المصباح

12بهمن

رویدادهای ١٢بهمن ١٣۵٧

 


1
 - حضرت امام به هنگام خروج از فرانسه با ارسال پیامی خطاب به مردم فرانسه، ضمن اظهار تشکر از آنها خداحافظی کردند.
2- امام خمینی پس از اقامه نماز در کف هواپیما، روی دو پتو با آرامش خوابیدند. این در حالی بود که همه علاقمندان، دوستداران و نزدیکان ایشان، نگران انجام این پرواز بودند. خطر انهدام هواپیما و یا ربودن آن در آسمان چیزی بود که همه را تا لحظه فرود آن در فوردگاه تهران، نگران ساخته بود.
3- با ورود حضرت امام به سالن فرودگاه، فریاد «الله اکبر» سالن فرودگاه را به لرزه در آورد. مستقبلین با خواندن سرود «خمینی ای امام»، اشک‌های مشتاقان را بر گونه‌هایشان جاری کردند.
4- حضرت امام طی بیاناتی در فرودگاه تهران گفتند: من از عواطف طبقات مختلف ملت تشکر می‌کنم. عواطف ملت ایران به دوش من بارگرانی است که نمی‌توانم جبران کنم. ایشان ضمن اشاره به اینکه طرد شاه از کشور قدم اول پیروزی بود، همگان را به وحدت کلمه و ادامه مبارزه تا قطع کامل ریشه‌های فساد ترغیب کردند. ایشان سپس از آنجا عازم بهشت زهرا شدند.

5- حضرت امام در اولین سخنرانی خود در میان انبوه مستقبلین مشتاق در بهشت زهرا، گفتند: من وقتی چشمم به بعضی از اینها که اولاد خودشان را از دست داده‌اند می‌افتد، سنگینی‌ای در دوشم پیدا می‌شود که نمی‌توانم تاب بیاورم. محمدرضا پهلوی فرار کرد و همه چیز ما را به باد داد. مملکت ما را خراب کرد و قبرستان‌های ما را آباد. ایشان اضافه کردند: من دولت تعیین می‌کنم، من توی دهن دولت می‌زنم ... من به پشتیبانی این ملت دولت تعیین می‌کنم. من به ارتش یک نصیحت می‌کنم و یک تشکر ..... [ما] می‌خواهیم ارتش مستقل باشد. آقای ارتشبد شما نمی‌خواهید؟ آقای سرلشکر شما نمی‌خواهید مستقل باشید؟ و اما تشکر می‌کنم از قشرهایی که متصل شدند به ملت.
6- با وجود سرمای زمستان، دیشب هزاران مشتاق زیارت حضرت امام، در مسیر حرکت ایشان خوابیدند.
7- شهرهای کشور در شادی ورود امام، غرق نور و گل و فریاد بود.
8- از هنگام هجرت حضرت امام از نجف اشرف به پاریس، تراکم سخنرانی‌ها، مصاحبه‌ها و پیام‌های ایشان در این مدت کوتاه یعنی (118 روز اقامت در نوفل لوشاتو) ، قابل توجیه و تأمل است. به طور یکه ایشان در برخی از روزها به سؤالات چندین رسانه خبری و تبلیغاتی پاسخ داده‌اند. مثلا در تاریخ نوزدهم دی سال جاری، ایشان در ده مصاحبه جداگانه شرکت کردند و کثرت مصاحبه‌ها، حکایت از علاقه خبرنگاران و اشتیاق امام برای رساندن پیام خود به دنیاست. آمار این مجموعه عظیم از این قرار است:
سخنرانی‌ها 59 عدد
مصاحبه‌ها 108 عدد
پیام‌ها 36 عدد
نامه‌ها و تلگراف‌ها و فرمان‌ها 6 عدد
جمع 209 عدد
9- در حالی که مراسم ورود حضرت امام به طور مستقیم از تلویزیون پخش می‌شد، نظامیان با یورش به این سازمان از ادامه پخش آن ممانعت کردند.
10- عده‌ای از مردم با قطع جریان پخش مستقیم ورود حضرت امام از تلویزیون به علت هجوم مأمورین نظامی، از عصبانیت تلویزیون‌های خود را به خیابان پرت کردند.
11- امام خمینی در شب اول اقامت خود در مدرسه رفاه، طی سخنانی با اعضای کمیته استقبال، بر لزوم حفظ وحدت تأکید نمودند.
12- روحانیون متحصن در دانشگاه، با انتشار آخرین اعلامیه خود، به تحصن پایان دادند.
13- در پی درخواست مجدد بختیار برای ملاقات با حضرت امام خمینی، ایشان گفتند: ملاقات با بختیار را در صورت استعفای وی می‌پذیرم.
14- شاپور بختیار در آستانه ورود امام خمینی پیامی انتشار داد. وی در پیام خود مردم را نسبت به ادامه اعتراضات و تظاهرات، خصوصا در روز ورود حضرت امام، تهدید کرد.
15- دانشجویان ایرانی در مقابل سفارت ایران در آمریکا تظاهرات کردند.
16- آمریکا مقداری از دستگاه‌های الکترونیکی محرمانه خود را از ایران خارج کرد.
نیروی هوایی سیستم‌های محرمانه جنگنده‌های اف چهارده را مخفی کرد. گفتنی است که یکی از وظایف هایزر در ایران، انجام همین مأموریت بوده است.
17- بانک‌های سوئیس گفتند که پول‌های ایران را پس نمی‌دهند.
18- مطبوعات و یونایتد پرس: قراردادهای خرید اسلحه ایران از انگلیس لغو شد. مقامات لندن گفتند به علت لغو این خریدها، انگلیس معادل چهار میلیارد دلار بابت عدم فروش و بیکار شدن بیست هزار نفر، زیان خواهد دید.
19- در لیبی به حمایت از انقلاب اسلامی مردم مسلمان ایران، یک راهپیمایی ترتیب یافت.

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٩:٢۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٩
comment نظرات ()

امامزادگان آران وبیدگل

 

 

 امامزادگان کاشان ،آران وبیدگل

 

 

درآخرین مبحث مربوط به اولادائمه امروزاشاره ای میکنم به آمامزادگان شهرهای کاشان وآران وبیدگل وسپس اشاره ای کوتاه به امامزادگان مدفون در قم واین گفتاررابه پایان میبرم.

یکی از معروفترین امامزاده‌های ایران، امامزاده علی بن امام باقر (ع) است که در مشهد اردهال کاشان قرار دارد. در نسب این امامزاده نیز تردیدی وجود ندارد. در دوره سلجوقیان، زمانی که شمار فراوانی از شیعیان به وزارت و دبیری رسیدند، مزار این امامزاده در آبادی کامل بوده و شاعر بلندپایه شیعی در این دوره، ابوالرضا راوندی، قصاید فراوانی درباره این بنا و بانیان آن سروده است. بقعه امامزاده حبیب بن موسی بن جعفر با تاریخهای 667 و 670 از امامزاده‌های معتبر کاشان است. نقل این نمونه‌ها، به دلیل تعلق آنها به قرن دوم و اوائل قرن سوم هجری است. دوره‌ای که سادات به طور دستجمعی به ایران، بویژه مناطق شیعه نشینی چون کاشان مهاجرت می‌کرده‌اند. در کاشان شمار زیادی امامزاده منسوب به فرزندان امام کاظم (ع) وجود دارد که گرچه بی واسطگی آنها با امام محل تردید تواند بود، اما بی شبهه، نباید نسبت آنها با امام فاصله چندانی داشته باشد. از جمله آنها بقعه عطابخش، که از فرزندان امام کاظم (ع) دانسته شده، بقعه هارون بن موسی بن جعفر (ع) بقعه احمدبن موسی بن جعفر (ع) بقعه سلیمان بن موسی بن جعفر (ع) بقعه طاهر و منصور و فرزندان موسی بن جعفر (ع)، بقعه حسن بن موسی بن جعفر (ع)، از جمله این امامزاده‌هاست.

همچنین برخی امامزادگان دیگراین شهرعبارتنداز:

امامزاده سلطان میراحمد

‌امام‌زاده شاه‌زاده عیسی و یحیی : نزدیک مسجد ابیانه‌

امام‌زاده سلطان محمود علوی : مشهد اردهال
امام‌زاده شاهسواران : 27 کیلومتری جنوب کاشان
امام‌زاده شاه‌زاده اسماعیل : 3 کیلومتری ابیانه
بقعه امامزاده خواجه تاج‌الدین
امامزاده شاه حسین سلطان  ، اردهال
امامزاده  شاه‌زاده یحیی  
 

 درشهرستان خودمان آران وبیدگل بیش از50 امامزاده دارای بقعه وبارگاه وجوددارد که محل نزول برکات وکرامات فراوانی بوده وهستند.دراینجانام آنان رابه اختصارمی آورم:

امامزادگان بیدگل: امامزاده قاسم - امامزاده هاشم- هفت امامزاده - امامزاده هادی-امامزاده ابراهیم - امامزاده حسین - امامزاده علی اکبر- امامزاده شاهزاده اسماعیل -امامزاده محسن بن ابراهیم(محله فخارخانه)- امامزاده یحیی- امامزاده سلیمان- امامزاده رضا بن ابراهیم(محله ویرانه)- امامزاده محسن (محله سلمقان)

امامزادگان آران: امامزاده محمد هلال بن علی- امامزاده اسحق و اسماعیل- امامزاده فضل ابن علی(آب پخش)- امامزاده پنج امام زاده مسجد قاضی- امامزاده محسن (قدمگاه علی)- امامزاده اسحاق وسلیمان(محله وشاد)

 امامزادگان توابع آران وبیدگل:

نوش آباد : امامزاده محمد(محله شیخ آباد)- امامزاده اسحق-  امامزاده حسن- امامزاده ابراهیم- امامزاده قاسم و محمود- امامزاده رقیه خاتون

 امامزاده  سلیمان(فیض آباد)- امامزاده سهل ابن علی وامامزاده  بی بی شاهزاده زینب(یزدل)- امامزاده ابراهیم وامامزاده سکینه خاتون (نصرآباد)- امامزاده  عبداله(ابوزیدآباد)- امامزاده صالح (کاغذی)- امامزاده علی عباس (علی آباد کویر  )- امامزاده اسحاق (محمد آباد کویر) امامزاده حسین و زین العابدین (یزدلان).

 همجنین تعداد امام زادگان قم  طبق شواهد موجود به دویست و هفتاد امام زاده میرسد که ازجمله انان :

حضرت معصومه علیهاالسلام، شاهزاده موسی مبرقع، چهل اختران، امام زاده شاه اسماعیل، شاهزاده حمزه، سلطان محمد شریف، شاهزاده ناصر الدین، علی بن جعفر (در بهشت)، امام زاده ابراهیم و گنبد سبز، شاه احمد قاسم، امام زاده هادی و مهدی، شاهزاده احمد (معروف به امام زاده خاک فرج)، شاه ابراهیم و شاه محمد، شاه جعفر، شاهزاده احمد، و امام زاده شاه سید علی میباشد.

منابع:

تاریخ کاشان (ضرابی)، ونیزبرخی تحقیقات اینجانب درزمینه امامزادگان.

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٩
comment نظرات ()

اربعین حسینی

 

اربعین سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین(ع)  تسلیت و تعزیت باد.

 

 

اربعین آمد و اشکم  زبصر میاید

گوئیا زینب محزون زسفر میاید

بازدرکرب وبلا شیون وشینی برپاست

کزاسیران  ره  شام خبر میاید

 

 نعزی مولانا صاحب العصر والزمان عجل الله تعالى فرجه الشریف والمؤمنین الکرام بمناسبة ذکرى اربعینیة الإمام الحسین علیه السلام.  

و نعزی الاربعین لکل شیعة سید الشهداء علیه السلام فان زیارته فی هذه السنة کانت عجیبة جدا من حیث نقل فی اهمیة زیارة الاربعین من یوم استشهاد الامام الحسین سبط النبی صلی الله علیه وآله عن الإمام الحسن العسکری علیه السلام أنه قال:

علامات المؤمن خمس صلاة الإحدى والخمسین وزیارة الأربعین والتختم بالیمین وتعفیر الجبین والجهر ببسم الله الرحمن الرحیم(بحار الأنوار ج 85 ص75 روایة7 ).

 

در نخستین اربعین شهادت امام حسین‏«ع‏»، جابر بن عبد الله انصاری و عطیه عوفی‏ موفق به زیارت تربت و قبر سید الشهدا شدند. بنا به برخی نقلها، در همان اربعین، کاروان‏اسرای اهل بیت‏ «ع‏» در باز گشت از شام و سر راه مدینه، از کربلا گذشتند و با جابر دیدار کردند. البته برخی از مورخان هم آن را نفی کرده و نپذیرفته‏اند. از جمله مرحوم محدث‏ قمی در «منتهی الآمال‏» دلایلی ذکر می‏کند که دیدار اهل بیت از کربلا در اربعین اول نبوده‏است. بعضی از علما نیز در این باره تحقیق مبسوط و مستقلی انجام داده‏اند که منتشرشده است. به هر حال، تکریم این روز و احیای خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شور عاشورایی در زمان های بعد بوده است.

جابر بن عبدالله انصاری، صحابه‌ای والا مقام است در میان اصحاب رسول خدا و عاشقی دلداده است، در میان خیل عشاق امام سید الشهدا، و برای فخر و مباهات او همین مدال افتخار کافیست که نخستین زائر قبر امام حسین (علیه السلام)، اوست و هنگامه این وصال نیز چهلمین روز شهادت شهدای کربلاست.

عطیه عوفی می‌گوید: به همراه جابر بن عبدالله انصاری برای زیارت امام حسین بن علی (علیه السلام) از مدینه خارج شدیم. هنگامی که به کربلا رسیدیم، جابر کنار فرات رفت و غسل نمود و جامه‌ای به تن کرد و بدن خود را معطر نمود. قدم از قدم بر نمی‌داشت مگر آنکه ذکر خدا می‌گفت. هنگامی که به کنار قبر مطهر رسیدیم خطاب به من گفت که دست مرا بر روی قبر مطهر بگذار. من نیز این کار را نمودم. در این هنگام غش کرد و به روی قبر افتاد. مقداری آب بر رویش زدم، هنگامی که به هوش آمد، سه بار ترنم نمود:

یا حسین، یا حسین،  یا حسین

سپس خطاب به مرقد مطهر سید الشهدا (علیه السلام) گفت: دوستی که دوست خویش را اجابت نمی‌کند . . .

 هنگامی که کلام بدین جا منتهی شد، جابر خود پاسخ خود را این گونه داد: چگونه مرا پاسخ دهی در حالی که سر از بدن مطهرت جدا گشته است و در این هنگام بود که جابر شروع به زیارت سید الشهدا و زمزمه با مولای خویش نمود ...

اربعین، یادآور چهلمین روز شهادت امام حسین (علیه السلام) و اصحاب گرانقدر اوست، و قلوب  مؤمنین در این روز، به یاد هوای کوی دوست و زیارت قبر شش گوشه او پر می‌کشد، زیارتی که علو مرتبه‌اش تا بدان جا اوج گرفته است که به عنوان یکی از صفات و ویژگیهای مؤمنین، شناخته شده است .

یکی از زیارت های با فضیلت امام حسین‏ «ع‏» زیارت اربعین آن حضرت است که از مضامین بالایی برخوردار است.

بجاست که در این مجال و در اربعین حسینی، هم آوا با امام ششم و به یاد تربت مطهر امام حسین بن علی (علیه السلام) و مضجع شریفش، زیارت اربعین را بخوانیم.

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٥:٢٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٩
comment نظرات ()

آمارامامزادگان ایران

 

آمارنسبی امامزادگان درایران

 

 

 

 طبق یک آماری  که  به وسیله سازمان اوقاف بعدازانقلاب تهیه شده ،در داخل محدوده شهرهای ایران یکهزار و پنجاه و نه امامزاده وجود دارد (تنها استان سیستان و بلوچستان است که در آن هیچ امامزاده ای دیده نشده است).

امادر باره آمارقدیمی امامزادگانی که به شهرهای ایران مهاجرت نموده اند دو کار آماری مختصر داریم. یکی کتاب منتقله الطالبیه است که در اصل درباره محلهای مهاجرت سادات نگاشته شده و دیگری کتاب الفهرست منتجب الدین که فهرست علمای شیعه را در قرن پنجم و ششم بدست داده است.

براى دریافت وضعیت نسبى تشیع  وسادات علوی ردر ایران، مى‏توان از محل‏هایى که مهاجران علوى در آنها ساکن بوده‏اند، استفاده نمود. البته تعیین این مکانها به عنوان محلهاى شیعى، به صورت قطعى امکان پذیر نیست. چرا که به عنوان نمونه، اصفهان با تمام سنى گرى متعصبانه خود که گاهى معاویه را تا حد پیامبرى بالا مى برده و حتى درگیریهاى مکررى با قمى‏ها به عنوان شیعه داشته  باز محفلى براى «سادات» بوده است. البته همین مهاجرتها، به تدریج بنیه شیعه را در این شهر نیز قوى کرد. به طورى که یکى دو سه قرن بعد از سفر مقدسى در قرن چهارم بدان شهر، مشاهده مى‏کنیم که این شهر نیز گرفتار درگیریهاى شیعه و سنى است . و همین، نشانه توسعه تشیع در این شهر است که از جمله زمینه‏هاى آن وجود همین «سادات علوى» است. در سایر شهرها هم قضیه به همین شکل است.

با این حال با استفاده از کتاب «منتقلة الطالبیه» که پیرامون، مهاجرت و محل اسکان بعضى از علویان است، مى‏توان نقاطى را مشخص کرد. تحقیق بیشتر، مستلزم آن است تا هر یک از این افراد شناخته شده و واسطه آنها تا ائمه (ع) ، مورد بررسى قرار گیرد. اگر تعداد واسطه، بین آنها پنج نفر تا امام سجاد باشد و فرضا 35 سال را براى هر واسطه در نظر بگیریم، طبعا حد فاصل بین امام سجاد (ع) و این امامزاده، 175 سال یعنى: نزدیک به دو قرن است. حدود یک قرن نیز از آغاز هجرت تا شهادت امام سجاد (ع) است. بنابر این به احتمال قوى، شهادت و یا رحلت چنین امام زاده‏اى، باید اواسط قرن سوم و یا اوائل قرن چهارم باشد. در این صورت، مى‏توانیم تا حدودى به نفوذ تشیع، و یا ایجاد زمینه آن به واسطه چنین فردى از اولاد ائمه (ع) پى ببریم.

ناگفته نماند که اصولا این افراد که براى آنها، مقبره‏اى ساخته شده، جزو شخصیتهاى مهم علوى بوده‏اند. و لذا محبوبیت آنها به این اندازه بوده که از همان زمان شهادت، چنین احترامى براى آنها قائل شوند. و قبر آنها از دید دیگران مخفى نماند.

طبعا این شخصیت، مى‏بایست تأثیرات مذهبى و سیاسى بر مردم داشته باشد. از آنجا که این افراد، عموما شیعه بوده‏اند به احتمال بسیار قوى، چنین تأثیرى را به اطرافیان خود نیز منتقل کرده‏اند. هنگامى که مقبره«محمد بن جعفر الصادق(ع) » در «سرخس» شهرت مى‏یابد، این مى‏تواند نشانه نفوذ اهل بیت (ع) در همان دورانهاى اولیه اسلام باشد.

کتاب«منتقلة الطالبیة» در قرن پنجم هجرى، نگارش یافته است. و لذا نتایجى که ذیلا ما انتظار مى‏بریم، تا حدود همین قرن است. به تعبیر دیگر، شهرهایى که در ایران، محل مهاجرت علویان بوده و ما مى‏خواهیم نفوذ عقاید شیعى را در آن دنبال کنیم، طبعا تا قرن پنجم، ادامه مى‏یابد. در اینجا ما فهرست اسامى شهرها را با تعداد سادات علوى ساکن آنها که نام برده شده، ذیلا نقل مى‏کنیم:  


بروجرد، 4 نفر.

اصفهان، 33 نفر.

راوند، 3 نفر.

ری:66نفر

قم، 23 نفر.

تستر،(شوشتر) 2 نفر.

 جندى شاپور، 2 نفر.

 جیرفت، 2 نفر

 گیلان، 4 نفر

جرجان، 32 نفر.

خراسان، 15 نفر.

دیلم، 6 نفر.

رامهرمز، 3 نفر.

رویان، 2 نفر.

 سابور 3 نفر.

سیرجان، 2 نفر.

سجستان، 3 نفر.

سمرقند، 15 نفر.

 شیراز، 23 نفر.

 چالوس، 14 نفر.

 طبرستان، 76 نفر.

 طالقان، 2 نفر

طبس، 2 نفر.

طوس، 6 نفر.

فارس، 6 نفر.

 فسا، 5 نفر.

قزوین، 27 نفر.

کازرون، 2 نفر.

کرمان، 7 نفر

.مرو، 8 نفر.

نیشابور، 21 نفر

ورامین، 3 نفر.

همدان، 11 نفر.

 یزد، 2 نفر.

 آذربایجان، 3 نفر.

 ابهر، 5 نفر

اردبیل، 2 نفر.

 اهواز، 35 نفر.

ارجان، 8 نفر.

 

همانگونه که گفتیم، این تعداد مى‏تواند درصد گسترش تشیع را نشان دهد.

و اینکه در طبرستان تعداد 76 نفر و در رى 66 نفر و در قم 23 نفر و....(البته نسبت به اصل جمعیت) وجود دارد، مى‏تواند آنچه را که ما در نظر داریم، یعنى نشان دادن وسعت تشیع نشان دهد.

البته باید توجه داشت که مؤلف کتاب «منتقلة الطالبیة»، تنها اسامى تعدادى از علویان را نوشته است. و ایشان در نقاط مورد نظر، استقصاء نکرده است.

به مرور زمان و در قرن چهارم و پنجم، بر شوکت«سادات» افزوده گردید.و در بغداد گسترش طالبیین، ایجاب مى‏کرد که از طرف خلفاى بغداد، «نقبائى» براى آنها قرار داده شود. در قرن چهارم، مدتى «شریف رضى» و پدرش، چنین نقابتى را در عهده داشتند. در حالیکه شیعه امامى بودند، در شهرهاى ایران نیز سادات، مقامى افزون از حد تصور داشتند. و حتى در شهرهائى که «دار السنة» محسوب مى‏شود، باز همین شرافت براى آنها وجود دارد. در مورد قرن پنجم، گزارش دقیقى از بزرگان سادات در شهرها داریم که «عبد الجلیل رازى»، آن را نقل کرده است . از جمله در شهرهاى اصفهان، قزوین، رى، نیشابور و بعضى از شهرهاى دیگر.

منابع:

 عمدة الطالب( ابن عنبة) ، بحار الانوار، ج 50 ، کریمان، قصران، تاریخ طبرى، ج 6 ، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران  ، تاریخ کاشان (ضرابی)، تاریخ تشیع درایران(جعفریان)

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩
comment نظرات ()

نامشخص بودن نسب امامزاده ها وعلت آن

ابهام درنسب امامزادگان وعلل آن

 

نسب واقعی اغلب امامزادگان مدفون درایران ازجمله آنانی که که درمنطقه آران وبیدگل ،کاشان ومناطق دیگرهستند برای مانامشخص و مبهم است.این ابهام درنسل ونسب ان بزرگواران  رادرچندعلت میتوان جستجو کرد.:


١_  در بسیاری از موارد در ذکر پدران‌ صاحب‌ مرقد تا اتصال‌ به‌ معصوم‌ از باب‌ اختصار در نسب‌، نام‌ یک‌ یا چند واسطه‌ حذف‌ شده‌ است‌، بدانسان‌ که‌ اکنون‌ در نقاط‌ مختلف‌  همچون شهرستان ماآران وبیدگل امامزاده‌هایی را میبینیم‌ که‌ به عنوان فرزند امام‌ موسی کاظم‌ (ع‌) یادیگرائمه معرفی شده‌اند، حال‌ آنکه‌ آن‌ حضرت‌ به‌ نقل‌ منابع‌ این همه فرزندنداشته است.  حضرت‌ امام‌ رضا (ع‌) بیست‌ویک‌ برادر بیش‌ نداشت‌،واسامی والقاب قریب به اتفاق آنها درکتب نسب آمده است. بنابراین‌ بقیه‌، فرزندزادگان‌ و نبیره‌ و احفاد و ذراری امام‌ موسی کاظم‌ (ع‌) هستند که‌ در نسبت شان‌ یک‌ چند واسطه‌ حذف‌ گردیده‌ و این‌ موضوع‌ آنان‌ را به‌ شکل‌ فرزند بلافصل‌ امام‌ در آورده‌ است‌.

