المصباح
 
لینک دوستان

 

ای خدای دگرگون کننده دلهاودیده ها

ای تدبیرکننده روزوشب

ای دگرگون کننده حالی به حالی دیگر

حال مارابه بهترین حال دگرگون کن.

 

فرارسیدن سال نورابه خوانندگان المصباح تبریک وتهنیت میگویم وسال خوب وخوشی رابرایتان آرزومندم.لحظه هایتان پرازشکوفه باد.

 

 

 

سلام عشق
سعادت روح
سلامت تن
سرمستی بهار
سکوت دعا
سرور جاودانه

سجده شکر
این است هفت سین ایرانی


نوروز مبارک

 

نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش بحال روزگار، خوش بحال چشمه ها و دشت ها، خوش بحال دانه ها و سبزه ها، خوش بحال غنچه های نیمه باز
براستی رسیدن این عید سعید باستانی همراه با روئیدن جوانه ها و درختان و نو شدن جسم ها و جانهای عاشقان را تبریک و تهنیت گوییم . دلهامان را نزدیک ، دستهامان را به همدیگر بدهیم و در سال جدید با یاری هم منظری زیبا و زندگی خاطره انگیز خلق کنیم

 

سیمای نوروز و حوادث پیش امده ای که امام صادق (ع) برای نوروز برشمردند :
1- روز پیمان ستاندن خداوند
2- روز آغاز تابش خورشید
3- روز استقرار کشتى نوح‏
4- روز بت شکنى ابراهیم‏
5- روز نزول جبرئیل‏ بر پیغمبرخدا
6- روز پاکسازى بت‏هاى قریش‏
7- روز بیعت با امیرمؤمنان علی(ع)
8- و روز ظهور مهدى (ع)


سال نو ، از آغوش مطهر خداوند فرا میرسد
وقلب من نیایش می کند:
خدایا! مرا متبرک کن
تا هر روز که در راه رسیدن به «تو» گام بر میدارم
با تحسین و حیرت
زیبائی را بجویم که همانا سرشت «تو»ست.
خدایا مرا برکت آن بخش
که هر روز وظیفه خویش را به انجام برسانم
به برادران و خواهرانم یاری برسانم
تا بار خود را در فراز و نشیب زندگی بر دوش کشند.
و هر روز نیایش کنم:
در آفتاب و باران بادا که خواست «تو» تحقق پذیرد.
آمین

کل عام و انتم بخیر، عساکم من العوادة

اتمنی لکم سنة ملیئه بالحب والسلامة

 کل عام و انتم بخیر

[ شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

 

رازعددهفت

 

 
در قرآن و فرهنگ اسلامى به برخى از عددها ، عنایت و توجه خاص شده است که از آن جمله مى توان به عددهاى «سه » ، «هفت » ، «هفتاد» ، «چهل » و .. . اشاره کرد . کاربرد هر یک از این ها حکمتى دارد که برخى را قرآن و روایات یادآور شده و برخى را نیز علوم جدید کشف کرده است . حکمت عدد هفت نیز تا حدودى بیان شده است .

شماره هفت از دیرباز مورد توجه اقوام مختلف جهان بوده است ; قوم «سومر» قدیمى ترین قومى بوده که به آن توجه کرده است . آنان متوجه سیارات هفتگانه ـ آنچه امروز نیز از کرات منظومه شمسى با چشم غیرمسلح دیده مى شود ـ شدند و به پرستش آن ها پرداختند.
از جمله مواردى که عدد هفت در آن ها به کار رفته عبارتند از : 1 . ایام هفته 2 . تقسیم جهان به هفت اقلیم 3 . هفت طبقه زمین 4 . هفت طبقه آسمان 5 . هفت فرشته مقدس در نظر بنى اسرائیل .
همه این ها و موارد بسیارى دیگر که بعضى در افسانه هاى دیرین و سایر شؤون تمدنى بشر دیده شده ، نمایانگر اهمیت فوق العاده این عدد در نظر اقوام مختلف است .

عدد هفت در امور دینى :

معادل هفت در عربى واژه هاى «سبع و سبعه » مى باشد .

کثرت کاربرد این شماره در امور مذهبى نمایانگر اهمیت ویژه آن در این راستا است .

از جمله کاربردهاى دینى عدد هفت عبارتند از :

1 .
هفت فرشته مقدس در نظر بنى اسرائیل

2 . هفت بار طواف بر گرد کعبه

 3 . هفت طبقه جهنم

4 . هفت درب جهنم

5 . هفت سلام در قرآن

که عبارتند از : 1 . «سلم قولا من ربّ رحیم »(یس ،58) 2 . «سلم على ابرهیم »(صافات ، 109) 3 . «سلم على نوح فى العلمین »(صافات ، 79) 4 . «سلم على موسى و هرون »(صافات ، 120) 5 . «سلم على ءال یاسین »(صافات ، 130) 6 . «سلم علیکم طبتم »(زمر ، 73) 7 . «سلم هى حتى مطلع الفجر»(قدر ، 5)

6 . هفت بار تطهیر در قوانین طهارت

 7 . هفت عضوى که در سجده باید روى زمین باشد

 8 . هفت شبانه روز بلاى قوم عاد

 9 . هفت شهر عشق و هفت مردان در تصوف

 10  _قرّاءسبعه .

الف ) سبع و سبعه در قرآن :

این دو واژه 24 بار در قرآن به کار رفته اند ;

 بیست بار با واژه «سبع » و چهار بار با واژه «سبعه » که عبارتند از :

«سبع سموت » (بقره ، 29 / فصلت ، 12 / طلاق ، 12 / ملک ، 3 / نوح ،

 15) «السموت السبع » (اسراء ، 44 / مؤمنون ، 86) «ویقولون سبعة .. . (کهف ، 22)

«و سبعة إذا رجعتم » (بقره ، 196)

«سبع شداد» (یوسف ، 48)

«سبعاً شداداً» (نباء ، 12)

 «سبع سنابل » (بقره ، 260)

 «سبع بقرات سمان یأکلهن سبع عجاف و سبع سنبلت خضر» (یوسف ،43 و 46)

«سبع سنین » (یوسف ، 47)

 «سبع طرائق » (مؤمنون ، 17)

 «سبع لیال » (حاقّه ، 7) «

سبعاً من المثانى » (حجر ،87)

 «سبعة ابواب » (حجر ، 44)

«سبعة أبحر» (لقمان ، 27)

ب ) عدد هفت در روایات :

در روایات اسلامى نیز این شماره مورد توجه قرار گرفته است . تنها در کتاب «خصال » شیخ صدوق(رحمه الله) 116 روایت در «باب السبعة » آمده است .
به برخى از این روایات اشاره مى کنیم :

«
هرکس اقرار به هفت چیز کند مؤمن است » ـ

 «بازخواست مردم ازهفت چیز در قیامت » ـ

 «وصیت به هفت چیز» ـ

«محاجه امیرالمؤمنین(علیه السلام) با قوم خود در قیامت با هفت خصلت » ـ

 «واجبات نماز هفت چیز است » ـ

وقت ، طهارت ، توجه ، قبله ، رکوع ، سجود ـ

«اگر بنده اى گناه کند ، ملک موکل بر شانه راست هفت ساعت براى استغفار به او فرصت مى دهد» ـ

«تقسیم بندى عمر فرزندان به سه هفت سال » (هفت سال نخست براى بازى ، هفت سال دوم براى آموزش و هفت سال سوم براى فراگیرى حلال و حرام ) ـ «کودک در هفت سال نخست آقایى مى کند و در هفت سال دوم فرمانبردار و در هفت سال سوم مشاور خانواده است » ـ «قرآن بر هفت حرف نازل شده .

حکمت کاربرد عدد هفت در شرع مقدس :

در قرآن و فرهنگ اسلامى به برخى از عددها ، عنایت و توجه خاص شده است که از آن جمله مى توان به عددهاى «سه » ، «هفت » ، «هفتاد» ، «چهل » و .. . اشاره کرد . کاربرد هر یک از این ها حکمتى دارد که برخى را قرآن و روایات یادآور شده و برخى را نیز علوم جدید کشف کرده است . حکمت عدد هفت نیز تا حدودى بیان شده است . کتاب هاى لغت عربى آن را (همچون عدد هزار در فارسى ) نمادى از کثرت و فراوانى مى دانند ; ولى در قرآن و روایات هم به معناى کثرت و هم براى شمارش چیزى به کار رفته است .

عددى که نماد کثرت است عددى کامل و زنده است ; بر خلاف اعداد معمولى ریاضى «عدد زنده » آن است که فکر ایشان را تا بى نهایت پیش برد و واقعیت را آن چنان که هست در نظرها تجسم بخشد ; چنین عددى روح دارد و ریاضى دان و بى سواد هر دو عظمت آن را درک مى کنند . عددى را (مثلا یک ) تصور کنید که یک کیلومتر صفر جلوى آن قرار گرفته باشد ; این عدد عظمت دارد ; اما تنها ریاضى دان عظمت آن را مى شناسد ; ولى اعداد کامل و زنده را همه مى شناسند و مى توانند به ابهت و گستردگى اش اذعان کنند .

شاید انتخاب عدد هفت براى کثرت به خاطر بسیارى از امور هفتگانه ثابت در جهان هستى باشد ، همچون یک دوره کامل هفت روزه زمان (یک هفته ) از این رو ، این شماره صرفاً یک عدد ریاضى محسوب نمى شود ; بلکه عددى براى نشان دادن کمال یک چیز است ; مانند عدد چهل که یکى از حکمت هاى آن این است که رسیدن به چهل سالگى به طور معمول با کمال عقل همراه است .

اکنون به دو نمونه از آیات قرآن که عدد هفت در آن ها به همین منظور به کار رفته است ، توجه کنید :

1ـ «و لو أنّما فى الأرض من شجرة أقلم والبحر یمدّه من بعده سبعة أبحر مانفدت کلمت الله إنّ الله عزیز حکیم ; (لقمان ، 27) و اگر آن چه درخت در زمین است قلم باشد و دریا را هفت دریاى دیگر به یارى آید ، سخنان خدا پایان نپذیرد . قطعاً خدا است که شکست ناپذیر حکیم است

در این آیه ، قرآن به جاى این که بگوید : مخلوقات خداوند در پهنه هستى عددى بسیار بسیار بزرگ دارند مى گوید : اگر تمام درختان روى زمین ، قلم و همه دریاها مرکب شود ، تمام قلم ها مى شکند ، و ازبین مى رود ، ولى حقایق عالم هستى و معلومات پروردگار هستى پایان نمى پذیرد . عظمت سخن آن گاه روشن تر مى شود که عدد هفت نمادى از کثرت باشد ، در این آیه براى مجسم ساختن عدد بى نهایت و نزدیک ساختن معناى علم بى پایان خدا و گستردگى فوق العاده جهان هستى به افکار ما ، از عدد زنده استفاده شده است .

2ـ «و إنّ جهنم لموعدهم أجمعین * لها سبعة أبوب لکلّ باب منهم جزء مقسوم ; (حجر ، 43ـ44) و قطعاً وعده گاه همه آنان دوزخ است ، ]دوزخى[ که براى آن هفت در است و از هر درى بخش معین از آنان ]وارد مى شوند[ .» در این آیات آمده که جهنم هفت در دارد ; بعید نیست که عدد هفت در اینجا نیز براى کثرت باشد ; یعنى جهنم درهاى بسیار و فراوان دارد ; و واضح است که این تعداد درها در حقیقت به عوامل گوناگونى که انسان را به جهنم مى کشاند اشاره دارد . هر چند روایات نیز به این «هفت در» اشاره کرده اند ; ولى ظاهراً درهاى جهنم به هفت در محدود نمى شود

[ جمعه ٢۸ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

هفت سین قرآنی

 



از:آیت الله علوی گرگانی

 

 تحویل سال باید در حقیقت تحول در روح و روان انسانها و زنده شدن نفس غفلت زده انسان باشد همانطور که در عالم طبیعت نیز بیداری طبیعت به وجود می آید و این همان معنای حقیقی یا محول الحول و الاحوال است و لذا در روایات سفارش شده که در هنگام تحویل سال سیصد و شصت مرتبه ذکر یا محول الحول و الاحوال الی آخر خوانده شود که این خود شاید باعث بیداری نفس انسان در این دنیای ظلمانی و پر از فتنه شود و چقدر خوب است که علاوه بر هفت سین باستانی از هفت سین قرآنی که امیر المومنین علی علیه السلام دستور داده اند استفاده شود و آن این است که : بر روی ظرف چینی با زعفرانی که با گلاب مخلوط شده این هفت ذکر قرآنی نوشته شود :

1 _ سلام علی آل یاسین

 2 _ سلام علی نوح فی العالمین

 3 _ سلام علی ابراهیم

4 _ سلام علی موسی و هارون

 5 _ سلام قولا من رب رحیم

6 _ سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین

 7 _ سلام هی حتی مطلع الفجر

سپس این نوشته ها با آب شسته شود (که بهتر است آب زمزم و یا باران باشد) و آب جمع شده را به افراد خانواده بنوشانید امید است که باعث دفع بلا و کسب سلامتی در طول سال جدید شود .

