المصباح

 

 

رواج خرافه بشارت بهشت با آغاز ماه ربیع الاول

 

با پایان یافتن ماه صفر و حلول ماه ربیع الاول شاهد رواج یک باور غلط در جامعه ایمانی هستیم که در شرایط کنونی از طریق پیامک یا ایمیل، منتشر می‌شود. این باور غلط که به صورت بشارت بهشت از قول پیامبر صلوات الله علیه و آله در راستای خوشنودی ایشان از پایان یافتن ماه صفر و آغاز ماه ربیع الاول صورت می‌گیرد، متأسفانه باعث شده اصل و شأن حدیث، مورد غفلت قرار گرفته و مفهوم آن وارونه جلوه داده شود.

مرحوم استاد علی اکبر غفاری صفت، از اساتید و صاحب‌نظران برجسته در حوزه علوم حدیث، نقل میکندکه حتی این باور غلط در برخی نقاط ایران به صورت سنگ زدن به درِ مساجد بعد از اذان صبح روز اول ربیع الاول، انجام می‌شده است.

و اما اصل واقعه چیست؟

لازم به ذکر است این روایت در شأن یکی از بهترین صحابه‌ی پیامبر بزرگوار اسلام صلوات الله علیه و آله است که به دلیل رواج آن باور غلط، محور حدیث، به کلی فراموش شده است.

این حدیث در باب «معنى قول النبی ص من‏ بشرنی‏ بخروج‏ آذار فله الجنة» از کتاب معانی الاخبار (النص / 204) و همچنین کتاب علل الشرایع مرحوم شیخ صدوق (ج 1 / ص 175) و در روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه اثر مرحوم محمد تقی مجلسی (ج 13 / ص 3) بیان شده:

سلسله سند به صحابی بزرگوار، عبدالله بن عباس منتهی می‌شود که ایشان اصل واقعه را این‎گونه توصیف می‌کند:

عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ‏ کَانَ النَّبِیُّ ص ذَاتَ یَوْمٍ فِی مَسْجِدِ قُبَا وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِهِ،

از ابن عباس نقل شده که گفت: روزی پیامبر (ص) به همراه تعدادی از اصحاب‌شان در مسجد قبا نشسته بودند،

فَقَالَ أَوَّلُ مَنْ یَدْخُلُ عَلَیْکُمُ السَّاعَةَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ،

رسول خدا (ص) فرمود: اولین کسی که الان بر شما وارد می‌شود، مردی از اهالی بهشت است،

فَلَمَّا سَمِعُوا ذَلِکَ قَامَ نَفَرٌ مِنْهُمْ فَخَرَجُوا وَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ یُحِبُّ أَنْ یَعُودَ لِیَکُونَ أَوَّلَ دَاخِلٍ فَیَسْتَوْجِبَ الْجَنَّةَ،

برخی از اصحاب تا این سخن را شنیدند، برخاسته و از مسجد خارج شدند، تا دوباره وارد شده و اولین کسی باشند که بهشت بر او واجب می‌شود،

فَعَلِمَ النَّبِیُّ ص ذَلِکَ مِنْهُمْ فَقَالَ لِمَنْ بَقِیَ عِنْدَهُ مِنْ أَصْحَابِهِ: إِنَّهُ سَیَدْخُلُ عَلَیْکُمْ جَمَاعَةٌ یَسْتَبِقُونَ. فَمَنْ بَشَّرَنِی بِخُرُوجِ آذَارَ فَلَهُ الْجَنَّةُ،

پیامبر (ص) متوجه شده، و به بقیه اصحاب که نزد ایشان بودند، فرمودند: اکنون جماعتی در حال سبقت گرفتن از یکدیگر، بر شما وارد می‌شوند، (ولی از میان آنها) کسی که پایان یافتن ماه آذار (نام یکی از ماه‌های رومی معادل ماه خرداد و در آن زمان معادل ماه صفر) را بر من بشارت بدهد، اهل بهشت است،

فَعَادَ الْقَوْمُ وَ دَخَلُوا وَ مَعَهُمْ أَبُو ذَرٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ،

آن جماعت برگشتند و وارد شدند و ابوذر رضی الله عنه نیز همراه‌شان بود،

فَقَالَ لَهُمْ فِی أَیِّ شَهْرٍ نَحْنُ مِنَ الشُّهُورِ الرُّومِیَّةِ؟

پیامبر به آنها فرمود: ما در کدام‌یک از ماه‌های رومی هستیم؟

فَقَالَ أَبُو ذَرٍّ قَدْ خَرَجَ آذَارُ یَا رَسُولَ اللَّهِ.

ابوذر گفت: یا رسول الله! ماه آذار به پایان رسیده است.