-2بسیاری از سادات‌ از ترس‌ عمال‌ جور در خفا به‌ صورت‌ پنهان‌ بدین‌ مرز و بوم‌ آمدند و مجهول‌وار زیستند و ارباب‌ انساب‌ و نقبای سادات‌ را از احوال‌ و پایان‌ کار ایشان‌ اطلاعی به‌ دست‌ نبوده‌ و متعرض‌ نام شان‌ در کتاب‌های انساب‌ نشده‌اند. چون‌ فوت‌ کردند در محل‌، ارباب‌ خیر بقعتی برروی مزار ایشان‌ بساختند و لوحه‌ نامشان‌ را برآن‌ نصب‌ کردند، لکن‌ ترجمه‌ حالشان‌ ناگفته‌ ماند.

3-   برخی از لوحه ها ‌یی که‌ در روز فوت‌ برای نصب‌ بر مزار این‌ بزرگواران‌ فراهم‌ می‌آمد به‌ خط‌ کوفی بوده و در زمان‌های بعد که‌ آنها را به‌ خط‌ ثلث‌ یا نسخ‌ برمی‌گرداندند، دشواری‌های خط‌ کوفی در اعجام‌ و اعراب‌ و قرائت‌ و گاه‌ فرسوده‌ شدن‌ و ریختن‌ برخی کلمات‌ سبب‌ تحریف‌ و تصحیف‌ می‌شد، چنان که‌ مثلا حسین‌ به‌ صورت‌ حسن‌ و نقی به‌ صورت‌ تقی و عبیدالله‌ به‌ صورت‌ عبدالله‌ و ظاهر به‌ صورت‌ طاهر در می‌آمد و از این‌ دست شواهد زیادی وجود دارد.

 

بنای  بقاع‌ امامزاده‌ها



از دیرباز به‌ حکم‌ پاره‌یی اخبار، ظاهرا نخستین‌ بنا بر روی مرقد معصوم‌زادگان‌ در همان‌ زمان‌ دفن‌شان‌ به‌ صورت‌ سایبانی ساده‌ به‌ وسیله‌ علاقه‌مندان‌ به‌ خاندان‌ نبوت‌ و ارادت مندان‌ اهل‌ بیت‌ عصمت‌ و طهارت‌ (ع‌) به‌ وجود می‌آمد و به‌ مرور، دیگر نکوکاران‌ چیزی برآن‌ می‌افزودند تا آنکه‌ زمان‌ چندانی نمی‌گذشت‌ که‌ صورت‌ زیارت گاهی با آلت‌ و عدت‌ به‌ خود می‌گرفت‌.

برای مثال احداث‌ زیارت گاه‌ حضرت‌ معصومه‌ (س‌) را در قم‌ چنین‌ نوشته‌اند: «پس‌ از رحلت‌ حضرت‌ فاطمه‌ (س‌) در قم‌، نخستین‌ بنا که‌ عبارت‌ بود از سایبان‌ بوریایی به‌ وسیله‌ شیعیان‌ که‌ ساکن‌ قم‌ و معروف‌ به‌ خاندان‌ سعد اشعری بودند بر روی قبر گذارده‌ شد. پس‌ از مدت‌ کمی یکی از دختران‌ حضرت‌ امام‌ محمدتقی (ع‌) به‌ نام‌ سید زینب‌ به‌ قم‌ آمد و قبه‌ با گنبد ساده‌یی بر روی قبر بنا نهاد

از آن‌ پس‌ که‌ سادات‌ علوی در تبرستان‌ صاحب‌ قدرت‌ شدند و حکومت‌ به‌ سال‌ 270 ق‌ به‌ محمد بن‌ زید علوی رسید و بعد که‌ آل‌ بویه‌ روی کار آمدند، امر آباد ساختن‌ مرقد مطهره‌ و بقاع‌ متبرکه‌ مورد توجه‌ خاص‌ قرار گرفت‌.

پس‌ از آن‌ نیز این‌ مهم‌ ادامه‌ یافت‌ و هنوز قرنی نگذشته‌ بود که‌ به‌ عهد سلجوقیان‌ مجدالملک‌ از وزیران‌ شیعی مذهب‌ آن‌ سلاله‌ بدین‌ امر قیام‌ کرد.

عبدالجلیل‌ رازی در النقض‌ می‌نویسد: «وزیر سعید شهید مجدالملک‌ اسعد بن‌ محمد بن‌ موسی البراوستانی القمی قدس‌الله‌ روحه‌ با بزرگی رفعت‌ و قبول‌ و حرمت‌، خیرات‌ بسیار فرمود، چون‌ قبه‌ امام‌ حسن‌ بن‌ علی و علی زین‌العابدین‌ و محمدالباقر و جعفرالصادق‌ (ع‌) به‌ بقیع‌، که‌ هرچهار معصوم‌ در یک‌ حظیره‌ مدفون‌اند و عباس‌ عبدالمطلب‌ در آنجا مدفون‌ است‌ به‌ مدینه‌ رسول‌ (ص‌) به‌ گورستان‌ بقیع‌ و مشهد موسی کاظم‌ و محمد تقی (ع‌) به‌ مقابر قریش‌ هم‌ او فرموده‌ است‌ به‌ بغداد و مشهد سید عبدالعظیم‌ حسنی به‌ شهر ری و بسی از مشاهد سادات‌ علوی و اشراف‌ فاطمی (ع‌)، با آلت‌ و عدت‌ و شمع‌ و اوقاف‌ که‌ همه‌ را دلالت‌ است‌ برصفای اعتقاد او و درم‌ قابل‌ تربت‌ حسین‌ بن‌ علی (ع‌) در کربلا مدفون‌ است‌

 

منابع‌:
- تاریخچه‌ وقف‌ در اسلام‌،

- تاریخ‌ طبرستان‌ و رویان‌ و مازندران‌

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()

دلایل مهاجرت امامزاده ها به ایران


مهاجرت امامزادگان و سادات به ایران


دلیل مهاجرت سادات به مناطق مختلف از جمله ایران، چند نکته بوده است.

اول: امنیتى که در این مناطق به خصوص ایران بوده، که این دلیل از عمده‏ترین دلایل این مهاجرت‏ هاست. ایران، دور از دسترس حکومتهایى بود که مرکز آنها در شام و یا عراق قرار داشت. فشارهاى عباسیان و قبل از آنها امویان، باعث شد تا آنها، بدین مناطق مهاجرت کنند. از میان علویین، کسانى که در قیامهائى چون قیام «زید»، «محمد بن عبد الله»، «ابراهیم بن عبد الله» و «حسین بن على» (شهید فخ) شرکت کرده بودند، احساس خطر بیشترى مى‏کردند. آنها، یا همچون «ادریس بن عبد الله» به شمال آفریقا و یا مانند« یحیى بن زید» و«یحیى بن عبد الله»، به مناطق شرقى یعنى ایران، متوارى مى‏شدند.
دوم: دلیل دیگر مهاجرت آنها، همان دلیلى بود که سایر اعراب را به این مناطق، جذب مى کرد. رفاهى که این شهرها، مى‏توانست در بر داشته باشد براى عده‏اى از آنها، قابل توجه بود . اضافه بر این، آنها خود را محبوب مردم این سامان مى‏دیدند. مردم نیز به دلیل اینکه آنها فرزندان رسول الله بودند، بدانها احترام مى‏گذاشتند. این مسئله آنها را به این سمت، جلب مى‏کرد (بحار الانوار، ج 50 ص 295) . در این میان شهرهاى شیعه نشین، اهمیت بیشترى داشته است. گر چه اهل سنت نیز نسبت به علویین احترام خاصى داشتند (نور الابصار، ص 115) .
این مهاجرتها، بیشتر از قرن دوم به بعد بوده است. بعد از آن که «یحیى بن زید» به ایران آمد، راه این مهاجرت گشوده شد. و لذا کسانى که از ترس «منصور عباسى» و به جرم حمایت از «محمد بن عبد الله» و برادرش «ابراهیم» تحت تعقیب بودند، به سرعت روى بدین منطقه آوردند. پس از آن، این مهاجرتها رو به گستردگى نهاد.
سوم: یکى دیگر از دلایل آمدن آنها پس از این ماجرا، «جذب نیرو» براى «قیام» بوده است. مردم ایران که یک بار به هنگام روى کار آمدن عباسیان، علاقه خود را جهت «تغییر حاکمیت» عربها نشان داده، امتحان خوبى نیز داده بودند، مى‏توانستند بار دیگر چنین کنند. همین تصور بود که علویان را بسوى این مناطق، جذب مى‏کرد
چهارم: پس از این ماجرا با آمدن حضرت على بن موسى علیه السلام به ایران، گروههایى از «سادات»، راهى ایران شدند تسامح مأمون در مقابل سخت گیرى پدرش رشید، نسبت به سادات، در رشد و سربلندى و افزایش علویان، تأثیر بسزایى داشت. او گر چه با قیامهاى آنها به شدت برخورد کرد، اما در حالت عادى به علت اعتقادى که به برترى على بر سایر خلفا داشت، نسبت به علویین نیز احترام زیادى گذاشت. با این حال در اواخر حکومتش، سیاست او، کاملا نسبت به این افراد تغییر کرد و شروع به کشتن سادات کرد. آمدن حضرت فاطمه معصومه (س) به ایران از جمله، مهاجرتهایى بوده که در رابطه با آمدن على بن موسى (ع) به ایران صورت گرفته است (کریمان، قصران، ج 1 ) .
4- در ایران پیامبران فراوانی وجود داشتند و بسیاری از آنان به قتل رسیده اند و قبرهایشان معلوم نیست .در حدیثی آمده است که در عهد کیخسرو سیصد پیامبر درایران به قتل رسیدند.

در همین حدیث دارد که زرتشت را حیوانات بیابان خوردند گرچه در باره او نقلهای دیگری هم وجود دارد.
در هر صورت آنچه هم اکنون در ایران وجود دارد این قبور
منسوب به پیامبران هستند :
1- قیدار نبی جد سی ام پیامبر اسلام ، در خدا بنده .
2- اشموئیل در یازده کیلو متری ساوه .
3- حیقوق در تویسرکان
4- دانیال نبی درشوش
5- حجی در همدان
6- یوشع در اصفهان
7- سلام در قزوین
8- سلومی در قزوین
9- سهولی در قزوین
10- القیا در قزوین .
برای آگاه بیشتر به کتابچه « پیامبران سرزمین ما » مراجعه کنید .  ازجمله در همین کتاب آمده  که ایه الله نجفی مرعشی تایید کرده که این قبری که به قیدار نبی منسوب است ، قبر قیدار نبی است  بر اساس همین تایید مومنان می توانند با آرامش خاطر به زیارت آن حضرت بروند .

-------------------
منابع دیگر:

1- النور المبین فی قصص الانبیاء و المرسلین ، سید نعمه الله جزایری ،
2- پیامبران سرزمین ما ، نوشته عباس صالح مدرسه ای

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٥۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()

امامزادگان ایران

 

بررسی جایگاه‌ امامزاده‌هادرایران

 

 

در عرف‌ تشیع‌ مراد از امامزاده‌، فرزندان‌ یا فرزندزادگان‌ ائمه‌ اطهار(ع‌) است‌ و اصطلاحا از باب‌ ذکر حال‌ و اراده‌ محل‌، به‌ مدفن‌ و مزار ‌ آنان‌ و بزرگان‌ سادات‌ که‌ در سراسر شهرها و روستاهای ایران‌ پراکنده‌ است‌، اطلاق‌ می‌شود.

مهاجرت‌ سادات‌ حسنی و حسینی به‌ نقاط‌ امن‌ سرزمین‌های شرقی اسلامی از همان‌ صدر اسلام‌ در حکومت‌ امویان‌ و به خصوص‌ در عهد حجاج‌ بن‌ یوسف‌ و تسلط‌ او بر عراقین‌ از سوی امویان‌ (95 75 ق‌) آغاز شده‌ بوده‌ است‌. از نظر کلی این‌ مهاجران‌ را به‌ چهار گروه‌ میتوان‌ تقسیم‌ کرد:

گروه‌ نخستین‌، آن‌ دسته‌ هستند که‌ برای فرار از بیدادگری‌های امویان‌ و به خصوص‌ حَجاج‌ راه‌ مشرق‌ را پیش‌ گرفتند، گروه‌ دوم‌، آنها هستند که‌ به‌ هنگام‌ ولایت‌ عهدی امام‌ رضا(ع‌) به این‌ سرزمین‌ رسیدند، گروه‌ سوم‌ آنها هستند که‌ در خروج‌ برخی از فرزندان‌ علی(ع‌) بر خلفای عباسی و اموی شرکت‌ داشتند و پس‌ از شکست‌ آنها بدین‌ حدود گریختند و گروه‌ چهارم‌ که‌ نسبت‌ به‌ سه‌ گروه‌ دیگر فزونی داشتند، آن‌ دسته‌ هستند که‌ در زمان‌ حکومت‌ علویان‌ در مازندران‌ روی به‌ دربار ایشان‌ نهادند.

ب‌) گروه‌ دوم‌، در تاریخ‌ رویان‌ اولیاءالله‌ آملی به این‌ صورت‌ بیان‌ شده‌ است‌: «سادات‌ علویه‌ به‌ سبب‌ آوازه‌ ولایت‌ عهدی و حکومت‌ امام‌ رضا(ع‌) روی بدین‌ طرف‌ نهاده‌اند و او را بیست‌ و یک‌ برادر بودند با چندین‌ برادرزادگان‌ و بنی اعمام‌ از بنی حسن‌ و بنی حسین‌. اینها به‌ ری و نواحی عراق‌ و قومس‌ رسیدند که‌ دست‌ محبت‌ دنیا قلم‌ نسیان‌ بر جریده‌ بصیرت‌ مامون‌ کشید و تخم‌ کینه‌ رضا[(ع)] در زمین‌ سینه‌ مامون‌ نشاند و روی خرد او را به‌ دود غفلت‌ سیاه‌ کرده‌ مرتبه‌ دین‌ و دولت‌ بر او تباه‌ کرد و او را بر آن‌ داشت‌ که‌ با آن‌ همه‌ عهد که‌ کرده‌ بود، به‌ آخر غدر کرد و زهر در انگور تعبیه‌ کرده‌ و خورد رضای مسموم‌ داد. چون‌ خبری غدری که‌ با رضا(ع‌) کرده‌، در راه‌ به‌ سادات‌ رسید، هر جا که‌ بودند پناه‌ به‌ کوهستان‌ دیلمان‌ و تبرستان‌ و ری نهادند.

بعضی را همین‌ جا شهید کردند و مزار ایشان‌ باقی است‌ و بعضی وطن‌ ساخته‌، همین‌ جا مانده‌، تا به‌ عهد متوکل‌ خلیفه‌ که‌ ظلم‌ او بر سادات‌ از حد در گذشت‌، بگریختند و در کوهستان‌ تبرستان‌ و بیشه‌ این‌ طرف‌ جای ساختند و بنا بر آن که‌ اسفهبدان‌ مازندران‌ و ملوک‌ باوند از قدیم‌الایام‌ که‌ در اسلام‌ آمدند، متشیع‌ بوده‌اند و معتقد سادات‌ و ایشان‌ هیچ‌ وقتی جز امامی المذهب‌ نبوده‌اند، سادات‌ را دراین‌ ملک‌ مقام‌ بهتر از جاهای دیگر بودی

چنان که‌ نوشته شد، دسته سوم ‌ آن‌ جمعی هستند که‌ چون‌ یکی از اولاد علی(ع‌) بر خلیفه‌ خروج‌ می‌کرد، به‌ همراه‌ او و یاور او بودند و چون‌ او کشته‌ می‌شد، خلیفه‌ به‌ قلع‌ و قمع‌ همراهان‌ و یارانش‌ فرمان‌ می‌داد و آنها برای نجات جانشان روی به‌ کوهستان‌ عراق‌ و دیلم‌ می‌نهادند.

د) گروه‌ چهارم‌، جمعی انبوه‌ از ساداتی هستند که‌ چون‌ علویان‌ زیدی مذهب‌ در طبرستان‌ سلسله‌ حکومتی برای خود تشکیل‌ دادند به‌ ایشان‌ پیوستند.
این‌ چهار گروه‌ از سادات‌ چون‌ به‌ نواحی بالنسبه‌ امن‌ ایران‌ مانند نقاط‌ کوهستانی عراق‌ و ری و دیلم‌ و قم نواحی طبرستان‌ ونواحی مرکزایران می‌رسیدند، رفته‌ رفته‌ با مردم‌ این‌ سرزمین‌ها در می‌آمیختند و به تدریج‌ صورت‌ بومیان‌ محل‌ را به‌ خود می‌گرفتند و سادات‌ عصر، مقیم‌ در نقاط‌ مختلف‌ کشور اعقاب‌ آن‌ بزرگواران‌اند.

منبع پیشین بااندکی دخل وتصرف

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٩:٥٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()

 

.

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٩:٠٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()

تشیع درایران

 

 

ورود تشیع به ایران

 

با یک نگاه مختصر به تاریخ گذشته ایران معلوم میشود که «نفوذ تشیع» در ایران، نه تنها به صورت دفعى نبوده، بلکه سیر تدریجى آن تا قرنها با کندى صورت مى‏گرفته است. با نگرشى به حوادث و وقایعى که در ارتباط با رشد «گرایشات شیعى» است، مى توان به سیر تدریجى نفوذ تشیع در ایران، چند مرحله را در نظر گرفت. بطوریکه هر کدام از آنها مرحله ای فراتر از مرحله قبل مى باشد:

مرحله اول، در میان «موالى» ایران در عراق.

مرحله دوم، نفوذ تشیع در بعضى از مناطق مرکزى ایران همچون «قم».

مرحله سوم، توسعه گرایشات شیعى با روى کار آمدن «بنى عباس».

مرحله چهارم، فتح طبرستان به دست «علویان».

مرحله پنجم، برپائى حکومت«آل بویه».

مرحله ششم، پس از حملات «مغول‏ها».

مرحهل هفتم، روى کار آمدن دولت «صفویه».

اگر چنین سیرى را در نظر بگیریم و قبول کنیم که زمان این مراحل، مجموعا ده قرن بوده است، نمى توان «عوامل نفوذ تشیع» را در یک یا دو عامل خلاصه نمود. این به آن دلیل است که در هر دوره، وضعیت خاصى از لحاظ فرهنگى، سیاسى و اقتصادى حاکم بوده است و طبعا عکس العمل مردم نیز در قبال مذاهب و فرق، مختلف و متفاوت صورت مى گرفته است.

از این رو مى بایست حداقل، هر مرحله را بطور «نسبى» جداى از مراحل دیگر در نظر گرفته، و شرائط خاصى که از ابعاد مختلف بر آن مرحله حاکم بوده به حساب آورد. این «ساده انگارى» است که کسى نفوذ تشیع را با اشاره به یک وجه قضیه که آنهم معلوم نیست صحت دارد یا خیر، توجیه کند.

...بعنوان مثال ما نمى‏توانیم وضعیت روحى و فرهنگى و نیز قابلیت‏هاى مردمى را که در سال 16 هجرى مغلوب شده‏اند، با مردمى که صد سال بعد از آن زندگى مى کرده‏اند، برابر بدانیم. قطعا مردمى که در قرن پنجم هجرى در ایران زیست مى کرده‏اند با کسانى که مورد حمله اعراب مسلمان قرار گرفته بودند، تفاوت بسیار داشتند. وجود انگیزه‏هاى قومى در میان آنها، سیرى «نزولى »داشته و یا تحت تأثیر تعالیم اسلامى «تعدیل» شده است. در این صورت، عکس العمل آنها در قبال فرق مختلف، بایستى تغییر کند. اگر روزگارى آنها مورد هجوم «بنى امیه» بوده‏اند، طبعا روزگارى نیز خود، «بنى عباس» را بر سر کار آوردند. و زمانى، حکومت مستقل تشکیل دادند. و حتى حاکم بر بغداد شدند. روشن است که اگر این شرائط مختلف در نظر گرفته نشود، چه اشتباهات فراوانى در «نتیجه گیرى» بوجود خواهد آمد.

مردم ایران، روزگارى گرایششان به تشیع قوى شد که حاکم بر بغداد شدند.

(زمان آل بویه) و زمانى این گرایش، سرعت یافت که مغولان بر آنها مسلط شدند. در این صورت این مطلب چه ارتباطى با این توجیه دارد که آنان به جهت ظلم و ستمى که از سوى بنى امیه و حکام خود کامه بر ایشان مى رفت و زیر فشار بودند و نیز مى خواستند تحت نام اسلام (اما نه اسلام خلفاء) مبارزه کنند، تشیع را برگزیدند؟

با این توضیحات، چاره‏اى نداریم جز آنکه به این محققین که کار خود را «ساده» کرده و با سخنى سخیف، ساختمانى عظیم بنا مى کنند بگوئیم، یکبار دیگر باید در این باره یعنى : «ترسیم سیر تدریجى نفوذ تشیع در ایران و عوامل مربوط به آن»تأمل کنند!

... این افراد با مطرح کردن زمینه‏هاى فرهنگى مردم ایران در قرن اول هجرى و نیز بیان انگیزه‏هاى قومى و ملى، مسئله نفوذ تشیع در ایران را تحلیل و توجیه مى کنند.

در عین حال، بسیارى از مسائل جزئى که تأثیر کلى در نفوذ تشیع داشته و چنین تأثیرى در قرون بعد صورت گرفته، غافل مانده‏اند. براى یک« تحقیق روشن»، مى‏بایست تاریخ دقیق نفوذ تشیع در شهرها و مناطق مختلف، ذکر شود و تا آنجا که امکان دارد، مسائل خاص هر یک از آن دوره‏ها، مورد بحث قرار گیرد.

البته مسائل عمده فرهنگى یک ملت نیز در مجموع، قابل توجه بوده و طبیعى است که به هر حال ملتى که قرنها با« فرهنگ خاصى» خو گرفته تا مدتها نتواند از آن دل بکند. مدت دوام آن، بستگى به نقش فرهنگ جدید بر جامعه و برخورد آن با فرهنگ پیشین دارد این برخورد از طرف اسلام محکم بود در عین حال، برگزارى بعضى از جشن‏هاى جاهلى ایران نشانگر بقاى «آثار فرهنگى »گذشته محسوب مى‏شد. در قرون اولیه این جشنها، هم در میان مسلمانان ایرانى «سنى» و هم کسانى که گرایشات «شیعى» داشتند، وجود داشت. علاوه بر این در بین عربها نیز مشهود بود، بطوریکه بنى امیه داستان رستم و سهراب را زنده کردند و یا دیگر خلفاى اموى و عباسى، مراسم عید نوروز، جشن مهرگان و آداب و رسوم ایرانى را برگزار کرده و از بسیارى از رسوم ساسانى استقبال نمودند  .

توجه به این مسائل فرهنگى در یک وجه کلى، مى تواند خطوطى را در سراسر تاریخ ایران ترسیم کند. بطوریکه تا اندازه‏اى بعنوان یک «محور» براى ارزیابى «تحولات فکرى و فرهنگى »مى‏تواند مورد توجه قرار گیرد. اما معمولا مى‏بایست در این باره دقت زیادى به عمل آید و تأثیر این مسائل بطور دقیق روشن گردد، نه اینکه تحت عناوین کلى و یا به جهت حضور سطحى آنها در ظواهر، نتایج گسترده گرفته شود.

منبع: رابطه تشیع و ایران ،جعفریان

 

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۸ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()

4 - مقتل نویسی

 
۵- الکامل فی التاریخ
 
الشیخ العلامه عزالدین ابی الحسین علی بن ابی الکرم محمد بن عبدالکریم بن عبدالواحدالشیبانی ,المعروف با بن الاثیر.

وی , در کتاب الکامل فی التاریخ خویش , حوادث مهم را تا سنه 28, شرح داده است .

مولف ضمن تلخیص و تهذیب کتاب طبری , آن را کامل کرده و حوادث را تا عصر حیات خویش , دنبال نموده است .

کتاب الکامل , دراروپا, به اهتمام تورنبرگ , با فهارس کامل طبع شده است . در مصر نیز, مکرر,انتشار یافته است . 

این کتاب , متضمن نقل وقایع و حوادث خشک و خالی نیست , و نویسنده در موارد مقتضی ,اطلاعات مفیدی هم در باب احوال اجتماعی و عقاید و رسوم و حتی آثارادبی به دست داده است

 ۶-  تاریخ الامم والملوک
 
ابی جعفر محمد بن جریر طبری .
 
امام محمد بن جریر طبری ,از مردم آمل مازندران بود و به سال 224 هجری تولد یافت . وی مدتها در بغداد و ری و بصره و واسط, نزد دانشمندان زمان , به کسب دانش پرداخت . و در سال 253 ( ه.ق ) به مصر و شام سفر کرد و علم حدیث , تفسیر و فقه بیاموخت . و به سال 290 ( ه.ق ) به آمل , زادگاه خویش , بازگشت . لیکن دگرباره به بغداد شتافت و در همانجا به سال 310 ( ه.ق ) درگذشت . 

او راست : تفسیر کبیر, مشهور به تفسیر طبری و کتاب الامم والملوک , معروف به تاریخ طبری .