[ جمعه ٢۸ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

 

آداب تحویل سال نو

ازدیدگاه بزرگان دین

 

 

در معارف اسلامی آمده است هر روزی که در آن گناه صورت نگیرد، عید است چنان که حضرت علی(ع) می‌فرماید: "کل یوم لا یعصی الله فیه فهو یوم عید."


عید نوروز که با تحویل سال و چرخیدن یک دور کامل زمین به گرد خورشید شروع می‌شود، از جمله اعیادی است که تاریخ پیدایش آن قبل از اسلام است. این عید با آمدن اسلام و زدودن خرافات از چهرۀ آن مورد موافقت و تأیید اسلام قرار گرفت؛ در روایات نیز آمده است که روزی برای حضرت علی(ع) هدیه‌ای آوردند، حضرت فرمود این چیست؟ گفتند: ‌ای امیر المؤمنین، امروز نوروز است. فرمود هر روز را برای ما نوروز قرار دهید.


امام صادق(ع)

درباره نوروز فرموده‌ است: "هیچ نوروزی نیست که ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم؛ زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ما است."


امام خمینی(ره)

 در یکی از پیامهای نوروزی می‌فرماید: "این عید، هر چند یک عید اسلامی نیست ولی اسلام آن را نفی نکرده است."


مرحوم محمد حسین کاشف الغطاء

در جواب این سؤال که اعتقاد شیعه و روش شما دربارۀ روز اول سال(نوروز) چیست؟ چنین نوشت: نوروز مقتضای جهان است در بشر و حیوان و جماد، بلکه در آسمان و زمین و هوا و فضا و بر این اساس روایاتی از اهل بیت(ع) دربارۀ نوروز به ما رسیده که عید گرفتن را تأیید کرده اند و نیز به نماز، ذکر و عبادت سفارش نموده اند و ...


آیت الله العظمی مظاهری

،نکات مهمی را در سه بخش قرائت دعا ،توسل به اهل بیت ومحاسبه اعمال ودوری از اختلافات خانوادگی یادآور شده و مرقوم نموده اند :

1- بهترین چیزها در موقع تحویل، خواندن این دعا، با توجه به معنی است: «یا مقلّب القلوب و الابصار یا مدبّر الّیل و النّهار یا محوّل الحول و الاحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال». ای خدایی که همه چیز در دست تو است، سال خوشی به همۀ ما عنایت فرما.

و از خداوند متعال با توسل به اهل بیت«علیهم السلام» بخواهید در این سال، تقوا و رابطه با خودش و سلامتی و امنیت، مقدّر شما بکند و فرج حضرت ولی عصر«ارواحنافداه» انشاءالله حاصل شود.

محدث قمی در مفاتیح

 در آخر دستورات ماهها، نمازی در آن روز نقل می کند و بعد از نماز دعائی و در آن دعا شرافت و کرامت آن عید را نقل می کند که خواندن آن خوب است.

 2-هرکس باید جداً حساب سال را و گذشته را بکند و اگر گناهکار است، جداً توبه کند و با حالت توبه وارد سال شود.

 3-باید این آتش اختلاف که در همه خانه ها رفته است، با دامن نزدن به آن خاموش شود و از گذشته ها هیچ حرفی زده نشود و گرمی و اتّحاد خانه و خانواده و مجالس با یگدیگر حفظ شود.

آیت الله العظمی مبشر کاشانی:

نماز و دعاهای خاصی جهت تحویل سال در مفاتیح الجنان و کتب ادعیه دیگر آمده که سزاوار است به آنها عمل شود،مطلب مهم توجه به لزوم تحول در سیر انفسی انسان است که به تحول در طبیعت باید در انسان ایجاد شود پس باید باتوجه دعاکنیم وبگوییم:

"یا مقلب القلوب والابصار،یامدبراللیل والنهار،یامحول الحول والاحوال،حول حالناالی احسن الحال "مدبر ودبیر آفرینش در حوزه حالات بشری ،مقلب القلوب والابصار،ودر طبیعت مدبراللیل والنهار ومحول الحول الاحوال است که باتدبیر خود ،جهان را از حالی به حالی متحول نموده ودوآیت خود"لیل ونهار " راتدبیر می کند تا نظام احسن ،مستقر وپایدار باشد .

پس از حضرتش مسئلت می نمائیم که حال ما را به "احسن حال"تبدیل نماید زیرا طبیعت بشر به جهت تعاقب وتنازع دوآیت "نفس اماره ولوامه"دستخوش تحولاتی می شود که باتمایلات نفسانی و وساوس شیطانی غالبا سیر نزولی داشته و (اسوء الحال) می گردد وفقط اوست که قدرت تحویل اسوءالحال به احسن الحال را دارد .

پس از او می خواهیم تا نظام هستی انسان نیز به احسن الحالات تبدیل شود .

ترک گناه ،تطهیر ظاهر وباطن ،نظافت لباس وخانه ومحیط کار ،تغییر روشهای غلط زندگی ،به روشهای صحیح ،تجلیل از والدین ،دید وبازدید وصله ارحام ، اداءحقوق الناس،راضی شدن از مردم وراضی نمودن دیگران که به عللی از ما ناراضی باشند ،شادنمودن دلها با هبه وبخشش،عیادت مریض،دستگیری از فقرا ومستمندان ،ذکر وتوجه قلبی ولسانی به خداوند متعال وتوسل به اهل البیت علیهم السلام و ... تماما از اموری هستند که از علائم استجابت دعای ما هنگام سال تحویل وتحول وتکامل روح ونفس انسان می باشد.

[ سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

عید النوروز

 

 

 

عید النوروز یتزامن اول ایام رأس السنة الایرانیة مع بدایة اول ایام الربیع الذی یعلن انتهاء فصل الشتاء وتفتح اوراق الاشجار والزهور واعتدال المناخ فی اغلب مناطق البلاد لاسیما الشمالیة منها التی تستعد لاستقبال سیاحها.

ویعتز الایرانیون على اختلاف اعراقهم وادیانهم باحیاء عید النوروز (رأس السنة الایرانیة) فیحتفل الفارسیون والاکراد والاتراک وقومیات أخرى هذاالعیدالذی یعتبر اهم واقدم الاعیاد الوطنیة والدینیة لدیهم باعتباره جزءا من الهویة القومیة .

ویحتفل الایرانیون بالمناسبة القومیة التی تجمعهم حول مائدة واحدة على اختلاف اعراقهم وادیانهم من مسلمین ومسیحیین ویهود واتباع باقی الدیانات الاخرى کالزرادشتیه الذین یعتبرون انفسهم ورثة الایرانیین القدامى.

وعلى الرغم من مرور آلاف السنین على هذه التقالید التی یعود تاریخها الى العهد الساسانی ظل الایرانیون یتوارثونها جیلا بعد الآخر حیث یتبادلون التهانی بهذه المناسبة باعتبارها اکبر الاعیاد لدیهم على الرغم من اعتناق اغلبهم الدین الاسلامی الحنیف.

ومن اهم الطقوس التی اعتاد الایرانیون القیام بها منذ زمن طویل هی اعداد مائدة العید التی یطلق علیها هنا (سفرة هفت سین) حیث تشمل على سبع مواد تبدأ کلها بحرف السین کما یهتمون بشراء الثیاب الجدیدة وتغییر اثاث منازلهم والاستغناء عن الاشیاء التالفة وغسل السجاد والستائر استعدادا لاستقبال السنة الجدیدة.

وتشمل مائدة العید سبع مواد تبدأ کلها بحرف السین وهی «سکه» وهی عبارة عن مسکوکة ذهبیة صغیرة و«سمنو»نوع من انواع الحلوی و«سیب» ای التفاح و«سرکه» وهو نوع خاص من الخل و«السماق» و«سیر» ای الثوم و «سنجد» وهو شبیه بالبلح المجفف الخلال ویطلق علیه فى بعض البلدان العربیة التمر الاعجمی.

ویعتقد الایرانیون بان اعداد هذه المائدة التی تبدأ بحرف السین تبرکا بکلمة «سبز»ای الخضرة من شأنها ان توسع فی رزقهم کما یحرصون على زیارة الاقارب والاصدقاء خلال ایام عطل رأس السنة والسفر الى المناطق السیاحیة الخضراء للاستمتاع بمناخها الخلاب والمعتدل.

کما یقوم الایرانیون بشراء اسماک الزینة الصغیرة التی یکون لونها احمر وتوضع فی اناء زجاجی یتم الاعتناء بها حتى یمر یوم الـ13 من الشهر الاول للسنة الجدیدة باعتباره یوم نحس وشؤم حسب التقالید الفارسیة.

وفی هذا الیوم یخرج الایرانیون الى احضان الطبیعة متشائمین من هذا الرقم لکی یکونوا بمنأى عن النحس الذی قد یصیبهم فی حال عدم الخروج والارتماء فی احضان الطبیعة باعتباره یوم نحس وشؤم حسب التقالید والاعراف الایرانیة القدیمة.

ویستمر الاحتفال بالعید على مدى اسبوعین على الرغم من ان العطلة الرسمیة التی لا تتجاوز الخمسة ایام الا ان الایرانیین اعتادوا مواصلة العطلة حتى یوم الطبیعة ال 13 من الشهر الاول للسنة الجدیدة ویطلق علیه (سیزده بدر) وذلک باعتباره خاتمة ایام العید.

[ سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

 

 فایده صلوات بر خاندان پیامبر)ص) چیست؟

 

 فایده صلوات بر خاندان پیامبر)ص) چیست؟

آنها که نیازی به درود و صلوات ‏ما ندارند.؟

مرحوم علامه طباطبایی به فردی که چنین سؤالی از ایشان پرسیده بود پاسخ ‏لطیفی دادند. فرمودند: صلواتی که ما می‌فرستیم اولاً از خودمان چیزی اهدا نمی‌کنیم ‏بلکه به خدا عرض می‌کنیم و از او می‌خواهیم که بر پیامبر و خاندانش رحمت ویژه ‏بفرستد و ثانیاً گرچه این خاندان نسبت به ما محتاج نیستند ولی به ذات اقدس اله که ‏نیازمندند وباید دائماً فیض الهی بر آنها نازل شود. ما با این صلوات در واقع خود را به این ‏خاندان نزدیک کرده‌ایم. بعد مثال می‌زدند و می‌فرمودند: اگر باغبانی در باغی که همه گل‌ها و میوه‌هایش مِلک صاحب باغ است کار کند و از صاحب باغ حقوق بگیرد، روز عید، ‏یک دسته گل از باغ تهیه کند و به حضور صاحب باغ ببرد آیا عمل او موجب تقرب به ‏صاحب باغ هست یا نه؟ مسلماً هست. این عمل نشانه ادب باغبان است. صلوات هم ‏ادب ما را ثابت می‌کند واِلاّ ما که از خودمان چیزی نداریم. بلکه از ذات اقدس اله مسئلت ‏می‌کنیم بر مراتب و درجات این بزرگواران بیفزاید. و همین عرض ادب برای ما تقرّب است.

از:آیه الله جوادى آملى

 

[ سه‌شنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

 

 

 اسراییل وعزاداری  امام حسین

 

 

 

علامه شیخ علی کورانی در کتاب خویش بنام الانتصار جلد9 صفحه 190 داستان زیبایی را نقل میکنه ،اجرا برمیگرده به عاشورای سال 1983میلادی در نبطیه لبنان در اون سال تمام شهرهای جنوب لبنان در تصرف یهود اسراییل بود و مرتب گشتهای اسراییلی در شهر دور میزدند که اوضاع شهر از تسلط انها خارج نشود دراین بین گشتهای اسراییلی به هیئت قمه زنی میرسندتو اون لحظه مداح هیئت داشته مصیبت حضرت علی اکبر رو میخونده وجمله ای که ایشون به پدرشون فرمودند که (ای پدر تا زمانی که ما بر حق باشیم فرقی نمکند ما به سوی مرگ بشتابیم و شهید شویم یا مرگ ما را فرا گیرد)در این حین به سمت لشگر اسراییل حمله میکنند و در حالی که خون از سرشان جاری ساخته بودند با دست خالی به جنگ سربازان اسراییلی میروند و در مقابل سربازان اسراییلی فرار را بر قرار ترجیح میدهند حتی در حین فرار یکی از ماشینها با دیوار تصادف میکند و منفجر میشود بعد از این جریان یهود گمان میکند که اسمی که عزاداران صدا میزده اند اسم سردسته انها بوده است وحتی کسانی که اسمشان حیدر بوده است را دستگیر میکردند ولی بعدا متوجه میشوند این اسم همان ابر مردی است که قلعه خیبر انها را فتح نمود فلذا از همان زمان تصمیم به مبارزه با این عزاداری گرفتند وبا تمسخر این نوع عزاداری سعی بر حذف این عزاداری داشته و دارند. بعد از نقل این قضیه علامه کورانی که خود از بزرکان علمای لبنان است اضافه میکند:شروع حرکت مقاومه اسلامی لبنان از همان عزاداری روز عاشورا بوده است.

