المصباح

این عربهای باغیرت

اسکن عریان عرب‌های عازم آمریکا

 

 

الشرق‌الاوسط اعلام کرد؛ مقامات عربستان سعودی در پی مصوبه سنای آمریکا برای بازرسی بیشتر و اسکن کل بدن شهروندان 14 کشور از جمله عربستان در فرودگاه‌های ایالات متحده، به جای اقدام متقابل در مورد شهروندان آمریکایی سفرکننده به این کشور، اعلام کردند که آنها نیز در اقدامی هماهنگ با این مصوبه، مسافران عرب عازم آمریکا را بیشتر مورد بازرسی قرار خواهند داد.
نشریه الشرق‌الاوسط به نقل از "عبدالحمید ایا العری " مدیر بخش امنیت فرودگاه‌های سازمان هواپیمایی غیرنظامی عربستان سعودی، درباره این اقدام سختگیرانه و ناخوشایند علیه مسافران عربستانی گفت: مسافران سفرهای خارجی و به ویژه آمریکا، تحت بازرسی ویژه قرار خواهند گرفت.
این مقام سعودی اظهار داشت: پس از تلاش‌های ناکام برای انفجار در یک هواپیمای آمریکایی، مقامات این کشور از مسئولان عربستان سعودی خواستند تا بازرسی مسافران به مقصد آمریکا را افزایش دهیم و ما نیز تبعیت کردیم.
آمریکا در پی مصوبه جدید سنا، مسافران 14 کشور از جمله عربستان سعودی، یمن، پاکستان، افغانستان، نیجریه، سوریه، سودان، الجزایر و سومالی را به هنگام ورود به خاک آمریکا مورد بازرسی ویژه قرار خواهد داد. سیستم جدید بازرسی فرودگاه‌های آمریکا در بازرسی ویژه مسافران از کشورهای مسلمان، به گونه‌ای است که ماموران بازرسی، از طریق صفحه مونیتور، شمای عریان بدن مسافران مرد و زن را مشاهده می‌کنند و این خلاف مبانی اعتقادی کشورهای اسلامی است.
به گفته کارشناسان، نام کشورهای مورد نظر آمریکا نشان می‌دهد که این اقدام واشنگتن با رویکرد ترویج اسلام‌هراسی صورت گرفته است.

از:الشرق الاوسط

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٩:۱٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٦ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()

بیدگل

دیار عشق محبت دیار بیدگل است

صفای صحن چمن نو بهار بیدگل است

به جشنواره ی گلها قدم گذار ببین

بهشت عاطفه ها لاله زار بیدگل است

صفای صحبت دلدارو جویبار وچمن

بهار خاطره ها وامدار بیدگل است

به دوش مزرعه ، شولای رنگ رنگ خزان

وگوشواره ی پاییز انار بیدگل است

مثال منظر دریاچه ی نمک ،آرام

زلال وپاک وصمیمی ، دیار بیدگل است

دو پیکر است در این آسمان رویایی

ستاره ی دگری در کنار بیدگل است

کدام شهرودیاری بُوَد ادب پرور

چنانکه خطه ی والا تبار بیدگل است

نشان ملک سلیمانی سخن بی شک

نگین خاتمی ازشهریار بیدگل است

((صباحی))آنکه چو خورشیدِ روشنی افروز

در آسمان هنر افتخار بیدگل است

طلوع (موبد)و(وصاف)در دیار ادب

فروغ باوری از اعتبار بیدگل است

زتند باد حوادث به جا شرافت او

چنانکه سرو قدِ استوار بیدگل است

کویر مرکزی وکوهسار وچشمه ی فین

شگفت منظره ای بر مدار بیدگل است

شکوه جلوه ی تاریخ عهد ساسانی

زروزگار کهن یادگار بیدگل است

به صحن مسجد نقشینه آیه های هنر

به هر طرف نگری شاهکار بیدگل است

به کوچه های قدیمی وتنگ کاهگلی

غبار خاطره از رهگذار بیدگل است

زدست های هنر آفرین قالی باف

چه جلوه ها که ز نقش ونگار بیدگل است

چه نوبهار محبت ، چه در جفای خزان

تمام مهر ووفایم نثار بیدگل است

همیشه ((بیدل))تنها در این غریب دیار

به یاد بید وگل و بی قرار بیدگل است

شعراز: علیرضا پهلوانی (بیدل بیدگلی)

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()

حق درمحاق

 

غبار کورکننده بر میدان مستولی می‌شود و آتش فتنه روشن می‌شود و بالا می‌گیرد، تا جایی که طرفین چنان در هم می‌آمیزند که هیچ گروه و جریانی در جای خود نمی‌ماند.

هیچ کس نمی‌داند کیست؟ از کجا آمده، برای چه چیز آمده، اینک کجا ایستاده، در خاکریز خودی یا دشمن؟

حق و باطل با استیلای غبار و سیاهی بر میدان، در هم می‌آمیزند، دیگر حق دیده نمی‌شود «که برنامه طراحان فتنه همین بوده است که حق دیده نشود»، و کسی نتواند حق را ببیند و یا صدایش را بشنود.

صداها آنقدر زیاد و در همند که حتی سخن «پیشوا» هم شنیده نمی‌شود. و مگر چنین نبود که در غوغای «صفین» وقتی معاویه میدان را برای در هم ریختن اصحاب علی (ع) فراهم کرد، چنان بلوا و آشوبی به راه‌انداخت که سخنان علی (ع) نه تنها شنیده نشد، بلکه حتی عمده اصحاب می‌خواستند که سخنان معاویه را از دهان علی بشوند، فتنه کور و کرشان کرده بود تا آنکه چنان کردند که معاویه می‌خواست.

قریب به اتفاق فریب خوردگان اصحاب علی (ع)، دشمن یا سرسپرده یا طرفدار معاویه نبودند، بلکه برای جنگ با معاویه آمده بودند، علی را دوست داشتند و به واقع حاضر بودند جانشان را در معرکه برای اهداف علی بدهند اما وقتی معاویه دست به کار فتنه شد و فتنه بالا گرفت، بیشتر اصحاب علی ناخواسته و ندانسته سرباز معاویه شدند، حق و باطل چنان با هم در آمیخت که قدرت تشخیص از اصحاب علی گرفته شد و این مساله تمام چیزی بود که معاویه می‌خواست.

قرآن در سوره «توبه» خطاب به پیامبر می‌فرماید: لقد ابتغوا الفتنه من قبل و قلبوا لک الامور «دشمنان با واژگونه نشان دادن مسائل، امر را بر دیگران مشتبه کردند تا به مقصود برسند

در کلام زیبایی، امیرالمومنین (ع) اهداف فتنه و چگونگی شکل گرفتن آن را چنین توصیف می‌فرماید:
ان الشیطان یسنی لکم طرقه و یرید ان یحل دینکم عقده عقده، و یعطیکم بالجماعه الفرقه،و بالفرقه الفتنه، فاصدفوا عن نزعاته و نفثاته و اقبلو النصیحه ممن اهداها الیهم، واعقلوا علی انفسکم.
شیطان (آن که فتنه را طراحی و سازماندهی می‌کند) راه‌هایی پیش شما می‌نهد و طی آن را برایتان آسان جلوه می‌دهد، مراد او از فتنه این است، دلبستگی‌های دینی شما را یکی پس از دیگری از شما بگسلد، وحدتتان را بگیرد و به جایش تفرقه را جانشین کند و هنگامی که ایجاد اختلاف کرد، فتنه طراحی شده خود را عملیاتی می‌کند. پس مراقب فریب و فتنه آفرینی او باشید و نصیحت نصیحت گران را گوش کنید و در آن تامل کنید

وقتی غبار اندکی فرو می‌نشیند، جمعیت متفرقی را می‌بینی که هر یک زخمی برداشته‌اند، از این سو و آن سو و هر دوسو، به هر جا که می‌نگری، خسارت می‌بینی و ضایعه، درد و درد، این یعنی «فتنه

در کوران این غوغاها و درگیری‌ها، سیاهی‌ها و غبارها همه صدمه دیده‌اند، همه زخم برداشته‌اند، همه جا ویران و سوخته است جز «طراح فتنه» که صحیح و سالم و خندان در گوشه‌ای نشسته، و سرحال و شاداب بر جهل جماعت و پیروزی خود قهقهه مستانه می‌زند.

در کلام دیگری امیرالمومنین (ع) می‌فرمایند: قد لعمری یهلک فی لهب الفتنه المومن و یسلم و فیها غیر المسلم: به جان خودم سوگند که در آتش فتنه، این مومنان هستند که آسیب دیده‌اند و این کفارند که به سلامت مانده‌اند.

پس در شرایط فتنه، آنان که در میدانند، همه‌شان لطمه زده‌اند و خسارت وارد کرده‌اند و زخم برداشته‌اند، ضرر کرده‌اند و ضرر زده‌اند. در این میان تنها کسانی خسارت کمتری به اهداف علی زده‌اند و سرباز خواسته یا ناخواسته دشمن نشده‌اند، که از سرچشمه «بصیرت» سیراب شده‌اند.

کسانی که قبل، حین و بعد از فتنه ماجرا را همان‌گونه که هست دیده‌اند و متوجه شده‌اند که برایشان طراحی شده، پس مواظب بوده‌اند تا جایی که ممکن است ره به به صواب و حقیقت طی کنند. نه از کمان «افراط» تیر انداخته‌اند و نه در «کمند» تفریط مانده‌اند.

پس فتنه، برنامه شیطان است و غوغاییان از هر سو یا مزدوران مزد بگیر او یا سربازان غیررسمی و بی‌جیره و مواجب شیطانند و یا حق مدارانی که چاره‌ای جز مقابله و درگیری ندارند. فتنه‌سازان از پیش می‌دانند که چه می‌خواهند و قرار است با شکل دادن فتنه و دمیدن در آتش هیاهو و غوغا چه سرمایه‌ای را بربایند و چه متاعی را بسوزانند.

سربازان فتنه، اما جماعت جاهل و نااگاهی هستند که بدون آنکه با تکیه بر بصیرت خط دشمن را خوانده باشند، در دام فتنه گرفتار شدند.

وقتی در میدان هستند، شاهد چیزهایی هستند و چشمشان چیزهایی را می‌بیند و گوششان صداهایی را می‌شنود که خرمن احساساتشان را به آتش می‌کشد و گرفتار در دام احساسات، مرکب راهوار یا تدارکاتچی فتنه سازان و غوغاییان می‌شوند.

علی (ع) می‌فرمایند: در هنگام فتنه در مقابل فتنه سازان، چونان بچه شتری باش که نه پشتی دارد که بتوانند سوارش شوند و نه شیری دارد که بتوانند آن را بدوشند و بنوشند. یعنی «اهل بصیرت».

اهل بصیرت به دنبال فرو نشاندن فتنه‌اند که هر چه فتنه دام یابد رهایی از آن دشوارتر و خسارت آن جبران ناپذیرتر خواهد بود که امام علی (ع) می‌فرمود: دوام الفتنه من اعظم المحن. « تداوم فتنه از بزرگترین دشواری‌ها است

اگر خواسته باشیم از کمند فتنه بگریزیم بایستی اهل بصیرت شویم و بصیرت بدون آنکه به درستی راهمان یقین داشته باشیم و در اطلاعات از رهبری تردید نکنیم امکان ندارد.

امیرالمومنین می‌فرمایند: ولایحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر و العلم بمواضع الحق: پرچم راه علوی را در هنگام فتنه نمی‌توان حمل کرد، مگر اینکه اهل بصیرت باشی، صبور و پایگاه‌های حق را به درستی بشناسی.

افراط‌گرایان و کسانی که از رهبری عبور می‌کنند و به جای درست کردن ابرو، چشم را هم کور می‌کنند، اینها حتی اگر اهل ایمان و اخلاص هم باشند ضررشان بیشتر از دشمن است.

در روایتی از امام صادق (ع) در مورد حضرت ابالفضل العباس آمده است: کان عمنا عباس بن علی (ع) نافذ البصیره: همانا عموی ما عباس بی علی (ع) دارای بصیرتی دقیق بود، عباس بن علی در همه اوقات پشت سر مقتدای خود بود، پس برای پرهیز از فتنه بایستی میدان در اختیار اهل افراط و تفریط نباشد، که امیر المومنین (ع) فرمودند: الجاهل اما مفرط اومفرط: جاهل یا اهل افراط است یا تفریط. و برای اداره کشور به ویژه در شرایط حساس، جهال و افراط گرایان به آسانی به خدمت این و آن در می‌آیند و البته بیشتر اوقات هم نادانسته، گاه مرتکب اقداماتی می‌شوند و یا سخنانی می‌گویند که خود، آغازگر فتنه است که فرمود: رب فتنه آثارها قول: چه بسا فتنه‌هایی که در اثر یک سخن پدید می‌اید.

کلام آخر اینکه امیرالمونین پس از ماجرای نهروان می‌فرمایند: انی فقاءه عین الفتنه «من چشم فتنه را از حدقه بیرون آوردم» که یعنی چنان کردم که فتنه از چشم محروم شد و چون کور شد به مقصود نرسید.
وظیفه امروز همه ما در این قطعه حساس تاریخ ایران نیز همین است. ما بایستی چشم فتنه را از حدقه بیرون آوریم و به شرایط فتنه پایان دهیم.
کشور ما امروز بیش از هر چیز به آرامش و بالاتر از آن به تحقق و تعمیق وحدت ملی و بهتر از آن به الفت و مودت ملی نیاز دارد و قصد دشمن از همه این فتنه‌ها تلاش برای نرسیدن به این هدف والا و ضروری است و اگر ما نتوانیم با اتکا به بصیرت به تعمیق وحدت، انسجام و مودت ملی دست پیدا کنیم نتوانسته‌ایم بر فتنه فائق آمده، چه رسد به انکه چشم فتنه را از حدقه بیرون آوریم. هدف دشمن ایجاد اختلاف و در پی آن تضعیف کشور و فروریزی بنیادهای تئوریک و از همه مهمتر تضعیف رهبری و خدشه وارد کردن به جایگاه ولایت فقیه است و این هدف شوم جز با میدان گرفتن افراط گرایان و در حاشیه ماندن سابقون متعهد به انقلاب و رهبری و از طرفی ایجاد و توسعه دامنه نارضایتی عمومی در حوزه‌های مختلف سیاسی اجتماعی و فرهنگی امکان پذیر نیست.

