المصباح
 
لینک دوستان

شهادت یادگارواقعه خونبارعاشوراحضرت امام

علی بن الحسین سیدالساجدین زین العابدین

علیه السلام تسلیت باد

[ چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

وقت اضافی برای خدا

 

چقدر خنده داره
که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست. ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می‌گذره!
چقدر خنده داره
که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می‌ریم کم به چشم میاد!
چقدر خنده داره
که یک ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یک ساعت فیلم دیدن به سرعت می‌گذره!
چقدر خنده داره
که وقتی می‌خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می‌کنیم چیزی به فکرمون نمیاد تا بگیم اما وقتی که می‌خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
چقدر خنده داره
که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمون به وقت اضافی می‌کشه لذت می‌بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی‌گنجیم اما وقتی مراسم دعا و نیایش طولانی‌تر از حدش می‌شه شکایت می‌کنیم و آزرده خاطر می‌شیم!
چقدر خنده داره
که خوندن یک صفحه و یا بخشی از قرآن سخته اما خوندن صد سطر از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!
چقدر خنده داره
که سعی می‌کنیم ردیف جلو صندلی‌های یک کنسرت یا مسابقه رو رزرو کنیم اما به آخرین صف نماز جماعت یک مسجد تمایل داریم!
چقدر خنده داره
که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی‌کنیم اما بقیه برنامه‌ها رو سعی می‌کنیم تا آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره
که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می‌کنیم اما سخنان قران رو به سختی باور می‌کنیم!

چقدر خنده داره
که همه مردم می‌خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدند به بهشت برن!

چقدر خنده داره
که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می‌کنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته بشه همه جا رو فرا می‌گیره اما وقتی سخن و پیام الهی رو می‌شنویم دو برابر در مورد گفتن یا نگفتن اون فکر می‌کنیم!

از:ویگل

 

[ دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٧:٤٩ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

 

 

 

 

 

نمی‌دانم تو را در ابر دیدم یا کجا دیدم

به هر جایی که رو کردم فقط روی تو را دیدم

تو را در مثنوی، در نی، تو را در‌ های و هو، در هی
تو را در بند بند ناله‌های بی‌صدا دیدم

تو مانند ترنم، مثل گل، عین غزل بودی
تو را شکل توسل، مثل ندبه، چون دعا دیدم

دوباره لیلة القدر آمد و شوریدگی‌هایم
تب شعر و غزل گل کرد و شور نینوا دیدم

شب موییدن شب آمد و موییدن شاعر
شکستم در خودم از بس که باران بلا دیدم

صدایت کردم و آیینه‌ها تابید در چشمم
نگاهم را به دالان بهشتی تازه وا دیدم

نگاهم کردی و باران یک ریز غزل آمد
نگاهت کردم و رنگین کمانی از خدا دیدم

تو را در شمع‌ها، قندیل‌ها، در عود، در اسپند
دلم را پَرزنان در حلقه پروانه‌ها دیدم

تو را پیچیده در خون، در حریر ظهر عاشورا
تو را در واژه‌های سبز رنگ ربنا دیدم

تو را در آبشار وحی جبرائیل و میکائیل
تو را یک ظهر زخمی در زمین کربلا دیدم

تو را دیدم که می‌چرخید گردت خانه کعبه
خدا را در حرم گم کرده بودم، در شما دیدم

شبیه سایه تو کعبه دنبالت به راه افتاد
تو حج بودی، تو را هم مروه دیدم، هم صفا دیدم

شب تنهای عاشورا و اشباحی که گم گشتند
تو را در آن شب تاریک، «مصباح الهدی» دیدم

در اوج کبر و در اوج ریای شام ـ ‌ای کعبه ـ
تو را هم شانه و هم شان کوی کبریا دیدم

دمی که اسب‌ها بر پیکر تو تاخت آوردند
تو را‌ ای بی‌کفن، در کسوت آل عبا دیدم

دلیل مرتضی! شبه پیمبر! گریه زهرا(س)
تو را محکمترین تفسیر راز «انّما» دیدم

هجوم نیزه‌ها بود و قنوت مهربان تو
تو را در موج موج ربنا در «آتنا» دیدم

تو را دیدم که داری دست در دستان ابراهیم
تو را با داغ حیدر، کوچه کوچه، پا به پا دیدم

تو را هر روز با ‌اندوه ابراهیم، همسایه
تو را با حلق اسماعیل، هر شب همصدا دیدم

همان شب که سرت بر نیزه‌ها قرآن تلاوت کرد
تو را در دامن زهرا(س) و دوش مصطفی(ص) دیدم

تنور خولی و تنهایی خورشید در غربت
تو را در چاه حیدر همنوای مرتضی دیدم

سرت بر نیزه قرآن خواند و جبرائیل حیران ماند
و من از کربلا تا شام را غار حرا دیدم

به یحیی و سیاوش جلوه می‌بخشد گل خونت
تو را ‌ای صبح صادق با امام مجتبی(ع) دیدم

تو را دلتنگ در دلتنگی شامی غریبانه
تو را بی‌تاب در بی‌تابی طشت طلا دیدم

شکستم در قصیده، در غزل، ‌ای جان شور و شعر
تو را وقتی که در فریاد «ادرک یا اخا» دیدم

تمام راه را بر نیزه‌ها با پای سر رفتی
به غیرت پا به پای زینب کبری(س) تو را دیدم

دل و دست از پلیدی‌های این دنیا شبی شستم
که خونت را حنای دست مشتی بی حیا دیدم

چنان فواره زد خون تو تا منظومه‎ی شمسی
که از خورشید هم خون رشیدت را فرا دیدم

مصیبت ماند و حیرت ماند و غربت ماند و عشق تو
ولا را در بلا جستم، بلا را در ولا دیدم

تصور از تفکر ماند و خون تو تداوم یافت
تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا دیدم

از:علیرضا قزوه

[ شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

 

 

تجلیل  ازعزاداری حسین(ع)


عزاداری و بیان فضائل اهل بیت، نمونه‌ای از یاد نیکی است که خدا به پیغمبرش می‌فرماید و رفعنا لک ذکرک.

توجه دلها به اهل بیت، نمونه‌ای از دعای ابراهیم است که از خدا خواست خدایا، دلهای مردم را به سوی خاندانش سوق دهد. (فاجعل افئدة من الناس تهوی الیهم) عشق به اهل بیت مصداق روشن وعده‌ای است که خداوند به مؤمنین داده که «سیجعل لهم الرحمن ودّا»

در مراسم عزاداری و نقل فضائل مطالبی را به خوبی درک می‌کنیم:



به خوبی می‌فهمیم که چگونه فرجام نیک برای متقین است. (و العاقبة لاهل التقوی)
به خوبی می‌فهمیم که چگونه نقشه‌های شیطانی ضعیف است و چگونه نقشه بنی‌امیه نقش بر آب شد. (ان کید الشیطان کان ضعیفا)
به خوبی می‌فهمیم که چگونه خداوند حق را بر سر باطل کوبید و آن را دمغ کرد. (بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه)
به خوبی می‌فهمیم که چگونه خواستند نور خدا را خاموش کنند، ولی خدا هر روز آن را برافروخته‌تر می‌کند. (یریدون ان یطفئوا نورالله بافواههم)

بنا به روایات، در تاریخ انبیاء و پیامبر اسلام و اهل بیت، همه آنان برای امام حسین اقامه عزاداری می‌کردند. البته اقامه عزاداری خواندن تاریخ کربلا در منزل نیست. بلکه مثل برپایی نماز، نیاز به یک توجه و عنایت و حرکت و حماسه دارد.

امروز دشمنان ما اقرار می‌کنند که ما حریف شیعیان نمی‌شویم، زیرا آنان دو بال قوی دارند؛ بال سرخ که عاشوراست و بال سبز که انتظار حضرت مهدی است. آنان از شهادت نمی‌ترسند. از محاصره نظامی، اقتصادی، تبلیغاتی، شهادت، اسارت نمی‌ترسند. چون رهبرشان امام حسین آن گونه در محاصره اقتصادی قرار گرفت که آب خوردن برای اطفال نداشت و آنگونه در محاصره نظامی قرار گرفت که هفتاد و دو نفر میان سی هزار دشمن قرار گرفتند و آنگونه در میان هیاهوی مخالفان قرار گرفت که هنگام سخن گفتن امام با هیاهو، جلوی شنیدن مردم را گرفتند؛ اما شهادت و اسارت را پذیرفت و زیر بار زور نرفت. الگوی شیعیان چنین فردی است.

از سوی دیگر، اینها به کمتر از رهبر معصوم و عدالت عمومی روی کره زمین با هیچ فردی قانع نمی‌شوند و هیچ حکومتی با هیچ شیوه‌ای اینان را راضی نمی‌کند و اینان همچنان در انتظار آن رهبر غایب هستند و ارادتی که به علما و مراجع دارند، به دلیل آن است که این افراد را نایب آن سرور می‌دانند.

عزاداری هماهنگی با انبیا و اهل بیت و همنوایی با حضرت مهدی است. امام صادق ـ علیه السلام ـ به شاعری فرمود: شنیده‌ام مرثیه می‌خوانی؟ گفت: بله. فرمود: بخوان. امام آنگونه با صدای بلند گریه کرد که از کوچه صدای حضرت شنیده می‌شد.
عزاداری هماهنگی با فرشتگان و بهشتیان است. امام زمان ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: ای حسین، عزاداری تو در اعلی علیین اقامه شده و حتی حورالعین در عزاداری تو به صورت خود سیلی می‌زنند. (و لطمت علیک الحورالعین)
عزاداری نوعی بیعت با امام از راه دور و از طریق احساسات است.
عزاداری ارعاب ستمگران و اعلام حمایت از مظلومان است.
عزاداری، نشان دادن الگو به همه اقشار است. به نوجوان می‌گوید از حضرت قاسم (پسر سیزده ساله امام حسن مجتبی که در کربلا بود) یاد گیرید که اگر بناست رهبر مردم، جنایتکاری مثل یزید باشد، مرگ از عسل شیرین‌تر است. به جوان می‌گوید از علی اکبر یاد گیرید که به پدر خود گفت اگر راه ما حق است، هیچ باکی نیست.
عزاداری یعنی مخالفت و حذف همه سیاست‌های انحرافی.
عزاداری یعنی زنده نگاه داشتن خاطرات فداکاران. (بر همه افرادی که توان دارند، حج واجب شده و بخشی از اعمال حج، زنده نگاه داشتن خاطرات ابراهیم و اسماعیل و هاجر است. زائران خانه خدا در صفا و مروه شبیه‌سازی می‌کنند و همچون هاجر با هیجان می‌دوند، تا آن خاطره زنده بماند و ما همان گونه که از پدر و پسر و همسر در مکه تجلیل می‌کنیم، باید از امام حسین و فرزندان و اصحاب و زینب کبری و خاندان او نیز تجلیل کنیم.)

شاید اگر بگوییم تجلیل ما در کربلا باید بیش از مکه باشد، سخنی گزاف نگفته‌ایم، زیرا در مکه ابراهیم و اسماعیل آماده گذشت از جان شدند. ولی قتلی صورت نگرفت؛ اما در کربلا علاوه بر قتل، قطعه قطعه شدند. در مکه چند ساعتی برای کودک آنجا (اسماعیل) آب نبود، ولی بعد آب زمزم از زمین جوشید. ولی در کربلا آب نجوشید؛ بنابراین تجلیل فداکاران که در مراسم حج آمده، بزرگداشت فداکاری آنان است.