 

 

 

 

 

 

[ شنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

حکایتی ازامیرکبیر


عالم ربانی ,عارف وارسته,شیخ الفقها و المجتهدین,مرحوم حضرت آیت الله العظمی اراکی(رحمه ال..)نقل فرموده اند :شبی در عالم رویا میرزا تقی خان امیر کبیر (صدر اعظم ناصرالدین شاه )را ملاقات نمودم.

در عالم رویا ایشان را در مقامی بسیاروالا و جایگاهی رفیع مشاهده نمودم .برایم جای سوال پیش آمد که کدامین عمل او سبب گردیده که به چنین درجه و مقامی در آن عالم نایل گردد.

به حضور او رفته و بیدرنگ سوال خود را مطرح نمودم .فرمودم:آیا خدمات شما به ایران واسلام سبب گردیده تا شما به چنین درجه ای نایل گردید؟

فرمود :خیر.

گفتم:آیا مبارزه شما با ادیان ظاله و فرقه های باطل وخرافی سبب گردیده تا بدین رتبه نایل آیید؟

فرمود :خیر

به طور خلاصه آنچه در فکر و ذهن خود درباره شخصیت او وخدماتش داشتم را مورد خطاب قرار داده و پرسیدم  اما جواب سوالم هیچ کدام از این موارد نبود..

تا اینکه میرزا تقی خان لب به سخن گشود و گفت: می خواهی بدانی کدامین عمل مرا به این جایگاه و مرتبه رسانید.؟ فرمودم : بلی.

ادامه داد و گفت :زمانی که در حمام فین کاشان می خواستند مرا به قتل برسانند. در آن هنگام که رگهای دست مرا بریدند و خون از بدنم تراوش می کرد ناگاه تشنگیه عجیبی بر من عارض گردید. به خود گفتم رو گردانم و از انها تقاضای آب برای رفع تشنگیم نمایم.در آن نفسهای واپسین به محض آن که خواستم برای رفع تشنگی طلب آب کنم .ناگاه به یاد کربلا افتادم .به یاد لبهای خشکیده و جگر سوخته حضرت

سید الشهدا (ع).....

به خود گفتم میرزا تقی خان بیا واین دم آخر به حرمت ان لحظه که حسین(ع) با لب تشنه جان سپرد به احترام آن لحظات آقا ادب کن و آب ننوش ....

تقاضای آب نکردم  با همان حالت جان سپردم. بعد از انکه جان از بدنم خارج گردید.بعد از گذشت مدتی تا خود را یافتم چشم باز کردم حضرت سید الشهدا (ع) را بر بالین خود دیدم .که به عنایت حضرت وحرمت حضور مولا مرا به اینجا اورده و این مقام و مرتبت شامل حالم گردید.و حضرت به من فرمودند :میرزا تقی خان در دم اخر ادب نمودی و به یاد ما آب ننوشیدی.به خاطر ادبی که در حق ما به جا اوردی این مقام و جایگاه شامل حال شماست تا به قیامت ...انجا هم این محبت و ادبت را بی پاسخ نخواهیم گذاشت...

 

 

http://sojod.blogfa.com/از:

 

 

[ جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ٩:۳۱ ‎ب.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

 

اکنون دوسال از آغاز به کاراین خانه مجازی می گذرد.دراین دوسال نقدهاونظرات محبت آمیزی از دولت مهر دوستان شامل حال من شدواینجانب آرزوی موفقیت و شادی برای همه دوستان ،همکاران وخوانندگان عزیز را دارم.گرامیان، دریک سخن میگویم هیچ قلمی نمی تواند آن گونه که شایسته ی شماست بنویسد.درپناه دولت یار پیروزباشید.

[ یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

لعن در زیارت عاشورا، چرا؟

 

در فرهنگ ما، ناسزایی گویی، ناروا گویی و فحش دادن زشت و ناپسند است. اما نفرین کردن و لعنت نمودن بسیار سنگین تر است. همگی می ترسیم نکند به لعنت و نفرین دیگران مبتلا شویم، حتی بدترین این لعن و نفرین ها در حق پدر و مادر و خاندان افراد گفته می شود. حتی پیامبر اسلام(ص) فرمودند ؛ خداوند مرا لعنت کننده نیافرید، بلکه مایه رحمت آفرید.

برخی سؤال می کنند اگر نفرین و لعن اینقدر مذموم و ناپسند است چرا در زیارت عاشورا، بیش از 114 بار لعن و نفرین می فرستیم. حتی می گوییم خدایا بر آنها لعن و نفرین ابدی و فنا ناپذیر فرو فرست؟!

پاسخ این سؤال را باید از زبان قرآن بشنویم. خداوند بزرگ در قرآن کریم بیش از 40 بار واژه لعن را به کار برده اند برای گروه های مختلف گناه کار، ستم کاران غیر قابل بازگشت، کافران، بنی اسراییل مسخ شده، کسانی که عادت بر آزار پیامبر داشتند، یهودیان کتمان کننده حق و کسانی که به زنان پاک نسبت ناروا می زنند را مورد لعن خویش قرار داده اند. بالاتر از همه اینکه در آیه 159سوره بقره خداوند بزرگ، تمامی مؤمنان را به لعنت کردن این گروه امر می نماید و دستور می دهد.

پس همان گونه که خداوند ارحم الرحمین است در جایگاه عفو و رحمت؛ اَشَّدُالمعاقبین (شدیدترین مجازات کننده) در جایگاه تنبیه و مجازات نیز هست. وظیفه ما بندگی و اطاعت است و رمز اطاعت در این آیه نهفته است؛

 « قل إن کنتم تحبون الله فاتبعونی یحبیکم الله و یغفرلکم ذنوبکم »(آیه31،سوره آل عمران)

ای پیامبر به مردم بگو، اگر خدا را دوست دارید، از شخص من (پیامبر) اطاعت کنید تا خداوند مهربان نیز شما را دوست بدارد.

حال اطاعت، از پیامبر در زیارت عاشورا چنین است:

الهم ان هذا تبرکت به بنو امیه و ابن آکله الاکباد العین بن العین علی لسانک و لسان نبیک صلی الله علیه و آله فی کل موقف وقف فیه نبیک صلی الله علیه و آله الهم العن اباسفیان و معویه و یزیدبن معاویه علیهم منک اللعنه اَبد الابدین.

خداوندا این روز روزی است که مبارک و میمون دانستند آن را بنی امیه و پسر آن زن جگر خوار، آن ملعون، پسر ملعون که لعن شده بر زبانت و زبان پیغمبرت درود خدا بر او و خاندانش باد در هر جا و هر مکانی که توقف کرد در آن مکان پیامبرت که رحمت خدا بر او و خاندان او، خدایا لعنت کن ابوسفیان و معاویه و یزید بن معاویه را که لعنت باد بر ایشان از جانب تو برای همیشه .

 از: تبیان

[ شنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ٥:٥٢ ‎ب.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

 

 

سیمای محمد(ص)



موی سرش از نرمه گوش پائین تر نمی آمد و اگر بلندتر می شد، میان موها را می شکافت به طرفین. پیشانی بلندی داشت و ابروان کمانی. دندانهایی صاف، سفید و زیبا. بینی باریک و کشیده. هرگاه پهلوی چراغ می نشست، نور چراغ رخت برمی بست.
مسرور که می شد، چشم بر هم می نهاد و آرام آرام لبخند روی لبهایش جاری می شد. ملیح می شد، گاهی وقتها هم دانه های سفید تگرگ، میان آن صورت رویایی و دلنشین می نشستند و دلبری اش را صدچندان می کردند. با اینکه نوجوانی بیش نبود، اما هرگز بلند نمی خندید؛
  
با دست خود دام ها را می بست و شیر می دوشید؛ خودش. همیشه خود افسار شترش را می گرفت. نعلین و جامه اش را خود، پینه می کرد. زیراندازش حصیر بود و بالشش لیف خرما. نان جو می خورد و خرما. هرگز سه روز متوالی نان گندم نخورد. روزه را با خرما و اگر نبود با آب افطار می کرد. اغلب یک روز در میان روزه می گرفت. از مجلسی برنمی خاست، مگر اینکه 25 بار در آنجا استغفار می کرد. اغلب رو به قبله می نشست. هر روز سیصد و شصت مرتبه به عدد رگهای بدن، می گفت:«الحمدلله رب العالمین، کثیرا علی کل حال.»

هدیه را می پذیرفت، حتی اگر جرعه ای شیر می‌بود. انگشتر نقره در دست راست می کرد و لباس سفید می پوشید و خربزه و انگور را بسیار دوست می داشت.


اگرنمیآمدم...

هنوز مسجد تکمیل نشده بود، برای حرفهایش کنار کنده نخلی می ایستاد که همسایه مسجد محسوب می شد. به آن تکیه می داد و خطبه می خواند. چند روزی نگذشته بود که مردی آمد و منبری را که خود برای پیامبر(ص) ساخته بود، به داخل مسجد برد. اولین باری بود که روی منبر می نشست. هنوز بسم الله را تمام نکرده بود که صدای ناله عجیبی همه را متعجب کرد. به سرعت از مسجد بیرون دوید. مردم هم به دنبالش. بیرون که رسیدند، دیدند کنار همان کنده ایستاده است و دست به تنه اش می کشد. ناله قطع شده بود. رو کرد به مردم و گفت: «اگر نمی آمدم تا قیامت ناله می کرد.» از آن پس به «او» ستون حنانه می گفتند. عرب به کسی که ناله های سوزناک می کند «حنانه» می گوید.
  
جادوگری!

گفتند: «اگرپیامبری بایدمعجزه کنی.»
 آنوقت ایمان میآورید؟آری. خب بگوئید.
    گفتند: «آن درخت را بگو از ریشه کنده شود و این جا بیاید.» اشاره ای کرد. درخت از زمین کنده شد و روی ریشه ها تا پیش پیامبر دوید و سایه اش را بر سرش انداخت.گفتند: «درخت دو نیم شود.» گفت و شد. گفتند: «حالا به هم بچسبد.» گفت و شد. گفتند: «بگو برگردد.» گفت و برگشت. گفتند تو جادوگری!

- «می دانستم ایمان نمی آورید. می بینمتان که در بدر کشته می شوید و جنازه تان را درون چاه می اندازیم...»
در بدر کشته شدند و جنازه شان در چاه انداخته شد.
 
گردوبیاوریدومرابخرید

دیر کرده بود. هیچ وقت برای نمازجماعت دیر نمی آمد. نگرانش شدند و رفتند دنبالش. توی کوچه باریکی پیدایش کردند. دیدند روی زمین نشسته، بچه ای را سوار کولش کرده و برایش نقش شتر را بازی میکند.

- از شما بعید است، نماز دیر شد.رو به بچه کرد و گفت: «شترت را با چند گردو عوض می کنی» و بچه چیزی گفت. گفت بروید گردو بیاورید و مرا بخرید. کودک می خندید، پیامبر هم.
  
خرماباهسته!

نشسته بودند دور هم خرما می خوردند. هسته خرماهایش را یواشکی می گذاشت جلوی علی. بعد از مدتی گفت: «پرخور کسی است که هسته خرمای بیشتری جلویش باشد.» همه نگاه کردند. جلوی علی(ع) از همه بیشتر بود. علی(ع) گفت: «ولی من فکر می کنم پرخور کسی است که خرماهایش را با هسته خورده.» همه نگاه کردند. جلوی پیامبر(ص) هسته خرمایی نبود. «همه» خندیدند.

 

ازکتاب «پیامبر(ص)» انتشارات کتاب دانشجویی

[ چهارشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ٥:٠٦ ‎ب.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

بلغ العلی بکماله کشف الدجی بجماله حسنت جمیع خصاله صلواعلیه وآله

 

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد ، دل رمیده ما را انیس و مونس شد 

 

به امر رب خود لبیک گوییم ، به همراه ملائک جمله گوییم ، سلام و رحمت حق بر محمد

 اللهم صل علی محمدوال محمد

  

[ سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

 

 

طلع البدر علینا من ثنیات الوداع

وجب الشکر علینا ما دعى لله داع

 

ما شب چهارده از گردنه وداع بر ما طالع شد.

شکر خدا بر ما واجب است؛ تا هنگامی که ندای دعوت به سوی خدا طنین انگیز باشد

 

أیها المبعوث فینا جئت بالأمر المطاع

 جئت شرفت المدینة مرحباً یا خیر داع

 

ای که بر ما مبعوث شده ای، تو با دستوری پذیرفته آمدی

آمدی و با ورودت مدینه را شرافت دادی ، خوش آمدی ای بهترین دعوت کننده .

