اسرائیل است، آزاد کند یا لااقل سکوت در برابر اشغال این جزایر را بشکند.»

این تحلیل عتاب آمیز و طعنه آلود را روزنامه القدس العربی خطاب به زمامداران رژیم سعودی نوشته. دکتر فؤاد حداد استاد دانشگاه مقیم لندن در این نوشته یادآور می شود: «شاید بعضی ها پیش از این اسم این دو جزیره متعلق به عربستان در دهانه تنگه تیران- تنها آبراهی که خلیج عقبه را به دریای سرخ متصل می کند- را نشنیده باشند و بگویند که نمی دانند اسرائیل این دو جزیره را از سال 1967 و جنگ شش روزه اشغال کرده است. عجیب تر و غریب تر در این مسئله، سکوت، سانسور شدید و کتمان این حقیقت است تا جایی که در بدترین حالت حتی خاندان سعودی حاضر به شکایت به سازمان ملل متحد در مورد تداوم اشغال این جزایر توسط اسرائیل نیستند در حالی که این روزها به صورت مکرر از اشغالگری ایران در جزایر سه گانه سخن می گویند.»

این نویسنده در ادامه به دخالت ها و دعواهای سعودی ها با یمن بر سر جزایر مرجانی کوچک به خصوص جزیره «فرسان» در دریای سرخ اشاره می کند و یادآور می شود که این جزایر هیچ موقعیت راهبردی مانند صنافیر و تیران ندارند که بخواهد راه دریایی از آن بگذرد. دو جزیره «صنافیر» و «تیران» در حدود چهار مایلی بندر مصری «شرم الشیخ» قرار دارند که در جنگ 1953 به اشغال درآمدند و این اشغالگری تا زمان حال ادامه دارد.

القدس العربی می پرسد: «چرا باید سکوت و سانسور خبری در مورد سرنوشت این دو جزیره وجود داشته باشد؟ آیا این سانسور ناشی از ترس و واهمه سعودی ها از رژیم اسرائیل است؟ یا این دو در استراتژی منطقه ای آمریکا، متحد یکدیگر هستند؟»

البته نیروهای نظامی آل سعود چندان هم بیکار نیستند و هم اکنون به نیابت از آمریکا و رژیم صهیونیستی، در حال شکنجه و کشتار مردم مسلمان بحرین هستند. 

رژیم سعودی حامی رژیم صهیونیستی در حمله به لبنان و نوار غزه بود و هم اکنون نیز هماهنگ با تل آویو علیه مردم انقلابی مصر عمل می کند. مردم انقلابی مصر بارها به اعتراض علیه عملکرد سفارت عربستان در قاهره پرداخته اند به نحوی که سفارت سعودی برای مدتی تعطیل شد.

از:رجانیوز

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:۱۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

دفاع ازتمامیت ارضی ورعایت مرزهای اعتقادی

 

 دریغ است ایران که ویران شود

    کنام پلنگان وشیران شود

 

خلیج فارس

 

جوابیه نقدیک خواننده:

دفاع ازتمامیت ارضی  ومراعات مرزهای اعتقادی

 

اخیرااشخاصی دربرخی وبسایتها درحاشیه بحث دفاع ازتمامیت ارضی ایران درقبال ادعاهای واهی کشورشیخ نشین امارات مطالبی نوشته اندکه قابل بحث وگفتگوست: درایجاابتداعین مطالب این وبلاگهاراآورده وسپس آن رابه معرض نقدوبررسی میگذارم:

 

(...اعراب به ما آموختند که آنچه را که میخوریم "غذا" بنامیم و حال آنکه در زبان عربی غذا به "پس آب شتر" گفته میشود .
اعراب به ما آموختند که برای شمارش جمعیتمان کلمه ی "نفر" را استفاده کنیم و حال آنکه در زبان عربی حیوان را با این کلمه میشمارند و انسان را با کلمه ی "تن" میشمارند؟ شما ۵ تن آل عبا و ۷۲ تن صحرای کربلا را بخوبی میشناسید.
اعراب به ما آموختند که "صدای سگ" را "پارس" بگوییم و حال آنکه این کلمه نام کشور عزیزمان میباشد؟
آیا بیشتر از این میشود به یک ملت اهانت کرد و همین ملت هنوز نمیفهمد که به کسانی احترام میگذارد که به او نهایت حقارت را روا داشته اند و هنوز با استفاده ی همین کلمات به ریشش می خندد.
آیا در کتاب سفینه البحار نمیخوانیم که بالاترین ایرانی از پست ترین عرب پست تر است؟!)

 

ابتدا بنده نیز بعنوان یک ایرانی مسلمان ادعاهای این شیخ نشین راصرفایک ادعای کذب وزمامداران امارات رابازیچه انگلیس واستکبارجهانی دانسته وجزایرسه گانه راجزولاینفک کشورپهناورم ایران میدانم.وامابحث اینجاست که این موضوع ملی هیچ ارتباطی بادین ومعتقدات ونیززبان جهان اسلام ندارد:درموردمطالب فوق نکات زیررابایدموردتذکرقراربدهم:

 

1-  وا‍ژه (غذا)درفرهنگهای لغت عربی مثل المنجد اینگونه ترجمه شده:

«الغذا:مایغتذی به من الطعام والشراب+آنجه آدمی آن رامیخوردازطعام ونوشیدنی.

درجایی که غذابا معنای پساب شترآمده باشدیافت نگردید.

2-  ماده (نفر)درعربی بمنای گروه است واطلاق برانسانهاوحتی جن شده است.(سوره جن آیه اول)

3-   (تن)واژه ای عربی نیست بلکه فقط درفارسی کاربرددارد.بنابراین 5 تن آل عبا اصطلاحی فارسی است ومعادل عربی آن میشود:(خمسه اصحاب الکساء)

4-  صدای سگ درعربی باعبارت (نباح الکلب)معناپیدامیکندواینکه ماایرانیها به آن پارس کردن میگوییم دلیلش این نیست که عربها به ماتوصیه کرده باشندکه ازاین عبارت استفاده کنیم.

5-  درکتاب شریف سفینه البحار روایتی که درمذمت ایرانیان وفضیلت اعراب باشدوجودندارد.

اتفاقا به عکس درروایات سنی وشیعه آمده که پیامبرفرمود:«لافضل لعربی علی عجمی :::الا بالتقوی»هیچ عربی برهیچ عجم برتری نداردجز درتقواوپرهیزکاری)

محتملا این روایت موردادعا برگرفته ازاقدامات خلیفه دوم باشد.وی زمانی که به خلافت رسیدبه تحقیرایرانیان وموالی وتکریم اعراب پرداخت.

درپایان برای خوانندگان هموطن روایتی جالب وخواندنی ازرسول خداکه درمنابع اهل سنت آمده می آورم .دراین روایت پیامبر(ص)به مدح وستایش ایرانیان پرداخته است:

درکتاب تاریخ الاسلام ذهبی  ج11صفحه 515  آمده است:

وقتی پیامبرآخرین آیه سوره محمد(ص)راتلاوت نمود:(وان تتولوایستبدل قوماغیرکم ثم لایکونواامثالکم یعنی اگرشمااعراب ازاین دین روی بگردانیدخداوندقومی رابجای شما خواهدآوردکه مانندشمانیستند بسی ازشمابهترند)مسلمانان پرسیدندای رسولخدا این قوم کیانند؟پیامبردراینجا دستی به پشت سلمان فارسی زدوفرمود:(«هذاوقومه ولوکان الدین عندالثریا لتناوله رجال من الفرس:یعنی این مردوملت وقوم او.اگردین درستاره ثریاهم باشدمردانی ازپارسیان به آن دسترسی خواهندیافت»

پسندیده است مادرراستای دفاع ازتمامیت ارضی میهن اسلامی خودازهرگونه افراط وتفریط پرهیزنموده وپای دین واعتقادات خودرابه میان نیاوریم.واقدامات خلاف وننگین مشتی اعراب وابسته به استکباروغرب رابه حساب دین وآیین نگذاریم.

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

اشعاری درباب ولادت حضرت فاطمه زهرا(س)

 

بـیـستم جمادی الثانی، مـیلاد با سعـادت دخت نبـوت، ام امامت، قطـب دایـره وجود، امّ الائمة النقباء والنّجباء حضرت فاطـمة الزهـراء (علیها السلام) به یگانه منجی عالم بشریت حضرت صاحب‌العصروالزّمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)و نیز به شیـعیان و محبین آن حضرت مبارکباد.  