بنابرین عقل سیاسی و تکلیف دینی حکم می‌کند:

 1.
هر چه سریعتر به تحلیل درستی از شرایط موجود و روند جاری برسیم.

 2.
ابعاد، اهداف و ابزار فتنه را به درستی بشناسیم و برای مقابله و ناکام کردن آن، از هر گونه اقدامات کتره‌ای (بدون برنامه و بدون تکیه بر بصیرت) بپرهیزیم و ضمن تمرکز در مدیریت و عملیات، تنها با تکیه بر برنامه‌های دقیق، مدون و منسجم عمل کنیم.

 3.
بنا بر اینکه شاخص‌ترین و واضح‌ترین هدف این فتنه تضعیف رهبری است، شایسته است در حمایت از رهبری از هیچ تلاشی دریغ نکنیم و تردید نداشته باشیم که تنها راه برون رفت از وضع موجود و نزدیک شدن به وضیت مطلوب، اطاعت و تبعیت از ایشان است. و فراموش نکنیم که در غیاب حمایت جدی، مخلصانه و تاثیرگذار سابقون انقلاب و نخبگان حوزه و دانشگاه از پیگیری مسائل کشور و حمایت از رهبری، میدان برای ترک تازی افراط گرایان باز و بازتر خواهد شد.

پس شایسته است همه گروه‌ها به گونه‌ای رفتار کنند که اولیای کشور بتوانند برای اداره صحیح و با نشاط کشور به حمایت مخلصانه و وفاداری و توانایی آنها اعتماد کنند.

فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید
شرمنده رهرویی که عمل بر مجاز کرد

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:٥٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()

وهابیت واهل تسنن

 

تفاوت‌های وهابیت و اهل سنت

 

 

 

وهابیت خون همه امت اسلامی را مباح می‌دانند به جز پیروان خود

 

 

مولوی عبدالرحیم رضوی رئیسی از روحانیون اهل سنت سیستان و بلوچستان است. وی دانش‌آموخته حوزه‌های علمیه اهل سنت پاکستان بوده و هم اکنون به امر تدریس و نظارت بر مدارس دینی اهل سنت در شهر زاهدان می‌پردازد. مولوی رضوی در خصوص وهابیت مطالعه و تحقیق‌هایی زیادی داشته است. پاسخ ایشان رابه چندسوال مهم بخوانید.

تفاوت نظری، فکری و عملی فرقه وهابیت با اهل سنت چیست؟

تفاوت نظری و فکری این فرقه با اهل سنت زیاد است. وهابیون در همه عقاید اسلامی با اهل سنت و بالجمله با مسلمانان تفاوت و اختلاف زیادی دارند؛ برای مثال زمانی که وهابیت را انگلیس در بلاد حرمین شریفین راه‌انداخت، آنها بیشتر علمای حرمین را که اهل سنت بودند، به شهادت رساندند و همه آثار دینی و فرهنگی مسلمانان را و از جمله بارگاه‌های ملکوتی جنت البقیع را که مقبره‌ها و عمارتهایی داشتند و حتی خود ضریح حضرای حضرت رسول (ص) را هم خواستند تخریب نمایند که موفق نشدند. تاریخ گواه است که آنها خون همه امت اسلامی را مباح می‌دانستند به جز پیروان خود. آنها در راه کفر و علیه اسلام قیام کردند تا علمای اهل سنت واقعی، فرهنگ دینی و اعتقادی مسلمانان را از بین ببرند که امروز اعتقادات سوء آنها بر همگان شناخته شده است؛ بنابراین در طرحی جدید تصمیم گرفتند این فرقه را با نام‌های دیگری به میدان بیاورند که متاسفانه در کشور‌های اسلامی و در بین مسلمانان نفوذ کردند.

 مساله‌ای که امروز جای تاسف زیادی دارد، این است که بعضی از مسلمانان گول این راه کار جدید را خوردند که در برخی موارد موجب تخریب چهره واقعی اهل سنت شده است. توصیه بنده به مسلمانان این است که این گروه ضاله را که تفاوت فکری و نظری و مقادیر زیادی با عقاید اسلامی قدیمی دارد می‌توان شناخت پس همواره تلاش کنند که در دام این شیاطین نیفتند؛ زیرا آنها در اقوام و قبیله‌ها و همه کشورهای اسلامی نفوذ کرده‌اند.

وهابیت از چه زمانی و توسط چه کسانی تاسیس شده است؟

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:
بسم الله الرحمن الرحیم
لن ترضی عنک الیهود و ... حتی ان تتبع ملتهم

دشمنان دین و اسلام همیشه در تلاش بودند که اسلام را از داخل لطمه بزنند. انگلیسی‌ها فردی را که محمد نام داشت و پسرعبدالوهاب بود، برای ایجاد فرقه وهابیت انتخاب نمودند و او را واداشتند تا که کتابی به نام «التوحید» به چاپ برساند و گرایش وهابیت را رسماً در عربستان سعودی (که امروز مشاهده می‌کنیم که کاملاً تحت نفوذ استکبار می‌باشد) بنا نمودند. این فرقه با حمایت دولت سعودی مراکز و دانشگاه‌های زیادی در عربستان و سایر کشورهای منطقه و مسلمان تاسیس کردند و در کشورهای اسلامی فعالیت‌های دینی، سیاسی و... را آغاز نمودند.
این فرقه در پیشبرد اهداف خود، طعمه‌هایی در میادین دینی و اعتقادات مذهبی مسلمانان قرار می‌دادند و عملاً راه را برای داشمنان اسلام هموار می‌نمایند و به تخریب چهره اسلام می‌پردازند؛ به گونه‌ای که هم‌اکنون نیز بعضی از کشورهای اسلامی با پیامدهای این فرقه دست به گریبان هستند. این فرقه توانست در میان اهل سنت خود را جای دهد که متاسفانه امروز شاهد پاره‌ای از دسیسه‌های آنها در میان مردم مسلمان اهل سنت منطقه هستیم. عمده فعالیت این فرقه ایجاد شکاف و تفرقه بین امت اسلامی است. با ایجاد اختلاف میان مسلمانان منطقه و پاره‌ای از عملیات تروریستی که این فرقه انجام دادند، زمینه را برای ایجاد پایگاه‌های نظامی توسط یهود و نصاری علیه مسلمانان مهیا نمودند.

توهین به مقدسات، اهل بیت و اهل سنت توسط چه کسانی و با چه هدفی در کشورهای اسلامی ترویج می‌شود؟

این مساله کاملاً روشن است. دشمن مقدسات اسلامی همین گروه وهابی هستند و شدت آسیب‌هایی که از ناحیه این فرقه صورت گرفته، از ناحیه یهود و نصرانی‌ها تاکنون صورت نگرفته است. در پشت همه فتنه‌جویی‌ها همین شیاطین قرار دارند و عوامل اجرایی آنها امروز در مناطق مختلف در پی برآوردن اهداف آنها می‌باشند که متاسفانه بنده از معرفی و نام بردن آنها معذورم.

توهین‌کنندگان و آسیب رسانان مقدسات مسلمین را از اعتقادات فکری و عملی‌شان باید شناخت؛ آنها اهداف سیاسی دارند و و دین را ابزار این هدف قرار دادند و متاسفانه در این زمینه در برخی کشور‌های اسلامی موفقیت‌هایی نیز داشتند و کشورها زمانی به این نیت شوم پی می‌برند که آنها به خواسته‌شان که همان تضعیف و تفرقه بین مسلمانان و کشور‌های اسلامی و تسلط استکبار بر حکومت‌های اسلامی است، می‌رسند. ملت‌ها هنگامی متوجه می‌شوند که این آسیب با نام دین و مذهب بر سرشان فرود آید و آن زمانی است که متجاوزان به اهداف خود رسیده باشند.

رابطه بین اهل سنت و وهابیت چگونه بوده است؟

پیش از نفوذ فرقه وهابیت در منطقه، مردم مسلمان منطقه مشکلی با خود نداشتند و در کنار یکدیگر در صلح و امنیت زندگی می‌کردند و هیچ یک از این حرف‌ها و تعصبات پوچ و بی‌معنی در میانشان وجود نداشت. اما با آغاز به کار این فرقه و نفوذ میان مسلمانان منطقه، مردم مسلمان تشنه خون یکدیگر شدند؛ بین مردم شکاف و اختلاف پدید آمد و هر روز شاهد اتفاق و مسأله سیاسی جدیدی در منطقه هستیم.

همان گونه که قبلاً هم عرض کردم، در این میان تنها اهل سنت نبود که آسیب می‌دید، بلکه تمام مسلمانان با فرقه و مذاهب اسلامی متفاوت از این ناحیه آسیب دیدند. در عربستان و کشورهای دیگر اسلامی علمای دین و مردم مسلمان هدف پیکان این شیاطین قرار گرفتند. در عراق، افغانستان، پاکستان، یمن، هندوستان و حتی کشور خودمان ایران در استانهای سیستان و بلوچستان یا کردستان شاهد قضایا و عملیات تروریستی بودیم که همه اینها با اهداف سیاسی صورت گرفته است. آنها (وهابیت) همواره تلاش نمودند با ایجاد ناامنی و اختلاف میان مسلمانان و با اجرای سلسله عملیات‌های تروریستی و با ازمیان برداشتن علمای اهل سنت وشیعه به اهداف پلیدشان دست یابند.

 

گفتگوی مولوی عبدالرحیم رضوی بود با "تابناک"

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۸:٥٦ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()

آیت الله صانعی وفتاوای منحصر به فرد

9 فتوای بحث انگیز

1- تساوى دیه‏ زن و مرد

امام خمینى ره  و همه‏ فقیهان شیعه، دیه‏ زن را نصف دیه‏ مرد مى‏دانند و بسیارى از آن‏ها به اجماعى بودن این حکم تصریح کرده‏اند. همچنین فقیهان همه مذاهب اهل سنت دیه‏ زن را نصف دیه‏ مرد مى‏دانند، مگر چند تن انگشت شمار از اهل‏سنت که مخالفت آن‏ها را بهایى نیست، لذا صاحب جواهر مى‏گوید : جملگى مسلمانان براین حکم اجماع دارند.

در مقابل اجماع فقیهان اسلام، آقاى صانعى در نسبتى خلاف واقع ادعا مى‏کند: منشأ تفاوت دیه‏ زن و مرد در زمان شهید بهشتى است. بهشتى در آن شرایط انقلابى این وجه اعتبارى را مطرح کرد که چون مرد خرجى مى‏دهد، دیه‏ وى دو برابر زن است. اصل این مطلب نادرست است ... در فقه شیعه اصلاً این حرف‏ها و این گونه مسائل مطرح نیست. با اعتباراتى که اشکال دارد نمى‏توان قانون درست کرد.

بدین‏گونه آقاى صانعى اجماع فقیهان شیعه را انکار نموده، از شهید بهشتى انتقاد مى‏کند که با اعتبارات نمى‏توان قانون درست کرد. در حالى که دلیل ارائه شده از سوى آن شهید از روایات گرفته شده است.

مطلب دیگر این‏که وقتى از آقاى صانعى در مورد دیه‏ زن و مرد سؤال مى‏کنند، مى‏گوید: دیه زن و مرد مساوى است قضاءً لا طلاق ادلة الدیه و عدم دلیل برتقیید .
در صورتى که که شیخ طوسى دلیل نصف بودن دیه‏ى زن را اجماع و روایات مى‏داند و صاحب جواهر، روایات باب را متواتر مى‏خواند، همان روایاتى که از پیامبر(ص) و ائمه (ع) نقل شده و مقیّدند و به صراحت دلالت بر نصف بودن دیه دارند.

2- ردّ فاضل دیه

امام خمینى ره  و همه‏ فقیهان شیعه در صورتى قصاص مردِ قاتل را در مقابل زنِ مقتول جایز مى‏دانند که اولیاى زن، فاضل (زیادى) دیه‏ قاتل را به ورثه‏اش بپردازند که نصف دیه‏ مرد است و این حکم اجماعى است. در مقابل، فقیهان اهل سنت جز اندکى از آن‏ها ردّ زیادى دیه را لازم نمى‏دانند.

آقاى صانعى برخلاف اجماع فقیهان شیعه و با پیروى از جمهور فقیهان اهل‏سنت، ردّ فاضل دیه را لازم نمى‏داند، درحالى که صاحب جواهر مى‏گوید: روایات مستفیض و متواتر این معنا را اثبات مى‏کند.

3-: متعه‏

آقاى صانعى گفته است : «مشروعیت عقد موقت و متعه، فى‏الجمله براى مواقع اضطرارى همانند جنگ‏هاى طولانى، جزو مسلمات مذهب شیعه است و همان طور که مرقوم شده مشروعیتش براى موارد اضطرار است».

مدتى بعد با صراحت مى‏گوید: «اساساً عقد موقت در اسلام براى رفع ضرورت است، نه عیاشى مشروع یا عدل ازدواج دائم قرار گرفتن، بنابراین براى کسانى که همسرشان در اختیار آن‏ها است و مى‏توانند غریزه‏ جنسى را به وسیله همسر اطفا نمایند، عقد موقت مرد نسبت به زن مسلمان، به نظر این جانب، محل اشکال، بلکه محکوم به منع و عدم جواز است.»

نظر آقاى صانعى در منوط کردن جواز ازدواج موقت به وجود اضطرار همان دیدگاه قدیمى فقیهان اهل‏سنت است و اساساً نخستین فردى که قید «اضطرار» را دخیل در جواز متعه دانست، خلیفه‏ دوم بود که در دفاع از تحریم متعه گفت : «همانا رسول خدا(ص) متعه را در زمان ضرورت حلال کرد و اکنون مردم در آسایش‏اند».

برخلاف آقاى صانعى، فقیهان شیعه اجماعاً ازدواج موقت را جایز مى‏دانند و هیچ کدام آن‏ها جواز آن را مقیّد به قید اضطرار نکرده است.