 

    ماه ربیع الاول، سومین ماه تاریخ هجری قمری و از ماه‏های معروف و سرنوشت ساز تاریخ اسلام است.
    حوادث و رویدادهای مهمی در این ماه به وقوع پیوست که سرنوشت بشریت را دگرگون ساخت، بدین جهت از جایگاه مهم و ویژه‏ای برخوردار است و مسلمانان عالم همیشه آن را با دیدگاه خاصی می‏نگرند.
    گرچه ربیع الاول بسان سایر ماه‏های سال توأم با حوادث تلخ و شیرین و رویدادهای تأسف بار و سرورآفرین است، ولیکن با وجود چند رویداد حزن‏انگیز، در نزد شیعیان، اما به خاطر وقایع شادی آفرین از ایام مسرت بخش و دلنواز محسوب می‏گردد.
    بدین منظور در این مقال تنها به چند رویداد خاطره‏انگیز و شادی آفرین در صدر اسلام و تاریخ پرافتخار تشیّع اشاره می‏کنیم و آن‏ها عبارت اند از :


    1 ـ میلاد فرخنده پیامبر اسلام(ص)؛
    2ـ ازدواج حضرت محمد(ص) با حضرت خدیجه(س)؛
    3ـ هجرت سرنوشت ساز رسول خدا(ص)؛
    4ـ نزول آیه جان نثاری در شأن امام علی(ع)؛
    5ـ میلاد مسعود امام جعفر صادق(ع).
    میلاد فرخنده پیامبر اسلام، حضرت محمد(ص)


    (17 ربیع الاول نخستین سال عام الفیل ـ 53 سال پیش از هجرت ـ)


    حضرت محمد(ص)، آخرین پیامبر الهی در 17 ربیع الاول از پدری به نام عبدالله بن عبدالمطلب و مادری به نام آمنه بنت وهب دیده به جهان گشود و با انوار رخسار و جمال منوّرش، جهان تیره و تاریک؛ به ویژه عربستان را روشن گردانید.
    پدرش عبدالله پیش از تولدش به همراه سایر بازرگانان قریش، جهت سفری تجاری عازم شام گردید و در بازگشت از شام، در یثرب (مدینه منوّره) بیمار شد و در همان جا درگذشت و به دیدار نوزاد خویش توفیقی نیافت.
    وفات عبدالله، دو ماه و به روایتی هفت ماه پیش از تولد فرزندش حضرت محمد(ص) بود.
    آمنه که به تقوا، عفت و پاکیزگی در میان بانوان قریش معروف بود، پس از تولد نور دیده‏اش چندان در این دنیای فانی زندگی نکرد. وی دو سال و چهار ماه و به روایتی شش سال پس از میلاد رسول خدا(ص)، در بازگشت از یثرب، در مکانی به نام «ابوا» بدرود حیات گفت و در همان مکان مدفون شد.
    رسول خدا(ص) پس از تولد، در کفالت جدش عبدالمطلب ـ بزرگ و سید قریش مکه ـ قرار گرفت. عبدالمطلب ابتدا جهت شیر دادن آن حضرت را به «ثویبه» (آزاد شده ابولهب) سپرد، ولی پس از مدتی وی را به «حلیمه دختر عبدالله بن حارث سعدیه» واگذار کرد.
    حلیمه، در ظاهر اگرچه دایه وی بود، ولی در حقیقت به مدت پنج سال از او مراقبت و در حقّش مادری کرد.
    پیامبر اسلام(ص) از دوران کودکی دارای دو نام بود: یکی «محمد» (که جد بزرگوارش برای وی برگزید) و دیگری «احمد» (که مادر ارجمندش آن را انتخاب کرده بود).
    از امام صادق(ع) روایت شد که ابلیس، پس از رانده شدن از رحمت الهی، می‏توانست به هفت آسمان رفت و آمد کند و خبرهای آسمانی را گوش دهد، تا این که حضرت عیسی(ع) دیده به جهان گشود، از آن پس، ابلیس از سه آسمان فوقانی ممنوع شد و تنها در چهار آسمان پایین‏تر، رفت و آمد می‏کرد. ولی چون حضرت محمد(ص) به دنیا آمد، ابلیس از تمام آسمان‏ها رانده شد و رفت و آمدش ممنوع گردید و غیر از او، تمامی شیاطین نیز با تیرهای شهاب از آسمان رانده شدند.
    هم چنین روایت شده است که هنگام ولادت فرخنده حضرت محمد(ص) چند مسئله اتفاق افتاد: ایوان کسرا شکاف برداشت و چند کنگره آن فرو ریخت، آتش آتشکده بزرگ فارس خاموش شد، دریاچه ساوه خشک گردید، بت‏های مکه سرنگون شدند، نوری از وجود آن حضرت به سوی آسمان بلند شد که شعاع آن فرسنگ‏ها را روشن کرد، انوشیروان (پادشاه ساسانی ایران) و مؤبدان بزرگ دربار وی، خواب‏های وحشتناکی دیدند آن حضرت ختنه شده و ناف بریده به دنیا آمد و پس از استقرار در زمین گفت: «الله اکبر و الحمد لله کثیرا، سبحان الله بکرةً و اصیلاً»
    گفتنی است که تاریخ نگاران و سیره‏نویسان شیعه و اهل سنت، با این که در سال و ماه تولد آن حضرت، اتفاق نظر داشته و می‏گویند که آن حضرت در اول عام‏الفیل، برابر با سال 570 میلادی و در ماه ربیع الاول دیده به جهان گشود، ولی درباره روز تولد اختلاف نظر دارند. شیعیان، معتقدند که رسول خدا(ص) در روز جمعه، مصادف با 17 ربیع الاول به دنیا آمد و اهل سنت می‏گویند که تولد وی روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول بوده است.


    اما این که سال تولد پیامبر(ص) را عام‏الفیل می‏نامند، بدین جهت است که دو ماه و هفده روز پیش از تولد پیامبر(ص)، یعنی در نخستین روز محرم سال 570 میلادی، فیل سواران «ابرهه» به مکه هجوم آورده و قصد نابودی کعبه و مسجدالحرام را نمودند، ولی با معجزه شگفت الهی سرکوب شدند.
    ماجرای این واقعه عظیم از این قرار بود که ابرهة بن صباح یکی از جنگ جویان حبشی که با پشتیبانی‏های بی‏دریغ نجاشی حبشه و قیصر روم بر یمن استیلا یافته و درصدد ترویج و تبلیغ مسیحیت در یمن و تمامی شبه جزیره عربستان برآمده بود، کعبه را مانع هدف‏های خویش می‏دید. بدین جهت، برای تخریب آن و وادار کردن عرب‏های حجاز به مسیحیت، به مکه هجوم آورد و سپاهیان بی‏نزاکت وی در حالی که سوار بر فیل بودند، به سوی خانه خدا کعبه یورش بردند، ولی هنوز پای آنان به مسجدالحرام نرسیده بود که فوجی از پرندگان، از سمت دریا پدیدار شده و آنان را از آسمان سنگ باران کردند. در اندک مدتی تمامی سپاهیان وی به وضع فجیعی کشته شدند و تنها تعداد اندکی از آنان با زخم‏های جانکاه، عقب نشینی کرده و به سوی یمن فرار نمودند.2
    قرآن کریم به داستان ابرهه و فیل سواران حبشی اشاره کرد و سوره ویژه‏ای را به نام الفیل نازل فرمود.
    ماجرای اصحاب فیل، یکی از بزرگ‏ترین رویدادهای عصر جاهلیت در عربستان بود، بدین لحاظ مبدأ تاریخ عرب‏ها قرار گرفت و تا پیش از تعیین تاریخ هجری قمری، از این تاریخ استفاده می‏نمودند.


    ازدواج حضرت محمد(ص) با حضرت خدیجه(س)


    (10 ربیع الاول سال 25 عام الفیل ـ 28 سال پیش از هجرت ـ)
    حضرت خدیجه، دختر خویلد بن اسد، پیش از ازدواج با رسول خدا(ص) در آغاز با عتیق بن عائذ ازدواج کرد و از او دارای فرزندی به نام جاریه شد. پس از مرگ عتیق، با ابوهالة بن منذر اسدی ازدواج نمود و از او نیز دارای فرزندی به نام هند بن ابی هاله شد. پس از مرگ ابوهاله، خدیجه بنت خویلد از دارایی‏های خویش و دارایی‏های شوهران گذشته‏اش، اقدام به سرمایه گذاری تجاری و اقتصادی کرد. لذا دارایی‏های خود را به مضاربه داد و ثروت زیادی به دست آورد و از توانگران و ثروتمندان معروف عرب شد. آن چنان که نقل شد، تعداد هشتاد هزار شتر، کالاهای بازرگانی کاروان‏های او را جا به جا می‏کردند.
    بزرگان قریش و ثروتمندان عرب، تمایل زیادی به ازدواج با وی نمودند. از جمله عقبة بن ابی معیط، ابوجهل، و ابوسفیان از وی خواستگاری نمودند، ولی همه آنان را رد کرد و دست رد به سینه شان زد و هیچ تمایلی به ازدواج دیگر از خود نشان نداد. اما از روزی که حضرت محمد(ص) با پیشنهاد عمویش حضرت ابوطالب (ع) حاضر شد که با خدیجه بنت خویلد پیمانی بسته و از مقداری از دارایی‏های وی به شرط مضاربه تجارت کند، قضایا دگرگون شد و خدیجه برای ادامه زندگی خویش، راه دیگری برگزید. حضرت محمد(ص) با دارایی خدیجه و به همراه دو تن از غلامان وی، اقدام به سفر بازرگانی به سرزمین شام نمود و در این سفر، خریدو فروش خوبی به عمل آورد و سود فراوانی به دست آورد و همه آن‏ها را پس از بازگشت به مکه، تحویل خدیجه نمود و تنها به سهم خویش قناعت کرد.
    خدیجه، که از امانت داری امین قریش و صفا و صمیمیت وی به وجد آمده و خوش‏رفتاری و خوش اخلاقی وی را از دو غلام خویش شنیده بود، مبهوت رفتار و کردار حضرت محمد(ص) گردید و عشق وی را در قلب خویش زنده کرد. از آن سو، حضرت محمد(ص) به سنینی رسیده بود که می‏بایست ازدواج می‏کرد. عمویش «حضرت ابوطالب(ع)» و همسر عمویش حضرت فاطمه بنت اسد(س) در پی یافتن همسری شایسته برای او بودند.
    خدیجه (س) که از تصمیم آنها باخبر شده بود نفیسه دختر علیه را به نزد پیامبر(ص) فرستاد و عشق و علاقه خویش نسبت به آن حضرت و آمادگی ازدواج با وی را ابراز نمود. پیامبر اکرم(ص) با عمویش ابوطالب(ع) در این باره مشورت کرد و همگی از آن استقبال کردند.
    بدین منظور، ابوطالب(ع) به همراه تعدادی از بزرگان بنی‏هاشم به نزد خویلد بن اسد و به روایتی نزد ورقة بن نوفل عموی خدیجه رفت و خدیجه را برای حضرت محمد(ص) خواستگاری کردند.
    درخواست آنان از سوی خدیجه و عمویش پذیرفته شد وعقد نکاح آن دو جاری شد و مهریه خدیجه، چهارصد دینار تعیین گردید که خود وی، آن را ضامن شد. بدین ترتیب در دهم ربیع الاول سال 25 عام الفیل (28 سال پیش از هجرت) ازدواج آن دو بزرگوار برگزار شد.
    خدیجه به هنگام ازدواج با رسول خدا(ص)، چهل ساله بود و پیامبر(ص)، بیست وپنج ساله.
    خدیجه کبرا در خانه پیامبر(ص) دارای شش فرزند شد که عبارتند از: قاسم، عبدالله، رقیه، زینب، ام کلثوم و فاطمه زهرا (سلام الله علیهم اجمعین) که تمام آنها، جز فاطمه زهرا (س) پیش ازبعثت پیامبر(ص) به دنیا آمده بودند و تنها فاطمه(س) پس از بعثت به دنیا آمد و خیر کثیری برای عالمیان شد.3