بر عالمیان رحمت بی حد آمد

زیبا گهر رسول امجد آمد

تبریک به شیعیان اهل عالم

چون فاطمه دختر محمد آمد



این مژده ی جانبخش ز سرمد آمد /میلاد یگانه بنت احمد آمد

ای شیعه تو را دهم بشارت امشب / یکدانه گل باغ محمد آمد . .




بر آینه ی جمال داور صلوات / بر آبروی آل پیمبر صلوات

بر فاطمه ای که شد به شأنش نازل / از سوی خدا سوره کوثر صلوات



خلقت کائنات شد، بهر وجود فاطمه(س)

زنده همه جهان شد از، یمن ورود فاطمه(س)

پیش حریم حرمتش، خیل ملک کشید صف

از سر شـوق جملگی، محو سجود فاطمه(س)



البشارت که عیان مهر فروزان آمد

ظاهر از پرده عصمت رخ جانان آمد

سر زد از برج نبوت مه رخشنده دین

روشن از نور رخش عالم امکان آمد

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:۳٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

به بهانه فرارسیدن روزمادر

 

روزمادر

 

همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم
که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…

ولی پدر ...
... ... ... ...
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …
بیایید قدردان باشیم ...
به سلامتی پدر و مادرها

 
(( قند )) خون مادر بالاست .
دلش اما همیشه (( شور )) می زند برای ما ؛
اشک‌های مادر , مروارید شده است در صدف چشمانش ؛
دکترها اسمش را گذاشته‌اند آب مروارید!
حرف‌ها دارد چشمان مادر ؛ گویی زیرنویس فارسی دارد!
دستانش را نوازش می کنم ؛ داستانی دارد دستانش .

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:٢۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

ولادت حضرت فاطمه زهراسلام الله علیها (دکلمه)

 ریحانه عصمت (ص)

 

زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است ای همیشه جاری.

ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته‌های چادرت دست نیاز می‌آویزد و معرفت به غبار آستان خانه‌ات بوسه می‌زند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم‌ها و داغ‌ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه‌ات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...

وجود مبارک حضرت فاطمه علیهاالسلام تنها یک تفکر یا تصور یک حقیقت حیات بخش نیست. بلکه تجسمی عینی و زنده از برکت خداوند بر انسان است. اگر تا قبل از حضور ایشان در عالم خاکی انسان معناگرا مجبور بود گوشه‌هایی از نعمت یک زن مقدس را در اسطوره‌ها، الهه‌ها و افسانه‌ها جستجو کند یا متوسل به پاکدامنی حضرت مریم(ع) یا خردمندی آسیه و وفاداری سارا بشود، بعد از تجسم خاکی و عینی ایشان برای انسان کمال‌گرا یک الگوی زنده و جاوید پدید آمد و آن شخصیتی والا به نام «فاطمه» دختر رسول اکرم بود

از این رو است که فاطمه علیهاالسلام را ناموس و علت هستی می‌دانند. اگر فاطمه علیهااسلام پا به جهان فانی نگذاشته بود و خاک هبوط را به قدوم خود مبارک نمی‌کرد، دیگر برای پیروانش هدفی وجود نداشت تا برای آن به شهادت برسند و جهاد کنند. جهانیان با توسل به اوست که توکل به احد را می‌آموزند و از نور هدایت ایشان است که برکت زندگی دنیایی درک می‌شود.

بنابراین بی‌دلیل نیست که بعد از درگذشت ملکوتی ایشان، بشریت، سرگشته به دنبال مرهمی است تا زخم نبود روح بخش ایشان در عالم فانی التیام یابد. از این روست که هر چه انسان برای درک حضرت فاطمه علیهاالسلام تلاش می‌کند، برکت آن بر خودش می‌تابد و این اصل وجودی نعمت فاطمه علیهاالسلام در دنیا است.

امروز هم شاهد تلاش انسان‌های پاکی هستیم که به دنبال معنویت فاطمه علیهاالسلام در رفتار روزمره خود هستند و با تذکره و یادمان‌هایی سعی دارند آوای خوش چشمه کوثر را در یادشان زنده نگه دارند تا در بهشت، حاضر در خدمت ایشان باشند.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله روایت نموده‌اند که خدای متعال فرمود:

ای احمد! اگر تو نبودی آسمان و زمین را نمی‌آفریدم و اگر علی نبود تو را نمی‌آفریدم و اگر فاطمه نبود، شما را نمی‌آفریدم.(یعنی شمایان رمز خلقتید).

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٤٦ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

مطیع رهبریم

پشتیبان ولایت فقیه باشیدتابه مملکت

شماآسیب نرسد.(امام خمینی)

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:۳٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

عالم ذرکجاست؟

عالم ذر چیست و کجاست؟

 

بعضی مى گویند در عالم ذرّ، ارواح قبول سعادت و شقاوت نمودند اگر اضطرارى واجباری بوده، ظلم است و هرگاه اختیارى بوده اگر عقل داشتند چطور پذیرفتند و اگر بى شعور بودند مؤاخذه و عقوبت، سزاوار نیست.


در تحقیق معانى و بیان مراد از اخبار طینت و عالم ذر و اخذ میثاق، علما سه گروه هستندوهریک مسلک خاصی دراین باب دارند:


اول: اخباریّین .آنان می گویند این اخبار از متشابهات است و ادراک حقیقت آنها از عقل و فهم ما دور و ایمان اجمالى به آنها کافى است و علم به آنها را باید به اهل بیت (علیهم السّلام) رجوع داد.


دوم: شیخ ‌مفید و سیدمرتضى و طبرسى صاحب مجمع البیان و مفسرین و اتباع ایشان علیهم الرحمه است و ایشان اخبار طینت و آیات و اخبار اخذ میثاق را حمل بر کنایه و مجاز و استعاره نموده اند به تفصیلى که در بحار و شرح کافى ذکر شده است .


سوم: بسیاری از علماى متقدمین و متاخرین هستند که میگویندتمام اخبار وارده در باب طینت و عالم ذر و اخذ میثاق صحیح است و ظاهر آنها هم مراد است و منافات با هیچ اصلى و قاعده اى از اصول دین و قواعد عقلى ندارد.


اگر کسى بگوید لازمه این اخبار، تایید مذهب جبر است؛ زیرا در عالم ذر، آنچه را شخص قبول کرده، اضطرارا بوده، در جواب گوییم:
اولا: هر کس در آن عالم هرچه قبول نموده از روى اختیار و شعور بوده چنانکه قبلا ذکر شد، بلکه بعضى فرموده اند شعور و عقل براى هر کس در آن عالم بیشتر بوده تا این عالم .

 
و ثانیا: مفاد عده اى از اخبار وارده در مقام، این است که هر کس در عالم ذر هرچه قبول کرده مجبور و مضطر نیست که در این عالم مثل همان را قبول و عمل نماید، بلکه ممکن است در این عالم تغییر نماید؛
چنانچه در ذیل حدیثى که از حضرت امیرالمؤمنین(علیه السّلام) مروى است مى فرماید:
(و شرط فى ذلک البداء فیهم)؛ یعنى: (شرط فرمود پروردگار عالم بداء را در اصحاب شمال.)
یعنى کسانى که در آن عالم به سوء اختیار خود سرکشى و طغیان ورزیدند و جزء اصحاب شمال شدند، اگر در این عالم توبه و انابه نمایند و در تبعیت انبیا سعى نمایند، خداوند تغییر مى دهد و آنها را از اصحاب یمین قرار خواهد داد و چون قابل تغییر است در دعاهاى ماه مبارک رمضان و غیر آن وارد است:

 
(و ان کنت من الاشقیاء فامحنى من الاشقیاء واکتبنى من السعداء فانک قلت و قولک حق:
(یَمْحُواللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ اُمُّ الْکِتابِ)(۲).


و اما اشکال از اینکه اگر عاقل بودند چگونه اقدام به زیان خود نمودند، گوییم این اشکال بى مورد است، مشاهده مى شود که بسیارى از عقلا در بسیارى از موارد با کمال شعور و اختیار، اقدام به زیان خود نموده اند و بعد پشیمان شده اند و نیز شیطان ملعون با کمال شعور و اختیار، ترک نمود امر حق را و از سجده تمرد کرد.

:۱- اعراف/ ۱۷۲.
۲- رعد/۳۹.