عزاداری یعنی اجتماع، تعهد، غیرت، حرکت هدفمند.
عزاداری یعنی وحدت ملی (ترک و فارس، عرب و عجم، زن و مرد با هر نوع لهجه و آداب و رسوم)
عزاداری یعنی یک بسیج ده‌ها میلیونی همراه با سوز بدون اجبار و بدون چشم‌داشت؛ عاشقانه و هر سال.
عزاداری یعنی صبر و مقاومت را ببین و یاد گیر.
عزاداری یعنی بلند نگاه داشتن پرچم مقاومت، مبارزه، مکتب، انقلاب، ایثار، اخلاص، شجاعت.
عزاداری یعنی یک کلاس عمومی تعلیم و تهذیب؛ رضاخان که مأمور محو اسلام بود، به فکر منع عزاداری افتاد.
عزاداری یعنی نگه داشتن قانون پیروزی خون بر شمشیر؛ همان چیزی که امروز در بیداری اسلامی کشورها دیده می‌شود.
عزاداری یعنی عالی‌ترین نوع تنفر از ظلم و ظالم.
عزاداری یعنی قساوت‌زدایی و تحریک عواطف و مظلوم‌یابی و ظالم‌کوبی.
عزاداری یعنی بزرگ داشتن شعائر.
عزاداری یعنی نفوذ در دل مردم دنیا، تا آنجا که گاندی می‌گوید: رهبر من امام حسین است، تا آنجا که در دانمارک که کاریکاتور پیغمبر را کشیدند، بزرگترین اجتماع روز عاشورا برای شیعیان در خیابان‌ها جلوه می‌کند.
عزاداری یعنی دعوت به حق و منطق، ولی در قالب احساسات و هنر.
عزاداری بستری برای میلیون‌ها سفر به شهر و روستا و در سایه آن صله رحم و بازدید از وطن و انواع کمک‌ها.
عزاداری بستری برای ده‌ها هزار هجرت روحانیون به دورترین نقاط دنیا و رساندن پیام اسلام.
(در سایه عزاداری است که در خیابان‌های نیویورک نماز جماعت برپا می‌شود)
عزاداری بستری برای رشد حماسه‌ها، اشعار و هنرها و ایثار به دیگران و بستری برای بذل جان و مال است.
عزاداری یعنی تعطیل کردن بازارها و خیابان‌ها و به فکر مظلوم افتادن و ظالم را محاکمه کردن.
عزاداری یعنی از جرقه‌ها جریان ساختن.
عزاداری یعنی خود را در آیینه کمال دیدن. امام از جان، مال، فرزند، وطن، همسر، مسکن، لباس، غذا، طفل، جوان، اصحاب و ... گذشت، فقط از دین نگذشت. ما چه کرده‌ایم؟
عزاداری یعنی محو طبقات؛ تاجر و فقیر، شهر و روستا، زن و مرد، کوچک و بزرگ، همه یکسو شدن.
در عزاداری می‌آموزیم که در سخت‌ترین شرایط از خدا راضی باشیم که امام حسین ـ علیه السلام ـ فرمود: «رضاً برضاک» و در سخت‌ترین شرایط به سراغ غیرخدا نرویم. که فرمود: «لا معبود سواک».
در عزاداری می‌آموزیم به ولایت الهی وفادار باشیم. هرچند دو دستمان قطع شود.
در عزاداری می‌آموزیم که له می‌شویم، ولی شکسته نمی‌شویم.
در عزاداری است که می‌شنویم درهای غیب به روی افراد باز می‌شود.
در عزاداری می‌آموزیم که بالاترین هدف، رضای ولی خدا و امام معصوم است.
در عزاداری می‌آموزیم اقامه نماز حتی به قیمت هر کلمه یک تیر.
در عزاداری می‌آموزیم آنچه مهم است، اراده است. سن مهم نیست. نوجوان باشد یا سالمند. (قاسم یا حبیب)
در عزاداری می‌آموزیم بالاترین سختیها افرادی را حتی از مستحبات دور نمی‌کند.
در عزاداری می‌آموزیم که چگونه مسلمان به خاطر پیروی از طاغوت و علاقه به دنیا از کفار بدتر می‌شود. (مسیحیان همین که دیدند پیامبر اسلام با دختر و فرزندش برای مباهله آمده، حیا کردند. ولی طرفداران بنی‌امیه با اینکه دیدند امام حسین با زن و بچه به کربلا آمده، حیا نکردند)
در عزاداری می‌آموزیم که چگونه انسان از گرگ درنده‌تر می‌شود و غرور و تکبر و ریاست، نااهلان را تا آنجا پیش می‌برد که چوب بر لب و دندانی می‌زند که از آن دعای عرفه صادر شده و پیغمبر آن را می‌بوسیدند.
در عزاداری می‌آموزیم که انسان وجود خطرناکی است که اگر خدا او را حفظ نکند، به جای معرفت و دوستی و پیروی اهل بیت که مزد رسالت است، اهل بیت را به نحو بی‌نظیری شهید می‌کنند و حتی از کشتن کودک و آتش زدن خیمه و ... نمی‌گذرد.
در عزاداری با مدیریت بحران آشنا می‌شویم، که امروز در دانشکده‌های مدیریت یک فصل مهمی را به خود اختصاص داده.
عزاداری یعنی بیدار کردن خفتگان، تعلیم جاهلان، به غیرت آوردن بی‌تفاوتان؛ هرچند به قیمت زیر سم اسب رفتن باشد.
از کربلا می‌آموزیم که حق‌الناس بر هر چیزی مقدم است. (امام حسین ـ علیه السلام « زمین کربلا را خرید، تا خونش در زمین مردم ریخته نشود و زایرانش در ملک مردم پا ننهند.)

در کربلا می‌آموزیم توجه به برده و آزاد یکسان است. (امام حسین هم سر علی اکبر را در بغل گرفت، هم سر غلام را)
از کربلا می‌آموزیم سر از بدن جدا می‌شود، ولی از قرآن جدا نمی‌شود. (سر امام بالای نی قرآن خواند.)
از کربلا می‌آموزیم که چگونه افرادی به خاطر جایزه و حکومت ری گول خوردند.
در عزاداری می‌آموزیم که باید کارهای خیر عمومی باشد. امام صادق فرمودند زنها هم در عزاداری شرکت کنند.
در عزاداری می‌آموزیم که احکام الهی باید همه جا پیاده شود.
عزاداری نماد بزرگی از تولی و تبری است.
در عزاداری می‌آموزیم که یک تیم هفتاد و دو نفری در نیم روز می‌توانند برای ابد الگو باشند.
در عزاداری می‌آموزیم می‌توان یک بسیج سریع، خالص برای اهداف بلند به راه انداخت.
عزاداری نیابت بردار نیست؛ یعنی نمی‌توان کسی به جای دیگری در مجلسی شرکت کند، بلکه خودش باید دل بدهد، دل بسوازند، اشک بریزد، خرجی بدهد، حرکت کند.
در عزاداری می‌آموزیم که باید از بازماندگان همدردی کنیم. این مسأله به قدری مهم است که حتی ریاکاری در آن جایز بوده و مستحب است خودتان را به صاحب عزا نشان دهید.

در پایان به چند نکته فقهی اشاره کنم:


1 ـ لب زدن به هر خاک حرام است، جز خاک کربلا.
2 ـ در حرم کربلا مثل خانه خود نماز را چهار رکتی می‌توان خواند؛ یعنی در آنجا احساس غربت نکن.
3 ـ به گفته روایات خاک کربلا رمز قبولی نماز است.
4 ـ خاک کربلا انیس مرده در قبر است.
5 ـ خاک کربلا رمز امان و بیمه کالاهای تجاری است.
6 ـ تسبیح خاک کربلا نشان وفاداری به شهدای کربلاست. همانگونه که طرفداران رنگ قرمز و آبی با همان پرچم و اتوبوس تظاهرات می‌کنند، شیعیان نیز با داشتن خاک کربلا وفاداری خود را اعلام می‌کنند که ما طرفدار تیمی هستیم که زیر بار زور نرفت و تسلیم طاغوت نشد.
7 ـ جالب آن است که دعایی که برای آب فرات آمده، همان دعایی است که برای آب زمزم است؛ «اللهم اجعله علماً نافعا و رزقاً واسعاً و شفاعاً من کل داء».
8 ـ با اینکه آب فرات پیش از شهادت بوده و اکنون این آب، آب زمان امام حسین نیست، اما به خاطر کوچکترین مناسبت باید در بستر زنده نگه داشتن کربلا مورد توجه قرار گیرد.
9 ـ با اینکه قبر مرده عادی را پس از متلاشی شدن بدن و یا سی سال می‌توان نبش کرد، ولی قبر شهید را حتی اگر یک سرباز ساده باشد، برای هیچ وقت نمی‌توان نبش کرد.
10 ـ وظیفه ما زنده نگه داشتن آثار و یادگارهای شهداست. همان گونه که امام صادق‌ـ علیه السلام‌ ـ پیراهن امیرالمؤمنین را که در آن شهید شده بود، نگاه داشته و گاهی به مهمانهای خود نشان می‌داد و امام سجاد فرمود: پیراهن پدرم را که در آن شهید شده و مادرم آن را بافته، به ما برگردانید.

منبع:برگرفته ازسخنرانی آقای قرائتی

 

 

 

[ چهارشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٧:٤٧ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

از حسین تا حوسین!

فلسفه عزاداری حسینی، زنده نگه داشتن اسلام و مکتب اهل بیت( ع) است، اما بعضا بر اثر ورود آسیب‌ها، آفات و تحریفات این هدف و فلسفه اصلی تا حدودی فراموش و اهداف کاذب دیگری جایگزین آن شده است، مطلب زیر یادداشتی است ازسهراب محمودی که به آسیب شناسی عزاداری سالار شهیدان امام حسین علیه السلام در برخی مجالس پرداخته است..
سلام و درود خدا بر آنهایی که در عزای سالار شهیدان گریه می کنند.

متاسفانه در برخی مجالس عزاداری و نحوه تعزیه گردانی و مجلس سینه زنی سنتی سالار و سرور شهیدان امام حسین علیه السلام بیشتر به یک مجلس گردانی ظاهری تبدیل می شود و بیم آن می رود که دل‌های پاک و باصفای آن عزیزان از درونی کردن شعائر و ارزش‌های عاشورایی فاصله بگیرد و بیشتر روبنایی شود، بگونه ای که فقط به ریتم آهنگ و هارمونی نوحه توجه شود تا به عمق مصیبت و دلسوختگی و پاک باختگی در آن.

این تذکر از باب تکریم شعائر روضه امام حسین (ع) و مجالس، بدور از هرگونه تعریض و خدای ناکرده تردید در نیت دلسوختگان حسینی گفته می شود تا در آن گوشه چشمی از حضرت ابا عبدالله و ولی عصر روحی فدا بر دل‌های سوخته ما نیز بشود. در مقام نمادشناسی نام مبارک امام حسین علیه السلام تبدیل به حوسین می شود؛ تا همه چیز تحت الشعاع هروله ها وحوسین حوسین‌های تامل برانگیز شود!

تفاوت‌های «حسین» و «حوسین»

1- حسین علیه السلام یکی بیشتر نیست، امام حوسین‌ها متفاوت است و حوسین این مداح با حوسین آن مداح فرق می کند.

2- یاران حسین علیه السلام او را بنده خدا می دانند، ولی یاران حوسین فریاد حوسین اللهی سر می دهند.

3- حسین علیه السلام نماز را در بحبوحه جنگ در اول وقت به جای می آورد، اما حوسین نماز صبح را فدای مجالس شبانه می کند.

4- درد حسین علیه السلام درد دین و شرافت انسانی بود، اما همه مشکل حوسین عطش و سیراب کردن بستگانش بود .