    هجرت سرنوشت ساز رسول خدا(ص) از مکه به مدینه منوّره


    (اوّل ربیع الاوّل نخستین سال هجری قمری)
    پیامبر اکرم(ص)، سیزده سال در مکه معظمه، مردم را به یکتا پرستی و دین مبین اسلام دعوت کرد و در این راه، سختی‏های فراوانی متحمل گردید و اهالی مکه، به ویژه قریش، (که طائفه بزرگ و سرآمد طایفه‏های دیگر بود و خود پیامبر(ص) نیز به همین طایفه نسبت داشت) با آن حضرت و یارانش به مخالفت و دشمنی پرداخته و با شدیدترین وجه ممکن، آنان را آزار و شکنجه دادند. پی آمد چنین سخت‏گیری هایی، سه سال محاصره پیامبر(ص) و آل‏عبدالمطلب در شعب ابی طالب، دوبار مهاجرت مسلمانان به حبشه و کشته شدن چندین تن از یاران پیامبر(ص) و شکنجه توان فرسای گروهی از آنان به دست قریشیان مشرک بود.
    اهالی مکه پس از درگذشت حضرت خدیجه(س) و حضرت ابوطالب(ع)، بر دشمنی خویش افزودند و حتی قصد جان پیامبر(ص) را نمودند. از سوی دیگر تعدادی از اهالی یثرب در همان سال‏های غربت و تنهایی پیامبر(ص) در ایام حج با وی و اهداف بلند دینش آشنا شده و پس از بازگشت به یثرب، به تبلیغ آن پرداختند. مردم یثرب، رفته رفته به اسلام علاقه نشان داده و در مراسم سال بعد، تعداد زیادی به نزد رسول خدا(ص) رسیدند و به دست مبارک وی، مسلمان شده و با آن حضرت پیمان بستند. امّا در مراسم حجّ سال سیزدهم بعثت، گروهی از حاجیان یثربی که تعدادشان هفتاد و سه مرد و زن بود، در اواسط ایام تشریق و در محل عقبه در سرزمین منی، ایمان آورده، و با آن حضرت پیمان بستند، تا از وی و یارانش همانند خانواده و طایفه خویش پشتیبانی کنند.4
    پس از گذشت ایام حج و بازگشت اهالی یثرب به سرزمین خویش، مهاجرت مسلمانان مکه به سوی یثرب آغاز گردید. آنان به دستور پیامبر(ص) به دور از چشم مشرکان قریش به صورت فردی و گروهی عازم یثرب شدند. به طوری که در مکه معظمه، جز پیامبر(ص) و تعدادی اندک از
    یارانش و گروهی از زنان و مردان کهن سال و از کار افتاده، کسی باقی نماند. پیامبر(ص) بیش از هر زمان دیگر، در یکی دو ماه آخر اقامتش در مکه، احساس تنهایی و خطر می‏کرد. سرانجام سران قریش در واپسین روزهای ماه صفر، تصمیم به کشتن پیامبر(ص) گرفتند.
    آنان در «دارالنّدوة» که مجلس شورای اعیان و اشراف آنان بود، جلسه‏ای برگزار کرده و پس از تبادل نظر و گفت‏وگوهای زیاد، به کشتن پیامبر(ص) از سوی نمایندگان تمام طوایف قریش رأی دادند و شب اوّل ربیع الاوّل را برای این کار برگزیدند.
    شب موعود فرا رسید، پیامبر(ص) برای فریب مشرکان، حضرت علی(ع) را به جای خویش در بسترش خوابانید و خود، از خانه خارج و با ابوبکر از مکه گریخت و در غار «ثور» که در جنوب مکه و در نقطه مقابل مدینه قرار داشت، پناه گرفت.
    مشرکان، پس از هجوم به خانه پیامبر(ص) و مشاهده علی بن ابی طالب(ع) در رختخواب آن حضرت، خشمناک‏تر شده و به تعقیب آن حضرت پرداختند و برای پیدا کردن وی، صد شتر جایزه تعیین نمودند، ولی هرچه تلاش کردند، به وی دست نیافتند.
    آن حضرت پس از سه شب پنهان ماندن در غار ثور، در شب چهارم ربیع الاول به سوی مدینه هجرت کرد و در دوازدهم همین ماه وارد مدینه شد و مورد استقبال باشکوه اهالی مدینه قرار گرفت.5
    درباره تاریخ هجرت پیامبر(ص)، حدیثی از ذریّه پاکش حضرت امام علی بن الحسین(ع) نقل می‏کنیم:
    مرحوم کلینی(ره) در کتاب شریف «الکافی» از ابن محبوب، از هشام بن سالم، از ابی حمزه، و او از سعد بن مسیّب روایت کرد: از امام علی بن الحسین(ع) پرسیدم: روزی که علی بن ابی طالب(ع) مسلمان شد، چند ساله بود؟
    آیا وی هیچ گاه مبتلا به کفر و شرک شده بود؟ امام فرمود: هنگامی که خداوند سبحان، پیامبر اکرم(ص) را به نبوت برانگیخت، علی(ع) ده ساله بود و در آن زمان، کفر و شرکی نداشت و در لحظه نخست، به خدا و پیامبرش ایمان آورد و بر تمامی مردم در ایمان به خداو رسولش و نماز خواندن با پیامبر(ص) به مدت سه سال پیشی گرفت. وی نخستین کسی بود که با پیامبر(ص) نماز می‏خواند و نماز مسلمانان در آن زمان در هر وقت، دو رکعت بود.
    البته این نماز تا آخرین روزهای حضور پیامبر(ص) در مکه معظمه به همین مقدار بود و پیامبر(ص)، علی(ع) را جانشین خویش در اموری که از عهده دیگران بیرون بود، قرار می‏داد و بیرون رفتن پیامبر(ص) و تمامی کسانی که با وی بودند، از نخستین روز ربیع الاول سال سیزدهم بعثت که مصادف با روز پنج شنبه بود، آغاز گردید و دوازدهم ربیع الاول به هنگام ظهر وارد سرزمین مدینه شدند. آن حضرت، در آغاز در روستای «قبا» فرود آمد و دو رکعت نماز ظهر و دو رکعت نماز عصر به جا آورد. پیامبر(ص) هم چنان نماز پنجگانه خویش را دو رکعت، دو رکعت می‏خواند و در خانه عمرو بن عوف به مدت ده روز اقامت گزید و منتظر رسیدن علی(ع) و سایر مهاجران مکه ماند.
    علی علیه السلام پس از چندی از مکه به قبا رسید و در خانه عمرو بن عوف به پیامبر(ص) پیوست. از آن پس، پیامبر(ص) تصمیم گرفت به سوی یثرب حرکت کند. روز جمعه هنگام طلوع خورشید، در محله بنی سالم بن عوف فرود آمد و برای آنان نقشه مسجدی را پی‏ریزی کرد و قبله آن را تعیین نمود و دو رکعت نماز جمعه به جای آورد و برای نمازگزاران، دو خطبه خواند. سپس همان روز به سوی یثرب روان شد و در این هنگام، علی(ع) همراه وی بود. آن حضرت سوار بر شتر بود و به هر قبیله‏ای از اهالی یثرب که می‏رسید، آنان تقاضا می‏کردند که آن حضرت در محله آنان فرود آید. استقبال شایانی از آن حضرت به عمل آوردند و آن حضرت به آنان فرمود: مهار شتر را رها کنید و او مأمور است.
    شتر، هم چنان به پیش می‏رفت تا به مکانی رسید که هم اکنون مسجدالنبی (ص) در آن است. در آن جا شتر زانو زد و پیامبر(ص)پیاده شد. ابوایّوب انصاری که در آن نزدیکی خانه داشت، اسباب و اثاث آن حضرت را به خانه خود برد و پیامبر(ص) همراه با حضرت علی(ع) وارد خانه وی شدند، تا این که مسجدالرسول(ص) ساخته شد و پیامبر(ص) برای خویش و علی خانه‏ای ساخت و از آن پس به خانه‏های خود رفتند.


    سعید بن مسیّب، به امام زین العابدین(ع) عرض کرد: فدایت گردم هنگامی که پیامبر(ص) به سوی مدینه می‏آمد، ابوبکر همراه وی بود، از کجا از وی جدا شد؟ امام فرمود: هنگامی که پیامبر(ص) از مکه به قبا آمد، ابوبکر همراه وی بود. پیامبر(ص) در قبا به انتظار علی(ع) نشست. ابوبکر به پیامبر(ص) گفت: برخیز با هم به مدینه برویم، زیرا اهالی آن از دیدن تو خوشحال می‏شوند. آنان منتظر ورود تو به این شهرند. پس به سوی آنان رویم و در این جا به انتظار علی(ع) توقف مکن، زیرا گمان نمی‏کنم که علی(ع) تا یک ماه دیگر به تو رسد. پیامبر(ص) در پاسخش فرمود: هرگز از جایم حرکت نمی‏کنم تا پسر عمو و برادرم در نزد پروردگار متعال و دوستداشتنی‏ترین فرد خاندانم، همان کسی که با در خطر گذاشتن جانش مرا از دست مشرکان رهایی داد، به من بپیوندد.
    امام زین العابدین(ع) فرمود: در این هنگام، ابوبکر به خشم آمد و ناراحت گردید
    و حسادت علی(ع) بر وی عارض گردید و این نخستین دشمنی وی نسبت به رسول خدا(ص) درباره علی(ع) بود و نخستین سرپیچی وی از فرمان رسول خدا(ص).
    ابوبکر هنگامی که اصرار پیامبر(ص) در باقی ماندن در محله قبا تا رسیدن حضرت علی(ع) را مشاهده کرد، از پیامبر(ص) جدا گردید و خود به سوی مدینه رفت. پیامبر(ص) نیز در آن جا توقف کرد تا حضرت علی(ع) به همراه سایر خاندان نبوی، از جمله حضرت فاطمه زهرا(س) به او پیوستند و به اتفاق هم به سوی مدینه حرکت نمودند.6
    از این حدیث شریف و احادیث دیگر به دست می‏آید که هجرت پیامبر(ص) از مکه معظمه، از شب پنج شنبه، نخستین شب ربیع الاول آغاز گردید و پس از سه شب پنهان ماندن در غار ثور، در شب چهارم ربیع‏الاول به سوی یثرب حرکت کردند و در روز دوشنبه، دوازدهم همین ماه به روستای قبا (که در دو فرسنگی یثرب قرار داشت) وارد شدند و پس از چند روز توقف در این محل (و به روایت امام زین العابدین(ع) به مدت ده روز توقف در قبا) و با رسیدن حضرت علی(ع) در روز جمعه 23 ربیع الاول وارد شهر یثرب گردید و این شهر از آن پس، به مدینة‏الرسول(ص) شهرت یافت.
    ولی برخی از مورّخان اهل سنّت، ورود حضرت علی(ع) را پانزدهم ربیع الاوّل ذکر کرده‏اند.

 
    نزول آیه «جان نثاری» در شأن امام علی بن ابی طالب(ع)


    (اول ربیع الاول نخستین سال هجری قمری)


    نخستین شب ربیع الاول، مصادف با شب پنج شنبه، رویداد عظیمی در جهان بشریت، به ویژه در عالم اسلام به جود آمد و به «لیلة المبیت» معروف گردید.
    ماجرای تاریخی آن را در صفحات پیش بیان کردیم و در این جا تنها به بحث قرآنی آن می‏پردازیم:
    خداوند متعال برای تحسین و تقدیر از کارکرد امیرمؤمنان، علی بن ابی طالب(ع) که در شب هجرت پیامبر اکرم(ص) خطر را به جان خویش خرید و برای فریب مشرکان قریش در بستر پیامبر(ص) آرمید، تا آن حضرت به راحتی از خانه خود و از شهر مکه بگریزد، آیه‏ای بر پیامبرش نازل کرد و جان‏نثاری، فداکاری، تعهد و ایمان حضرت علی(ع) را ستود:
    «وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَوءُوفٌ بِالْعِبَادِ»7؛ برخی از مردم (با ایمان و فداکار هم چون علی(ع) در لیلة المبیت، به هنگام خفتن در جایگاه پیامبر«ص») جان خود را در برابر خشنودی خدا می‏فروشند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است.
    تمامی مفسّران شیعه و اکثر مفسران اهل سنت، معتقدند که شأن نزول این آیه، فداکاری حضرت علی(ع) در لیلة المبیت و در بیان فضیلت و مقام آن حضرت است.
    صاحب تفسیر شریف «مجمع البیان» می‏گوید: این آیه در میان راه مکه و مدینه، به هنگام هجرت پیامبر(ص) بر آن حضرت نازل گردید.8
    هم چنین این مفسّر گرانقدر روایت می‏کند: هنگامی که حضرت علی(ع) در بستر پیامبر(ص) خوابید تا پیامبر(ص) از دسیسه مشرکان بگریزد، جبرئیل در بالای سر حضرت علی(ع) و میکائیل در پایین پاهایش قرار گرفته (و او را محافظت می‏نمودند) و جبرئیل به آن حضرت، می‏گفت: آفرین و خوشا به افرادی مانند تو، ای پسر ابی‏طالب! که خداوند متعال در میان فرشتگانش به تو مباهات می‏کند و به تو می‏نازد.9
    این آیه، همان طوری که مؤمنان و خداجویان عالم را خشنود و به رسیدن مقام رضایتمندی پروردگارشان از آنان، امیدوار و دل‏گرم می‏گرداند، به همان سان، منافقان و دشمنان اهل بیت(ع) را ناراحت و ناامید می‏کند.
    به عنوان نمونه، روایت شده که معاویة بن ابی سفیان، دشمن سرسخت خاندان پیامبر(ص)، چنان از این فضیلت ناراحت بود که «سمرة بن جندب» را با چهار صد هزار درهم تطمیع کرد که آن را با جعل یک حدیث دروغین، درباره «عبدالرحمن بن ملجم مرادی» (قاتل امام علی«ع») تفسیر کند و آن منافق نیز همین کار را انجام داد، ولی همان طوری که انتظار می‏رفت، حتی یک نفر، حدیث وی را نپذیرفته و بهایی برای حدیث جعلی وی قائل نشدند.10
    آری، فداکاری حضرت علی(ع) در آن شب بزرگ، موجب رهایی وجود شریف رسول خدا(ص) از کید و کین مشرکان و هجرت سرنوشت ساز آن حضرت از مکه به مدینه و حیات مجدّد دین مبین اسلام شد و این فضیلتی است که پس از پیامبر(ص)، تنها شایسته وجود نازنین امیرمؤمنان می‏باشد. ما نیز با جبرئیل امین هم نوا شده و به آن حضرت عرض می‏کنیم: بَخٍّ بَخٍّ مِنْ مثلک یابن ابی طالب، یُباهی الله بک الملائکة.