4- محرمیت فرزند خوانده‏

وقتى درباره‏ محرمیت فرزند خوانده با اطرافیان از آقاى صانعى سؤال مى‏شود، فتوا مى‏دهد: فرزند خوانده گرچه فرزند اصلى نمى‏باشد، لیکن چون اطلاع دادن و متوجه شدن او به فرزند خوانده بودن براى او حرج و مشقّت ولو روحى - که معمولاً چنین است - دارد، از جهت محرمیت حکم فرزند اصلى را داشته و همه محارم فرزند اصلى به او محرم مى‏باشند و جزو محارمش از حیث محرمیّت محسوب مى‏شوند و در محرمیّت ذکر شده، فرقى بین نسبى، مانند دایى و عمه و یا سببى، مانند مادر زن و یا مادر شوهر و غیر آن‏ها نبوده و نیست.

فقیهان شیعه تاکنون هرجا که درباره‏ ایجاد محرمیّت با فرزند خوانده اظهار نظر کرده‏اند، تنها به محرمیّت از راه رضاع یعنى شیر دادن و ازدواج اشاره کرده‏اند، از جمله خود آقاى صانعى در پاسخ مقلدانش، پیش از این تنها به همین دو راه اشاره کرده است و دیده نشده که فقیهى براى اثبات محرمیّت، آن هم براى نزدیکان سببى و نسبى به قاعده نفى حرج استناد کرده باشد. از طرز استدلال آقاى صانعى دانسته مى‏شود که وى به درستى مفاد قاعده‏ لاحرج را در نیافته است.

5- ربا در قرض‏هاى استنتاجى

آقاى صانعى فتوا مى‏دهد : اگر کسى که قرض مى‏دهد، شرط کند که زیادتر از مقدارى که مى‏دهد بگیرد، در صورتى که قرض استنتاجى (تولیدى و اکتسابى) باشد به این معنا که شخص براى گذران زندگى و تهیه‏ نان شب خود و یا ورشکستگى و بیچارگى قرض نمى‏کند، بلکه براى کسب و ساختن خانه و امثال آن‏ها - که براى استنتاج است - قرض مى‏کند، عدم حرمت قرض ربوى استنتاجى - که نه تنها باعث جلوگیرى از معروف و تجارت و کسب و کار نمى‏شود، بلکه وسیله‏اى براى رونق بازار و اقتصاد سالم است - خالى از قوت نیست، هر چند احتیاط در به کار بردن حیل در این قسم ربا و زیاده مطلوب است، ولى اگر قرض ربوى استهلاکى باشد؛ یعنى براى نیاز و رفع احتیاج زندگى است، حرام و در حکم جنگ با خدا و رسول او است و هیچ حیله‏اى مجوّز آن نیست.

فقیهان شیعه و سنى اجماع دارند که به طور کلّى اگر در قرض، شرط شود که هنگام باز پرداخت، مقدارى به مبلغ بدهى افزوده شود، ربا و حرام است و تا قرن حاضر کسى در این حکم تردیدى نداشت تا این‏که با نفوذ اقتصاد سرمایه‏دارى در کشورهاى اسلامى برخى از عالمان اهل سنت، مانند رشید رضا و عبدالوهاب خلاف، این شبهه را مطرح کردند که آن چه اسلام تحریم کرده خصوص بهره‏ قرض‏هاى مصرفى و استهلاکى است و شامل بهره‏ قرض‏هاى تولیدى و استنتاجى نمى‏شود و متأسفانه آقاى صانعى بدون مطالعه کافى و دقت در آیات و روایات اهل‏بیت در این دام افتاده و این فتوا را داده است، حال آن که فضلاى حوزه‏ علمیه‏ى قم به خوبى به شبهات مزبور پاسخ گفته‏اند.

6- پاک بودن پوست غیر مذکى

آقاى صانعى گفته است : به نظر اخیر این جانب، چرم‏ها و پوست‏هاى تهیه شده در بلاد غیر اسلامى، اگر اطمینان باشد که از حیوانات مردار و میته گرفته نشده (که معمولاً امروزه مخصوصاً با توجه زیادى که به رعایت بهداشت در دنیا مطرح است، چنین اطمینانى وجود دارد)، نجس نیست. زیرا آن چه که نجس است، مردار و جیفه است نه غیر مذکى، هم‏چنین نماز خواندن با آن‏ها چنان چه از حیوان حلال گوشت باشد، مانعى ندارد.

در فقه شیعه، حیوان غیر مذکى، میته محسوب مى‏شود و پوست آن نجس و نماز با آن باطل مى‏باشد و این مطلبى اجماعى است و در روایات معصومان(ع) هم همین معنا به صراحت آمده است حال آنکه آقاى صانعى حکم غیر مذکى را از میته جدا مى‏داند.

7- تشکیک در حکم ارتداد

از آقاى صانعى مى‏پرسند: آیا افراد مى‏توانند به صورت واقعى و نه تصنعّى دین خود را تغییر دهند؟
در جواب مى‏گوید : اگر این عمل از روى تحقیق، علم و آگاهى باشد و در واقع آگاهانه منکر دین فعلى خود شود، این مطلب، قابل بحث است اما اگر کسى علم و آگاهى به حقانیت دین خود دارد اما بازدست به انکار آن مى‏زند و مردم هم مى‏دانند این عقیده واقعى او نیست، این چنین کسى مستحق مجازات است.

این گفته آقاى صانعى که مى‏گوید «قابل بحث است»، زیر سؤال بردن حکم اجماعى فقیهان مسلمان است، آنان حتى در مورد کسى که یک حکم ضرورى دین را انکار کند حکم ارتداد و اعدام را جارى مى‏دانند چه رسد به این‏که‏ صراحتاً دین خود را انکار کند و تغییر دهد. قیدى که آقاى صانعى به عنوان راه نجات مرتد از مجازات مطرح کرده است، یعنى «انکار و تغییر دین از روى علم و آگاهى»، قیدى است که با احراز آن، همه فقیهان مسلمان حکم به مجازات فرد مى‏کنند. صاحب جواهر مى‏گوید: اگر حکم انکار شده، فى حد ذاته امرى ضرورى از ضروریات دین باشد و کسى که آن را انکار مى‏کند، از ضرورى بودن آن حکم نزد اهل دین اسلام اطلاع داشته باشد، با این انکار، کفر وى ثابت مى‏شود، چه این انکار زبانى باشد و از روى عناد گفته شود و چه هم زبانى باشد و هم اعتقاد قلبى او باشد.

شهید ثانى نیز مى‏گوید: ارتداد عبارت است از کفر بعد از اسلام و کفر یا بانیت یا با قول و یا با فعل تحقق مى‏بابد... قول مثل این‏که خدا یا پیامبران را انکار، یا رسول خدا(ص) را تکذیب کند، یا امرى را که اجماعاً حرام است حلال، یا امرى را که اجماعاً حلال است، حرام شمرد و ضابطه‏ى ارتداد، انکار ضرورى دین است و فرقى نمى‏کند از روى عناد، یا اعتقاد و یا استهزا باشد.بنابراین جایى براى تشکیک در این حکم نیست.

8- ارث بردن کافر از مسلمان

آقاى صانعى مى‏گوید: آیا اسلام حقوقى را براى کسانى که شناسنامه‏ اسلامى دارند قرار داده است؟ حالا اگر کسى شناسنامه‏اش او را مسیحى، یهودى، زرتشتى و یا سایر ادیان که با اسلام دشمنى ندارند معرفى کرد آیا این گونه افراد از آن حقوق محروم مى‏شوند، یعنى فرد غیر مسلمان حق ندارد از مسلمان ارث ببرد؟ ... ما چگونه بپذیریم مردى که شناسنامه‏اش اسلامى است وقتى از دنیا رفت فرزندش که مسلمان نیست و دینى غیر از دین اسلام را برگزیده است وشیره و میوه جان پدر است تنها به علت این‏که شناسنامه اسلامى ندارد از ارث بردن اموال پدر محروم شود.

این گفته آقاى صانعى هم برخلاف اجماع مسلمانان است. شهید ثانى مى‏گوید: مسلمانان اتفاق دارند که کفر مانع ارث مى‏شود و کافر از مسلمان ارث نمى‏برد.

صاحب جواهر پس از آن که کفر را از موانع ارث مى‏شمرد، مى‏گوید: کافر ذمى و حربى و مرتد و سایر اصناف کافر از مسلمان ارث نمى‏برند و در این حکم میان مسلمانان اختلافى نیست.

بنابراین از نظر فقیهان اسلام، این مطلب اثبات شده‏اى است که شخص مرتد از پدر مسلمان خود ارث نمى‏برد و آقاى صانعى تحت تأثیر احساسات خود، چنین قتوایی داده است.

9- ازدواج مجدد

آقاى صانعى گفته است: ازدواج مجدد مرد بدون اجازه‏ همسر اول، خلاف شرع، حرام و معصیت است. در صورتى که رضایت زن اول وجود نداشته باشد، حتى اگر مرد تمکن مالى هم داشته باشد، ازدواج مجدد وى حرام است.

و براین گفتار افزوده است : ازدواج مجدد بدون رضایت همسر اول ... از نظر شرعى جرم است و اگر زن اول بعد از عقد زن دوم رضایت ندهد، این عقد اثر حقوقى ندارد.

آقاى صانعى در این مسأله برخلاف اجماع مسلمانان فتوا داده است. علامه‏ى حلى مى‏گوید: فقیهان همه شهرها در همه سرزمین‏ها و زمان‏ها اتفاق دارند که براى مرد آزاد جایز است چهار زن آزاد را به عقد دائم خود در آورد.
بعضى از فقیهان در توضیح سخن علامه گفته‏اند : این گفته صراحت دارد در این‏که احدى از مسلمانان با جواز ازدواج با چهار زن مخالفت نکرده است، با وجود آن که در سایر مسائل فرعى زیاد اختلاف دارند. هر کس قایل به عدم جواز شود منکر صریح قرآن است و مخالف همه اهل اسلام ... و اگر کسى این را انکار کند، مرتد است، چون ضرورى دین را انکار کرده است.روایات فراوانى نیز بر جواز گرفتن چهار زن دلالت دارد.

از:تابناک

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()

 

 

لماذا نقول:

صدق الله العلی العظیم ؟


ولا نقول: صدق الله العظیم, فما هو السر فی ذکر العلی؟

لکن لما کان فی هذه الجملة ( العلی العظیم ) من زیادة فی تعظیم الله تعالى
أولاً,

وثانیاً لأنها وردت فی القرآن الکریم بموردین: قال تعالى:
((
ولا یؤوده حفظهما وهو العلی العظیم )) البقرة 255.
وقوله تعالى: (( له ما فی السماوات وما فی الأرض وهو العلی العظیم )) الشورى
ولم نجد فی القرآن اقتران العظیم بلفظ الجلالة لوحده فقط, لذا کان الأفضل هو
الجملة الأولى, أی: ( العلی العظیم ), ولهذا تمسک بها أتباع أهل البیت علیهم
السلام..

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()

السید حیدر الحلی وقصیدته

قصیدة الله یا حامی الشریعه

التی حضر قراءتها الامام الحجة عجل الله فرجه الشریف


یقول السید حیدر الحلی :

کل عام اول ایام عاشورا اقوم بتالیف قصیده والقیها فی مجلس
حسینی بالعراق لکن هذه القصیده لها وضع خاص..حیث قمت تألیف
القصیده من دون ان یعلم أحد حتى أقرب الناس ألی ولم أخبر احد لا
من قریب ولا من بعید..وکالعاده کان الناس ینتضرون فی المجلس
الحسینی وبسب ضرف ما تأخرت على الحضور.. ولکن لم یلاحظ
أحد تأخری وعند قدومی الى المجلس أستقبلنی شاب لاول امره
اراه شاب اعجز عن وصفه...وسالنی : سیدنا لماذا تأخرت..فقلت :
لم اتاخر کثیر قال الشاب : هل انت جاهز لالقاء القصیده ؟؟؟ فقلت
له :ای قصیده اتعنی القصیده التالیه ... فقال له : قصیدة السنه
الماضیه فقال لی : لا یا سید حیدر انا ارید قصیدة الله یاحامی
الشریعة...

فتعجبت من ذلک لانه لا احد یعلم بهذه القصیده الا الله وأنا فکیف
وصل الخبر الى هذا الشاب..یقول السید حیدر فقمت یالقاء
القصیده بطور حزین ..
الله یا حامی الشریعه ...اتقر وهی کذا مروعه.......
حتى وصلت الى الابیات التالیه :
ماذا یهیجک ان صبرت....لوقعة الطف الفظیعه
أترى تجیء فجیعة......بأمض من تلک الفجیعه
حیث الحسین على الثرى....خیل العدى طحنت ضلوعه
قتلته ال أمیة......ضام الى جنب الشریعه
فرایت الشاب یبکی بکاء شدید.
حتى قلت هذا البیت..
ورضیعه بدم الورید....مخضب فأطلب رضیعه
فلم یستطع التحمل وبکى فحانت منی لفته ...فلم أجد الشاب
فلما فرغت..لم أستطع ان انسى هذا الموقف ..فسالت عن الشاب
فلم یعرفه احد ..فتیقنت بانه الامام المهدی علیه السلام حضر
مجلس جده الحسین سید الشهداء علیه السلام ...
جعلنا الله من انصار الامام المهدی وعجل الله فرجه وسهل مخرجه ...