این کتاب راابوعلی محمد بلعمی , وزیر نامی سامانیان , به امر منصور بن نوح سامانی , در سال 352( ه.ق ) ترجمه و تلخیص کرده . ترجمه بلعمی ازاستاداصیل نشر فارسی در قرن چهارم هجری است.

 این کتاب , در ضمن حوادث 60 60, واقعه کربلا را شرح می دهدازاین روی , یکی از ماخذ مهم تاریخ عاشورااست .
7- اللهوف علی قتلی الطفوف
 
سیدرضی الدین بن موسی بن جعفر علوی حسنی .

وی اشهر مردان این خاندان و در دانش و پارسایی سرآمد دوران بود. 

سید را باابن علقمی وزیر, صحبت و دوستی بوده است . پانزده سال در بغداداقامت داشته , آنگاه به حله و پس از آن , به نجف رفته و هنگام تسلط مغول به بغداد بازشگته و در آنجا تا آخر عمر(دوشنبه 5ذیعقده 665)اقامت داشته است واز طرف هولاکو, سه سال و یازده ماه , منصب نقابت علویان به وی مغرض بوده است .او را کتب بسیار درادعیه و غیر آن هست .از جمله : کتاب اللهوف علی قتلی الطفوف ,الاقبال بصالح الاعال , جمال الاسبوع بکمال العقل المشروع , 

سید, در کتاب لهوف , حرکت کاروان امام رااز مدینه تا کربلاء و قضایای حزن انگیز آن سرزمین و سپس اسارت فرزندان آل طه , مسائل و مصائبی که بر آنان گذشت تا برگشت آن کاروان غم , به مدینه , به گونه مختصر و ساده برای زائران عاشق کوی حسین[ ع] ترسیم کرده است . 

از آنجا که این کتاب از تالیفات دوره نوجوانی سیداست , دارای کاستیهایی است که دقت و تامل فراوانی را می طلبد.
این کتاب , به ترجمه جناب آقای سیداحمدفهری , به نام : ( آهی سوزان ب مزار شهیدان ) , توسط انتشارات جهان (تهران بزرجمهر) چاپ و منتشر شده است .
  
8- نفس المهموم فی مصیبه سیدنا الحسین المظلوم ( ع )
   
شیخ عباس قمی , تحقیق رضا استادی , قم ,انتشارات بصیرتی .

محدث قمی ( متوفی 23 ذیحجه الحرام 1359 ه.ق ), ادیبی بارع و محدثی خبیر و مطلع و در ضبط مطالب دقیق بود.

وی , فنون ادب را در مولد و موطن خود, فرا گرفت . دراین فن راه کمال را پویید, به طوری که او را فراء می خواندند.

در سال 1312 ه.ق به نجف اشرف مشرف شدند و در آنجااز محضراساتید بزرگ , چون : مرحوم سید محمدکاظم طباطبائی یزدی[ ره] و مرحوم محدث نوری[ ره] بهره گرفت .

وی , دارای تالیفات بسیاری است ,از جمله :

منتهی الامال , هدیه الاحباب ,الکنی والالقاب , فوائدالرضویه , فوائد الرجبیه , مفاتیح الجنان و نفس المهموم . 

محدث بزرگوار, کتاب مورد بحث را براساس منابعی همچون :

ارشاد مفید, لهوف سید بن طاووس , تاریخ طبری , مقاتل الطالبین ابوالفرج اصفهانی و... تنظیم کرده است .

کتاب ,از تولد سرور شهیدان شروع با گزارش از قیام توابین و مختار به پایان می رسد. مولف دیدگاههای خود را تحت عنوان[ اقول] و[ منه] بیان می کند.

 
[نقثه المصدور فی مایتجدد به حزن یوم العاشورا]
که در بردارنده مباحثی همچون : مناقب اباعبدالله[ ع] و یاران آن بزرگوار, مراثی و پند واندرزهایی در باب منبر رفتن است به کتاب حاضر,افزوده شده است . 

از کتاب نفس المهموم , دو ترجمه وجود دارد: 

1. ترجمه مرحوم علامه شعرانی و پاورقیها و تعلیقات سودمند و ترجمه اشعار عربی و تصحیح اغلاط.

این ترجمه , تحت عنوان : دمع السجوم , ترجمه نفس المهموم , توسط انتشارات علمیه اسلامیه چاپ و منتشر شده است .

2. ترجمه محمد باقر کمره ای , تحت عنوان : ( رموز الشهاده) .

منبع:حوزه

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()

مقتل نویسی(3)

 

نگاهی به برخی از مقاتل

 

1-  وقعه الطف

ازابی مخنف لوط بن یحیی الازدی .   
لوط بن یحیی بن سعید بن مخنف بن سلیم ازدی , معروف به ابی مخنف , (متوفی 175 هجری ),از مورخان نامی اسلام و مورد وثوق علمای دین واز صحابه امام صادق[ ع] بوده است . وی , تالیفات بسیاری دارد,اما هیچ یک از تالیفات وی تاکنون به دست نیامده است .
 
از جمله وی , کتابی دارد به نام[ متقل الحسین] که در موضوع قیام و شهادت امام حسین[ ع] است .

این کتاب , مثل دیگر تالیفات ابن مخنف در دست نیست ,اما در نزد مورخین قدیم ,از جمله جریر طبری , متوفای 1310 هجری قمری بوده است و طبری بیشتر مطالب مربوط به قیام امام حسین[ ع] راازاین کتاب نقل می کند. 

اخیرا, آنچه را که طبری از مقتل الحسین ابی مخنف نقل کرده است , جناب آقای یوسفی غروی استخراج و با پاورقیهای مفید عرضه کرده اند. مصحح محترم , منقولات طبری را با آنچه مفید درارشاد آورده و همچنین با تذکره مقایسه کرده است

توضیح درباره شخصیتها, تبیین لغات دشوار, بسط حوادث و...از کارهای مفید و کارسازی است که مصحح محترم ,انجام داده اند.

ولی این , همه مقتل ابی مخنف نیست , بلکه فقط آن بخشی است که طبری از آن نقل کرده است .
 
این مقتل ابی مخنف که در نزد طبری بوده است ,از قدیمی ترین ومعتبرترین منابع تاریخی در موضوع قیام امام حسین[ ع] به شمار می رود و از منابع اصلی علمای تاریخ بوده و هست . کتاب دیگری به نام[ مقتل ابی مخنف] مشهور و در دسترس است و با چاپهای گوناگونی , در بمبئی , بغداد نجف وایران منتشر شده و همراه جلد دهم بحار نیز چاپ شده است (در زمان ناصرالدین شاه , درسال 1286) نه مولفش معلوم است و نه تاریخ تالیفش . آنچه مسلم است ,این است که :این کتاب ,از لوط بن یحیی , معروف به ابی مخنف , مورخ مشهور و معتبر نیمه اول قرن دهم هجری , نیست زیرا بین مطالب این کتاب و آنچه طبری ازابومخنف , نقل کرده است , تفاوت بسیار وجود دارد و علاوه براین ,اباطیلی دارد که آن را ازاعتبار ساقط می کند.
 
مرحوم حاجی نوری درباره مقتل ابی مخنف تقلبی واصلی می نویسد:

ابومخنف , لوط بن یحیی ,از بزرگان محدثین و معتمداز باب سیر و تواریخ استت . و مقتل او در قدیم از آن و سایر مولفاتش معلوم می شود. لکن افسوس که اصل مقتل بی عیب او در دست نیست واین مقتل موجود, که به او نسبت می دهند, مشتمل است بر بعضی مطالب منکره مخالف اصول مذهب والبته آن رااعادی و جهال , به جهت پاره ای اغراض فاسده , در کتاب داخل کرده اند وازاین جهت ,از حداعتبار واعتمادافتاده , بر منفردات او, هیچ وثوقی نیست ... به هر حال , دراین اعصار, برای آن مقتل , نسخ مختلفه , به زیاده و نقصان , دیده شده ... (لولو و مرجان 150 -156)
 
مرحوم محدث قمی می نویسد: 

[لوط بن یحیی ,ابومخنف , متوفای 175 هجری , مورخ معتبری است و کتاب [مقتل الحسین] او نیز معتبر و مورداعتماد علما می باشد. ولی این مقتلی که در دست است و به ابی مخنف , نسبت داده می شود, نه از آن ابومخنف مورداعتماداست و نه از مورخ قابل اعتماد دیگری]. (نفس المهموم ,.5)
 
و نیز می نویسد: 

[آنچه فقط دراین مقتل منسوب به ابی مخنف آمده و در منابع دیگر نیامده , قابل اعتماد نیست]. ( الکنی والالقاب , ج 1.152) 

علامه سیدشرف الدین , درباره مقتل منسوب به ابی مخنف می نویسد: 

[ این کتاب مقتل الحسین , که دست بدست می گردد و منسوب به ابی مخنف است , مشتمل بر داستانهایی است که ابومخنف , هرگزاز آنها آگاه نبوده واین داستانها را به دروغ به ابی مخنف نسبت داده اند]. (مولفوا الشیعه فی صدرالاسلام , .42) 
 
2- اخبارالطوال
 
ابوحنیفه احمدبن داود بن نند دینوری .
 
دینوری متوفی (281ه.ق یا282 یا 290 ه.ق )از دانشمندان بزرگ و در نحو و لغت وادب و هندسه و حساب و نجوم و روایت ,استاد بوده است . و دراخبار,او رااز ثقاه شمرده اند. برخی از ناقدان سخن ,او وجاحظ و ابوزید بلخی را در بلاغت , بی نظیر دانسته اند. 

از مهمترین آثار وی : کتاب الشعر والشعراء, کتاب الفصاحه , کتاب النبات , تاب اخبارالطول و کتاب الوصایاست .

وی , در علوم ریاضی نیز, تالیفاتی داشته است.

اخبارالطوال , یکی از متو کهن و باارزش تاریخ اسلام واز جمله , عاشورای حسینی است .
 
کتاب اخبارالطوال , به اهتمام آقای عبدالمنعم عامر در 1960 میلادی در موسسه احیاء کتب العربیه عیسی البابی الحلبی چاپ شده است .
 
اخبارالطوال , برای اولین بار, به وسیله صادق نشات ترجمه و در آذرماه 1364 در یکهزار و یکصد نسخه , در سلسله انتشارات بنیاد فرهنگ منتشر شده است .
 
اما به خاطر کاستیهایی که در ترجمه آقای صادق نشات وجود داشته , آقای دکتر محمود مهدوی دامغانی , به ترجمه آن همت گماشته است.

3
- انساب الاشراف
 
احمد بن یحیی بن جابرالبلاذری , چاپ بیروت , تحقیق و تعلیق محمدباقر محمودی .

بلاذری (متوفی 279 و به قولی 302 ه.ق )اهل بغداد و یک چند ندیم متوکل عباسی بوده است و به زبان فارسی آشنایی داشته و به قولی ایرانی بوده است . به اخبار وانساب عرب احاطه کامل داشته است .ابن ندیم درباره وی می نویسد:

[از مردم بغداد و جدش جابر, نزد خصیب , فرمانروای مصر, کتابت می کرد. 

بلاذری , شاعر و راویه بود و دراواخر عمراختلال مشاعر پیدا کرد و در تیمارستان او را می بستند و در همانجا درگذشت

این کتابهاازاوست : کتاب البلدان الصغیر, کتاب البلدان الکبیر (ناتمام ) کتاب الاخبار والانساب , کتاب عهداردشیر, که به شعر ترجمه کرده زیرا یکی از مترجمان فارسی به عربی بود].

کتاب مورد بحث ,از آثارارزشمند بلاذری و جزء منابع اولیه تاریخ است . 



 

۴- مقاتل الطالبیین

 
قاضی ابوالفرج علی بن الحسین ملقب به کاتب مشهور به اصفهانی ,ازاعقاب مروان بن محمد, ملقب به[ حمار], آخرین خلیفه اموی , بود. 
خاندان او که به دانش و شرف نامبردار بودند,از دیرباز دراصفهان به سر می بردند. 

ابوالفرج , به سال 284 هجری قمری , دراصفهان , متولد شد. وی بعداز تحصیلات مقدماتی در اصفهان , که آن زمان مجمع اهل ادب و حدیث بود, برای ادامه تحصیل رهسپار بغداد گشت .

ابوالفرج , بااین که از تبارامویان بود, مانند بسیاری از آزاد فکران عصر خویش , به مذهب تشیع اعتقاد داشت . در کتابهای خود, شعارهای شیعه را آشکار می کرد. کتاب او :[مقاتل الطالبیین] قدیمی ترین و معتبرترین کتاب در شرح وقایع طف و حوادث عشاورا و سایر مقاتل اولادابوطالب است .افزون براین , در کتاب [ الاغانی] , همه جا, نام امامان شیعه را با سلام و صلوات می برد واز ذکر مثالب نیاکان خود, بنی امیه , خودداری نمی کند

ابن شاکر در عیون التواریخ گوید :[ابوالفرج شیعی بود و تشیع خویش را آشکار می نمود].

ابن اثیر در کتاب الکامل گوید :[ ابوالفرج , شیعی بود واین موجب تعجب است]. 

ذهبی گوید:[ شگفت است , بااین که ابوالفرج از بنی امیه است , مذهب تشیع دارد].

ابوالفرج , حدود هفتاد و دو سال عمر کرد و سراسر عمر با برکت خود را صرف خدمت به علم وادب نمود.

وی در سالهای آخر عمر, به بیماری فالج واختلال حواس دچار گردید و مطالب را در هم می آمیخت . عاقبت روز چهاردهم ذیحجه , سال 356 هجری , در بغداد, بدرود زندگی گفت .

(کتاب الاغانی , قسمت اول از کتاب اول , ترجمه دکتر محمدحسین مشایخ فریدنی , مقدمه مترجم )

ابوالفرج , تالیفات بسیاری داشته است , ولی فقط کتاب[ الاغانی] و [کتاب مقاتل الطالبین] و کتاب[ ادب الغرباء] به چاپ رسیده واز دیگر کتب اواطلاعی در دست نیست . 

ابوالفرج , کتاب[ مقاتل الطالبیین] را به سال 313ه.ق در شرح احوال و شهادت اولادابی طالب ,از جعفر بن ابی طالب تا هفتاد نفری که در عهد مقتدر (320295ه.ق ) در زندان او درگذشتند, تالیف کرده است . 

این کتاب ,از ماخذ مهم تاریخ خاندان علی[ ع] و واقعه طف است که به سال 1307 در تهران , 1353 در نجف و در سال 1949 در قاهره چاپ شده است .

در این کتاب , نام 216 تن , کشته شدگان از فرزندان ابوطالب , آمده است جعفر بن ابی طالب , که نخستین شهیداز فرزندان ابی طالب است , در آغاز و پس از آن , دیگر شهدا, به ترتیب آمده است .

متن عربی این کتاب , که اکنون در دسترس است , پیراسته از کاستیها و اشتباهات نیست ازاین روی ,استاد محقق , جناب آقای سیدهاشم رسولی محلاتی و علی اکبر غفاری به دقت دست به تصحیح و ترجمه آن زده اند. روی این اساس , ترجمه این کتاب , (که براساس متن تصحیح شده انجام گرفته ),از متن عربی آن صحیح تر و بهتراست . 
 
در این ترجمه , تعلیقهای سودمندی در پاورقیها آمده است .البته اسناد طولانی به جز راوی اول و آخر حذف شده اند.

ترجمه این کتاب به نام: [ سرگذشت کشته شدگان از فرزندان ابوطالب] در 691 صفحه با قطع وزیری به چاپ رسیده است . 

مترجمان در مقدمه نگاشته اند: 

بنابر تحقیق ,ابوالفرج , زیدی مذهب بوده است .

می توان گفت : هدف اصلی وی , ذکر تاریخ ائمه و بزرگان زیدیه است و گویا کتاب را به عنوان طرفداری از مذهبش , تالیف کرده است زیرا دیده می شود که گاهی در تمجید و تعظیم و مدح بزرگان زیدیده مبالغه نموده و پاره ای از آنان را برامام صادق[ ع] و موسی بن جعفر[ ع] برتری داده واین کار با عقیده امامیه سازگار نیست .
 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٦:٢٥ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()

مقتل خوانی(2)


 
«روضة الشهداء» اولین مقتل به زبان فارسی

 

 

سید بن طاووس، علامه حلی یا شیخ صدوق( یا همان ابن بابویه خودمان که مزارش در ری معروف است)  مقاتلی نوشته اند. اما همه این مقتلها به زبان عربی بود.
یکی از مهمترین اتفاقات در حوزه مقتل نویسی، وقتی پیش آمد که ملا حسین کاشفی سبزواری(متوفی 910 ق)، اولین مقتل به زبان فارسی را نوشت.

کاشفی سبزواری، معاصر جامی بود؛ منبرهای معروفی داشت و در به اصطلاح «اشک گرفتن» از مردم استاد بود. سلطان حسین بایقرا ـ یکی از امیرن تیموری ـ از او خواست مقتلی به زبان فارسی بنویسد تا فارسی زبانها هم بتوانند راحت مقتل بخوانند و ملا حسین کاشفی، «روضة الشهدا» را نوشت؛ کتابی که به خاطر نبود مقتل فارسی، نثر آهنگین خود کتاب و نیز حمایت دربار، بلافاصله در سرتاسر ایران رواج پیدا کرد و حتی باعث شد به همه مجالس عزاداری امام حسین(ع) «روضه خوانی» بگویند.
تا قبل از «روضه الشهداء» مقتل نویسها به خودشان اجازه دخل و تصرف در متن روایت اصلی را نمیدادند؛ روایتها همه ساده بود، بدون تشبیه و توصیف اما در روضه الشهداء»، بخشهایی که نویسنده با عنوان «زبان حال حضرت...» اضافه کرده بود، کاملا خارج از متن اصلی بودند و همین، باب چیزی را باز کرد که امروزه اولین کسی که نسبت به تحریفات مقاتل جدید موضع گرفت، امیرکبیر بود که در زمان صدارتش، خواندن «اسرار الشهادات» در مجالس روضه را ممنوع کرد.
در دوره صفویه، کتاب متعددی به تقلید از «روضة الشهدا» نوشته شد که بیشترشان دارای منابع جعلی و روایات بیپایه و اساس بودند. اوج این کتابها را فاضل دربندی (متوفی 1286قمری) نوشت با عنوان «اکسیر العبادات فی اسرار الشهادات». فاضل دربندی که رسم قمه زدن را هم او باب کرده بود، چیزهای بسیار عجیبی در کتابش آورده؛ مثل اینکه روز عاشورا از نظر زمانی طولانیتر از روزهای معمولی بوده یا اینکه امام حسین(ع) در آن روز 300 هزار نفر را خودش کشته است.
شهید مطهری در «حماسه حسینی»، جلد 3 آورده است: «من حساب کردم اگر فرض کنیم شمشیر مرتب بیاید پایین و در هر ثانیه یک نفر کشته شود، کشتن 300 هزار نفر، 83 ساعت و 20 دقیقه وقت میخواهد.»

 سید جمال هم مقتل نوشته است .سید جمال الدین اسدآبادی هم دست به نگارش مقتل جدیدی زد. حتی پسر عباس میرزا هم مقتلی خالی از خرافات نوشت. شیخ عباس قمی(متوفی 1359ق) ـ گردآورنده مفاتیح ـ «نفس المهموم» را نوشت.
در کتاب ریحانة الادب آمده است مقتلی که در جلد دهم کتاب بحارالانوار چاپ شده و به «ابومخنف» نسبت داده اند، از او نیست و معلوم هم نیست که چه کسی آن را نوشته است زیرا در مقایسه با «مقتل ابومخنف» که در کتاب طبری نقل شده، معلوم میشود که ابدا ربطی به یکدیگر ندارند. شک و تردیدهای درباره کتابهای مقتل منسوب به ابومخنف موجب شده تا روایت طبری در کتابش اهمیت بیشتری پیدا کند از همین رو، بعضی افراد آن منقولات را از تاریخ طبری جدا کرده و منتشر ساخته اند که برای اولین بار بنام «مقتل الحسین» به اهتمام حسن غفاری سال 1398 هـ ق، در قم چاپ شد. همین منقولات جدا شده بنام «وقعة الطف» سال 1367 هـ ش، در قم چاپ شد.
در سالهای اخیر علاوه بر مقام معظم رهبری که در بالا یادآور شدیم مرحوم شهید آیت الله حکیم اقدام به خواندن مقتل میکرد که مقتل خوانی وی از طریق صدا و سیما پخش میشد و علاوه براین در اقصی نقاط میهن اسلامی علمای بزرگ خود سعی در احیاء سنت مقتل خوانی دارند و عمدتا مقتل خوانی را بر دیگر روضه خوانی ها ترجیح میدهند.
با این حال نوشتن مقتل را نباید به اسلاف و گذشتگان منحصر کرد اگر چه هنوز هم لهوف سیدبن طاووس از معتبرترین مقاتل است اما به نظر می رسد ضروری است علمای تاریخ تشیع با استفاده از ابزارهای علمی در نوشتن و روایت دوباره تاریخ عاشورا همت کنند و از لا به لای کتب تاریخی صریحترین و صحیحترین گزارشها را به زبان امروزین برای عاشقان اباعبدالله روایت نمایند.

 

 

 

 

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٩:۳٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()

مقتل خوانی(1)

مقتل خوانی

 

 

پس از واقعه جانگداز عاشورا در سال 61 هجری اولین گزارشها را همان شاهدان عینی واقعه یعنی خانواده امام حسین(ع) به ویژه زینب کبری (س) و حضرت سجاد (ع) به تاریخ ارائه کردند بعدها این گزارشها به ویژه از دو روز پایانی وقوف در صحرای نینوا مقتل خوانده شد. گزارشهایی بدون غلو مستند به مشاهدات و مبتنی بر واقعیت و عقلانیت که بدون آن که احساسات و عواطف خارجی به آن افزوده شود به خودی خود مظلومیت،شهامت و حماسه و عرفان واقعه عاشورا را نشان میدهد.
مقتل خوانی در چند سال اخیر جای خود را به انواع دیگری از ذکر مصیبتهای اهل بیت پیامبر(ص) در کربلا داده و مداحان سعی میکنند با اشعار خاص و بروز عواطف و تهییج احساسات صادقانه اما کمتر مستند به بازخوانی واقعه و عمدتا به بروز احوال شخصی خود و علاقه مندان بپردازند.
در حالی که خواندن مقتل خود کارکردهای دیگری دارد که کمترین آن گریه کردن عزاداران حسینی بر این واقعه جانگداز است.
در سالهای اخیر رهبر معظم انقلاب، خود به فراخور در هنگام نماز جمعه تهران در ماه محرم به خواندن بخشهایی از مقتل «لهوف» از سیدبن طاووس پرداختند و در عین حال مداحان و ذاکرین را عملا به رجوع به متون معتبر و به ویژه احیای سنت مقتل خوانی دعوت کردند.
شاید همین مطلب باعث شده است این روزها در رادیو و تلویزیون کلماتی مثل «مقتل» و «مقتل خوانی» را میشنویم و از لزوم مراجعه به مقاتل معتبر حرف زده میشود.

مقتل و مقتل خوانی چیست؟

مقتل خوانی، مناقب خوانی، پرده خوانی، شبیه خوانی، روضه خوانی و ...؛ این اصطلاحات عموما مربوط به سنن اقامه عزای حسینی است.
شبیه خوانی که همان تعزیه است؛ کسی «شبیه» یکی از شخصیتهای کربلا میشود و تعزیه را اجرا میکند. پرده خوانی هم شبیه نقالی است؛ یعنی شرح وقایع کربلا از روی پرده های نقاشی شده از این ماجرا. مناقب خوانی، به خواندن اشعاری در مناقب امام حسین(ع) و اصحابش گفته میشود و بالاخره مقتل خوانی، خواندن از روی کتابهای «مقتل» است؛ کاری که قبلا به جای مداحی انجام میشد و حالا جایش را روضه خوانی، یعنی خواندن از روی یک مقتل خاص (کتاب روضه الشهداء) گرفته.
مقتل به معنای قتلگاه و محل کشتن است اما در فرهنگ ما، لفظ «مقتل» در مورد کتابهایی به کار میرود که یک حادثه خونین را شرح بدهد و منجر به قتل شخصیتی شده باشد و معروفترین مقتل خوانی، خواندن از روی کتابهای «مقتل» است، کاری که قبلا به جای مداحی انجام میشد. در برابر 4 «مقتل امیرالمؤمنین(ع)»، بیشتر از 70 مقتل امام حسین(ع) داریم.
چرا این همه مقتل نوشته شده است؟ احتمالا این سوالی است که بعد از خواندن بند بالا به ذهن خطور میکند.
اولا حادثه کربلا و شهادت نوه پیامبر(ص)، فقط 50 سال بعد از رحلت آن حضرت به خودی خود آن قدر عجیب و باورنکردنی بوده که مردم میخواهند درباره جزئیاتش بدانند، ثانیا این واقعه برای شیعیان اهمیت بسیار داشته و دارد و امامان شیعه(ع) تأکید بسیاری در مورد آن کرده اند. سومین دلیل این تعداد بالای مقتل هم به ممانعتهای بنی امیه برای جلوگیری از انتشار اخبار عاشورا برمیگردد. مثل همیشه، ممنوعیت نتیجه عکس داده و شیعیان به جای حرف زدن درباره عاشورا ـ که موجب آزار و اذیتشان میشد ـ درباره آن، پنهانی نوشته اند.