    میلاد مسعود امام جعفر صادق(ع)
    (17 ربیع الاول سال 83 هجری قمری)


    روز جمعه، هنگام طلوع فجر (به روایتی در روز دوشنبه) هفدهم ربیع الاول سال 83 قمری از امام محمد باقر(ع) فرزندی دیده به جهان گشود و عالم انسانی را با انوار طیّبه خویش تابناک نمود. او را به نام عموی نیاکانش جعفر طیّار(ع)، «جعفر» نام نهادند. حضرت جعفر بن محمد(ع) دارای یک کنیه معروف به نام «ابوعبدالله» و دو کنیه غیر معروف به نام‏های ابو اسماعیل و ابوموسی بود. هم چنان، آن حضرت دارای القابی چند بود که معروف‏ترین آن‏ها عبارت است از: صادق، صابر، طاهر و فاضل.11
    شیعیان و محبّان اهل بیت(ع) وی را به صادق آل محمد(ص) می‏شناسند، زیرا آن حضرت، هرگز سخنی جز راست و درست، چیزی نفرمود.
    بنا به روایتی، پیامبر اکرم(ص) در حیات خویش، تولد امام جعفر صادق(ع) را پیش بینی و پیش گویی و لقب «صادق» را برای وی برگزید. امام زین العابدین(ع)، جد بزرگوار امام جعفر صادق(ع) فرمود: پدرم از پدرش و او از رسول خدا(ص) روایت کرد که آن حضرت فرمود: هنگامی که فرزندم جعفر بن محمد بن علی بن حسین(ع)به دنیا آمد، وی را «صادق» بنامید، زیرا فرزندی از نسل پنجم او، نیز نامش جعفر است و به دروغ ادعای امامت و پیشوایی می‏نماید و در نزد خدای سبحان به «جعفر کذّاب» و افتراکننده به خدا، معروف شده است.
    آن گاه امام زین العابدین (ع) گریست و فرمود: گویا، جعفر کذّاب را می‏بینم که خلیفه غاصب و ستم گر عصر خویش را برمی‏انگیزاند تا از امام غایب (حضرت مهدی«ع») تفحّص کرده و از وی جست‏وجو به عمل آورد.12
    مادر گرامی امام جعفر صادق(ع)، فاطمه، معروف به «اُمّ فروه» از زنان نیکوسرشت، نیکوکار و نیکورفتار عصر خویش بود. این بانوی باتقوا و متدیّن، از جهت فضیلت و منقبت، سرآمد زنان روزگار خود به شمار می‏آمد وامام صادق(ع) در شأن و مقام وی فرمود: مادرم از زنانی بود که ایمان داشت، تقوا پیشه کرده و نیکوکاری می‏نمود و خدا، نیکوکاران را دوست دارد.13
    اُمّ فروه، دختر «قاسم بن محمد بن ابی بکر» و از خاندان معروف صدر اسلام است. پدرش قاسم بن محمد، از فقهای هفت گانه معروف مدینه و از معتمدان و دوستان امام زین العابدین (ع) بود و پدر بزرگش «محمد بن ابی بکر» از یاران فداکار امام علی بن ابی طالب(ع) و از مخالفان سرسخت عثمان بن عفان بود و در راه وفاداری به مولا و مرادش حضرت علی(ع) ، در مصر مورد هجوم سپاهیان معاویة بن ابی سفیان قرار گفت و به طرز فجیعی به شهادت رسید.
    بدین گونه امام جعفر صادق(ع) هم از سوی پدر و هم از سوی مادر به شهیدان بزرگ و سرافراز اسلام اتصال پیدا می‏کند.
    امام جعفر صادق(ع) مدت دوازده سال، حیات بابرکت جدّ گرامی اش امام زین‏العابدین(ع) را درک کرد و از مکتب تربیتی و علمی وی بهره وافر یافت.
    هم چنین، آن حضرت مدت 32 سال از وجود شریف پدرش امام محمد باقر (ع) برخوردار بود و در تمام رویدادهای مهم در کنار پدر ارجمندش قرار داشت. مدت امامت امام جعفر صادق(ع) 33 سال و ده ماه (از ذی حجه سال114 تا 25 شوال سال 148 قمری) بود و در ایّام زندگی بابرکت خویش با خلاف غاصبانه چند تن از خلفای اموی و دو تن از خلفای عباسی به شرح ذیل معاصر بود:
    1 ـ عبدالملک بن مروان (86 ـ 65 ق)؛
    2 ـ ولید بن عبدالملک (99 ـ 86 ق)؛
    3 ـ سلیمان بن عبدالملک (99 ـ 96ق)؛
    4 ـ عمر بن عبدالعزیز (101 ـ 99 ق)؛
    5 ـ یزید بن عبدالملک (105 ـ1ـ1 ق)؛
    6 ـ هشام بن عبدالمک (125 ـ 105ق) ؛
    7 ـ ولید بن یزید (126 ـ 125 ق)؛
    8 ـ یزید بن ولید (126 ـ 126 ق)؛
    9 ـ مروان بن محمد (132 ـ 126 ق)؛
    10 ـ ابوالعباس سفاح (136 ـ 132ق)؛
    11 ـ منصور دوانیقی (158 ـ 136 ق).
    گفتنی است که نُه نفر اول از طایفه بنی امیه و دو نفر آخر از خاندان بنی‏عباس بودند و آن حضرت از هر دو طایفه، سختی‏ها و بی‏مهری‏های فراوانی دید، اما چون آن امام بزرگوار در انتهای دوران خلافت ستم کارانه امویان و در آغاز خلافت فریب کارانه عباسیان می‏زیست، فرصت مناسبی به دست آورد تا در زمان انتقال خلافت از یک طایفه غاصب به طایفه غاصب دیگر و سرگرم شدن آنان به یکدیگر، مکتب اهل‏بیت(ع) را به مسلمانان بشناساند و زمینه ترویج و تبلیغ این مکتب را مهیّا سازد و از این راه، بیشترین بهره را نصیب اسلام و مسلمانان نماید.
    آن حضرت با تشکیل حوزه علمیه و تعلیم شاگردانی مبرز چون: هشام، زراره و محمد بن مسلم، تحوّل شگرفی در جهان اسلام و مذهب شیعه پدید آورد و جهانیان را با اسلام ناب محمدی(ص) و مکتب حیات بخش اهل بیت(ع) آشنا ساخت. به همین جهت، وی را پایه گذار مذهب «امامیّه» دانسته و شیعیان امامی اثنی عشری را شیعه جعفری می‏گویند. سرانجام این امام همام، در سن 65 سالگی به وسیله زهری که منصور دوانیقی، به واسطه عوامل و مزدوران خود در مدینه، به آن حضرت خورانید، مسموم شد و به خاطر شدت زهر، به شهادت رسید.
    تاریخ شهادت وی، 25 شوال سال 148 قمری می‏باشد.


    منابع:
       1ـ: فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام(ص)، ص57؛ منتهی الآمال، ج1، ص13؛ المبعث والمغازی، ص34؛ الامتاع، ص3؛ تاریخ الیعقوبی، ج2، ص5؛ بحارالانوار، ج15، ص248؛ تاریخ ابن خلدون، ج1، ص383؛ تاریخ دمشق، ج3، ص70،


    2ـ: تاریخ ابن خلدون، ج1، ص63؛ بحارالانوار، ج65، ص232؛ روز شمار تاریخ اسلام، (ماه محرم)، ص45.
    3ـ: العامل فی التاریخ، ج2، ص39؛ فرازهایی از تاریخ اسلام، ص77؛ منتهی‏الآمال، ج1، ص45.
    4ـ تاریخ ابن خلدون، ج1، ص392.
    5ـ: مسار الشیعه، ص27؛ تاریخ ابن خلدون، ج1، ص396؛ فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام(ص)، ص191؛ زندگانی چهارده معصوم(ع) ترجمه اعلام الوری، ص88؛ الارشاد، ص45؛ تاریخ دمشق، ج1، ص37 ؛ تاریخ الطبری، ج2، ص394؛ الکامل فی التاریخ، ج2، ص101.
   6 ـ الکافی، ج8، ص338، حدیث536.
    7ـ سوره بقره، آیه207.
    8ـ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج2 ـ 1، ص535؛ تفسیر نمونه، ج2، ص47.
    9ـ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج2 ـ 1، ص535؛ تفسیر نمونه، ج2، ص46؛ تاریخ الیعقوبی، ج1، ص358.

 

[ شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

 

تأثیر نماز بر بیماری فشار خون

افزایش فشار خون یکی از شایع ترین دلایل مراجعه به پزشک در سرتاسر دنیاست. به علت عوارض خطرناک و متعددی که این بیماری برای بسیاری از اعضای بدن از جمله قلب، مغز، کلیه و چشم و .. دارد، سعی و اهتمام فراوانی در دانش پزشکی برای پیشگیری و کنترل این بیماری وجود دارد.

 

در تمامی منابع معتبر علمی، برای پیشگیری از ابتلا به افزایش فشار خون و همچنین کنترل تعداد زیادی از بیماران که افزایش فشار خونی در حد خفیف یا متوسط دارند، رعایت برخی اصول و استفاده از درمان های غیر دارویی توصیه می شود. درمان های غیر دارویی ضمن آن که هزینه چندانی را بر بیمار تحمیل نمی کنند، در پایین آوردن فشار خون و ممانعت از بروز و پیشرفت آن مؤثرند.

چهار درمان اولیه و بسیار مهم غیر دارویی که در منابع جدید علمی برای کنترل فشار خون مورد توجه قرار می گیرند ، عبارتند از:

1. کاهش اضطراب و استرس

2. کاهش یا عدم مصرف الکل

3. کم کردن وزن

4. انجام ورزش های سبک به طور منظم در شبانه روز 

اما با توجه به نقش بسیار مهمی که نمازهای واجب یومیه، در ایمن کردن انسان در مقابل استرس ها و مشکلات گوناگون زندگی ایفا می کنند( از جمله تأثیر نماز بر اضطراب که در قسمت های بعدی مورد توجه قرار خواهد گرفت ) و نیز با توجه به الزامی که نماز به شخص نمازگزار مبنی بر عدم مصرف مشروبات الکلی می دهد، می توان این امر را قدم مؤثری در پیشگیری و کنترل فشار خون تلقی کرد.

از طرفی نماز با حرکات موزون و قیام و قعود و رکوع و سجود منظمی توأم است که قابل مقایسه با یک نرمش سبک روزانه مشابه آنچه که در درمان های غیر دارویی فشار خون توصیه می شود، می باشد. همچنین اگر به یاد آوریم که مسلمان نمازگزار، رو به قبله مکتبی نماز می خواند که خدای آن مکتب از پُرخوری و شکم پارگی بیزار است و مثلاً "عالمان فربه و چاق را دشمن می انگارد " متوجه خواهیم شد که هر چهار درمان غیر دارویی مذکور، برای کنترل و پیشگیری افزایش فشار خون، در ورای احکام نورانی نماز نهفته است.

 

 

 

 

 

 

 

[ جمعه ٧ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

این مقاله رابمناسبت نهم ربیع الاول سرآغازامامت حضرت ولیعصر تقدیم خوانندگان المصباح می کنم.