فَقَالَ ص قَدْ عَلِمْتُ ذَلِکَ یَا أَبَا ذَرٍّ وَ لَکِنِّی أَحْبَبْتُ أَنْ یَعْلَمَ قُومِی أَنَّکَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ کَیْفَ لَا یَکُونُ ذَلِکَ وَ أَنْتَ الْمَطْرُودُ عَنْ حَرَمِی بَعْدِی لِمَحَبَّتِکَ لِأَهْلِ بَیْتِی فَتَعِیشُ وَحْدَکَ وَ تَمُوتُ وَحْدَکَ وَ یَسْعَدُ بِکَ قَوْمٌ یَتَوَلَّوْنَ تَجْهِیزَکَ وَ دَفْنَکَ أُولَئِکَ رُفَقَائِی فِی الْجَنَّةِ الْخُلْدِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُون‏

پیامبر فرمود: ای اباذر! من این مسأله را می‌دانستم ولی دوست داشتم قوم من بدانند که تو مردی از اهالی بهشتی، و چطور این‌گونه نباشد، در حالی که تو بعد از من به دلیل محبتت به اهل بیتم، از حرم من طرد (تبعید) می‌شوی، تنها زندگی می‌کنی و تنها می‌میری، و قومی که امر کفن و دفن تو را انجام می‌دهند، به واسطه‌ی تو خوشبخت می‌شوند، آنها دوستان من در بهشتی هستند که به پرهیزکاران وعده داده شده است.

تذکر فوق برای بیان این مسأله است که در بین کتب حدیث، تنها روایتی که اشاره به پایان یافتن ماه صفر و آغاز ربیع داشته باشد، همین روایت است؛ بنابراین لازم است جامعه‌ی مؤمنین، در عین توجه به مناسبت‌های دینی از ترویج باورهای غلط و وارونه از دین اجتناب کرده و با آغاز ماه ربیع الاول، یادآور بزرگواری، زندگی و منش حضرت اباذر به عنوان یار باوفای امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام و یکی از صحابه‌ی پیامبر صلی الله علیه و آله باشند که به مقام اهل بیتی ایشان نائل شد. («یا أباذرّ، إنّک منّا أهل البیت» أمالی مرحوم شیخ طوسی / النص / ص 525).

با توجه به مضمون روایت ذکر شده، امید است که با آغاز ماه ربیع، مانند گروهی که با دفن و تکریم حضرت اباذر علیه السلام، به عنوان «دوستان پیامبر صلی الله علیه و آله در بهشتی که به پرهیزکاران وعده داده شده» معرفی شدند، ما نیز با یادآوری مقام و تأسّی به او که در راه محبت اهل بیت و وفاداری به ایشان، در سخت‌ترین شرایط، جانش را فدا کرد، به جایگاه ایشان نائل شویم.

منبع:

 کتاب تلخیص مقباس الهدایه علامه مامقانی ،تحقیق: استاد علی اکبر غفاری صفت

[ شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۸:٤٤ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ] [ نظرات () ]

 

 ماه نوروسرور

 

ماه ربیع الاول ازماه‌هاى بسیار پربرکت و پرخاطره‌ای است که سزاوار است، همه علاقه‌مندان مکتب اهل بیت(ع) آن را ارج نهند و گرامى بدارند.
در شرح رخدادهای مختلف واقع شده در ماه ربیع الاول می‌خوانیم؛ 


شب اول (لیله المبیت):


این شب به نام «لیلة المبیت» مزین است، در این شب یک حادثه مهم تاریخى واقع شده است؛ در سال سیزدهم بعثت، رسول خدا(ص) از مکه به قصد هجرت به سوى مدینه، از شهر خارج شد و در «غار ثور» پنهان گردید و امیرمؤمنان حضرت على(ع) براى اغفال دشمنان، فداکارانه در بستر آن حضرت خوابید و مشرکان قریش که خانه رسول خدا(ص) را محاصره کرده بودند، به گمان آن که ایشان در بستر آرمیده است، تا صبح منتظر ماندند و چون صبحگاهان با شمشیرهاى برهنه به منزل آن حضرت هجوم بردند تا رسول اللّه(ص) را بکشند، حضرت على (ع) را دیدند که از آن بستر برخاست، بدین ترتیب، پیامبر گرامی اسلام(ص) در فرصتى مناسب خود را از چنگال مشرکان قریش نجات داد و امام علی(ع) نیز با این فداکارى، عشق، علاقه و برادرى خود را نسبت به ایشان نشان داد؛ این در حالى بود که هر زمان ممکن بود کسى را که در آن بستر خوابیده بود به قتل برسانند.
بنابراین آیه شریفه «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَئُوفٌ بِالْعِبادِ; (سوره بقره، آیه 207) بعضى از مردمِ (با ایمان و فداکار) جان خود را در برابر خشنودى خدا مى فروشند; و خداوند نسبت به بندگان مهربان است» در حق امیرالمومنین (ع) نازل شد.
سال هجرت رسول خدا (ص) مبدأ تاریخ مسلمانان است و تحولى عظیم در جهان اسلام روى داد.