راویان حادثه عاشورا چه کسانی هستند؟

راویان حادثه کربلا 3 گروه هستند؛ گروه اول خود خانواده از میان اهل بیت(ع)، امام سجاد(ع) بیشتر از دیگران در این باره روشنگری کردند.
گروه دوم از راویان عاشورا، خود دشمنان بوده اند. وقتی که ابن زیاد میخواسته به لشکریانش جایزه بدهد، هر کسی اعلام میکرده من چه کار کردم و چه کسی را کشتم؛ در قیام مختار، وقتی نوبت انتقام از قاتلان شهدای کربلا شده، دوباره این حرفها تکرار شد. یکی دو نفر از راویان هم کسانی هستند که در آن روز در زمره دشمنان امام حسین(ع) بودند و بعدا توبه کردند و برای جبران، ماجرا را این طرف و آن طرف نقل میکردند.
گروه سوم از منابع کتابهای مقتل هم آن دسته از شیعیان و دوستداران امام حسین(ع) هستند که نتوانستند در روز عاشورا امام را همراهی کنند. یکی از این افراد، اصبغ بن نباته بود؛ او یکی از اصحاب خاص امام علی(ع) بود که در صفین برای امام جنگید و در آخرین لحظات عمر امام(ع) هم بر بالین او بود. او در زمان عاشورا، در زندان به سر میبرد. اولین مقتل را همین اصبغ بن نباته(درگذشت 64 ق) نوشت.
از مقتل اصبغ بن نباته، امروزی چیزی به جا نمانده، اما بعد از او هم کار مقتل نگاری زیر نظر امامان(ع) ادامه پیدا کرد؛ از جمله کسی به نام لوط بن یحیی و معروف به ابومخنف(درگذشت 157ق) از اصحاب امام صادق(ع) زیر نظر خود امام، مقتلی را تهیه کرد که هر چند از اصل آن کتاب هم چیزی به جا نمانده اما مورخان بزرگی مثل طبری(درگذشت 310 ق)، یعقوبی(درگذشت 323ق)، مسعودی(درگذشت345ق) و ابن اثیر (درگذشت630ق) مطالب مقتل او را در کتاب خودشان نقل کرده اند و این مقتل از طریق کتابهای آنها به ما رسیده است.

 سادگی و مستند بودن ویژگی مقاتل

در بخشی از این مقتل این گونه آمده است: «حسین تشنه گشت. خود را به رود فرات رساند و خواست آبی بنوشد. حسین بن نمیر تیری بر او افکند که بر دهانش فرود آمد و آن را لبالب از خون ساخت. او خون دهان با دست میگرفت و بر آسمان میافشاند. آن گاه ستایش و سپاس خدا به جای آورد و گفت: خدایا، من شکوه به درگاه تو میآورم که بر سر فرزند پیامبرت چه میآورند!»
مطالب مقتلهای قدیمی به همین سادگی هستند. نه شعری در کار هست، نه زبان حالی، نه توصیفی و نه هیچ چیز دیگر؛ درست همان طور که امروز در کلاسهای داستان نویسی توصیه میکنند.

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٩ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()

شرحی کوتاه درباره علم رمل وجفر

علم رمل وجفر

 

علم جفر

 

  کلمه جفر را میتوان اینگونه تعریف کرد:

 جفر  به معنی پوست بزغاله ای است که وسیع  وبزرگ باشد و چیزهای زیادی را در خود جا دهد

به عبارت دیگرجفریعنی بدست آوردن مجهولی از یک سری معلومات  . علم جفر  فال

حروف و عددشناسی و همان پیشگویی با شماره‌ها می باشد.



 

به زبان ساده می توان گفت علم جفر علمی است که به وسیلهء حروف و یک سری فرمولها می توان به بعضی سوالات پاسخ داد
علم جفر بر اساس برخی روایات به این نحوه بوده که کتابی را جبرائیل به خدمت حضرت محمد (ص) پیامبر اسلام آورد که تمامی علم عالم از اول خلقت تا به اخر انرا توضیح داده بود که این کتاب جفر نام داشت و روزی یکی از صحابهء حضرت محمد کتاب را از ایشان غرض کردند وبه بیایانی رفتند تا مطالعه کنند ولی در هنگام باز گشت طوفان شدیدی میگیرد که چندین برگ از کتاب را با خود میبرد صحابه نیز شرمگین نزد پیام آور اسلام امده و ماجرا را شرح میدهد پیام آور اسلام به همراه صحابی به بیابان رفته و چندین برگ از ان کتاب را پیدامیکنند ولی یک برگه از ان کتاب مفقود باقی میماند واین علم جفری که تا کنون در سراسر دنیا منتشر شده از همان یک ورق بوده که خدا میداند ازدست که افتاده بوده.

البته اعتبار این روایت نیاز به شناخت روایان دارد و شاید به عنوان تمثیل و بیان نسبت اگاهی مردم از علم جفر به نسبت حقیقی از سوی امام یا پیامبر نقل شده باشد.

ولی اصل آن کتاب در حال حاضر در نزد حضرت (حجت عج الله تعالی فرجه الشریف) است ولی باید دانست که تا آقا امام زمان به کسی نظر نداشته باشد محال است کسی بتواند به آن جفر دسترسی داشته باشد. علم جفر علمی است که روش‌های خاص به خود دارد و بیشترین کاربرد آن در حال حاضر رسیدن به پاسخ پرسش‌هایی است که عالمان جفر به نظر خود رسیدن به آن را درست تشخیص دهند. با توجه به مجهول بودن اصول و ریشه علم جفر بعضی آن را خرافه می‌پندارند و یا کابردهایی برای آن ذکر می‌کنند که خارج از محدوده علم جفر می‌باشد و یا آن را با فال، سحر، طلسمات هیئت و نجوم و... یکی می پندارند.

از جمله مواردی که به اشتباه به علم جفر نسبت داده‌اند موارد ذیل میباشد:

 
- یافتن عناصر چیره بر سرشت هر فرد و میزان سازگاری افراد با یکدیگر

 
-پیشگویی برای هر فرد

 
-پیدا کردن زمانهای خوش شگون و بدشگون از راه اخترشماری

 
-شرایط برآورده شدن آرزوها

 
-بهبود بیمارها با خواندن ورد و افسون

 
-خواص واجها

-دریافت «رازهای» نامهای پیشوایان اسلام از راه آیه تطهیر


جفر به اعتقاد شیعه:


این علم را مخصوص امام علی، پیشوای اول شیعه می‌دانند. به باور ایشان علوم اولین تا آخرین در جفر است و کتابی بنام جفرجامع که مشتمل بر ۲۸ جلد ۲۸ صفحه‌ای که با چهار حرف الف شروع و با چهار حرف غ به پایان می‌رسد تمام علوم دنیا گذشته و آینده در آن به صورت ملحوظ در ملفوظ است.

 

نظر ناباورمندان به جفر:


این کار از نظر علوم تجربی قابل توضیح نبوده و از علوم غریبه شمرده می‌شود. به همین جهت آنچه در میان عامه مربوط به این علم رایج است بیشتر خرافاتی است که نام جفر بر آن نهاده شده‌است.

روش‌های جفر


علم جفر برای رسیدن به جواب سئوالات خود از روشهای گوناگون استفاده می‌کند که تمام افراد از آن آگاهی ندارند و هر کس به اندازه دانش خود از جفر از آن روشها اطلاع دارد.
جفر برای رسیدن به جواب از ریاضی و نجوم نیز بهره می‌گیرد نام و نام پدر سئوال کننده و زمان سئوال به علاوه جمله سئوال با روش ذکر شده در آن علم مبنای رسیدن به جواب قرار می‌گیرد.

باید یادآوری شود که یکی از مراحل مهم که از آنها به سطر نام برده می‌شود سطر (مستحصله) است که آگاهان به جفر معتقدند باید با طهارت روح و... به روش به دست آوردن آن اگاهی یافت و شنیده شده که بعضی از اساتید علم جفر آن را به شاگردان خود آموزش نمی‌داده‌اند.

 

 

علم رمل

 


علم رمل از معجزات حضرت دانیال نبی است و این علم بر پایه ی اعداد و عناصر اربعه(  آب  خاک  آتش  باد) است و تا حدودی میتوان  توسط این علم از آینده با خبر شد البته این علم بیشتر بر مبنای سیرخط و نقطه است. رمل نیز مانند علوم دیگرشاخه های گوناگونی دارد.

نظر ناباورمندان به رمل


به باور ایشان رمل، رَمّالی یا آینده نگری با ریگ یکی از دانش‌نماها است که افراد بسیاری آن را جزئی از خرافات می‌شمرند.
به باور ایشان از کتب و رسالات قدیمی مثل دو چوب و یک سنگ اینطور بر می‌آید که رمل علمی است صحیح و از معجزات چند پیامبر از آن جمله دانیال نبی می‌باشد که مبنای آن علم نقطه‌است و ابزار آن مهره‌های رمالی است. البته با ریختن نقطه و ریگ نیز همین استخراجات انجام می‌شود.

بطور کلی در هرشکل چهار نوع جایگاه داریم که به عنوان چهار عنصر طبیعت یعنی عنصر خاکی ، عنصر آبی ، عنصر هوا و سرانجام عنصر آتش در نظر گرفته می‌شود.

تعریف عناصر در علوم غریبه غیر از عناصر در شیمی است. در شیمی عنصر به مادهای گفته می‌شود که تنها دارای یک نوع اتم خاص باشد ولی در اینجا چهار عنصر یعنی عناصر تشکیل دهنده عالم از نظر معتقدان به علوم غریبه همان خاک و آب و هوا و آتش است ; که البته برای هر یک از این عناصر تفسیر غیر از تفاسیر شناخته شده در علومی مثل فیزیک، علم هیئت و غیره قائلند. مثلاً برای خاک تفسیری غیر از خاکی که ما میشناسیم قائلند.

منبع :نفائس الفنون فی عرایس العیون نوشته علامه آملی  

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٧ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()

تلفظ حرف 'قاف' در مصر جنجال برانگیزشد

 

 

تلفظ حرف 'ق' در مصر مشکل سازشد

برخی فقهای مصری اعلام کردند چون صیغه طلاق در کشورشان با لهجه مصری ادا می شود و حرق 'ق' درست تلفظ نمی شود، بنابر این احکام طلاق در این کشور غیر شرعی است.
این جدل باعث اقدام دارالافتای مصر و دانشگاه الازهر شده ودارالافتا که مرجع رسمی مذهبی در این کشور به شمار می رود، قرار است نتیجه بررسی های خود را در این زمینه اعلام کند.
در تازه ترین جنجال مذهبی در مصر، بحث و جدلی راه افتاده است با این مدعا که احکام طلاق در این کشور به دلیل نادرست جاری شدن صیغه طلاق، باطل است.در احکام شرع اسلام؛ صیغه طلاق باید به زبان عربی و به درستی جاری شود در غیر این صورت، نظر فقهای سنتی این است که طلاق باطل است و مشروعیت ندارد.اکنون برخی فقهای مصری این شبهه را مطرح کرده اند که چون صیغه طلاق در کشورشان با لهجه مصری ادا می شود و نه به عربی فصیح، بنابراین احکام طلاق در مصر غیرشرعی است.در لهجه مصری حرف قاف مانند همزه تلفظ می شود و مثلاً به جای طلاق می گویند ' طلاء'. با توجه به این امر معمولاً هنگام جاری کردن طلاق، مردی که زنش را طلاق می دهد باید بگوید 'زوجتی [نام همسر] طالق'، در حالی که در لهجه مصری کلمه طالق، طالء تلفظ می شود.در کشورهای مسلمان غیر عرب زبان، صیغه طلاق را سردفتران و روحانیون به وکالت از مرد جاری می کنند تا شرط درست ادا شدن صیغه به زبان عربی به جا آورده شود، اما در جوامع عربی، معمولاً خود مرد صیغه را بر زبان می آورد.در زبان رایج بیشتر جوامع عربی و حتی در عربستان سعودی که خاستگاه زبان عربی است، حرف قاف یا مانند همزه تلفظ می شود یا همچون گاف فارسی، هرچند در گفتار رسمی و شرعی و در نماز و سایر آداب مذهبی، می کوشند شیوه تلفظ فصیح عربی این حرف را رعایت کنند

منبع:شبکه فارسی بی بی سی. 
 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٩:٢٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٤ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()

معرفی 40کتاب درموردزندگی وشهادت امام حسین(ع)

معرفی ۴٠ کتاب درباره امام حسین علیه السلام

امروزبرای خوانندگان المصباح  40 کتاب مربوط به امام حسین علیه السلام رامعرفی می کنم. این کتابها توسط انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم منتشر شده است. برخی از آنها برای خود گویندگان و بعضی دیگر برای معرفی به مخاطبان مفید هستند. کتابها را به صورت: ردیف، نام کتاب، نویسنده، نوبت چاپ، قیمت به تومان، معرفی می کنم:

 

1. آلبوم عاشورا/ محبوبه زارع/ 1/ 1000

مجموعه ای است از حماسه عاشورا که با نثری روان و ادبی به تصویر کشیده شده است.

2. بانوی کربلا/ دکتر عایشه بنت الشاطی/ 4/ 800

مترجم با شیوه ترجمه محدود، به توضیحاتی درباره برخی اشتباهات تاریخی کتاب، پرداخته است.

3. پیشوای شهیدان/ سیدرضا صدر/ 3/ 2000

این دفتر، روایت لحظه لحظه هجرت امام حسین علیه السلام از مدینه به مکه و از عرفات به قربانگاه نینواست.

4. جابر بن عبداللّه الانصاری حیاته و مسنده/ حسین واثقی/ 1/ 2200

جابر، صحابی جلیل القدر از برگزیدگان گران قدر است. وی هنگام بیعت با رسول خدا کم سن و سال ترین صحابی بود.

5. چهره ها در حماسه عاشورا/ محمدباقر پورامینی/ 1/ 2200

این اثر با استفاده از منابع معتبر، شرح مفصلی است از حادثه سترگ عاشورا و چهره های نیک و بدی که آن را خلق کردند.

6. حبیب بن مظاهر/ جواد محدثی/ 3/ 230

«حبیب ابن مظاهر» از بزرگان شیعه از «طایفه بنی اسد» بود. در نهضت کربلا در رکاب امام حسین علیه السلام جنگید و به شهادت رسید.

7. حیات پاکان، جلد2/ مهدی محدثی/ 1/ 600

مجموعه داستانی است از زندگانی و سیره امام حسن مجتبی و امام حسین و امام سجاد علیهم السلام

8. خلاصه خوبیها/ محسن ربانی/ 1/ 230

امام حسین علیه السلام خلاصه خوبیهای همه پیامبران است. و این مجموعه به این شباهتها پرداخته است.

9. در کوی جانان/ حسین واثقی/ 1/ 1100

اثر، دو سفر نامه به عراق و عتبات مقدس شش تن از امامان است.

10. دستهای تنهای من/ احمد پهلوانیان/ 2/ 300

این کتاب، روایت ایثار قهرمانی کوچک در نینوا است که با دستهای کودکانه به دفاع از حریم امامت می پردازد.

11. دو چشم ناتمام/ محبوبه زارع/ 1/ 400

حضرت قاسم و عبداللّه علیهماالسلام چشمان امام حسن علیه السلام

12. ریزشها و رویشها/ سیدفضل اللّه میرشفیعی/ 1/ 330

داستان عاقبت چند تن است که در زمان ائمه علیهم السلام زندگی می کردند اما بعضی توانستند خوب بمانند و بعضی بد.

13. زخم آفتاب/ حسن جلالی عزیزیان/ 1/ 450

به واقعه حرّه، یکی از رقت انگیزترین حوادث تاریخ اسلام، با زبان داستان می پردازد.

14. ستاره غربت/ محبوبه زارع/ 1/ 400

محمدبن علی علیه السلام تنها ستاره امامت که در کودکی در عاشورا درخشید.

15. ستاره های فردا/ محسن ربانی/ 1/ 400

مجموعه داستانهای کوتاه از کودکی چهارده معصوم علیهم السلام

16. سخنان حسین بن علی علیه السلام / محمدصادق نجمی/ 9/ 2000

این کتاب، در چهاربخش مارا با فلسفه قیام عاشورا و شخصیتهای مثبت و منفی آن و... از زبان مبارک آن حضرت آشنا می سازد.

17. سرشک خون/ عبدالرحیم موگهی/ 3/ 350

این اثر، 128 نکته را به مرثیه گویان و مبلغان گوشزد می کند که هر یک در شورانگیزی و دل نشینی مرثیه نقشی درخور دارد.

18. عاشورا در فقه/ سیدضیاء مرتضوی/ 1/ 380

پژوهشی نو و ابتکاری است که به بررسی قیام عاشورا به عنوان یک مستند فقهی می پردازد.

19. عباس بن علی علیهماالسلام / جواد محدثی/ 2/ 400

در نگاه به قله های رفیع ایمان و شجاعت، وارسته مردی بزرگ و بی بدیل ایستاده است، به نام عباس بن علی علیه السلام .

20. فلسفه و عوامل جاودانگی نهضت عاشورا/ ابوالفضل بهشتی/ 1/ 1700

اثر حاضر در پی آن است که با استمداد از آموزه های دینی و عقلی، «فلسفه و عوامل جاودانگی عاشورا» را بیان نماید.

21. قاصدک کربلا/ محبوبه زارع/ 1/ 500

حضرت رقیه علیه السلام قاصدکی در دشت کربلا

22. قطعات/ جواد محدثی/ 1/ 450

مجموعه ای است از جملات و متون ادبی، درباره مناسبتهای دینی و انقلابی که در ماه های شمسی و قمری با آنها مواجهیم.

23. کودکان گم شده/ محمود پوروهاب/ 1/ 700

داستانهایی است آموزنده از زندگانی امام حسین علیه السلام .

24. گهواره طوفان/ محبوبه زارع/ 1/ 400

حضرت علی اصغر علیه السلام طوفانی در گهواره عاشورا.

25. مسلم بن عقیل/ جواد محدثی/ 2/ 160

وی از چهره های برجسته اهل بیت است و امام حسین علیه السلام او را به نمایندگی از خود به کوفه فرستاد.

26. نگاهی کوتاه به زندگانی زینب کبری علیهاالسلام / هاشم رسولی محلاتی/ 6/ 550

این کتاب تک نگاری مفید و مختصری است درباره حضرت زینب کبری علیهاالسلام ، عقیله بنی هاشم.

27. یک بال و دو پرنده/ محبوبه زارع/ 1/ 500

طفلان مسلم علیه السلام مثل دو پرنده با بال شهادت.

28. جابربن عبداللّه انصاری، زندگی نامه و.../ حسین واثقی/1/ 1250

کتاب حاضر، شامل بیان لحظاتی از زندگانی و آثار جاودانه در منابع روایی از این شخصیت اسلامی است.

29. جام عبرت/ سیدحسین اسحاقی/ 3/ 1400

به بررسی نقش و عملکرد خواص و عوام در عاشورا می پردازد.

30. رسالت خواص/ سیداحمد خاتمی/ 9/ 360

اثر، با استفاده از سخنان رهبری، و قرآن، نهج البلاغه و نقلهای تاریخی به شرح و تفصیل عوامل حادثه عاشورا پرداخته است.

31. عبرتهای عاشورا/ سیداحمد خاتمی/ 2/ 850

کتاب، با استفاده از سخنرانی مقام معظم رهبری (مدظله) درباره نقش خواص در حادثه عاشورا، نگاشته شده است.

32. ماهیت قیام شهید فخ/ فاضل رضوی اردکانی/ 2/ 560

کتاب، تلاشی در زدودن اتهامات از چهره شهید فخ، یکی از نوادگان امام مجتبی علیه السلام است.

33. ماهیت قیام مختار/ ابوفاضل رضوی اردکانی/ 4/ موجود نیست

این کتاب، به بازشناسی قیام مختار پرداخته و سعی در اثبات و روشن کردن اصالت و ماهیت این قیام و شخصیت مختار دارد.

34. با من حرف بزن/ احمد پهلوانیان/ 2/ 450

نوشتاری ادبی، داستانی است که با عنایت به معتبرترین مقاتل، به بیان وقایع عصر عاشورا تا شام، از زبان شاهدان آن می پردازد.

35. بغض گل/ حسن پورمنصوری/ 1/ 300

در این داستان عباس و رقیه برای شفای مادر مهربان خود در پی راه چاره ای هستند که... .

36. توهم بیا...!/ مرتضی دانشمند/ 2/ 300

داستان سرداری است از تبار حسینیان که در هنگامه نبرد با دژخیم قادسیه، چون علمدار کربلا حماسه می آفریند.

37. ثروتمندی که گدا شد/ مرتضی دانشمند/ 1/ 350

داستانهای شیرین و خواندنی و کوتاهی است از پیامبر و حضرت فاطمه و حضرت علی و امام حسن و امام حسین علیهم السلام

38. کودکی که با پیامبر صلی الله علیه و آله سخن گفت/ مرتضی دانشمند/ 1/ 350

این کتاب، داستانهای کوتاهی است از پیامبر و حضرت فاطمه و حضرت علی و امام حسن و امام حسین علیهم السلام .

39. کتابنامه ائمه اطهار علیهم السلام / ناصرالدین انصاری/ 1/ 1000

این اثر، مشخصات کتاب شناسی آثاری را که در باره ائمه اطهار علیهم السلام به زبانهای مختلف، گردآوری شده، معرفی کرده است.

40. یک نفر به اندازه همه/ مرتضی دانشمند/ 1/ 300

داستانهای شیرین و خواندنی و کوتاهی است از پیامبر و حضرت فاطمه و حضرت علی و امام حسن و امام حسین علیهم السلام .

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢ دی ۱۳۸٩
comment نظرات ()

قتله کربلا

 

اسامی قاتلان شهدای کربلا

 

اسامی قاتلان شهدای کربلا از آل ابی طالب به این ترتیب است:(اول اسم شهدا آمده و سپس اسامی قاتلان)

1- امام حسین(ع): شمربن ذی‏الجوشن، سنان بن انس نخعی، حصین بن تمیم، خولی بن یزید و زرعه بن شریک.
2- علی اکبر(ع) پسر امام حسین(ع): مرة بن منقذ و همیارانش.
3- عبدالله بن حسین پسر شیرخوار امام حسین که معروف به علی اصغر است: حرملة بن کاهل اسدی.
4- عبدالله بن علی پسر امیر المؤمنین(ع): هانی بن ثبیت حضرمی.
5- ابوالفضل العباس بن امیرالمؤمنین: یزید بن رقاد و حکیم بن طفیل.
6- جعفربن امیرالمؤمنین(ع): هانی بن ثبیت حضرمی.
7- عثمان بن امیرالمؤمنین(ع): خولی بن یزید و ابانی داری.
8- محمدبن امیرالمؤمنین(ع): ابانی داری.
9- ابوبکر بن حسن بن علی(ع): عبداله بن عقبه غنوی.
10- عبد الله بن حسن بن علی(عِ: حرملة بن کاهل اسدی.
11- قاسم بن حسن بن علی(ع): عمربن سعد بن نفیل ازدی.
12- عون بن عبدالله بن جعفر طیار: عبدالله بن قطبه بهانی.
13- محمدبن عبدالله جعفرطیار: عامربن نهشل تمیمی.
14 جعفربن عقیل بن ابی طالب: بشر همدانی.
15- عبدالرحمن بن عقیل بن ابی طالب: عثمان بن خالد جهنی.
16- عبدالله بن مسلم بن عقیل بن ابی طالب: عامربن صعصعه.
17- ابوعبیدالله بن مسلم بن عقیل بن ابی طالب: عمروبن صبیح صیدادی.
18- محمدبن ابی سعید بن عقیل بن ابی طالب: لقیط بن ناشر جهنی.

این تعداد از شهدای کربلا از خاندان ابی طالب هستند و از آن‏جا که آل ابی طالب و آل علی مقام ولایی در بین مسلمانان داشتند اسامی قاتلان شهدای کربلا از این خاندان در تاریخ ضبط شده است ولی بیشتر شهدای کربلا قاتلانشان ضبط نشده است.واماقاتلان اصحاب امام حسین(ع)
 19- سلیمان، آزاد شده امام حسین(ع): سلیمان بن عوف حضرمی.
20- مسلم بن عوسجه اسدی: عبدالله ضبابی، عبدالله بن خشکاره و مسلم بن عبدالله ضبابی.
21- زهیر بن قین: کثیر بن عبدالله و مهاجربن اوس تمیمی.
22- حبیب بن مظاهر اسدی: حصین بن نمیر، بدیل بن صریم و یک مرد تمیمی.
23- حربن یزید ریاحی: ایوب بن مسرح و همدستانش.
24- بریربن خضیر همدانی: بحیربن اوس ضبی.
25- همسر وهب بن عبدالله بن حباب کلبی: غلام شمربن ذی الجوشن.
26- عمیربن عبدالله مذحجی: مسلم ضبابی و عبدالله بجلی.
27- هلال بن نافع: شمر بن ذی الجوشن.
28- ابوعمرو نهشلی: عامربن نهشل ثعلبی،

منبع:(بحارالانوار، ج 45، ص 65 تا ص 73.)