منبع:کتاب ۸۲ پرسش، شهید آیه الله دستغیب

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:٠۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

ماجرای قبه پیامبرصلی الله علیه وآله

قبه الخضرا

 

وهابیت وموضوع شفاعت  

 

شایددر عکسها دیده باشید که در بالای گنبد سبزپیامبر (ص) یک برجستگی شبیه قبر وجود دارد و بالطبع سخنانی درباره آن به گوشتان رسیده باشد . اما واقعیت آن چیست ؟...

چندی پیش توسط یک سایت لبنانی شایع شده بود که وهابیون قصد داشته اند گنبد را خراب کنند که ناگهان برقی از آسمان می جهد و به فردی که بالای گنبد به قصد اجرای این مسئولیت خطیر رفته میخورد و همانجا به درک واصل میشود. لذا وهابیون یک قبرمانند به یادبود خوش خدمتی! او روی گنبد پیامبر درست میکنند. یا داستان سرائی های دیگری که برخی ساخته و پرداخته بودند !
تا مدتی این ماجرا نقل مجالس مختلف وهابی شده بود و مستمسکی برای به سخره گرفتن اعتقادات شیعیان!
اما واقعیت قضیه چیز دیگری است که وهابیون اشاره ای به آن نمیکنند:
در زمان عثمان خشکسالی شده بود. مردم به خانه عایشه رفتند تا از او بخواهند برای نزول باران دعا کند. عایشه گفت: به قبر پیامبر متوسل شوید و از پیامبر بخواهید برای شما طلب باران کند. روزنه ای را از سقفی که برای پیامبر ساخته اید به سوی آسمان باز کنید تا آسمان با دیدن قبر پیامبر ابرهای رحمت الهی را به خود جذب کند.
مردم این کار را کردند و باران هم بارید. مردم پنجره ای در جای آن روزنه ساختند و تا قرنهای نهم رسم مردم این بود که هر گاه خشکسالی بود و مردم نماز استسقاء میخواندند این پنجره را باز میکردند و البته نتیجه خوبی هم میگرفتند.
تا این که قبه خضراء در زمان عثمانی ساخته شد و به خاطر ویژه بودن این روزنه شکل و شمایلی هم به آن دادند که از دور شبیه قبر به نظر میرسد.
جالب است بدانید از زمانی که وهابیان آمده اند اجازه نمیدهند این پنجره هنگام نماز استسقاء باز شود! خودتان میدانیدچرا...

از:زائر

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٤۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

پاسخ آیت‌الله میلانی به شبهه تاریخی ازدواج ام کلثوم(ٍ)باعمر

پاسخ آیت‌الله میلانی به  شبهه تاریخی ازدواج ام کلثوم(س)باعمر(2)

 

ازدواج حضرت ام‌کلثوم (س) با عمر بن خطاب، شبهه‌ای است که برخی اهل سنت با استناداتی تاریخی آن را مطرح می‌کنند اما آیت‌الله میلانی پاسخی مستند و تاریخی به به این شبهه داده‌اند.

اخیراً شبهاتی در رابطه با ازدواج عمر بن خطاب خلیفه دوم اهل سنت با حضرت ام کلثوم س) آخرین فرزند امیرالمؤمنین علی (ع) و حضرت صدیقه طاهره (س) مطرح شده است که پاسخگویی به آن شبهه امری لازم می‌نماید.

 آیت‌الله العظمی میلانی (ره) از علمای برجسته تشیع این شبهه تاریخی را با استناد به مدارک و اسنادی جمع‌آوری و در قالب کتاب شریف «ازدواج ام‌کلثوم با عمر» به یادگار گذاشته‌اند.

اینک چکیده‌ای از متن این کتاب شریف جهت استحضار علاقه‌مندان به خاندان عمت طهارت به شرح ذیل منتشر می‌شود:‌

 هدف از نگارش این کتاب، پژوهشى پیرامون روایات ازدواج امّ کلثوم دختر امیر مؤمنان على علیه‌السلام ـ با عمر است. رویدادى که همواره گروهى براى انکار وقایع تلخ و حوادث ناگوار صدر اسلام در رابطه با حضرت على(ع) و حضرت زهرا(س) بدان استدلال مى‌کنند و مى گویند که "اگر آنچه مشهور است که عمر به خانه حضرت على هجوم آورد و منجر به شهادت حضرت صدّیقه گردید، صحّت داشت، چنین ازدواجى صورت نمى‌گرفت؛ آنها می‌گویند این ازدواج واقع شده و از این رو، آن حوادث، اصلى ندارند و بین حضرت على و عمر رابطه حسنه برقرار بوده است.

 

این نوشتار، تحقیقى درباره روایات ازدواج ام‌کلثوم با عمر است تا معلوم گردد که آیا استدلال مذکور تمام است و یا پوچ و بى حاصل؟

 

روایات اهل سنت درباره این ازدواج

 

یکى از روایات مشهور در بین اهل سنت، روایتى است که براساس آن ادّعا گردیده که امیر مؤمنان على علیه‌السلام دخترش امّ‌کلثوم را به ازدواج عمر بن خطّاب درآورده است؛ آنان این روایت را در کتاب‌هایشان نقل کرده‌اند و ما اصل آن را از مشهورترین کتاب هایشان نقل مى نماییم:

 

- روایات ابن سعد در «الطبقات الکبرى»؛ قدیمى‌ترین راوى و ناقل این روایت ـ تا جایى که ما مى دانیم ـ محمّد بن سعد بن مَنیع زُهْرى ـ درگذشته 230 ـ نویسنده کتاب «الطبقات الکبرى» است. او در این کتاب، چند روایت را در این موضوع نقل مى نماید که بدین قرار است:

امّ کلثوم، دختر على بن ابى طالب (ع) و مادرش فاطمه، دختر رسول خدا(ص) بود. او هنوز دختر نابالغى بود که عمر بن خطّاب او را به همسرى گرفت. ثمره این ازدواج یک پسر به نام زید و یک دختر به نام رقیّه است. امّ کلثوم همسر عمر بود تا این که او کشته شد. پس از عمر، عون بن جعفر بن ابى طالب بن عبدالمطَّلِب او را به همسرى خود برگزید ولى عون نیز درگذشت. سپس برادر عون، محمّد بن جعفر بن ابى طالب همسر او شد، او نیز درگذشت. آن گاه برادرش عبداللّه بن جعفر بن ابى طالب، پس از وفات خواهرِ امّ کلثوم، زینب دختر على بن ابى طالب، او را به همسرى خود درآورد.

 

با این حال، امّ کلثوم در خانه عبداللّه بن جعفر درگذشت و از هیچ یک از آن ها فرزندى به دنیا نیاورد.

انس بن عیاض از جعفر بن محمّد (امام صادق علیه السلام) از پدر بزرگوارش نقل مى‌کند که حضرتش فرمود: عمر بن خطّاب، از امّ کلثوم دختر على بن ابى طالب خواستگارى کرد و على(ع) اظهار داشت که من دخترانم را براى پسران جعفر نگه داشته‌ام.

عمر گفت: اى على! او را به ازدواج من درآور، به خدا سوگند! در روى زمین مردى را سراغ ندارم که همنشینى و حُسن صحبت با او را همانند من رعایت کند.

على در پاسخ فرمود: این کار را انجام مى دهم؛ آن گاه عمر به جایگاه مهاجرین که بین قبر و منبر رسول خدا صلّى اللّه علیه وآله بود و على، عثمان، زبیر، طلحه، عبدالرحمان بن عوف آن جا مى نشستند و هر گاه خبرى از گوشه و کنار به عمر مى رسید، به نزد آن ها مى آمد و ایشان را آگاه مى کرد و درباره آن با ایشان مشورت مى کرد ـ رفت و گفت: به من تهنیت بگویید.

آن ها به او تهنیت گفته و پرسیدند: اى امیر مؤمنان، براى چه کسى به تو تهنیت بگوییم؟

گفت: براى دختر على بن ابى طالب.

سپس آن ها را از قضیّه آگاه ساخت و گفت: پیامبر صلّى اللّه علیه وآله فرمود که "کلّ سبب و نسب منقطع یوم القیامة إلاّ سببی ونسبی"

«هر پیوند خویشاوندى ـ نسبى باشد یا سببى ـ در روز رستاخیز گسسته خواهد شد، جز نسب و خویشاوندى من»

* نکته: اینکه کسی برود و به عده‌ای بگوید به من به خاطر فلان موضوع تهنیت بگویید، از آداب جاهلی بود و رسول خدا می‌فرمودند که به جای اینگونه تهنیت گویی، بگویید که خدا مبارک گرداند.