روز هشتم ربیع الاول:

در روز هشتم این ماه در سال 206 هجری قمری، شهادت امام حسن عسکرى(ع) طبق روایتى واقع شده است و از همان روز، امامت حضرت صاحب الزمان، حجه بن الحسن ـ عجل الله تعالى فرجه الشریف ـ آغاز گردید.

 

روز نهم ربیع الاول:

بنا به برخی نقلهادراین روز عمربن خطاب که براثرحمله فیروزغلام ایرانی مغیره بن شعبه باخنجرزخمی شده بود کشته گردید.مرگ عمربن سعدبن ابی وقاص نیزدراین روزنقل شده است.

روز دهم ربیع الاول:

روز ازدواج رسول خدا (ص) با حضرت خدیجه کبرى(ع) است به همین مناسبت روزه این روز به عنوان شکرگزارى مستحب شمرده شده است.

روز دوازدهم ربیع الاول:

این روز مطابق نظر مرحوم شیخ کلینى و مسعودى و همچنین مشهور میان اهل سنت، روز ولادت با سعادت نبى مکرم اسلام حضرت محمد (ص) است.

همچنین در این روز، رسول خدا (ص) بعد از 12 روز که مسیر راه میان مکه و مدینه را پیمودند وارد مدینه شدند و نیز روز انقراض دولت بنى مروان در سال 132 هجری قمری است.

روز چهاردهم ربیع الاول:

در سال 64 هجری قمری در چنین روزى، یزید بن معاویه به هلاکت رسید.

وى پس از سه سال و نه ماه خلافت که همراه با جنایات عظیمى بود - که مهمترین آن واقعه کربلا و شهادت حضرت ابى عبداللّه الحسین (ع) و یارانشان است - در سن سى و هفت سالگى در منطقه «حوران» زندگیش به پایان رسید; جنازه اش را در دمشق دفن کردند، ولى اکنون اثرى از آن نیست.

شب هفدهم ربیع الاول:

طبق روایات مشهور شیعه، شب ولادت حضرت خاتم الانبیاء رسول معظم اسلام (ص) است و شب بسیار مبارکى است.

همچنین یکسال قبل از هجرت رسول خدا (ص)، در چنین شبى معراج آن حضرت صورت گرفت.

روز هفدهم ربیع الاول:

همان گونه که گفتیم مشهور میان علماى امامیه آن است که روز هفدهم ربیع الاول، روز ولادت با سعادت رسول خدا حضرت محمد بن عبداللّه (ص) است و معروف آن است که ولادتشان در مکه معظمه، واقع شده است و زمان ولادت آن حضرت هنگام طلوع فجر، روز جمعه، سال عام الفیل بوده است. (عام الفیل سالى است که ابرهه با لشکرش که بر فیل سوار بودند به قصد تخریب کعبه آمد، ولى همگى نابود شدند و پیامبر مکرم اسلام در همان سالی به دنیا آمدند که این رخداد به وقوع پیوست).

همچنین در چنین روزى در سال 83 هجرى قمرى، ولادت امام صادق (ع) واقع شده است و از این جهت نیز بر اهمیت این روز افزوده شده است.

المصباح حلول این ماه پربرکت ونورانی رابه خوانندگان عزیزتبریک میگوید.

 

[ چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٢:۳٦ ‎ب.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ] [ نظرات () ]

 

شهادت سبط اکبرامام مجتبی (ع)

 