ضمنا در   آدرس مزبورزیارت ناحیه مقدسه هم آمده است و بیشتر شهدای کربلا در این زیارت نام برده شده است. و از ص 1 تا ص 64 شهدای دیگری به همراه قتله آنها نیز ذکر شده و در همین جلد 45 ماجرای مختار و انتقام از قاتلان شهدای کربلا هم آمده است).

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳٠ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

نقش هیات مذهبی درجامعه اسلامی

 نقش هیئات مذهبی

درجامعه اسلامی

 

 

 

هیأت‌های مذهبی در فرهنگ شیعه، از دیرباز متکفل اصلی زنده نگه داشتن یاد اهل بیت(ع) و اقامه‌ی امر آنان در جامعه می‌باشند و سابقه‌ی تاریخ جریان غنی شیعه نیز گویای این مطلب است. تأثیری که مجالسی چون هیأت قائمیه تهران در حفظ اسلام و زنده نگه داشتن قیام سیدالشهداء (ع) در دورانی مانند رضا شاه پهلوی که به دنبال ریشه کن کردن کامل اسلام و تشیع بودند گذاشت، قابل بررسی و محاسبه نمی‌باشد و یا هیأتی که بدست با کفایت حضرت آیة ا... شاه‌آبادی و در منزل ایشان پا گرفت و زمینه‌ساز رشد و توسعه‌ی جریان تشیع و جلوگیری از انحراف آن شد والحق که نفوذ کلام و نقش قدسی چنین استادی است که شاگردی چون حضرت امام روح الله (ره) را پرورش می‌دهد. شاگردی که مروج فرهنگ اصیل شیعه در قرن حاضر بود و پرچمدار جریان تاریخی مبارهز حق و باطل.

با پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز جنگ تحمیلی، جوانانی که روزگاری را در هیأت‌های مخفی، در دوران ستم‌ شاهی با عزا‌داری و سینه‌زنی سپری می‌کردند، با امید رسیدن به آرزوی همیشگی خود، یعنی شهادت پا به جبهه‌های می‌گذارند تا همچون مولا خود، حضرت اباعبدالله(ع) جان خود را تقدیم اسلام کنند. تأثیر هیأت مذهبی در جبهه‌های نبرد حق علیه باطل در روحیه‌ی مبارزان غیرقابل انکار وحتی اندازه‌گیری است. هنوز اشعار، مدایح و مراثی خوانده شده در شب‌های عملیات در گوش‌ها و خاطره‌ها زنده است و صدای «کربلا، کربلا ما داریم می‌آییم» رزمندگان در خاکریزها و سنگرهای شلمچه و فکه و طلائیه به گوش می‌رسد. در این میان عده‌ای در این راه پرفیض و پربهجت جان خود را تقدیم اسلام و انقلاب می‌کنند و دسته‌ای دیگر از قافله‌‌ی شهادت باز می‌مانند.

جنگ به پایان می‌رسد و رزمندگان و جانبازان می‌مانند با میراث همسنگران شهیدانشان. باری بر دوش احساس می‌کنند تا فرهنگ جبهه، ایثار و شهادت را زنده نگه دارند. لذا به سراغ پناهگاه و ملی به همیشگی و قدیمی خود می‌روند و هیأتی را با نام رزمندگان اسلام و ... تشکیل می‌دهند. گهگاه در کنار یکدیگر جمع می‌گردیدند و از خاطرات آن روزها می‌گفتند. ذکر مصیبتی از سالار شهیدان می‌کردند و خویش را به مولای خود می‌سپردند.

با فاصله گرفتن از روزها پرجوش و خروش جنگ، فرهنگ دفاع نیز جای خود را به فرهنگ رفاه می‌دهد! توسعه و رفاه جایگزین مفاهیمی چون قناعت ومدار می‌شود. مصرف بیشتر و زندیگ راحت‌تر تبلیغ وتشویق می‌گردد و از ایثار و شهادت دیگر صحبتی نمی‌گردد. خوی رفاه‌طلبی و منش در همه‌ی ارکان کشور رسوخ پیدا می‌کند. دیگر از مسئولان و مدیران ساده‌زیست و مردمی خبری نمی‌شود. فرهنگ غرب در اقتصاد و صنعت، سینما و تئاتر، کتاب و روزنامه نفوذ می‌کند و روز به روز از جامعه‌ی آرمانی انقلاب فاصله گرفته می‌شود. نیمه دوم دهه‌ی هفتاد، در سراشیبی غربزدگی می‌‌افتد. کلاس‌های آموزش موسیقی و نوازندگی در کشور رشد چشمگیری پیدا می‌کند. دیگر ذائقه‌ها تغییر یافته و عزاداری و سینه‌زنی برای حسین(ع) ترویج خشونت نام می‌‌گیرد. ترش از رشد هیأت در بین برخی مسئولان ضد فرهنگی مشهود است و به سادگی نمی‌توان از کنار مسئله‌ی به این خطرناکی!‌ گذر کرد. در این میان عده‌ای از جوانان مذهبی غرق در فرهنگ غرب می‌گردند وعده‌ای با هشیاری به هیئت‌های مذهبی روی می‌آورند.

از سوی دیگر هیأت‌‌ها رشد می‌کنند و در مقابل فرهنگ بیگانه قد علم می‌کنند. خاصیت عزاداری و گریه در رسای حسین (ع) نفی فرهنگ‌های غیرشیعی و زدودن انحرافات از دین است. شکل‌گیری هیأت مذهبی در اصفهان، کاشان، مشهد، تبریز و از همه بیشتر در تهران مؤید این حقیقت است.

با گسترش روز افزون هیأت مذهبی، مروجان فرهنگ توسعه و گفتگو برمبنای اصول سکولاریسم، جایگاه خود را در خطر می‌بینند و درصدد مقابله با این پایگاه فرهنگ شیعه برمی‌آیند. از یک سو به گسترش کلاس‌های آموزش موسیقی‌های خاص روی می‌آورند و از سوی دیگر با انتشار ده‌ها جلد کتاب و رمان‌ اباحه‌گری را ترویج می‌دهند. بدین ترتیب، دشمن تمام تلاش خود را برای متوقف کردن این حرکت عظیم و گسترده بکار می‌گیرد.

نفوذ برخی انحرافات به درون هیأت مذهبی نیز دستمایه‌ای می‌شود برای اعتراضات مراجع و حوزه‌های علمیه عده‌ای از روحانیون و علما با نفوذ در هیأت درصدد اصلاح آنها برمی‌آیند دهه‌ی هشتاد آغاز می‌گردد. این روند هنچنان ادامه می‌یابد. به نمادهای مذهبی با دیده‌ی اتهام نگریسته می‌شود. دشمن که از ترویج برخی اندیشه‌های غربی ناامید شده، می‌کوشید ادامه‌ی حرکت مقدس هیأت را با چالش روبرو کند. مقالات در روزنامه‌ها منتشر می‌شود، کتاب‌ها چاپ می‌گردند و فیلم‌هایی برای تضعیف این جریان غنی ساخته می‌شود و در قالب الواح فشرده در سطح گسترده در کشور توزیع می‌گردد. برخی مرعوب می‌شوند و برخی دیگر ثابت قدم‌تر از گذشته می‌مانند.

علما و روحانیونی که به اصلاح هیأت‌های مذهبی کمک می‌کنند، موفق می‌شوند تا هم از نفوذ آسیب‌ها و انحرافات در این دستگاه جلوگیری کنند و هم اصل وجو این پایگاه‌هارا حفظ نمایند. تیزبینی این دسته از افراد در حمایت از مداحان و پشتیبانی از آنان باعث می‌شود، تعامل بین آنها و مداحان بعنوان دو رکن اساسی هیئت‌های مذهب‌های مستحکم‌تر گدد

این نوشتار هرگز قصد تطهیر و نادیده گرفتن لغزش‌ها و آسیب‌های عزاداری امروزی را ندارد، که در این باره زیاد گفته شده و نگاشته شده. پدیده‌‌ی قمه‌زنی، تماثیل و شمایل ائمه و اصحاب کربلا، استفاده از آهنگ‌های فلان خواننده‌ی غربی یا داخلی استفاده از مضامین سبک و محتوای سخیف در اشعار از جمله‌ی همین لغزش‌ها هستند که رهبر فرزانه‌ی انقلاب هم در سخنرانی خود در جمع مداحان و شعرای اهل بیت (ع) به آن اشاره کردند و خواستار جلوگیری از وقوع آن شدند.

روحانیت و مداحان دو ضلع اصلی این دستگاه و مستعمین و جوانان به عنوان مخاطبان جلسات مذهبی ضلع دیگر این مثلث مقدس هستند. از هر‌گونه دامن زدن به اختلافات باید بشدت پرهیز کرد. به رشد و گسترش کمی و افزایش غنای (محتوایی) هیأت باید کمک نمود. روحانیون بایستی در منابر، معارف ناب و بصیرت‌افزای تشیع را ترویج دهند و مدیحه‌سرایان هم باید از ظرفیت عظیم این پایگاه برای ذکر مصائب و مدایح‌ اهل بیت (ع) و احیای امر آنان استفاده نمایند.

از:رجانیوزبا تلخیص و تصرف

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٩:٥۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

وقایع محرم9(تاسوعاوعاشورا)

 

روز نهم محرم (روزتاسوعا) 

    
1
. در روز نهم محرم (تاسوعای حسینی) شمر بن ذی الجوشن با نامه‏ای که از عبیداللّه‏ داشت از "نُخیله" ـ که لشکرگاه و پادگان کوفه بود ـ با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد کربلا شد و نامه عبیداللّه‏ را برای عمر بن سعد قرائت کرد.
ابن سعد به شمر گفت: وای بر تو! خدا خانه ات را خراب کند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آورده‏ای. به خدا قسم! تو عبیداللّه‏ را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم بازداشتی و کار را خراب کردی...
2. شمر که با قصد جنگ وارد کربلا شده بود، از عبیداللّه‏ بن زیاد امان نامه‏ای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیه‏السلام گرفته بود که در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه کرد و ایشان نپذیرفت.
شمر نزدیک خیام امام حسین علیه‏السلام آمد و عباس، عبداللّه‏، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیه‏السلام که مادرشان ام‏البنین علیها‏السلام بود) را طلبید. آنها بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیداللّه‏ برایتان امان گرفته‏ام. آنها همگی گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟
3. در این روز اعلان جنگ شد که حضرت عباس علیه‏السلام امام علیه‏السلام را باخبر کرد. امام حسین علیه‏السلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس که چه قصدی دارند؟
حضرت عباس علیه‏السلام رفت و خبر آورد که اینان می‏گویند: یا حکم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید.
امام حسین علیه‏السلام به عباس فرمودند: اگر می‏توانی آنها را متقاعد کن که جنگ را تا فردا به تأخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاهش نماز بگذاریم. خدای متعال می‏داند که من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.
حضرت عباس علیه‏السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست. عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشکریان خود پرسید که چه باید کرد؟ "عمرو بن حجاج" گفت: سبحان اللّه‏! اگر اهل دیلم و کفار از تو چنین تقاضایی می‏کردند سزاوار بود که با آنها موافقت کنی.
عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیه‏السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت می‏دهیم، اگر تسلیم شدید شما را به عبیداللّه‏ می‏سپاریم وگرنه دست از شما برنخواهیم داشت

 

 

 

روز دهم محرم( روزعاشورا)

 


و اینک میدانی دوباره، اینک 72 یار و هزاران دشمن کینه‏توزی که رحم و مروّت را از ازل نیاموخته‏اند. اینک عاشورا که هر چه از آن بگوییم کم گفته‏ایم، از برخوردهای جلاّدانه سپاه عمر بن سعد، یا عنایات و الطاف سیدالشهداء علیه‏السلام .
سردارانی، سپاه عظیمی را به سوی جهنم رهبری می‏کردند و امام معصومی لشکر کم تعداد خود را به بهشت بشارت می‏داد... و سرانجام شهادت، خون، نیزه، عطش و اطفال، تازیانه و سرهای بریده، آه از اسارت و شام، آه از خرابه و...

تا به قتلت عدو شتاب گرفت چرخ را سخت اضطراب گرفت
ریخت خون مقدّست به زمین آسمان زاشک آب گرفت

 

آغاز جنگ

همین که صحبت های حر تمام شد، عمرسعد پرچم دارش را صدا زد و گفت: پرچم را نزدیک بیاور سپس تیری در کمان گذاشت و به طرف لشکر امام حسین(ع) پرتاب کرد و گفت: گواهی دهید که من نخستین کسی بودم که تیر را رها کردم به دنبال او سایر لشکریان نیز تیرها را رها کردند و به میدان آمدند و مبارز خواستند.جنگ در آغاز تن به تن بود و یک به یک انجام می شد. از این رو یسار غلام زیادبن ابی سفیان، به میدان آمد و مبارز خواست. عبدا... بن عمیر از لشکر امام حسین(ع) برای مبارزه به میدان آمد و طبق معمول نسب و نژاد خود را باز گفت. یسار که شان خود را بالاتر می دانست مبارز مشهورتری را برای مبارزه خواست اما او اعتنایی نکرد و به طرف یسار حمله کرد و به خاک انداخت. در این هنگام سالم غلام ابن زیاد به کمک او آمد و بر عبدا... حمله کرد. یاران امام(ع) فریاد زدند مواظب باش سالم تو را غافلگیر نکند. عبدا... به او نیز حمله کرد و او را به خاک افکند. مبارزه تک به تک به ضرر لشکر یزید بود و انگیزه و شجاعت بالای اصحاب امام(ع) ، جنگجویان دشمن را به خاک هلاکت می افکند. به همین خاطر عمروبن حجاج فرمانده جناح راست لشکر یزید خطاب به لشکریان خود فریاد زد: ای احمق ها آیا می دانید با چه کسانی می جنگید؟ شما با سواران و دلاوران کوفه می جنگید! با دلیرانی که دست از دنیا شسته و تشنه مرگ هستند کسی تنها و جداجدا به جنگ آنان نرود و همگی هجوم کنید. عمر سعد این نظر را پسندید و دستور داد کسی تن به تن نجنگد.

هجوم گروهی


در پی دستور عمرسعد، عمروبن حجاج با همراهانش از سمت فرات به اصحاب امام(ع) حمله کردند و ساعتی جنگیدند. در این میان مسلم بن عوسجه بر زمین افتاد وقتی که لشکر دشمن عقب نشست و گرد و خاک فرو نشست تا چشم امام(ع) به مسلم بن عوسجه افتاد، نزد او آمد و به او که هنوز رمقی در بدن داشت این آیه راتلاوت کرد: «و منهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و مابدلوا تبدیلا» دیگربار جناح چپ لشکر یزید به فرماندهی شمر بر جناح چپ سپاه امام(ع) حمله کرد و یاران امام در برابر آنان مقاومت کردند و آن ها را عقب راندند. سپس از هر طرف به سپاه امام(ع) حمله کردند و جنگ شدت گرفت. یاران سواره امام(ع) با این که اندک بودند، سرسختانه مقاومت کردند و سواران کوفه را از هر سو که حمله می کردند پراکنده می کردند. فرمانده سوارگان لشکر یزید کسی نزد عمرسعد فرستاد و از ناکامی لشکریان خود گفت و از او تقاضا کرد که پیادگان و تیراندازان را به کمک او بفرستد. در این جا بود که تیراندازان دشمن هجوم آوردند و یاران امام (ع) را تیرباران کردند. چیزی نگذشت که اسب های یاران امام(ع) از پا درآمدند و جمعی نیز مجروح شدند. به ناچار پیاده شدند و ساعتی را جنگیدند. پس از تیراندازان، شمر بن ذی الجوشن دوباره به جناح چپ سپاه امام(ع) حمله کرد و زهیر بن قین با
۱۰ نفر از اصحاب امام(ع) بر آنان حمله کرده آنان را از کنارخیمه ها دور کردند. این جنگ ادامه داشت تا این که ظهر شد، امام(ع) با یارانش نماز خوف خواند و سپس یاران امام(ع) یک به یک نزد امام می آمدند و پس از وداع با ایشان به میدان نبرد می رفتند و شربت شهادت می نوشیدند تا این که از یاران امام(ع) جز خاندان آن حضرت کسی نماند.

به میدان آمدن خاندان امام(ع)


اولین کسی که از خاندان امام(ع) به میدان آمد، علی اکبر فرزند امام(ع) بود که به نوشته شیخ مفید
۱۹ سال داشت. علی اکبر (ع) رجز خواند و ضمن معرفی خود به دشمن حمله کرد. کوفیان از کشتن او خودداری می کردند تا این که مرة بن منقذ سر راه او را گرفت و نیزه ای به علی اکبر زد و او را به زمین افکند. لشکر یزید دور علی اکبر را گرفتند و او را آماج شمشیرهای خود قرار دادند. در این هنگام حسین(ع) لشکر را کنار زد و بر سر فرزند خود حاضر شد و فرمود: خدا بکشد مردمی که تو را کشتند ای پسرم! چه بسیار این مردم بر خدا و بر دریدن حرمت رسول خدا (ص)بی باک شده اند و اشک از دیدگانش جاری شد سپس فرمود: علی الدنیا بعدک العفا: پس از تو خاک بر سر این دنیا. در این حال زینب (س) از خیمه بیرون دوید و با شتاب خود را بر روی فرزند برادر انداخت امام(ع) خواهر را بلند کرد و او را به خیمه برگرداند و به جوانان بنی هاشم فرمود: برادرتان را بردارید. آنان آمدند و او را تا جلوی خیمه ای که رو به روی آن جنگ می کردند، بر زمین نهادند.سپس مردی از لشکر عمر بن سعد به نام عمرو بن صبیح، تیری به سوی عبدا... فرزند مسلم بن عقیل انداخت، عبدا... دست خود را سپر کرد و به پیشانی نهاد، آن تیر به دست او خورد و دست را سوراخ کرد و به پیشانی اش فرو رفت و آن را به پیشانی دوخت و دیگر نتوانست آن دست را از جای خود حرکت دهد، پس دشمن دیگری نزدیک آمد و نیزه بر قلبش زد و او را شهید کرد و عبدا...بن قطبه طائی(از لشکر عمر بن سعد)به عون پسر عبدا... بن جعفر حمله کرد و او را شهید کرد و عامربن نهشل تمیمی هم به فرزند دیگر عبدا...بن جعفر یعنی محمد حمله کرد و او را شهید کرد و عثمان بن خالد همدانی به عبدالرحمن فرزند عقیل (برادر مسلم) حمله کرد و او را به شهادت رساند.حمید بن مسلم گوید: در این گیرو دار بودیم که دیدم پسرکی به سوی ما آمد که رویش همانند پاره ماه بود و در دستش شمشیری بود و پیراهنی به تن داشت و ازار و نعلینی داشت که بند یکی از آن دو نعلین پاره شده بود، عمربن سعد بن نفیل ازدی گفت: به خدا من به این پسر حمله خواهم کرد: گفتم سبحان ا... تو از این کار چه بهره خواهی برد(و از جان این پسر بچه چه می خواهی) او را به حال خود واگذار این مردم سنگدل که هیچ کس از اینان باقی نگذارند کار او را نیز خواهند ساخت؟ گفت: به خدا من بر او حمله خواهم کرد، پس حمله کرد و رو برنگردانده بود که سر آن پسرک را چنان با شمشیر زد که آن را از هم شکافت و آن پسر به رو به زمین افتاد و فریاد زد: ای عمو جان!حسین علیه السلام مانند بازشکاری لشکر را شکافت ، سپس همانند شیر خشمناک حمله کرد شمشیری به عمر بن سعد بن نفیل زد، عمر شانه را سپر آن شمشیر کرد، شمشیر دستش را از نزدیک مرفق جدا کرد، چنان فریادی زد که لشکریان شنیدند آن گاه حسین (ع)از او دور شد، سواران کوفه هجوم آوردند که او را از معرکه بیرون برند، پس بدن نحسش را اسبان لگدکوب کردند تا به هلاکت رسید راوی می گوید: وقتی گردو خاک که بر طرف شد دیدم حسین(ع) بالای سر آن پسربچه ایستاده و او پای بر زمین می سایید (وجان می داد) و حسین(ع) می فرمود دور باشند از رحمت خدا آنان که تو را کشتند و از دشمنان اینان در روز قیامت جدت (رسول خدا«ص») می باشد، سپس فرمود: به خدا بر عمویت دشوار است که تو او را به آواز بخوانی و او پاسخت ندهد، یا پاسخت دهد ولی به تو سودی ندهد، سپس حسین (ع) او را به سینه خود گرفته از خاک برداشت و گویا من می نگرم به پاهای آن پسر که به زمین کشیده می شد پس او را بیاورد تا در کنار فرزندش علی بن الحسین علیهماالسلام و کشته های دیگر از خاندان خود بر زمین نهاد، من پرسیدم: این پسر که بود؟ گفتند: او قاسم بن حسن بن علی بن ابیطالب(ع) بود.

شهادت علی اصغر(ع)


سپس آن حضرت بر در خیمه نشست و فرزندش عبدالله بن حسین که کودکی بود نزد او آمد آن حضرت او را در دامان خود نشانید، مردی از بنی اسد تیری به سوی او پرتاب کرد که آن بچه را بکشت، حسین علیه السلام خون آن کودک را در دست گرفت و چون دستش پر شد آن را بر زمین ریخت، سپس گفت: بار پروردگارا انتقام ما را از این مردم ستمکار بگیر، سپس آن کودک را برداشته آورد در کنار کشتگان از خاندان خویش نهاد و ابوبکر بن حسن بن علی بن ابیطالب را هم عبدالله بن عقبه غنوی تیری زد و او را شهید کرد.چون عباس بن علی (ع) بسیاری کشتگان خاندان آن حضرت را دید به برادران مادری خود که عبدالله و جعفر و عثمان بودند گفت: ای برادران من گام پیش نهید تا من ببینم شما را که برای خدا و رسولش خیرخواهی کردید زیرا شما فرزندی ندارید ، پس عبدالله پیش رفت و جنگ سختی کرد تا این که میان او و هانی بن شبیب حضرمی دو ضربت رد و بدل شد و هانی او را شهید کرد.آن گاه جعفر بن علی به جای برادر به میدان آمد او را نیز هانی کشت. عثمان بن علی به جای برادران آمد پس خولی بن یزید اصبحی تیری به او زد و او را به زمین افکند و مردی از دارم بر او حمله کرد و سرش را جدا کرد.