مسأله طول عمر امام زمان (علیه السلام) از چه راههایى قابل تبیین است؟

بنابر اعتقاد شیعه هیچگاه زمین از حجت خالى نیست، چه آن حجت ظاهر باشد یا غائب. آخرین حجت الهى در روى زمین حضرت مهدى (علیه السلام)است که از دیدگان غائب است; ایشان در سال 255 ق متولد گشته اند، تا این زمان زنده هستند و در پس پرده غیبت به سر مى برند تا آنگاه که شرائط و زمینه ظهور و تشکیل حکومت جهانى آماده شود و به اذن و اراده الهى، حضرت ظاهر شوند و جهان را پر از عدل و داد نمایند. براى تبیین عمر طولانى حضرت راههاى گوناگونى وجود دارد: 1 ـ قدرت نامحدود الهى: خداوند تعالى داراى قدرت مطلق و نامحدود است و بر هر چیز قادر و توانا است «ان الله على کل شىء قدیر» خدایى که انسان را از هیچ آفرید، هرگاه اراده کند، مى تواند سالها و قرنها یک انسان را زنده نگه دارد و اراده الهى بر این تعلق گرفته است که زمین از حجت خالى نباشد و امام زمان (علیه السلام) تا آماده شدن جهان براى تشکیل حکومت جهانى و برقرارى حکومت جهانى و عدل و داد در جهان، زنده باشند. 2 ـ یافته هاى علمى: در علم طب و فیزیولوژى به اثبات رسیده است که اگر کسى از جهت ترکیبات جسمانى در کمال اعتدال باشد، اعضاى اصلى بدنش مانند: قلب، اعصاب، کلیه، کبد، مغز، معده و همه نیرومند و سالم باشند، تمام دستورات بهداشتى را بداند و مراعات کند، خواص و آثار خوردنى ها و نوشیدنى ها را بداند، از مفید آنها استفاده کند و از زیان بخش آنها خوددارى نماید، تا میکروبها و عوامل تولید آنها را بشناسد، از طریق پیشگیرى امراض بالاخص پیرى و مرگ آگاه باشد، از سموم آگاهى کامل داشته باشد و از آنها اجتناب کند، احتیاج هاى ضرورى بدن را از جهت غذا او اقسام ویتامین تأمین کند، از پدر و مادر و اجداد مرضى را به ارث نبرده باشد، از اخلاق زشت و اضطراب روح که سبب فرسودگى اعصاب و مغز و مولّد کثیرى از امراض هستند منزه باشد، تمام اخلاق نیک که آسایش بخش روح و جسم هستند در او جمع باشدو علاوه به تمام اینها، مدبر ترکیب جسمانى او، روحى باشد در حد اعلاى کمال انسان، چنین فرد ممتازى استعداد آن را دارد که چندین برابر افراد متعارف نوع خود بلکه هزاران سال زندگى کند، امام زمان (علیه السلام) تمام این شرائط و زمینه هاى را براى طول عمر دارند. 3 ـ معمّرین در طول تاریخ: در طول تاریخ افراد زیادى وجود داشته اند که عمرهاى طولانى نموده اند مانند حضرت آدم 930 سال، شعیب 912 سال، انوش 960 سال، لوط 732 سال، ادریس 300 سال، نوح بیش از 950 سال، کیومرث 1000 سال، عاد 1200 سال. گر چه ممکن است برخى از این موارد خالى از مبالغه نباشد ولى عمر حضرت نوح (علیه السلام) نص صریح قران است که 950 سال مدت نبوت ایشان بود. پس اینگونه نیست که عمر طولانى در تاریخ وجود نداشته و امام زمان (علیه السلام) در این مورد منحصر به فرد باشند. بنابراین عمر طولانى هم در تاریخ واقع شده است و هم از نظر قدرت الهى و یافته هاى علمى امرى ممکن است.

 از:یوسف گمگشته

[ پنجشنبه ٦ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

 

 

 

 

 

 

 

مصباح درقران به چه معناست؟

 

 

 

کلمه مصباح درآیه ی ۳۵ سوره ی نوربکاررفته است.امروزدراین پست ترجمه وتفسیرمختصری ازاین آیه رابرای رسیدن به پاسخ این سوال می آورم.

بسم الله الرحمن الرحیم

 

الله نور السموات والارض مثل نوره کمشکوة فیها مصباح المصباح فی زجاجة الزجاجة کانها کوکب دری یوقد من شجرة مبرکة زیتونة لاشرقیة ولا غربیة یکاد زیتها یضیء ولو لم تمسسه نار نور علی نور یهدی الله لنوره من یشاء و یضرب الله الامثال للناس والله بکل شیء علیم

به نام خداوند بخشنده ی مهربان

 « خدا نور آسمان و زمین است. مثل نور او چون چراغدانی است که در آن چراغی، و آن چراغ در شیشه ای است. آن شیشه گویی اختری درخشان است که از درخت خجسته ی زیتونی که نه شرقی است و نه غربی، افروخته می شود. نزدیک است که روغنش ـ هر چند بدان آتشی نرسیده باشد ـ روشنی بخشد. رو شنی بر روی روشنی است. خدا هر که را بخواهد با نور خویش هدایت می کند، واین مثلها را خدا برای مردم می زند و خدا به هر چیزی داناست

                                                           i.      تفسیر کلمات این آیه :

الله : نام مبارک خداوند جل شانه                

نور السموات والارض(نور آسمانها و زمین): حضرت محمد مصطفی (صل الله علیه وآله وسلم

.

مثل نوره(مثال نور او): حضرت امام علی (علیه السلام)

مشکوة(چراغدان): حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)، اشاره به به وجود آمدن دو چراغ( امام حسن و  امام حسین (علیه السلام) از چراغدان حضرت زهرا سلام الله علیه.

مصباح(چراغ اول: حضرت امام حسن (علیه السلام .

المصباح دوم): حضرت امام حسین (علیه السلام)، اشاره به حدیث شریف نبوی (ص): ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة

.

الزجاجة(شیشه): حضرت امام سجاد (علیه السلام)

کوکب(اختر، ستاره): حضرت امام باقر (علیه السلام)

دری(درخشان): حضرت امام صادق (علیه السلام)

یوقد من شجرة مبارکة زیتونة(از درخت خجسته ی زیتون، افروخته می شود) :حضرت امام موسی کاظم(علیه السلام)، اشاره به نوری که از درخت زیتون در کوه طور بر حضرت موسای پیامبر(علیه السلام) تابید.( اشاره به نام موسی

 

لاشرقیة ولا غربیة( نه شرقی است و نه غربی): حضرت امام رضا (علیه السلام)؛ اشاره به مرقد مطهر امام رضا (علیه السلام) در خراسان، که خراسان در جائی واقع شده که نه درشرق عالم است و نه در غرب آن.

یکاد زیتها یضیء و لو لم تمسسه نار(نزدیک است که روغنش ـ هر چند بدان آتشی نرسیده باشد ـ روشنی بخشد.): حضرت امام جواد (علیه السلام)؛ اشاره به کودکی حضرت امام جواد (علیه السلام) که در نه سالگی وقتی حضرت در دربار مامون ، در محاصره ی علماء و دانشمندان مذاهبی که مامون برای عوام فریبی مردم جمع کرده بود تا مقام آن حضرت را پایین جلوه دهد، قرار گرفت، با وجود کودکی جواب همه ی علمای معاند را داد و همه را ضایع نمود و در حقیقت روشنی و نور داد قبل از اینکه به بلوغ رسیده باشد.

نور علی نور(روشنی بر روی روشنی): نور اول: حضرت امام هادی (علیه السلام) ؛

نور دوم : حضرت امام حسن عسگری (علیه السلام

یهدی الله بنوره من یشاء(خدا هر که را بخواهد با نور خویش هدایت می کند): حضرت امام مهدی( عجل الله تعالی فرجه الشریف؛ اشاره به نام مبارک حضرت و هدایتگری بشر به دست حضرت در زمان ظهور به اذن خداوند.

[ دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

شهادت امام حسن عسکری(ع)

 

زندگینامه

 

امام حسن عسکری (ع ) در سال 232هجری در مدینه چشم به جهان گشود . مادر والا گهرش سوسن یا سلیل زنی لایق و صاحب فضیلت و در پرورش فرزند نهایت مراقبت راداشت ، تا حجت حق را آن چنان که شایسته است پرورش دهد . این زن پرهیزگار در سفری که امام عسکری (ع ) به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از دنیا رحلت کرد . کنیه آن حضرت ابامحمد بود . صورت و سیرت امام حسن عسکری (ع ) امام یازدهم صورتی گندمگون و بدنی در حد اعتدال داشت . ابروهای سیاه کمانی ، چشمانی درشت و پیشانی گشاده داشت . دندانها درشت و بسیار سفید بودخالی بر گونه راست داشت . امام حسن عسکری (ع ) بیانی شیرین و جذاب و شخصیتی الهی باشکوه و وقار و مفسری بی نظیر برای قرآن مجید بود . راه مستقیم عترت و شیوه صحیح تفسیر قرآن را به مردم و به ویژه برای اصحاب بزرگوارش - در ایام عمر کوتاه خود - روشن کرد . دوران امامت به طور کلی دوران عمر 29ساله امام حسن عسکری (ع ) به سه دوره تقسیم می گردد :
1)
 -دوره اول 13سال است که زندگی آن حضرت در مدینه گذشت .
 2)  دوره دوم 10سال در سامرا قبل از امامت .
 3) دوره سوم نزدیک 6 سال امامت آن حضرت می باشد . دوره امامت حضرت عسکری (ع ) با قدرت ظاهری بنی عباس رو در روی بود . خلفایی که به تقلید هارون در نشان دادن نیروی خود بلندپروازیهایی داشتند . امام حسن عسکری (ع ) از شش سال دوران اقامتش ، سه سال را در زندان گذرانید . زندانبان آن حضرت صالح بن وصیف دو غلام ستمکار را بر امام گماشته بود ، تا بتواند آن حضرت را - به وسیله آن دو غلام - آزار بیشتری دهد ، اما آن دو غلام که خود از نزدیک ناظر حال و حرکات امام بودند تحت تأثیر آن امام بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتاری گراییده بودند . وقتی از این غلامان جویای حال امام شدند ، می گفتند این زندانی روزها روزه دار است و شبها تا بامداد به عبادت و راز و نیاز با معبود خود سرگرم است و با کسی سخن نمی گوید . عبیدالله خاقان وزیر معتمد عباسی با همه غروری که داشت وقتی با حضرت عسکری ملاقات می کرد به احترام آن حضرت برمی خاست ، و آن حضرت را بر مسند خود می نشانید . پیوسته می گفت : در سامره کسی را مانند آن حضرت ندیده ام ، وی زاهدترین و داناترین مردم روزگار است . پسر عبیدالله خاقان می گفت : من پیوسته احوال آن حضرت را از مردم می پرسیدم . مردم را نسبت به او متواضع می یافتم . می دیدم همه مردم به بزرگواریش معترفند و دوستدار او می باشند . با آنکه امام (ع ) جز با خواص شیعیان خود آمیزش نمی فرمود ، دستگاه خلافت عباسی برای حفظ آرامش خلافت خود بیشتر اوقات ، آن حضرت را زندانی و ممنوع از معاشرت داشت . " از جمله مسائل روزگار امام حسن عسکری (ع ) یکی نیز این بود که از طرف خلافت وقت ، اموال و اوقات شیعه ، به دست کسانی سپرده می شد که دشمن آل محمد (ص ) و جریانهای شیعی بودند ، تا بدین گونه بنیه مالی نهضت تقویت نشود . چنانکه نوشته اند که احمد بن عبیدالله بن خاقان از جانب خلفا ، والی اوقاف و صدقات بود در قم ، و او نسبت به اهل بیت رسالت ، نهایت مرتبه عداوت را داشت " . " نیز اصحاب امام حسن عسکری ، متفرق بودند و امکان تمرکز برای آنان نبود ، کسانی چون ابوعلی احمد بن اسحاق اشعری در قم و ابوسهل اسماعیل نوبختی در بغداد می زیستند ، فشار و مراقبتی که دستگاه خلافت عباسی ، پس از شهادت حضرت رضا (ع ) معمول داشت ، چنان دامن گسترده بود که جناح مقابل را با سخت ترین نوع درگیری واداشته بود .
این جناح نیز طبق ایمان به حق و دعوت به اصول عدالت کلی ، این همه سختی را تحمل می کرد ، و لحظه ای از حراست ( و نگهبانی ) موضع غفلت نمی کرد " . اینکه گفتیم : حضرت هادی (ع ) و حضرت امام حسن عسکری (ع ) هم از سوی دستگاه خلافت تحت مراقبت شدید و ممنوع از ملاقات با مردم بودند و هم امامان بزرگوار ما - جز با یاران خاص و کسانی که برای حل مشکلات زندگی مادی و دینی خود به آنها مراجعه می نمودند - کمتر معاشرت می کردند به جهت آن بود که دوران غیبت حضرت مهدی (ع ) نزدیک بود ، و مردم می بایست کم کم بدان خو گیرند ، و جهت سیاسی و حل مشکلات خود را از اصحاب خاص که پرچمداران مرزهای مذهبی بودند بخواهند ، و پیش آمدن دوران غیبت در نظر آنان عجیب نیاید . باری ، امام حسن عسکری (ع ) بیش از 29سال عمر نکرد ولی در مدت شش سال امامت و ریاست روحانی اسلامی ، آثار مهمی از تفسیر قرآن و نشر احکام و بیان مسائل فقهی و جهت دادن به حرکت انقلابی شیعیانی که از راههای دور برای کسب فیض به محضر امام (ع ) می رسیدند بر جای گذاشت . در زمان امام یازدهم تعلیمات عالیه قرآنی و نشر احکام الهی و مناظرات کلامی جنبش علمی خاصی را تجدید کرد ، و فرهنگ شیعی - که تا آن زمان شناخته شده بود - در رشته های دیگر نیز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگی چون یعقوب بن اسحاق کندی ، که خود معاصر امام حسن عسکری بود و تحت تعلیمات آن امام ، گردید .
در قدرت علمی امام (ع ) - که از سرچشمه زلال ولایت و اهل بیت عصمت مایه گرفته بود - نکته ها گفته اند . از جمله : همین یعقوب بن اسحاق کندی فیلسوف بزرگ عرب که دانشمند معروف ایرانی ابونصر فارابی شاگرد مکتب وی بوده است ، در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابی را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانید و بعدها از دوستداران و در صف پیروان آن حضرت درآمد .