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٩:٥۳ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()

الامام المهدی(ع)فی ماتم الحسین (ع)

حضورالامام المهدی(ع)فی مجالس ماتم الحسین (ع)

 

مما لا ریب فیه ان مولانا الامام بقیة الله علیه السلام یحضر مجالس
العزاء التی تقام لجده الحسین علیه السلام لانه هو نفسه صاحب
العزاء المعزى فی هذا المصاب ، خاصة اذا کان الحاضرون من
الاتقیاء وکان المجلس قد اقیم بدافع الصدق والاخلاص ، وبالاخص
اذا اقیم فی العتبات المبارکة ،
او قریء فی المجلس من المراثی ما یحبه الامام علیه السلام ویحفل
به اکثر من سواه ...
مثل مجالس العزاء التی تقرا مراثی شهید کربلاء ابی الفضل العباس
علیه السلام فانها تحظى بالطاف خاصة من امام الزمان عجل الله
فرجه الشریف ...
نقل ان عالما دینیا کان مرافق لقافلة حج کمرشد دینی وهو رجل صالح
وقد راى فی المنام قبل الذهاب الى عرفات ان الامام ولی العصر علیه
السلام قال اقرا یوم عرفات مراثی ابی الفضل علیه السلام وساکون
معکم ...
حان یوم عرفة الوقت بعد الظهر وخلال قراءة دعاء عرفة امسک مرشد
القافلة عن مواصلة الدعاء وشرع یقرا التعزیة عن ابی الفضل علیه
السلام ...فی خلال القراءة لاحظ کافة اهل القافلة وبدون سابقة رجلا وضیء
النورانیة علیه ثیاب الاحرام جالسا بین الحاضرین یبکی
بکاءا شدیدا على مصاب ابی الفضل العباس
علیه السلام ....الى اخر القصة حتى اختفى الامام علیه السلام ...

من کتاب الکمالات الروحیة

 

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٩:٠٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٩ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()

قصیدة ابن العرندس

 

قصیدة مشهور ابن العرندس

بزرگان گفته انداین قصیده درهرمجلس عزای سیدالشهدا اگرخوانده شود امام عصر(ع)درآن مجلس حضورمی یابد.

قصیدة ابن العرندس المشهورة لم تُقرأ فی مجلس إلا وحضره
الإمام الحجة المنتظر عجل الله تعالى فرجه :

 

طوایا نظامی فی الزمان لها نشر * یعـطرها مـن طیب ذکراکم نشر

قـصائد ما خـابت لهـن مقاصد * بـواطنها حـمد ظــواهرها شـــــکر

مطالعها تحـکی النجـوم طوالعا * فـأخلاقها زهـر وأنـوارها زهــــر

عـرائس تجـلی حین تجلی قلوبنا * أکـالیلــــــها در وتیجـانها تــبـر

حسان لها حسان بالفضل شاهد * عـلى وجـهها تـبر یزان بها التبر

أنظـمها نظم اللئالی وأسهر اللیالـ * ـی لیحـیى لـی بها وبــــکم ذکر

فیا ساکـنی أرض الطفوف علیکم * ســـــــلام محـب ما له عنکم صبر

نشـرت دواویـن الثنا بعد طیها * وفی کل طرس من مدیحی لکم سطر

فطـابق شعــری فیکم دمع ناظری * فمبـیـض ذا نظـم ومحـــمر ذا نثر

فلا تتهمـونی بالسلـو فإنما * مـواعــد ســــــــــلوانی وحقکم الحشر

فـذلی بکـم عز وفقری بکم غنى * وعـسری بکم یسر وکسری بکم جبر

ترق بروق السحب لی مـن دیارکم * فیـنهل من دمــعی لبارقها القطر

فعینای کالخنساء تجری دموعها * وقـلبی شــدید فـــی محبتکم صخر

وقفـت عـلى الدار التی کنتم بها * فمـــغــناکم من بعــد معـناکم فــــــقر

وقـــــد درست منها الدروس وطالما * بها درس العــلم الآلهی والذکر

وسالت علیها من دموعی سحائب * إلى أن تروى البان بالدمع والسدر


 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٦:٤٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()

مقتل خوانی

مقتل الحسین(ع)

 

عظم الله لک الاجر یا صاحب العصر والزمان بمصاب ابیک وعمک العباس علیک وعلیهم الصلاة والسلام ...


یروی العالم الواعظ الحاج ملا سلطان علی التبریزی قائلاً: تشرفت
فی عالم الرؤیا برؤیة حضرة بقیة الله أرواحنا له الفداء.
فقلت له: مولای: یذکر فی زیارة الناحیة المقدسة أنکم تقولون فی
مخاطبة جدکم الغریب الامام الحسین (ع): فلأندبنَّک صباحاً ومساءً،
ولأبکینّ‏َ علیک بدل الدموع دماً، فهل هذا صحیح؟
فقال (ع): نعم هذا صحیح.
فقلت: أی مصیبة هی التی تبکی علیها بدل الدموع دماً؟ أهی مصیبة
علی الأکبر؟
فقال: لا... لو کان علی الأکبر حیاً، لبکى هو أیضاً على هذه المصیبة
دماً.
قلت: أهی مصیبة العباس؟
قال: لا.. بل لو کان العباس حیاً، لبکى دماً علیها أیضاً.
قلت: هی مصیبة سید الشهداء إذن؟
قال: لا.. لو کان سید الشهداء حیاً، لبکى دماً علیها أیضاً.
قلت: إذن أی مصیبة هذه؟
قال: إن هذه المصیبة هی، سبی زینب علیها السلام
ساعد الله قلبک یا مولای یا صاحب الزمان!

 

 

عصرروزنهم سپاه عمر سعد نزدیک خیمه ها شد امام به حضرت عباس فرمود سوار شو و خودت را به لشگر عمر سعد برسان ببین چه خبر است و چه می خواهند حضرت اباالفضل با زهیر بن قیس و حبیب بن مظاهر جلوی آنها رفتند و فرمودند من از طرف امام پیام آورده ام که ببینم چه خبر است. عمر سعد گفت امیر ابن زیاد گفته به شما پیشنهاد بدهم یا تسلیم شوید یا با شما بجنگیم، اطاعت حضرت عباس از امام را ببینید فرمود من از طرف خودم نمی توانم چیزی بگویم از امام جواب خواهم گرفت و حضرت عباس نزد امام می آید و همراهان او مقابل سپاه عمر سعد می مانند حبیب بن مظاهر به آنها گفت: به خدا فردای قیامت، پیش خدا بد مردمی باشند آن مردمی که کشته باشند ذریه پیغمبر خود را و خاندان و اهل بیت او را. شخصی به او اهانت کرد و گفت از خودت تعریف نکن تو نزد ما از شیعیان این خانواده نبودی حبیب پاسخ می دهد: از این موقعیتی که اکنون دارم نمی فهمی که من از شیعیانم؟ به خدا من نامه ای به حسین ننوشتم و وعده یاریش ندادم بلکه با اعتقاد او را یاری می کنم و جانم را قربانیش خواهم کرد برای آنکه شما حق خداون و رسولش را ضایع کردید.حضرت عباس به نزد امام رسید و گفته عمر سعد را به حضرت رساند حضرت فرمود می جنگیم ولی نزد آنها برو و اگر توانی کار را به فردا انداز بعد برای اینکه توهمی پیش نیاید که آنها فکر کنند که حسین یک شب را غنیمت شمرد که شاید زنده بماند فرمود خدا خودش می داند که من این مهلت را به عنوان شب آخر عمرم، دلم خواست با معبودم راز و نیاز کنم و قرآن و عبادت کنم و آموزش بخواهم و خدا می داند که من نماز و تلاوت قرآن و کثرت دعا و استغفار را دوست دارم این مهلت برای هر دو طرف مایه امیدواری بود زیرا حسین (ع) انتظار تکمیل یاران جانباز خود را داشت که جمعی شب عاشورا به حضرت پیوستند و جمعی هم ظهر عاشورا (که حربن یزید ریاحی که در شمار آنها بود) به حضرت پیوندند و بدون پیوست این تعداد، کاروان شهادت حسینی کاملی نبود و از طرف دیگر خود شب زنده داری حسین و اصحابش در برابر این سپاه کفر، اتمام حجتی دیگر بود چون بسیاری از آنان ، نسبت به امام مظلوم، در اشتباه بودند و برای عمر سعد هم امید می رفت که در ضمن این مهلت برای امام، شاید از استقامت دست بکشد و دست او به خون پسر پیغمبر (ص) آغشته نگردد و آبرویش برای دنیایش محفوظ بماند حضرت عباس برگشت و عمر سعد نیز درخواست امام را قبول کرد آن شب امام با وضع فوق العاده ای به سر برد، شب هنگام یاران خود را جمع کرد امام سجاد فرمودند با آنکه بیمار بودم نزدیک رفتم و شنیدم پدرم به یارانش می فرمود: بهترین ستایشی را بر خداوند نمایم و برسود و زیان ، او را سپاس گذارم . با خدایا، من تو را سپاس گویم که ما خانواده را به نبوت گرامی داشتی و قرآن را به ما آموختی و در دین دانا ساختی و به ما گوشهای شنوا، دیده بینا و دل روشن دادی، ما را از شکرگزاران خود بپذیر. اما بعد من در میان اصحاب جهان با وفاتر و بهتر از اصحاب خود نمی دانم در میان خانواده ها مهربانتر از افراد خانواده خود نمی شناسم انی لا اعلم اصحاباً اوفی و لاخیراً من اصحابی و لااهل بیت او قبل و لاافضل من اهل بیتی . خداوند شما همه را از طرف من جزای خیر دهد من به همه شما اجازه دادم تا همه شماها آزادانه بروید و من شما را حلال کردم این شب تاریک، شما را فرا گرفته در امواج ظلمات، خود را از گرداب بیرون بکشید هر کدام از شما دست یکی از افراد خاندان مرا بگیرد و در روستاها و شهرها پراکنده شود زیرا این مردم مرا می خواهند و اگر مرا گرفتار کنند از جستجوی دیگران بگذرند.) اولین نفر حضرت ابوالفضل (ع) صحبت نمودند و ابراز وفاداری کردند و هر کدام ا زاصحاب مطلبی عرض کردند مسلم بن عوسجه (ما دست از تو بر نمی داریم نیزه به سینه دشمن می کنم و تا دسته شمشیر در دست داریم با آن بجنگم و اگر سلاح به ستم نماند به آنها سنگ بیاندازم به خدا اگر بدانم که کشته می شوم و زنده می شوم و سپس کشته می شوم و سوخته می شوم و خاکسترم را باد می دهند و هفتاد بار با من چنین کنند از تو جدا نشوم تا در آستانت بمیرم ولی افسوس که فقط یک جان دارم) زهیربن قین (به خدا من دوست دارم کشته شوم و زنده شوم و باز کشته شوم تا هزار بار و خداوند با این کشتار، از تو و خاندانت دفاع کند) سپس حضرت قاسم بن الحسن (ع) قیام کرد. قاسم، 13 سال سن دارد پیش خودش شک می کند که آیا این شهادت نصیب منهم می شود یا نه، رو به حضرت می کند و می گوید : یا عماه انا فی من قتل؟ آیا من هم جزء کشته شدگان هستم حضرت از او پرسید کیف الموت عندک؟ مرگ پیش تو چگونه است عرض کرد یا عماه احلی من العسل شیرین تر از عسل حضرت فرمود نعم ابن اخی بله ای فرزند برادرم ولی به به درد سختی مبتلا خواهی شد قاسم الحمدلله گفت. امام سجاد (ع) می فرمایند وقتی امام وفاداری یارانش را دیدند به آنها فرمودند اکنون سربردارید و نگاه کنید . آنها جای خود را در بهشت دیدند و امام، جایگاه تک تک آنها را به ایشان نشان داد.

 

در شب عاشورا امام برنامه های مفصلی دارد من جمله آماده کردن سلاحها و همچنین به اصحابش دستور داد تا گودالی خندق مانند، در پشت خیمه ها بکنند به طوریکه اسبها هم نتوانند از روی آن رد شوند و از پشت حمله کنند و داخل گودال هیزم ریختند و آنها را افروختند تا دشمن بفهمد تا وقتی حسین زنده است نمی توانند به خیمه ها حمله کنند سپس امام به یارانش فرمود که خیمه ها را نزدیک به هم کنند و طناب خیمه ها را درون یکدیگر بکشند بگونه ای که عبور یک نفر هم از بین خیمه ها ممکن نباشد و دشمن تنها از روبرو بتواند با آنها بجنگد سپس امام شروع به عبادت نمودند و تمام شب را به دعا و راز و نیاز به درگاه خداوند مشغول شدند و یارانش همه از ایشان تبعیت نمودند . راوی می گوید تلاوت قرآن و دعا و گریه ایشان مانند زنبوران عسل بود حتی عده ای از سپاه دشمن را به گریه می انداخت .

امام صبح عاشورا نماز صبح را با اصحابش خواند و اسب رسول الله که مرتجز نام داشت سوار شد و اصحاب را برای پیکار آماده کرد همه آنها که 32 سواره و 40 پیاده بودند البته روایتها مختف است 45 نفر 61 نفر هم روایت شده است. اما مشهور به آن تن می باشد.

امام ، زهیر بن قین را بر میمنه و حبیب بن مظاهر را به میسره سپاهش گمارد و پرچم را به حضرت ابوالفضل(ع) داد و دستور داد هیزم ها را که پشت خیمه ها جمع آوری کرده بودند در خندق ریختند که مانند نهر بزرگی در پشت خیمه ها شده بود هیزم ها را آتش زدند که مبادا دشمن از پشت حمله کند. عمر سعد هم صبح عاشورا لشگر خود را صف کرد عبدالله بن زهیر ازدی را به فرماندهی نیروهای اهل مدینه گماشت قیس بن اشعث را بر اهالی رییعه و کنده عبدالرحمان بن ابی سبره حنفی را به اهالی مذحج و بنی اسد گمارد- حر بن یزید ریاحی را سردار تمیم و همدان نمود و فرماندهی میمنه سپاه را به عمر و بن حجاج زبیدی و فرماندهی میسره را به شمر بن ذی الجوشن و فرماندهی سواره نظام را به عروه بن قیس احمسی و فرماندهی پیادگان را به شبث بن ربعی یوبوعی و پرچم را به آزاده کرده خود، درید سپرد . سپس امام فرمان دادند خیمه ای تهیه نمایند و در آن مشک بردند و سورمه ای درست نمودند سپس خود و اصحاب به چشم نوره (سورمه) کشیدند.