مطابق معاهده صلح، معاویه باید پس از مرگ خویش، حکومت را به امام حسن(ع) و در صورت نبود او به امام حسین(ع) می سپرد. بنابراین در صدد قتل امام مجتبی (ع) برآمد و نقشه مسموم کردن آن حضرت را کشید.
سپس برای آنکه این نقشه حتما عملی شود و هیچ درصد خطایی نداشته باشد، پیکی به پادشاهی روم ـ که در همسایگی شام قرار داشت ـ فرستاد و از امپراتور آن سرزمین زهری قوی طلبید. سپس آن زهر را به همراه صد هزار درهم برای «جعده» دختر اشعث بن قیس (از منافقان کوفه) که در همسری امام (ع) قرار داشت فرستاد و وعده داد که اگر امام را مسموم کند و به شهادت برساند، وی را به ازدواج یزید در خواهد آورد. جعده فریب آن پول و آن وعده ها را خورد و تصمیم به انجام آن خیانت گرفت.
در یکی از روزهای بسیار گرم که امام حسن مجتبی (ع) روزه بود و تشنگی بر آن حضرت اثر کرده بود، در وقت افطار، همسرش زهر را با شربتی مخلوط کرد و آن را برای حضرت آورد. چون حضرت آن شربت را آشامید و احساس مسمومیت کرد، فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون» سپس خداوند را حمد کرد و روی به جعده نمود و گفت: ای دشمن خدا! مرا کشتی ولی بدان که معاویه تو را فریب داد و پس از من جانشینی نخواهی یافت. خداوند تو و او را با عذاب خود خوار فرماید. آنگاه امام در بستر بیماری افتاد.
«جنادة بن ابی امیه» می گوید: در بیماری امام (ع) خدمت او رفتم. در مقابل حضرت طشتی گذاشته بودند که گهگاه قی می کرد، و جگر مبارکش و لخته های بزرگ خون، پاره پاره در آن طشت می ریخت.
گفتم: مولای من چرا خود را معالجه نمی کنید؟ فرمود: ای بنده خدا ! مرگ را به چه چیز علاج می توان کرد؟ گفتم: «انا لله و ان الیه راجعون» سپس امام (ع) رو به سوی من کرد و گفت: رسول خدا به ما خبر داد که بعد از او دوازده خلیفه و امام خواهند بود که یازده نفر از ایشان از فرزندان علی و فاطمه هستند. همه این 12 خلیفه به تیغ یا به زهر شهید می شوند.
پس گفتم: ای پسر رسول خدا ! مرا موعظه کن. امام فرمود: استعد لسفرک و حصل زادک قبل حلول اجلک... ـ برای سفر آخرت آماده شو و زاد و توشه خویش را مهیا ساز، قبل از آنکه مرگت فرا رسد ... و بدان که در حلال دنیا، حساب است، و در حرام دنیا عقاب، و مرتکب شدن به شبهه های آن، موجب عتاب؛ پس دنیا را همچون مرداری بدان و از آن مگیر مگر به اندازه ای که تو را ضرورت و کفایت باشد... و اگر خواهی که بدون داشتن قوم و قبیله و یاور، عزیز باشی و بدون داشتن سلطنت، هیبت داشته باشی، از مذلت معصیت به سوی عزت اطاعت خدا خارج شو.
امام (ع) چند روزی را در بستر بیماری بود و زجر و مصیبت فراوان کشید. آنگاه که نفس مبارکش به شماره افتاد و رنگ صورتش زرد شد و معلوم گشت که آخرین ساعات حیات را سپری می کند برادرش امام حسین (ع) سر حضرت را در آغوش گرفت و پیشانی وی را بوسید و با یکدیگر سخنانی طولانی گفتند. پس امام (ع) برادر را وصی خود گرداند، اسرار امامت را به او گفت و ودایع خلافت را به او سپرد و روح مقدسش به ریاض قدس پرواز کرد.
از جمله وصایایی که امام حسن (ع) به برادرش کرد این بود که: مرا در کنار جدم رسول الله دفن کن. اما اگر «آن زن» مانع از این کار شد، تو را به حق قرابت خویش سوگند می دهم که مانع از درگیری شوی و نگذاری که قطره ای خون به این خاطر بر زمین بریزد؛ در این صورت، بدن مرا در بقیع دفن کنید تا اینکه پیامبر (ص) را ملاقات کنم و نزد او مخاصمه نمایم و از آنچه بعد از وی از این مردم کشیدم شکایت کنم.
چون حضرت به عالم بقا رحلت فرمود، امام حسین (ع) و تعدادی از بنی هاشم بدن مبارک را غسل دادند و به سوی روضه منوره حضرت رسول (ص) حرکت کردند تا بدن را در آنجا دفن نمایند.
«مروان بن حکم» که از جریان مطلع گردید بر استر خویش سوار شد و به نزد عایشه رفت و گفت: حسین، برادر خود را آورده است تا کنار پیامبر دفن کند. بیا و مانع شو. پاسخ داد: چگونه مانع شوم؟ مروان از استر به زیر آمد و او را سوار کرد و به نزد قبر حضرت رسول (ص) آورد. عده ای از آل ابی سفیان نیز جمع شده و فریاد می زدند: عثمان مظلوم، در بدترین مکانها در بقیع دفن شود و حسن با رسول خدا؟ این اتفاق هرگز نخواهد افتاد مگر آنکه نیزه ها و شمشیرها شکسته شوند و جعبه ها از تیر خالی گردد! امام حسین نیز پاسخ آنان را می داد.
«عبدالله بن عباس» می گوید: در همین سخنان بودیم که ناگاه صدایی شنیدیم و عایشه را دیدیم که بر استری سوار است و با همراهان بسیار می آید و آنان را تشویق به جنگ می کند. چون نظرش بر من افتاد گفت: ای ابن عباس! شما بر من جرأت را تمام کرده اید و هر روز من را آزار می کنید و می خواهید کسی را داخل خانه من کنید که من او را دوست ندارم!
گفتم: وا سوأتاه! یک روز بر «جمل» سوار می شوی و یک روز بر استر؟! می خواهی نور خدا را فرو نشانی و با دوستان خدا جنگ کنی و میان رسول خدا و حبیب او حائل شوی؟ در این هنگام آن زن خود را نزد قبر رساند و خویش را از استر بر زمین افکند و فریاد زد: به خدا سوگند که تا یک تار مو در سرم هست نمی گذارم حسن را در اینجا دفن کنید!
در روایت دیگر آمده است که در این هنگام، جنازه حضرت را تیرباران کردند آنگونه که 70 تیر از جنازه امام (ع) بیرون کشیدند. بنی هاشم که اینگونه دیدند خواستند شمشیر بکشند و بجنگند، اما سیدالشهدا (ع) فرمود: شما را به خدا سوگند می دهم که وصیت برادرم را ضایع ننمایید و کاری نکنید که خونی ریخته شود.
سپس روی به دشمنان کرد و گفت: اگر وصیت برادرم نبود می دیدید که چگونه بینی های شما را بر خاک می مالیدم و او را نزد جدش دفن می کردم. سپس جنازه مطهر را برداشتند و به جانب بقیع حرکت دادند و در آن مکان دفن کردند.
همچنین از ابن عباس روایت شده است که رسول اکرم (ص) فرمود: چون فرزندم حسن را به زهر شهید کنند ملائکه هفت آسمان بر او گریه کنند ... و هر که بر او بگرید، روزی که دیده ها کور شوند چشمانش نابینا نخواهد شد... و هر که بر مصیبت او اندوهناک شود روزی که دلها اندوهناک شوند محزون نگردد ... و هر که در بقیع او را زیارت کند روزی که قدمها لرزان است قدمش بر صراط ثابت گردد.
علی لعنة الله علی القوم الظالمین و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