 

--روایت سوّم: وکیع بن جَرّاح از هُشام بن سعد از عطاء خراسانى نقل مى کند که عمر براى امّ کلثوم دختر على، چهل هزار درهم مهریّه قرار داد.

 

 

-- روایت چهارم: محمّد بن عمر واقدى و دیگران گفته اند: هنگامى که عمر بن خطّاب، از دختر على خواستگارى کرد، على فرمود: اى امیر مؤمنان! او دختربچّه است؛ عمر گفت: به خدا سوگند! هدف تو این نیست؛ ولى من مى دانم که هدف تو چیست! پس از آن على، امّ کلثوم را خواست. پس او را آماده کردند و آراستند(!!) آن گاه حضرتش پارچه اى خواست و آن را تا کرد و به امّ کلثوم فرمود با این پارچه به نزد امیرالمؤمنین برو و بگو پدرم مرا فرستاد و سلام رساند و گفت که اگر پارچه را پسندیدى، آن را بگیر وگرنه آن را باز گردان(!!).

 

وقتى امّ کلثوم نزد عمر آمد، عمر گفت: خدا به تو و به پدرت برکت دهد، من پسندیدم.

 

امّ کلثوم به نزد پدرش بازگشت و گفت: او پارچه را باز نکرد و جز من، به چیز دیگرى نگاه ننمود(!!).

 

 روایت اهل سنت از فرزند حضرت ام‌کلثوم و عمر

اهل سنت با نقل روایاتی می‌گویند، پس از آن، على(ع)، امّ کلثوم را به ازدواج عمر درآورد و او پسرى به نام زید برایش به دنیا آورد.

یکى از محورهاى قابل بررسى در این داستان ساختگى، ازدواج امّ کلثوم پس از مرگ عمر است.

در چندین روایت بیان شده است که پس از عمر، عون، سپس محمّد بن جعفر، امّ کلثوم را به همسرى گرفتند; ولى همین کسانى که قائل به ازدواج آن دو با امّ کلثوم شده اند، گفته اند: عون و محمّد در نبرد شوشتر کشته شدند و این نبرد در دوران خلافت عمر روى داد.

شایان ذکر است که نبرد شوشتر در دوران خلافت عمر روى داده است و تاریخ نگاران، به صراحت این موضوع را بیان کرده اند؛ ابن حجر نیز این موضوع را تایید کرده است.

برخی راویان اهل سنت روایت کرده‌اند که حضرت ام‌کلثوم در زمان معاویه درگذشته است و پیش از اینکه از دنیا برود، همسر عبداله به جعفر(ع) بوده است؛ معنای این روایت آن است که عبدالله ابن جعفر همزمان دو خواهر را به همسری گرفته است چرا که حضرت زینب(س) همسر عبدالله بن جعفر بود و حضرت نیز تا بعد از واقعه عاشورا یعنی چندسال پس از مرگ معاویه و شهادت برادرش در کربلا، زندگی کرده‌اند لذا این روایت نیز دچار خدشه و ایراد است چرا که براساس تعالیم اسلامی ازدواج دو خواهر با یک نفر به هیچ وجه جایز نیست.

احتمالى که در این زمینه قوى به نظر مى‌رسد این است که سازندگان این داستان براساس همان روایتی که عمر از پیامبر نقل کرده بود، در پى فضیلت‌‌سازی برای عمر بن خطاب بوده‌اند.

نکته دیگر اینکه، دانشمندان گفته‌اند که وقتى عمر مُرد، امّ کلثوم هنوز کوچک و نابالغ بود؛ یکى از آن دانشمندان شیخ ابو محمّد نوبختى از پیشینیان امامیّه است؛ وى در کتاب «الإمامه» خود مى نویسد: امّ کلثوم، صغیر و نابالغ بود و عمر پیش از این که با او زفاف نماید، مُرد.

در عین حال تعداد زیادی از علمای برجسته شیعه اصل این ازدواج را انکار کرده‌اند که از آن جمله می‌توان به شیخ مفید، سیّد مرتضى و سیّد ناصر حسین فرزند نویسنده «عبقات الانوار» رحمهم اللّه و تعداد دیگری از علما اشاره کرد.

 از:گروه فرهنگی آنا

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:۳٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

قضیه کذب تاریخی ازدواج ام کلثوم(ع)باعمر(1)

آیا ازدواج ام کلثوم دختر حضرت علی(ع) با عمر صحت دارد؟

 

 در این باره این نکته قبل ازهرچیزبایدگفت  که برفرض قبول این موضوع ازدواج با دختر کسی آنهم در فضای جزیره العرب آن روز، دلالت بر دوستی و همراهی نمی‌کند که شواهد این مطلب وجود دارد مانند ازدواج امام حسن(ع) با جعده دختر اشعث ابن قیس که اشعث از منافقین بلکه رئیس منافقین در عصر حضرت امیر(ع) بوده است که حضرت امیر(ع) در خطبه¬ای او را به شدت سرزنش می‌کند[۱].

می¬بینیم قرآن کریم زن لوط، زن نوح و همسر فرعون را مثال می‌زند تا بفهماند که رابطه زن و شوهری دلیل بر سنخیت طرفین و مرتبطین به آن دو، نمی‌باشد.ما می¬توانیم نظر حضرت امیر(ع) را راجع به خلفاء از خطبه او در یابیم.[۲] ملاک دوستی و دشمنی فردی مثل امیرالمؤمنین (ع) را باید در حق و اوامر الهی دانست که رسول خدا(ص) فرمود:علی مع الحق و الحق مع علی یدور حیثما دار[۳]  «علی(ع)  با حق است و حق با علی(ع)  و هر جا علی(ع) می¬گردد حق با اوست» باید دید اگر علی(ع) با کسی دوست بوده چرا؟ و اگر دشمن بوده چرا؟ اصل دعوای حضرت با کسانی که حق را نمی-پذیرفتند و بر سر اسلام و پیاده شدن احکام آن بود. بنابر این باید در تاریخ بدور از تعصبات، پرونده افراد در این زمینه بررسی شود.

 

 با بررسى شخصیت دینى، اخلاقى و نسبى خلیفه دوم و مقایسه آن با شخصیت امّ‌کلثوم، به این نتیجه مى‌رسیم که این دو از هیچ نظر با یکدیگر همشأن نبوده‌اند.
امّ‌کلثوم دختر رسول خدا بود در دامان صدیقه شهیده بزرگ شده بود؛ اما خلیفه دوم (بنا بر اعتراف اهل سنت) دو سوم عمرش را در بت پرستى گذرانده و در دامان زنى همچون حنتمه بزرگ شده است.
اخلاق تند و خشونت ذاتى خلیفه دوم را عالمان بزرگ اهل سنت با صراحت نقل کرده‌اند؛ در حالى که امّ‌کلثوم کودک خردسال و از خانواده‌اى است که رعایت اخلاق و آداب اسلامى براى همه جهانیان اسوه بوده است:
امّ‌کلثوم در خوشبینانه‌ترین حالت هفت یا هشت سال بیشتر نداشته؛ ولى خلیفه دوم حد اقل پنجاه و هفت ساله بوده.واقعاً چه تشابهى بین این دو وجود دارد

 در کتاب‌هاى شیعه نیز روایاتى در این باب وجود دارد؛ اما با بررسى تک تک آن‌ها متوجه خواهیم شد که این روایات نه تنها روابط دوستانه میان امیر مؤمنان علیه السلام با عمر بن خطاب را ثابت نمى‌کند؛ بلکه نشان‌دهنده روابط زورمدارانه و رسیدن به اهداف از راه توسل به زور مى باشد.
مرحوم کلینى رضوان الله تعالى علیه در کتاب کافى این روایات را نقل مى‌کند:

هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام نقل مى‌کند که آن حضرت فرمود: زمانى که عمر بن الخطاب از امّ‌کلثوم خواستگارى کرد، امیرمؤمنان به او فرمود: امّ‌کلثوم خردسال است. امام صادق مى‌فرماید: عمر با عباس ملاقات کرد و به او گفت: من چگونه ام، آیا مشکلى دارم؟ عباس گفت: تو را چه شده است؟ عمر گفت: از برادر زاده‌ات دخترش را خواستگارى کردم، دست رد بر سینه‌ام زد، قسم به خدا چشمه زمزم را پر خواهم کرد، هیچ کرامتى را براى شما نمى‌گذارم؛ مگر این که آن را از بین ببرم، دو شاهد بر مى‌انگیزم که او سرقت کرده و دستش را قطع خواهم کرد. عباس به به نزد امیرمؤمنان علیه السلام آمد، او را از ماجرا با خبر ساخت و از او درخواست کرد که تصمیم در این باره را بر عهده او نهد، حضرت امیر نیز مسأله ازدواج را به عهده اوگذاشت. 