لشگر عمر سعد آمدند و گرد خیمه های حسین دور زدند وقتی آتش خندق را دیدند و راه حمله از پشت را بسته دیدند شمربن ذی الجوشن فریاد زد ای حسین پیش از قیامت به آتش شتافتی (آنقدر ناتوان و نامرد بودند که با سپاهی 30 هزار نفری در مقابل 72 تن به همراه زن و بچه ، باز می خواستند از پشت حمله کنند). امام فرمودند ای زاده مادر ی بزچران تو شایسته نیران هستی (آتش). مسلم بن عوسجه خواست او را با تیر بزند، امام نگذاشت و فرمود من دوست ندارم آغازگر نبرد باشم. نقشه لشگر کوفه این بود که با عده فراوان خود، امام را محاصره کنند و آنها را اسیر نمایند و به کوفه ببرند و اصلا فکر نمی کردند که این جمعیت اندک، در برابر 30 هزار نفر، چنان جبهه ای مستحکم و قدرتمند تشکیل دهند. این نقشه ای که امام کشیدند و دڟی که از خیمه ها و خندق آتش فراهم کردند، یکی از شاهکارهای نظامی است و یکی از کرامات امام شمرده می شود. وقتی لشگر کوفه نزدیک شد امام روی شتر سوار شد و فریاد کشید تا لشکر عمر سعد شنیدند . فرمود ای مردم به من گوش دارید و شتاب بکنید تا حق نصیحتی که بر من دارید ادا کنم و چقدر امام به دشمنانش هم دلسوز بودند و حتی خواستند آخرین لحظه هم حتی یک نفر هم که شده از عذاب ابدی دوزخ نجات پیدا کند ولی ببینید جهالت را؟ علت آمدن خود را نزد شما بگویم اگر پذیرفتید و به من حق دادید خوشبخت خواهید شد و اگر نپذیرفتید دیگر به من مهلت ندهید .

یادآوری ابوثمامه صائدی برای نماز و شهادت حبیب بن مظاهر

وقتی ابوثمامه شهادت پی در پی یاران امام را دید به حضرت عرض کرد یا ابا عبدالله جانم فدایت، می بینم که این لشگر به تو نزدیک شدند ولی به خدا سوگند تو به شهادت نباید برسی مگر اینکه من پیش از تو به شهادت برسم. لذا من دوست دارم که نماز ظهر که وقتش رسیده با تو بخوانم و سپس نزد خدا برویم. امام سر را بلند کردند و به آسمان نگریستند و فرمودند یاد نماز کردی خدایت تو را از نمازگزاران و ذاکرین قرار دهد.

ذکرت الصلوه، جَعلکَ الله من المصلین الذاکرینَ، نعم هذا اول وقتها

از اینها بخواهید از ما دست بردارند تا نماز بخوانیم حصین بن تمیم گفت نماز شما قبول نیست حبیب بن مظاهر گفت ایهاالحمار ای الاغ به گمانت نماز فرزند رسول الله (ص) قبول نیست و نماز تو میخوار قبول است. حصین بن تمیم خشمگین شد و به آنها حمله نمود و حبیب بن مظاهر پیش رفت و شمشیری به او زد ولی به جلوی اسب او خورد از روی اسب به زمین افتاد ولی یارانش او را نجات دادند. نبرد سختی شد و 62 نفر از یاران عمر سعد را کشت و مردی از بنی تمیم بر او حمله کرد و شمشیری به سر مبارک حبیب زد و او به شهادت رسید نام قاتل او بدیل بن صریم می باشد با شهادت حبیب قلب امام شکست و از خداوند برای او پاداش خواست و امام فرمود: خداوند به تو خیر دهد تو دانشمندی بودی که در یک شب تمام قرآن را می خواندی بعدها فرزند حبیب بن مظاهر بنام قاسم بن الحبیب قاتل پدرش را بعد از ماهها تعقیب به قتل رساند.

یاران نماز جماعت را پشت حضرت خواندند و زهیر بن قین و سعید بن عبدالله بعنوان محافظ امام جلوی او ایستادند . روایت شده سعید بن عبدالله حنفی جلوی امام ایستاد و هدف تیر دشمن قرار گرفت و امام هر عملی انجام می داد او خود را سپر حضرت می کرد آنقدر تیر به بدنش رسید که به زمین افتاد و گفت بار خدایا، لعنت عاد و ثمود را بر آنها بفرست و گفت خدایا از قول من به پیغمبرت سلام برسان و آنچه درد و زخم دیدم به پیامبر برسان که من در یاری فرزند او بودم سپس به شهادت رسید خود زهیر بن قین در نبردی روایت شده صد و بیست مرد را کشت و اشخاصی به نامهای کثیربن عبدالله شیعی و مهاجر بن اوس تمیمی او را به شهادت رساندند. ببینید، اصحاب امام حسین پیش او در جانبازی از به یکدیگر سبقت می گرفتند ولی با این وجود عده ای هم اندک و کمتر از تعداد انگشتان دست امام را یاری نکردند

 

 

 

شهادت امام حسین (ع)

 

تا ظهر عاشورا هنوز عده ای از اصحاب زنده بودند و نماز جماعت را هم خواندند حتی از صبح تا بعد از ظهر عاشورا هر یک از اصحاب که شهید می شدند خود حضرت آنها را در خیمه شهدا می گذاشت و خودش به بالین یارانش حاضر می شد حتی با آن شرایط سخت و بحرانی، بیت شریف خود را تسلی می داد و گذشته از اینها سپاه عمر سعد وقتی می بیند که داغهایی که امام دیده و حالا تنها مانده است در چنین شرایطی فکر می کند دیگر امام با این همه رنج و مصیبت، توان جنگیدن و روحیه رزم نخواهد داشت و راحت می توان با او جنگید.

امام می بیند به روایتی هفتاد و دو تن روی خاک افتاده اند به خیمه اهل حرم رو می کند فریاد می زند یا سکینه، یا فاطمه، یا ام الکلثوم علیکم منی السلام زنان حرم شیون کردند امام آنها را دعوت به سکوت و خاموشی نمودند سپس امام سجاد را خواستند و علوم و صف و علم جفر را به ایشان تسلیم نمودند . آنگاه به حضرت زینب (س) فرمودند: خرد سالم را به من بده تا با او وداع کنم امام طفل 6 ماهه اش را گرفت و صورتش را نزدیک او برد تا وی را ببوسد که حرمله بن کاهل اسدی تیری انداخت و به گلوی کودک رسید امام بچه را به دست خواهرش زینب داد و دو دست خود را زیر گلوی بچه گرفت همینکه از خون پر شد آن خونها را به سوی آسمان پاشید با این کارش آسمان را هم به شهادت وا می دارد قبری می کند و حضرت علی اصغر را دفن می نماید سپس برای وداع با اهل بیت خود، به زنها رو می کند. حضرت سکینه فریاد کنان نزد امام می آید (مادر علی اصغر = رباب) امام سکینه را خیلی دوست می داشتند سکینه را به سینه خود چسباند و اشکهایش را پاک کرد و فرمود سکینه جان بدان که بعد از مرگ من گریه تو بسیار است تا زمانی که جان در تن من است دلم را از روی حسرت، به اشک خود مسوزان. سپس امام عازم میدان شد و پیکارگر طلبید هر کس در برابر او می آمد به خاک هلاکت می افتاد تا اینکه تعدادی بسیار از آنان را کشت عمر سعد وقتی صحنه را اینچنین می بیند فریاد بر می آرود وای بر شما آیا می دانید با چه کسی می جنگید او فرزند علی (ع) است که شجاعان عرب را بخاک نیستی می انداخت (هذا ربن قتال العرب) بخدا روح پدرش علی (ع) در کالبد اوست (والله نفس ابیه بین جنبید) پس دسته جمعی به روی حضرت حمله کردند امامی که تشنه است ، غریب است، مصیبتی عظیم دیده، خسته و گرسنه است با این وجود باز حریف امام نبودند. امام در حملات خود نقطه ای را انتخاب کرده بود که نزدیک خیمه ها باشد به 2 دلیل : 1ـ می دانست دشمنان چقدر قسی القلبند و نامرد می باشند لذا می خواست تا تا جان دارد کسی متعرض خیمه ها نشود و با وجود اینکه با هر حمله ای که می کردند همه فرار می کردند ولی زیاد از خیمه ها دور نمی شد. 2ـ اینکه می خواست تا زنده است اهل بیتش بدانند که او زنده است تا اهل بیت تسکین خاطر یابنند و بگویند آقا هنوز زنده است. امام زمان فرموده بود تا من زنده هستم از خیمه ها خارج نشوید لشگر دشمن دوباره حضرت را گروهی محاصره کردند و بین امام و خیام فاصله انداختند و شماری از دشمنان به سوی خیمه ها رفتند امام تا این صحنه را مشاهده نمودند بانگ سر دادند وای بر شما ای پیروان آل ابی سفیان اگر دین ندارید از روز معاد بترسید و در دنیای خود آزاد مرد باشید شمر رو به حضرت کرد و گفت ای پسر فاطمه چه می گویی ؟ حضرت فرمود من با شما جنگ دارم پس زنان چه گناهی دارند؟ تا من زنده هستم نگذارید که سرکشان شما به اهل و عیال من تعرضی کنند.

شمر فریاد زد ای لشگر از خیمه ها دور شوید و به سوی خودش بروید امام مانند شیری خشمناک بر آنان حمله می نمود و آنها را به خاک می انداخت تا سر انجام به خاطر تشنگی بسیار رو به سوی شریعه فرات گذاشت عمر سعد به حضرت یورش بردند که نگدارند دست حضرت به آب برسد ولی حضرت صفوف دشمن را شکافت و خودش را به آب رساند (نکته مهم این است ) که اسب حضرت هم سخت تشنه است و سر در آب گذاشته تا بیاشامد که امام فرمود انت عطشان و انا عطشان والله لا ذفت الماء حتّی تشرب، ای اسب تو تشنه ای و من نیز تشنه ام سوگند به خدا که من آب نمی آشامم تا اینکه تو آب بیاشامی حیوان زبان بسته حرف امام را درک کرد و سر از آب بیرون آورد و آب نیاشامید حضرت مشتی آب برای حیوان برداشت تا از آن بیاشامد ناگه سواری فریاد زد یا اباعبدالله تو آب می آشامی حال آنکه لشکر بر سرا پرده و خیمه های تو می روند و هتک حرمت تو را دارند امام تا این سخن را شنید آب را ریخت و به لشگر حمله نمود و خود را به خیمه ها رساند اما معلوم شد که کسی متعرض خیمه ها نشده و فریبی در کار بوده است و هدفشان این بود که امام آب ننوشند چون فکر می کردند اگر امام تشنگی اش بر طرف شود دیگر حریف او نخواهند شد.

ولی نمی دانستند که امام آب نخواهد نوشید، مانند یارانش که تشنه به شهادت رسیدند حضرت دوباره با اهل بیت خود وداع نمود و آنان را به صبر و حلم و شکیبایی دعوت نمود و به آنها وعده ثواب داد و فرمود تا چادر اسیری به سر کنند و آماده مصیبت باشند و همچنین فرمود بدانید خدا نگهدار شما خواهد بود و از شر دشمنان نجات می یابید (این بیان امام که می داند سرانجام اهل بیت مصون می باشند از کرامات خود حضرت می باشند) و عاقبت کار شما ختم به خیر می شود و دشمنان شما به انواع بلاها عذاب می شوند پس مواظب باشید زبان به شکایت نگشائید که از قدر و منزلت شما کاسته می شود. حضرت باری دیگر سوی لشگر دشمن رفت . لشگر نیز از هر سو او را تیرباران نمودند .

راویان می گویند بخدا ما دیدیم پهلوانان لشکر به او حمله ور شدند و امام مانند گله گوسفندی که گرگ در آنها افتاده آنها را تار و مار می کرد.

حضرت در حال ستیز بود که مردی به نام ابوالعطوفش تیری به پیشانی حضرت زد و امام آنرا بیرون کشید و خون به رویش و محاسنش روان شد و فرمود بار خدایا تو شاهدی من از این بندگان کنکهارت چه می کشم؟ خدایا آنها را به شمار و تا آخر هلاک کن و هرگز آنها را میامرز حضرت دوباره حمله نمودند و می فرمود چه بدی کردید با خاندان محمد (ص) پس از او . شما بعد از من دیگر هیچکدام از کشتن بندگان خدا هراس ندارید من از خدا امیدوارم که در برابر خواری شما کرامت شهادت به من عطا کند و از راهی که گمان نبرید انتقام مرا از شما بگیرد . حصین بن مالک گفت ای پسر فاطمه خدا چگونه انتقام تو را از ما بگیرد فرمود شما را به جان هم اندازد و خونتان را بریزد و عذاب دردناکی به شما فرو بارد. دعای امام برآورده شد اختلافات خانمان برانداز آنان تا آنجا کشید که شهر با عظمت کوفه، که به جای پایتخت به شکوه دولت پانصد ساله سامانیان ساخته شده بود برای همیشه ویران شد و به تل خاکی سیاه و بی گیاه مبدل شد و انتقام همگی آن به طرز وحشتناکی توسط مختار شهید گرفته شد و عذاب دردناک هم در قیامت خواهند چشید.