5- ظهر عاشورا در مجلس حسین علیه السلام صدای الله اکبر و حی علی الصوه به گوش می رسد، اما در مجلس حوسین فریاد حوسین حوسین به جنگ اذان می رود.

6- حسین علیه السلام را باید از مطهری ها شناخت، اما حوسین را در لابلای آواز ناعالمان و ناعارفان باید جست.

7- حسین علیه السلام برای تمام سال زنده است و الگویی برای هر لحظه زندگی ماست، اما حوسین فقط ده روز سال جلوه می کند و بقیه سال بهانه ای است برای دور هم جمع شدن دوستان.

8- دوستان حسین علیه السلام ناخودآگاه خون گریه می کنند اما دوستان حوسین خودآگاه خودزنی و مجلس گرمی می کنند و هر کس کبودی صورت و سینه اش بیشتر باشد مقرب تر است .

9- حسین علیه السلام برای گفتن حرف خود به چیزی نیاز ندارد اما حوسین به طبل و بوق و کرنا و سبک پاپ نیاز دارد.

10- در مجلس حسین علیه السلام رسیدن به معرفت مهم است، اما در مجلس حوسین ترتیب صفها و ریتم نوحه و بالا و پایین پریدن‌ها.

11- حرارت حسین علیه السلام هرگز در دل‌ها سرد نمی شود، اما حرارت حوسین بعد از یک شور زدن سرد می شود .

12- عاصیان و گنهکاران برای شفاعت و توبه به مجلس حسین علیه السلام می روند، اما در مجلس حوسین برای مجلس گردانی و ندانسته گاهی با مزاحمت برای دیگران وآلودگی به گناه.

13- حسینی ها قبولی را به اطاعت از خدا و خلوص نیت و پاکی دل می دانند، اما حوسینی ها می گویند: هر چه می خواهد دل تنگت بکن فقط یا حوسین فراموش نشود .

عزیزان آنکه در کربلای 61 هجری به شهادت رسید امام حسین (ع) بود نه حوسین!

 

 

[ دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٧:۳۸ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

در یک قدمی بهشت و جهنم

 

گاهی وقت‎ها آدم در می‌ماند در حکمت خدا و ماجرای تاریخ. اینکه فردی مثل زهیر که اصرار داشت با امام برخورد نکند، با یک دیدار شیفته پسر رسول خدا شد و جانش را نثار او کرد، و اینکه از طرفی ضحاک نامی درست در لحظه تنهایی امام او را رها کرد و رفت دنبال کار و بار خود.

زهیربن قین

"زهیر بن قین بن قیس انماری یجلی" از مردان شریف و بزرگ قبیله خود بود که در کوفه در میان قوم خود می‌زیست او مردی شجاع بود و دلاوری‌های وی در جنگ‌ها مشهود و معروف بود، زمانی که اعراب به ایران حمله کردند، زهیر جوان بود. روزی از سلمان شنید که هیچ افتخاری بالاتر از این نیست که آدم در کربلا، به نوه پیامبر کمک کند.

زهیر در ابتدا عثمانی و از طرفداران عثمان بود، ولی پس از آن که در سال 60 هجری با خانواده‌اش از سفر حج باز می‌‌گشت تلاش می‌کرد تا کاروانش با کاروان امام در یک‌جا منزل نکند. او دوست نداشت با امام دیداری داشته باشد، ولی به خاطر اصرار همسرش و یادآوری حرف سلمان، پیش امام رفت و شیفته امام شد.

در اثر هدایت الهی از عقیده خود دست کشید و از شیعیان علی و اهل بیت علیهم السلام شد و با امام حسین علیه السلام همراه شد و به کربلا آمد.

وی از حامیان و یاران درجه اول سیدالشهداء علیه السلام بود و سخنان و مبارزات وی به آن گواهی می‌دهد، زهیر از فرماندهان بزرگ سپاه امام علیه السلام است که حضرت وی را به فرماندهی میمنه (سمت راست) سپاه خود گمارد وی چندین بار سپاه دشمن را نصیحت کرد و آنان را از رو در رویی با امام علیه السلام بیم داد.

هنگامی که شمر و همراهانش به خیمه‌های امام حسین علیه السلام حمله کردند، زهیر بن قین و چند تن از یاران امام، شمر و اصحابش را از خیمه‌ها دور ساختند و چند تن از آنها را کشتند، و نیز بعد از آنکه حبیب بن مظاهر به شهادت رسید و آتش جنگ شعله‌ور شد، زهیر به همراه حر بن یزید مبارزه ای دلاورانه کرد و هر گاه یکی از آنان در محاصره دشمن قرار می‌گرفت، دیگری وی را نجات می داد.

پس از مبارزه حر، پس از آنکه امام علیه السلام نماز ظهر را به جا آورد، زهیر دوباره به میدان رفت و دلاورانه جنگید و کسی همانند مبارزه و دلاوری‌های زهیر را کسی ندیده و نشنیده است. می‌گویند زهیر در این مبارزه 120  نفر را به هلاکت رساند تا آنکه شهید شد

ضحاک بن عبدالله مشرقی

 فرزند عبدالله مشرقی همراه با پسر عمویش عمروبن قیس مشرقی، در دهکده «قصربنی مقاتل» با حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام بین راه کربلا ملاقات کردند، امام آنها را به یاری طلبید، "عمرو" عذر خواهی کرد و گفت: من مردی عیال وار و سال‌خورده و بدهکار به مردم هستم و اموال مردم نزد من است من باید بروم. ولی ضحاک، دعوت امام را قبول کرد و گفت: ای پسر پیغمبر به شرط اینکه هرگاه که یاری من دیگر بی نتیجه بود، و نفعی نداشت، بیعت خود را از من بردارید. حضرت هم قبول کردند.

این‌چنین ضحاک با قافله اهل بیت وارد کربلا شد، در صبح روز عاشورا در حمله اول شرکت کرد و نماز ظهر را همراه امام به جای آورد. او وقتی که دید سپاه بنی امیه با اسب های خود در یک هدف گیری، اسب های اصحاب امام را هدف قرار داده و از پای در می آورند، اسب خودش را در یکی از خیمه ها پنهان کرد و پیاده جنگید. در مقابل امام علیه السلام، دو نفر از دشمن را که پیاده می جنگیدند به قتل رساند و دست یکی دیگر را از تنش قطع کرد که حضرت هم درحق او دعا کردند و فرمودند: خداوند دست تو را قطع نکند و خدا در دفاع از اهل بیت پیغمبرت، جزای خیر به تو عطا نماید.

ضحاک زمانی که دید که بیشتر اصحاب به شهادت رسیدند و جز یکی دو نفر باقی نمانده اند، خدمت ابا عبدالله آمد و عرض کرد: یابن رسول الله، به خاطر دارید که بین من و شما چه شرطی بود؟ حضرت فرمودند: آری. من بیعت خود را از گردن تو برداشتم ولی تو چگونه می توانی از بین سپاه دشمن فرار کنی؟ ضحاک گفت: من اسب خود را در خیمه ای پنهان کردم و به همین جهت هم بود که پیاده می جنگیدم. سپس از حضرت اجازه گرفت از ادامه جنگ منصرف شد و به پشت جنگ برگشت و اسب خود را برداشت و عصر روز عاشورا، خاندان وحی را رها کرد. او که مردی شجاع و جنگجو بود سوار بر اسب شد، به قلب سپاه بنی امیه حمله نمود و لشگر دشمن را شکافت و عده ای را به قتل رساند و عده ای را زخمی کرد و از بین آن لشگر عبور کرد تا به شهر و دیار خود برگردد.

[ شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥۳ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

قدیمی ترین تابلوی عاشورا

[ پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

درختی که درعاشوراخون میگرید(زرآبادقزوین)

[ چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

  کربلاتاکوفه

 


11 محرم

 

عمر سعد ملعون روز یازدهم تا وقت ظهر در کربلا ماند، و بر کشتگان سپاه خود نماز گذارد و آنان را به خاک سپرد. وقتى روز از نیمه گذشت فرمان داد تا دختران پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را بر شتران بى جهاز سوار کردند و سید سجاد (علیه السلام ) را نیز با غل جامعه بر شتر سوار کردند. هنگامى که آنان را از قتلگاه عبور دادند و نظر بانوان بر جسم مبارک امام حسین (علیه السلام ) افتاد لطمه ها بر صورت زدند و صدا به صیحه و ندبه برداشتند.
 تشکیل مجلس ابن زیاد
روز یازدهم عمر سعد به کوفه آمد. ابن زیاد اذن عمومى داد تا مردم در مجلس حاضر شوند. سپس راءس مطهر امام حسین (علیه السلام ) را نزد او گذاشتند و او نگاه مى کرد و تبسم مى نمود و با چوبى که در دست داشت جسارت مى نمود.


حرکت اهل بیت امام حسین (علیه السلام ) به سوى کوفه
عصر روز یازدهم اهل بیت (علیهم السلام ) را با حالت اسارت به طرف کوفه بردند). نزدیک غروب حرکت کردند و شبانه به کوفه رسیدند. لذا آن بزرگواران داغدار و مصیبت زده را تا صبح پشت دروازه هاى کوفه نگه داشتند. هنگام صبح عمر سعد ملعون از کوفه خارج شد، و بسان فرماندهى که از فتوحات خویش خوشحال است همراه اسراء وارد کوفه شد.


12 محرم


 دفن شهداى کربلا
روز دفن بدنهاى مطهر سید الشهدا (علیه السلام ) و اهل بیت و اصحاب آن حضرت ، توسط امام سجاد (علیه السلام ) به یارى جمعى از بنى اسد است .


 ورود اهل بیت (علیهم السلام ) به کوفه


روز دوازدهم روز ورود اهل بیت (علیهم السلام ) با حالت اسارت به کوفه است . در این روز ابن زیاد فرمان داد که احدى حق ندارد با اسلحه از خانه بیرون آید، و ده هزار سوار و پیاده بر تمام کوچه ها و بازار موکل گردانید، که احدى از شیعیان امیر المؤ منین (علیه السلام ) حرکتى نکند. سپس فرمان داد سرهایى را که در کوفه بود برگردانند و در پیش روى اهل بیت (علیهم السلام ) حرکت دهند، و با هم وارد شهر کرده در کوى و بازار بگردانند.
مردم با دیدن حالت زار ذریه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و سرهاى بر نیزه و بانوان و مخدرات در هودجهاى بدون پوشش ، صدا به گریه بلند نمودند. زینب کبرى ، ام کلثوم ، فاطمه بنت الحسین و امام زین العابدین (علیهم السلام ) به ترتیب با جگرهاى سوزان و قلوب دردناک ایراد خطبه نمودند، که عده اى از لشکر با دیدن این اوضاع از کرده خود پشیمان شدند، اما هنگامى که خیلى دیر شده بود!!

روز شهادت حضرت سجاد (علیه السلام )
شهادت امام زین العابدین (علیه السلام ) بنابر قولى در این روز در سال 94 هجرى در سن 57 سالگى واقع شده است .


13 محرم


 اسراى اهل بیت (علیهم السلام ) در مجلس ابن زیاد
پس از آنکه اسرا و سرهاى مقدس شهدا را در کوفه گردانیدند، ابن زیاد در کاخ خود نشست و دستور داد سر مطهر امام حسین (علیه السلام ) را در برابرش گذاشتند. آنگاه زنان و کودکان آن حضرت را به همراه امام سجاد (علیه السلام ) - در حالیکه به طناب بسته بودند - وارد مجلس نموده ، در برابر تخت آن ملعون ایستاده نگاه داشتند. در این حال درباریان آن ملعون به تماشا ایستاده بودند.