 

پاسخ به شبهات و روایات اهل سنت

 

 نخستین پاسخ به این شبهات این است که داستان ازدواج عمر بن خطاب به ام‌کلثوم(س) در هیچ‌کدام از کتب مرجع اهل سنت یعنی صحاح سته نیامده است 

در روایت هایى که بیان شده، چنین آمده است که امام علیه السلام علّت مخالفت خود با عمر را، کم سنّ و سال بودن ام‌کلثوم بیان کرده و این که دخترش را براى پسر برادرش جعفر بن ابى طالب، نگه داشته است.

در روایت ابن سعد مى خوانیم: على علیه السلام فرمود: من دخترانم را براى پسران جعفر نگه داشته‌ام.

پس در این روایات مطلب دیگرى از امام علیه السلام نیامده است، مگر این که عمر دوباره بازگشت و گفت: او را به ازدواج من درآور، به خدا سوگند! در روى زمین کسى نیست که . . .

و امام علیه السلام آن سان که در این روایات آمده است کارى نکرد مگر این که دخترش را به نزد عمر فرستاد تا عمر او را ببیند . . .(!!).

و در برخى روایات این مطلب اضافه شده است که امام امر کرد تا وى را آماده سازند; پس او را آراستند و زینت کردند و امام علیه السلام حضرت ام کلثوم(س) را به نزد عمر بن خطاب فرستاد، تا اگر مورد پسند او واقع گردید و به او راضى شد، همسر او باشد .(!!).

 

شگفت آور است که چگونه موضع امام علیه السلام نسبت به این قضیّه، از عدم پذیرش صریح و قاطع، به پذیرش دگرگون مى شود و حضرتش به سرعت از سخن خود باز مى گردد و نظرش به این سادگى و تا این حدّ تغییر مى کند؟ حدّ اقل این موضوع تردید برانگیز است و نیاز به تأمّل و اندیشه دارد.

از لا به لاى روایات پراکنده، حقایقى آشکار مى شود، حقایقى که کوشیده اند تا در آثار قدماى اهل حدیث، هم چنان به صورت مخفى نگه داشته شود.

در داستان فرستادن حضرت ام کلثوم برای دیدن وی توسط عمر، راویان اهل سنت امور زشت و شنیعى را نقل کرده اند، از جمله در روایت ابن سعد از واقدى آمده است که على(ع) دستور داد تا امّ کلثوم را آرایش کنند تا به نزد عمر برود، پس او را آماده کردند.

در روایت خطیب بغدادى از عُقْبَة بن عامر آمده است: او را آراستند.

سبط بن جَوزى (درگذشته 654) در این زمینه مى گوید که جدّ من در کتاب «المنتظم» مى‌نویسد: على(ع)، امّ کلثوم را به نزد عمر فرستاد، تا عمر او را ببیند. عمر ساق او را برهنه کرد و به آن دست زد و لمس کرد(!!).

 

ابن اثیر این قضیّه را تلطیف کرده است و مى گوید: عمر دستش را بر او گذاشت.

آیا راویان این احادیث دروغین شرم نمى‌کنند که این قضایاى زشت را از زبان امام باقر(ع) جعل و نقل مى کنند؟

سبط ابن جَوزى مى افزاید: به نظر من ـ به خدا سوگند! ـ این کار زشت و قبیحى است؛ اگر او کنیز هم بود با او چنین رفتارى نمى‌کردند.

 

از طرفى، مسلمانان اتّفاق نظر دارند که لمس کردن زن نامحرم جایز نیست، پس چگونه این کارها را به عمر نسبت مى‌دهند؟

 

نتیجه بررسی‌ها

 کوتاه سخن اینکه وضعیّت سندى داستان  ازدواج حضرت ام‌کلثوم(س) با عمر بن خطاب  کذب محض میباشد. راویان این داستان عبارتند از "غلام عمر، قاضى ابن زبیر، قاتل عمّار یاسر و علماى دربارى امویان."(5)

 

________________________________________
(1)نهج البلاغه،خطبه ۱۹ .

(2)نهج البلاغه، خطبه سوم.

(3)إعلام‏الوری  ۱۵۹


4-الأصول الکافی، ج ۵ ص ۳۴۶

5)نکاتی ازکتاب ازدواج ام‌کلثوم با عمر؛ از مجموعه آثار آیت‌الله العظمی میلانی (ره)

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٤٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

تبریک روزمعلم

 

تقدیم به تمامی معلمان واقعی که آموزگار اخلاق و محبت اند
 
 
 
سخت آشفته و غمگین بودم
به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را

باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند


خط کشی آوردم،
در هوا چرخاندم!
چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید!

اولی کامل بود،
دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم ...
سومی می لرزید ...
خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود ...
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف، آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید ...
"پاک تنبل شده ای بچه بد"
"به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"
"ما نوشتیم آقا"

بازکن دستت را ...
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله ی سختی کرد ...
گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کرد و سپس ساکت شد ...
همچنان می گریید ...
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله
ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز، کنار دیوار،
دفتری پیدا کرد ...

گفت : آقا ایناهاش،
دفتر مشق حسن !

چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود
سرخی گونه او، به کبودی گروید ...

صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش و یکی مرد دگر
سوی من می آیند ...

خجل و دل نگران،
منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای، یا که دعوا شاید

سخت در اندیشه ی آنان بودم
پدرش بعدِ سلام،
گفت : لطفی بکنید،
و حسن را بسپارید به ما

گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
گفت : این خنگ خدا
وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده
بچه ی سر به هوا،
یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو و کنار چشمش،
متورم شده است
درد سختی دارد،
می بریمش دکتر
با اجازه آقا ...

چشمم افتاد به چشم کودک ...
غرق اندوه و تاثر گشتم
منِ شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد وکوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب ودفتر


من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم

عیب کار از خود من بود و نمیدانستم
من از آن روز معلم شده ام

او به من یاد بداد درس زیبایی را ...
که به هنگامه ی خشم
نه به دل تصمیمی
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی

یا چرا اصلا من عصبانی باشم
با محبت شاید، گرهی بگشایم...

 

إلى کل معلم علمنا حرفاً من حروف الهجاء ..
إلى کل معلم أدبنا بالآداب الفاضلة ..
إلى کل معلم حثنا على الأخلاق الحمیدة ..
إلى کل معلم شغل فکره لیوصل إلینا شیئاً من علمه ..
إلى کل معلم تحمل أعباءنا وصبر علینا ..
إلى کل معلم اهتم بمشاکلنا وکان لنا والداً وأخاً وصدیقاً.
إلى کل معلم یبذل من ماله ووقته وجده وفکره من أجلنا ..
إلى کل معلم مخلص غیور على أبناء ومصلحة أمته ..
إلیک یامعلمی الفاضل ..
یا معلم الأجیال..
یا شمعة أضاءت الحیاة ..
یا صاحب الفعل الجمیل ..
یا صاحب القلب الکبیر ..
یا منبع الإحسان ..
نهدی إلیک الشکر والعرفان ..
وقبلة الوفاء فوق هامک المرفوع ..
على مدى الزمان ..
ونرفع الأکف للرحمن .. بالثناء .. والدعاء ..
أن تبلغ العلا .. وتکسب الرضا ..
وتسکن الجنان ..

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:۳۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

روزملی خلیج فارس

 

 

 

خلیج همیشه فارس

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٥۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

کوثردرقران

 

کوثرچیست؟

 

کلمه «کوثر» از «کثرت» است به معناى خیرکثیر. کوثر، حوضى است در بهشت یا صحراى محشر که خداوند به پیامبر اسلام (ص) عطا کرده است ومؤمنان هنگام ورود به بهشت از آب آن سیراب مى ‏شوند. «کوثر» نام کوچک‏ترین سوره قرآن نیز هست. خداوند در این سوره در مقام یاد کرد نعمت‏هاى خویش،به پیامبر اسلام (ص) مى‏ فرماید:«مابه تو کوثر عطا کردیم.»