حضرت جنگید تا زخمهای بزرگی به او رسید که روایت شده دو زخم کاری به حضرت وارد شد البته این زخمها در زمان حیات حضرت بوده والا وقتی آقا را از اسب به زمین انداختند 1900 ضربه به حضرت فرود آوردند حضرت خیلی ناتوان شده بود و کمی برای خستگی ایستاد که در این میان سنگی به پیشانی حضرت خورد و پیراهن خود را بالا برد که خون را پاک کند که تیر سه شعبه (3 پره) آمد و به سینه آقا نشست و به روایتی به قلبش اصابت نمود حضرت فرمود بسم الله و بالله و علی مله سپس آن تیر را از بدن خود خارج کرد و خون را در کف دست خود پر کرد و به آسمان پاشید و سپس دست دیگر را پر کرد و فرمود به همین دست به دیدار رسول الله خواهم رفت و می گویم یا رسول الله آنها مرا کشتند در این هنگام ضعف بر حضرت چیره شد تا آنکه مالک بن سر به حضرت دشنام داد و شمشیر به سر مقدس حضرت زد و خون از سر حضرت جاری گشت حضرت کلاه از سر برداشت و عمامه ای بر آن زخم بست سید بن طاووس می گوید سپس حضرت سیدالشهدا فرمود ای اهل حرم برای من جامه ای بیاورید آن را زیر لباسهایم بپوشم تا پس از مرگم کسی آن جامه را از تن من خارج نکند جامه ای برای حضرت آورند حضرت چندجای آن جامه را پاره کرد تا بی ارزش تر شود. اما روایت است وقتی حضرت به شهادت رسید آن جامه کهنه را هم از تن حضرت خارج کردند و حضرت را عریان رها نمودند شیخ مفید می گوید حضرت گرچه از بسیاری زخم توانی دیگر نداشت ولی با این حال بر دشمنان حمله می کرد و آنان را به چپ و راست پراکنده می نمود شمر که این صحنه را دید دستور داد تا حضرت را تیرباران نمایند آنقدر تیر زدند تا لشگر فراری باز ایستاد و مقابلش را گرفتند حضرت زینب (س) که چنین دید به عمر سعد فریاد کشید و به او فرمود: و یحک یا عمر ایقتل ابا عبدالله و انت تنظر الیه؟ ای عمر وای بر تو !!! حضرت حسین را می کشند و تو به آن می نگری عمر سعد پاسخی نداد و به روایت طبری اشک عمر سعد جاری شد و صورت خود را از سوی زینب (س) برگرداند سپس حضرت زینب رو به لشگر می گوید ویحکم ما فیکم مسلماً وای بر شما آیا مسلمانی در میان شما نیست. در این هنگام صالح بن وهب الیزنی با تمام قدرت نیزه بر پهلوی حضرت زد که امام چنان از روی اسب افتاد که یا طرف راست صورت مبارکشان بر زمین فرود آمدند حضرت دوباره برخاستند حضرت زینب (س) که تمام نگاهش به برادرش بود وقتی این صحنه را دید از در خیمه بیرون آمد و فریاد زد و اخاه واسیداه و اهل بیتاه لیت السماء اطبقت علی الارض و لیت الجبال تدکدکت علی اسهل و ای برادرم و ای آقای من و ای اهل بیت من ای کاش آسمان خراب می شد و به زمین می افتاد، ای کاش کوهها از هم می پاشید و به روی بیابانها پراکنده می شد در این هنگام شمر ذی الجوشن لشگر را صدا کرد و گفت برای چه ایستاده اید کار حسین را یکسره کنید وقتی حضرت در گودال قتلگاه افتاد و قدرت حرکت نداشتند باز می بینم لشگر از او ترس دارند که نزدیک ایشان شود و سر مقدس ایشان را قطع کند.

عده ای از سپاهیان عمر سعد می گفتند نکند امام حیله جنگی به کار برده که اگر کسی نزدیک شده حمله کند لذا نقشه ناجوانمردانه ای کشیدند راوی حمید بن مسلم می گوید سپاه عمر به سوی خیمه های حمله کردند چون می دانستند آقا طاقت نمی آورد سکوت کند و اگر حیله باشد بلند خواهد شد امام حسین از شدت تشنگی و از زخمهای شمشیرهایی حال افتاده است هیچ انسانی نمی تواند حالت حضرت را در آن لحظه تجسم کند یک نفر فریاد می زند حسین تو زنده ای؟ لشگر به خیمه ها ی اهل بیتت حمله ور شده است؟ حضرت به زحمت روی زانوهای خودشان بلند می شود و به نیزه اش تکیه می کند و می فرماید فرماید

 و یلکم یا شیعه ال ابی سفیان ان لم یکن لکم دین و لا تخافون المعاد فکونوا احراراً فی دنیاکمک ...

یعنی: ای پیروان آل ابوسفیان وای به حالتان، اگر به قیامت اعتقاد ندارید و اگر دین ندارید در دنیای خودتان آزاده باشید.

وقتی دیدند حضرت واقعاً به زمین افتاده همگی بر امام حمله کردند عمر سعد به خولی که کنار او بر روی اسب بود گفت: برو و کار امام را تمام کن چون قبل از خولی، زرعدبن شریک دست چپ حضرت را قطع نموده بود هنگامیکه خولی پیاده شد تا سر حضرت را از بدن جدا کند لرزش، بدن او را گرفت و نتوانست این کار را انجام دهد شمر ملعون به او گفت خداوند بازویت را قطعه قطعه کند چرا می لرزی؟ خود شمر از اسب پیاده شد و سر مبارک حضرت را از تن جدا کرد و سپاه عمر سعد جامه های او را ربودند و حضرت بدون لباس ماند. آسمان به اندازه ای سیاه شد که در روز ، ستاره ها دیده شد و هر سنگی که برداشته می شد خون تازه در زیرش دیده می شد . (راوی می گوید آنگاه که سر مقدس آقا را بریدند و غبار سیاهی در فضا برخاست و باد سرخی وزید که چشم، چشم را نمی دیدن گویا که عذاب نازل خواهد شد. سریع هوا آرام شد سر حضرت را به نیزه کردند و در شهرها میان بندگان خدا می گردانیدند با آنکه می دانستند او ذریه پیغمر است و به صریح قرآن دوستی آنها لازم است).

امام باقر فرمودند فرزند رسول الله را چنان با تیغ و شمشیر و سنگ کشتند که با حیوانات آنطور قدغن بود سپس با اسبان بر بدنش می تاختند.

هنگامیکه امام شهید شد لشگریان شخصی را دیدند که ناله و فریاد می کند به او گفتند ای مرد بس کن این همه ناله و فریاد برای چیست؟ در پاسخ گفت چگونه ناله و فریاد نکنم و حالا آنکه پیامبر خدا (ص) را می بینم که ایستاده است و گاهی به آسمان و گاهی به محل کارزار شما می نگرد و من می ترسم که خداوند را بخواند و نفرین کند و همه اهل زمین هلاک شوند و منهم در میان شما هلاک شوم برخی لشگریان عمر سعد گفتند این مرد دیوانه است روای می گوید از امام صادق پرسید آن فریاد کننده چه کسی بود حضرت صادق فرمود ما او را بجز حضرت جبرائیل (ع) کس دیگری نمی دانیم.

امام حسین بعد از وداع آخر ، یکی دوبار دیگر نیز به خیمه ها می آمد و سرکش می کرد لذا اهل بیت امام، هنوز انتظار آمدن ایشان را داشتند و منتظر بودند تا شاید صدای امام را باری دیگر بشنوند و جمال آقا را زیارت کنند که یکمرتبه صدای اسب حضرت، ذوالجناح بلند شد اهل بیت گمان کردند حضرت دوباره آمد ولی دیدند اسب آمده در حالیکه زین آن واڟگون است اسب امام خود را به خون امام آغشته کرده بود و بلند شیهه می کشید و دستهای خود را بر زمین می زد عده ای از راویان می گویند این اسب آنقدر سر به زمین زد تا جان داد. اهل بیت اسب را بدون صاحب دیدند آنگاه ، فریاد به گریه و شیون بلند شد حضرت دست خود را بر سر گذاشت و فرمود (وامحمداه ، واجداه ، و انبیاه واابالقاسما ، واعلیاه ، واجعفراه ، واحمزتا ، واحسناه ، هذا حسین بالعراد صریع به کربلاء ، محزوزالراس من القفاء ، مسلوب العمامه والرداء ، این حسین است که بر زمین کربلا افتاد، این حسین است که سر او از پشت بریده اند و عمامه و رداء او را به تاراج برده اند. ام کلثوم این جملات را گفت تا بیهوش شد.

روایت شده وقتی امام بخاک افتاد اسبش از او حمایت کرد و بر سواران عمر سعد می پرید و آنها را از زمین می انداخت .اهل بیت تا اسب را دیدن شروع به نوحه سرایی نمودند (نوحه سرایی طبیعت بشر است، انسانی بخواهد در دل خود را بیان کند به صورت نوحه سرایی کسی را مورد خطاب قرار می دهند هر یک از افراد خاندان ، بنحوی نوحه سرایی را آغاز کردند علت اینکه قبل از شهادت حضرت نوحه سرایی نکردند این است که آقا به آنها اذن نداده بود تا من زنده هستم حق گریه کردن ندارید من که شهید شدم البته نوحه سرایی کنید.)هر کدام از اهل بیت طوری با اسب صحبت می کردند ولی سکینه دختر امام که بعدها یکی از زنان عالمه عالم شد که همه علماء برای او اهمیت ویڟه ای قائل شده اند به صورت خاصی نوحه سرایی کرده است که دل همه را سوزانده است. به حالت نوحه سرایی اسب را مورد خطاب قرار داد: ( یا جواد ابی، هل سقی ابی، ام قتل عطشان) ای اسب پدرم وقتی که پدرم رفت تشنه بود آیا او را سیراب کردند یا با لب تشنه به شهادت رساندند.

لشگر دشمن بعد از آنکه حضرت به شهادت رساندند به سوی خیمه ها هجوم بردند و هر کدام بر دیگری پیش گرفت تا اینکه چادر را از سر زنان بکشند دختران و حرم پیامبر گریه می کردند . زنان را از خیمه ها بیرون کردند و خیمه ها را آتش زدند .

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٧:۱۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٥ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()

حضرت اباالفضل العباس(ع)

شهادت قمربنی هاشم حضرت اباالفضل العباس  (

 

نام: عباس
لقب: قمر بنی‌هاشم، سقّا، باب الحوائج
کنیه: ابوالفضل، ابوقربه، [ابوفاضل]
 
نام پدر: حضرت علی(ع)
نام مادر: فاطمه، معروف به امّ‌البنین
تاریخ ولادت: چهارم شعبان سال 26 هجری قمری در مدینه
مدت عمر: 34 سال(و حدود پنج و ماه و شش روز)
تاریخ شهادت: عاشورای سال 61 هجری قمری در کنار نهر علقمه
قاتل: زیدبن ورقاء و حکیم بن طفیل سنبِسی الطایی
محل دفن: کربلای معلی
تعداد فرزندان: [به روایتی] چهار پسر و یک دختر

 

 

 

حضرت عباس وقتی دید بیشتر یاران امام به شهادت رسیدند به برادرانش (عثمان جعفر- عبدالله) فرمود پیش از من به میدان بروید و فدا شوید تا من شهادت و اخلاص شما را نسبت به خدا و رسولش بچشم ببینم. همگی به نوبت اطاعت کردند و بعد از اذن از امام به میدان رفتند و به شهادت رسیدند وقتی حضرت ابوالفضل(ع) تنهایی خودش را می بیند جلو می آید و عرض می کند مولا به من اجازه بدهید منهم بروم امام گریه سختی نمودند و فرمودند تو علمدار من هستی حضرت عباس(ع) عرض کرد دیگر طاقت ندارم، سینه ام تنگ شده از زندگانی دنیا بیزارم می خواهم از این گروه منافق خونخواهی کنم مولا فرمود حال که می خواهی بروی، برو مقداری آب برای فرزندان بیاور، قبلا به حضرت عباس لقب سقا داده بودند برای اینکه یکی دو نوبت در شبهای گذشته توانسته بود برود صف دشمن را بشکند و برای اطفال آب بیاورد و اینطور نبود که سه شبانه روز در آن گرمای عراق آب نخورده باشند بلکه سه شبانه روز آب برای آنها ممنوع بود و شریعه فرات را بسته بودند حتی شب عاشورا، آب تهیه کردند و غسل شهادت نمودند وقتی امام به حضرت عباس فرمود حالا که عزم رفتن داری برو آب بیاور حضرت عباس عرض کرد چشم. ببینید چقدر منظره باشکوهی است چقدر عظمت و شجاعت و دلاوری و انسانیت و معرفت و شرافت و فداکاری یک تنه خودش را به جمعیت سر تا پا مجهز به سلاح می زند در برابر سپاه دشمن می ایستد و به پند و اندرز می پردازد ولی آنها را سودی نمی بخشد عباس(ع) خدمت امام می رسد و آنچه از لشکر عمر سعد دید به امام رساند حضرت عباس ناگهان صدای کودکان را شنید که فریاد می زدند العطش العطش برای حضرت عباس خیلی سخت بود صدای العطش کودکان را بشنود و کاری نکند از اینرو سوار اسب شد و نیزه به دست گرفت و مشک آبی را همراه خود برد و به طرف شط فرات راهی شد شریعه فرات با 4 هزار نیرو محافظت می شد اسب را داخل آب می برد اول مشک را پر از آب می کند و بدوش می اندازد حضرت عباس تشنه است و هوا بسیار گرم. زمان واقعه عاشورا به روایتی دیگر مهرماه بوده است او جنگیده تا به فرات رسیده خسته و کوفته وارد آب شده، همانطوریکه سوار بر اسب است آب تا زیر شکم اسب را فر می گیرد، دست زیر آب می برد مقداری آب با دو دستش بر می دارد تا نزدیکیهای لبانش می آورد آنهایی که از دور ناظر بودند ، گفته اند: اندکی تامل کرد بعد دیدیم آب را نخورد و روی آب فرات ریخت هیچکس نفهمید چرا قمر بنی هاشم آب نخورد اطاعت محض را ببینید با کلمه چشم برای آوردن آب راهی می شود، ایشان آب نمی خورد و با رجزی که بعد از خروج از آب می خواند دلیل آب نخوردن خود را بیان کرده است شاید هم حضرت عباس فکر کرده است که مولایش فرموده آب برای بچه ها بیاور یعنی حسین نمی خواهد آب بخورد یعنی به عباس اجازه نداده است که او هم آب بخورد.حضرت عباس همینکه از آب خارج شد رجزی خواند که در رجز، مخاطب خودش بوده است، نه دیگران و از این رجز فهمیدند که چرا آب نخورده است:

یا نفس من بعدالحسین هونی- فبعده لا کنت ان تکونی

هذالحسین شارب المنون - و تشربین باردالمعین

و الله ما هذا فعال دینی - و لافعال صادق الیقین

ترجمه:

ای نفس ابوالفضل می خواهم بعد از حسین زنده بمانی حسین شربت مرگ می نوشد و او در کنار خیمه ها با لب تشنه ایستاده است و تو آب بیاشامی پس مردانگی کجا رفت ، شرف کجا رفت، مواسات و همدلی کجا رفت مگر حسین امام تو نیست هرگز دین چنین اجازهای به من نمی دهد هرگز وفای من چنین اجازه ای به من نمی دهد .