شهادت حضرت  اباالفضل(ع)

در این حال که لشکر بر حسین حمله کرده و همراهان او را از پای درآورده بودند، تشنگی بر آن حضرت غلبه کرد ، پس آن جناب بر شتر مسناة سوار شده به سوی فرات به راه افتاد و برادرش عباس نیز همراه او بود، پس سوارگان لشکر پسر سعد لعنة الله سر راه بر او گرفتند و مردی از بنی دارم در میان ایشان بود پس به لشکر گفت: وای بر شما میانه او و فرات حائل شوید و نگذارید به آب دسترسی پیدا کند، حسین علیه السلام فرمود: بارخدایا این مرد را به تشنگی دچار کن!آن مرد دارمی ناپاک خشمگین شد و تیری به طرف آن حضرت پرتاب کرد آن تیر در زیر چانه آن حضرت فرو رفت ، حسین علیه السلام آن تیر را بیرون کشید و دست زیر چانه گرفت، پس دو مشت آن جناب پر از خون شد، خون ها را به هوا ریخت سپس فرمود: بار خدایا من به تو شکایت برم از آن چه این مردم درباره پسر دختر پیغمبرت رفتار کنند، آن گاه به جای خویش بازگشت و تشنگی سخت بر او غلبه کرده بود، از آن سو لشکر دور عباس علیه السلام را گرفتند و به او حمله ور شدند و آن جناب به تنهایی با ایشان جنگ کرد تا به شهادت رسید و عهده دار کشتن آن جناب زیدبن ورقاء حنفی و حکیم بن طفیل سنسنی بودند و این پس از آن بود که زخم های سنگینی برداشته بود و توان حرکت نداشت و چون حسین علیه السلام از شتر مسناة پیاده گشت و به خیمه خویش بازگشت، شمر بن ذی الجوشن با گروهی از همراهان خود پیش آمد و آن جناب را احاطه کرد: پس مردی از ایشان به نام مالک بن بسرکندی تندی کرد وحسین علیه السلام را دشنام داد و شمشیری بر سر آن حضرت زد و آن شمشیر کلاهی که بر سرش بود شکافت و بر سر رسید و خون جاری شد و کلاه پر از خون شد. حسین علیه السلام درباره او نفرین کرد و فرمود: با این دستت طعام نخوری و آبی نیاشامی و خداوند تو را با مردم ستمکار محشور کند. سپس آن کلاه را به یک سو انداخته پارچه ای خواست و سر را با آن بست و کلاه دیگری خواسته بر سر نهاد و عمامه بر آن بست و شمر بن ذی الجوشن با لشکریانی که همراهش بودند به جای خویش بازگشتند ، پس آن جناب لختی درنگ کرد و بازگشت ، آنان نیز به سویش بازگشتند و اطراف او را گرفتند.در این میان عبدالله بن حسن بن علی علیهماالسلام که کودکی نابالغ بود از پیش زنان بیرون آمد و لشکر را شکافت و خود را به کنار عمویش رسانید، پس زینب دختر علی علیه السلام خود را به آن کودک رسانید که از رفتنش جلوگیری کند، حسین علیه السلام فرمود: خواهرم این کودک را نگهدار، کودک از بازگشتن (به همراه عمه) خودداری کرد و با سرسختی از رفتن سرپیچی کرد و گفت: به خدا از عمویم جدا نخواهم شد ، در این هنگام ابجربن کعب شمشیرش را برای حسین علیه السلام بلند کرد، آن کودک گفت:ای پسر زن ناپاک آیا عمویم را می کشی؟ پس ابجر آن کودک را با شمشیر زد. کودک دست خویش سپر کرد و آن شمشیر دست او را جدا و به پوست آویزان کرد، کودک فریاد زد: مادرجان! پس حسین علیه السلام آن کودک را در بغل گرفت و به سینه چسبانیده فرمود: فرزند برادر براین مصیبتی که بر تو رسیده شکیبایی کن و آن را به نیکی به شمارگیر، زیرا همانا خداوند تو را به پدران شایسته ات می رساند، سپس حسین علیه السلام دست به سوی آسمان بلند کرد و گفت: بار خدایا اگر این مردم را تا زمانی بهره زندگی داده ای، پس ایشان را به سختی پراکنده ساز و گروه هایی پراکنده دل ساز و هیچ فرمانروایی را هرگز از ایشان خوشنود منما، زیرا که اینان ما را خواندند که یاری مان کنند سپس به دشمنی ما برخاسته ما را کشتند؟ و پیادگان لشکر ابن سعد از راست و چپ بر باقی ماندگان از یاران حسین علیه السلام حمله ور شده آنان را کشتند تا این که جز سه تن یا چهار تن برای آن حضرت باقی نماند.

شهادت امام حسین(ع)

حسین علیه السلام که چنین دیدزیر جامه یمانی خواست و آن را پاره کرد و پوشید و برای آن پاره کرد که پس از کشتنش آن را از تنش بیرون نکنند ولی چون حسین(علیه السلام) کشته شد ابجر بن کعب آن را ربود به همین خاطر دو دست(این مرد پلید )یعنی ابجر بن کعب لعنة الله پس از واقعه کربلا در تابستان خشک می شد بدانسان که مانند دو چوب خشک بود و در زمستان تازه می شدو خون و چرک از آن می آمد و به همین حال بود تا خدا نابودش کرد و چون از یاران حسین علیه السلام جز سه تن از خاندانش به جای نماند رو به مردم کرد و از خود دفاع می کرد و آن سه تن نیز دفع دشمن از آن جناب می کردند تا آن که آن سه نیز کشته شدند و امام (ع) تنها ماند و زخم های گران که بر سر و بدنش رسیده بود او را سنگین کرده بود، پس با شمشیر به دشمن حمله می کرد و آنان از برابر شمشیرش به راست و چپ پراکنده می شدند، حمید بن مسلم گوید: به خدا مرد گرفتار و مغلوبی را هرگز ندیدم که فرزندان و خاندان و یارانش کشته شده باشند و دلدارتر و پابرجاتر از آن بزرگوار باشد، چون پیادگان بر او حمله می افکندند او با شمشیر به آنان حمله می کرد و آنان از راست و چپش می گریختند ، شمر بن ذی الجوشن که چنان دید سوارگان را پیش خواند و آنان در پشت پیادگان قرار گرفتند، سپس به تیراندازان دستور داد او را تیرباران کنند، پس تیرها را به سوی آن مظلوم رها کردند(آن قدر تیر بر بدن شریفش نشست) که مانند خارپشت شد، پس آن حضرت از جنگ با آن بی شرمان باز ایستاد و مردم در برابرش صف زدند، خواهرش زینب به در خیمه آمد و رو به عمر بن سعد بن ابی وقاص کرد و فریاد زد: وای بر تو ای عمر! آیا ابوعبدالله را می کشند و تو نگاه می کنی؟ عمر پاسخ زینب را نگفت، زینب فریاد زد: وای بر شما آیا یک مسلمان میان شما مردم نیست؟ کسی پاسخش را نداد، شمر بن ذی الجوشن به سوارگان و پیادگان فریاد زد: وای بر شما درباره این مرد چشم به راه چه هستید؟ مادرانتان در عزای شما بگریند؟ پس آن فرومایگان از هر سو به آن حضرت حمله ور شدند، زرعه بن شریک ضربتی به شانه چپ آن بزرگوار زد و آن را جدا کرد، دیگری ضربت به گردنش زد و حضرت به رو درافتاد، سنان بن انس نیزه به او زدو امام (ع) را به خاک افکند، خولی بن یزید اصبحی پیش دوید از اسب به زیر آمد که سرآن بزرگوار را جدا کند، لرزه بر اندامش افتاد، شمر گفت: خدا بازویت را از هم جدا کند چرا می لرزی؟ و خود آن سنگدل پیاده شده سر حضرت را برید آن گاه آن سر مقدس را به خولی سپرد و گفت : نزد عمرسعد ببر. لشکر دشمن سپس به خیمه های امام حسین (ع) حمله کردند و آن را غارت کردند.

 

 حوادث پس از شهادت امام حسین علیه السلام

 

دشمنان اهل بیت پس از شهادت جان سوز امام حسین علیه السلام و یارانش ، دست از جنایات خویش برنداشتند، بلکه در این روز غم آلود جنایت هاى دیگرى مرتکب شدند که به اختصار بیان مى کنیم :

غارت خیمه ها

 سپاه عمر بن سعد، به ویژه دسته نابکار شمر، پس از شهادت امام حسین علیه السلام به خیمه هاى آن حضرت یورش برده و خیمه ها را غارت کردند و چهارپایان ، لباس ها، صندوق ها، اسلحه ها و خوراکى ها را به یغما بردند. آنان ، حتى حریم اهل بیت علیه السلام را مراعات نکردند و زیور و لباس هاى زنان را از آن ها ستاندند، به طورى که زنان اهل بیت علیه السلام به عمر بن سعد پناهنده شده و از شدت جنایت کارى شمر و گروه نابکارش ‍ شکایت کردند و عمر بن سعد به ظاهر، دستور داد که از غارت خیمه ها دست بردارند.

از حمید بن مسلم روایت شد: به اتفاق شمر بن ذى الجوشن و گروهى از پیادگان ، از خیمه ها گذشتیم تا به على بن الحسین علیه السلام رسیدیم که از شدت بیمارى از هوش رفته بود. همراهان شمر گفتند: که این بیمار را هم بکشیم ؟من گفتم : سبحان الله چه بى رحم مردمید شما. آیا این کودک ناتوان را هم مى خواهید بکشید؟ همین بیمارى که بر او عارض شده ، او را کافى است . به هر طریقى بود آنان را از کشتن على بن الحسین علیه السلام بازداشتم ، ولى آن بى رحم ها پوستى را که آن حضرت بر آن خفته بود بکشیدند و به یغما بردند.

آتش زدن خیمه ها

دشمنان پس از غارت خیمه ها و به یغما بردن دارایى ها و اشیاى موجود بازماندگان ، خیمه ها را به آتش کشیدند. در این هنگام ، کودکان و زنان بى سرپرست ، از خیمه ها بیرون آمده و به بیابان هاى اطراف گریختند.راوى گفت : پس از غارت خیمه ها، آن ها را آتش زدند و بانوان مکرمات با سر و پاى برهنه در حالى که لباس هاى ایشان را ربوده بودند، از خیمه ها بیرون ریختند و صدا به شیون و گریه بلند نمودند و در حال خوارى به اسیرى رفتند.

تاختن اسب بر پیکر شهیدان

عمر بن سعد خطاب به سپاه خود گفت : چه کسانى آمادگى تاختن اسب بر کشتگان را دارند؟ ده نفر از آنان اعلام آمادگى کردند که از آن جمله بودند: اسحاق بن حیاة حضرمى ، احبش بن مرثد و اسید بن مالک .این عده پس از نعل بندى اسبان خویش بر پیکر شهیدان کربلا، از جمله اباعبدالله الحسین علیه السلام اسب تاختند و پیکرهاى پر از جراحت و بى سر شهیدان را در هم شکستند.

این گروه نابکار وقتى برگشتند، در نزد عبیدالله بن زیاد براى گرفتن جایزه خیانت و جنایت خویش ، از کار خود چنین تعریف کردند: نحن رضضنا الصدر بعد الظهر بکل یعبوب شدید الاسر؛ ما کسانیم که بر بدن حسین و یارانش اسب راندیم به حدى که استخوانهاى سینه آنان را در زیر سم ستوران چون آرد نرم کردیم !عبیدالله بن زیاد، اعتنایى به آن ها نکرد و دستور داد که جایزه اندکى به آنها بدهند. این عده پس از قیام مختار بن ابى عبیده ثقفى (در سال 66 ه .ق در کوفه به سزاى اعمالشان رسیدند. به دستور مختار دست و پاى آنان را با میخ ‌هاى آهنین بر زمین کوبیدند و بر بدنشان آن قدر اسب دوانیدند که پیش از هلاکت شدنشان اعضا و اجزاى بدنشان از هم جدا شد.

ارسال سر مقدس امام حسین علیه السلام به کوفه


عمر بن سعد در عصر عاشورا براى خوش خدمتى بیش تر و اعلام وفادارى به عبیدالله بن زیاد و خاندان بنى امیه ، دستور داد سر بریده امام حسین علیه السلام را با شتاب به کوفه ببرند و عبیدالله بن زیاد را از پایان یافتن غائله کربلا با خبر گردانند.
ماموریت رساندن سر مقدس اباعبدالله الحسین علیه السلام با خولى بن یزید اصبحى و حمید بن مسلم بود. آنان شب به کوفه رسیدند. در آن هنگام دارالاماره نیز بسته بود. به همین جهت شب را در خانه خویش گذرانده و بامداد روز یازدهم سر مقدس امام حسین علیه السلام را نزد عبید الله بردند.
سرهاى دیگر شهیدان را پس از بریدن و شست و شو دادن ، میان سرکردگان جنایت کار تقسیم کردند تا نزد عبیدالله برده و پاداش بگیرند و بدین وسیله به وى نزدیک شوند. 


 الالعنة الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلمواای منقلب ینقلبون.

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٤٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

وقایع محرم(8)

روز هشتم محرم


1. خوارزمی" در مقتل الحسین و "خیابانی" در وقایع الایام نوشته‏اند که در روز هشتم محرم امام حسین علیه‏السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراین امام علیه‏السلام کلنگی برداشت و در پشت خیمه‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را کَند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشکها را پر کردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد. هنگامی که خبر این ماجرا به عبیداللّه‏ بن زیاد رسید، پیکی نزد عمر بن سعد فرستاد که: به من خبر رسیده است که حسین چاه می‏کَند و آب بدست می‏آورد. به محض اینکه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت کن که دست آنها به آب نرسد و کار را بر حسین علیه‏السلام و یارانش سخت بگیر. عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود.


2. در این روز "یزید بن حصین همدانی" از امام علیه‏السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو کند. حضرت اجازه داد و او بدون آنکه سلام کند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام کردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان می‏پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به کشتن آنها گرفته‏ای و آب فرات را که حتی حیوانات این وادی از آن می‏نوشند از آنان مضایقه می‏کنی؟
عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من می‏دانم که آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسی قرار گرفته‏ام و نمی‏دانم باید چه کنم؛ آیا حکومت ری را رها کنم، حکومتی که در اشتیاقش می‏سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی که می‏دانم کیفر این کار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حکومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمی‏بینم که بتوانم از آن گذشت کنم.
یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیه‏السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حکومت ری به قتل برساند.


3. امام علیه‏السلام مردی از یاران خود بنام "عمرو بن قرظة" را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند.
شب هنگام امام حسین علیه‏السلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین علیه‏السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود "عباس" و فرزندش "علی‏اکبر" را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش "حفص" و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص کرد.
در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه‏السلام که فرمود: آیا می‏خواهی با من مقاتله کنی؟ عذری آورد. یک بار گفت: می‏ترسم خانه‏ام را خراب کنند! امام علیه‏السلام فرمود: من خانه‏ات را می‏سازم. ابن سعد گفت: می‏ترسم اموال و املاکم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی که در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در کوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زیاد بیمناکم و می‏ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند.
حضرت هنگامی که مشاهده کرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمی‏گردد، از جای برخاست در حالی که می‏فرمود: تو را چه می‏شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من می‏دانم که از گندم عراق نخواهی خورد!
ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.


4. پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه‏ای به عبیداللّه‏ نوشت و ضمن آن پیشنهاد کرد که حسین علیه‏السلام را رها کنند؛ چرا که خودش گفته است که یا به حجاز برمی‏گردم یا به مملکت دیگری می‏روم. عبیداللّه‏ در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، "شمر بن ذی الجوشن" سخت برآشفت و نگذاشت عبیداللّه‏ با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت کند.

 

منابع:مقتل خوارزمی،وقایع الایام خیابانی

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:۳۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

وقایع محرم(7)

روز هفتم  محرم


1. در روز هفتم محرم عبید اللّه‏ بن زیاد ضمن نامه‏ای به عمر بن سعد از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران، و آب فرات فاصله ایجاد کرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد.
عمر بن سعد نیز بدون فاصله "عمرو بن حجاج" را با 500 سوار در کنار شریعه فرات مستقر کرد و مانع دسترسی امام حسین علیه‏السلام و یارانش به آب شدند.
2. در این روز مردی به نام "عبداللّه‏ بن حصین ازدی" ـ که از قبیله "بجیله" بود ـ فریاد برآورد: ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند که قطره‏ای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!
امام علیه‏السلام فرمودند: خدایا! او را از تشنگی بکش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده.
حمید بن مسلم می‏گوید: به خدا سوگند که پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالی که بیمار بود، قسم به آن خدایی که جز او پروردگاری نیست، دیدم که عبداللّه‏ بن حصین آنقدر آب می‏آشامید تا شکمش بالا می‏آمد و آن را بالا می‏آورد و باز فریاد می‏زد: العطش! باز آب می‏خورد، ولی سیراب نمی‏شد. چنین بود تا به هلاکت رسید.

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:٠۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

وقایع محرم(6)

روز ششم محرم


1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد نامه‏ای برای عمر بن سعد فرستاد که: من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز کرده‏ام. توجه داشته باش که هر روز و هر شب گزارش کار تو را برای من می‏فرستند.


2. در این روز "حبیب بن مظاهر اسدی" به امام حسین علیه‏السلام عرض کرد: یابن رسول اللّه‏! در این نزدیکی طائفه‏ای از بنی اسد سکونت دارند که اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نمایم.

 


امام علیه‏السلام اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آورده‏ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت می‏کنم، او یارانی دارد که هر یک از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود. عمر بن سعد او را با لشکری انبوه محاصره کرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت می‏نمایم... .
در این هنگام مردی از بنی‏اسد که او را "عبداللّه‏ بن بشیر" می‏نامیدند برخاست و گفت: من اولین کسی هستم که این دعوت را اجابت می‏کنم و سپس رجزی حماسی خواند:
قَدْ عَلِمَ الْقَومُ اِذ تَواکلوُا وَاَحْجَمَ الْفُرْسانُ تَثاقَلُوا
اَنِّی شجاعٌ بَطَلٌ مُقاتِلٌ کَاَنَّنِی لَیثُ عَرِینٍ باسِلٌ


"حقیقتا این گروه آگاهند ـ در هنگامی که آماده پیکار شوند و هنگامی که سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، ـ که من [رزمنده‏ای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشه‏ام.
سپس مردان قبیله که تعدادشان به 90 نفر می‏رسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیه‏السلام حرکت کردند. در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه کرد و او مردی بنام "ازْرَق" را با 400 سوار به سویشان فرستاد. آنان در میان راه با یکدیگر درگیر شدند، در حالی که فاصله چندانی با امام حسین علیه‏السلام نداشتند. هنگامی که یاران بنی‏اسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریکی شب پراکنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود کوچ کردند که مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد.
حبیب بن مظاهر به خدمت امام علیه‏السلام آمد و جریان را بازگو کرد. امام علیه‏السلام فرمودند: "لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه‏ِ"

 

 

 جهادوشهادت یاران امام حسین(علیه السلام)


یکی دیگر از شهدای کربلا حنظلة بن أسعد شبامی عِجْلی است که خبر وی‌را طبری آورده است‌. وی پیش روی حسین به طرف دشمن ایستاد و آیات‌عذاب مربوط به قوم عاد و ثمود را خواند و فریاد زد: یا قوم‌! لاتقتلوا حسینا،حسین را نکشید، «فَیُسْحِتَکُم‌ْ بِعَذَاب‌ٍ وَقَدْ خَاب‌َ مَن‌ْ افْتَرَی‌» آنگاه امام حسین ـ علیه السلام ـ بر او رحمت فرستاد و فرمود: همین که آنان دعوت تو را ردکردند، مستحق عذاب گشتند. پس از آن درخواست اجازه سفر آخرت وپیوستن به یارانش را کرد که حضرت اجازه داد. وی پس از سلام بر امام حسین ـ علیه السلام ـ و شنیدن پاسخ آن حضرت راهی میدان شده‌، جنگید تا کشته‌شد. بلاذری پیش از آوردن خبر شهادت عابس بن أبی‌شبیب شاکری [هَمْدانی‌] این نکته را یادآور شده است که وقتی اصحاب باقی مانده مشاهده کردندنمی‌توانند بر دشمن حمله برند و از امام حسین ـ علیه السلام ـ دفاع کنند، ازایشان خواستند تا اجازه دهد پیش روی او بجنگند تا کشته شوند. عابس از این‌گروه بود. وی نزد امام آمد و گفت که هیچ چیزی جز جانش ندارد که تقدیم کند. آنگاه با فعلیک السلام و خداحافظی با امام‌، راهی میدان شد. وی با شمشیرمی‌جنگید و چون شجاع بود، کسی برابرش در نمی‌آمد. اندکی بعد، چندین‌نفر یکباره بر سر او ریختند و او را کشتند.شوذب که از غلامان آزاد شده همین‌خاندان شاکری بود، همراه عابس به میدان آمد. ابتدا شوذب و سپس عابس به‌شهادت رسیدند. عابس وقت رفتن برای نشان دادن صحّت ایمانش به امام‌حسین ـ علیه السلام ـ عرض کرد: أُشهد اللّه أنّی علی هَدْیک و هَدْی أبیک.ابومخنف می‌افزاید وقتی به میدان رفت‌، دشمنان گفتند: شیر شیرها آمد؛ کسی‌به تنهایی به مقابله با او نرود. عمر سعد گفت‌: او را سنگباران کنید. عابس که‌چنین دید، زره و کلاهخودش را درآورد و به سوی دشمن تاخت‌. راوی‌می‌گوید: گاه دسته‌های دویست نفری از برابرش می‌گریختند. آنگاه از هر چندسو بر او یورش آوردند و او را کشتند؛ به گونه‌ای که وقتی کشته شد، سرش‌میان دستان چندین نفر بود و هر کدام ادعا می‌کرد، وی او را کشته است‌.

ابن اعثم در اینجا از چند تن از شهدای کربلا یاد کرده که در مآخذ دیگر شرح‌نبردشان نیامده است‌. از آن شمار یکی عمرو بن مطاع جُعْفی است که در فتوحاز نبرد، رجز و شهادتش یاد شده است‌. بلاذری و ابومخنف از او نامی به میان نیاورده‌اند. همچنین ابن اعثم از یحیی بن سلیم مازنی یاد کرده که رجزی‌خواند و عازم نبرد شد تا به شهادت رسید. شهید دیگری که ابن اعثم از او یادکرده اما بلاذری و ابومخنف نامی از وی نیاورده‌اند، قُرة بن ابی‌قُرة غِفاری‌ است‌. از وی نیز رجزی نقل شده و آمده است‌: فَقاتَل حتی قُتل‌.

 

مورد دیگر، مالک بن انس باهلی‌است که وی نیز با رجز خوانی به سوی دشمن یورش بردو جنگید تا کشته شد. بیتی از رجز وی جالب است‌:

 

آل علی‌ّ شیعة الرّحمان‌
آل زیاد شیعة الشیطان



منابع:مقتل ابی مخنف ،الفتوح ابن اعثم کوفی وتاریخ بلاذری

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:٥۱ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

وقایع محرم5

                          روز پنجم  محرم


1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد، شخصی بنام "شبث بن ربعی" را به همراه یک هزار نفر به طرف کربلا گسیل داد.
2. عبیداللّه‏ بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام "زجر بن قیس" بر سر راه کربلا بایستد و هر کسی را که قصد یاری امام حسین علیه‏السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه‏السلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد 500 نفر بودند.
3. در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی که برای نپیوستن کسی به سپاه امام حسین علیه‏السلام صورت گرفت، مردی به نام "عامر بن ابی سلامه" خود را به امام علیه‏السلام رساند و سرانجام در کربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.

آخرین نمازامام حسین( علیه السلام)

وقت نماز
ظهر فرا رسید. هنوز زهیر و شماری اصحاب دراطراف امام بودند. امام نماز را به جماعت ـ در شکل نماز خوف اقامه کرد. به‌این ترتیب که امام دو رکعت نماز ظهر را آغاز کرد در حالی که زهیر و سعید بن‌عبدالله حنفی جلوی امام ایستادند. گروه دوم نماز را تمام کرده‌، آنگاه گروه ‌اول رکعت دوم را به امام اقتدا کردند. در وقتی که سعید جلوی امام ایستاده بود، هدف تیر دشمن قرار گرفت‌. بعد از پایان نماز هم‌، هرچه امام به این سوی و آن‌سوی می‌رفت‌، سعید میان امام و دشمن قرار می‌گرفت‌. به همین دلیل‌، چندان‌تیر به وی اصابت کرد که روی زمین افتاد. در این وقت از خداوند خواست تا سلام او را به رسولش برساند و به او بگوید که من از این رنجی که می‌برم‌،هدفم نصرت ذرّیه اوست‌. وی در حالی به شهادت رسید که سیزده تیر بربدنش اصابت کرده بود. در واقع سعید بن عبدالله بعد از نماز ظهر که باز درگیری آغاز شده و شدّت گرفت‌، در شرایطی که حفاظت از امام حسین ـ علیه‌السلام ـ را بر عهده داشت به شهادت رسید. در اینجا بازهم دشمن به‌تیراندازی به سوی اسبان باقی مانده سپاه امام ادامه داد تا همه آنان را از بین برد.در این وقت زهیر بن قین با رجزی که خواند بر دشمن حمله کرد. در شعری که از او خطاب به امام حسین ـ علیه السلام ـ نقل شده‌، آمده است که امام راهادی و مهدی نامیده که در حال رفتن به ملاقات جدش پیامبر، برادرش‌حسن‌، پدرش علی ـ علیه السلام ـ و عمویش جعفر و حمزه می‌باشد:
أقْدِم هُدِیت هادیًا مهدیًّا
فالیوم‌َ تَلقی جدَّک النبیّا
و حَسَنا و المُرتضی علیّا
و ذالجَناحین الفَتی الکمیّا
و أسدالله الشّهید الحیّا
دو نفر از کوفیان با نام‌های کثیر بن عبدالله شعبی و مهاجر بن اوس بر وی حمله کرده او را به شهادت رساندند. در روایتی که در امالی صدوق آمده‌، گفته شده است که وی نوزده نفر را کشت تا به شهادت رسید. در مناقب ابن‌شهرآشوب آمده است که وی یک صد و بیست نفر را کشت‌، سپس به شهادت‌رسید! این آمارها غیر واقعی است که مانند آن در مناقب ابن شهرآشوب نسبت‌به برخی دیگر از یاران امام حسین ـ علیه السلام ـ نیز داده شده است‌. (خدا داناست‌.(

ـ تا این زمان هنوز شماری از یاران امام حسین ـ علیه السلام ـ سرپا بودند و به‌دفاع از آن حضرت‌، در برابر حملات دشمن مقاومت می‌کردند. در همین نبردها بود که یاران‌، تک تک به شهادت می‌رسیدند. خبر کشته شدن این افرادکه حتی ممکن است برخی از آنان‌، پیش از ظهر به شهادت رسیده باشند، بیش‌از همه در فتوح ابن اعثم (و به نقل از آن در مقتل الحسین ـ علیه السلام ـخوارزمی و گاه مناقب ابن شهرآشوب‌) آمده است‌. این قبیل مآخذ، گرچه ‌اخبار ریز قابل توجهی از کربلا به ما می‌دهد، اما می‌باید با تأمّل بیشتری موردبررسی قرار گیرد.