 
منابع :
1. شیخ عباس قمی ؛ منتهی الآمال
2. محمد بن یعقوب کلینی ؛ اصول کافی ؛ ترجمه و شرح سید جواد مصطفوی

[ شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ۸:٠۱ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ] [ نظرات () ]

 

وداع باامت

 

در یکی از روزهای بیماری در حالی که سرش را با پارچه‌ای بسته بود و علی علیه السلام و فضل بن عباس زیر بغلش را گرفته بودند و پاهایش بر زمین کشیده می‌شد، وارد مسجد شد و روی منبر قرار گرفت و شروع به سخن فرمود و گفت: مردم وقت آن رسیده است که من از میان شما غائب گردم، اگر به کسی وعده داده‌ام، آماده‌ام انجام دهم و هر کس طلبی از من دارد، بگوید تا بپردازم. در این موقع مردی برخاست و عرض کرد: چندی قبل به من وعده دادید که اگر ازدواج کنم، مبلغی به من کمک کنید، پیامبر فورا به فضل دستور داد که مبلغ مورد نظر او را بپردازد و از منبر پایین آمد و به خانه رفت. سپس روز جمعه، سه روز پیش از وفات خود، بار دیگر به مسجد آمد و شروع به سخن نمود و در طی سخنان خود فرمود: هر کسی حقی بر گردن من دارد برخیزد و اظهار کند، زیرا قصاص در این جهان، آسان‌تر از قصاص در روز رستاخیز است.

در این موقع سوادة بن قیس برخاست و گفت: موقع بازگشت از نبرد "طائف" در حالی که بر شتری سوار بودید، تازیانه خود را بلند کردید که بر مرکب خود بزنید، اتفاقا تازیانه بر شکم من اصابت کرد، من اکنون آماده گرفتن قصاصم.

درخواست پیامبر یک تعارف اخلاقی نبود؛ بلکه جداً مایل بود حتی یک چنین حقوقی را که هرگز مورد توجه مردم قرار نمی‌گیرد جبران نماید. گذشته از این، چون اصابت تازیانه بر شکم سواده عمدی نبود، از این نظر او حق قصاص نداشته است، بلکه با پرداخت دیه‌ای جبران می‌گردید. مع الوصف پیامبر، خواست، نظر وی را تامین کند.

پیامبر دستور داد، بروند همان تازیانه را از خانه بیاورند، سپس پیراهن خود را بالا زد تا سواده قصاص کند. یاران رسول خدا با دلی پر غم و دیدگانی اشکبار و گردن‌های کشیده و ناله‌هایی جانگداز، منتظرند که جریان به کجا خاتمه می‌پذیرد؛ آیا سواده واقعا از در قصاص وارد می‌شود؟ ناگهان دیدند سواده بی اختیار، شکم و سینه پیامبر را می‌بوسد؛ در این لحظه پیامبر او را دعا کرده، گفت: خدایا! از سواده بگذر، همانطور که او از پیامبر اسلام در گذشت.