 اسراى اهلى بهت (علیهم السلام ) در زندان کوفه
پس از مجلس شوم ابن زیاد، اهل بیت (علیهم السلام ) را با غل و زنجیر وارد زندان کوفه نمودند.
 خبر شهادت امام حسین (علیه السلام ) در مدینه و شام
ابن زیاد به مدینه و شام نامه نوشت و خبر شهادت امام حسین (علیه السلام ) را منتشر ساخت .
شهادت عبد الله بن عفیف
عبد الله بن عفیف از دى بزرگوارى از اصحاب امیر المؤ منین (علیه السلام ) بود و در جنگهاى جمل و صفین دو چشم خویش را از دست داده بود. لذا مشغول عبادت بود.
او هنگامى که شنید پسر زیاد ملعون به امیر المؤ منین و امام حسین (علیه السلام ) نسبت کذب مى دهد، از میان جمعیت برخاست و گفت : ساکت باش اى پسر مرجانه ، دروغگو توى و پدر تو که به تو این مقام را داد. اى دشمن خدا! فرزندان پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را مى کشى و در منابر مؤ منین اینچنین سخن مى گویى ؟ ماءموران خواستند متعرض او شوند که با کمک قبیله اش به خانه رفت ، ولى بعد آمدند و خانه او را محاصره کردند. پس از رشادتهاى او و دخترش دستگیر شد و همانطور که از خدا خواسته بود به دست بدترین خلق یعنى ابن زیاد به شهادت رسید.


15 محرم

فرستادن سرهاى مطهر شهدا به سوى شام
بنابر بعضى اقواى ، در این روز سرهاى مطهر اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام ) را به سوى شام حرکت دادند. البته بعد اءهل بیت (علیهم السلام ) سرهاى مطهر را به بدنها ملحق کردند.

20 محرم


دفن بدن جون در کربلا
بعد از ده روز از واقعه عاشورا جمعى از بنى اسد بدن شریف جون غلام ابى ذر غفارى را پیدا کردند در حالى که صورتش نورانى و بدنش معطر بود و سپس او را دفن کردند..
جون کسى بود که امیر المؤ منین (علیه السلام ) او را به 150 دینار خرید و به ابوذر بخشید. هنگامى که ابوذر را به ربذه تبعید کردند این غلام براى کمک به او به ربذه رفت و بعد از رحلت جناب ابوذر به مدینه مراجعت کرد و در خدمت امیر المؤ منین (علیه السلام ) بود تا بعد از شهادت آن حضرت به خدمت امام مجتبى (علیه السلام ) و سپس به خدمت امام حسین (علیه السلام ) رسید و همراه آن حضرت از مدینه به مکه و از مکه به کربلا آمد.
هنگامى که جنگ در روز عاشورا شدت گرفت او خدمت امام حسین (علیه السلام ) آمد و براى میدان رفتن و دفاع از حریم ولایت و امامت اجازه خواست . حضرت فرمودند: در این سفر به امید عافیت و سلامتى همراه ما بود! اکنون خویشتن را به خاطرما مبتلا مساز.
جون خود را بر قدمهاى مبارک امام حسین (علیه السلام ) انداخت و بوسید و گفت : اى پس رسول خدا، هنگامى که شما در راحتى و آسایش بودید من کاسه لیس شما بودم ، و حال که به بلا گرفتار هستید شما را رها کنیم ؟
جون با خود فکر کرد: من کجا و این خاندان کجا؟! لذا عرضه داشت : آقاى من ، بوى من بد است و شرافت خانوادگى هم ندارم و نیز رنگ من سیاه است . یا اباعبدالله ، لطف فرموده مرابهشتى نمایید تا بویم خوش گردد و شرافت خانوادگى به دست آورم و رو سفید شوم . نه آقاى من ، از شما جدا نمى شود تا خون سیاه من با خون شما خانواده مخلوط گردد. جون مى گفت و گریه مى کرد به حدى که امام حسین (علیه السلام ) گریستند و اجازه دادند.
با آنکه جون پیر مردى 90 ساله بود، ولى بچه ها در حرم با او انس فراوانى داشتند. او به کنار خیمه ها براى خداحافظى و طلب حلالیت آمد، که صداى گریه اطفال بلند شد و اطراف او را گرفتند. هر یک را به زبانى ساکت کرد و به خیمه ها فرستاد و مانند شیرى غضبناک روى به آن قوم ناپاک کرد. او جنگ نمایانى کرد، تا آنکه اطراف او را گرفتند و زخمهاى فراوانى به او وارد کردند. هنگامى که روى زمین افتاد، امام حسین (علیه السلام ) سر او را به دامن گرفت و بلند بلند گریست ، و دست مبارک بر سر و صورت جون کشید و فرمود: اللهم بیض وجهه و طیب ریحه و احشره مع محمد و آل محمد (علیهم السلام ): بارالها رویش را سفید و بویش را خوش فرما و با خاندان عصمت (علیهم السلام ) محشورش نما.
از برکت دعاى حضرت روى غلام مانند ماه تمام درخشیدن گرفت و بوى عطر از وى به مشام رسید. چنانکه وقتى بدن او را بعد از ده روز پیدا کردند صورتش منور و بویش معطر بود.

[ چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٩:٤۳ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

 

 

السلام علیک یااباصالح المهدى (عج)

اجرک الله فی مصیبه جدک الحسین علیه السلام

 

یا آدم! از شدت عطش چشمان حسین آسمان را مانند دود میبیند.... 

ای ابراهیم ! و تو کشنده فرزندت نیستی .این شان حسین است . 

....و ابراهیم سخت گریست و فرمود: ای پروردگار من! کاش اذن قربان کردن  اسماعیل را به من می دادی، تا داغی بر دل می داشتم و در یکی ازمصائب حسینت با اوهمدردی میکردم.

وخداوند فرمود:ای ابراهیم! تو بر او گریستی و با انجام این کار با او شریک شدی.

 

عاشورای حسینی بر شمادلدادگان کوی عشق تسلیت باد

 

 

وقایع عاشورا

 

  1. شهادت امام حسین (علیه السلام)


در این روز در سال 61 ه‍ که روزجمعه بوده آقا و مولایمان حضرت اباعبدالله الحسین (علیه السلام ) در سن 58 سالگى (و یا56 و یا 57 سالگى ) بعد از نماز ظهر، مظلومانه و با حالت تشنگى و گرسنگى در زمین کربلا به شهادت رسیدنداین روز، روز باریدن خون از آسمان است ، و روزى است که شهادت اهل بیت و اصحاب امام حسین (علیه السلام ) در آن به وقوع پیوسته است.
چهار هزار ملک در این روز به زمین کربلا براى نصرت آن حضرت آمدند، و چون اجازه نیافتند تا ظهور حضرت مهدى (علیه السلام ) گریه کنان نزد قبر آن حضرت ماندگارند. در این روز ترک خوردن و آشامیدن بخصوص از غذاهاى لذیذ مناسب است.


 2. شهادت حبیب بن مظاهر اسدى کوفى .
 3. شهادت مسلم بن عوسجه .
 4. شهادت حربن یزید ریاحى .
5.  شهادت جون مولى ابى ذر الغفارى .
 6. شهادت همسر وهب ، به دست رستم غلام شمر.
7.  شهادت شبیه ترین مردم به رسول خدا (صلى الله علیه و آله )، على اکبر (علیه السلام ) فرزند بزرگ سید الشهداء (علیه السلام ) عموىوالامقام حضرت صاحب الامر (علیه السلام ).
8.  شهادت قاسم بن الحسن (علیهما السلام )
9  شهادت عبد الله بن الحسن (علیهما السلام )
 10 شهادت قمر منیر بنى هاشم حضرت عباس بن على بن ابى طالب (علیهم السلام )
 11. شهادت مولانا الرضیع باب الحوائج على اصغر (علیه السلام ).
12. آمدن ذوالجناح با یال و کاکل خونین به سوى خیمه فاطمیات براى آوردن خبر شهادت آن حضرت .
13. ماتم و ناله و گریه پردگیان حرم بر سید الشهداء (علیه السلام )و اولاد و بستگان و اصحاب آن حضرت .
14. غارت اموال از خیام امام حسین (علیه السلام ).
15. فرار فاطمیات و علویات در بیابانها بعد از شهادت آقا و سرور شان اباعبدالله (علیه السلام ).
16. غارت کردن لباس و زره و... از بدن مطهر شهداى کربلا.
17. جدا شدن سرهاى مطهر امام حسین (علیه السلام ) و اهل بیت و اصحاب آن حضرت .
18. به آتش کشیدن خیمه هاى آل الله ، فرزندان رسول خدا و على مرتضى و فاطمه زهرا (علیهم السلام )
19. شهادت دختران کوچک در کنار خیمه ها.
20. گریه و ماتم بر سید الشهدا (علیه السلام ) و عزاى زمین و زمان ، عرش و آسمان ، جن و انس و ملک و وحوش بر آن حضرت .
در این روز ملکى ندا کرد: اى امت ظالمى که عترت پیامبر خود را کشتید، خداوند شما را موفق به درک عید فطر و قربان نفرماید.
21. راءس مطهر امام حسین (علیه السلام ) در کوفه
عصر عاشورا راءس مطهر و نورانى امام حسین (علیه السلام ) را توسط خولى بن یزید اصبحى ملعون حمید بن مسلم از دى به کوفه فرستادند.
22. خونین شدن ریشه هر گیاهى که از زمین کشیدند، از مصیبت عظماى آن روز.
23. قتل ابن زیاد
ابن زیاد در روز عاشوراى سال 67 ه‍ به فرمان مختار به جزاى ظاهرى اعمالش رسید و کشته شد.حصین بن نمیر و جمعى از قتله امام حسین (علیه السلام ) نیز همراه ابن زیاد به قتل رسیدند).
ابن زیاد ملعون به دست ابراهیم پسر مالک اشتر نخعى کشته شد، و سر نحسش را براى مختار فرستادند. مختار هم سر او را براى امام زین العابدین (علیه السلام ) فرستاد. هنگام وارد کردن سر ابن زیاد حرت مشغول غذا خوردن بودند. لذا سجده شکر به جاى آورده فرمودند: ((روزى که ما را بر ابن زیاد وارد کردند غذا مى خورد. من از خدا خواستم که از دنیا نروم تا سر او را در مجلس غذاى خود مشاهده کنم ، همچنان که سر پدر بزرگوارم مقابل او بود و غذا مى خورد. خداوند به مختار جزاى خیر دهد که خونخواهى ما را نمود)). سپس حضرت به اصحاب خود فرمود: همه شکر کنید.
 24. قیام حضرت مهدى (علیه السلام )
به روایتى حضرت بقیه الله الاعظم حجه بن الحسن العسکرى ارواحنا فداه در این روز قیام خواهند کرد..
 25. وفات ام سلمه
در این روز در سال 62 - 63 ه‍ ام سلمه همسر پیامبر (صلى الله علیه و آله ) از دنیا رحلت فرمود.

هنگام حرکت امام حسین (علیه السلام ) از مدینه به مکه ام سلمه آمد و خبر شهادت آن حضرت را که از پیامبر (صلى الله علیه و آله ) شنیده بود با اندوهى فراوان بازگو کرد. امام حسین (علیه السلام ) محل شهادت و موضع دفن خود و اصحابشان و... را به معجزه نشان دادند. سپس مقدارى از خاک آن بقعه طیبه را به ام سلمه دادند و در نزد آن حضرت بود تا روز عاشورا که ام سلمه پیامبر (صلى الله علیه و آله ) را با حالتى گرد آلود و ژولیده مو در خواب دید، و عرض کرد: یا رسول الله ، این چه حالت است که در شما مى نگرم ؟ فرمودند: ((اى ام سلمه ، حسین مراکشتند و دیشب براى او و اصحاب او قبر مى کندم.
وقتى از خواب بیدار شد دید خاکى که پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و امام حسین (علیه السلام ) به او داده بودند به خون تازه تبدیل شده است.