عمرو بن خالد ازدی در شمار چنین افرادی است‌. وی رجزی خواند و جنگید تا به شهادت رسید. فرزندش خالد بن عمرو ازدی نیز پس از پدر به شهادت‌رسید. خوارزمی از عمرو بن خالد صیداوی نیز یاد کرده و نوشته است‌: وی‌ نزد امام آمد و گفت‌: قصد آن دارم تا به دیگر یاران بپیوندم‌. امام حسین ـ علیه‌السلام ـ به او فرمود: تَقَدَّم فا¤نّا لاحقون بک عن ساعة‌. پیش برو، ما نیز ساعتی‌دیگر به تو خواهیم پیوست‌.
سعد [شعبة‌] بن حنظله تمیمی‌ مجاهد دیگری است که با خواندن رجزی به‌میدان رفته پس از نبردی به شهادت رسید.
عمیر بن عبدالله مَذْحِجی شهید بعدی است که رجزی خواند و به میدان رفت‌و به شهادت رسید.
سوار بن أبی‌حُمَیر به میدان رفته مجروح شد و شش ماه بعد به شهادت رسید.
عبدالرحمان بن عبدالله یَزَنی شهیدی است که به نوشته ابن اعثم‌، پس از مسلم‌بن عوسجه به شهادت رسیده است‌. شعر وی در میدان‌، مضمون مهمی درتشیع او دارد؛ به طوری که شاعر خود را بر دین حسین و حسن معرفی می‌کند.
أنا ابن عبدالله من آل یزن‌
دینی علی دین حسین و حسن‌
أضربکم ضَرْب‌َ فتی من الیمن‌
أرجو بذاک الفوز عند المؤتمن‌
زیاد بن عمرو بن عریب صائدی همدانی معروف به ابوثمامه صائدی که نماز ظهررا به یاد امام حسین ـ علیه السلام ـ آورد، شهید دیگر بعد از ظهر است‌. رجززیبایی از وی توسط ابن شهرآشوب نقل شده است‌.
ابوالشعثاء یزید بن زیاد کندی پیش روی امام حسین ـ علیه السلام ـ در برابردشمن ایستاد و هشت تیر (و در برخی نقلها که پیش از این گذشت صد تیر)رها کرد که طی آن دست کم پنج نفر از سپاه کوفه کشته شدند. آنگاه که دشمن‌درخواست‌های امام حسین ـ علیه السلام ـ را رد کرد، به سوی دشمن تاخت تاکشته شد.

نافع بن هلال بِجِلی که پیش از این اشاره به نبرد او با تنی چند از کوفیان داشتیم‌،با تیراندازی دقیق خود دوازده تن از سپاه کوفه را کشت تا آن که بازویش‌شکست‌. دشمن وی را به اسارت گرفت و شمر گردنش را زد. نوشته‌اند که وی‌روی تیرهایش‌، نامش را نوشته بود و شعارش این بود: «أنا الجملی أنا علی دین‌علی‌». وی در حالی به صورت اسیر نزد عمر سعد آورده شد که همچنان خون‌از محاسنش جاری بود و فریاد می‌کشید: لو بقیَت‌ْ لی عضدٌ و ساعدٌ ماأسرتمونی‌؛ اگر بازو و دستی برایم مانده بود، نمی‌توانستید مرا به اسارتدرآورید. وقتی شمر خواست گردنش را بزند، نافع گفت‌: به خدا سوگند اگر تومسلمان بودی‌، برای تو دشوار بود که پاسخ خون ما را در درگاه خداوند بدهی‌.ستایش خدای را که آرزوهای ما را [یعنی شهادت‌] برای اجرا در دست‌بدترین‌ِ خلق خود قرار داد. پس از آن شمر وی را به شهادت رساند. گفتنی‌است که نافع از یاران امام علی ـ علیه السلام ـ و از تربیت یافتگان مکتب آن‌ حضرت بود.

 

 

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:۳٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

وقایع کربلا(4)

روز چهارم محرم


در روز چهارم محرم، عبیداللّه‏ بن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیه‏السلام تشویق و ترغیب نمود.
به دنبال آن 13 هزار نفر در قالب 4 گروه که عبارت بودند از:
1. شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛
2. یزید بن رکاب کلبی با دو هزار نفر؛
3. حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛
4. مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر؛
به سپاه عمر بن سعد پیوستند.9 بهم پیوستن نیروهای فوق از این روز تا روز عاشورا بوده است.

حمله و شهادت حر ریاحی


ـ بنابر خبر منابع موثق‌، حرّ بن یزید ریاحی و زهیر بن قین بر دشمن یورش بردند و با حمایتی که

از یکدیگر می‌کردند، به نبرد با سپاه کوفه ‌پرداختند. پیاده نظام‌ها به حرّ حمله‌ور شده‌، وی را به

 شهادت رساندند.


منابع‌،برخی از رجزهای حرّ را نقل کرده‌اند. وی در این رجزها از مقاومت خود دربرابر دشمن و

 عدم فرارش سخن گفته است‌. ابن اعثم می‌گوید: وقتی حرّ مجروح شد، اصحاب او را نزد امام

حسین ـ علیه السلام ـ آوردند در حالی که‌هنوز رمقی در تن داشت‌. امام دستی بر صورتش

کشیدند و فرمودند: أنت‌الحرّ! کما سمّتک أُمّک حرّا، و أنت حرٌّ فی الدنیا و الاَخرة‌. حکایت آوردن

حرّ نزد امام حسین ـ علیه السلام ـ در مقتل مشهور و منسوب به ابومخنف‌، کاملا متفاوت نقل

شده است‌. اومینویسد:دشمن چندان حر را تیرباران کردند که بدنش مانندآبکش شد. آنگاه سر

او را قطع کرده و به سوی حسین پرتاب کردند. آنجاست‌که امام دست به صورت او کشید.

 

 

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٥٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٩ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

وقایع محرم(3)

روز سوم
1.عمر بن سعد" یک روز پس از ورود امام علیه‏السلام به سرزمین کربلا یعنی روز سوّم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل کوفه وارد کربلا شد.
2. امام حسین علیه‏السلام قسمتی از زمین کربلا که قبر مطهرش در آن واقع می‏شد را از اهالی نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری کرد و با آنها شرط کرد که مردم را برای زیارت راهنمایی نموده و زوّار او را تا سه روز میهمان کنند

.3. در این روز "عمر بن سعد" مردی بنام "کثیر بن عبداللّه‏" ـ که مرد گستاخی بود ـ را نزد امام علیه‏السلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند. کثیر بن عبداللّه‏ به عمر بن سعد گفت: اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم؛ ولی عمر نپذیرفت و گفت: فعلاً چنین قصدی نداریم.
هنگامی که وی نزدیک خیام رسید، "ابو ثمامه صیداوی" (همان مردی که ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا کرد) نزد امام حسین علیه‏السلام بود. همین‏که او را دید رو به امام عرض کرد: این شخص که می‏آید، بدترین مردم روی زمین است. پس سراسیمه جلو آمد و گفت: شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیه‏السلام برو. گفت: هرگز چنین نمی‏کنم.
ابوثمامه گفت: پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ کنی. گفت: هرگز! ابوثمامه گفت: پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشت‏کاری هستی و من نمی‏گذارم بر امام وارد شوی. او قبول نکرد، برگشت و ماجرا را برای ابن سعد بازگو کرد. سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیکی دیگر از امام پرسید: برای چه به اینجا آمده‏ای؟ حضرت در جواب فرمود:
"مردم کوفه مرا دعوت کرده‏اند و پیمان بسته‏اند، بسوی کوفه می‏روم و اگر خوش ندارید بازمی‏گردم... .

 

روز دوم محرم


1. امام حسین علیه‏السلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به کربلا وارد شد. عالم بزرگوار "سید بن طاووس" نقل کرده است که: امام علیه‏السلام چون به کربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همینکه نام کربلا را شنید فرمود: این مکان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست. این خبر را جدم رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله به من داده است.
2. در این روز "حر بن یزید ریاحی" ضمن نامه‏ای "عبیداللّه‏ بن زیاد" را از ورود امام علیه‏السلام به کربلا آگاه نمو
د.
3. در این روز امام علیه‏السلام به اهل کوفه نامه‏ای نوشت و گروهی از بزرگان کوفه ـ که مورد اعتماد حضرت بودند ـ را از حضور خود در کربلا آگاه کرد. حضرت نامه را به "قیس بن مسهّر" دادند تا عازم کوفه شود.

 اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه‏السلام را دستگیر کرده و به شهادت رساندند. زمانی که خبر شهادت قیس به امام علیه‏السلام رسید، حضرت گریست و اشک بر گونه مبارکش جاری شد و فرمود:
"اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشِیعَتِنا عِنْدکَ مَنْزِلاً کَریما واجْمَعْ بَینَنا وَبَینَهُمْ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِکَ، اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیی‏ءٍ قَدیرٌ؛
خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاهِ والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع کن، که تو بر انجام هر کاری توانایی.

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٤۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

ماه عزای حسین(2)

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۳:٥٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

اشعارحلول ماه محرم(1)

 

 

ماه ماتم 

 

 

یابن الحسن بیا که حلول محرم است

شادی به ما حرام شد ایّام ماتم است

شرمنده شد بهار زگلزار کربلا

بلبل کند نوا که خزان محرم است

ما عاشقان لاله سرخ پیمبریم

از عطر او بهشت خداوند خرم است

صد مرده زنده میشود از ذکر یا حسین

مولای ما معلم عیسی بن مریم است

عیسی اگر در آخر عمرش به عرش رفت

قنداقه حسین شرف عرش اعظم است

با یوسفش مقایسه کردم نگار گفت

او شاه مصر باشد و این شاه عالم است

ما را نیاز سیر چمن نیست در بهار

روی حسینیان گل و این اشک شبنم است

ای صاحب عزل به عزا خانه ها بیا

یاران سینه زن همه در زیر پرچم اند

گر وعده بهشت به ما میدهد بهار

ما نیستیم طالب رضوان مسلّم است

بر عاشقان سیاحت گلزار حرام شد

خاکم به سر که قامت سرو علی خم است

ای آب بس کن این همه جوش و خروش را

در پیش چشم ما علی اصغر مجسم است

سقا ز تشنگان حرم شرمسار شد

شرمنده خجالت او نهر عَلقَم است

چون محتشم بخواند به پیمبر ز سوز دل

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باشد قرار و وعده ما جنت الحسین

اینجا برای سینه زدن جایمان کم است

باز این چه شورش است که در خلق عالم است                          باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
                                 
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
                                       
گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
                                     
پرورده کنار رسول خدا حسین

کشتی شکست خورده توفان کربلا
                                         
در خاک و خون فتاده به میدان کربلا

از آب هم مضایقه کردند کوفیان                                            خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

 

 

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

هلال محرم

ارباب صدای قدمت می آید

هنگامه اوج ماتمت می آید

مااندر غم تاب وتب توسوخته ایم

چندروزدگرمحرمت می آید

 

 

 

پرسیدم:ازهلال ماه، چراقامتت خم است؟

 آهی کشیدوگفت:که ماه محرم است.

گفتم:  که چیست محرم؟باناله گفت:

ماه عزای اشرف اولادآدم است

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٩:٤٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

تست آی کیو

 تست هوش ( تست آی کیو (


1-
-در یک مسابقه دو سرعت شرکت کرده اید. از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟

2-
اگر در مسابقه قبل از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟

3-
این تست هوش را فقط ذهنی حل کنید.


عدد 1000 را فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با 1000 جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. دوباره با 1000 جمع کنید. حاصل را با 20 جمع کنید. 1000 را به حاصل قبل اضافه کنید و در پایان 10 تا به حاصل اضافه کنید. حاصل چند است؟

4-
آبروتون در خطره. زود سوال زیر رو جواب بدید.


پدر ماری، پنج تا بچه داره: به نام های Nana و Nene و Nini و Nono. اسم بچه پنجمی چیه؟

5-
بعضی از ماه ها 30 روز دارند بعضی 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟

6-
اگر دکتر به شما 3 قرص بدهد و بگوید هر نیم ساعت یک عدد قرص بخور چقدر طول می کشد تا تمام قرصها خورده شود؟

7-
قصد دارید ساعت 8 شب بخوابید. ساعت را کوک می کنید که 9 صبح زنگ بزند وقتی با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار می شوید، چند ساعت در خواب بوده اید؟

8-
عدد 30 را به نیم تقسیم کنید وعدد 10 را به حاصل آن اضافه کنید چه عددی به دست می آید؟

9-
چوپانی 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هایش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برایش باقی مانده است؟

10-
فردی خانه ای ساخته که هر چهار دیوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسی بزرگ به این خانه نزدیک میشود این خرس چه رنگی است؟

11-
اگر 2 سیب از 3 سیب بردارید چند سیب دارید؟

12-
اگر اتوبوسی را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانید و در نیشابور 5 مسافر را پیاده کنید و 7 مسافر جدید را سوار کنید و در دامغان 8 مسافر پیاده و 4 نفر را سوار کنید و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسید حالا نام راننده اتوبوس چیست؟


پاسخ تست هوش و تست آی کیو :


1-
اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.

2-
اگر جواب شما این است که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. چطور می توان از نفر آخر سبقت گرفت؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید

3-
به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است. باور ندارید! با ماشین حساب حساب کنید.

4-
جواب: Nunu؟ نه! البته که نه. اسم بچه پنجم ماری است. یک بار دیگه سوال رو بخوانید.

5-
تمام ماهها حداقل 29 روز را دارند.

6-
یک ساعت (شما یک قرص را در ساعت 1 و دیگری را درساعت 1.5 و بعدی را در ساعت 2 می خورید.

7-
ساعت کوکی شب و روز را تشخیص نمی دهد. پس به اولین ساعت 9 که برسد زنگ می زند که ساعت 9 شب است. پس یک ساعت خوابیده اید.

8-
حاصل 70 است. (تقسیم بر نیم معادل ضرب در 2 است.

9-
کاملاً روشن است که او همان 9 گوسفند را خواهد داشت.

10-
سفید. چون خانه ای که هر چهار دیوارش رو به سمت جنوب پنجره داشته باشد باید در قطب جنوب باشد و در آنجا همه خرس ها سفیدند.

11-
همان2 سیب.

-12-
خوب خودتونید دیگه (نام خودتان)

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٩:۱۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

مباهله پیامبر(ص)

روزمباهله

 

بخش با صفای « نجران » ، با هفتاد دهکده تابع خود ، در نقطه مرزی حجاز و یمن قرار گرفته است . در آغاز طلوع اسلام ، این نقطه تنها منطقه مسیحی نشین حجاز بود که به دلایلی از بت پرستی دست کشیده ، و به آئین مسیح گرویده بودند.

پیامبر اسلام به موازات مکاتبه با سران دول و مراکز مذهبی جهان ، نامه ای به اسقف نجران ، نوشت و طی آن نامه، ساکنان نجران را به آئین اسلام دعوت نمود. اینک فرازی از نامه آن حضرت: « به نام خدای ابراهیم ، اسحاق و یعقوب. ( این نامه ای است) از محمد پیامبر خدا به اسقف نجران : خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را حمد و ستایش می کنم ، و شما را از پرستش « بندگان» ، به پرستش « خدا» دعوت می نمایم . شما را دعوت می کنم که از ولایت بندگان خدا خارج شوید و در ولایت خداوند وارد آئید ، اگر دعوت مرا نپذیرفتید ( لااقل ) باید به حکومت اسلامی مالیات (جزیه) بپردازید ( که در برابر این مبلغ کم ، از جان و مال شما دفاع می کند) و در غیر این صورت به شما اعلام خطر می شود. »

نمایندگان پیامبر که حامل نامه بودند ، وارد نجران شده و نامه پیامبر را به اسقف مسیحیان نجران دادند. وی نامه را با دقت خواند و برای تصمیم ، شورایی مرکب از شخصیتهای بارز مذهبی و غیر مذهبی تشکیل داد. شورا نظر داد که گروهی به عنوان « هیئت نمایندگی نجران » به مدینه بروند ، تا از نزدیک با پیامبر صلی الله علیه و آله دیدار کرده ، دلائل نبوت ایشان را مورد بررسی قرار دهند . بدین ترتیب ،  شصت تن از ارزنده ترین و داناترین مردم نجران انتخاب گردیدند ، که در رأس آنان سه تن از پیشوایان مذهبی قرار داشت:

1- « ابو حارثة بن علقمه» ، اسقف اعظم نجران که نماینده رسمی کلیساهای روم در حجاز بود.

2- « عبدالمسیح» ، رئیس هیئت نمایندگی که به عقل ، تدبیر و کاردانی شهرت داشت.

3- « اَیهَم» ، که فردی کهنسال و یکی از شخصیتهای محترم ملت نجران به شمار می رفت.

 

مذاکره نمایندگان نجران

 

بالاخره نمایندگان نجران ، به دیدار پیامبر اکرم (ص) آمده و به مذاکره پرداختند ، در این مطلب ، گوشه ای از مذاکرات آنها می پردازیم :

پیامبر (ص) ، من شما راوآنان را به آئین توحید ، پرستش خدای یگانه و تسلیم در برابر اوامر او دعوت نمود.

نمایندگان نجران درنهایت امرگفتند : گفت و گوهای شما ما را قانع نمی کند. راه این است که در وقت معینی با یکدیگر مباهله نمائیم ، و بر دروغگو نفرین بفرستیم ، و از خدا بخواهیم دروغگو را هلاک و نابود کند.

در این هنگام ، حضرت جبرائیل نازل گردید ، آیه مباهله را  آورد و پیامبر را مأمور ساخت تا با کسانی که با او مجادله می کنند و حق را نمی پذیرند به مباهله برخیزد:

« فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم فقـُل تعالوا نَدعُ ابنائنا وَ ابنائکُم وَ نِسائنا و نِسائکُم وَ انفُسَنا وَ انفُسَـکُم ثُمَّ نبتـَهـِل فـَنَجعل لعنة الله علی الکاذبین.» ( آل عمران /61)

طرفین به فیصله دادن مسئله از طریق مباهله آماده شدند و قرار بر این شد که فردای آن روز برای اثبات حقانیت خود مباهله نمایند.

 

پیامبر اکرم به مباهله می رود

وقت مباهله فرا رسید . قبلاً پیامبر و هیئت نمایندگی « نجران» ، توافق کرده بودند که مراسم مباهله در نقطه ای خارج از شهر مدینه، در دامنه صحرا انجام بگیرد. پیامبر از میان مسلمانان و بستگان خود ، فقط چهار نفر را برگزید که در این حادثه تاریخی شرکت نمایند. این چهار تن ، جز علی بن ابی طالب (ع) ، فاطمه دختر پیامبر (س) و حسن و حسین علیهما السلام نبودند ، زیرا در میان تمام مسلمانان نفوسی پاک تر ، و ایمانی استوارتر از ایمان این چهار تن ، وجود نداشت.

پیامبر (ص) ، فاصله منزل و نقطه ای را که قرار بود در آنجا مراسم مباهله انجام گیرد ، با وضعی خاص طی نمود. او در حالی رهسپار محل قرار شد که حضرت حسین (ع) را در آغوش و دست حضرت حسن (ع) را در دست داشت ، فاطمه (س) به دنبال آن حضرت و علی بن ابی طالب (ع)  پشت سر وی حرکت می کردند ؛ پیامبر (ص) این چنین  گام به میدان مباهله نهاد ، او پیش از ورود به میدان « مباهله» ، به همراهان خود گفت: من هر وقت که دعا کردم ، شما دعای مرا با گفتن آمّین بدرقه کنید.

سران هیئت نمایندگی نجران ، پیش از آنکه با پیامبر (ص) روبرو شوند به یکدیگر می گفتند: هرگاه دیدید که « محمد» ، افسران و سربازان خود را به میدان مباهله آورد ، و شکوه مادی و قدرت ظاهری خود را نشان ما داد در این صورت ، وی فردی غیر صادق است و اعتمادی به نبوت خود ندارد. ولی اگر با فرزندان و جگر گوشه های خود به « مباهله» بیاید و با وضعی وارسته از هر نوع جلال و جبروت مادی ، رو به درگاه الهی گذارد ؛ پیداست که پیامبری راستگو است و به قدری به خود ایمان و اعتقاد دارد که نه تنها حاضر است خود را در معرض نابودی قرار دهد ، بلکه با جرأت هر چه تمامتر ، حاضر است عزیزترین و گرامی ترین افراد نزد خود را ، در معرض فنا و نابودی قرار دهد.

سران هیئت نمایندگی در این گفتگو بودند که ناگهان ، چهره نورانی پیامبر اکرم (ص) با چهار تن دیگر نمایان گردید.

همگی با بهت و حیرت به چهره یکدیگر نگاه کردند ، و از اینکه او فرزندان معصوم و بی گناه ، و یگانه دختر و یادگار خود را به صحنه مباهله آورده ؛ انگشت تعجب به دندان گرفتند. آنان دریافتند که پیامبر ، به دعوت و دعای خود اعتقاد راسخ دارد والّا یک فرد مردد ، عزیزان خود را در معرض بلای آسمانی و عذاب الهی قرار نمی دهد.

اسقف نجران گفت: من چهره هائی را می بینم که هر گاه دست به دعا بلند کنند و از درگاه الهی بخواهند که بزرگترین کوهها را از جای بکند ، فوراً کنده می شود. بنابراین ، هرگز صحیح نیست ما با این افراد ِ با فضیلت ، مباهله نمائیم ؛ زیرا بعید نیست که همه ما نابود شویم ، و ممکن است دامنه عذاب گسترش پیدا کند ، همه مسیحیان جهان را بگیرد و در روی زمین حتی یک مسیحی باقی نماند.

 

انصراف هیئت نمایندگی از مباهله

هیئت نمایندگی با دیدن وضع یاد شده ، وارد شور شدند و به اتفاق آراء تصویب کردند که هرگز وارد مباهله نشوند ، آنان حاضر شدند که هر سال مبلغی به عنوان «جزیه» ( مالیات سالانه ) بپردازند و در برابر آن ، حکومت اسلامی از جان و مال آنان دفاع کند. پیامبر اکرم (ص) رضایت خود را اعلام کرد و قرار شد آنها هر سال در ازای پرداخت مبلغی جزئی ، از مزایای حکومت اسلامی برخوردار گردند.

سپس پیامبر اکرم (ص) فرمود: عذاب ، سایه شوم خود را بر سر نمایندگان مردم نجران گسترده بود و اگر از درِ ملاعنه و مباهله وارد می شدند ، صورت انسانی خود را از دست داده ، در آتشی که در بیابان برافروخته می شد ، می سوختند و دامنه عذاب به سرزمین« نجران» نیز کشیده می شد

.

منبع: فروغ ابدیت ، جعفر سبحانی ،  ج2.

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٩:۱٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

خطبه بدون نقطه حضرت علی علیه السلام باترجمه فارسی

خطبه بدون نقطه امیر المومنین
 

الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ. الواحدُالأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ. سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ َحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها. الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ. عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ. وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ. أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً. صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ. أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً. اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها. هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً. اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ. عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم. وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.

ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.

یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.
شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.
معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.
کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.
بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.
خداوند این امّت را به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.
درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.
او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر).
از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست – بشناسید.
منبع:
نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه ج 1 ص 100 خ 21، بحار الانوار ج 9 ط قدیم به نقل از سفینة البحار ج 1، تاریخ عماد زاده ج امیر المؤمنین ص
438

 

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٦ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

تبریک عیدغدیر

 

 

 

عید اکمال دین، سالروز اتمام نعمت و هنگامه اعلان وصایت و ولایت امیرالمومنین علیه السلام بر شیعیان و پیروان ولایت خجسته باد

 

کل عام وأنتم والأمة الاسلامیة بألف خیر بمناسبة عید الغدیر الأغر أعاده الله علینا وعلیکم بالخیر والبرکات

 

 

 

روز عید غدیر خم از شریف‌ترین اعیاد امت من است.     پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله(

 

- اگر خلق عالم علی را می‌شناختند، دوستش می‌داشتند و اگر خلق عالم علی را دوست می‌داشتند، جهنم آفریده نمی‌شد.

.