فروغ ابدیت جلد2، صفحه 864 (با اندکی تغییر)

[ پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠ ] [ ۸:٢۱ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ] [ نظرات () ]

 

تقدیم به اونایی که میگن چراهمه اوقاتتون شده اندوه وماتم:

 

 هر روز اگر که وقف محرم شود چه باک؟

 

سهم تو از بهار اگر غم شود چه باک؟!
چشمت اگر که چشمه ی شبنم شود چه باک؟!

ای خاک! ریشه های تو با خون عجین شده ست
سهم ات اگر که خون دمادم شود چه باک؟!

از تو هزار سیل خروشان گذشته است
حالا اگر که بارش نم نم شود چه باک؟!

دست تبر رسید و درختی بریده شد
از باغ ما درختی اگر کم شود چه باک؟!

با مستی شراب نه، با تلخی اش خوشیم
پیمانه ها تمام اگر سم شود چه باک؟!

شهری که گوشه گوشه ی آن مجلس عزاست
یکسر اگر که خیمه ی ماتم شود چه باک؟!

تقویم عشق، دم به دم اش وقت روضه است
هر روز اگر که وقف محرم شود چه باک؟!

 

شعرازمحمد مهدی شفیعی

[ چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳٩٠ ] [ ٧:۳۸ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ] [ نظرات () ]

 

مردم در نزد شیطان سه گروه اند

وهب بن ورد نقل مى کند: روزى شیطان در برابر یحیى بن زکریا نمایان گشت و گفت : یا یحیى ! مى خواهم اندرزتان دهم .
فرمود: به نصحیت تو احتیاج ندارم ، ولکن مرا از بنى آدم خبر بده که در پیش توچگونه اند؟ ابلیس عرض کرد: بنى آدم در پیش من بر سه گونه اند:

1- طایفه اول مؤمنان مى باشند که سخت ترین افرادند همیشه آنها را وسوسه مى کنیم تا به گناه آلوده کنم و از راه منصرف شوند. بعد از آن متوجه مى شوند که کار اشتباهى انجام داده اند. (مانند زمانى که واعظى به منبر مى رود و مردم را پند مى دهد، آیات توبه را براىآنان مى خواند و آنها فورا عوض مى شوند. در این زمان - توبه و استغفار مى نمایند،از گناه دست مى کشند) نمى توانم در رابطه با آنان کارى از پیش ببریم ، فقط ناراحتىو زحمت ما از این طایفه است .

2- طایفه دوم کسانى هستند که در اختیار ما و به فرمان ما تسلیم مى باشند. آنها را مانند توپى که در دست کودکان شما است و به هر طرف پرت مى کنند، همان طور آنان در دست ما هستند و به هر جا و هر گناه و فساد و فحشا که بخواهیم مى کشانیم . آنها براى ما زحمتى ندارند، لازم نیست براى آنها وقت صرف کنیم، حتى خود آنان بدون این که ما دستورى بدهیم ، اجرا کننده اند.

3- طایفه سوم مانند شما پیامبران و اولیاءالله و مؤمنین حقیقى مى باشند که حرف و وسوسه ما درآنان اثر ندارد؛ چون این را مى دانیم ، زحمت به خود نمى دهیم ، دنبال آنان نمى رویم، از اول از ایشان ماءیوس هستیم و در نتیجه از دست آنان راحتیم .

بحار، ج 63، ص 265

[ دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥۱ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ] [ نظرات () ]

 

به اطلاع همشهریان عزیزخصوصا علاقمندان به آموزش وفراگیری قران می رساندچندی است که دوره آموزشی تجویدوصوت ولحن توسط استاد گرانقدروقاری ممتازکشوری جناب آقای مهندس رحیمی درحرم باب المرادامامزاده قاسم علیه السلام آغازگردیده .ازدوستان وعلاقمندان دعوت میکنیم  این فرصت رامغتنم شمرده وازاین محافل نورانی بهره ببرند.ساعت جلسه سه شنبه هایکساعت بعدازنمازمغرب وعشا میباشد.

[ یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥۸ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ] [ نظرات () ]


ازخاطرات خادم حرم حضرت اباالفضل (ع)



شیخ عباس ۷۴ ساله، که ۳۶ سال خادم حرم حضرت ابوالفضل العباس (ع) بوده، در مورد جریان آب دور قبر علمدار کربلامیگوید:

قبلا دو چشمه در سرداب مطهر وجود داشت که از ۴۰۰ سال قبل که آب لوله‌کشی نبود این آب مرتب می‌جوشید و از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج می‌شد که مزه و طعم آن آب از بهترین آب معدنی امروز هم بهتر بود و آن سرداب پله داشت مردم می‌آمدند و از آن آب به عنوان تبرک استفاده می‌کردند که آب در تابستان خنک و در زمستان گرم بود.