حضرت ابالفضل مسیر برگشت خود را عوض نمود و از داخل نخلستانها برمی گردد تا شاید مشک را سالم برساند چون قبلا از راه مستقیمی آمده بود ولی حالا همراهش امانتی گرانبها دارد و تمام همتش این بود که آب را سالم برساند لذا از داخل نخلستانها که امنیت بیشتری داشت برگشت دشمنان راه را بر او بستند و او را محاصره کرند تا آنکه نوفل ازرق شمشیری به دست راست حضرت زد و آن را زا بدن جدا نمود. در همین حال بود که دیدند ابالفضل رجز را عوض کرد و معلوم شد که حادثه ای تازه پیش آمده او می فرمود:

والله ان قطعتم یمینی انی احامی ابداً عن دینی

 (بخدا قسم اگر دست راستم را ببرید من دست از دامن حسین بر نمی دارم) مشک آب را برشانه چپ قرار داد بار دیگر نوفل ازرق، ضربه ای دیگر زد و دست چپ حضرت را از مچ جدا نمود. طولی نکشید که رجز دوباره عوض شد در این رجز فهماند که دست چپش هم بریده شده است . راویان نوشته اند به هر زحمت بود مشک آب را چرخاند و آن را به دندان گرفتن و خودش را روی آن انداخت تا سالم بماند اما سپس تیری آمد و به مشک رسید و آب مشک از دست رفت . ببینید آن لحظه چه حالی پیدا می کند دیگر با چه روئی دست خالی به خیمه ها برگردد و بچه ها به عمو عباس بگویند العطش؟!

یا نفس لا تخشی من الکفار  و ابشری برحمه الجبار

مع النبی السید المختار  قد قطعوا الببغیهم سری

قربانت ای حضرت عباس !!! تیری دیگر می آید بر سینه حضرت می نشیند و عده ای گفته اند عمودی آهنی بر فرق مبارکش می خوردو او را از اسب به زمین می اندازد اینجا بود که برادر خود حسین را برای اولین بار به نام برادر مرا دریاب خطاب می کند مقام معنوی عباس آنقدر زیاد بود که بخود اجازه نمی داد کمتر از مولا به برادرش بگوید حضرت صدای برادر را شنید خود را به بالین برادرش رساند همینکه بدن پاره پاره و دستهای جدا شده او را می بیند گریه می کند و می فرمایدک

 الان انکسر ظهری و قلت حیلتی اکنون پشتم شکست و چاره من گسسته و کم شده حضرت عباس نقش زمین است از مولایش حسین درخواست می کند که: یک چشمم باز است آن را از خون پاک کن تا یکباره دیگر تو را ببینم دیگر در خواستش اینکه مرا کنار خیمه ها مبر من به بچه ها قول آب دادم خجالت می کشم مرا اینطور ببینند . ام البنین دختر خزام بن خالد بن ربیعه است ام البنین خواهر شمر ذی الجوشن یعنی شمر دایی حضرت عباس و دایی ناتنی امام حسین بوده است.

محل دفن حضرت عباس (ع(

حضرت عباس قبرش نزدیک محل شهادتش کنار شریعه فرات است و سن ایشان لحظه شهادت 34 سال بوده است .

حسین عماد زاده ،ایشان نویسنده متبحری است که رحلت نمودند ایشان کتابی مخصوص حضرت عباس می نویسد و وقتی جناب عمادزاده به عتبات عالیات تشریف می برند خدّام مرقد حضرت ابوالفضل (ع) بخاطر کتابی که راجع به حضرت عباس نشوته است خوشحال می شوند لذا خدّام به او احترام زیادی می گذارند حتی به ایشان اجازه می دهند تا قبر حضرت را برای او باز کند و ایشان به زیر جایگاه تصریح حضرت بروند. خدّام می گفتند جایگاه را فقط برای بز رگان باز می کنیم و این جایزه توست که برای حضرت عباس زحمت کشیدی.وقتی عمادزاده به کنار قبر می رود یک چاله ای را کنار مرقد حضرت می بیند و داخل چاله را آب گرفته است عماد از خدام می پرسد چرا اینجا چاله ای است و درونش را آب گرفته است خدام گفتند مرقد حضرت کنار فرات است و سطح زمین با آب زیاد فاصله ندارد لذا ما چاله ای کندیم تا داخل قبر را آب نگیرد ببینید چه قدر دردناک است چون حضرت زمان شهادت آب نخورند و آب هم تا کنا ر حضرت می آید ولی داخل قبر نمی تواند برود سپس عماد می گوید حالا که لطفی شامل من شده است دو رکعت نماز هم کنار حضرت بخوانم رکعت دوم در قنوت به مرقد حضرت چشمم افتاد دیدم حضرت با آن قد رشیدی که داشته چقدر مرقد کوچکی دارند که مانند قبر طفلی می ماند لا حول و لا قوه بالله العلی العظیم.

حال نمی دانم این چه رابطه ای است که بعد از قرنها ذکر شدها کربلا حضرت ابا عبدالله و اباالفضل عباس و ... اشک از رخسارمان سرازیر می گردد این میوه دل علی (ع) وجود مقدس ابالفضل وقتی دستش را قطع می کنند دشمنان، جرات می یابند و به سوی ایشان می ریزند به او حمله می کنند تیری به چشم مبارکش می زنند و آقا دیگر نمی بیند ، از طرفی هم دست ندارد که تیر را بیرون بیارود، زانوی ها و پایش را جمع می کند و تیر را از چشم خود خارج می کند خون چشم آقا را گرفته جایی را نمی بیند دشمنان به او شمشیر می زنند حضرت که هیچوقت مولایش را برادر صدا نمی کرد فریاد می زند یا اخا ادرک اخا لا یوم کیومک یا ابا عبدالله ...

 

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ; جمعه ٤ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()

علی بن الحسین الشهید(ع)

شهادت حضرت علی اکبر (ع(

 

یاران ابی عبدالله به شهادت رسیدند و جز خانواده اش که اولاد علی (ع) اولاد جعفر بن ابیطالب، اولاد عقیل و امام حسن (ع) بودند ، دیگر کسی نمانده بود همگی آنها گرد آمدند و تصمیم به جنگ گرفتند ابتدا فرزند خود امام، حضرت علی اکبر از پدرش اجازه نبرد خواست امام هر کدام از اصحاب که اذن مبارزه نمی خواستند مقداری طفره می رفتند تا عطش و عشق شهادت آنها در تاریخ ثبت شود و همچنین نمی خواست آنها به شهادت برسند ولی وقتی از فرزندش اذن می خواهد بدون مکث کردن به او اذن می دهد راوی می گوید حضرت امام نگاه ناامیدی به او کرد و اشکش سرازیر شد و روی مبارک را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: خدایا گواه این مردم باش. خدایا جوانی به مقابل آنها می رود که شبیه ترین مردم به پیغمبر می باشد از نظر خلقت، و اخلاق و گفتار و ماهر وقت مشتاق دیدار پیغمبرت می شدیم به روی او نگاه می کردیم بار خدایا برکات زمین را زا این قوم دریغ بدار و میان آنها جدای افکن و آنها را پاره پاره کن ، روش آنها را ناستوده کن ، سپس به عمر سعد فریاد زد از ما چه می خواهی ؟ خداوند نسلت را قطع کند و عملت را نامبارک کند و کسی را بر تو مسلط کند که در بسترت سرت را ببرد همچنان که پیوند مرا گسستی و خویشاوندی مرا با پیامبر (ص) مراعات نکردی. و بالاخره نوبت علی اکبر می رسد او در ظهر عاشورا و جلوی پدر به سوی میدان ستیز می رود و از خود شجاعتها نشان می دهد ، علی اکبر بر لشگر حمله ور می شود رجزی چنین می خواند:

انا علی ابن الحسین بن علی نحن و بیت الله اولی بالنبی - من شبث و شمر ذاک الدنی - و مشر ذالک الدنی اضربکم بالسیف حتی ینثنی- ضرب غلام هاشمی علوی ولا ازال الیوم احمی عن ابی -تالله لا یحکم فینا ابن الدعی

ترجمه:

منم علی بن الحسین بن علی ما به خدا هستیم اولی به نبی از شبث و شمر همان پست دنی تا خم شود تیغ ز غم چون زدنی (من آنقدر بر شما شمشیر می زنم تا شمشیر در پیچ و تاب افتد) همچون جوانی هاشمی علوی (آنهم شمشیر زدنی مانند جوان هاشمی علوی) خود نسپاریم بر آن ابن دعی (پسر زیاد لاف زن گزافگو(

علی اکبر، چندین بار حمله کرد و جمع بسیاری را کشت بطوریکه مردم از بسیاری کشتگان خودشان به خروش آمدند در روایتی با تشنگی ای که داشت صد و بیست نفر از آنان را کشت سپس نزد پدر برگشت در حالیکه زخم بسیاری برداشته بود عرض کرد ای پدر العطش قد قَتَلنی و ثقل الحدید اجهدنی، نهل الی شربه من الماء سبیلُ اتقوی بها . حضرت علی اکبر بسیاری از سپاه دشمن را کشت ، ضربتها خورد، در حالیکه دهانش خشک است از میدان بر می گردد از پدر تمنایی می کند پدر جان تشنگی مرا دارد می کشد و سنگینی این سلاح توانم را گرفته آیا جرعه آبی است بنوشم تا نیرو بگیرم و به دشمنان بتازم راوی می گوید فبکی الحسین و قال و اغوثاه یا بنی ، قاتل قلیلاً فما اسرع ما تلقی جدک مخمدا فیسقیک بکاسه الا و فی شربته لا تظما بعدها ابداً امام گریست و اینچنین به فرزندش پاسخ داد: ای پسر جان اندکی جنگ کن امیدوارم به همین زودی جدت پیامبر را دیدار کنی و از دستش سیراب شوی که دیگر هرگز تشنه نشوی . همینطور روایت شده:

 یا بنی هات لسانک فاخذ بلسانه فمص و دفع الیه خاتمه و قال امسک فی فیک و ارجع الی قتال عندک ، فانی ارجوالک لا تمسی حتی یسقیک جدک بکاسه الا و فی شربه لا تظما بعدهابدایعنی:

 ای فرزندم زبانت را بیرون آور سپس زبان علی اکبر را در دهان مبارک خود گذاشت و آن را مکید و انگشتر خویش را به او داد و فرمود آن را در دهان خود بگذار و برای جنگ با دشمن برگرد عده ای گفتند امام ، زبان علی اکبر را در کام گرفت تا به او بنماید که کام او از کام فرزندش خشک تر است و با این حالت، همدردی با فرزندش بکند.

عده ای گفته اند که در این دم آخر منظور امام این بود که او را به حقایقی آگاه کند که درجات معنوی او را ارتقاء دهد و تمام علوم را به او آموخت چنانچه پیامبر در آخرین لحظات عمر شریفشان علی را در بستر خود خواست و زبان در کام او نهاد و به او حقایقی آموخت که هزار هزار باب علم بود . حضرت علی اکبر دوباره به میدان برگشت و جنگید تا کشتگان را به 200 نفر رساند مردم کوفه از کشتن او خودداری می کردند مره بن منقذ عبدی لیثی حضرت علی اکبر را دید و گفت گناه عرب بر گردن من باشد اگر علی اکبر با این همه کشتار از من بگذرد، داغش را به دل مادرش می گذارم . حضرت علی اکبر با شمشیر می تاخت و حمله می کرد تا آنکه مره بن منقذ راه را بر او بست و نیزه ای به او زد و حضرت را از پای در آورد راوی می گوید احتواه الناس فقطعوه باسیافهم سپاه اطراف او را گرفت و با شمشیرهایشان آنقدر به آن جوان زدند تا قطعه قطعه گشت چون جان به گلویش رسید فریاد زد ای پدر جان خداحافظ این جدم رسول الله است که تو را سلام می رساند و می فرماید شتاب کن و نزد ما بیا که جامی هم برای شما در دست دارد سپس فریادی زد و به شهادت رسید امام بر بالین فرزندش رسید و صورت خود را بر صورت فرزندش گذاشت حمید بن مسلم می گوید روز عاشورا از امام حسین شنیدم که می فرمود ای پسر جان خدا بکشد آن گروهی که تو را کشتند و در برابر خدا ایستادند و در شکستن حرمت پیامبر، بی باکی کردند در اینجا بود که اشک در دیدگان امام حلقه زد و فرمود ای علی اکبر بعد از تو اف بر این دنیا در کتاب روضه الصفا نقل شده است امام بر بالین حضرت با صدای بلند گریست به طوریکه تا آن زمان صدای گریه او را به این بلندی کسی نشنیده بود شیخ مفید می گوید زینب (س) در این هنگام از سرا پرده خیمه شتابان بیرون آمد و فریاد زد یا اخیاه و ابن اخیاه ای برادر وای پسر برادر!! و آمد تا خود را روی پیکر علی اکبر انداخت حسین سر خواهر را بلند کرد و او را به خیمه برگرداند و به جوانان بنی هاشم فرمود برادر خود را بردارید به خیمه ببرید.

2 نکته:

نام مادر علی اکبر حضرت لیلا بود و حضرت علی اکبر (ع) در موقع شهادت به احتمال قوی 27ساله ودارای خانواده بوده است.

مقام علی اکبر و حضرت عباس در حدی است که روایت شده ایشان با زره و سواره منتظر ظهور حضرت مهدی (عج) هستند تا قدرتی که در شأن آنهاست در معرض دید جهانیان قرار دهند چون در کربلا آنچنان که باید نشد قدرت خود را به سپاهیان نشان دهند.