- - ای علی تو نشان هدایت این امتی؛ هر کس تو را دوست بدارد، رستگار شود و هر کس تو را دشمن بدارد، به هلاکت افتد.    پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله(

- خداوند پس از غدیر خم برای کسی حجت و عذری باقی نگذاشت.  حضرت) فاطمه زهرا (علیهاالسلام

 

 

اعمال روز عید غدیر


روز هیجدهم
روز عید غدیر عظیمترین اعیاد است و مبعوث نفرموده حق تعالى پیغمبرى را مگر آنکه عید کرده است این روز را و حرمت آن را دانسته است و نامش ‍ در آسمان روز عهد معهود است و نامش در زمین روز میثاق است و روایت است که از حضرت صادق علیه السلام پرسیدند که آیا مسلمانان را عیدى هست غیر از جمعه و اضحى و فطر فرمود بلى عیدى هست که از همه حرمتش بیشتر است

راوى گفت کدام عید است فرمود که آن روزى است که نَصْبْ کرد حضرت رسول (ص) حضرت امیرالمؤ منین  علی (ع) را به خلافت خود و فرمود که هر که من مولى و آقاى اویم پس على مولى و آقا و پیشواى او است و آن روز هیجدهم ذى الحجّه است راوى گفت که چه کار در آن روز باید کرد فرمود که باید روزه بدارید و عبادت کنید و محمد و آل محمدعَلیهمُ السلام را یاد کنید و بر ایشان صَلَوات بفرستید و وصیّت کرد رسول خدا(ص) امیرالمؤ منین علی  (ع) را که این روز را عید گرداند و هر پیغمبرى وصىّ خود را وصیّت مى کرد که این روز را عید گردانند و در حدیث ابن ابى نَصر بَزَنطى است از حضرت رضاعلیه السلام که فرمود اى پسر ابى نصر هر کجا که باشى سعى کن که روز غدیر نزد قبر مطهّر حضرت امیرالمؤ منین  علی (ع) حاضر شوى بدرستى که خدا در این روز مى آمرزد از هر مرد مؤ من و زن مؤ منه گناه شصت ساله ایشان را و در این روز آزاد مى کند از آتش جهنّم دو برابر آنچه آزاد کرده است در ماه رمضان و شب قدر و شب فطر و یک درهم که در این روز به برادران مؤ من بدهى برابر است با هزار درهم که در اوقات دیگر بدهى و احسان کن در این روز به برادران مؤ من خود و شاد گردان هر مرد مؤ من و زن مؤ منه را به خدا قَسَم که اگر مردم فضیلت این روز را بدانند چنانکه باید هر آینه هر روز ده مرتبه ملائکه با ایشان مصافحه کنند .

 

 

 

لاح الغدیر فکل الکون یبتسم

       

      و فی الوجوه سمات الخیر ترتسم

 لاح الغدیر فطیب الذکریات شذی  

               

  تروی القلوب ، و یروی لحنها النغم

               

مدّت الیه أیادی البشر ، یشهدها  

  

                 جمع غفیر به الاعراب و العجم

 

 

 (السید محمد جمال الهاشمی)

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢ آذر ۱۳۸٩
comment نظرات ()

ولادت امام علی النقی علیه السلام

 

 

 

 

 

 

ولادت باسعادت امام‌ هادی‌ علیه السلام

 

 

تولد این‌ امام‌ در پانزدهم‌ ذی‌ حجه‌ سال‌ دویست‌ وچهاردهم‌ هجری‌ درشهر مدینه‌ بوده‌ است‌.نام مادرش‌سمانه‌ بوده‌ وپدرش‌ امام‌جواد(ع‌)است‌.نام‌ آن‌ بزرگوار،علی‌ والقابش‌نقی‌،طیب‌،امین‌، هادی‌، ناصح‌،فتاح‌،مرتضی‌،فقیه‌،عالم‌ ومتوکل‌ بوده‌وکنیه‌ اش‌ ابوالحسن‌ است‌.به‌ حضرت‌ ابن‌ الرضا هم‌ می‌ گفته‌ اند.در سن‌شش‌ سالگی‌ به‌ مقام‌ امامت‌ رسید وسی‌ وسه‌ سال‌ مقام‌ امامت‌ را به‌عهده‌ داشت‌ ودر سال‌ دویست‌ وپنجاه‌ وچهار در سن‌ چهل‌ سالگی‌بدست‌ معتمد عباسی‌ که‌ برادر معتز خلیفه‌ بود،بشهادت‌رسید.مرقدشریفش‌ در سامراء است‌.

مسعودى در مروج الذهب نقل کرده است که به متوکل خبر مى‏دهند در منزل امام نامه‏ها و سلاحهایى است که شیعیان او از قم فرستاده‏اند و او با این سلاحها قصد شوریدن بر دولت را دارد.متوکل جماعتى از غلامان ترک را شبانه به منزل امام فرستاد ولى چیزى در منزل او نیافتند و او را در حالى دیدند که لباسى پشمین یا مویین پوشیده و بر روى ریگ روى به قبله نشسته و مشغول نماز یا خواندن آیات قرآن است.او را با همان وضع پیش متوکل بردند و گفتند که در خانه‏اش چیزى نیافته، او را در حال عبادت دیده‏اند.متوکل در آن شب به شراب مشغول بود و چون امام را دید او را تکریم کرد و پهلوى خود نشانید و جام شراب را به او تعارف کرد.حضرت سوگند یاد کرد که شراب با پوست و گوشت و خون او آشنایى ندارد.متوکل از او خواست که برایش شعرى بخواند و حضرت عذر آورد که در شعر قلیل الروایه است.اما متوکل اصرار کرد و امام چون اصرار او بدید اشعارى در بى‏ثباتى و بى‏وفایى دنیا خواند که متوکل و حاضران را به گریه درآورد و متوکل او را با احترام روانه منزل کرد.

وقتی‌ متوکل‌ دستور داد امام‌ هادی‌(ع‌) را به‌ مجلس‌ شراب‌ او بیاورندوبه‌ امام‌ ابتدا اصرار برخوردن‌ شراب‌ نمود وچون‌ امتناع‌ امام‌ را دیدتکلیف‌ بر شعر گفتن‌ نمود،امام‌ اشعاری‌ را خواندند که‌ وضع‌ مجلس‌ راعو.ض‌ کرد واشک‌ به‌ چشمان‌ نحس‌ متوکل‌ آمد ودستور داد امام‌ را بااحترام‌ برگردانند.ابیات‌ امام‌ بشرح‌ زیر است‌:
باتوا علی‌ قلل‌ الاجبال‌ تحرسهم*‌غلب‌ الرجال‌ فلم‌ تنفعهم‌ القلل‌
واستنزلوا بعد عزٍ من‌ معاقلهم‌*واسکنوا حُفراً یا بئس‌ ما نُزلوا
ناداهم‌ صارخ‌ٌ من‌ بعد دفنهم*‌این‌ الاساور والتیجان‌ والحُلل‌
این‌ الوجوه‌ اللتی‌ کانت‌ منعّمة*‌من‌ دونها تضرب‌ الاستار والکُلل‌
فافصح‌ القبر عنهم‌ حین‌ سائلهم*‌تلک‌ الوجوه‌ علیها الدود تنتقل‌
قدطال‌ مااکلوا دهداً و قدشربوا*واصبحوا الیوم‌ من‌ بعد الاکل‌ قد اُکلوا
ستمگران‌ در قله‌ های‌ برفراز کوه‌ با نگهبانانی‌ نیرومند بسر می‌بردند.ولی‌ با آمدن‌ مرک‌ این‌ کوه‌ ها سودی‌ برای‌ آنان‌ نداشت‌.
بعد از عزتی‌ که‌ داشتند باغ‌ مردنشان‌،به‌ سوراخهایی‌ افتادند چه‌ بدفرودآمدنی‌ بود؟
وقتی‌ آنها را داخل‌ قبر گذاشتند،صدائی‌ آمد که‌ :کجاست‌ آن‌ تخت‌ هاوتاج‌ ها ولباسها؟
کجا هستند آن‌ صورتهایی‌ که‌ غرق‌ در نعمت‌ بودند.وهمیشه‌ زیر پرده‌ هاوپشه‌ بندها قرار داشتند؟
ناگاه‌ قبر با زبان‌ فصیح‌ از طرف‌ این‌ مرده‌ ها جواب‌ داد:کرمها بر این‌صورتها می‌ غلطند!
یک‌ عمر طولانی‌ خوردند وآشامیدند.حالا خودشان‌ توسط‌ کمرمهاخورده‌ می‌ شوند.»

 

فرزندان امام

 

 

1-امام‌ حسن‌ عسگری‌(ع‌)2-حسین‌ 3-سید محمد که‌ مقام‌ بسیاروالائی‌ دارد ومرقدش‌ در نزدیکی‌ سامراء است‌.4-جعفر معروف‌ به‌جعفر کذاب‌ که‌ ادعای‌ امامت‌ بعد از امام‌ عسگری‌ را داشت‌.
وقتی‌ جعفر متولد شد،دیدند امام‌ هادی‌(ع‌)ناراحت‌ است‌.علتش راپرسیدند.فرمود:عده‌ ای‌ بدست‌ این‌ پسر از راه‌ حق‌ منحرف‌ می‌ شوند.

 

شاگردان امام

 
1-حسین‌ بن‌ سعید اهوازی‌ که‌ بوسیله‌ او افرادی‌ مانند علی‌ بن‌ مهزیارواسحاق‌ بم‌ ابراهیم‌ وعلی‌ بن‌ ریان‌ شیعه‌ شدند.
2-خیران‌ خادم‌ که‌ ازخادمان‌ ویاران‌ امام‌ رضا(ع‌) وامام‌ جواد(ع‌) وامام‌ هادی‌(ع‌)بوده‌ است‌.
3-ابوهاشم‌ جعفری‌ که‌ بسیاری‌ از روایات‌ امام‌ هادی‌(ع‌) وامام‌عسگری‌(ع‌) بوسیله‌ او نقل‌ شده‌ است‌.
4-عبدالعظیم‌ حسنی‌ که‌ با چهارواسطه‌ به‌ امام‌ حسن‌ مجتبی‌(ع‌) می‌ رسد.
5-علی‌ بن‌ جعفر که‌ وقتی‌متوکل‌ دچار مریضی‌ شد،دستور داد تا زندانیان‌ علوی‌ بخصوص‌ جعفررا آزاد کردند وبعد از آن‌ بهبود یافت‌.
6-این‌ سکیت‌ اهوازی‌ که‌ به‌ دوپسرمتوکل‌ درس‌ می‌ داد وشیعه‌ بودن‌ خود را پنهان‌ داشته‌ بود.اما روزی‌متوکل‌ از او پرسید که‌ پسران‌ من‌ افضلند یا حسن‌ وحسین‌؟ابن‌ سکیت‌گفت‌:من‌ قنبر غلام‌ علی‌ را از پسران‌ تو برتر می‌ دانم‌!متوکل‌ دستور داد تازبان‌ اورا از پشت‌ سر درآوردند واورا بشهادت‌ رساندند.

 

منبع: منتهی الامال، جلد2


+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:٥٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

فتاوای جدید اسلام آل سعود

بازهم فتواهای مضحک وهابیها

 

«مرکز فرهنگ عربی» در بیروت اخیرا کتابی منتشر کرده که به عجیب ترین و خنده دار ترین فتواهای وهابیت اختصاص دارد.

نویسنده این کتاب "احمد عرفج" از کشور عربستان سعودی است. وی پیش بینی کرده که کتابش یکی از پرفروش ترین کتاب های سال در نمایشگاه های مختلف جهان عرب شود. او همچنین معتقد است که این کتاب خشم شدید وهابیون را بر می انگیزد.

وی در مقدمه کتاب خود برای نمونه به چند فتوای بسیار مسخره که توسط سرشناس ترین چهره های وهابیت صادر شده، اشاره کرده است. از جمله این فتواهای عبارتند از:

 1- حرام بودن پوشیدن کفش پاشنه بلند

 2- خوردن غذا با قاشق

3- داشتن راننده یا خدمتکار در منزل

 4- دست تکان دادن به بازیکنان فوتبال

 5- نوشتن مقاله در مطبوعات

 6- انداختن عبا روی کتف

 7- پوشیدن دام توسط زنان و غیره.

 از:شیعه آنلاین

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

نتایج مسابقات قران آران وبیدگل درسال1389

سی وسومین دوره مسابقات حفظ و قرائت قرآن کریم شهرستان آران و بیدگل با شناخت نفرات برتر درمحل کانون فرهنگی تربیتی عربیان به کار خود پایان داد.

دررشته حفظکل قرآن آقای'حامد مهرآبادی' و خانم  'ام هانی خدمتکار' توانستند مقام نخست این مسابقات را به خود اختصاص دهند.
'میثم امیری' و' زینب نراقی' در حفظ 20 جزء، 'علی اصغر قدیری مفرد' و ' فضه صالحی' در حفظ 10 جزء قرآن کریم به عنوان نفرات برتر این مسابقات انتخاب شدند. 
'هادی حیدری' و 'محدثه رضایی' در حفظ 10 جزء شکوفه ها ، 'مهدی مداحی' و 'زینب امین پور' در حفظ پنج جزء و 'علی بذر افشان' و 'فریده امین' در حفظ 5/2 جز را به عنوان نفرات برتر این رشته اعلام کرد. 

دررشته مفاهیم  آقایان عبدالعظیم خدمتی و خادم زاده به ترتیب رتبه های اول ودوم راکسب نمودند.
 در رشته قرائت بزرگسالان نیزآقای 'حسن احمدی زاده' وخانم ' زهرا دشتی' به عنوان نفرات برتر معرفی شدند.
'مهدی عباسیان' و 'زهرا ستاری' در رشته ترتیل و 'سید مهدی حسین خواه'در رشته قرائت شکوفه ها و 'محمد جواد نصیری' و 'زهرا سلمانی' هم در رشته ترتیل شکوفه ها هم به عنوان نفراول این دور مسابقات معرفی شدند. 
برگزیدگان این دوره از مسابقات به مرحله استانی راه می یابند.
این دوره از مسابقات با حضور 130 قاری و در دو بخش خواهران و برادران در رشته های قرائت، ترتیل، مفاهیم وحفظ (کل،20 جزء، 10 جزء، 5 جزء و 2.5 جزء) قرآن کریم در دو گروه سنی زیر 16 سال و بزرگسال به مدت دو روز در شهرستان آران و بیدگل برگزار شد.

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

زندگی امام محمدباقرعلیه السلام

 

 امام باقرالعلوم علیه السلام

 

امام محمد باقرعلیه السلام در روز جمعه یا دوشنبه یا سه شنبه غره ماه رجب درسال 56 هجرى، در مدینه به دنیا آمد آن حضرت 57 سال در این جهان زیست. از این مدت چهار سال با جدش امام حسین (ع) و پس از وى 35 سال با پدرش زندگى کرد و هیجده سال بقیه عمرش را به تنهایى به سر برد. بنابر روایتى که در کافى از قول امام صادق (ع) نقل شده است، وى 19 سال و دو ماه بیش از پدرش زیسته است و در همین دوران، مامت‏شیعیان را عهده‏دار بوده است. امام باقر (ع) در مدت امامت‏خود چند صباحى از خلافت ولید بن عبد الملک و نیز خلافت‏سلیمان بن عبد الملک و عمر بن عبد العزیز و یزید بن عبد الملک را درک کرد .

 

شهادت امام باقرعلیه السلام

امام باقر (ع) پس از عمرى تلاش در میدان بندگى خدا و احیاى دین و ترویج‏علم و خدمات اجتماعى به جامعه اسلامى، در روز هفتم ماه ذو الحجه سال 114 رحلت کرد.

منابع روایى و تاریخى علت وفات آن حضرت را مسمومیت دانسته‏اند، مسمومیتى که دستهاى حکومت امویان در آن دخیل بوده است

از برخى روایات استفاده مى‏شود که مسمومیت امام باقر (ع) به وسیله زین آغشته به سم، صورت گرفته است، به گونه‏اى که بدن آن گرامى از شدت تأثیر سم‏بسرعت متورم گردید و سبب شهادت آن حضرت شد.

در این که چه فرد یا افرادى در این ماجراى خائنانه دست داشته‏اند، نقلهاى روایى و تاریخى از اشخاص مختلفى نام برده‏اند.

بعضى از منابع، شخص هشام بن عبد الملک را عامل شهادت آن حضرت دانسته‏اند. بخشى دیگر، ابراهیم بن ولید را وسیله مسمومیت معرفى کرده‏اند.

برخى از روایات نیز زید بن حسن را که از دیر زمان کینه‏هاى عمیق نسبت به امام باقر (ع) داشت، مجرى این توطئه به شمار آورده‏اند.

به طور مسلم وفات امام باقر(ع) در دوران خلافت هشام بن عبد الملک رخ داده است،  زیرا خلافت هشام از سال 105 تا سال 125 هجرى استمرار داشته، و آخرین سالى که مورخان در وفات امام باقر (ع) نقل کرده‏اند 118 هجرى مى‏باشد.  

با این که نقلها بظاهر مختلف است، اما با اندکى تأمل در منابع روایى و تاریخ، بعید نمى‏نماید که همه آنها به گونه‏اى صحیح باشد زیرا عامل شهادت آن حضرت لازم نیست یک نفر باشد بلکه ممکن است افراد متعددى در شهادت امام باقر (ع) دست داشته‏اند که هر روایت و نقل، به یکى از آنان اشاره کرده است.

با توجه به برخوردهاى خشن و قهر آمیز هشام با امام باقر (ع) و عداوت انکار ناپذیر بنى امیه با خاندان على (ع) شک نیست که او در از میان بردن امام‏باقر (ع) ـ اما بشکلى غیر علنى ـ انگیزه‏اى قوى داشته است.

بدیهى است که هشام براى عملى ساختن توطئه خود، از نیروهاى مورد اطمینان خویش بهره جوید، از این رو ابراهیم بن ولید  را که عنصرى اموى و دشمن اهل بیت (ع) است به استخدام مى‏گیرد و او امکانات لازم را در اختیار فردى که از اعضاى داخلى خاندان على (ع) بشمار مى‏آید و مى‏تواند در محیط زندگى امام باقر (ع) بدون مانع راه یابد و کسى مانع او نشود، قرار دهد، تا به وسیله او برنامه خائنانه هشام عملى گردد و امام به شهادت رسد.

امام باقر (ع) این چنین به شهادت رسید و به ملاقات الهى شتافت و در بقیع، کنار مرقد پدر بزرگوارش امام سجاد (ع) و عموى پدرش حسن بن على (ع) مدفون گشت.  

 

ازکتاب: زندگى سیاسى امام باقر (ع)،

نویسنده: احمد ترابى

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

ارتحال آیه الله خراسانی

رحلت آیت‌الله سید اسدالله خراسانی

آیت الله سید اسدالله خراسانی ، استاد حوزه و از علمای بزرگ کاشان به دیارباقی شتافت.

 

آیت الله سید اسدالله خراسانی پس از 8 سال بیماری ، بامداد دیروز در سن76 سالگی در بیمارستان شهید بهشتی کاشان درگذشت.

 آیت‌الله سید اسدالله خراسانی در سال 1313 در خانواده‌ای مذهبی و عالم‌ پرور دیده به جهان گشود . وی پس از طی مقدمات دروس حوزوی راهی قم شد و در محضر علمایی چون آیت‌الله داماد و امام خمینی (ره) کسب فیض نمود و سپس در اوایل دهه پنجاه به کاشان مراجعت کرد و به تدریس در مدارس علمیه و حوزه علمیه کاشان پرداخت .

این عالم وارسته از یاران صدیق انقلاب و از رزمندگان دوران دفاع مقدس بود و تاسیس موسسه خیریه ولی عصر کاشان از خدمات اجتماعی آن مرحوم است .

پیکر این عالم بزرگوار 9 صبح پنج شنبه از مدرسه علمیه امام خمینی (ره) کاشان به سمت مزار علامه فیض کاشانی تشییع می شود.

حسینعلی حاجی معاون استاندار و فرماندار کاشان به همین مناسبت سه روز عزای عمومی در شهرستان اعلام کرد.

رحلت این عالم وارسته وربانی رابه عموم امت ولایتمدارکاشان وآران وبیدگل بویژه خانواده ایشان تسلیت میگوییم.  

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٩:٢۱ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

مناسبات ووقایع ماه ذی حجه

مناسبات ماه ذی الحجه

 

در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که عبادت و کار نیک در هیچ ایامى به اندازه این ایام (ده روز اول ماه ذى الحجّه) فضیلت ندارد.

افزون بر اینها، هم صدا شدن با زوار خانه خدا در این ماه، و یاد و خاطره مراسم باشکوه حج و معنویت و برکات آن، حال و هواى دیگرى به انسان مى دهد؛ مخصوصاً براى کسانى که در سلک زوار سعادتمند خانه خدا قرار گرفته اند، یا با یاد و خاطره آنها همراهند.
وجود دو عید مهم اسلامى عید قربان (عید اضحى) و عید غدیر (عید ولایت) و روز عرفه و خاطره دعاى عجیب و بسیار گرانبهاى امام حسین(علیه السلام) در عرفات، شکوه و عظمت خاصى به این ماه بخشیده، و سزاوار است همه مؤمنان از فضاى آکنده از معنویت این ماه غافل نشوند و در خودسازى و تهذیب نفس بکوشند .

 

 

اول ذی الحجه

 

سالروزازدواج حضرت علی”عوحضرت زهرا”س

روزازدواج .خانواده

******

ششم ذی الحجه

شهادت مظلومانه زائران خانه خدابه دستورآمریکا
وبه دست ماموران آل سعود(۱۳۶۶ه.ش،۱۴۰۷ه.ق)

*****

هفتم ذی الحجه

شهادت امام محمدباقر”ع(۱۱۴ه.ق)

******

هشتم ذی الحجه

حرکت امام حسین”عازمکه به سوی کوفه(۶۰ ه.ق).

وارد کردن امام موسی کاظم”ع به زندان بصره(۱۷۹ه ق)

******

نهم ذی الحجه

شهادت مسلم بن عقیل “عدرکوفه(۶۰ه ق)

روزعرفه- روز نیایش

******

دهم ذی الحجه

عیدسعیدقربان

******

دوازدهم ذی الحجه

روز بزرگداشت شیخ مفید

******

سیزدهم ذی الحجه

درگذشت علامه محقق آقابزرگ تهرانی(۱۳۸۹ه.ق).

******

چهاردهم ذی الحجه

معجزه شق القمر از سوی پیامبر”ص”

******

پانزدهم ذی الحجه

ولادت حضرت امام علی النقی الهادی”ع(۲۱۲ه.ق).

******

هجدهم ذی الحجه

عیدبزرگ وسعیدغدیرخم(۱۰ه.ق)

اقدام مردم برای بیعت با علی”ع(۳۵ه ق)

*******

بیست ودوم ذی الحجه-

شهادت میثم تمّار در کوفه(۶۰ه ق)

******

بیست وچهارم ذی الحجه

روزمباهله پیامبراسلام”ص”(۱۰ه.ق)

انگشتر بخشی حضرت علی”ع به مستمند و نزول آیه ولایت(۱۰ه ق)

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٦:٥٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

ذکری استشهادالامام الجوادعلیه السلام

 

 

 

 

 

 

 

شهادت امام جواد (ع)

 

 

 

هویه الامام الجوادعلیه السلام

 

الاسم : محمد .

 

اللقب : الجواد .

 

الکنیة : أبو جعفر .

 

اسم الأب : الإمام الرضاعلیه السلام

 

تاریخ الولادة : 195 هجری .

 

تاریخ الشهادة : 220 هجری .

 

محل الدفن : الکاظمیة العراق .

 

 

 

من کلماته المضیئة :

 

عزِّ المؤمن غناه عن الناس .

 

المؤمن یحتاج إلى ثلاث خصال : توفیق من الله و واعظ من نفسه وقبول ممن ینصحه .

 

یوم العدل على الظالم اشدّ من یوم الجور على المظلوم .

 

حسب المرء من کمال المروءة ترکه ما لا یجمل به .

 

لن یستکمل العبد حقیقة الإیمان حتى یؤثر دینة على شهوته .

 

موت الإنسان بالذنوب أکثر من موته بالأجل ، وحیاته بالبر أکثر من حیاته العمر .

  

مثأبین ومأجورین جمیعا  نسألکم الدعاء  موفقین لکل خیر

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٩:٠۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

عکسی منتشرنشده ازلحظه ترورشهیدصدربدست عوامل صدام

لحظه ترورشهیدصدر

العلماء باقون مابقی الدهر

 

تصویرفوق لحظه ترور شهید محمد صادق صدر رانشان میدهدکه برای اولین بارمنتشر شده این تصاویر ازاداره امنیتی سابق  عراق بدست امده که بعد ازدقایقی از ترورشهید صدر وفرزندش مصطفی گرفته شده. گفته شده کسی که این تصویر را گرفته از عوامل اطلاعاتی بعث بوده است.

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٩
comment نظرات ()

← صفحه بعد صفحه قبل →