 

اصلاًحسین جنس غمش فرق می کند

این راه عشق پیچ وخمش فرق می کند 

اینجاگدا همیشه طلبکار می شود 

اینجا که آمدی کرمش فرق می کند 

شاعر شدم برای سرودن برایشان 

این خانواده، محتشمش فرق می کند 

"صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین" 

عیسای خانواده دمش فرق می کند 

از نوع ویژگی دعا زیر قبه اش 

معلوم می شود حرمش فرق می کند 

تنها نه اینکه جنس غمش جنس ماتمش 

حتی سیاهی علمش فرق می کند 

با پای نیزه روی زمین راه میرود 

خورشید کاروان قدمش فرق می کند 

من از حسینُ منی پیغمبر خدا 

فهمیده ام حسین "همش" فرق می کند.

 

 

 

 

[ یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٩:۱۸ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

90نکته مرثیه خوانی

 

-1- در مرثیه خوانی به «خدا» توکل کنیم.
-2- در مرثیه خوانی توسل به معصومان و کمک از آنان بویژه حضرت فاطمه‏ی زهرا و امام حسین و حضرت مهدی - علیهم‏السلام - را فراموش نکنیم.
-3 در مرثیه خوانی، از خاندان عصمت و طهارت - علیهم‏السلام - با احترام یاد کنیم، مثلا برای مرد (علیه‏السلام) و برای زن (علیهاالسلام) را به کار بریم.
-4- از خدا بخواهیم تا خاندان عصمت و طهارت بویژه حضرت مهدی - علیهم‏السلام - به جلسات مرثیه خوانی ما عنایت کنند و در این گونه مجالس تشریف بیاورند و چشمان گنهکار ما را به جمال دل آرای خویش نورانی بفرمایند.
5- -اگر به مرثیه خوانی علالقه داریم از خاندان عصمت و طهارت بویژه حضرت فاطمه‏ی زهرا و امام حسین و امام زمان - علیهم‏السلام - بخواهیم تا ما را در زمره‏ی مرثیه خوانان واقعی خود قرار دهند.
6- -مرثیه خوانی از نعمتهایی است که خداوند و خاندان عصمت و طهارت علیهم‏السلام - به دوستان خود عطا می‏کند، پس آن را دست کم نگیریم و کم ارزش نکنیم.

7- می‏توانیم ثواب مرثیه خوانی خود را به معصومان - علیهم‏السلام - یا مراجع تقلید - رضوان الله علیهم - و یا پدر و مادر و فامیل و مانند آن هدیه کنیم.
8- خواندن مرثیه را به عنوان انجام عبادت و وظیفه‏ی شرعی بدانیم.
9- در هنگام مرثیه خوانی با طهارت و با نظافت باشیم.
10- می‏توانیم پیش از مرثیه خوانی دو رکعت نماز بخوانیم و از خدا بخواهیم تا ما را در مرثیه خوانی موفق بدارد.
11- شایسته است پیش از خواندن مرثیه جمله‏ی «یا اباعبدالله ادرکنا» یا جمله‏ی «یا صاحب الزمان ادرکنا» و یا جمله‏ی «یا فاطمة الزهراء ادرکینا» را از قلب خود بگذرانیم و یا بر زبانمان جاری نماییم.
12- پیش از مرثیه خوانی درباره‏ی آن فکر نماییم که چگونه آن را آغاز کنیم، چگونه آن را ادامه دهیم و چگونه آن را به پایان بریم و بطور کلی چگونه آن را بیان نماییم.
13- مرثیه را با نام و حمد خدا و درود و صلوات بر پیامبر گرامی اسلام - صلی الله علیه و آله - و ائمه‏ی معصومین - علیهم‏السلام - و بیزاری از دشمن آنان آغاز کنیم. مثلا بگوییم: «بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله رب العالمن، ثم الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا ابی‏القاسم محمد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین».
14- می‏توانیم مرثیه را نیز با نام خدا و یاد صفات خدا آغاز کنیم. مثلا بگوییم: «بسم الله الرحمن الرحیم، یا رحمان یا رحیم...».
15- پس از ذکر نام و صفات و حمد خدا و درود بر معصومان می‏توانیم چند بیت شعر بخوانیم و یا خاطره و داستانی را ذکر کنیم و سپس اصل مرثیه را بازگو نماییم.
16- اگر شعر یا خاطره و یا داستانی پیش از خواندن اصل مرثیه مورد استفاده قرار می‏گیرد، سعی شود آن قدر طولانی نگردد که از اصل مرثیه بیشتر شود و اصل مرثیه و هدف و محتوای آن را تحت الشعاع خود قرار دهد.

17- چناچه شعر یا داستان یا خاطره و یا نظایر آن در مرثیه خوانی مورد استفاده قرار گرفتند، باید از نظر محتوا درست و از نظر مدرک صحیح و معتبر باشند.
18- شایسته است از اشعار عرفانی مربوط به مرثیه در همه جا استفاده نشود، زیرا عرفان، زمینه و یا زمینه سازی می‏خواهد.
19- در آغاز راه و پیش از خواندن مرثیه، آن را در خانه یا مانند آن تمرین و حفظ کنیم، تا در هنگام خواندن مرثیه دچار اشتباه و یا فراموشی نشویم.
20- اگر شنوندگان برای شنیدن مرثیه بطور پراکنده نشسته‏اند، در صورت امکان از آنان بخواهیم به صورت جمعتر بنشینند.
21- سعی کنیم تا مرثیه را بدون مقدمه چینی و زمینه سازی شروع ننماییم. به قول معروف، فوری به «گودال قتلگاه» نرویم.
22- برای مقدمه چینی و زمینه سازی می‏توان مرثیه را با عرض سلام بر معصوم یا شهید مورد نظر، و یا همان گونه که گفته شد با خواندن شعر و ذکر داستان و خاطره‏ای مربوط به مرثیه‏ی مورد نظر آغاز کنیم.
23- گاهی برای آغاز یا پایان مرثیه‏ی سرور شهیدان می‏توانیم این سلامها را بخوانیم: «السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله اخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین [و رحمة الله و برکاته ]».
24- در آغاز یا پایان مرثیه‏ی هر معصومی - علیه‏السلام- می‏توانیم قسمتی از دعای توسل را که مربوط به آن معصوم است بخوانیم، مثلا برای مرثیه‏ی امام حسین - علیه‏السلام- عرض کنیم: «[السلام علیک] یا اباعبدالله یا حسین بن علی ایها الشهید یابن رسول الله یا حجة الله علی خلقه یا سیدنا و مولینا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیها عند الله اشفع لنا عندالله».

25- معمولا مرثیه دارای سه مرحله است: یک: مقدمه، دو: اوج و سه: فرود. بعد از رسیدن مرثیه به مرحله‏ی اوج و سوزناک خود، آن را زیاد طول ندهیم، یعنی مرحله‏ی فرود مرثیه را کوتاه کنیم، که گاهی مرثیه حتی بدون فرود نیز خوانده می‏شود.
26- مرحله‏ی اوج مرثیه، مرحله‏ای است که گره مرثیه گشوده می‏شود و سوزناکترین قسمت مرثیه است. بدین جهت مرحله‏ی اوج مرثیه را زود بیان نمی‏کنیم.
27- وقتی مرثیه به مرحله‏ی اوج خود رسید سوز و گدازی را در شنوندگان برانگیزانیم و «تحولی درونی» در آنها به وجود آوریم به گونه‏ای که حالت توجه به معارف بلند عاشورایی با آن سوز و گداز همراه گردد.
28- در اوج مرثیه با کلماتی مانند «یا حسین» و «یا زهرا» توسل را بیشتر و داغتر کنیم.
29- اگر مرثیه را همراه با سخنرانی انجام می‏دهیم شایسته است که ارتباط موضوع سخنرانی با موضوع مرثیه را فراموش نکنیم و ارتباط بین آن دو را در نظر داشته باشیم، و به اصطلاح سخنوران مرثیه خوان «گریز» بزنیم.
30- شایسته است مرثیه را با خواندن دعا و فاتحه و صلوات و قیام برای حضرت مهدی - عجل الله تعالی فرجه الشریف - به پایان بریم.
31- پس از پایان مرثیه می‏توان آیه‏ی «و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون: و ستمکاران بزودی خواهند دانست که به چه مکانی باز می‏گردند.» و یا آیه‏ی «الا لعنة الله علی الظالمین: آگاه باشید نفرین خدا بر سمتمکاران است»، را خواند.
32- بعد از خواندن آیاتی که گفته شد می‏توانیم برای استجابت دعا پنج بار آیه‏ی «امن یجیب المظطر اذا دعاه و یکشف السوء» را بخوانیم.
33- می‏توانیم پس از «امن یجیب» این دعا را بخوانیم «اللهم انا نسئلک و ندعوک باسمک العظیم الاعظم الاعز الاجل الاکرم بحق محمد و علی و فاطمة و الحسن و الحسین و التسعة المعصومین من ذریة الحسین» و سپس ده بار «یا الله» بگوییم و آن گاه دعاهای دیگر را بخوانیم.

34- اگر هنگام مرثیه خوانی، مطلب یا شعر بعدی را فراموش کردیم، مطلب یا شعر قبلی را تکرار می‏کنیم و شرح می‏دهیم و در ضمن این کار به جستجوی مطلب یا شعر بعدی می‏پردازیم تا آن را به یاد آوریم.
35- برای مرثیه خوانی اگر می‏توانیم در جایی قرار گیریم که مشرف بر شنوندگان باشیم.
36- شایسته است موانع تمرکز حواس را از محل مرثیه خوانی حذف کنیم. گاهی این کار با تذکری از سوی مرثیه خوان می‏تواند انجام گیرد.
37- در آغاز مرثیه می‏توانیم از شنوندگان بخواهیم تا سرها را به زیر بیندازند، دلها را روانه‏ی کربلا کنند و زانوی غم در بغل بگیرند.
38- تا می‏توانیم مدت و مقدار مرثیه را در مدت زمانی که از ما خواسته‏اند انجام دهیم، یعنی مرثیه را بموقع شروع کنیم و بموقع خاتمه دهیم.
39- در ابتدای مرثیه صدای خود را خیلی بالا نبریم و بلند نکنیم، تا برای ادامه‏ی مرثیه نیز نفس داشته باشیم.
40- گاهی گلو و دهان مرثیه خوانهای مبتدی خشک می‏شود و یا نفس آنان کم می‏آید، این امری طبیعی است که به مرور زمان از بین می‏رود. ولی نکات مرثیه خوانی مانند نکته‏ی قبلی را نیز باید رعایت کرد، تا با چنین مشکلی روبرو نشد.
41- اگر صدای شما گرفته یا سرما خورده و یا ناصفاف است، چنانچه می‏توانیم در رفع آن بکوشیم و یا خودمان پیش از خواندن مرثیه به شنوندگان آن را بگوییم.
42- سعی کنیم برای خواندن مرثیه، شروع خوب، گیرا و جذابی داشته باشیم.
43- تلاش کنیم خودمان نیز همراه خواندن مرثیه بسوزیم و اشک بریزیم و گریه کنیم که گفته‏اند: «آنچه از دل برآید، لا جرم بر دل نشیند».
44- اگر هنگام خواند مرثیه، خودمان گریه نمی‏کنیم (بکاء)، دست کم حالت گریه به خود بگیریم (تباکی).
45- سوز و حال و گریه در مرثیه خوانی را از خود خدا و معصومان - علیهم‏السلام - طلب کنیم.
46- خود را برتر از مرثیه خوانهای دیگر ندانیم و متواضع باشیم. مثلا نگوییم: «من یک ساعت مرثیه خوانی کردم ولی فلانی کم آورد».
47- علاقه و تمرین و صدق و اخلاص و تقوا از عوامل موثر در مرثیه خوانی است؛ پس به آنها توجه بیشتری کنیم.
48- تعدا کم یا زیاد جمعیت در اخلاص ما برای مرثیه خوانی تاثیر نگذارد. مثلا نگوئیم: «دیشب در مجلسی مرثیه خوانی کردم که غلغله بود و جای سوزن انداختن نبود».
49- اگر از مرثیه خوانی ما انتقاد سودمندی کردند، ناراحت نشویم و آن را بپذیریم.
50- از تحقیر مرثیه خوانهای دیگر به گونه‏های مختلف خودداری کنیم، مثلا نگوئیم: «روی فلانی را کم کردم».
51- اگر برای مرثیه خوانی به ما هدیه‏ای ندادند ناراحت نشویم، زیرا پاداش اصلی و حقیقی این کار نزد خدا است.
52- به خاطر حضرت فاطمه‏ی زهرا و امام حسین - علیهاالسلام - برای مرثیه خوانها احترام ویژه‏ای قائل باشیم. پس حداقل می‏توانیم به احترامشان از جای خود برخیزیم و یا دست آنان را ببوسیم.
53- هنگام مرثیه خوانی با مدیریت خود، کنترل مجلس را به عهده بگیریم، زیرا ممکن است در بعضی موارد، کنترل مجلس را از دست بدهیم و یا دیگران بخواهند نظم مجلس را به هم بزنند.
54- تجربیات مرثیه خوانی خود را در اختیار دیگران قرار دهیم و در این مورد نیز سخاوتمند باشیم، که خیر و برکت نزد خداست.
55- حتما بر موضوع و محتوای مرثیه تسلط کافی داشته باشیم. مثلا بدانیم در آغاز و مقدمه‏ی مرثیه چه چیزهایی را باید بخوانیم و در اوج و فرود مرثیه چه چیزهایی را باید بگوییم.