اما یک فرد از خدا بی‌خبر آمد به بهانه اینکه تَرَکی در دیوار حرم اباالفضل پیدا شده گفت، می‌خواهم آزمایش کنم این آب از کجا می‌آید و بعد آن دو چشم را کور کرد و هر چه تلاش کردند، آن دو چشمه احیا نشد.

اما بعد از دو ماه آب دوباره بالا آمد و به سرداب رسید و آن آب چشم‌های کور شده را شفا می‌داد .

از ۵۰ سال قبل تا کنون این آب در یک سطح ثابت مانده و نه کم و نه زیاد می‌شود.وی ادامه داد: شما به خوبی می‌دانید اگر آب به مدت ۱۰ روز در یک جا بماند گندیده می‌شود، اما این آب با وجود اینکه در ورودی آن بسته شده مانند گلاب می‌ماند و در اطراف قبر مطهر حضرت اباالفضل حلقه زده و همچنان بسیار تازه و معطر مانده است.وی افزود: هم اکنون در بخش درب صاحب‌الزمان مرقد مطهر اباالفضل پنجره کوچکی قرار دارد که وصل به سرداب حرم است و اگر نگاه کنید از آن مرتب بوی گلاب می‌اید و این همان آبی است که متأسفانه خادمان کنونی در ورودی آن را و راه رسیدگی به سرداب را به روی زوار بسته‌اند.(پایگاه اطلاع رسانی سازمان حج و زیارت)
این آب چند ویژگی دارد. اول اینکه اگرچه راکد است، هرگز رنگ و طعم آن از دست نرفته و گندیده نشده است.ویژگی دوم آن که سطح آب بالاتر از قبر مطهر آقا ابوالفضل(ع) است آب از دیواره دور قبر به داخل نفوذ نمی‌کند.

[ یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠ ] [ ٧:٤۸ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ] [ نظرات () ]

 اربعین سروروسالارشهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام برشیعیان ودلباختگان آن حضرت تسلیت باد.

 

 نعزی مولانا صاحب العصر والزمان عجل الله تعالى فرجه الشریف والمؤمنین

الکرام وشیعه اهل البیت علیهم السلام بمناسبة ذکرى اربعینیة الإمام الحسین علیه السلام.  

 

نقل فی اهمیة زیارة الاربعین من یوم استشهاد الامام الحسین سبط النبی صلی الله علیه وآله عن الإمام الحسن العسکری علیه السلام أنه قال: ( علامات المؤمن خمس صلاة الإحدى والخمسین وزیارة الأربعین والتختم بالیمین وتعفیر الجبین والجهر ببسم الله الرحمن الرحیم)

(بحار الأنوار ج 85 ص75 روایة7 )


 

در نخستین اربعین شهادت امام حسین‏«ع‏»، جابر بن عبد الله انصاری و عطیه عوفی‏ موفق به زیارت تربت و قبر سید الشهدا شدند. بنا به برخی نقلها، در همان اربعین، کاروان‏اسرای اهل بیت‏ «ع‏» در باز گشت از شام و سر راه مدینه، از کربلا گذشتند و با جابر دیدار کردند. البته برخی از مورخان هم آن را نفی کرده و نپذیرفته‏اند. از جمله مرحوم محدث‏ قمی در «منتهی الآمال‏» دلایلی ذکر می‏کند که دیدار اهل بیت از کربلا در اربعین اول نبوده‏است. بعضی از علما نیز در این باره تحقیق مبسوط و مستقلی انجام داده‏اند که منتشرشده است. به هر حال، تکریم این روز و احیای خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شور عاشورایی در زمان های بعد بوده است.

جابر بن عبدالله انصاری، صحابه‌ای والا مقام است در میان اصحاب رسول خدا و عاشقی دلداده است، در میان خیل عشاق امام سید الشهدا، و برای فخر و مباهات او همین مدال افتخار کافیست که نخستین زائر قبر امام حسین (علیه السلام)، اوست و هنگامه این وصال نیز چهلمین روز شهادت شهدای کربلاست.

عطیه عوفی می‌گوید: به همراه جابر بن عبدالله انصاری برای زیارت امام حسین بن علی (علیه السلام) از مدینه خارج شدیم. هنگامی که به کربلا رسیدیم، جابر کنار فرات رفت و غسل نمود و جامه‌ای به تن کرد و بدن خود را معطر نمود. قدم از قدم بر نمی‌داشت مگر آنکه ذکر خدا می‌گفت. هنگامی که به کنار قبر مطهر رسیدیم خطاب به من گفت که دست مرا بر روی قبر مطهر بگذار. من نیز این کار را نمودم. در این هنگام غش کرد و به روی قبر افتاد. مقداری آب بر رویش زدم، هنگامی که به هوش آمد، سه بار ترنم نمود:

یا حسین، یا حسین،  یا حسین

سپس خطاب به مرقد مطهر سید الشهدا (علیه السلام) گفت: دوستی که دوست خویش را اجابت نمی‌کند . . .