 

+ عبدالعظیم خدمتی ; ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; جمعه ٤ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()

تحریفات عاشورا

 برخی عوامل تحریف در تاریخ عاشورا

 

 

تحریف تباکی

از حرفهای عجیب و غریبی که پیرامون عزاداری گفته شده، یکی آن حرفی است که از تحریف معنای «تباکی» سرچشمه گرفته است؛ به این ترتیب که می گویند:

در لفظ تباکی هم اشاره فرموده که ترتّب ثواب اخروی، موقوف بر گریه حقیقی نیست بلکه همین که قاصد، گریه است و خود را به صورت گریه کنندگان وامی دارد همان ثواب گریه را دارد. در تمام عبادات حقیقت مطلوب است ولی در دعات حسینیّه دائره وسیع است و لعلّ از این جهت مرحوم شیخ جعفر صاحب خصائص الحسینیه ـ طاب ثراه ـ ریاء را در گریه، در عزاداری حضرت امام حسین علیه السلام جایز می دانست.»

به راستی که باورکردنش بسیار سخت است و اگر این سخن تنها در میان عوام بود و انسان تنها از دهان مردم می شنید، به هیچ وجه باور نمی کرد. اما می بینید که در کتابها هم نوشته شده است و نویسنده نه فقط خود قائل به این قول عجیب و غریب است که شیخ جعفر شوشتری را نیز هم رأی خود می داند و برای تثبیت تحریف خود، به فتوای وی نیز استناد می جوید و گمان می برد که کلمه تباکی در حدیث می تواند مبنی و مستند افتاء به تجویز ریا در عزاداری امام حسین علیه السلام باشد!

اگر مرحوم شیخ جعفر نیز چنین فتوای عجیبی داده باشد، بی گمان در بالای منبر و در هنگام روضه خوانی بوده و چنان از گلاب گریه مدهوش بوده که عشق و عاطفه را به جای شرع و عقل گرفته تا فتوای آنچنانی را داده است. و اگر در حال عادی و با تمرکز حواس این فتوا را داده باشد، بی گمان منظورش از ریا معنای مصطلح ریا نبوده بلکه معنای لغوی ریا (نشان دادن کار به دیگران) بوده است و البته این احتمال دوم، صحیح تر و به شخصیّت علمی شیخ جعفر شوشتری نزدیک تر است.

با آن همه آیات محکم در قرآن مجید و با آن همه روایات صحیح و معتبر در متون اسلامی، که همگی حاکی از لزوم اخلاص و قبح و گناه ریا و.... است، چگونه می توان چنان سخن سخیفی گفت و ریا را که در فرهنگ اسلامی «شرک خفی» خوانده شده است، جایز دانست؟!

از این واقعیّت تلخ هم نباید گذشت که بسیاری از «تحریفات عاشورا» معلول عوام زدگی برخی از گویندگان مذهبی است. این فاجعه گاهی تا آنجا به تباهی و فساد می کشد که می بینی آنها پیش از هر چیز در فکر این هستند که ببینند عوام چه می خواهند و از نقل کدام داستان یا افسانه ای بیشتر خوشحال و خشنود می شوند و همیشه در این دایره تنگ و تاریک به سر می برند که از دهان مردم می گیرند و به گوش مردم می دهند و همیشه این دور و تسلسل را تکرار می کنند و هیچ هم خسته نمی شوند و چه بسیار کتابهایی که با عناوینی چون مجالس و مقاتل به همین ترتیب نوشته شده است که مدارک و منابعی جز لسان الواعظین و اسماع السامعین ندارند؛ نخست بدون اندیشه گفته شده اند و سپس باز بدون اندیشه و تنها به همین دلیل که مقبول طبع عوام بوده، نوشته شده اند! دردا و دریغا که اینان با ساختن تحریفات و با پرداختن به افسانه ها و اکاذیب، فرهنگ مردم را به تباهی می کشند و با تفسیر نادرست «تباکی» عمل شنیع تزویر و ریا را تجویز و ترویج می کنند و ناخواسته آتش به دین و دنیای خود می زنند.

 بر تواضع های مردم تکیه کردن، ابلهی است       پای بوس سیل، از پای افکند دیوار را

تفسیرصحیح تباکی

 

معدود روایاتی که در آنها لفظ «تباکی» وارد شده است، بسیار اندک است. و در یکی از آنها چنین است که راوی می گوید: خیال می کنم که حضرت فرمود: «من بکی أو أبکی، و اَظُنُّه قال او تباکی»؛289بحارالانوار، ج 44، ص 289

، حال اگر هم چنین سخنی از ناحیه معصوم علیه السلام صادر شده باشد به هیچ وجه نمی تواند به آن معنای نادرستی که تحریفگران تصوّر کرده اند، بوده باشد. در تفسیر آن سه وجه زیر را می توان تصوّر کرد:

-1. تظاهر به گریه و اندوه

البته نه به آن معنا که شُبهه ریا را در برداشته باشد بلکه به نیّت قربةً الی اللّه و خالصاً لوجه اللّه تظاهر کند و خود را اندوهگین و غمناک نشان دهد. این معنا با توجه به زمان صدور حدیث (زمان حکومت بنی امیه) صحیح تر به نظر می رسد. زیرا بنی امیه هر سال روز عاشورا را جشن می گرفتند و پیروان آنها در آن روز تظاهر به شادی و سرور می کردند. و امام علیه السلام نیز با این سخن شیعیان را دعوت می کند که هر طور شده در روز عاشورا و دهه محرم اظهار غم و اندوه کنند تا همدلی خود را با دوستداران اهل بیت علیهم السلام و تنفّر خود را از آل یزید نشان دهند.

2. - تکلّف برای تحصیل گریه

گاهی باشد که انسان در مرحله نخست، بنا به عللی نمی تواند کاری را انجام دهد، اما از آنجا که دلش می خواهد که آن کار را انجام دهد به هر نحو ممکن تمایل به آن کار را نشان می دهد و ای بسا که ناخودآگاه و با تکلّف هم که شده، تمایل درونی خود را بروز می دهد و آشکار می سازد. چرا که از کوزه همان برون تراود که در اوست، و جالب اینکه بالاخره این تکلّف و تشبّه در نهایت به نتیجه می رسد و صورت کاملاً طبیعی پیدا می کند. از باب مثال فرض کنید که کسی در اثر قساوت قلب و یا در اثر هر علت دیگری ابتدا نمی تواند از خوف خدا گریه کند و یا به یاد مظلومیتهای اهل بیت علیهم السلام ناله کند و بگرید اما چون این کار را در دل دوست دارد و به حال گریه کنندگان غبطه می خورد، ناخواسته خود را شبیه آنان می سازد و با تکلّف هم که شده، متأثّر و دل گیر می شود و چهره غمناک و اندوهگین پیدا می کند تا در نهایت غبار قساوت از آینه دل می زداید و اشک چشمش سرازیر می شود که همان کار، خود مطلوب است.

فشرده سخن این که «تباکی» از باب مقدمه بُکاء، آن هم از باب مقدمه طبیعی بکاء، مطلوب و مستحب است و از آنجا که این مقدمه، قهری و طبیعی است هیچ گونه شائبه ریا و سُمعه را نمی توان در آن دخیل دانست. منتهی گاه این مقدمه (تباکی) به آن نتیجه (بکاء) منجر می شود و گاهی دیگر نمی شود مثل اینکه کسی قساوت قلب داشته و یا فرصت نتیجه گیری، اندک بوده و یا در همان مراحل نخست (در حال تباکی) کار دیگری پیش آمده و او نتوانسته از مرحله تباکی به مرحله بکاء برسد. حال از احادیث مورد بحث استفاده می شود که انسان در همان مرحله تباکی نیز مأجور خواهد بود. البته این مسئله منحصر به گریه کردن نبوده و در مورد برخی عبادتهای دیگر نیز مثل «تحلُّم» بر حلم و «تزهُّد» برای زهد آموزی و کسب زهد، مطلوب و مورد تأکید پیشوایان معصوم علیهم السلام است.

3. -تمایل به بکاء و دوست داشتن آن

به این معنی که اگر کسی هم گریه نکند اما تمایل به این کار داشته باشد و دلش بخواهد که بر مصائب اهل بیت علیهم السلام بگرید و به نوعی این تمایل را نشان بدهد، مطلوب و مستحب است که این تمایل و اظهار آن را داشته باشد، و همین است معنای آن تباکی که در کلام معصومین علیهم السلام دیده می شود و میان بکاء و تباکی، عموم و خصوص مطلق است؛ یعنی هر بکائی حتماً تباکی هم هست ولی بعضی از تباکی ها، بکاء نیز هست و چنان که در تفسیر دوم گفته شده، تباکی مقدمه بکاء است و تباکی به این معنا (تمایل به گریه و دوست داشتن آن) حتماً با بکاء خواهد بود. چرا که اگر کسی کاری را نخواهد، انجام نمی دهد به ویژه اگر آن کار در ارتباط با دل و تأثّر قلبی باشد و گاهی این مقدمه، قهری و ضروری نیز است، به این معنا که تا کاری را نخواهد و تمایل به آن نداشته باشد، آن کار را انجام نخواهد داد؛ مثل آن حدیثی که به نقل از امام علی علیه السلام می گوید: «من لم یتحلّم لم یحلم؛ هرکس حلم و بردباری را نخواهد و تمایل خود را به حلم، به نوعی نشان ندهد، بردبار نخواهد شد».

حال سخن ما نیز این است که تا کسی «تباکی» نکند، بکاء هم نخواهد کرد و هرکس آن کار را بکند، دلیل این است که این کار (بکاء) را نیز می خواهد بکند و همین خواستن نه تنها مطلوب و مستحبّی است که حتی گاهی ضروری و قهری هم هست و به هیچ وجه نمی تواند شائبه ای از ریا داشته باشد. چرا که قهری بودن با تصنّعی بودن، در تضاد است.

4. -تعاون در گریه و عزاداری

به این معنی که عزاداران تأثّر و گریه خود را پنهان نسازند و با گریه و ناله آشکار خود یکدیگر را به گریه وادارند و کسانی هم که نمی توانند گریه کنند، با گریه کنندگان هم ناله و هم صدا شوند.

مرحوم محدّث نوری در این باره سخنی دارد که می تواند معنای صحیح تباکی را نشان بدهد، ایشان می نویسند:

«مخفی نماند که برای کلمه شریفه «تباکی» نظیر هم وزن آن «تعاون» معنای لطیف دیگری هست که شاید مراد آن باشد و آن عبارت از این است که مؤمنین یکدیگر را با کردار و گفتار و رفتار بگریانند، مانند آن برادران و خواهرانی که پدر یا مادر عزیز و مهربانی را از دست داده باشند و به گرد هم آیند و از عزیز از دست رفته خود یاد کنند، از محاسن و خصال پسندیده، احسان و کردار نیک، شدّت مصائب و بلای او، هریک هرچه به خاطرش آید، به یکدیگر بگویند و بگریند و ناله کنند...»

و مؤیّد همین احتمال است آن که در آداب روز عاشورا وارد شده است؛ در خبر شریف زیارت عاشورای معروفه، مذکور است که حضرت صادق علیه السلام فرمود:

«... پس ندبه و نوحه و گریه کند بر حسین علیه السلام و اهل خانه اش را نیز به گریه کردن بر آن حضرت توصیه کند تا در خانه خود با اظهار ناله و نوا مجلس عزاداری بر آن حضرت به پا دارند. و [در آن روز (روز عاشورا) [برای ملاقات به خانه یکدیگر روند تا همدیگر را در عزای حسین علیه السلام تعزیت گویند و در خانه های خود، مجلس عزاداری به پا دارند.»7

مرحوم محدّث نوری پس از آن که این معنای لطیف را از حدیث تباکی برداشت کرده و توضیح می دهد، در ادامه می نویسد:

«به هر حال در تباکیِ ممدوح و محبوب که از طاعات و عبادات محسوب می شود، شائبه ای از ریا که از اقسام شرک خفی است، نیست. سبحان اللّه! حضرت امام حسین علیه السلام آن همه مصائب را به این جهت تحمّل کرد که اساس توحید را محکم سازد و کلمه حق را تعالی بخشد و مبانی دین مبین را تحکیم سازد و آن را از راه یافتن و رواج یافتن بدعتهای ملحدین حفظ کند، [با این حال [چگونه ذی شعوری احتمال می دهد که اعظم معاصی و اکبر موبقات (بزرگ ترین گناهان و بزرگ ترین گناهی که موجب خلود در آتش می شود.) که شرک باشد، به سبب آن حضرت جایز باشد؟! گویا سبب این توهّم فاسد و خیال شیطانی، تأمّل نکردن در ریا و قبح ریاست یا اینکه با این تحریف و توطئه می خواهند رغبت خود را به زر و سیم و قبایح این حرص و آز را بپوشانند واللّه العاصم.»

قیاس به نفس

از عوامل تحریف، یکی هم قیاس به نفس است؛ به همین دلیل بیشتر در کتابهایی که به صورت نظم و شعر سروده شده اند، دیده می شود که شاعران و سرایندگان به اصطلاح خواسته اند که زبان حال امام حسین علیه السلام و اهل بیت و انصار آن حضرت را به رشته نظم بکشند و یا در قالب شعر بریزند. اما در واقع زبان حال خودشان را به تصویر کشیده اند و در نتیجه کارها و گفتارها و رفتارهایی که فقط برازنده خود و امثال خودشان هست، به اهل بیت اطهار علیهم السلام بسته اند!

و همین زبان حالها با مرور زمان از کتابهای منظوم و شعر به کتابهای مقاتل و مجالس هم راه یافته و صورت رسمی به خود گرفته است. و به عنوان حدیث یا روایت تاریخی، مشهور و مقبول خاصّ و عام شده است.

پر واضح است که به بهانه زبان حال نمی توان هر شعر ذلّت باری را به عنوان مدح و مراثی اهل بیت علیهم السلام منتشر ساخت. زبان حال امام حسین علیه السلام اگر هم مطابق زبان قال آن حضرت نباشد، لازم است که حتماً مخالف آن نیز نباشد و بیشتر مقتل خوانی ها و مرثیه سرائی ها و نقل حکایت های ذلّت بار با روح بزرگ حسینی و هدف عاشورا مخالفت آشکار دارد و فقط از اینجا ناشی شده است که گویندگان، آن حضرت را با خود قیاس کرده اند.  دردا که کسی نیست به اینان بگوید: کار پاکان را قیاس از خود مگیر.

+ عبدالعظیم خدمتی ; ٦:۳۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸
comment نظرات ()