56- در آغاز راه و پیش از خواندن مرثیه، یک بار دیگر مرثیه را مطالعه و مرور کنیم تا مرتکب اشتباهی نشویم.
57- می‏توانیم در ابتدای مرثیه خوانی موضوع مرثیه را به شنوندگان بگوییم، مثلا به آنان بگوییم: «امشب می‏خواهم روضه‏ی حضرت علی اکبر -علیه‏السلام- را برای شما بخوانم».
58- اگر چراغهای مجلس مرثیه خوانی خاموش شوند، شاید حزن و اندوه بیشتری بر آن مجلس حاکم گردد؛ پس در مواردی به این نکته توجه داشته باشیم.
59- در مرثیه خوانی از طرح سئوالات و شبهات بدون پاسخ پرهیز نماییم. مثلا در مرثیه‏ی حضرت فاطمه‏ی زهرا - علیهاالسلام - این سوال را مطرح نکنیم که چگونه ممکن است حضرت فاطمه‏ی زهرا - علیهاالسلام - بعد از مرگش، دستهای خود را از کفن بیرون آورد و امام حسن و امام حسین - علیهاالسلام - را در آغوش بگیرد و بعد پاسخ آن را هم ندهیم.
60- مطالب احتمالی و مشکوک در مرثیه خوانی مانند حضور حضرت لیلا - علیهاالسلام - در کربلا را به صورت قطعی و یقینی ذکر نکنیم و یا حتی از ذکر آنها خودداری نماییم.
61- بدون ضرورت، مرثیه را تکرار نکنیم و از دوباره خوانی بپرهیزیم.
62- می‏توانیم از آیات، روایات، شعر، داستان و خاطره، مثال و تشبیه، ضرب المثل، آمار و اخبار صحیح و دقیق، سخنان عالمان و بزرگان و دانشمندان نظیر حضرت امام خمینی - قدس سره الشریف - و جملات و قطعه‏های ادبی و زیبایی که متناسب با موضوع و محتوای مرثیه باشند استفاده نماییم.
63- -اگر در خواندن مرثیه دارای سبک خاصی هستیم، آن قدر تمرین و ممارست داشته باشیم تا آن سبک را از دست ندهیم.
-64- در آغاز راه می‏توانیم پیش از مرثیه خوانی چند نفس عمیق بکشیم، تا ترس و دلهره‏ی ما از بین برود و آرامش جای آن را بگیرد.
-65- بطور طبیعی مرثیه خوانی کنیم و خود را به تکلف و زحمت نیندازیم.
-66- نزد عموم از به کارگیری کلمات و لهجه‏ی خاص و محلی در مرثیه خوانی خودداری کنیم و از داشتن تکیه کلام پرهیز نماییم.

-67- به مرثیه‏ای که می‏خوانیم، خودمان اعتقاد داشته باشیم، تا این اعتقاد در شنوندگان نیز تاثیر معنوی و عاطفی بگذارد.
68- -از دروغها و تحریفاتی که در مرثیه‏ها صورت گرفته است با اطلاع باشیم تا آنها را نخوانیم.
-69- مواظب باشیم برای گریاندن مردم، مرثیه‏ها را کم و زیاد و تحریف نکنیم تا مثلا سوزناک شوند و مردم را به گریه اندازند.
-70- توجه داشته باشیم که مرثیه خوانی با زبان محاوره‏ای دلنشین‏تر از مرثیه خوانی با زبان مکاتبه‏ای است.

- 71- برای برانگیختن شور و احساس شنوندگان باید خودمان در هنگام مرثیه خوانی شور و سوز و احساس نیز داشته باشیم.
-72- در آغاز مرثیه خوانی ترس و لرز و دلهره و ضربان شدید قلب امری طبیعی است، از این رو یاس را به خود راه ندهیم و مرثیه خوانی را در «جاهای مختلف» و در حضور «جمعیتهای گوناگون» تمرین و دنبال کنیم تا ترس و دلهره‏ی ما از بین برود.

73 - مرثیه خوان باید آنچنان ورزیده باشد که اگر به او گفتند در سه دقیقه مرثیه خوانی کند بتواند، و چنانچه به وی گفتند در سی دقیقه مرثیه خوانی کند باز هم بتواند.
74-  اگر در آغاز راه هستیم به خود «تلقین» کنیم که می‏توانیم مرثیه خوانی نماییم، زیرا تلقین یکی از راههای تعلیم و تعلم است.
-75- مرثیه‏ها را مطابق فهم و موقعیت فردی، سنی، زمانی و مکانی شنوندگان انتخاب کنیم و بخوانیم. مثلا برای نوجوانان مرثیه‏ی حضرت قاسم - علیه‏السلام- و برای کودکان مرثیه‏ی حضرت رقیه - علیهاالسلام - و برای بانوان مرثیه‏ی حضرت زینب - علیهاالسلام - را بخوانیم.
-75- می‏توانیم از مرثیه‏ها نکات اخلاقی، تربیتی، سیاسی، تاریخی و نظامی را استفاده کنیم و آنها را برای شنوندگان بازگو نماییم. یک فرمانده‏ی نظامی می‏گفت: «گاهی مواقع از مراثی امام حسین - علیه‏السلام- و پیکار او با دشمنانش، نکات نظامی را برداشت می‏کنیم».
76- -معمولا از تعابیری که مخصوص همان زمانها بوده است استفاده کنیم، مثلا به جای خیمه کلمه‏ی چادر یا سنگر و به جای عمود، کلمه‏ی گرز را به کار نبریم.
-77- مجالس دعا، ختم و مانند آن زمینه‏ی خوبی برای یادگیری و شروع مرثیه خوانی است.

-78- جلسه‏ی مرثیه می‏تواند برای مخاطبان، جلسه‏ی توبه و بازگشت به سوی خدا نیز باشد، به آن توجه کنیم و از آن استفاده نماییم.

79- -مرثیه خوان نباید بر مسموعاتی (شنیده‏ها) که به نظر دروغ و غیر صحیح یا غیر قابل قبول است تکیه کند.
80- -اگر مثلا در دو جا مرثیه خوانی می‏کنیم بهتر است برای هر کدام مرثیه‏ی جداگانه و یا دو قسمت مختلف از یک مرثیه را بخوانیم، زیرا در بعضی موارد ممکن است برخی از شنوندگان هر دو جا یکی باشند.
81- -مرثیه‏ها را طوری بازگو نکنیم که خواری و ذلت خاندان عصمت و طهارت - علیهم‏السلام - از آن برداشت شود.
-82- در مرثیه می‏توان به جای آمار و اعدادی که از نظر صحت مورد تردید و یا انکار است، به کلماتی از قبیل (جمعیتی بسیار)، (عده‏ای زیاد)، (تعدادی فراوان) اکتفا نمود، مثلا به جای اینکه بگوییم: «امام حسین - علیه‏السلام- چندین هزار نفر از دشمنان را کشت»، بهتر است بگوییم: «امام حسین - علیه‏السلام- تعداد فراوانی از دشمنان را کشت».
-83 شایسته است از ذکر مراثی یا آماری که موجب انکار یا عکس العمل منفی شنوندگان می‏شود خودداری کنیم. بویژه در مقابل شنوندگانی که کمتر از اعتقاد راسخ و ایمان بالا برخوردار هستند. مثلا در چنین مجالسی شاید لازم نباشد که بگوییم: «نوجوان کربلا حضرت قاسم - علیه‏السلام - سی و پنج نفر از دشمنان را کشت».
-84 می‏توانیم برخی از قسمتهای مرثیه یا اشعار و رجزهای آن را با همان زبان عربی بخوانیم و سپس آنها را ترجمه کنیم، مگر در مواری که ترجمه‏ی آنها لازم نباشد.
-85- اگر از کلمات و جملات عربی در مرثیه خوانی استفاده می‏کنیم آنها را بطور صحیح تلفظ کنیم، بویژه در مجالسی که آشنایان به زبان عربی مانند علما و طلاب حضور دارند.
86  -اگر به زبان عربی آشنایی داریم، مراثی حضرت فاطمه‏ی زهرا - علیهاالسلام - در جلد (43) بحار الانوار و مراثی امام حسین و اصحابش -- علیهم‏السلام – رابخوانیم.

87- خواندن مرثیه را بیش از حد، طولانی نکنیم، تا موجب ملال و خستگی شنوندگان نشود و بر آنان اثر منفی نگذارد؛ بویژه در مجالسی که علاقه و زمینه‏ی کمتری نسبت به مرثیه در آنها وجود دارد، از طولانی کردن مرثیه خودداری نماییم.
88- از کتابهای مقتل (مقاتل) و مرثیه‏هایی که دارای مدرک و سند و مأخذ صحیح و معتبر هستند استفاده کنیم، و از هر مرثیه خوانی، مرثیه‏ها را نقل ننماییم و برای دیگران نخوانیم. کتابهای منتهی الامال، نفس المهموم و بیت الاحزان محدث قمی، لهوف سید بن طاووس، جلاء العیون مجلسی و ارشاد شیخ مفید در زمینه‏ی مرثیه خوانی کتابهای خوب، مفید و معتبری هستند.
89-اگر مأخذ و مدرک مرثیه را به شنوندگان بگوییم بهتر است، بخصوص در مجالسی که طلاب، علما و بزرگان حضور دارند.
90- از بانی و مؤسس و دست اندرکاران مجلس روضه خوانی تشکر و قدردانی نماییم، اما به صورت مبالغه‏آمیز و خارج از حد و فراتر از واقعیت نباشد.