 

مفسّران قرآن کریم براى کوثر معناهاى بسیارى برشمرده‏ اند. از آنجمله است:

 

نهرى در بهشت؛حوضى دربهشت یا محشرکه ویژه پیامبراسلام (ص) است؛فرزندان فراوان رسول خدا (ص)؛اصحاب و پیروان آنحضرت تا روز قیامت؛دانشمندان امّت پیامبر (ص)؛قرآن و فضیلت‏هاى بى‏ کران آن؛ مقام نبوّت؛ آیین اسلام؛ توحید؛ فضیلت‏هاى رسول اسلام (ص)؛مقام محمود؛ دانش حکمت؛ نورقلب شریف پیامبراسلام (ص)[1]

 

درباره شأن نزول سوره کوثر آمده است: پیامبراسلام (ص) چند بار صاحب فرزند پسر شد؛ولى هیچ یک نمى‏ ماندند و از دنیا مى‏ رفتند. کفّار از این ماجرا شادى مى ‏کردند و زبان به شماتت و طعنه مى‏ گشودند. عاص بن وائل سهمى- که ازبد زبانان کفّار بود- حضرت رسو ل اکرم (ص) را «ابتر»خواند که به معناى بى‏ دنباله است. خداى متعال براى دلجویى ازپیامبر (ص) و پاسخ به طعنگویان،آیات سوره کوثر را نازل فرمود[2]

برخى مفسّران ازشأن نزول و معناى ظاهرى آیه برآن رفته ‏اندکه مراد از «کوثر»در این سوره، یا فراوانى فرزندان آتى پیامبر (ص) است و یا خیر فراوان که یکى از مصداق‏هاى آن،فراوانى فرزنداست[3].

 بنابراین که کوثر را به معناى خیر کثیر بدانیم،حوض کوثر نیز یکى از مصداق‏هاى این خیراست که خداوند به پیامبرخویش عطا کرده است؛چنانکه از پاره ‏اى روایات نیزهمین برمى‏ آید. بسیارى ازعلماى شیعه روشن‏ ترین مصداق کوثر و خیرفراوان را وجود مبارک حضرت فاطمه (س) دانسته ‏اند که به واسطه ایشان،نسل پیامبر (ص) فزونى یافته و در سراسر جهان پراکنده شده است[4]

برخى مفسّران نیز برآن‏ اندکه حوض کوثر،ظهور حقیقت حضرت زهرا (س) در جهان آخرت است[5]

 منابع:

[1].المیزان،ج 20، ص370.

 [2].مجمع البیان،ج 9 و 10، ص 549.

 [3].المیزان،ج20، ص 320

[4].تفسیر نمونه،ج 27، ص375.

 [5].جامى از زلال کوثر،ص 23 برگرفته از فرهنگ شیعه، ص320.

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٤٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

شهادت حضرت فاطمه (س)دراسناداهل تسنن

 

علل شهادت حضرت زهرا (س) در اسناد اهل تسنن

 

ایام شهادت حضرت زهراروبه پایان است.شیعه ازماجرای درودیوارهمیشه گریان بوده ،هست وخواهدبود.شهادت برای امامان معصوم مامایه افتخاراست واین سند افتخارراپیامبربرایشان ثبت کردکه فرمود:«مامناالامقتول اومسموم.تمامی ماائمه شهیدمیشوندیابه ضرب شمشیریابه سم جفا.»

بااین حال درجامعه ماهنوززمزمه هایی به گوش میرسدکه حضرت زهرا(س)به مرگ طبیعی وفات کرده یااینکه ماجرای کوچه بنی هاشم ساخته شیعه هست.درواقع اینان همان حرفهای فرقه وهابیت راتکرارمی کنند.وهابیانی که اخیرانظرات خویش راباچاپ کتاب (افسانه شهادت فاطمه )تاییدکردند.من دراین مقاله سعی کرده ام اسنادشهادت زهرای مرضیه(س)راازکتب اهل تسنن بیاورم.این راهم بایدیادآوری کنم که سندتاریخی هرچه قدمتش  بیشترباشدوبه عصرامام معصوم نزدیکتراعتبارش بیشتراست.نظریه افسانه بودن شهادت آن بانودرعصروزمانه فعلی مطرح شده وچیزی نیست که مورخین وگذشتگان ازآن حرفی به میان آورده باشند.

 انشاالله اسنادشیعه راهم درپست جداگانه خواهم آورد.

 

سؤال اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) و اهانت به آن بزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان می‏گویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت شده است؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟(1)

البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانه خالی کرده‏اند؛ چنان که سید مرتضی رحمة ‏الله علیه در این زمینه می‏گوید:

«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت هایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمی‏کردند.

این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفه با فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقلآنها خودداری نمودند.»[۲]

مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْ مُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[۳]

اما منابع اهل سنت:

۱- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (۵۴۸ - ۴۷۹ ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْاَلْ جَنینَ مِنْ بَطْنِها ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه علیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»[۴]

همین قول را اسفرائینی (متوفای ۴۲۹ ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَ الْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیتعلیهم السلام جلوگیری کرد.»[۵]

۲- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‏گوید: اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْ بَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت زد که محسن را سقط نمود.»[۶]

۳- مقاتل بن عطیه می‏گوید: ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردمبیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهراعلیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتشکشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.»[۷]

۴- ابن ابی الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر آزاد شد.

ابو العاص به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم به زید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقع کجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) ازمکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بنالاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت. پپامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباحشمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید:

«من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبرصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباحشمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند که باعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید، به استادم گفتم:

«آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟

پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقلنکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»[۸]

این قصه، به خوبی نشان می‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‏گوید: «عَلی اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهل حدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند.[۹]

۵- سکونی یکی از راویان اهل سنت است[۱۰]او می‏گوید: «نزد امام صادقعلیه‏السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه‏السلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمین بر می‏دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می‏کند و از رزق شمانمی‏خورد (پس چرا ناراحتی؟).»

سکونی می‏گوید: (با کلمات امام صادق علیه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:

«ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِالصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلی فُلان[۱۱]

چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏اش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که اورا فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نامدر نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبه خود صدیقه گرفته است. (آن گاه سکونی می‏گوید:) همیشه امام صادق علیه‏السلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می‏شنید به یاد جده‏اش (فاطمه) ومصیبت های او می‏افتاد و همیشه تذکر می‏داد و می‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمه علیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت.

توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی‏گری خویش را نشانداده و ذیل کلام امام صادق علیه‏السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلبروشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.

چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورت نقل نموده است:« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها، سبب فوت فاطمه علیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدتبیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگان خویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)[۱۲]

 

۱- دراین مقاله اشاره ای به اسنادشیعه نمیشود.جزبه ضرورت.

۲- سید مرتضی، تلخیص شافی، ج۳، ص۷۶، تلخیص شیخ طوسی.

۳- اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص۱۵۳ و در برخی چاپها ص ۲۳ ـ ۲۴.

۴- الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج۱، ص۵۷.

۵- اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص۱۰۷.

۶- الوافی بالوفیات، صفدی، ج۵، ص۳۴7

۷- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص۱۶۰ ـ ۱۶۱.

۸- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱۴، ص۱۹۳

۹- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۱.

۱۰- سه نفر از راویان اهل سنت، از امامان شیعه علیهم‏السلام روایت نقل نموده‏اند که علمای شیعه آنان را ثقه می‏دانند و به سخن آنان اطمینان دارند وروایات آنها را می‏پذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی.

۱۱- شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص۴۱۷، (منشورات شریف رضی).

۱۲- بحار الانوار، ج۴۳، ص۱۷۰.

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:٤٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

درسوگ ریحانه پیامبر(ص)

 

 

 دردبی مادری

 

ای اسماء! جبرئیل در وقت وفات پدرم از بهشت، چهل درهم کافور آورد، حضرت آن را سه قسمت کرد و یک بخش را از برای خود گذاشت و یکی را برای من و یکی را برای علی، آن کافور را بیاور که مرا به آن حنوط کنند. چون کافور را آورد، فرمود: نزدیک سر من بگذار، پس رو به قبله خوابید و جامه‌ای بر روی خود کشید و فرمود: ای اسماء مدتی صبر کن، بعد از آن مرا صدا کن، اگر جواب نگویم، علی را طلب کن و بدان که من به پدر خود ملحق گردیده‌ام.