 

شهادت امام حسن عسکری (ع )

 

 

 شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربیع الاول سال 260هجری نوشته اند . در کیفیت وفات آن امام بزرگوار آمده است : فرزند عبیدالله بن خاقان گوید روزی برای پدرم ( که وزیر معتمد عباسی بود ) خبر آوردند که ابن الرضا - یعنی حضرت امام حسن عسکری - رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خلیفه رفت و خبر را به خلیفه داد . خلیفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد . یکی از ایشان نحریر خادم بود که از محرمان خاص خلیفه بود ، امر کرد ایشان را که پیوسته ملازم خانه آن حضرت باشند ، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند . و طبیبی را مقرر کرد که هر بامداد و پسین نزد آن حضرت برود ، و از احوال او آگاه شود . بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است ، و ضعف بر او مستولی گردیده . پس بامداد سوار شد ، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - که عموما اطبای مسیحی و یهودی در آن زمان بودند - امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی القضات ( داور داوران ) را طلبید و گفت ده نفر از علمای مشهور را حاضر گردان که پیوسته نزد آن حضرت باشند . و این کارها را برای آن می کردند که آن زهری که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنیا رفته ، پیوسته ایشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربیع الاول سال 260 ه . ق آن امام مظلوم در سن 29سالگی از دار فانی به سرای باقی رحلت نمود . بعد از آن خلیفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زیرا شنیده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولی خواهد شد ، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد ... تا دو سال تفحص احوال او می کردند ... . این جستجوها و پژوهشها نتیجه هراسی بود که معتصم عباسی و خلفای قبل و بعد از او - از طریق روایات مورد اعتمادی که به حضرت رسول الله (ص ) می پیوست ، شنیده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکری فرزندی پاک گهر ملقب به مهدی آخر الزمان - همنام با رسول اکرم (ص ) ولادت خواهد یافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد . بدین جهت به بهانه های مختلف در خانه حضرت عسکری (ع ) رفت و آمد بسیار می کردند ، و جستجو می نمودند تا از آن فرزند گرامی اثری بیابند و او را نابود سازند . به راستی داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهیم (ع ) و حضرت موسی (ع ) تکرار می شد . حتی قابله هایی را گماشته بودند که در این کار مهم پی جویی کنند . اما خداوند متعال - چنانکه در فصل بعد خواهید خواند - حجت خود را از گزند دشمنان و آسیب زمان حفظ کرد ، و همچنان نگاهداری خواهد کرد تا مأموریت الهی خود را انجام دهد
باری ، علت شهادت آن حضرت را سمی می دانند که معتمد عباسی در غذا به آن حضرت خورانید و بعد ، از کردار زشت خود پشیمان شد . بناچار اطبای مسیحی و یهودی که در آن زمان کار طبابت را در بغداد و سامره به عهده داشتند ، به ویژه در مأموریتهایی که توطئه قتل امام بزرگواری مانند امام حسن عسکری (ع ) در میان بود ، برای معالجه فرستاد . البته از این دلسوزیهای ظاهری هدف دیگری داشت ، و آن خشنود ساختن مردم و غافل نگهداشتن آنها از حقیقت ماجرا بود . بعد از آگاه شدن شیعیان از خبر درگذشت جانگداز حضرت امام حسن عسکری (ع ) شهر سامره را غبار غم گرفت ، و از هر سوی صدای ناله و گریه برخاست . مردم آماده سوگواری و تشییع جنازه آن حضرت شدند . ماجرای جانشین بر حق امام عسکری ابوالادیان می گوید : من خدمت حضرت امام حسن عسکری (ع ) می کردم . نامه های آن حضرت را به شهرها می بردم . در مرض موت ، روزی من را طلب فرمود و چند نامه ای نوشت به مدائن تا آنها را برسانم . سپس امام فرمود : پس از پانزده روز باز داخل سامره خواهی شد و صدای گریه و شیون از خانه من خواهی شنید ، و در آن موقع مشغول غسل دادن من خواهند بود . ابوالادیان به امام عرض می کند : ای سید من ، هرگاه این واقعه دردناک روی دهد ، امامت با کیست ؟ فرمود : هر که جواب نامه من را از تو طلب کند . ابوالادیان می گوید : دوباره پرسیدم علامت دیگری به من بفرما . امام فرمود : هرکه بر من نماز گزارد . ابوالادیان می گوید : باز هم علامت دیگری بگو تا بدانم . امام می گوید : هر که بگوید که در همیان چه چیز است او امام شماست . ابوالادیان می گوید : مهابت و شکوه امام باعث شد که نتوانم چیز دیگری بپرسم . رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز برگشتم . وقتی به در خانه امام رسیدم صدای شیون و گریه از خانه امام بلند بود . داخل خانه امام ، جعفر کذاب برادر امام حسن عسکری را دیدم که نشسته ، و شیعیان به او تسلیت می دهند و به امامت او تهنیت می گویند . من از این بابت بسیار تعجب کردم پیش رفتم و تعزیت و تهنیت گفتم .
اما او جوابی نداد و هیچ سؤالی نکرد . چون بدن مظهر امام را کفن کرده و آماده نماز گزاردن بود ، خادمی آمد و جعفر کذاب را دعوت کرد که بر برادر خود نماز بخواند . چون جعفر به نماز ایستاد ، طفلی گندمگون و پیچیده موی ، گشاده دندانی مانند پاره ماه بیرون آمد و ردای جعفر را کشید و گفت : ای عمو پس بایست که من به نماز سزاوارترم . رنگ جعفر دگرگون شد . عقب ایستاد . سپس آن طفل پیش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در پهلوی امام علی النقی علیه السلام دفن کرد . سپس رو به من آورد و فرمود : جواب نامه ها را که با تو است تسلیم کن . من جواب نامه را به آن کودک دادم . پس " حاجزوشا " از جعفر پرسید : این کودک که بود ، جعفر گفت : به خدا قسم من او را نمی شناسم و هرگز او را ندیده ام . در این موقع ، عده ای از شیعیان از شهر قم رسیدند ، چون از وفات امام (ع ) با خبر شدند ، مردم به جعفر اشاره کردند . چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسیدند : بگو که نامه هایی که داریم از چه جماعتی است و مالها چه مقدار است ؟ جعفر گفت : ببینید مردم از من علم غیب می خواهند ! در آن حال خادمی از جانب حضرت صاحب الامر ظاهر شد و از قول امام گفت : ای مردم قم با شما نامه هایی است از فلان و فلان و همیانی ( کیسه ای ) که در آن هزار اشرفی است که در آن ده اشرفی است با روکش طلا . شیعیانی که از قم آمده بودند گفتند : هر کس تو را فرستاده است امام زمان است این نامه ها و همیان را به او تسلیم کن . جعفر کذاب نزد معتمد خلیفه آمد و جریان واقعه را نقل کرد . معتمد گفت : بروید و در خانه امام حسن عسکری (ع ) جستجو کنید و کودک را پیدا کنید . رفتند و از کودک اثری نیافتند . ناچار " صیقل " کنیز حضرت امام عسکری (ع ) را گرفتند و مدتها تحت نظر داشتند به تصور اینکه او حامله است . ولی هرچه بیشتر جستند کمتر یافتند . خداوند آن کودک مبارک قدم را حفظ کرد و تا زمان ما نیز در کنف حمایت حق است و به ظاهر از نظرها پنهان می باشد . درود خدای بزرگ بر او باد .

 

 

 

ذکری إستشهاد امام حسن بن علی العسکری (علیه السلام)    

                                                              

اعزی امام العصر(عج) و جمیع مسلمین العالم بذکرى إستشهاد امام حسن بن علی العسکری ( ع(

 

 

قال ابو الادیان کنت اخدم الحسن بن علی بن محمد علیهم السلام ، و احمل کتبه الی الامصار،  فدخلت علیه فی علة التی توفٌی فیها صلوات الله علیه (علة التی کانت من السم الذی اعطاه معتمد العباسی)

فکتب معی کتابة ، و قال امض بها الی المدائن فانک ستغیب اربعة عشر یوما ، و تدخل الی سرٌ من رای یوم الخامس عشر ، و تسمع الواعی فی داری ، و تجدنی علی المغسل.

 

قال ابوالادیان فقلت یا سیدی فاذا کان ذلک فمن امامنا بعدک؟ قال : من طالبک بجوابات  کتبی فهو القائم من بعدی . فقلت : زدنی ،  فقال : من یصلٌی علیٌ فهو القائم بعدی ، فقلت : زدنی،  قال : من اخبر بما فی الهمیان فهو القائم بعدی ، ثم منعتنی هیبته ان اسأله عما فی الهمیان و خرجت بالکتب الی المدائن ، و اخذت جواباتها ، و دخلت سرٌ من رای یوم الخامس عشر کما قال لی ( علیه السلام ) و اذاً انا بالواعیة فی داره ، و اذاً به علی المغسل ، و اذاً انا بجعفر الکذاب ابن علی اخیه بباب الدار ، و الشیعة من حوله یعزٌونه ، و یهنٌـونه ، فقلت فی نفسی : ان یکن هذا الامام فقد بطلت الامامة ...

فتقدمت و عزٌیت و هنٌـئت فلم یسئلنی عن شیئی ثم شخص قال : یا سیدی قد کفن اخوک ، فقم فصلٌ علیه. فدخل جعفر بن علی و الشیعة من حوله . . .

فلما صرنا فی الدار اذا نحن بالحسن بن علی صلوات الله علیه علی نعشه مکٌـفنا فتقدم جعفر بن علی لیصلٌی علی اخیه ،  فلما همٌ بالتکبیر خرج صبی بوجهه سمرة ، بشعره قطط ، باسنانه تفلیج ، فجذب برداء جعفر بن علی و قال تأخٌر یا عم ، فانا احق بالصلوة علی ابی.

 و تقدٌم  الصبی صلوات الله علیه ، و دفن الی جانب قبر ابیه علیهما السلام ثم قال : یا بصری ، هات جوابات الکتب التی معک . فدفعتها الیه فقلت فی نفسی هذه بیٌـنتان ، بقی الهمیان .

و نحن کنا جالسین اذ قدم نفر من قم فسئل عن الحسن بن علی (علیه السلام ) فعرف موته ثم اشاروا الی جعفر بن علی و قال : معنی کتب و مال (الذی جئت بهم من جانب الناس لأعطیهم لامام حسن العسکری) فتقول ممن الکتب ؟ و کم المال ؟ فأجاب ترید منا ان نعلم الغیب ؟ قال فخرج الخادم فقال : معکم کتب فلان و فلان و همیان فیه الف دینار و عشرة دنانیر منها مطلیة ، فدفعوا الیه الکتب و المال ، و قالوا الذی وجٌه بک لاجل ذلک فهو الامام . . .                                                                                      

                        (منتخب الاثر صفحه 367 - 368 )

 

هکذا کان على مشیة الهیة، قد نصب امام العصر (عج) بالإمامة من جانب الله بعد ابیه فی صغر سنه کما بعث یحیى النبی بالرسالة وهو کان صبیا على نص أیة القرأن.

                                                                                                           

[ شنبه ۱ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

اینجانب عبدالعظیم خدمتی بیدگلی کارشناس ارشد و دبیر رشته زبان و ادبیات عرب آموزش و پرورش شهرستان آران و بیدگل سعی دارم مطالب مذهبی، فرهنگی.اجتماعی را در این وبلاگ درج نمایم.لطفا بانظرات خودمارانقدکنید. (یشرفنی وبسرنی کثیرا ان تکونوا انتم من زوار مدونتی هذه،انا عبدالعظیم الخدمتی من الجمهوریه الاسلامیه الایرانیه،المترجم ومدرس اللغه العربیه وارید ان اکتب فی هذه المدونه الموضوعات الثقافیه والاجتماعیه)
امکانات وب
RSS Feed