 منبع:پایگاه آوینی (باتصرف)

 

[ شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٩:٢۱ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

امام حسین(ع):

الناس عبیدالدنیا

 

یکی گوید عزای من حسین (ع ) است 

 ولی دانم غذایش از حسین (ع ) است

یکی گوید وفای من حسین (ع ) است 

 ولی دانم ردایش از حسین (ع ) است

یکی گوید مراد من حسین (ع ) است 

 ولی دانم مریدش از حسین (ع ) است

یکی گوید جانم از حسین (ع ) است

 ولی دانم جایش از حسین (ع ) است

تو که گویی عزایت از حسین (ع ) است 

 خجالت کش که مجلس بی حسین (ع ) است

تو که گویی وفای تو حسین (ع ) است

 بدان که آن ردایت بی حسین (ع ) است

تو که گویی مراد تو حسین (ع ) است 

 چرا چشمت به دنبال " مرید بی حسین (ع ) " است

تو که گویی جانت از حسین (ع ) است 

 به تو هشدار جایت بی حسین (ع ) است

 

 

[ چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۳:۱۳ ‎ب.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

مداحان اهل بیت

 

دمیدن هلالِ محرم بهانه­ای شد تا یادی کنم از مداحهای اهل­بیت.ابتداازپیش کسوتها شروع  میکنم:

حاج منصور ارضی

 پیرغلام اهل­بیت و تاج­سر هیاتی­های امروزی که سابقه­ی جبهه روحش را صیقل داده است. حاج منصور بصیرت جوانان را مهمتر از شور آنها می­داند لذا در بحبوحه روضه­هایش ناگهان مسایل اجتماعی را مطرح می­کند. سالهاست که شبهای جمعه­ دعای کمیل او برای فرشتگان آسمانی و ناسیان زمینی آشناست. حاجی بشدت حضرت رقیه­ای است و شاید امروز دیگر صدایش با ملاک و معیارهای زمینی چندان زیبا و گوش­نواز نباشد ولی این نفس جرحه جرحه شده­ی اوست که جوانان شیعه را در آسمانها به گردش می­برد.

حاج محمود کریمی

او از هم­ردیفان حاج­سعید حدادیان محسوب شده و اغلب هیاتش در امام­زاده علی­اکبر چیذر برگزار می­شود. نوحه­های واحد او بی­تردید در ایران بی­همتاست. حاج محمود بشدت ابوالفضلیع است و در روضه­های حضرت عباس گریه­هایش از کنترل خارج می­شود. امروزه محمود کریمی در بین مداحین هم­دوره­اش پرطرفدارترین مداح است.

حاج احمد واعظی

مداح مشهدی که بشدت حضرت زهرایی است. وقتی حاج احمد در روضه­ی حضرت زهرا عنان از کفَش رها شود دیگر فقط خدا می­تواند دل او و دوستانش را آرام کند. برای فیض بردن از مجلس شوریدگی او لازم نیست عاشق باشی فقط کافی است در مجلسش حضور فیزیکی داشته باشی. خدا ما را هم با شیفتگان زهرا محشور کند

سعید حدادیان

 حاج­سعید را مداح جبهه­ها می­شناسند. در بین مداحهای نسل اول انقلاب او بیشترین سبک مداحی را دارد. حدادیان مسئول فرهنگی دانشگاه تهران است و خود را شاگرد حاج­منصور می­داند و هنوز هم با حاجی برنامه­ی مشترک دارد. زیارت عاشورای او فراموش نشدنی است. هیاتش در مهدیه­ی بزرگ امام­حسن برگزار می­شود و سالهای اخیر پسر نوجوانش، محمدحسین هم مداحی می­کند.

حاج­حسین سازور 

 او پا منبری­های ثابت و خاص خودش را دارد. سبک مداحی او به شدت مورد علاقه قدیمی­هاست و بیشتر روضه می­خواند و در روضه­هایش ظرایف و لطایفی می­گوید که رندان و عشاق اهل­بیت را می­سوزاند. روضه­های پرمایه او را نمی­توان در هر حالی گوش کرد و باید شرایط روحی مناسبی فراهم باشد تا حق روضه­هایش ادا شود.

حاج­حسن خلج 

هیات حاج­حسن بیشتر در خیابانهای پیروزی و نبرد برپا می­شود. امروزه او جزو سنگین­ترین مداحها محسوب می­شود ولی روزگاری بشدت مورد طعن بوده است. حاج­حسن بر مبانی موسیقی تسلط کامل دارد ولی بیشتر اهل روضه است. روضه­هایش شبیه روضه­های سازور و حاج­علی انسانی بوده و اشک مهمترین اندوخته­ی مراسمات حاج­حسن است.

حاج اسماعیل اخباری

متولد آذر 1332 وخواهرزاده مداح مرحوم علی اخباری است و پس از چند دهه مداحی تبدیل به یکی از محبوب ترین مداحان منطقه شده است.صدای دلنشین ونوای سنتی اوبرای مردم کاشان وآران وبیدگل یاداورخاطرات بسیاری است .ازعزاداری های حسینی  وشورمحرم بعدازانقلاب گرفته تامراسم تشییع جنازه شهدای هشت سال دفاع مقدس ومجالس موالیدوووفیات ائمه علیهم السلام و مجالس ترحیم.

شاید یکی از دلایل ماندگاری و تأثیرگذاری مداحی او بر دل ها بی شک بتوان در مرام و شخصیت واخلاص او جست و جو کرد. رموزی که اکثر مداحان قدیمی از آن بهره مند بودند وی کماکان معتقدبه سبکهای سنتی است وسبکهای پاپ مداحی را  در شأن مجالس اهل بیت نمی داند.

وامامداحان جوانترکه بیشترموردتوجه نسل بعدازانقلاب هستند:

 

مجید رمضانی

مداحی که به تازگی در محیط بسیج رشد کرده است و اشعارش بوی شهادت و امام زمان می­دهد. نوحه­های رمضانی ادبیات بچه حزب­اللهی­ها را دارد و بخاطر صداقتش بسیار دلنشین است که صدای خوش او نیز به این جذابیت افزوده است. خدا او را با شهدا محشور کند.

سید مهدی میرداماد 

 در اسفند ماه سال 1357 در یکی از محله های جنوب شهر اهوازبدنیاآمد.از سال 74 الی 80 سطح یک حوزه  رابا پیش زمینه مداحی و ستایشگری اهلبیت گذراند.این چند سال نقاط قابل توجهی را در خود جای میداد ، از تشکیل هیئت انصار الشهدا و برپایی نمایشگاه های کوثر ولایت در قم و جنوب تا برگزاری جلسات هفتگی در مهدیه اسلامی به همراه دوستان طلبه ، از ورود به مجموعه هیئت خادم الرضا (ع) و آغاز رفاقت با حاج محمود کریمی تا آشنایی با حاج مهدی سلحشور و آغاز یک دوره جدید همخوانی در هیئت ثارالله ....آشنایی با جلسات متعدد و بهره گیری از مکتب های مختلف مداحی و شاگردی اساتید بنام و پیشکسوتی مانند حاج منصور ارضی ، حاج علی انسانی ، حاج حسن خلج ، و ... راهیابی به جلسات مهم و قابل توجهی مانند حرم مطهر امام رضا علیه السلام ، حرم حضرت معصومه سلام الله علیها ، مسجد مقدس جمکران ، بیت رهبری ، مهدیه تهران و ... تجربه های گرانبهایی را در اختیاراو قرار داد. سیدیکی ازمشهورترین مداحان بااخلاص قم وکشوراست ومجالس پرشوری دارد.

 

مهدی سلحشور

از مداحهای جوان قمی است که صدای بم او بیشتر به مدحهای جلالی می­خورد تا جمالی. مهدی سلحشور برادر کوچکتر فرج­الله سلحشور، کارگردان معروف سینماست. این طلبه که در قم به خودسازی مشغول است روحیه­ای بسیجی دارد.

نریمان پناهی

 نریمان برادر شهید بوده و هیاتش اغلب در میدان منیریه است. سابقا حرف و حدیثهایی را در خصوص میان­دارهای هیاتش شایع کردند ولی نریمان پناهی که این روزها کمتر صدای زیبایش را می­شنویم، مردی میانسال­، جا افتاده و بی­حاشیه می­باشد که خلوص در عمل برای او یک سرلوحه است. نریمان بیشتر توجهش معطوف به خود امام حسین و روضه­های روز عاشوراست. با اینکه او به مقتضای سنش، اغلب شعرهای قدیمی و سبکهای قدیمی می­خواند ولی گویا هیچگاه نوحه­هایش کهنه نمی­شود و هر سال محرم پرطرفدارترین صدا در ماشینهای بالای شهر تهران است!

مهدی مختاری

جوان پاک سسیستانی  باصدای حجیم و زبانِ دل پر دردش  که شبیه لحن مهدی اکبری است. مختاری علاقه زیادی به سبکهای قدیمی دارد. این طلبه که زندگی خودش را وقف اهل­بیت کرده است علیرغم شهرتش، بیشتر تمایل دارد در شهرهای کوچک و روستاها مداحی کند. این جوان که خیلی زود با همه صمیمی می­شود، براحتی دعوت جوانان شهرهای کوچک از انارک یزد گرفته تا نهبندان سیستان و روستاهای شمال را می­پذیرد چون معتقد است شهرهای بزرگ به اندازه کافی مداح مشهور دارند.

حمید علیمی

شاید بتوان علیمی را شاگرد سیدذاکر نامید، او در مراسمات مشترک با سیدذاکر مشهور شد. اشعارش اغلب عرفانی و اخلاقی است. او می­تواند غزلهای عرفانی را در فضای هیاتهای امروزی ناله کند. معاشقه­های او در میان روضه­هایش کم­نظیر است و قلب هر شنونده­ای را تکان می­دهد. این جوان کاشانی که تلاش می­کند با یاد اهل­بیت مکارم اخلاقی را کسب کند در میان مدح اهل­بیت، اشعار اخلاقی و خودسازی را نیز می­آمیزد.

سیدعلی مومنی 

مومنی هم از مداحهای بسیار جوان کاشان است که به سبکهای علیمی نزدیک است و علیرغم ظاهر کوچکش صدای پخته­ای دارد که می­تواند به راحتی زیر یا بم شود. از او مداحیهای زیادی منتشر نشده است ولی نوای جان­خراش نوحه­هایش دوستداران زیادی بین جوانان دارد.

مهدی اکبری

این جوان مشهدی، مانند محمود کریمی شیفته حضرت عباس است و مانند مهدی سلحشور بیشتر جلالی است و گاهی پدرش میاندار هیاتش می­شود. مهدی اکبری روضه­هایش را با صلابت می­خواند و در وصف ابهت اهل­بیت سنگ تمام می­گذارد. این مداح اهل­بیت به مکارم اخلاق هم توجه خاصی دارد.

جواد مقدم

مداح جوان تهرانی  که نوحه­هایش همیشه بدیع و بعضا به زبان ترکی است. او به دستگاههای سنتی مسلط است و گاهی قدیمی­ها شکل خواندن او را نمی­پسندند. با اینحال صدای بسیار زیبا و غزلهای برگزیده و پرمغز و اشکهای او در میان نوحه­هایش باعث می­شود که گاهی تنها صدای او توانایی آشفتن دلهای بی­درد و یا آرام کردن دلهای شکسته را داشته باشد. جواد مقدم ساکن اطراف آزادی تهران است و خودش را مقلد آقای بهجت و پیرو مقام معظم رهبری معرفی کرده و ایشان را نایب امام زمان می­داند.