 هنگامی که کلام بدین جا منتهی شد، جابر خود پاسخ خود را این گونه داد: چگونه مرا پاسخ دهی در حالی که سر از بدن مطهرت جدا گشته است و در این هنگام بود که جابر شروع به زیارت سید الشهدا و زمزمه با مولای خویش نمود ...

اربعین، یادآور چهلمین روز شهادت امام حسین (علیه السلام) و اصحاب گرانقدر اوست، و قلوب  مؤمنین در این روز، به یاد هوای کوی دوست و زیارت قبر شش گوشه او پر می‌کشد، زیارتی که علو مرتبه‌اش تا بدان جا اوج گرفته است که به عنوان یکی از صفات و ویژگیهای مؤمنین، شناخته شده است .

یکی از زیارت های با فضیلت امام حسین‏ «ع‏» زیارت اربعین آن حضرت است که از مضامین بالایی برخوردار است.

بجاست که در این مجال و در اربعین حسینی، هم آوا با امام ششم و به یاد تربت مطهر امام حسین بن علی (علیه السلام) و مضجع شریفش، زیارت اربعین را بخوانیم.

دراینجا به همین مناسبت سوزنامه حضرت زینب (س)رابابدن مطهرحضرت اباعبدالله الحسین (ع)رامی آورم.

 

سخن حضرت زینب (س) با پیکر مطهر

سیدالشهدا (ع) درروزعاشورا





جناب زینب کبری با چشمى خونفشان روى به پیکر مطهر سرور شهیدان کرد و گفت:

بابى من اضحى عـسکره یوم الاثنین نهبا،
پـدرم فـداى آنکه خیمه گاهش در روز دوشنبه تاراج شد،

بابى من فسطاطه مقطّع العُرى،
پدرم فداى آنکه طنابهاى خیمه اش بریده شد و فـرو نشست ،

بابى من لا غائب فیرتجى و لا جریحٌ فیداوى‏،
پـدرم فـداى آنکه نه به سفرى رفته که امید مراجعتش باشد و نه زخـمـى برداشت که مـرهم پـذیر باشد،

بابى مَن نفسى له الفدأ،
به فداى آنکس که جان من فداى او باد،

باءبى المهموم حتى قضى ،
پـدرم فـداى آنکه با دل پر غصه از دنیا رفت ،

باءبى العطشان حتى مضى .
پدرم فداى آنکه با لب تشنه جان سپرد.

بابى من شیبته تقطر بالدمأ،
به فداى آنکس که از محاسنش خون مى‏چکید،

بابى من جدّه رسول اله ، بابى من هو سبط نبى الهدى، بابى محمّدٌ المصطفى...

فداى آنکس که جد او رسول خداست و او فرزند پیامبر محمد مصطفى و خدیجه کبرى و على مرتضى و فاطمه زهرا سیده زنان است،

[ پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱:٢٩ ‎ب.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ] [ نظرات () ]

       

 حضرت امیر مومنان علی علیه السلام می فرماید:

“عرفت الله سبحانه بفسخ العزائم و حلّ العقود و نقض الهمم”

 

خداوند را به وسیله فسخ شدن تصمیمها وگشوده شدن گره ها و نقض اراده ها شناختم.

 

گاهی گمان نمی کنی و می شود                   گاهی نمی شود که نمی شود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است        گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود

گاهی گدای گدایی وبخت یار نیست         گاهی همه شهر گدای تو می شود

 

[ سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ٧:٤۱ ‎ق.ظ ] [ عبدالعظیم خدمتی ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

اینجانب عبدالعظیم خدمتی بیدگلی کارشناس ارشد و دبیر رشته زبان و ادبیات عرب آموزش و پرورش شهرستان آران و بیدگل سعی دارم مطالب مذهبی، فرهنگی.اجتماعی رابه دوزبان فارسی وعربی در این وبلاگ درج نمایم.لطفا بانظرات خودمارانقدکنید. (یشرفنی وبسرنی کثیرا ان تکونوا انتم من زوار مدونتی هذه،انا عبدالعظیم الخدمتی من الجمهوریه الاسلامیه الایرانیه،المترجم ومدرس اللغه العربیه و اتکلم اللغتین العربیه و الفارسیه وارید ان اکتب فی هذه المدونه موضوعات المختلفه ولاسیما مایختص بااللغه العربیه
لینک دوستان
موضوعات وب
 
امکانات وب