در منابع شیعه و سنی در زمینه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام مطالبی اعم از تاریخی و روایی ذکر شده است که در این مطلب اجمالا به آن می‌پردازیم.
سلیم بن قیس می‌گوید: از ابن‌عباس شنیدم که می‌گفت: چون بیماری حضرت فاطمه علیهاالسلام شدید شد، علی‌علیه السلام را طلبید و فرمود:
"وصیت می‌کنم تو را که بعد از من با امامه دختر خواهر من زینب ازدواج کنی و تابوت مرا چنانچه ملائکه برای من وصف کردند، بسازی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا در[تشییعٍ] جنازه من حاضر شوند.
پس همان روز فاطمه علیهاالسلام از دنیا رحلت کرد. از صدای گریه، مدینه به لرزه در آمد و مردم را دهشتی روی داد مانند روز وفات حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم."

پس ابوبکر و عمر به تعزیه حضرت علی علیه السلام آمدند و گفتند:تا ما حاضر نشویم بر دختر رسول خدا نماز نگزار.
چون شب رسید، حضرت علی علیه السلام، عباس و فضل پسر او و مقداد و سلمان و ابوذر و عمّار را طلبید و بر جنازه حضرت فاطمه علیهاالسلام نماز گزارد و او را دفن نمود.

چون صبح شد، مقداد به ابوبکر و عمر گفت:
ما دیشب فاطمه را دفن کردیم. عمر به ابوبکر گفت: نگفتیم چنین خواهند کرد؟ عباس گفت: فاطمه خود چنین وصیت کرده بود که شما بر او نماز نخوانید. عمر گفت: شما کینه قدیم خود را هرگز ترک نمی‌کنید، والله که می‌روم او را از قبر در آورم و بر او نماز می‌کنم. امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: به خدا سوگند اگر این کار را انجام دهی، شمشیر خود را از غلاف بکشم و در نیام نکنم تا تو را و جماعت بسیاری را به قتل رسانم. بعد از این، ایشان توطئه کردند که علی علیه السلام را به قتل رسانند و گفتند: تا او را نکشیم ما به اهداف خود نمی‌رسیم. ابوبکر گفت: چه کسی این جرأت را می‌کند؟ عمر گفت: خالد بن ولید. پس او را طلبیدند و گفتند: می‌خواهیم تو را بر امر عظیمی بگماریم.

گفت: مرا بر هر کاری می‌خواهید بگمارید، اگرچه بر کشتن علی باشد. گفتند: از برای همین تو را طلبیدیم. خالد گفت: چه وقت او را به قتل برسانم؟ ابوبکر گفت: در وقت نماز در پهلوی او بایست، چون سلام نماز گوید گردن او را بزن. چون در آن وقت، اسماء بنت عمیس که پیشتر همسر جعفر طیّار بود در خانه ابوبکر زندگی می‌کرد. بر توطئه ایشان مطلع شد، کنیزک خود را گفت: برو به خانه علی و فاطمه علیهاالسلام به دور خانه ایشان بگرد و این آیه را بخوان. " وَ جاءَ رَجُلُ مِن اَقصَا المَدینَةِ یَسعَی قَالَ یا مُوسَی اِنَّ المَلاَ یَاتَمِروُنَ بِکَ لِیَقتُلوکَ فَاخرُج اِنّی لَکَ مِنَ النّاصِحِین."(سوره قصص؛ آیه 20) چون کنیزک آمد و این آیه را خواند، علی علیه السلام فرمود: به خاتون خود بگو: خدا تو را رحمت کند، ایشان قدرت آن ندارند، اگر ایشان مرا بکشند چه کسی با ناکثان و قاسطان و مارقان قتال خواهد کرد. پس حضرت وضو ساخت و به مسجد رفت و مشغول نماز شد. خالد بن ولید آمد و در پهلوی آن حضرت ایستاد، پس ابوبکر در اثنای نمازش پشیمان شد، ترسید که اگر علی علیه السلام شمشیر بکشد؛ اول او را بکشد، پس تشهدش را بسیار طول داد تا آن که نزدیک شد تا آفتاب در آید، زیرا می‌ترسید که اگر سلام بگوید خالد به گفته او عمل کند و فتنه‌ای بر پا شود، پس پیش از سلام نمازش گفت: ای خالد! مکن آنچه را گفته بودم، اگر بکنی تو را خواهم کشت.(کتاب سلیم بن قیس؛ ص 255/ احتجاج؛1/240) و این فتنه دفع شد.


همچنین شیخ صدوق روایت کرده است: چون از جانب حق تعالی خبر وفات آن سرور بانوان دو عالم دررسید، امّ ایمن را طلبید و- او معتمدترین زنان نزد آن بانو بود- فرمود:
ای امّ ایمن خبر وفاتم، به من رسیده، پس علی را برای من بطلب. چون حضرت امیرعلیه السلام حاضر شد، فرمود: ای پسر عمّ! تو را به انجام مواردی وصیّت می‌کنم. حضرت امیر علیه السلام فرمود: هر چه می‌خواهی بگو، فرمود:
وصیت‌های من اول آن است که امامه دختر زینب را بعد از من به همسری برگزینی که تربیت کننده فرزندان من باشد و برای ایشان در مهربانی همانند من است، و تابوتی برای من بساز مثل آنچه ملائکه برای من تصویر کردند و به من نشان دادند. حضرت فرمود: ای فاطمه به من بنما که چگونه ایشان به تو نشان دادند؟ پس فاطمه علیهاالسلام روشی را که ملائکه از جانب حق تعالی برای او وصف کرده بودند به آن حضرت نشان داد. پس فرمود: وصیت سوم من آن است که در هر ساعت از شب و روز که وفات نمایم، در همان ساعت مرا دفن کنی و تأخیر ننمایی، و نگذاری احدی از دشمنان خدا که بر من ستم کرده‌اند، بر جنازه من حاضر شوند و بر من نماز خوانند. حضرت امیر علیه السلام فرمود: چنین خواهم کرد.

پس آن بانوعلیهاالسلام در نیمه شب به ریاض جنّت انتقال یافت. حضرت علی علیه السلام در همان ساعت مشغول تجهیز و تکفین آن حضرت گردید. پس از آن که از غسل و دفن فارغ شد، جنازه را بیرون آورده و جریدی از درخت خرما روشن کرده و با جنازه آن حضرت بیرون آمدند، تا آن که در همان شب بر آن حضرت علیهاالسلام نماز گزارند و جسد مطهّرش را دفن کردند...(علل الشرایع؛185)

 علامه مجلسی می‌نویسد: در مدت زندگانی آن بانو علیهاالسلام بعد از پدر بزرگوارش، اختلاف نظر بسیاری میان خاصّه و عامّه می‌باشد، از شش ماه بیشتر و از چهل روز کمتر نگفته‌اند، و احادیث معتبر دلالت می‌کند بر آن که بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پیغمبر، هفتاد و پنج روز بوده است. ابوالفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبیین از حضرت امام محمّدباقر علیه السلام روایت کرده است: مدت بقای آن حضرت علیهاالسلام بعد از پدر خود؛ سه ماه بود.(مقاتل الطالبیّین؛49)


در کتاب روضة الواعظین روایت کرده‌اند که حضرت فاطمه علیهاالسلام را بیماری شدیدی عارض گردید و تا چهل روز ممتد شد، چون خبر وفات آن حضرت علیهاالسلام به او رسید امّ ایمن و اسماء بنت عمیس و حضرت امیرالمؤمنین‌علیه السلام را حاضر ساخت و گفت: ای پسرعمّ! از آسمان خبر فوت به من رسیده و من عازم سفر آخرتم، تو را وصیت می‌کنم به چیزی چند که در خاطر دارم.
حضرت امیر علیه السلام فرمود: ای دختر رسول خدا آنچه خواهی وصیت کن. پس بر بالین آن حضرت نشست و هر که در آن خانه بود بیرون کردند. پس ساعتی هر دو گریستند. حضرت علی علیه السلام سر فاطمه علیهاالسلام را مدتی به دامن گرفت و به سینه خود چسبانید و فرمود:

هر چه می‌خواهی وصیت کن، آنچه فرمایی به عمل می‌آورم و امر تو را بر امر خود اختیار می‌کنم. فاطمه علیهاالسلام فرمود: خدا تو را جزای خیر دهد ای پسرعمّ رسول خدا، وصیت می‌کنم تو را اول که بعد از من امامه را به عقد خود درآوری. او برای فرزندان من مثل من است. پس فرمود: برای من تابوتی قرار ده، زیرا که ملائکه را دیدم که صورت تابوت برای من ساختند. پس فرمود: باز وصیّت می‌کنم تو را که نگذاری که یکی از آنها که بر من ستم کرده و حقّ مرا غصب کردند بر جنازه من حاضر شوند، زیرا که ایشان دشمن من و دشمن رسول خدایند، و نگذاری که احدی از ایشان و نه از اتباع ایشان، بر من نماز بخوانند، و مرا در شب دفن کنی، در وقتی که دیده‌ها در خواب باشد. (روضة الواعظین؛151)

در کشف الغمّه روایت کرده‌اند چون وفات حضرت فاطمه علیهاالسلام نزدیک شد، اسماء بنت عمیس را گفت: آبی بیاور که من وضو بگیرم، پس وضو گرفت - به روایتی دیگر غسل کرد - و بوی خوش طلبیده و خود را خوشبو گردانید و جامه‌های نو طلبید، پوشید و فرمود:

ای اسماء! جبرئیل در وقت وفات پدرم از بهشت، چهل درهم کافور آورد، حضرت آن را سه قسمت کرد و یک بخش را از برای خود گذاشت و یکی را برای من و یکی را برای علی، آن کافور را بیاور که مرا به آن حنوط کنند. چون کافور را آورد، فرمود: نزدیک سر من بگذار، پس رو به قبله خوابید و جامه‌ای بر روی خود کشید و فرمود: ای اسماء مدتی صبر کن، بعد از آن مرا صدا کن، اگر جواب نگویم، علی را طلب کن و بدان که من به پدر خود ملحق گردیده‌ام
اسماء ساعتی انتظار کشید، بعد از آن فاطمه علیهاالسلام را ندا کرد، صدایی نشنید، پس گفت: ای دختر مصطفی، ای دختر بهترین فرزندان آدم، ای دختر بهترین کسی که بر روی زمین راه رفته است، ای دختر آن کسی که در شب معراج به مرتبه قاب قوسین او ادنی رسیده است. چون جواب نشنید جامه را از روی مبارکش برداشت، دید که مرغ روحش به ریاض جنّت پرواز کرده است، پس بر روی آن حضرت افتاد و آن حضرت را می‌بوسید و می‌گفت: چون به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله می‌رسی. سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت برسان.
ر این حال امام حسن و امام حسین علیهماالسلام از در آمدند و گفتند: ای اسماء! چرا مادر ما در این وقت به خواب رفته است؟ اسماء گفت: مادر شما به خواب نرفته ولیکن به رحمت خداوندی واصل گردیده است، پس حضرت امام حسن علیه السلام خود را بر روی آن حضرت افکند و روی انورش را می‌بوسید و می‌گفت: ای مادر با من سخن بگو پیش از آن که روحم از جسد مفارقت کند، و حضرت امام حسین علیه السلام بر پایش افتاد و می‌بوسید و می‌گفت: ای مادر بزرگوار! منم فرزند تو حسین. با من سخن بگو پیش از آن که دلم شکافته شود و از دنیا مفارقت کنم.
پس اسماء گفت: ای دو جگر گوشه رسول خدا بروید و پدر بزرگوار خود را خبر کنید و وفات مادر خود را به او برسانید. پس ایشان بیرون رفتند، چون نزدیک مسجد رسیدند صدا به گریه بلند کردند، پس صحابه به استقبال ایشان دویدند و گفتند: سبب گریه شما چیست ای فرزندان رسول خدا؟ حق تعالی هرگز دیده شما را گریان نگرداند، مگر جای جدّ خود را خالی دیده‌اید و از شوق ملاقات او گریان گردیده‌اید؟ گفتند: مادر ما از دنیا مفارقت نمود. چون امیرالمؤمنین این خبر را شنید، فرمود: بعد از تو خود را به که تسلی دهم. (کشف الغمة؛2/122)

چون این خبر در مدینه منتشر گردید، شیون از خانه‌های مدینه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گریه می‌کردند و انتظار بیرون آمدن پیکر حضرت را می‌کشیدند. پس ابوذر بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن آن حضرت را به تأخیر انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسی از شب گذشت و دیده‌ها به خواب رفت، جنازه را بیرون آوردند، امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام و عمّار و مقداد و عقیل و زهیر و ابوذر و سلمان و بریده و گروهی از بنی‌هاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعلیهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن کردند. حضرت علی علیه السلام بر دور قبر آن حضرت هفت قبر دیگر ساخت که ندانند قبر آن بانو علیهاالسلام کدام است.

منبع:
بوی بهشت سوخته
برگزیده از کتاب جلاءالعیون علامه محمّدباقر مجلسی

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٤٢ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

فاطمه زهرا(س)درقیامت

تظلمخواهی حضرت زهرا(سلام الله علیها) در قیامت

 

یکی از مواردی که در روایات ذکر شده چگونگی ورود حضرت فاطمه (علیهاالسلام) به محشر و درخواست حکم و عدالت خداوند در باب ظلم‎هایی است که به ایشان و فرزندانش شده است.

 شیخ صدوق در کتاب امالى از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) روایت نموده است :هنگامى که روز قیامت فرا مى‎رسد دخترم فاطمه در حالى مى‎آید که بر یکى از ناقه‎هاى بهشتى سوار است و از دو پهلوى آن ناقه حریرهاى بهشتى آویزان، مهار آن از مروارید تازه، پاهایش از زمرد سبز، دُم آن از مشگ ناب، دیدگانش از درّ و یاقوت سرخ خواهد بود.

قبه‎اى از نور بر پشت آن ناقه نصب شده که اندرون آن از بیرون آشکار، درون آن حاوى عفو پروردگار و بیرون آن رحمت خداوند رحیم است .

فاطمه تاجى از نور بر سر دارد که داراى هفتاد پایه باشد، هر پایه‎اى از آن به وسیله مرواریدى مرصع و نظیر ستاره‎اى درخشان خواهد بود.

در طرف راست و چپ فاطمه هر کدام هفت هزار ملک خواهد بود.

جبرئیل که در آن هنگام مهار ناقه فاطمه را گرفته است با صداى بلند خواهد گرفت: چشمان خود را ببندید تا فاطمه دختر حضرت محمد عبور نماید.

در آن روز هیچ پیغمبر و رسول و صدیق و شهیدى نیست مگر اینکه دیدگان چشمان خود را مى‎بندد تا این که زهرا از صحراى محشر عبور نماید.

هنگامى که آن بانو به زیر عرش پروردگار مى‎رسد، از آن ناقه پایین مى‎آید و مى‎گوید: اى پروردگار! ببین من و آن افرادى که در حق من ظلم نمودند و فرزندان مرا شهید کرده‎اند قضاوت کن .

آنگاه از طرف خداوند رئوف ندا مى‎رسد: اى حبیبه و فرزند رسول من، از من بخواه تا عطا نمایم، شفاعت کن تا من بپذیرم، به عزت و جلال خودم که امروز ظلم و ستم هیچ ستمگرى از نظر من محو نخواهد شد.

در همین زمان است که مى‎گوید: بار خدایا! فرزندان، شیعیان، دوستان، و دوستان دوستان فرزندان مرا به من ببخش !

آنگاه از طرف پروردگار جهان منادى ندا مى‎کند: فرزندان، شیعیان، دوستان، و دوست دوستان ذریه فاطمه کجایند؟ ایشان عموما در حالى که ملائکه رحمت پروردگار آنان را احاطه کرده باشند مى‎آیند. سپس فاطمه جلو مى‎رود تا ایشان را داخل بهشت نماید.(1)

در عیون اخبار الرضا (علیه‎السلام) از رسول خدا (صلى الله علیه و آله) روایت شده است :

دخترم فاطمه در حالى وارد صحراى محشر مى‎شود که لباس‎هایى غرق به خون همراه خود دارد. وى پایه عرش را مى‎گیرد و مى‎گوید:

اى خداى عادل و عالم ! بین و من آن افرادى که فرزندان مرا کشتند، حکم کن !

به حق خداى کعبه که آن روز پروردگار عادل براى دخترم (به حق) قضاوت خواهد کرد.(2)

 

1- امالى شیخ صدوق، ص 25، ش 4.

2- عیون الاخبار، ج 2، ص 8، ش 21.

 

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٤۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

کنگره بین المللی سلیمان صباحی بیدگلی

کنگره سلیمان صباحی

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٩:٥٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
comment نظرات ()

← صفحه بعد صفحه قبل →