 

[ دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٩:٢۸ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

 

 محرم نخستین ماه از ماه‌های دوازده گانه قمری و یکی از ماه‌های حرام است که در دوران جاهلیت و نیز در اسلام، جنگ در آن تحریم شده بود.
شب و روز اول محرم به عنوان اول سال قمری دارای نماز و آداب خاصی است که در کتاب شریف مفاتیح الجنان بیان شده است.
محرم، ماه حزن و اندوه و عزاداری شیعیان در شهادت حضرت امام حسین علیه السلام است.
حوادث و وقایع فراوانی در ماه محرم رخ داده است که در زیر اشاره ای کوچک به آنها میکنیم:

غزوه ذات الرقاع، فتح خیبر، ازدواج حضرت زهرا، ورود امیر مؤمنان علی علیه السلام، حادثه خونین کربلا - تاسوعا و عاشورا و شهادت امام حسین علیه السلام و اسارت خاندان امام به کوفه و شام.

همچنین نقل است که به خلافت رسیدن عثمان، قتل محمد امین برادر مأمون عباسی، قتل جعفر برمکی و انقراض آل برمک و دولت برامکه، واقعه هولاکو و مستعصم و انقراض دولت بنی عباس در این ماه بوده است.

عروج حضرت ادریس به آسمان، استجابت دعای حضرت زکریا علیه السلام، عبور حضرت موسی علیه السلام از دریا و غرق شدن فرعونیان در نیل و عذاب اصحاب فیل نیز در ماه محرم رخ داده است.

وامامهمترین همه اینهادراین ماه واقعه عاشوراست که دلها رامجذوب خودکرده است.

 

یا صاحب الزمان (عج) 

ای میراثدار حزن و مظلویت وغمهای دشت کرب و والبلاء

ای لبیک گوی هر صبح و شام جد غریبت حسین(ع) و ای بیننده مصایب عمه مظلومه ات

ما نیز آرزوی پدرمان ابراهیم حنیف را داریم و کاش دست پرمهر پدرانه و ولایتی خود را

ازسنیه محبین بر می داشتید تابا شما اندکی همنوا می شدیم و از داغ های شما می کاستیم

اگرچه به قیمت ذوب شدن در مصایب مظلوم دشت نینوا باش

 و تو نیز ای عزیزگرامی  !

اگر در این ایام دلی بریان وسوخته یافتی و اشکی مهیا نمودی برکف نیاز به درخانه آن کریم بی نیازببر

و تنها فرج مهدیش (عج) را بخواه.

  

 

[ شنبه ٥ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

 

تامحرم....

 

 

هر دم به گوش می رسد آوای زنگ قافله

 این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله

 

 

دوباره چون هر سال محرم؛ لهیب واقعه عاشورا بالا گرفته و به تاوان تنها چند روزعطشناک تک تک ثانیه های بشر را تا نفخ صور ندبه می کند. 

نه اینست که عاشورا خاطره داغیست ؛ درگذشته ای دور!

بلکه هر سال محرم اباعبدالله حسین (ع) رامنع از از فراتش کنندو بر داغ فرزندانش بر او بخندند. 

هر سال محرم صدای واعطشای حسین (ع) ،مادر را به شهقه وخواهر را لرزه در می آورد .

هر سال محرم بازوان حیدری سقای عاشورا ، بر شاپرکان رفته از هوش در گاهواره خون می گرید. 

هر سال محرم چشمان زیبای قمر منیر بنی هاشم ،از شرم نگاه های نیمه جان و پرتمنای و لبان ترک خورده  

اما خاموش مولازاده هایش ؛ به باران تیرها پناهنده می شود. 

هر سال محرم صدای شیهه اسب بی صاحب ،حوریان باوقار بهشتی را ؛چون دخترکان مادر مرده به سرخه و مویه می دارد. 

هر سال محرم خیمه های نبوی را به تاوان شکسته شدن هبل ها و لاتها به آتش کشند. 

هرسال محرم به تاوان عفوهاوگذشتهای نبوی وعلوی از هنده ها وعایشه ها خاندان اورا به اسارت برند. 

هر سال کوفیان گرده های نان امیر(ع) را به کودکانش صدقه دهند!! 

هرسال و از زمان آدم صفی الله  تا روز حشر خدا روضه بر حسین (ع)می خواند.

 

السلام علیک یااباصالح المهدى (عج)السلام علیک یاامین الله فى ارضه وحجته على عباده

(یاصاحب الزمان آجرک الله فی مصیبه جدک الحسین)

[ پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۸:٤٢ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

                  هفته بسیج

 


تشکیل بسیج مستضعفین، ارتش بیست میلیونی به فرمان امام خمینی (ره) هوشیاری و درایت بی نظیر حضرت امام خمینی (ره) از جمله اساسی ترین عوامل در جهت خنثی سازی توطئه ها به حساب می آید که به برکت این دوراندیشی و هدایت انقلاب در مسیر اصلی خود، زمینه انقلاب دوم فراهم آمد و با سقوط لانه جاسوسی امریکا در تهران و برملاشدن ماهیت سلطه جو و تجاوزکارانه امریکا، شیطان بزرگ با ضربه ای سخت و جبران ناپذیر روبرو شد.
بر این اساس امام امت در پنجم آذرماه سال 58، یعنی در مدتی کمتر از یک ماه بعد از انقلاب دوم، فرمان تاریخی تشکیل بسیج را صادر فرمودند:
یک مملکت بعد از چند سالی که بیست میلیون جوان دارد باید بیست میلیون تفنگدار داشته باشد و بیست میلیون ارتش داشته باشد و یک چنین مملکتی آسیب پذیر نیست و مردم دلسوخته و مسلمان پاکباخته که دل در گرو عشق به انقلاب و هدفهای والای آن داشتند، با آمادگی و قصد و اراده خلل ناپذیر جهت پاسداری از دستاوردهای انقلاب گروههای مقاومت مردمی را درپایگاههای بسیج و در آن زمان در مساجد سراسر کشور تشکیل دادند.
اولین تجربه آنها به صورت عملی یاری رساندن به سپاه و کمیته در قالب رویارویی با ضدانقلاب و خنثی سازی توطئه های آنها بود و از این راه نقش موثری در خدمت به انقلاب و اهداف الهی آن هم نشان دادند.
با هجوم و تجاوز ارتش عراق به کشور اسلامیمان در شهریور 59 این اعتقاد که یک سازماندهی جهت تشکیل بهتر نیروهای مردمی بوجود آید، قوت گرفت و از آن پس نیروهای مردمی صاحبان اصلی انقلاب اسلامی جهت حضور گسترده در جبهه گروه گروه به بسیج ملحق گردیدند و عملیاتهایی چون طریق القدس، حصر آبادان، فتح المبین، ثامن الائمه و الفجر 8 ، کربلای 5 و .... از دستاوردهای عظیم این تشکل الهی بود.
اگر امروز توفیق این را داشته ایم که کشور اسلامیمان و ملت سلحشور آن را از گزند نابکاران و نااهلان تاریخ حفظ کنیم به یمن حضور گسترده بسیج بوده و لاغیر. چنان که رهبر فقید انقلاب اسلامی حضرت امام (قدس سره) فرمودند:
رحمت و برکات خداوند بر بسیج مستضعفان که بحق پشتوانه انقلاب است.
آری رزمنده بسیجی، ضمن توان رزمی بسیار بالا در نبرد نامنظم، جنگجوی قابلی دردفاع منظم بحساب می آید تا حدی که سلاحهای سنگینی چون توپ و تانکهای پیش رفته را به حرکت در آورده و روبروی دشمن قرار داده.
هدف از تشکیل واحد بسیج مستضعفین ایجاد توانایی های لازم در کلیه افراد معتقد به قانون اساسی و اهداف انقلاب اسلامی به منظور دفاع از کشور، نظام جمهوری اسلامی و همچنین کمک به مردم به هنگام بروز بلایا و حوادث غیرمترقبه یا هماهنگی مراجع ذیربط می باشد.

بسیج جایگاهی ملکوتی است. مکانی برای درس چگونه زیستن انسانها، جایگاه عشق و صفا و صمیمت و در یک کلام، شهید جبهه ها و قهرمان یا مظلوم پشت جبهه هاست.

بیش از یکسال از صدور فرمان امام خمینی (رحمة الله علیه) مبنی بر تشکیل بسیج نگذشته بود که رژیم بعثی عراق در تحقق اهداف پلید نظام سلطه جهانی، هجوم همه جانبه خود را به میهن اسلامی ما آغاز کرد.
انقلاب اسلامی در آن اوضاع بحرانی ناشی از دگرگونی ها و تغییر و تحولات آن زمان، هیچ گونه، آمادگی لازم را برای مقابله با متجاوزان بعثی نداشت. ارتش جمهوری اسلامی ایران که با حمایت امام خمینی (رحمة الله علیه) توانسته بود جایگاه خود را پیدا نماید، در حال خودسازی و تثبیت نظم و انظباط بود. سپاه پاسداران هم که نهادی نوپا و برای حفظ امنیت شهرها به وجود آمده بود، فاقد هرگونه تجهیزات لازم و تجربه کافی برای مقابله با تجاوز خارجی بود.
از آن سو دشمن هم با ارتشی تا بن دندان مسلح و برخوردار از پشتیبانی قدرتهای استعمارگر، کشور را مورد هجوم قرار داد. در این اثنا بود که نقش بسیج به عنوان یک نیروی جوشیده از متن مردم انقلابی، در صحنه دفاع مقدس ظهور پیدا کرد. دشمن که سودای فتح سه روزه را در سر می پروراند، در همان روزهای نخستین با مردمی مواجه شد که با دست خالی به دفاع از کیان مقدس نظام اسلامی خود برخاسته بودند و از ایثار خون خویش دریغ نمی کردند، جوانان سلحشوری که به فرمان امام (رحمة الله علیه) در پایگاههای مقاومت تحت نام "بسیجی" گرد آمده بودند و با کوچکترین اشاره ایشان به جبهه های نبرد می رفتند و تا آخرین قطره خون خویش ایستادگی و مقاومت می کردند.
در طول هشت سال دفاع، بسیج آن چنان درخشید که دشمنان اعتراف کردند که "قدرتی در بسیج نهفته است که می تواند با یکایک ارتش های کلاسیک جهانی مقابله کند". بسیج علاوه بر حضور در خط مقدم نبرد وظیفه جذب، آموزش و سازماندهی نیروهای مردمی و اعزام آنها را به جبهه های نبرد برعهده داشت و در این مدت توانست جمیعت مؤمن و صاحب ارزشی را از امت حزب الله، در درون خود بپروراند و پایه ریزی ارتش مردمی را دنبال کند و سرانجام پس از هشت سال دفاع مقدس، بسیجیان مظلوم و سلحشور جبهه های توحید به همراه امت شهیدپرور، از این آزمایش الهی سربلند و پیروز بیرون آمدند.
از نوجوان 13 ساله تا پیرمرد 80 ساله در میان خیل عظیم شهدای بسیجی مشاهده می شود. امام راحل این چهره های مظلوم را به شایستگی تمام به تصویر کشیدند و فرمود:
شما آئینه مجسم مظلومیت ها و رشادت های این ملت بزرگ، در صحنه نبرد و تاریخ مصور انقلابید. شما فرزندان دفاع مقدس و پرچمداران عزت مسلمین و سپر حوادث این کشورید.




[ سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٧:۳٦ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

اینجانب عبدالعظیم خدمتی بیدگلی کارشناس ارشد و دبیر رشته زبان و ادبیات عرب آموزش و پرورش شهرستان آران و بیدگل سعی دارم مطالب مذهبی، فرهنگی.اجتماعی را در این وبلاگ درج نمایم.لطفا بانظرات خودمارانقدکنید. (یشرفنی وبسرنی کثیرا ان تکونوا انتم من زوار مدونتی هذه،انا عبدالعظیم الخدمتی من الجمهوریه الاسلامیه الایرانیه،المترجم ومدرس اللغه العربیه وارید ان اکتب فی هذه المدونه الموضوعات الثقافیه والاجتماعیه)
امکانات وب
RSS Feed